شیرازه - کتابخانه قرن (۲۰): تولدی دیگر

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام. وقتی برای ساخت مجموعهی «کتابخانه قرن» فهرست کتابها را آماده میکردم، صدی نودِ آدمها از من میپرسیدند شعر چه داری؟ میگفتند مگر میشود در فهرست کتابهای تاثیرگذار ایرانیها شعر نباشد. حق با آنها بود و ما هم هیچ خیال نداشتیم که شعر نداشته باشیم. اصلا نمیشد که بشود. به فارسی حرف بزنی و شعر را کنار بگذاری؟ حاشا و کلا. به قول شاعری که از او خواهیم گفت:

ای مرا با شورِ شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
پس این شما و این اولین مجموعه شعری که در کتابخانهی قرن به آن میپردازیم: کتاب «تولدی دیگر» از فروغ فرخزاد.

(موسیقی)
(با صداهای پا میکس شود)
زن جوان ناشناسی وارد دفتر مجلهی روشنفکر میشود و سراغ دبیر بخش شعر و ادب را میگیرد.
دبیر بخش ادبیات سالها بعد به یاد آورد که زن جوان - همان که بیشتر به یک دختر خانم میمانست - موهایی «آشفته» و انگشتانی به جوهر سبز آغشته داشت.
دعوت شد که بنشیند و چای آوردند و چای خوردند.
زن جوان با تردید و در حالی که از شرم سرخ شده بود و میلرزید، سه قطعه شعر را به دبیر صفحه شعر و ادبیات سپرد. کاغذها انگار هزار بار میان انگشتان دستش فشرده شده بودند. مرد - دبیر صفحه ادبیات - کاغذها را باز کرد و خواند و فیوز پراند.

گنه کردم، گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینهجوی و آهنین بود

فریدون مشیری، شاعر مشهور و همان دبیر صفحه شعر و ادبیات، متحیر از این همه عریانگویی زنی ایرانی، آن هم زنی متاهل ایرانی، چاپ شعرها را به نظر سردبیر موکول کرد.
«آقا چاپ کن بره!» مشیری نوشته که سردبیر با همین لحن، اجازه را صادر کرده و اینگونه نخستین شعر فروغ فرخزاد چاپ شد: گناه.
فرزانه میلانی در کتاب «زندگینامه ادبی فروغ فرخزاد» با کنار هم گذاشتن نوشتهها و مصاحبههای مختلف، صحنهی چاپ نخستین شعر فروغ فرخزاد را بازسازی کرده. به نوشته خانم میلانی، این شعر از جنبه دیگری نیز اولین است.

قبل از این شعر، معشوقِ مرد از دیدن تصویر خود در ادبیات زنان محروم بود. در مقام نگارنده و نقاش، قلم و قلممو در انحصار خود او بود. حتی آن معدود زنانی که بخت همراهشان بود و آثارشان از محدودهی یادداشتهای خصوصی فراتر میرفت، به حکم پارهای ملاحظات فرهنگی، یا به مردان عنایت چندانی نمیکردند یا اغلب آنها را به عنوان یک نمونه و فاقد شخصیتی فردی میآفریدند.

یعنی حالا دیگر با یک آقای شاعر طرف نبودیم که چشمان شیرین را «دو شکر چون عقیقِ آبداده» وصف میکرد و هم ِ قد و بالایِ فرهاد را که «میان دربسته و بازو گشاده» بود. حالا یک زن، آن طور که خودش دیده و حس کرده بود، معشوق مرد را تصویر میکرد. معشوقی با بازوانی که نه صرفا با قدرتشان بلکه با «کینهجویی»شان وصف میشوند. میفرماید: «گنه کردم میان بازوانی/ که داغ و کینهجوی و آهنین بود».
سایه اقتصادینیا: اصلا اینگونه شعرها رواج داشت. ما آن موقع اوج شهرت نصرت رحمانی بود که اروتیکترین شعرها را داشت میگفت. نادر نادرپور شهوانیترین شعرها را دارد در آن دوره؛ حمیدی شیرازی؛ فریدون توللی.
این سایه اقتصادینیا است، منتقد شعر و مدرس دانشگاه جورجتاون در شهر واشنگتن.
سایه اقتصادینیا: یعنی مضامین گناهآلود، مضامین مرتبط به فسق، در شعر فارسی به طور عام غالب هستند. حالا خب فروغ هم توی آن دسته قرار میگیرد، ولی چون زن است فرق دارد.
سام فرزانه: انتظار نبوده که یک زن هم وارد این دسته بشود.
سایه اقتصادنیا: صددرصد. یعنی کار جداگانهای از فضای عمومی شعر نکرده شعر گناه. همه این شاعرانی که نام بردم داشتند همین شعرها را میگفتند. آن فرق دارد چون آن زن است. عرش خدا به لرزه در میآید به قول خودش.
به قول خودش در مقدمهای که بر مجموعهی اسیر نوشته بود. این خودش هم یعنی فروغ فرخزاد.

