شیرازه - کتابخانه قرن (۶): سیرحکمت در اروپا

سیر حکمت در اروپا
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. 

سپید بیرشک: من سال ۸۷ که وارد دانشگاه تهران شدم برای آموزش دیدن در فلسفه، رشته‌ی فلسفه‌ی غرب، یک سری از کتاب‌هایی که تاثیرگذارترین بودند و به یک معنا بنیاد نحوه‌ی آموزش فلسفه‌ی غرب را شکل داده بودند در نه فقط دانشگاه تهران، فکر می‌کنم بلکه در سراسر ایران، در پشت یک ویترینی جایگاه خاصی داشتند و نمایش داده می‌شدند و خب کتاب «سیر حکمت در اروپا»ی فروغی هم یکی از آن کتاب‌ها بود و به نحوی انگار ما هر روزه سلام می‌دادیم به این کتاب.

سپید بی‌رشک، نویسنده کتاب «از متافیزیک شر تا نظام عشق»، پژوهشگر فلسفه در دانشگاه آزاد برلن است، که برای یک دوره تحقیق به دانشگاه آکسفورد رفته و از این شهر در بریتانیا با ما صحبت کرد. 

سپید بیرشک: این معنای بیشتری پیدا می‌کند وقتی به این فکر کنیم که فروغی خودش از کسانی بود که نقش خیلی مهم داشت در تاسیس دانشگاه تهران و همین‌طور در تاسیس فرهنگستان زبان. و در واقع تا همین امروز هم می‌شود به یک معنا گفت آنچه که ما تحت فلسفه‌ی غرب در ایران حداقل به صورت رسمی و آکادمیک مشاهده می‌کنیم، بسیار متاثر است از آن چیزی که فروغی به عنوان حکمت اروپایی معرفی کرد به جامعه‌ی ایرانی.

یعنی کتاب «سیر حکمت در اروپا» نوشته محمدعلی فروغی که در این برنامه می‌خواهیم از آن صحبت کنیم، کتابی است که اساس و پایه‌ی تدریس و آشنایی با فلسفه غربی را در ایران پایه‌ گذاشته. 

سپید بیرشک: خب این کتاب همان‌طوری که از اسمش پیداست، «سیر حکمت در اروپا»، می‌خواهد تاریخی از مسیری را که حکمت در اروپا طی کرده به ایرانیان معرفی کند. از همین عنوان معلومه که موضوع صرفا فلسفه غرب نیست، بلکه هرگونه جهان‌بینی‌ فلسفی است با مرکزیت اروپا.

جلد اول این کتاب در سال ۱۳۱۰ منتشر می‌شود که در آن فروغی روایتش را از حکمای پیش از سقراط آغاز می‌کند و تا رنسانس و ظهور فرانسیس بیکن و رنه دکارت پیش می‌رود. 

جلد دوم در سال ۱۳۱۸ چاپ می‌شود که در آن آرای حکمای فرانسه و انگلیس در قرن‌های هفدهم و هجدهم را بررسی می‌کند تا به کانت می‌رسد. 

جلد سوم در ۱۳۲۰ منتشر می‌شود که در آن از حکمای آلمان، فرانسه و انگلیس در قرن نوزدهم می‌گوید. 

سپید بیرشک: ما می‌توانیم با اطمینان بگوییم که تا پیش از این کتاب هیچ‌گونه تالیف یا ترجمه‌ای نبوده که یک چشم‌انداز کلی به تاریخ فلسفه‌ی مدرن غربی به ایرانیان بدهد و از همین رو تصمیم‌هایی که فروغی می‌گیرد در ترجمه‌ها، در اینکه چه فلاسفه‌ای را انتخاب بکند برای معرفی و چه بخش‌هایی از تفکر آنها را تاکید بکند رویشان، بسیار تعیین‌کننده می‌شود. 

مقدمه‌ها و پیشگفتارهایی که فروغی بر جلد‌های مختلف «سیر حکمت در اروپا» نوشته، دروازه‌ی خوبی برای ورود به دنیای ذهنی او است. از این نوشته‌های فروغی بر می‌آید که هدف اولیه او شناساندن دکارت و عقایدش به ایرانی‌ها بوده. برای این کار هم مشهورترین اثر او، یعنی «گفتار در روش» را به فارسی ترجمه کرده بود. اما بعد متوجه شده که برای فهم آن رساله، خواننده باید یک سری مقدمات هم درباره فلسفه غرب بداند، پس دست به نگارش «سیر حکمت در اروپا» زد.

