شیرازه - کتابخانه قرن (۵۱): قورباغهات را قورت بده

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه از سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام.
(موسیقی)

برنامهساز شماره یک: ازتان خواهش میکنم یک لحظه یک آدم بسیار پر مشغله و موفق را تصور کنید توی ذهنتان. جان من یک دقیقه چشمتان را ببندید و تجسم کنید که یک آدم خیلی موفق چطوره.
برنامهساز شماره دو: سلام بچهها. امیدوارم که حالتان خوب باشد. چند روز پیش یکی از شما عزیزان تو اینستاگرام من ازم پرسیدید چطور میتوانی تمام این کارهایی که داری انجام میدهی را انجام بدی. و چهجور به اصطلاح زمانت را برنامهریزی میکنی.
برنامهساز شماره سه: سلام به همگی. وقتتان به خیر. امیدوارم که حالتان عالی باشد. امروز میخواهیم درباره مدیریت زمان صحبت کنیم.
برنامهساز شماره چهار: این ویدیو درمورد مدیریت زمان است و صحبت میکنم از دزدانی که زمان را از ما میدزدند.
یلدا علایی: سلام بچهها، روزتون به خیر. شبتون به خیر. خوش آمدید به کانال من و خوش آمدید به ویدیویی که قولش را بهتان داده بودم: مدیریت زمان.

اینها چندتایی از ویدیوهای مختلف درباره مدیریت زمان است که در یوتیوب پربیننده بودند. سرفصلهایی مانند «مدیریت زمان»، «افزایش بهرهوری»، «روانشناسی فردی» یا «توسعه فردی» از موضوعهای پرطرفدار است حالا چه به شکل کتاب و چه به صورت ویدیو، چه در میان کسانی که نگاه دینی به جهان دارند و چه بقیه، چه به زبان فارسی و چه به زبانهای دیگر.
نفر آخری که صدایش را همین چند لحظه پیش شنیدید یلدا علایی است، معلم زبان و مدیر یک سایت آموزش زبان انگلیسی. او از آن آدمهایی است که یک سر دارند و هزار سودا. سوای کارهای آموزشی، کلی کتاب میخواند، باشگاه کتابخوانی دارد و ویدیوهایی از زندگی و کارش در یوتیوب میگذارد. در میان همه ویدیوهایش از همه بیشتر آن ویدیویی بیشتر دیده شده که درباره «مدیریت زمان» است.
یلدا علایی: آره یکی از پربینندهترین ویدیوهای من در صفحه ویدیوی «مدیریت زمان» است که خب فکر میکنم به دلیل شناختی که مخاطبم از من در این سالها به دست آورده پربیننده شده. چون همیشه یکی از سوالهای پرتکرار در دایرکت اینستاگرام، یا کامنتهای یوتیوبم این است که چطوری تمام این فعالیتها را کنار هم پیش میبری؟
اولین چیزی که ممکن است به ذهن آدم برسد این است که خب خانم محترم، آقای عزیز، چرا با یک دست چهار تا هندوانه بر میداری که بعد به مشکل مدیریت وقت بر بخوری؟
یلدا علایی: کسی که بیزینس خودش را دارد، در کنار مدیریت بیزینسش باید حتما پروموت کردن را بلد باشد. در واقع تبلیغ کار خودش را و رساندن پیام کارش را به گوش مشتری بلد باشد. بنابراین مجبور است در تولید محتوا هم فعال باشد. مجبور است مدام در فضای مجازی باشد.
روی دیگر این حضور دائم در شبکههای اجتماعی و گپ و گفت با مخاطبان برای شناساندن کسب و کار این است که باید برنامهریزی زمانی خوبی هم داشت که از کار اصلی هم غافل نشد. در اینجاست که مسئله اولویتبندی مطرح میشود.

یلدا علایی: یک مثال بزنم، یک اعتراف هم بکنم. من تقریبا یک ماه - دو ماه است که بهتان قول دادم این ویدیو را بسازم و هی عقب افتاده و اعترافم را بهتان بکنم، به خاطر این عقب افتاده که تو اولویت کارهام نبوده.