وقتی زنی قلم برداشت و برای خود این حق را قائل شد که آنچه را که احساس میکند بگوید، یعنی روح زنانهاش را در شعر منعکس سازد، ناگهان چهار ستون عرش میلرزد و از هر طرف فریاد واویلا بلند میشود و همه در عزای از دست رفتن عفت و اخلاقِ اجتماع ماتم میگیرند.

فروغ فرخزاد گرچه از آنها نبود که به این راحتی از میدان به در رود، به نظر میرسد که دستِ کم یکجا در برابر فشار جامعه مجبور میشود کوتاه بیاید. بله، فرخزاد شعر گناه را در «اسیر»، نخستین مجموعه شعرش، چاپ نکرد، اما خب در مقدمه و موخرهی کتاب اشارههای روشنی به آن شعر آورد.

شعر زبانِ دل است و من یک زن هستم و دلِ من و احساسات دل من با احساساتی که در دل یک مرد وجود دارد بسیار فرق دارد و اگر من بخواهم از زبان مردی صحبت کنم، مسلما از دل خود صحبت نکردهام و من هرگز نخواستهام روحیه حقیقی خود را پنهان کنم. از فاش کردن اسرار دل خود نیز بیمی ندارم.

سایه اقتصادینیا: در واقع فروغی که ما امروز میشناسیم درست محصول سالهای پس از کودتاست. درست است؟
درست است. گناه در سال ۱۳۳۲ در مجله روشنفکر چاپ شده و اولین مجموعه شعر فروغ فرخزاد هم در ۱۳۳۴ بیرون آمده.
سایه اقتصادینیا: خب این دوره یک دوره مهم از حیات اجتماعی ایرانیان است، به خصوص دوره مهمی از حیات شهرنشینان و به ویژه مرکزنشینان است. ۳۲ تا… در واقع ما مقطع را باید بگیریم تا ۴۵. و ۴۵ اگر فاصلهاش را تا مثلاً حادثهی سیاهکل در نظر بگیریم، که ۱۳۴۹ اتفاق میافتد، فروغ در واقع آن دوران را نمیبیند. یعنی قبل از اینکه فضای سیاسی و اجتماعی پایتخت دیگر بسیار پرتنش بشود، روشنفکران در واقع تمام هم و غمشان را صرف مبارزه با حکومت دوباره به شکل علنی بکنند، فروغ از صحنه حذف شده عملاً. بنابراین ۱۳۳۲ کودتا تا قبل از سیاهکل؛ این دوره دورهای است که فروغ درش نشو و نما کرده و بالیده.
سقوط دولت محمد مصدق و به دنبال آن تار و مار شدن حزب توده، بسیاری از روشنفکران آن زمان را به گوشه زندان یا کنجِ عزلت راند.
نگین نبوی، در کتاب «روشنفکران و دولت در ایران»، که نشر شیرازه آن را با ترجمه «حسن فشارکی» منتشر کرده، مینویسد که در این دوره، روشنفکران به دلیل محدودیت کارهای سیاسی، به اجبار درباره هنر، ادبیات و فرهنگ مینوشتند.