«گفتار در روشِ درست راه بردنِ عقل و جست‌وجوی حقیقت در علوم» عنوان رساله‌ای است که رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی قرن هفدهم نوشته و باعث تحولات بسیاری در تحقیق و تحصیل علوم طبیعی شده است. 

فروغی در کتابش اولین قاعده‌‌ی دکارت در «گفتار در روش» را این طور شرح می‌دهد:

از لابه لای متون

قاعده‌ی نخستین آن است که «هیچ‌چیز را حقیقت ندانم مگر اینکه بر من بدیهی باشد. و در تصدیقات خود از شتاب‌زدگی و سَبقِ ذهن و تمایل بپرهیزم، و نپذیرم مگر آن را که چنان روشن و متمایز باشد که هیچ‌گونه شک و شبهه در آن نماند.»

خط

نکته‌ی اولی که فروغی از این قاعده نتیجه گرفته این است که دکارت دعوت به شک کرده و می‌گوید باید هر کس در پذیرفتن آرای دیگران فقط به عقل خود رجوع کند. دیگر اینکه شاید امروز برای من و شما بدیهی باشد اما در زمانی که دکارت آن را بیان کرد اهل علم نیازی به آزمایش و مشاهده نمی‌دیدند. چون گمان می‌کردند بنا به سنت فلسفی یونانیان، تنها با فکر کردن می‌توانند، پاسخی برای سوال‌های علمی خود بیابند.

نکته دیگر اینکه آزادی عقل انسان تنها در مقابل اشخاصی که آرا و احکامشان حجت شده کافی نیست؛ بلکه هرکس در جست‌وجوی معرفت از خود نیز باید بترسد، یعنی مراقب باشد که عقلش اسیر نفْسْ نشود، زیرا که سَبقِ ذهن و تمایل و هواهای نفسانی غالبا عقل را در رد و قبول به خطا می‌اندازد و مانع می‌شود که مطالب را به درستی بسنجد، و در آن صورت از روی شتابزدگی به نفی و اثبات می‌پردازد و به گمراهی می‌رود.

یعنی دکارت توصیه می‌کند که حتی مراقب باشیم باورهای شخصی ما ممکن است بر نتیجه‌گیری ما از شواهد و دلایل اثر بگذارد. 

اصولی از این دست که به اروپایی‌ها تلنگر زده بود تا خودشان تعقل کنند و آگاه باشند ممکن است انسان حقیقتی را نبیند و به کج‌راهه رود، در نظر فروغی برای جامعه ایران آن زمان هم کارساز می‌توانست باشد. او این اصول را چراغی پیش روی مردم ایران می‌دید. هرچه باشد، این جملات و راهکارهای رهایی‌بخش از دکارت است. همان فیلسوفی که جمله‌ی «می‌اندیشم، پس هستم»ِ او آفاق را در نوردیده.

سپید بیرشک: نکته‌ای که فروغی متوجهش بوده و برای همین شروع می‌کند معرفی تاریخ فلسفه‌ی غرب به ایرانیان، همین نکته بوده که ما تا وقتی ندانیم نظام ذهنی و باوری خودمان و غربی‌ها چطور بوده تا این نقطه، تا نقطه‌ای که دکارت این رساله را درش منتشر می‌کند، متوجه نخواهیم شد که چه انقلابی صورت گرفته و در واقع پاسخ آن پرسشی که هنوز هم که هنوز است ما با آن درگیریم و آن این است که «چه شد که غرب آنجایی است که امروز است و ما اینجاییم که امروز هستیم؟» جواب این سوال را نمی‌توانیم بداینم تا وقتی که به تاریخ فلسفه و تاریخ حکمت به یک معنا برنگردیم.