در این دنیای جدید بسیاری از ما با این مشکل روبهرو هستیم که چطور کارهایمان را اولویتبندی کنیم.
یلدا علایی: بیشتر مخاطبین من آدمهای بین سن ۲۰ تا ۵۰ سال هستند فکر میکنم. بیشترشان زن هستند، تحصیلکرده هستند. البته این براساس آماری است که حالا اینستاگرام به من میدهد، یوتیوب به من میدهد. خیلی نمیتوانم قطعی رویش نظر بدهم ولی فکر میکنم که اینطوری باشد.
عجیب نیست. درسته؟ در این محدوده سنی آدمها، زن و مرد، هزار جور دغدغه دارند از درس و کار گرفته تا خانواده و بچه.
یلدا علایی: توی آن ویدیو در مورد سه بخش اصلی «فکرها»، «آدمها»، و «فعالیتها» صحبت کردم و هرکدام را با نکتههای زیرشاخهاش باز کردم تا گرهای برای مخاطب توی ذهنش باقی نماند.
در بخش فکرها مثلا از فواید نظم محل کار، جلوگیری از وسواسهای ذهنی، حواسپرتی و حاشیهرفتن صحبت شده.
در بخش فعالیتها هم از لزوم اولویتبندی و نوشتن لیست کارها و غیره. اما از همه جالبتر برای من بخش آدمها بود.
یلدا علایی: شما فکر کنید من اگر آدمهایی اطرافم باشند، چه در محیط خانواده، چه در مورد دوستان و همکاران که این آدمها، آدمهایی هستند که مداوم دارند غر میزنند یا ناله میکنند یا گلایه میکنند و زیاد فعالیت مثبتی توی زندگیشان انجام نمیدهند. صرفا دارند شکایت میکنند از روزگار، مراوده با این آدمها میتواند باعث بشود که من هم به آدم غیرفعالی تبدیل بشوم و این تاثیر میگذارد روی نظم و برنامهریزی من.
توصیههایی که او در این ویدیو برای مخاطب دارد، همه برگرفته از تجربیات شخصی خودش است که آنها را نوشته و در ویدیو جمعبندی کرده.
یلدا علایی: من این کتاب را نخواندم اما باهاش آشنایی دارم. خب کتاب خیلی خیلی معروفی است توی دنیا. یادم هست حتی یک بار توی یکی از تماسهای ویدیویی که با پدرم داشتم، پدرم هم از من پرسید که «قورباغهات را قورت بده» یعنی چی؟ توی یک فیلمی شنیده بود و من بهش گفتم که اسم یک کتابی است که در مورد توسعه فردی است ولی من نخواندهاماش.
(موسیقی)
«قورباغهات را قورت بده» نوشته «برایان تریسی»، نویسنده و سخنرانِ انگیزشیِ کانادایی - آمریکایی نخستین بار در سال ۲۰۰۱ به انگلیسی در آمریکا چاپ شده. در وبسایت ناشر آمریکایی این کتاب نوشته شده که کتابِ آقای تریسی به ۴۲ زبان دنیا ترجمه شده و یک میلیون و ۶۰۰ هزار نسخه از آن فروش رفته. اما آوازه این کتاب از تعداد نسخههایی که فروخته به مراتب بیشتر است.
(موسیقی)
بگذارید از عنوان کتاب شروع کنیم که احتمالا از «سخن بزرگانی» منصوب به مارک تواین، نویسنده مشهور آمریکایی، گرفته شده. میگویند که مارک تواین گفته: «اگر موظفید در روز یک قورباغه بخورید، بهتر است که همان اول صبح بخوریدش. اگر هم قرار است دو تا قورباغه بخورید، اول بزرگتره را بخورید.» از این جمله برداشت کردهاند که کار سخت روزت را همان اول انجام بده و نه دیرتر. اگر هم دو تا کار سخت داری، اول آن را انجام بده که سختتر است.
اما گویا اصلا این سخن مال مارک تواین نیست و کسی این «سخنِ بزرگان» را به جای ایشان نوشته.
(موسیقی)
ارکیده بهروزان: کتاب یک به اصطلاح میشود گفت منوالی (Manual) است برای مدیریت زمان. مدیریت حتی زمان هم نه، مدیریت بالا بردن راندمان فردی و آن چیزی که بهش پروداکتیویتی [بهرهوری] میگویند.
ارکیده بهروزان پزشک و استاد مردمشناسی پزشکی در دانشگاه سواز لندن است.
ارکیده بهروزان: در واقع ایده، ایده خیلی سادهای است و آن این است که اگر شما چهار تا کار مهم یا سه تا کار مهم را باید فردا انجام بدهید، آنها را لیست کنید و آنی که از همه سختتر است یا بزرگتر است را بگذارید اولین وقت انجام بدهید.
یعنی همان ایدهی حرفی که به «مارک تواین» نسبت دادند. قورباغه بزرگه را اول کار بخورید بره.
ارکیده بهروزان: و حتی موقعی که میخواهید آن کار را شروع کنید، مثلا اگر شما آدم صبح هستید و صبح بیدار میشوید میخواهید آن کار را انجام بدهید، حتی قبلش ایمیل چک نکنید، تلفنتان را چک نکنید، یعنی واقعا بروید با آن ذهنیت روزتان را شروع کنید. و بعد ایده این است که تا چند ساعت بعدش که آن کار تمام میشود شما در یک حالت روحی پیروزمندانهتری هستید و میتوانید به کارهای دیگرتان برسید. در عین حالی که اینجوری کارهای بیشتری در طول روز انجام میدهید. و همانجوری که میبینید موضوع، موضوع بالا بردن بهرهوری است.

وقتی خودتان را از طریق تکرار و تمرین آموزش میدهید تا بر تنبلی غلبه کرده، به مهمترین کارهایتان به سرعت رسیدگی کنید، خود را در سریعترین مسیر در زندگی و کار قرار میدهید؛ گویی پای خود را روی پدال گاز فشار میدهید.

این سخنان که قرار است ما را به وجد آورده از سر جایمان بلند کند که تختگاز برویم و بکوبیم و بزنیم و در زندگی برنده شویم، از مقدمهی کتاب «قورباغهات را قورت بده» است با ترجمه «محمد بختیاری نغمه». اولین ترجمه این کتاب البته تا جایی که ما توانستیم ردش را بگیریم از «مونا شیرزاد» و «امیرحسین آشوری» است که در ۱۳۸۴ چاپ شده. در ایران که قوانین کپیرایت جهانی رعایت نمیشود، هزار و یک ناشر این کتاب را چاپ کردهاند اما تعداد مترجمها کمتر از این است، برای اینکه در تعدادی از چاپهای این کتاب به جای اسم مترجم نوشته شده برگردان، کار «گروه مترجمان» است. ذهن توطئهپندار ما هم میگوید که لابد از ترجمههای بقیه رونویسی کردهاند و چهارتا فعلش را عوض کردهاند. اما اللهُ اعلم.
(موسیقی)

نخستین علت که چرا برخی افراد بیشترِ کارها را سریعتر انجام میدهند، این است که آنها اهدافی کاملا روشن و شفاف دارند و از اهدافشان منحرف نمیشوند. هرچه بیشتر برایتان مشخص باشد که چه میخواهد و برای رسیدن به آن، چه کاری باید انجام دهید، برایتان آسانتر خواهد بود که بر تنبلی خود غلبه کنید؛ قورباغهتان را بخورید و تا زمان اتمام کار، آن را انجام دهید.