از آنجا که فضای سیاسی کشور تریبون آزادی در اختیار روشنفکران نمیگذاشت تا بتوانند افکار خود را در مورد «عقبافتادگی» ِ سیاسی مستقیما مطرح کنند، تنها کاری که میتوانستند انجام دهند، طرح غیرمستقیم آن بود، بدین نحو که با تاکید بر مسئله فرهنگ از «عقب افتادگی» ِ اجتماعی و فرهنگی سخن گویند.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
آنان بر این اعتقاد بودند که فرهنگ مدرن شده شیوهی نگرش، رفتار و انتظارات انسانها را نسبت به اوضاع سیاسی تغییر خواهد داد.

سایه اقتصادینیا: مثلا «آرش» سیاوش کسرایی ۱۳۳۷ - ۳۸ دارد منتشر میشود. دوباره توی همین دورهای است که داریم میگوییم. شعری است که بیشترین تاثیر را بر تودهها…. یعنی مردم حفظ بودند این شعر را، حتی کودکان نوجوانان این را از حفظ میتوانستند بخوانند. مجلات ادبی داشتند تیراژ میگرفتند؛ داشتند خوانده میشدند؛ نویسندگان هم همینطور؛ نثرنویسان هم همینطور. در این دوره… مثلاً دوره اوج جلال است. دوران اوج پاگیری نقد است در مطبوعات. مثلا براهنی در همین دوره است که دارد قلمش را در واقع میتازاند. نصرت رحمانی، فریدون مشیری، اینها همه صاحب صفحهادبی بودند توی مجلات.
سام فرزانه: یعنی در واقع انگار که یک شوکی که به جامعه وارد میشود بعد از کودتا و خفقانی که ایجاد میشود در بخش سیاسی، اینها باعث میشود که انگار قدرت و توجه نویسندگان و روشنفکران و شاعران ما در یک جای دیگر، برود در یک کانال دیگر و آنجا تازه دیده بشود. این صحبتی است که میگویی.
سایه اقتصادنیا: صد در صد. یعنی این شکوفایی در اثر آن اختناق سیاسی ایجاد شده. چون نمیتوانستی بروی توی خیابان، خیابان را میآوردی در صفحههای کاغذ؛ در کار ادبی؛ در کار هنری. و فروغ هم در ابتدا همین کار را میکرد. یعنی در ابتدا گاهی اوقات بیانیههایی که حالت بیانیههای خیلی فمینیستی، سیاسی، اجتماعی اینها داشت، به صورت خیلی شعاری از فروغ ما میتوانیم ببینیم.
(مارش نظامی)

تنها تو ماندهای ای زن ایرانی
در بند ظلم و نکبت و بدبختی
خواهی اگر که پاره شود این بند
دستی بزن به دامن ِ سرسختی

این «سرود پیکار» است که فروغ فرخزاد در سال ۱۳۳۳ آن را نوشته.
(پایان مارش)
سایه اقتصادینیا: کلیشهای که حاکم است در بررسی تاریخ ادبیاتی شعر فروغ، یک کلیشه ثابت است. سه دفتر اول توی یک بسته، دو دفتر دوم در یک بسته. یعنی «اسیر» و «دیوار» و «عصیان» را معمولا متعلق به یک دوره شعری فروغ میدانند، «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم» را دوره دوم شعر فروغ. این فقط از بررسیهای تاریخ ادبیاتنگاران و منتقدان منتج نشده، خود فروغ هم با نامگذاری دفتر تولدی دیگر و با حرفهایی که درباره این دفتر گفته، که تازه این نقطه آغاز من است، بر این بستهبندی صحه میگذارد.

فروغ فرخزاد: والله حرف زدن در این مورد به نظرم یک کار خیلی خسته کننده و بیفایدهای است.

این صدای فروغ فرخزاد است در مصاحبهای رادیویی با ایرج گرگین.

فروغ فرخزاد: شرح حال یعنی چی؟ خب این یک چیز طبیعی است که هر آدمی که به دنیا میآید بالاخره یک تاریخ تولدی دارد…

(صدای فروغ فرخزاد زیر صدا میماند.)
میگوید دانستن این دست اتفاقهای زندگی فرد زمانی اهمیت دارد که بخواهیم آن را در زمینه کاریاش بررسی کنیم.

فروغ فرخزاد: اما اگر منظور از این شرح حال توضیح دادن یک مشت مسائلی است که به کار آدم مربوط میشود، که خب در مورد من میشود شعر. خب پس باید بگویم که هنوز موقع آن نرسیده، چون من کار شعر را به صورت جدی تازه شروع کردم.