فروغی مثل بسیاری از هم‌نسلانش به پیشرفت‌های اروپایی‌ها به دیده تحسین می‌نگریست و مانند بقیه، آرزو داشت که ایران به پای فرنگ برسد. در پاراگرافِ اولِ فصلِ اولْ از جلدِ اولِ «سیر حکمت در اروپا» فروغی چنین نوشته است:

از لابه لای متون

تمدنی که امروز به دستیاری اروپائیان در جهان برتری یافته، بی‌گمان دنباله‌ی آن است که یونانی‌های قدیم بنیاد نموده و آنها خود مبانی و اصول آن را از ملل باستانی مشرق‌زمین یعنی مصر و سوریه و کَلْدِه و ایران و هندوستان دریافت نموده‌اند.

خط

یعنی دو اصل را اینجا مبنا قرار داده که تمدن اروپایی‌ها بر جهان آن روز چیره بوده و این تمدن ریشه در تمدن یونانی داشته است. از همین جا هم بحث درباره یونانی‌ها را آغاز می‌کند. البته تعارفی هم با مشرقیان می‌کند که بعدا آن را پس می‌گیرد.

 در پیشگفتار جلد دوم از کتابش، فروغی از لزوم پیروی از تمدن ِ به قول او «برتری یافته» سخن گفته و اضافه می‌کند که چه برنامه‌ای برای برآورده شدن آرزوهایش داشته است.

از لابه لای متون

جداً معتقدم که ما هم خود باید در فکر ابداع باشیم و هم از خارجیان و مخصوصا از اروپاییان اخذ و اقتباس بسیار کنیم. به همین نظر است که من تقریبا تمام عمر خویش را به انواع مختلف به شناساندن احوال و افکار و اقوال اروپاییان گذرانده‌ام، و نگارش همین کتابْ خود یکی از نشانه‌های آن است.

خط

و در مقدمه جلد سوم اثر است که نظر خود را روشن‌تر بیان کرده و می‌گوید اختراعات شگفت‌انگیزی مثل تلفن ِ باسیم و بی‌سیم، ماشین بخار، ماشین برق و غیره، حاصل همکاری علما، یعنی دانشمندان، و حُکَما، یعنی فیلسوفان است. 

از لابه لای متون

می‌توانیم بگوییم علم و معرفتِ کل، مانند کاخی است که مشغول ساختن آن هستیم. علما مواد و مصالح بنای این کاخ را فراهم می‌کنند؛ و حکما به منزله‌ی مهندس و معمارند که طرح کاخ را می‌ریزند و هیئت اجتماعیه‌ی آن مصالح را معین می‌نمایند.

خط

با این نگاه و خیال است که فروغی دست به تالیف «سیر حکمت در اروپا» زده است.‌ کتابی برای معرفی فلسفه و فکر غربی، به این امید که این الگویی برای پیشرفت در اختیار ایرانی‌هایی بگذارد که در آستانه‌ی قرن چهاردهم خورشیدی به دنبال یافتن راه‌حلی بودند که کشور زودتر ترقی کرده و به اروپایی‌ها برسد.

سپید بیرشک: یکی از نکات نقدی که می‌شود به فروغی وارد کرد، هرچند فروغی هم فرزند زمانه‌ی خودش است به یک معنا. یعنی می‌شود ذهن فروغی را هم به عنوان آینه‌ ی ذهن زمانش دید چون این یه پدیده گسترده بوده آن موقع، این که در این نخستین مواجهه با یک تمدن پیشرفته مثل تمدن اروپایی که یک تفاوت‌ها و به یک معنا حداقل برتری‌های خیلی واضحی دارد نسبت به وضعیتی که ایران در آن زمان درش قرار داشته. خب اون هم به این باور می‌رسد که خب اینها گویا از یک روشی استفاده کرده‌اند و به یک سری پاسخ‌های قطعی‌ای رسیده‌اند. جواب داده براشون و ما چون از این روش استفاده نکرده‌ایم و صرفاً بلد نبودیم این روش را و این نگاه را نتوانسته‌ایم به آنها برسیم.

سپید بیرشک می‌گوید این ایده که یک پاسخ دقیق و مسیری مشخص وجود دارد که از طریق آن کشور و مردمانش می‌توانند ترقی کنند، در جهان کنونی و در میان فلاسفه‌ای که بعد از جنگ جهانی دوم آمدند، دیگر خریداری ندارد.