این که شنیدید نخستین توصیه از میان ۲۱ توصیهای است که نویسنده برای مدیریت زمان به مخاطبانش داده. اینکه دقیق بدانید میخواهید چه کنید و هدف را مشخص بنویسید و تعیین کنید که چقدر زمان برای انجام کار لازم دارید. حالا مراحل بعدی را بشنوید:

مرحلهی چهارم: فهرستی از هرچیزی که فکر میکنید برای دستیابی به هدفتان باید انجام دهید، تهیه کنید.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
مرحلهی پنجم: فهرست را در یک برنامه به کار ببرید.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
مرحلهی ششم: بلافاصله به برنامهی خود عمل کنید.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
مرحلهی هفت: برای خود مقرر کنید هر روز کاری را انجام دهید که شما را به سمت هدف اصلی هدایت کند.

همه اینها که شنیدید زیر همان توصیهی اولیه آمده که درباره شفافیت در هدف است. بیایید چندتای دیگری از این توصیهها را خیلی کوتاه با هم مرور کنیم.
ارکیده بهروزان: یکیاش این است که مثلا آن کاری را که میخواهید حالا انجام بدهید، تقسیم به کارهای کوچکتر کنید. قدمهایش را به اصطلاح به چند تا قدم کوچک چیز کنید. آن هدفهایتان را جوری تعیین کنید که واقعبینانه باشد و اندازهگیریاش هم ممکن باشد که در آخرش بتوانید به خودتان بگویید مثلا این مقدار کار را انجام دادم. خیلی آبستره و روی هوا مثلا حرف نزنید که بگویید یک کارهایی کردم.

انسانهای موفق، تشخیصی واضح از آیندهی خود دارند. آنها دربارهی پنج، ده بیست سال آینده فکر میکنند…

ببخشید که کلام شما را قطع میکنم. من فکر کنم لازم به توضیح نیست که خیلی از ادعاهای این کتاب - با اینکه نویسنده آنها را مثل وحی منزل نوشته- همهشمول نیستند. یعنی اصلا فارغ از اینکه تعریف آدم موفق چیست، باید این را هم پرسید که آیا همه به پنج یا بیست سال بعد خود فکر میکنند؟ مثلا کسی که در منطقهای جنگی زندگی میکند و موفق شده تا همین امروز زنده بماند و حتی برای شوهر و بچهاش غذا هم تامین کند، آیا مطمئنید برای پنج سال بعدش برنامه میریزد؟
حالا این را مثال زدم که فقط یک چیزی توی ذهنمان باشد که وقتی این توصیهها را میشنویم کمی به این هم فکر کنیم که همیشه هم درست نیستند. بفرمایید من دیگر ساکت میشوم.

انسانهای موفق، تشخیصی واضح از آیندهی خود دارند. آنها دربارهی پنج، ده بیست سال آینده فکر میکنند و رفتارها و انتخابهای حال حاضر خود را بررسی میکنند تا با آیندهای که به دنبال آن هستند هماهنگ باشند. دربارهی کار خود نیز، داشتن ایدهای شفاف و واضح از اینکه واقعا چه چیزی در آینده برایتان مهمتر است، تصمیمگیری دربارهی اولویتهای کوتاهمدت را برایتان آسانتر میکند.

ارکیده بهروزان: یکی دیگرش این است که چیزی قبل از آن انجام ندهید مثلا. خودتان را… حواس خودتان را با چیز دیگری پرت نکنید. یکی دیگرش این است که حالا وقتی دارید این برنامه را انجام میدهید، از آن طرف هم هیجانزده نشوید که حالا همه هفته و ماهتان را هم برنامهریزی کنید. چون موضوع این است که آن چیزی که روبرویتان است و فوریتر است را انجام بدهید.
تریسی در توصیههایش میگوید که یادتان باشد که از ضعفهایتان غافل نشده، همیشه به دنبال یادگیری هم باشید.

قورباغه را قورت بده! همین امروز مهمترین هدف زندگیتان را مشخص کنید. این هدف چیست؟ کدام هدف است که اگر به آن برسید، بیشترین اثر مثبت را در حرفهی شغلی شما میگذارد؟ زمانی که هدف اصلی خود را مشخص کردید، از خود بپرسید:
(صدای ورق خوردن کاغذ)
چرا تا به حال به هدفم نرسیدهام؟ چه ویژگیای در من وجود دارد که مانع پیشرفتم میشود؟

ارکیده بهروزان: یک تقسیمبندی هست که کارها را به فوری و مهم، فوری یا مهم، فوری نه مهم و مهم نه فوری تقسیم میکنند… یک نکتهای که برای خود من جالب بود، گفته بود که کارهایی که مهماند ولی فوری نیستند را بگذارید اول. که معمولا کارهای بزرگتریاند.

همین حالا فهرست کار خود را مرور و بررسی کنید و حروف D، C، B، A یا E را کنار هر کار یا فعالیت بنویسید. کار «A-یک» خود را انتخاب کرده، بلافاصله آن را آغاز کنید. خودتان را موظف کنید تا زمانی که این کار را تمام نکردهاید، سراغ کار دیگر نروید. روش ABCDE را هر روز در هر کار یا فهرست پروژه، پیش از اقدام به آن در ماه بعد، به کار ببرید. تا آن زمان، شما عادت تعیین و اقدام به انجام اولویتهای طراز اول را در خود ایجاد کردهاید و آیندهتان تضمین شده است!