این مصاحبه بعد از چاپ چهارمین دفتر شعر فرخزاد، به نام «تولدی دیگر»، انجام شده؛ مجموعهای که آغازگر دوره دوم کاری اوست.
البته بنیان شعری فروغ فرخزاد با کارهای اولیهاش گذاشته شد.
سایه اقتصادینیا: بسته اول، اسیر و دیوار و عصیان، بیشتر به این جهت توی یک بسته قرار میگیرند که از لحاظ فرمی به هم نزدیکترند - یعنی قوالب: چهارپاره، قالبهای بینابینی. در سکویی ایستاده که میخواهد پس از آن به سمت شعر نو پرواز کند.
چهارپاره قالب به نسبت جدیدی در شعر فارسی است که هر بند از آن چهار خط یا چهار مصراع دارد و خطهای دوم و چهارم یا اول و سوم آن با هم همقافیه هستند. وزن در همه بندهای چهارپاره معمولا یکسان است و ثابت، اما قافیهها تغییر میکنند؛ مثلا:

ترا میخواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس، مرغی اسیرم

در اینجا «نگیرم» و «اسیرم» همقافیه هستند. در ادامهی همین شعر فروغ فرخزاد با نگهداشتن وزن ِ شعر، در بندی دیگر قافیهها را به کلمههای «رویت» و «سویت» تغییر میدهد.

ز پشت میلههای سرد و تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت

فروغ فرخزاد در شانزده سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد. شاپور هنرمند بود؛ هم طراح و هم نویسنده قطعههای کوتاه و خلاقی مشهور به کاریکلماتور در توصیف احساسات و زندگی آدمها.
سایه اقتصادینیا: در واقع در همین شعرهاست که ما میبینیم ارزش آزادی در برابر ارزش مادر و همسر بودن کم کم پدیدار میشود. شعر هم جزئی از همین آزادی برای فروغ است؛ یعنی در برابر مادر بودن و همسر بودن قرار میگیرد.
عشق و علاقه فروغ فرخزاد به فرزندش کامیار را میتوان در لابهلای شرح شیطنتهای کودکانه او دید که در نامهای به پدرش نوشته است. متنِ نامه نخستین بار در کتاب فرزانه میلانی چاپ شده.

در عرض همین دو سه دقیقهای که من سرم به نامه نوشتن گرم شده، او وضع اتاق را به کلی تغییر داده. توری را کشیده و گلدان گل را از روی بخاری انداخته و آبها را روی تخت ریخته. یک روزنامه اطلاعات را پاره کرده. بعد به سراغ بازوی من آمده و با چنگالهایش آن را خون انداخته. بعد من مجبور شدهام بلند شوم و شلوار او و ملافهی تخت را به علت کثافتکاری او عوض کنم. حالا هم مشغول دستدرازی به نامهی شماست.

پسر پر شر و شورش را با آنکه بسیار بسیار دوست میداشت - در نهایت - پیش شاپور میگذارد،از او جدا میشود و زندگی جدیدی آغاز میکند.

دانم اکنون کز آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
لیک من خسته جان و پریشان
میسپارم ره آرزو را
یار من شعر و دلدار من شعر
میروم تا بدست آرم او را

(موسیقی)
سایه اقتصادینیا: خب بعد میرویم سراغ مجموعه دیوار که ۲۵ قطعه شعر از فروغ تویش است. در مجموعه دیوار است که شعر پر سر و صدای گناه پیدا میشود. با اینکه این شعر مال قبل است، انتشارش در دفتر دیوار است - شعر معروف گناه. شعرهای دیگری هم هست که به نظر من در نشان دادن روند رشد روحی، قبل از رشد ادبی و قبل از رشد فکری، در واقع در روح و روان فروغ فرخزاد مهم است. شعرهای دیگری هم هست در این مجموعه، مثلاً همین شعر معروف و بعدا سانسور شده «آبتنی»، خود شعر دیوار و اشعار دیگری به نام «تشنه»، «سپیده عشق». اینها جزو شعرهاییاند که توی این مجموعه دیوار قابل بررسی و تمرکز هستند.
سایه اقتصادینیا، در مقاله «پنج آبتنی» که در کتابی به همین نام منتشر شده، شعر آبتنی فروغ فرخزاد را با شعرهای شاعران مرد مقایسه کرده که درباره آبتنی کردن زنان نوشتهاند.