 سپید بیرشک: اساساً قرار نیست یک روش مشخصی وجود داشته باشد که آن را به کار برد و به یک جواب قطعی‌ یا یک نتیجه از پیش تعیین شده هم رسید. شاید اتفاقا برای نوسازی‌ها و پیش‌رفت‌های بومی، باید این را در نظر گرفت که روش و محتوا از هم جدایی‌پذیر نیستن و هر «بوم» و دوره تاریخی‌ای روش مختص خودش را دارد.

اما خب، در زمان فروغی بیشتر روشنفکران و سیاستمداران ایرانی‌ می‌کوشیدند توضیحی برای پدیده پیچیده مدرن شدن و ترقی غربی‌ها پیدا کنند و هم مسیر همواری بیابند که ایرانیان را به سرمنزل مقصود برساند.

فروغی هرچند بیشتر در گروه حکیمان جا می‌گیرد اما شیفتگی عجیبی هم به علم دارد. در زندگی‌نامه کوتاهی که خود نوشته و در جلد اول از کتاب «مقالات فروغی» آمده است، می‌گوید که پدرش برای او کتاب‌های نجوم «کامیل فلاماریون» را می‌خریده و همین بر ذوق او تاثیر داشته است. فلاماریون نویسنده کتاب‌های علمی به زبان ساده و رمان‌های علمی - تخیلی در قرن نوزده و بیستِ فرانسه بوده. 

علاقه‌ و انتظارِ فروغی برای پیشرفت‌های علمی بشر را ‌در رساله‌ی داستانی‌اش به نام «اندیشه دور و دراز» می‌توان دید که شوریدگیِ کودکانه‌ای هم پیدا می‌کند. او در این اثر تحت تاثیر تئوری تکامل داروین است. فروغی در این اثر به سیاق سعدی و افلاطون گفت‌وگویی خیالی نوشته که بین او و چند نفر دیگر در گرفته. نویسنده خود در نقش انسانی فکور، مطلع و آینده‌نگر به سوال‌ها و انتقادات ‌مدعیان، به خصوص یک زن پاسخ می‌دهد. این جدال فرصتی برای بیان عقاید و پیش‌بینی‌های نویسنده فراهم کرده‌ که در آن فروغی آینده‌ای خیالی با پیشرفت‌هایی شگفت‌انگیز تصویر می‌کند. 

او در این اثر، به وجود آمدن «کتاب‌های صوتی» را پیش‌بینی کرده و حتی از ساخته شدن ابزاری صحبت می‌کند که آدم را یاد اپلیکیشن‌های شاد، مایکروسافت تیمز و زوم می‌اندازد که جای کلاس‌های درس را گرفته و با استفاده از آن دانش‌آموزان و دانشجویان دیگر لازم نیست که به مدرسه و دانشگاه بروند. با اپلیکیشن‌هایی از این دست ‌بسیاری در سال‌های همه‌گیری ویروس کرونا درس خواندند و از خانه بیرون نرفتند. فروغی هم یکی از فواید درس خواندن از راه دور را چنین پیش‌بینی کرده است: 

از لابه لای متون

صحت و سلامت مزاج متعلمین بهتر خواهد بود چه عده بسیار در یک عمارت جمع نشده و هوای کثیف استنشاق ننموده و امراض به یک‌دیگر سرایت نمی‌دهند.

خط

 اما عجیب‌ترین پیش‌بینی او این است که روزی بشر متوجه می‌شود که بدن برای زنده ماندن به چه موادی احتیاج دارد و این مواد را به صورت شیره در آورده و آن را بدون نیاز به دستگاه گوارش به بدن وارد می‌کند. نتیجه این می‌شود که انسان بعضی از اعضای بدنش را که برای جویدن، بلعیدن و هضمیدن غذاست از دست می‌دهد. 

از لابه لای متون

در آن صورت امراض متعلقه به جهاز هاضمه از دندان درد و دل درد و ثِقل و اِمْتِلا گرفته تا اسهال و ذوسَنطاریا و حصبه و مُحرِقَه و وبا و قولنج و سرطان و سلِ معده و امعإ و بسیاری دیگر مرتفع و بازار اطبا کاسِد می‌شود. از کثافت‌کاری دفع فضولات و از سموم شدیده و میکروب‌های فراوان که در جز اخیر امعإ از آن فضولات تولید شده بدن را مسموم و پیری را تسریع و عمر انسان را کوتاه کند استخلاص حاصل خواهد شد.