نمیدانم چرا این قدر احساس وظیفه میکنم بگویم «تضمین آینده» با این روشها و کارها به نظرم اینقدرها هم حتمی نیست. اما حتما شما خودتان بهتر از من میدانید. بگذریم.
ارکیده بهروزان: توی اذهان عمومی اشاره به این کتاب به نظر میآید گره خورده خیلی هم به اشاره به متد پومودورو که آن هم یک متد دیگری است برای بالا بردن بهرهوری که فکر میکنم شما مثلا یک تایمری میگذارید، یک ساعتی میگذارید، اگر اشتباه نکنم ۲۰ دقیقه، ۲۵ دقیقه، یک کاری را انجام میدهید. بعد ۵ دقیقه استراحت میکنید، دوباره انجام میدهید و این هم یکی از کارهای… یعنی اینها گروهی از متدها هستند که معمولا با هم استفاده میشوند ظاهرا.
پومودورو در ایتالیایی به معنی گوجهفرنگی است. گویا کسی که مبدع این روش بوده، از ساعت آشپزخانهاش که شبیه به گوجهفرنگی بوده برای نگهداشتن زمان استفاده میکرده. روش پومودورو این قدر هواخواه پیدا کرده که حالا میتوانید اپلیکیشنهایی برای اندازهگیری همین بیست دقیقه کار و پنج دقیقه استراحت پیدا کنید. یا ویدیوهای یوتیوبی که ۲۰- ۲۵ دقیقه موسیقی پخش میکند و بعد زنگ میزند و پنج دقیقه استراحتتان شروع میشود. حتی ساعتهای رومیزی مخصوص این روش هم برای خرید هست. خلاصه که همین میل به بهرهوری بیشتر به یک جور روش پول درآوردن تبدیل شده.
حالا بین این روش گوجهای و روش قورباغهای فرقی هست. در ویراست سوم کتاب که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده، نکتهای آمده که در آن ترجمه فارسیای که من در دست دارم نیست. در این نسخه، تریسی نوشته که برای خودمان باید برنامه بگذاریم اول صبح یک ساعت و نیم کار کنیم و بعد پانزده دقیقه استراحت و بعد دوباره یک ساعت و نیم دیگر کار کنیم و تازه این وقت برویم سراغ ایمیل و غیره تا ببینیم دنیا دست کیست. حرفش این است که اگر اول صبح ایمیلها را ببینیم از خوردن قورباغه بزرگهی روز غافل میشویم.
ارکیده بهروزان: ممکن است که مطالعاتی انجام شده ولی اینکه حالا برای شما بیست دقیقه کار کند، برای من یک ساعت کار کند یا بالعکس واقعا خیلی به فرد و همینطور به آن بستر اطراف فرد، توی شرایطی که هست و آن کار چیست و اینها بستگی دارد.
(موسیقی)
این مطلب شامل محتوایی از Instagram است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Instagram را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"کلیک کنید.
پایان پست Instagram
برایان تریسی، نویسنده و سخنران انگیزشی است. نخستین کارش در یک کشتی باری بود و بعد مامور فروش شد و آن طور که خود ش مینویسد شروع کرد از آدمهای موفق پرسید که راز موفقیتشان چیست. با به کارگیری این توصیهها بود که توانست در کارش پیشرفت کند و به قول خودش تا حالا که به هشتاد سالگی رسیده ۲۲ شغل مختلف را تجربه کرده است.
ارکیده بهروزان: فکر میکنم چیزی حدود هشتاد تا کتاب این آدم نوشته. که واقعا من نمیدانم چطور این کار ممکن است.
البته در فهرست بلندبالای کتابهایی که نوشته، میتوان متوجه شباهت عناوین کتابها هم شد. مثلا او نسخهای از «قورباغهات را قورت بده» دارد که برای دانشجویان و دانشآموزان نوشته شده یا کتابی دارد به نام «قورباغهات را ببوس». احتمالا در این فهرست باید کتابهایی باشند که محتوای مشابه هم دارند.
ارکیده بهروزان: یک جایی خواندم از حرفهایی که خود این آدم در مورد خودش زده، گفته که من هفت هزار کتاب خواندهام. که خب اصلا اینکه شما شمرده باشید چند تا کتاب خواندهاید خودش یک مسئله است. اینکه شمرده باشید و اعلام کنید یک مسئله دیگر است.
به گفته خودش صدها کتاب از این هفت هزار تایی که خوانده در زمینه بهروهوری بوده و هزاران مقاله هم در این زمینه خوانده. تریسی اطلاعاتی از این دست درباره خودش زیاد میدهد. مثلا اینکه بلد است به زبانهای اسپانیایی، فرانسه و آلمانی صحبت است، یا اینکه سالانه ۲۵۰ هزار نفر پای سخنرانیهایش مینشینند و به بیش از هزار شرکت مشاوره داده تا کسب و کارشان بهتر شود. اطلاعاتی از این دست قرار است مایِ خواننده را متقاعد کند که او آدم موفقی است پس نوشتههایش که عصارهی سالها مداقه و تجربه است، اکسیر موفقیتند.