لخت شدم تا در آن هوای دلانگیز
پیکر خود را به آب چشمه بشویم

اقتصادینیا در این مقاله مینویسد که مردی در این شعر حضور ندارد و این چشمه است که به هیئت یک مرد در میآید.

آب خنک بود و موجهای درخشان
نالهکنان گرد من به شوق خزیدند
گویی با دستهای نرم و بلورین
جان و تنم را به سوی خویش کشیدند

در نهایت هم شاعر، شعرش را این طور به پایان میبرد که از این آبتنی «راضی و سرمست» است. اقتصادینیا در مقالهاش نتیجهگیری کرده که این شعر، بیان «خودارضایی» است.
پس فروغ فرخزاد، شاعری که اسمش با شعر گناه - شعری درباره رابطه جنسی با یک مرد - سر زبانها افتاد، در دومین مجموعهاش چهارپارهای رو کرد که میتوان آن را شرح شاعرانهای از خودارضایی به شمار آورد.
سایه اقتصادینیا: از دیوار تا عصیان با اینکه یک سال، فقط فاصله انتشار این دو تا کتاب است، باز ما یک قدم دیگر؛ و مهمتر: قدم ادبی میبینیم. داریم میبینیم که دیگر فروغ دارد از دور و بر سال ۱۳۳۴-۳۵ به طرف شعر نیمایی با شدت و حدت بیشتر حرکت میکند. در مجموعه عصیان دیگر میتوانیم نمونههای گرایش کامل فروغ از چهارپاره به سمت شعر نیمایی را واضح ببینیم. اهمیت دفتر عصیان این است. یعنی که داریم میبینیم این چگونه شیفت میکند از شعر قوالب قدیم به سمت شعر نیمایی، و بعد تولدی دیگر، که کاملا وقف خلاقیتهای فروغ در عرصه شعر نیمایی است.
«تولدی دیگر» نخستین بار در سال ۱۳۴۲ شمسی منتشر شد. سیوپنج شعر در این دفتر آمده که از مشهورترین کارهای فروغ فرخزاد به شمار میآیند.

همهی هستی من آیهی تاریکیاست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد…

این خود فروغ فرخزاد است که شعر تولدی دیگر را میخواند.

زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیاست که مردی با آن خود را از شاخه میآویزد…

(صدای فروغ فرخزاد فید اوت میشود.)
سایه اقتصادینیا: تولدی دیگر، هم در روند کار ادبی فروغ به لحاظ فرمی اهمیت دارد و هم در بستر کلی شعر معاصر ایران اهمیت دارد. شعرهای «تولدی دیگر» ،به ویژه خود شعر تولدی دیگر، امکانات سرایش شعر نیمایی را چندین قدم جلو میبرد. امکانات وزنی و عروضی را چندین قدم جلو میبرد. امکانات محتوایی و بسط مضمون را در شعر نیمایی، در بیان نیمایی جلو میبرد. در واقع یکی از مجموعه شعرهایی است که در طول تاریخ شعر معاصر و مدرن ایران ما میتوانیم رویش دست بگذاریم و بگوییم به این ترتیب بود که شاگردان و پیروان نیما توانستند آنچه که نیما در سر داشت به عمل برسانند -عملا روی صفحه کاغذ - و حتی از آن فراتر بروند.
در شعر نیمایی که به ابتکار نیما یوشیج پدید آمده، شاعران آزادی عمل بیشتری در استفاده از وزنهای عروضی پیدا کردند. مثلا در این غزل مشهور حافظ که با این مصراع آغاز میشود: «رواق منظر چشم من آشیانه توست»، شاعر در تمام این غزل، وزن همین مصراع را حفظ کرده: «مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن» تا برسد به مصراع آخر شعر که آن هم مطابق قاعده بر همین وزن است: «که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانه توست».
حالا نیما آمد و گفت همین وزنها را در شعر جدید هم به کار میبریم، اما میتوانیم تعداد رکنها را کم و زیاد کنیم. مثلا دوتا، سه تا، چهارتا مَفاعِعلُن کنار هم باشند یا یک فَعَلاتُن تک و تنها باشد. اما فروغ فرخزاد ،که به اصطلاح اهل فن شاعر نیمایی هم بود، در مجموعه «تولدی دیگر» طرح موسیقایی جدیدی برای شعر فارسی پیشنهاد میکند.
در مقاله «نوعی دیگر از وزن در شعر امروز فارسی»، «سعید رضوانی» شرح میدهد که فرخزاد چطور وزنهای عروضی را با تکنیکهای نیمایی مثل موم در دستانش نرم کرده است.

