جرمی بوئن: لحظهای خطرناک؛ اما از نگاه آمریکا و اسرائیل، فرصتی که نباید از دست برود

منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, جرمی بوئن
- شغل, سردبیر بینالملل
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
تصمیم ایالات متحده و اسرائیل برای ورود به جنگی تازه با ایران، لحظهای بهشدت خطرناک با پیامدهایی غیرقابل پیشبینی رقم زده است. اسرائیل برای توجیه حمله خود از واژه «پیشدستانه» استفاده کرده است.
اما شواهد نشان میدهد این اقدام پاسخی به تهدیدی قریبالوقوع، آنگونه که مفهوم پیشدستی القا میکند نبوده است؛ بلکه جنگی است که آگاهانه انتخاب شده است.
اسرائیل و ایالات متحده به این جمعبندی رسیدهاند که جمهوری اسلامی ایران در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارد: گرفتار بحرانی شدید اقتصادی، درگیر پیامدهای سرکوب خشن معترضان در آغاز سال، و با سامانههای دفاعی که از جنگ تابستان گذشته آسیبهای جدی دیدهاند. به نظر میرسد نتیجهگیری آنان این بوده که چنین فرصتی را نباید از دست داد.
این اقدام همچنین ضربهای دیگر به نظام از پیش متزلزل حقوق بینالملل وارد میکند.
هم دونالد ترامپ و هم بنیامین نتانیاهو در بیانیههای خود اعلام کردند که ایران تهدیدی برای کشورهایشان است و آقای ترامپ این کشور را تهدیدی جهانی خواند. بیتردید جمهوری اسلامی دشمن سرسخت هر دو به شمار میرود. با این حال، با توجه به شکاف عظیم قدرت میان آمریکا و اسرائیل در یک سو و ایران در سوی دیگر، دشوار است بتوان استناد به دفاع مشروع را از منظر حقوقی قانعکننده دانست.
جنگ به طور ذاتی کنشی سیاسی است و پس از آغاز، بهسختی میتوان آن را مهار کرد. از همین رو، رهبران نیازمند اهدافی روشن و تعریفشدهاند.
بنیامین نتانیاهو دهههاست که ایران را خطرناکترین دشمن اسرائیل میداند. برای او، این فرصتی است تا بیشترین آسیب ممکن را به ساختار حاکم در تهران و توان نظامی ایران وارد کند.
او همچنین در اواخر سال جاری با انتخابات سراسری روبهروست. تجربه دو سال جنگ با حماس نشان داده که آقای نتانیاهو بر این باور است که در شرایط جنگی، موقعیت سیاسیاش تقویت میشود.
اهداف دونالد ترامپ نیز چنانکه معمول اوست، دستخوش تغییر و در نوسان بوده است. او در ماه ژانویه به معترضان ایرانی گفت که «کمک در راه است». در آن زمان بخش قابل توجهی از نیروی دریایی آمریکا درگیر عملیات علیه رئیسجمهور ونزوئلا بود و گزینههای نظامی محدودی در اختیار داشت.
با این حال، همزمان با اعزام دو گروه رزمی ناو هواپیمابر به منطقه و استقرار توان آتش گسترده زمینی، آقای ترامپ بارها درباره خطرات جاهطلبی هستهای ایران سخن گفت؛ این در حالی بود که پس از جنگ تابستان گذشته اعلام کرده بود برنامه هستهای ایران «نابود شده است».
جمهوری اسلامی همواره تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای را انکار کرده، اما سطح غنیسازی اورانیوم را به میزانی رسانده که در برنامه تولید برق هستهای کاربرد غیرنظامی ندارد.
دستکم چنین به نظر میرسد که ایران مایل است گزینه ساخت بمب را برای خود محفوظ نگه دارد. با این حال، تاکنون اسرائیل و آمریکا مدرکی منتشر نکردهاند که نشان دهد این امر در آستانه تحقق بوده است.
آقای ترامپ در پیام ویدئویی خود خطاب به مردم ایران گفت که «ساعت آزادی» فرا رسیده است. آقای نتانیاهو نیز پیامی مشابه داد و اعلام کرد این جنگ فرصتی در اختیار مردم ایران قرار میدهد تا نظام را سرنگون کنند. اما چنین سناریویی به هیچوجه قطعی نیست.
در تاریخ معاصر، سابقهای وجود ندارد که صرفا با حملات هوایی، تغییری در رژیم سیاسی رخ داده باشد.
صدام حسین در سال ۲۰۰۳ با تهاجم گسترده نیرویی به رهبری آمریکا سرنگون شد. معمر قذافی نیز در سال ۲۰۱۱ بهدست نیروهای شورشی که از سوی ناتو و برخی کشورهای عربی از پشتیبانی هوایی برخوردار بودند برکنار شد.
در هر دو مورد، نتیجه فروپاشی ساختار دولت، جنگ داخلی و هزاران کشته بود. لیبی همچنان «دولت درمانده» است و عراق هنوز با پیامدهای آن تهاجم و خونریزیهای پس از آن دستوپنجه نرم میکند.