ارکیده بهروزان: این شخص میشود گفت به طیف محافظهکار تعلق دارد. یعنی یک سری اصولی مثل مثلا اینکه زندگیتان نظم داشته باشد، خب نظم را این طور تعریف کرده که: ازدواج موفقی داشته باشید، یک خانواده هستهای موفق داشته باشید. میدانید؟ یک دیدگاههای اینجوری هم پشتش است که حالا شاید توی بعضی از کارهایی مثل همین کتاب قورباغه حالا خیلی مهم نباشد ولی خوب است که آدم این داستان پشتش را بداند. از کسانی است که تفکر مثبت را تشویق میکند، عوامل بیرونی مهم نیستند، همه قدرت و تصمیمگیری در تو است. خلاصه این پیشینه مهم است. به خاطر اینکه این پیشینه یک شخص نیست. این پیشینه یک حوزهای است الان که درش محصولات فرهنگی مثل کتاب هم زیاد است.
این تصور که همه میتوانند به آنچه میخواهند برسند اگر و تنها اگر خیلی تلاش کنند، ایدهی آشنایی است که به «رویای آمریکایی» شناخته میشود. گروهی از ناظران زیربنای این طرز تفکر را در مسیحیت پروتستان میدانند که در آن تلاش برای کسب مادیات توصیه شده.
ارکیده بهروزان: صد در صد. صد در صد. آن روح کاپیتالیسم که برمیگردد به سختکوشی یک رگه مذهبی تویش است. حالا به لحاظ تاریخی. ممکن است الان مستقیم وصل نباشد به مذهب اما صد در صد یک پیشینه مذهبی دارد.
سام فرزانه: و حتی توصیههایی هم که میشود برای من جالب بود که این توصیهها خیلی انگار نوشته شده برای کسی که در یک کار خدماتی یا تجارتی است و انگار برای اینجور آدمها این کتاب اصلا نوشته شده. مثلا برای یک پزشک، دندانپزشک، نمیدانم … روزنامهنگار، برای اینها نوشته نشده انگار.
ارکیده بهروزان: صد در صد. ایده این است که ما هم میتوانیم استفاده کنیم. ولی واقعا برای ما نوشته نشده. کتاب برای کسانی نوشته شده که مثلا یک بیزینسپلنی دارند و آن را میخواند به ثمر برسانند یا مثلا همانطوری که گفتید کارهایی که به فروش ربط دارد. و از همه مهمتر مدیریت. فکر میکنم این هم باز تعجب زیاد ندارد به خاطر اینکه اصلا ایده موفقیت برای این آدم اینجوری تعریف شده. یعنی اینکه شما روزنامهنگار باشید اصلا موفق نیستید که حالا بخواهید تویش بهرهوریتان را بالا ببرید. میدانید؟ موضوع این است که واقعا این هست دیگر.
(موسیقی)
وسط پادکست ببینید چطور زندگی یک روزنامهنگار را زیر سوال میبرند!
(موسیقی)
برایان تریسی یکی از کسانی است که کتابهایی درباره موفقیت و بهرهوری و خودشناسی و توسعه فردی مینویسد. اینجا دو سرفصل دیگر یعنی خودشناسی و توسعه فردی را هم اضافه کردم چون به نوعی اینها با هم در یک گروه قرار میگیرند.
ارکیده بهروزان: به هر حال یک نیاز انسانی است. نیاز انسانی برای فهمیدن خود. حالا اینکه میتواند عمیق باشد، میتواند سطحی باشد، میتواند بازاری باشد، میتواند معطوف به بیزینس باشد یا مثلا معطوف به رشد معنوی باشد اینها دیگر آنوقت شاخههای مختلفش میشود.
کتابهای خودشناسی و موفقیت - همینطور که شنیدید - ریشههای مشترکی دارند. و شاید بد نباشد که مرور کوتاهی بر این کتابها بکنیم.
ارکیده بهروزان میگوید نخستین کتابهای خودشناسی تقریبا از اواسط قرن نوزدهم میلادی چاپ شدند و رگههای مذهبی داشتند.
ارکیده بهروزان: بعد که به قرن بیستم ما میرسیم، یواش یواش آن گونههای مختلفش شکل میگیرند. مثلا یکی از چیزهایی که برای خود من خیلی جالب بوده این است که در بریتانیا، این ژانر حالا خودشناسی خیلی نگاهش اجتماعی بوده. یعنی در واقع نگاه این بوده که انسان بهتر بشود که جامعه بهتر شود. انسان فقط برای موفقیت خودش نمیخواهد بهتر شود.
اما در قرن بیستم کم کم فردیت جایگزین این نگاه اجتماعی میشود و رویکرد کتابهای خودشناسی هم تغییر میکند.
ارکیده بهروزان: بعد آن وقت ما میرسیم به الان. دورانی که یواش یواش تکنولوژی میآید وسط و مسئله بهرهوری مهم میشود. یعنی نشان میدهد که چقدر سرمایهداری توی این داستان مهم است. برای اینکه بهرهوری، مدیریت زمان، نمیدانم راندمانتان را بالا بردن، سخنرانیهای انگیزشی، اینها همه در جهت این است که چرخ اقتصاد بهتر بچرخد.
مثل بسیاری نقاط دیگر دنیا در ایران هم چاپ این کتابها رونق گرفت.
ارکیده بهروزان: اولا که خب در تاریخ مذهبی ما صد در صد آموزههای بهینه سازی شخص، بهتر ساختن انسان، بهتر شدن انسان وجود دارد. شما هم توی مذهب زرتشتی این را دارید. در اسلام هم داریم.
(موسیقی)