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن
به جویبار که در من جاری بود
مفاعلن فعلاتن
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
مَفاعِلُن مَفاعِلُن فَعَلاتُن فَعِلُن
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
مَفاعِلُن، گره، مُفتَعِلُن فاعِلات، مُفتَعِلُن فَع

فروغ فرخزاد در مصاحبهای با سیروس طاهباز و غلامحسین ساعدی میگوید به استقبال این گرهها یا سکتهها میرود.

وزن باید در شعر فارسی باشد. اگر کلمهای در وزن نمیگنجد و سکته ایجاد میکند، از این سکته باید وزن ایجاد کرد. از تمام این جا نیفتادنهای کلمات زندگی روزانه باید استفاده کرد و وزن ساخت. کارهای مختصر من در این زمینه برای استفاده از همین سکتهها بوده است.

(موسیقی)
خانم اقتصادینیا میگوید که مجموعهی «تولدی دیگر» در زمینهی دیگری هم پیشرو است و آن استفاده از زبان روزمره در بافت شعری است که اتفاقا از همین گرهها و سکتهها ایجاد شده.
سایه اقتصادینیا: فروغ میتواند از سطوری در این دفتر شعر بیافریند که در بدو امر گفتگوهای روزمره هستند، کلام بسیار عادی و عاری از تخیل شاعرانه هستند، ولی وقتی در بافت کلام نیمایی و بیان نیمایی قرار میگیرند، اینها تبدیل به یک شعر درخشان شدهاند. این کاری است که فروغ بعداً راهنمایش بود برای حرکت کردن شعر نیمایی به سمت ساده سازی، شعر گفتار، لحن گفتار را وارد شعر کردن.
یک کلمه در واقع شاید یک ذره خارج از بافت اینجا میخواهم به کار ببرم، ولی خلقی کردن شعر نیما، شهری کردن شعر نیما. شعر فروغ، شعر شهری است؛ زبان همان طبقهای که فروغ از آن بیرون آمد؛ طبقه متوسط شهری؛ یک زن روشنفکر تهراننشین. فروغ این را در تولدی دیگر توانست عملاً به یک اوج بیمانندی برساند.
سام فرزانه: این هم اتفاق جالبی است. ما از بعد از مشروطه به این طرف هر از گاهی یک شاعر یا نویسندهای میآید و انگار یک قدم ادبیات ما را به سمت آن چیزی که مردم حرف میزنند میبرد. نقاط اوج را که داریم نگاه میکنیم میبینیم که نیما این کار را میکند، یک قدم میبرد. جمالزاده میبرد. کسان دیگری که میآیند و داستان و رمان مینویسند، پاورقی مینویسند. هرکدام اینها انگار یک ذره دارند این را هل میدهند و حالا در شعر، شما میگویی که این دارد میآید و همان انگار زبان عادی را میآورد و نشان میدهد که این میتواند خود شعر باشد. انگار که یک تکه از زندگی روزمره را بگذاری توی موزه و به مردم بگویی بیا نگاه بکن: این هنر است و این شعر است و این ادبیات است.
سایه اقتصادنیا: دقیقا. فروغ دارد همان چرخی را که تو میگویی را یک قدم هل دیگر میدهد. دوباره یک هل به آن میدهد. اما هل فروغ یک هل اساسی است، برای اینکه توانسته واقعا زبان روزمره را به شعر تبدیل کند. این دو تا را به هم نزدیک کند، یه جوری که یکیشان کند. اغلب اشعار تولدی دیگر را من میتوانم برای این مثال بزنم؛ مثلا شعر جمعه:
جمعه ساکت
جمعه متروک
شعر علی بونهگیر که خب در واقع دیگر اصلا دارد از زبان مردم و کوچه و بازار برای سرودنش استفاده میکند. این کار هم خیلیها همان دوره داشتند میکردند دیگر. یعنی داریم میبینیم در این روند هم با دیگران همپاست. توی همان جریان اصلی دارد خودش را جلو میکشاند. فتح باغ! خود شعر فتح باغ با اینکه مشحون از تعابیر ادبی بسیار قشنگی است، ولی تو نمیتوانی بگویی تعابیر ادبی گرانسنگ. این کلمهها به آن نمیچسبد. تو نمیتوانی بگویی، نمیدانم، استعارات وزین. نه این نیست. این شعری است که همین الان برود توی کوچه بخواند مردم هم میتوانند بفهمند.