خط

خلاصه آنکه در پایان رساله، چنان فروغی مدعیان را متقاعد می‌کند که یکی از آنها می‌گوید حسرت به دلش مانده که در آن آینده‌ی خیالی زندگی نمی‌کند. فروغی می‌گوید که از این حسرت این طور می‌توان کاست که «شخص بتواند بگوید من در مساعی‌ای که انسان برای رسیدن به آن مقامات می‌کند، شرکت کرده‌ام.»

و رساله با همین جمله به پایان می‌رسد که انگار جوهر رسالتی است که فروغی در زندگی برای خود قائل بوده است. تالیف «سیر حکمت در اروپا» هم بنا به آنچه که خود نوشته، بخشی از همین تلاش بوده که کمک کند‌ انسان ِ ایرانی، با شناخت اهمیت خردگرایی به سعادت برسد. او امیدوار است خواننده هم متوجه اهمیت موضوع بشود و هم متوجه لزوم منتقل کردن این مفاهیم به بیانی که مخاطب ایرانی آن را بفهمد.

(موسیقی)

از مقدمه‌های فروغی بر جلدهای مختلف سیر حکمت می‌توان دریافت که او نگران است که خواننده، با دیدن شباهتی بین آرای متفکران ایرانی و غربی، به این نتیجه برسد که نه لزومی به خواندن کتاب است و نه دلیلی برای جدی گرفتن محتوای آن. همان محتوایی که او امیدوار است به ترقی ایران بینجامد. برای همین است که یادآوری می‌کند، حاصل کار حکیمان اروپایی فقط محدود به همین چیزهایی نیست که بین حکمت اروپایی و شرقی مشترک است: 

از لابه لای متون

محققان اروپا، تحقیقات تازه و بدیع نیز بسیار دارند. آنچه هم با گفته‌های دانشمندان ما توافق کرده‌اند، غالبا بر سبیل توارد بوده است.

خط

یعنی کسی از روی دست کسی نگاه نکرده و اتفاقی بین نظرات متفکران شرقی و غربی شباهت به وجود آمده است.

از لابه لای متون

از این گذشته، آن تحقیقات را در قالبی مخصوص ریخته و به صورتی بدیع در آورده‌اند.

خط

کدام تحقیقات را؟ همان‌ها که یا از مشرقیان گرفته‌اند یا اتفاقی به نتایج مشابه با مشرقیان رسیده‌اند. فروغی دارد می‌گوید، وقت تنگ است. باید زودتر به آن تمدنی که بر جهان برتری یافته برسیم و راه میان‌برش همین آموختن فلسفه‌ی غربی است.

اما او برای موثر بودن تالیفش فکر و نظر خاصی دارد.

از لابه لای متون

کوشش نگارنده همواره این بوده است که از بحث در جزییات و فروع دوری جسته، اصول تحقیقات فلسفه اروپاییان را به بیانی ساده و لیکن به زبان فارسی حقیقی به نگارش در آورم. مقصودم از زبان فارسی حقیقی، زبانی است که ایرانیان بدان گفت-و-شنید یا نوشت-و-خواند می‌کنند.

خط

و تاکید می‌کند که چنین نوشته‌هایی باید به زبانی انجام شود که در اثر تماس با زبان‌های خارجی شیوایی‌اش را از دست نداده باشد.

از لابه لای متون

آگاهی و اقتباس از افکار و لطایفِ افکار خارجیان مستلزم آن نیست که شیوه‌ی زبان و بیان خود را از دست بدهیم. و پسندیده‌تر آن است که فکر اروپایی را به زبان و بیان اختصاصی ایرانی در آوریم.

خط

یعنی مثل فروغی این دانش را درونی کرده، به زبان روشن بیان کنیم.