علیاکبر رائفیپور: اللهم صل على محمد وعلى آل محمد. اعوذ بالله من الشيطان العین الرجیم. بسم الله الرحمن الرحيم.

این صدای علیاکبر رائفیپور است، سخنران مذهبی که به «پژوهشگر مهدویت» هم شناخته میشود.

علیاکبر رائفیپور: خیلی میبینم خیلی از ماها وقتمان را بیخود تلف میکنیم. و عمرمان را میگذرانیم و زمانمان را از دست میدهیم غافل از اینکه به اماممان میگوییم امام زمان، و امام عصر، صاحبالزمان. ولی عصر. هان!

(موسیقی)

عبدالله فاطمینیا: فرمودند «تَوْزيعُ الْوَقْتِ تَوْسيعُهُ» وقت را قسمت کردن، وقت را وسعت دادن است.

این هم عبدالله فاطمینیا است روحانیای که کتابی هم به نام «فرهنگ انتظار» دارد.

عبدالله فاطمینیا: خیلی زیباست والله. اگر این را اروپاییها بلد باشند یک کتابش میکنند: «تَوْزيعُ الْوَقْتِ تَوْسيعُهُ».

در قرن چهاردهم، همزمان با تاسیس و رونق دانشگاهها رشتههای روانشناسی و روانپزشکی هم به ایران وارد شدند و به طبع کتابهای این حوزه هم به فارسی ترجمه شدند.
ارکیده بهروزان: یک چیزی که خیلی جالب است این است که در دهه سی و چهل، یک فردی به نام ابراهیم خواجهنوری مکتبی را درست میکند به نام «پنا». پرورش نیروهای انسانی که خب البته به «پناه» هم شباهت دارد و هر دو کلمه استفاده شده.
ابراهیم خواجهنوری در فرانسه و بلژیک در رشتههای مختلفی از جمله حقوق و جامعهشناسی تحصیل کرده بود. در ایران روزنامهی «ندای عدالت» را چاپ میکرده و تا پست معاونت نخستوزیری هم رسیده. دو دوره هم سناتور بوده. او کتابهای مختلفی هم در زمینههای گوناگون نوشته و ترجمه کرده.
ارکیده بهروزان: ولی یک کار خیلی مهمی که میکند این است که این مکتب را درست میکند. با اتکا به آرای فروید و کارن هورنی. و این چیزی که اتفاق میافتد این است که یک واژههایی را درست میکند … یعنی در واقع معادلسازی میکند با کلماتی که الان برای ما ممکن است بعضیهایش آشنا باشد. مثلا کمالطلبی. مثلا مهرطلبی.
خواجهنوری کتابی دارد به نام «روانکاوی» که با زیر عنوان «گنج پنهان درون خود را کشف کن» در دهه سی و چهل در ایران چاپ شده. پشت جلد کتاب دو جمله دارد. اولی میگوید که ما انسانها فقط از پنج درصد از نیرویمان استفاده میکنیم و در جمله دوم وعده داده که با خواندن کتابش میتوانیم ۹۵درصد دیگر را هم بالفعل کنیم. در لابهلای متن کتاب اما، گریزی هم به اجتماع میزند که مثلا اگر این ویژگیهای روانی را اصلاح کنیم به جز خودمان ایران هم سود میبرد. برای مثال بیایید سراغ همین تعریفش از آدمهای «مهرطلب» و خود اصل «مهرطلبی» برویم.

بارزترین و آشکارترین احتیاجات این تیپ این است که عطش فوقالعاده شدیدی برای جلب محبت و تصویب و رضایت دیگران دارد. هر طور هست باید کاری کند که دیگران اطوار و رفتار و گفتارش را بپسندند و تصویب کنند. بنابراین تشنهی تصویب و حمایت و مساعدتِ یک رفیقِ شفیق، یک اربابِ مقتدر، یک رئیسِ رئوف، یا یک عده دوستِ مددکار است، تا به آنها بچسبد، به آنها تکیه کند، خودش را در اختیار آنها بگذارد، از هیچ کوچکی و از خودگذشتگی و مُجامله مضایقه نکند، و به هر وسیلهای [که] ممکن است حمایت و محبت آنها را جلب نماید.

خواجهنوری تشخیص داده که بیشتر ایرانیها «مهرطلب» هستند. او در خلال توضیحاتش درباره مشخصات افراد «مهرطلب» و کاستیهای آنها میگوید که این گروه از آدمها چون از استعدادهایشان استفاده نمیکنند، ضعیف میشوند و از اینجا یک نقد اجتماعی را هم مطرح میکند:

حالا بهتر میفهمیم چطور و چرا ملت ایران، با تمام فرهنگ و استعداد و هوشش، غالبا دستخوش قلدران خودخواهی میشود، که به نام امیر و خان و سردار و شیخ و غیره بر سرنوشتش مسلط میگردند و به میل خود مردم را میرانند.

خواجهنوری در رادیو برنامه روانشناسی داشته. فرد دیگری که او هم برنامه رادیویی داشته و کتاب مینوشته محمدحسن ناصرالدین صاحبزمانی بوده. نقطه مشترک این دو نفر همین بوده که به جز تئوری، دستی هم در سیاست داشتند و میتوانستند جای پای روانشناسی را در ایران محکم کنند. صاحبزمانی یکی از موسسان اداره بهداشت روانی بوده.
ارکیده بهروزان: وقتی که انقلاب شد این گفتمان متوقف شد به خاطر اینکه اصلا به عنوان یک چیز ضد انقلابی بهش نگاه شد. کسی که خیلی نقش داشت در این مسئله بغرنج علی شریعتی بود که با خوانش غلط، یا من گاهی اوقات فکر میکنم اصلا با نخواندن فروید، در سخنرانیهای معروفش در حسینیه ارشد، حمله شدیدی به فروید میکند در کتاب «فاطمه، فاطمه است» و چند جای دیگر.
در بخشی از «فاطمه، فاطمه است»، شریعتی فروید را پیامبری معرفی میکند که مذهبش «جنسیت» است. بعد هم طعنهای نثار پیروان فروید در ایران میکند که بازیچهی دست جهان سرمایهداری هستند. او میگوید غربیها به تبعیت از مذهب جنسیتِ فروید آزادی جنسی را ترویج میکنند و از آن طرف سنتیها، زنها را در کنج خانه میخواهند و همانطور که احتمالا حدس زدهاید پیشنهاد میکند که زنان با پس زدن این دو نگاه فاطمه، دختر پیامبر اسلام، را سرلوحهی زندگی قرار دهند.
ارکیده بهروزان: اتفاقی که میافتد این است که با این بسترها و این جور مسائل، روانکاوی واقعا به حاشیه رانده میشود و اصلا فروید از انتشارات حذف میشود. واقعا اسمش اصلا سانسور میشود.
درگیریهای بعد از انقلاب که به ترورها و حذفها، بازداشتها و تبعیدهای بسیاری منجر شد، کشتارهایی که در زندانها انجام شد و بعد جنگ هشت ساله با عراق، شرایطی را به وجود آورد که خیلیها به بهداشت روان احتیاج داشتند. خانم بهروزان میگوید که در این دوره بیش از روانشناسها و روانکاوها این روانپزشکان بودند که اجازه پیدا کردند بیشتر در رسانههای عمومی حاضر شوند.
ارکیده بهروزان: ولی روانپزشکی زبانش به اجبار و شاید هم تا حدی خودخواسته تبدیل شد به یک زبان خیلی نورولوژی، نوروساینس محور. یعنی مثلا اگر شما افسردگی دارید برای این است که این مثلا سروتونین آمده پایین. یعنی این واکنشهای شیمیایی جلو آمد. به خاطر اینکه اینها قابل سانسور نبود. به خاطر اینکه اگر شما میخواستید روانکاوانه حرف بزنید سانسور میشدید.
اگر روانپزشک با نگاه به آزمایش خون است که تشخیص میدهد میزانِ کدام ماده شیمیایی در بدن را باید کم و زیاد کند تا بیمارش به آرامش برسد، روانشناسان به دنبال عوامل دیگری هستند که آسایش مراجعانشان را گرفته. مثلا عوامل محیطی. در کشوری که یک انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته پیدا کردن عوامل محیطی برای بروز افسردگی، اضطراب یا استرس پس از آسیب روانی چندان کار سختی نیست.
اما در دهه هفتاد وضع عوض میشود.
ارکیده بهروزان: این دههای است که دهه بعد از جنگ است و در واقع همان دهه سازندگی است و خب یکی از چیزهایی که باید ساخته بشود هم خود انسان است دیگر. از طرف دیگر هم از آن ایدهآلهای انقلابی عبور کردهایم. آن چرخش به سمت فردگرایی و ارزشهای نئولیبرال دارد هی پررنگتر و پررنگتر میشود توی دوران بازسازی و سازندگی و فشارهای اقتصادی از طرفی به مردم فشار میآورد.
در این دوران که حالا هرکس باید بتواند خودش گلیمش را از آب بیرون بکشد، روانشناسی هم جان دوباره میگیرد و کتابهای بسیاری در این حوزه از زبانهای دیگر به فارسی ترجمه میشوند. از سوی دیگر ستونهای مشاورهی روانشناسی هم در نشریات رونق میگیرند.