آن کلاغی که پرید
از فراز سرِ ما
و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه کوتاهی، پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم

فروغ فرخزاد بود که شعر فتح باغ را میخواند.
(موسیقی)
دفتر «تولدی دیگر» به جز تکنیکهای ادبی جدید، به موضوعهایی هم میپردازد که پیشتر فرخزاد کمتر سراغشان رفته بود؛ اعتراض اجتماعی.
سایه اقتصادینیا: در فهرست شعرهای مجموعه تولدی دیگر محتوای غالب که همان عشق و عواطف و احساسات است. اینکه محتوای غالب اشعار تولدی دیگر است، ولی کم کم نشانههای هشیاری اجتماعی در بعضی شعرها میبینیم؛ مثلاً در ای مرز پرگهر که بیشتر همین تم اعتراض اجتماعی و انتقاد اجتماعی دارد پیدا میشود.

در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیاست زیستن، آنهم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود.

سایه اقتصادینیا: یک تفاوت بارز این است که همین تمها را در مجموعههای قبلی هم کمابیش ما میتوانستیم ببینیم، با این تفاوت که آنجا انسان در یک مرکز قرار داشت، در حالی که در مجموعه تولدی دیگر انسان مرکز یک دایره قرار دارد؛ یعنی در پیوند با اجتماع. این مضامین دارند پرورده میشوند، در حالی که تو دفترهای قبلی شخص با خودش تنهاست. یعنی کشف و شهود درونی و شخصی دارد اتفاق میافتد، در حالی که در مجموعه تولدی دیگر همین آدم در پیوند با اجتماع دارد رشد میکند. در پیوند با جهان پیرامونش است که دارد مسايل اگزیستانسیال، دردهای فلسفی، تنهاییها، آن تنهایی فردی… این تنهایی در میان جمع است.
(موسیقی)
سه سال پساز انتشار کتاب «تولدی دیگر»، فروغ فرخزاد در یک سانحه رانندگی کشته میشود. کتاب «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» بعد از مرگ شاعر و با جمعآوری شعرهای چاپ شده و نشدهاش بیرون آمد.
فرخزاد هنگام مرگ فقط ۳۲ سال سن داشت.
فرزانه میلانی: به گمان من در «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ خوابنما نشده.
فرزانه میلانی، استاد فرهنگ و زبان و جنسیت در دانشگاه ویرجینیا است.
فرزانه میلانی: یعنی همان فروغ اسیر، دیوار و عصیان است که تحولی پیدا کرده، با ادبیات جهان و ایران آشنایی بیشتری پیدا کرده. به گمان من آشناییاش با آقای ابراهیم گلستان در زندگی هر دویشان تاثیر بهسزایی داشته به عنوان دو هنرمند.
ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز، فروغ فرخزاد را در شرکت فیلمسازی خود استخدام میکند. رابطه کاری آنها به تدریج به رابطهی عاشقانه تبدیل میشود.
فرزانه میلانی: نمیدانم اگر نامههایی که بین این دو هنرمند یگانه و واقعاً تراز اول ایران رد و بدل شده باشد خوانده باشید، میبینید که چه رابطه زیبایی بین دو هنرمند، بین دو اندیشمند، بین دو انسانی که هنر برایشان مقدس است برقرار بوده.
در پس همین آشنایی است که فروغ فرخزاد به فیلمسازی علاقهمند میشود و مستند زیبایی به نام «خانه سیاه است» را از خود به یادگار میگذارد. این فیلم در آسایشگاه بیماران مبتلا به جذام فیلمبردای شده و در لفافه از وضعیت ناهمگون و بیمار جامعه ایران حکایت میکند.