سپید بیرشک: یک چیزی که درمورد فروغی بسیار می‌تواند جالب توجه باشد این است که توانایی خیلی عجیبی داشته در مواجهه با متون اصلی و خلاصه کردنشان و یک جور روایت مجددشان تو زبان فارسی و به یک شکلی که بومی بود، که قابل فهم و قابل درک باشد برای افرادی که تا پیش از آن هیچ مواجهه‌ای نداشته‌اند با این فلسفه‌ی اروپایی. بلکه چنان‌که سنت بوده در واقع در حکمت اسلامی و در سایر علوم اسلامی در کلام و فقه و اصول تربیت می‌شدند. از سوی دیگر با سنت ادبیات ایرانی و سنت تصوف، سنت عرفان آشنا بودند. اما هرگز با این پرسش‌هایی که فلسفه‌ی غربی بهشان می‌پردازد به این شکلش مواجه نشده بودند. 

مثلا این تکه از متن فروغی درباره دکارت را بشنوید که در آن نویسنده با ظرافت و تسلط، موضوع را برای خواننده ایرانی قابل فهم کرده است. برای این کار هم از کلمات و اصطلاحات حکیمان و فقهای ایرانی - اسلامی استفاده کرده است.

از لابه لای متون

خداوند هم صانع است هم حافظ. به قول حکمای ما، هم علت مُحَدَثه است هم علت مُبقیه. و از کلمات دکارت چنین بر می‌آید که حافظ و مُبقی بودنِ خداوند را به این وجه قائل است که عملِ خلقْ مدامی است؛ و اگر آنی خداوند از خلق باز می‌مانْد عالم معدوم می‌گردید.

خط

سپید بیرشک: فروغی اتفاقا کلماتی از خودش ابداع نمی‌کند یا خیلی کم یک همچین کاری می‌کند و سعی می‌کند تا جایی که می‌شود از کلماتی که پیشتر هست استفاده بکند به این خاطر که هدف اصلی‌اش این نیست که به عنوان یک متفکر جدید و ابداع‌کننده خودش را معرفی کند بلکه هدفش این است که یک ملت را تربیت بکند و برای همین چیزی که برایش مهم است این است که از عباراتی استفاده بکند که به گوش این مردم و به گوش کسانی که در حوزه‌های بومی علوم انسانی آموزش دیده‌اند آشنا باشد و برای آنها قابل فهم باشد.

هرچه باشد، فروغی تسلطی چشم‌گیر بر ادبیات فارسی داشت. او چندتایی از متون کلاسیک ادبیات فارسی را تصحیح کرده بود. از جمله‌ی آنها کلیات سعدی است. و مهم‌تر از اینها او با هدف حفظ و کمک به نوشدنِ فارسی، «فرهنگستان ایران» را تاسیس کرد که حالا به نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» شناخته می‌شود.

(موسیقی)

پیشتر یک نمونه از نقدهایی که به «سیر حکمت در اروپا» می‌شد را شنیدید. همان که خانم بیرشک می‌گفت انگار اکسیری برای موفقیت جوامع و ملل وجود دارد که جز آن راهی برای رسیدن به مقصود نیست.

سپید بیرشک، دو انتقاد دیگر هم به این کتاب دارد.

سپید بیرشک: ما با یک نگاه کلی که بیندازیم حتی به فهرست سیر حکمت در اروپا و متفکرانی که انتخاب می‌شوند برای معرفی شدن به ایرانیان به عنوان متفکران اصلی تاریخ فلسفه‌ی اروپایی، چند چیز به چشممان می‌آید. اولی‌اش مسلماً این است که هیچ خبری از مارکس و سایر متفکران چپ و منتقد به اصول لیبرالیسم غربی وجود ندارند توی این فهرست.

در زمان چاپ جلد اول «سیر حکمت در اروپا» حدود پنجاه سال از مرگ کارل مارکس، فیلسوف آلمانی می‌گذشت و پانزده سالی هم از انقلاب سوسیالیستی در روسیه و تاسیس اتحاد جماهیر شوروی گذشته بود. بعید به نظر می‌رسد که چنین اخباری به گوش فروغی نرسیده و چیزی درباره آنها نخوانده باشد. هرچه باشد، او یکی از دولتمردان ایرانی بود که سال‌ها در تهران عهده‌دار امور مختلف بود و در کارنامه‌اش چندین و چند دوره نخست‌وزیری، وزیری دادگستری، دارایی، خارجه، و اقتصاد ملی دیده می‌شود و به ریاست مجلس هم رسیده بود. 