امیر پیام، همکارم در بیبیسی فارسی، مشغول آسیا کردن قهوه است و قراره که یکی از بهترین قهوههای عمرم را برایم درست کند.
امیر پیام: شیر دوست داری که بیشتر کف داشته باشد یا فوم باشد یا خود شیر باشد؟

امیر روزنامهنگاری را در دهه هفتاد شروع کرده و مدتی هم در موسسه ایران مشغول به کار بوده.
امیر پیام: سال ۷۷ مجله «ایران جوان» یک صفحهای را درست کرد به نام «بوی سیب» که قرار بود توی آن جواب سوالهای جوانهای مخاطبهایش را بدهد و آن کسی که توی آن جواب میداد اسمش مونس بود که معلوم نبود کیست. زن است؟ مرد است؟ جوان است؟ چیست؟ فقط با اسم مونس.
در دورهای از حیات مجله «ایران جوان»، امیر با اسم مستعار مونس، مسئولیت پاسخگویی به نامهها را داشت. امیر در آن دوره دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بود و خیلی با دقت اطلاعات و دادهها را جمعآوری کرده بود.
امیر پیام: بعد از پنج شش ماه وقتی سوالها را دستهبندی کردیم، بیشتر اولا اینکه بین جوانهای ۱۵ تا ۱۸-۱۹ ساله نامه مینوشتند برای ما. دختر و پسرش خیلی با هم فرق نبود. ولی یادم است که توی آن چهار پنج تا موردی که من طبقهبندی کرده بودم، دو تا اول و دوم بودند که یادم نیست کدام اول بود کدام دوم، یکی اختلاف با پدر و مادر بود، دومیاش هم رابطه جنسی بود.
امیر پاسخ خوانندگانش را دستنویس مینوشته و برایشان پست میکرده. کمکم کار این صفحه میگیرد، آنقدر که تا حدود دویست نامه هم در هفته میگرفتند. آن زمان دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بود و کار نشریات رونق گرفته بود.
امیر پیام: شاید یک خرده بعد از سالهای جنگ که تمام شده بود و یک ذره جامعه داشت نفس میکشید، فرصت کرده بود از دغدغه زنده ماندن حالا به دغدغه چگونه زنده ماندن، یعنی به فردیت خودش و کیفیت زندگیاش هم بپردازد.
اتفاق دیگری که در سالهای دهه شصت روی داد و اثراتش بعدا مشخص شد بیشتر شدن دانشکدههای روانشناسی بود.
امیر پیام: من ورودی ۶۹ دانشگاه رودهن بودم و یکی دو سال بعد از جنگ شروع شده بود این دانشکدهها باز شده بودند. یک سری از اساتید از آمریکا آمده بودند. مخصوصا دانشگاه روانشناسی دانشگاه رودهن را راهاندازی کردند مثل جعفر نجفی زند، استاد گنجی، علیاکبر سیف و غیره… و اینها روانشناسی را فارغ از آن چیزی که ما به صورت سنتی که خیلی نزدیک به فلسفه است، یا به صورت ناشی از مذهب و سنت به شکل اسلامیاش میشناختیم، فراتر از فال نخود و این جور چیزها بهش نگاه میکردند.
فارغالتحصیلان جوان رشته روانشناسی گرچه میتوانستند در مطبهای خصوصی با مراجعانشان راحت صحبت کنند اما کار برای آنها که در حوزه عمومی - مثل رسانهها - از روانشناسی میگفتند کار سخت بود.
امیر پیام: بعد از شش ماه وقتی که من آن نامهها را جواب میدادم شخصی، آن نامهها را گفتند که وزارت اطلاعات خوانده و دردسر شده. خودبهخود من دیگر آمدم از موسسه بیرون، کسی که جایگزین من شد یک کسی بود که مستقیم از حوزه آمده بود. یعنی «بوی سیب» تقریبا یک جوری شد که تمام آن ملاحظات مذهبی که حکومت مورد نظرش بود را آن فرد اعمال میکرد.
(موسیقی)
به تدریج با فراگیری آنتنهای ماهواره، برنامههای روانشناسی و خودشناسی به زبانهای فارسی، انگلیسی و زبانهای دیگر به خانههای مردم راه پیدا کردند.
ارکیده بهروزان: بعد میرسیم به شبکههای اجتماعی و به اینکه اصلا دسترسی به این گفتمان انقدر زیاد میشود که الان هرکسی دوست دارد میتواند بگوید من مثلا coach (مربی) هستم. شما مثلا توی مثلا اینستاگرام بروید، آدمهایی هستند که بهتان توصیه میدهند و خب بعضی اوقات واقعا خطرناک است. به خاطر اینکه توصیههای شخصی است دیگر. ولی میخواهم بگویم یک جور آغوش بازی برای این داستان وجود دارد.
(موسیقی)
حالا ممکن است کسی بپرسد، چه اشکالی دارد اگر ما توصیهای از کسی بشنویم که متخصص نیست ولی کمک کند مثلا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشیم یا اینکه کارهایمان را به موقع انجام دهیم؟ چه اشکالی دارد برنامهریزیهای روزانه را با توصیههایی انجام بدهیم که مثلا در کتاب «قورباغهات را قورت بده» آمده؟