از خانم میلانی پرسیدم که تاثیر شعرهای فروغ فرخزاد، به خصوص کتاب «تولدی دیگر»، بر جامعه و فرهنگ ایران چیست. او در پاسخ، اول از همه درباره صداقت فرخزاد در شاعری گفت و زحمتی که در راه یادگیری و تجربه در ادبیات کشید. روش و منشی که برای شاعران نسلهای بعد ارزشمند خواهد بود، و بعد درباره تاثیر این شاعر صحبت کرد.
فرزانه میلانی: وارد کردن زبان جسم و جان زنانه است در ادبیات فارسی. برای من این که فروغ از آغاز کار شاعری پشت پا زد به قرنها فرهنگ تقیه و تعارف و کلیگویی و حفظ آبرو و در و همسایه چه میگویند بسیار ارزنده است. و مرزهای تصنعی بین اندرون و بیرون، زنانه و مردانه، زیبا و زشت، سالم و بیمار، خوب و بد را هرگز نپذیرفت.
خانم میلانی میگوید فروغ فرخزاد با کاری که در ادبیات و هنر ایران کرد و با تلاشش برای صادقانه زیستن، جایگاهش را در جنبش برابریخواهانه زنان ایرانی تثبیت کرد.
فرزانه میلانی: او توانست چهره ادبیات فارسی را برای همیشه عوض کند، و اصلا مفهوم شاعر مطرح را از انحصار مردها بیرون بیاورد. من فکر میکنم که فروغ فرخزاد از پیشقراولان انقلاب زنان در ایران است. انقلاب سومی که به نظر من در کنار انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در ایران نطفه بسته و ریشه گرفته. انقلابی که با تعریفهای سنتی همخواهنی ندارد، ولی ارکان جامعه ایران را از بیخ و بن تغییر داده؛ یعنی عدالت اجتماعی، دموکراسی، آزادی بیان و احترام به فردیت را به حوزه مناسبات شخصی و اندرون خانه آورده.
(موسیقی)
فروغ فرخزاد بارها درباره اینکه زن است و احساسات زنانه دارد صحبت کرده، اما فکر کردم برای حسن ختام برنامه شاید بد نباشد که دو خطی بشنویم از موخره خود شاعر بر اولین مجموعه شعرش.

یک زن حق دارد که در شعرش هم یک زن باشد و کسانی که این را قبول ندارند، به انتظار روزی بنشینند که با پیشرفت تمدن و فرهنگ این حق خود به خود برای زنان در کشور ما ایجاد شود.

(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. یکی از شنوندگان شیرازه برایم نوشته که از برنامهای که درباره احمد کسروی بوده به شیرازه علاقهمند شده و یک کانال تلگرامی برای این پادکست ساخته. او همه قسمتهای برنامه را در آنجا جمع کرده و در دسترس افراد خانواده و دوستان قرار داده تا آنها هم برنامه را بشنوند. چه از این بهتر؟ امیدوارم جلسههای کتابخوانی هم تشکیل بدهید. شما هم اگر وقت شد دو خطی بنویسید بدانیم کدام قسمتهای شیرازه را بیشتر میپسندید، و کجا و کی این پادکست را میشنوید یا اینکه بگویید به ما اخیرا چه کتابی خواندهاید. آدرس ما هست: [email protected]
با تشکر از سایه اقتصادینیا، مدرس دانشگاه جورجتاون، و فرزانه میلانی، استاد دانشگاه ویرجینیا، برای مصاحبه با ما. و با تشکر ویژه از ریحان برومند، موسیقیدان خوشذوق، که قطعاتی را با سوت برای این برنامه نواخت.
این شیرازه حاصل تلاش و هنرمندی این دوستان است.
موسیقی پایانی ما کار بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک میکند.
روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.
سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من سام فرزانه تهیهکننده این پادکست هستم که طبیعتا میخواهم و امیدوارم واقعا تنها صدا باشد که میماند. سه نقطه.