سپید بیرشک: علاوه بر توجه نکردن به اندیشه‌ی مارکس و متفکران چپ، خیلی از حوزه‌های دیگر هم در تاریخ فلسفه می‌شود دید که از طرف فروغی نادیده گرفته میشوند. مثلاً وقتی که نیچه را معرفی می‌کند و شلینگ را و حتی پاسکال را معرفی می‌کند - این متفکرانی که یک جور گرایش شاعرانه‌ای داشتند در فلسفه‌شان - ما با قضاوت شخصی فروغی مواجه می‌شویم که می‌گوید اینها که فلسفه نیست، اینها که فلسفه‌ی جدی نیست اینها بیشتر ادبی است، شاعرانگی است و این جور قضاوت‌ها که خود همین هم مسلماً می شود درش تشکیک وارد کرد. با این حال این نگاه فکر می‌کنم هنوز در فضای فلسفه ایران حاکم است.

از لابه لای متون

محققان تردید کرده‌اند که نیچه را شاعر باید گفت یا حکیم؛ زیرا که سخنش نثر است اما پر از شور و مستی و تخیل شاعرانه و تعبیرات کنایه‌آمیز است. سجع و جناس و صنایع بدیعی هم به کار برده و مخصوصا اغراق و مبالغه را به کمال رسانیده است، چنانکه لحن کلام ِ حکیم ندارد بلکه شبیه به کلمات ارباب ادیان و به شیوه‌ی بعضی از کتب آسمانی است.

خط

این هم هست که شاید فیلسوفان منتقد مدرنیته برای پروژه فروغی که ایران را مترقی می‌خواست چندان مفید نبودند و با تصوری که او از پیشرفت و عقل‌گرایی داشت همراهی نداشتند.

سپید بیرشک: اما آن روایت کلی، آن چشم‌انداز کلی که از فلسفه‌ی غرب، از جهان‌بینی غربی به جامعه‌ی ایرانی معرفی می‌کند و تا همین امروز هم فکر می‌کنم به شدت جا افتاده است این است که فلسفه اروپایی یا فکر غربی یک نگاه مادی‌گرا و عقل‌گراست و سراسر علمی است و فروغی اینها را معادل هم قرار می‌دهد وقتی مسلم به این توجه بکنیم که مواجهه‌ی قشر مذهبی و حوزه‌ها با فلسفه‌ی غرب از طریق این کتاب بود، این خیلی معنا پیدا می‌کند. در واکنشی که آنها بعداً داشتند به اندیشه‌ی غربی و به تمدن غربی.

انتقاد دیگر سپید بیرشک به «سیر حکمت در اروپا»، غیبت زنان متفکر از این کتاب است. در پاسخ به این انتقاد، ممکن است کسی در دفاع از فروغی بگوید که فیلسوف زن شناخته‌شده‌ای تا آن زمان مطرح نبوده است. 

سپید بیرشک: آن پروژه‌ای که فروغی برای خودش در نظر داشته به او این امکان را می‌دهد که افراد دیگری مثل نیوتون را، مثل داروین را، مثل منتسکیو را وارد سلسله‌ی فلاسفه بکند. پس می‌شود فکر کرد که اگر دغدغه‌ی دیگری می‌داشته است می‌توانست زنان متفکری را هم وارد کتاب بکند که به عنوان فیلسوف مشهور نیستن، مثل بسیاری از راهبه‌های عارف و الهی‌دان قرون وسطی وارد بکند.

یعنی اگربه نقش زنان در تاریخ تفکر توجه می‌کرده یا دغدغه همراهی با جنبش‌های زنان را داشته - که از دوره مشروطه در ایران فعال بودند - آن وقت می‌توانست متفکران زنی را وارد روایتش کند که مثل داروین و نیوتون به فیلسوف بودن شناخته نمی‌شدند اما کارشان چارچوب نظری داشته و حاصلش در ترقی و تجدد اروپایی‌ها مشهود بوده است.

تازه از این گذشته، خانم بیرشک می‌گوید که چنین هم نیست که بگوییم هیچ زنی در عرصه‌ی فلسفه وجود نداشته است.