ارکیده بهروزان: هیچ اشکالی هم ندارد. ولی اشکالی که دارد این است که به آدمها یک اعتماد به نفسی میدهد که خب من پس با مسائل روانیام دست و پنجه نرم کردم و بهشان رسیدگی کردم و دیگر اوکیام. در حالی که پشت سر همان چیزی که ما الان بهش میگوییم اهمالکاری، مثلا که این کتاب مثلا دارد سعی میکند که باهاش روبرو شود، پشت سرش مهم این است که چیست. آیا اضطراب است؟ آیا یک کمالگرایی مفرط است؟ شما تا وقتی به آنها رسیدگی نکنید مشکل مدیریت زمانتان حل نمیشود. ولی به صورت چسب زخمی، به صورت آنی بله میتوانید از این متدها استفاده کنید.
(موسیقی)
برای صحبت از اثرگذاری کتاب «قورباغهات را قورت بده». خانم بهروزان میگوید اول باید بدانیم که این کتاب جزئی از فرهنگ جدیدی است که در ایران - مثل خیلی جاهای دیگر - به وجود آمده: فرهنگی که به آن فرهنگ استارتآپی میگوید. احتمالا به این معنی که در این دوره و زمانه داشتن ایده ناب به اندازه تبلیغ آن در شبکههای اجتماعی مهم نیست و باید برای ارائه آن هم وقت و انرژی اساسی گذاشت و البته وقت گذاشت که خود ایده را هم به سرانجام رساند. چاپهای متعدد از این کتاب به فارسی به نظر مهمان ما نشانهای است از اینکه آن فرهنگ در ایران جایش را باز کرده.
ارکیده بهروزان: بنابراین دارد داستان نیازها و تغییرات اجتماعی را نشان میدهد و از طرفی آنوقت روی آن نیازها اثر هم میگذارد. یعنی بودنش باعث میشود این نیازها هم بیشتر شود. شما وقتی یک چیزی عرضه میکنید تازه یک آگاهی به جامعه میدهید که خب پس این نیاز هم مهم است حتما. پس آن نیاز بیشتر میشود و مثل یک چرخهای اینها روی هم اثر میگذارند.
سام فرزانه: فکر میکنید این کتاب، کتابی باشد که توی قرن پانزدهم همچنان در کتابخانه ایرانیها باشد و در کتابفروشیهای ایرانیها هم فروخته شود؟
ارکیده بهروزان: واقعیت این است که این کتابها همیشه بازار خودشان را خواهد داشت. من فکر نمیکنم هیچوقت بشود بر این بازار غالب شد به خاطر اینکه پاسخگوی یک نیاز بسیار غریزی و درونی و اولیهای در آدمها هستند که از طرفی هم آسانترین، سریعترین جوابها را معمولا بهش میدهند و خب چه از این بهتر؟
سام فرزانه: چی هست آن نیاز اولیه؟
ارکیده بهروزان:فهمیدن خود و درک آن رنج انسان بودن. حالا شما رنج انسان بودن را میتوانید روی سطح بهش نگاه کنید. ببینید رنج اینکه مثلا من امروز را به شب برسانم و زمانم را مدیریت کنم. میتوانید عمیقتر بهش نگاه کنید، به لایههای معنوی نگاه کنید. میتوانید عمیقتر نگاه کنید، به لایههای روانی نگاه کنید. به هر حال همه آدمها یک چالشی که دارند این است که بفهمند کی هستند و در این جهان چه میکنند. در واقع بتوانند سر و ته قصهشان را پیدا کنند. قصهشان را بگویند.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه شنونده این شیرازه بودید. از همه کسانی که درباره اپیزود قبلی نامه نوشتند و از جنگ ایران و عراق گفتند تشکر میکنم. امیدوارم اگر باز هم چیزی به ذهنتان رسید با شیرازه در میان بگذارید، آدرس ایمیل ما هست: [email protected]
با سپاس از حضور ارکیده بهروزان، استاد دانشگاه سواز، یلدا علایی، معلم زبان انگلیسی و امیر پیام، دوست و همکارم در بیبیسی فارسی - که قهوههای خوبی درست میکند. و با تشکر از فرهاد طیب برای کمک به ضبط مصاحبه در لندن.
این شیرازه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:
بهراد توکلی، نوازنده سهتار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛
مینا جوشقانی در اجرای برنامه کمک کرد؛
آیدین صالحی، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیهکننده و راوی این پادکست هستم که امیدوارم قورباغههایتان را هر کاری میکنید، خام خام قورتشان ندهید.
نقطه.