حتی اگر این نخستین موردی باشد که صرفا با اتکا به قدرت هوایی به فروپاشی یک نظام بینجامد، بعید است جمهوری اسلامی با یک دموکراسی لیبرالِ مدافع حقوق بشر جایگزین شود. هیچ آلترناتیو معتبر و سازمانیافتهای در تبعید در انتظار به دست گرفتن قدرت نیست.
جمهوری اسلامی طی نزدیک به نیم قرن، ساختاری سیاسی پیچیده پدید آورده که بر آمیزهای از ایدئولوژی، فساد و در صورت لزوم، کاربرد بیرحمانه زور استوار است.
حکومت تهران در ژانویه نشان داد که برای حفظ خود، آماده کشتن معترضان است. این نظام از نیروهای امنیتی برخوردار است که در صورت صدور دستور، برای مقابله با اعتراضات خیابانی و مطالبات آزادیخواهانه، به روی هموطنان خود آتش میگشایند.
شاید آمریکا و اسرائیل در پی ترور آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی باشند. اسرائیل به کارآمدی ترور هدفمند بهعنوان یک راهبرد باور دارد؛ طی دو سال گذشته، رهبران حماس در غزه و حزبالله در لبنان و شماری از فرماندهان ارشد آنها را هدف قرار داده و کشته است.
اما جمهوری اسلامی ایران با یک جنبش مسلحانه تفاوت دارد؛ این نظام بر یک کشور حاکم است، نه بر سازمانی شبهنظامی، و ساختاری شخصمحور نیست.
حتی اگر رهبر کنونی کشته شود، به احتمال زیاد با روحانی دیگری جایگزین خواهد شد که از حمایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برخوردار است؛ نهادی که در کنار نیروهای مسلح متعارف فعالیت میکند و ماموریت صریح آن دفاع از نظام در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی است.
آقای ترامپ به آنها پیشنهاد مصونیت داده است اگر سلاح بر زمین بگذارند؛ وگرنه با «مرگ حتمی» روبهرو خواهند شد. بعید است سپاه پاسداران چنین پیشنهادی را جدی بگیرد. مفهوم شهادت جایگاهی محوری در ایدئولوژی جمهوری اسلامی و در سنت شیعه دارد.
دونالد ترامپ معتقد است نیروی محرک اصلی در سیاست و زندگی، رویکردی مبتنی بر معامله و دادوستد است، همان چیزی که در کتابش از آن با عنوان «هنر معامله» یاد میکند. اما مواجهه با ایران مستلزم در نظر گرفتن نقش تعیینکننده ایدئولوژی و باورهای اعتقادی است؛ عواملی که سنجش و پیشبینی آنها بهمراتب دشوارتر است.
از زمانی که این بحران از ابتدای سال شکل گرفت و آمریکا ناوگان خود را در منطقه مستقر کرد، نشانههای فزایندهای وجود داشت که رهبری در تهران جنگ را اجتنابناپذیر میدانست. آنها وارد مذاکرات شدند، در حالی که بهخوبی آگاه بودند تابستان گذشته نیز گفتوگوهایی در جریان بود که اسرائیل حمله کرد و آمریکا به آن پیوست.
تهران به آمریکا و اسرائیل اعتماد ندارد. دونالد ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از توافق هستهای ایران، موسوم به برجام، خارج شد؛ توافقی که برنامه هستهای ایران را محدود میکرد و برجستهترین دستاورد سیاست خارجی دولت باراک اوباما به شمار میرفت.
نشانههایی وجود داشت که ایران شاید آماده پذیرش نسخهای اصلاحشده از برجام، دستکم برای خریدن زمان باشد. اما به نظر میرسد آمریکا خواستار محدودیتهای شدید بر برنامه موشکی ایران و پایان حمایت آن از متحدان منطقهای مخالف اسرائیل و آمریکا نیز بوده است.
از نگاه تهران، چنین شروطی غیرقابل پذیرش و در حکم تسلیم کامل بود. کنار گذاشتن توان موشکی و شبکه متحدان منطقهای حتی ممکن است در ذهن رهبران ایران، آنها را بیش از تهدید و اکنون واقعیت حمله نظامی، در برابر سناریوی تغییر رژیم آسیبپذیر کند.
اکنون رهبران ایران در حال محاسبهاند که چگونه از این جنگ عبور کنند، چگونه بقای خود را تضمین و پیامدهای آن را مدیریت کنند. همسایگان ایران، بهویژه عربستان سعودی، از سطح بالای عدم قطعیت و پیامدهای بالقوه رویدادهای امروز نگران خواهند بود.
با توجه به ظرفیت خاورمیانه برای صدور بحران و بیثباتی، شعلهور شدن دوباره و تشدید جنگ، بر آشفتگی منطقهای و جهانی میافزاید که پیشتر نیز متلاطم، خشونتبار و خطرناک بوده است.