سپید بیرشک: حتی ما می‌توانیم مثلاً برگردیم به دوران فلاسفه‌ی اسکندریه که اتفاقاً فروغی بهشان می‌پردازد، فیگوری را داریم مثل هیپاتیا که یکی از بزرگ‌ترین زنان فیلسوف بوده در آن زمان که اتفاقاً به خاطر عقاید فلسفی‌اش توسط مسیحیان وقتی می‌آیند و اسکندریه را می‌گیرند و کتابخانه را به آتش می‌کشند کشته می‌شود و هیپاتیا هم مثل سقراط از شهیدهای فلسفه محسوب می‌شود. زنانی از این دست زیاد هستند که فروغی اصلا ضرورتی ندیده اسمشان را ببرد و ما امروز می‌بینیم که اتفاقاً ضرورت دارد این نام بردن. مخصوصا اگر بخواهیم اندیشه از بنیاد متحول بشود و به تغییرات اجتماعی هم منجر بشود.

(موسیقی)

«سیر حکمت در اروپا» یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های یک قرن اخیر در ایران است. نسل‌های بسیاری از ایرانیان از طریق این کتاب با فلسفه غربی آشنا شدند و جهان فکری اروپا را شناختند. 

سپید بیرشک: در مورد اینکه این کتاب چه تاثیری داشت در نحوه‌ی دید مردم ایران نسبت به خودشان، من یاد یک تکه‌ای افتادم که خود فروغی هم در یکی از مقدمه‌هایش نقل می‌کند و آن این است که فلسفه، ما رو به جایی میرسونه که «بدانیم که نمی‌دانیم.» این جمله نامدار سقراط است و نقطه آغاز تفکر فلسفی به شمار می‌آید.

و سوال آخری که در این مجموعه از شیرازه بسیار می‌پرسیم: آیا این کتاب با ایرانی‌ها به قرن پانزدهم هم می‌رود؟

سپید بیرشک: این کتاب به این خاطر که در قرن گذشته چنین نقش محوری‌ای را بازی کرده فکر می‌کنم همیشه به عنوان یک سند تاریخی اهمیتش حفظ خواهد شد. اما جز آن یک چیزی که پیشتر هم فکر می‌کنم به آن اشاره شد این است که تلاشی که فروغی می‌کند برای روایت ساده و جذاب و در عین حال فاخر و زیبا و بومی شده به زبان فارسی، هم می‌تونه برای ما الهام‌بخش باشه، و هم لذت‌بخش. من خودم حتی گاهی که دلم برای خواندن فلسفه به فارسی تنگ می‌شود به این کتاب مراجعه می‌کنم. در عین حال می‌توانم از آن یاد بگیرم که معادل‌گذاری‌هایی که ریشه در سنت ادبی و حتی عرفانی و فلسفی فارسی دارند، ناممکن نیست. یعنی ناممکن نیست که در این معادل‌گذاری معنای نوینی که از فلسفه‌ی غربی آمده، به زبان فارسی منتقل ‌شود. که در نتیجه آن یک جور نوزایی در خود زبان فارسی شکل می‌گیرد بدون اینکه کلمه‌ای که به لحاظ ظاهر غربی هست واردش بشود.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه شنونده شیرازه بودید. امیدوارم برنامه بعدی را هم بشنوید.

ششمین کتاب تاثیرگذار قرنی که گذشت در فهرست ما کتابی است که مشخص نیست نویسنده آن چه کسی است اما چیزهایی که در این کتاب آمده تاثیرهای عجیبی در جامعه ایران گذاشته است. دربرنامه بعدی درباره این کتاب صحبت می‌کنیم. 

اگر شیرازه را دوست دارید، آن را به دوستانتان هم معرفی کنید. شاید آنها هم مثل شما از شنیدن این پادکست لذت بردند و رفاقتتان بُعد دیگری هم گرفت. 

سه‌تاری که در این برنامه شنیدید اثر پنجه‌ی بهراد توکلی است و موسیقی پایانی کار بهروز شادفر.

مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک کرده و همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.

سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیه‌کننده این برنامه برایتان آرزوی تن سالم، خیالی آسوده و جیبی پرپول دارم.

نقطه.

قسمت های پیشین