کشته شدن علی‌خامنه‌ای؛ از کودکی تا میان‌سالی، از زندان و تبعید تا عضویت در شورای انقلاب

علی خامنه ای
    • نویسنده, ندا سانیج
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

این مطلب نگاهی است به دوران کودکی و میان‌سالی علی خامنه‌ای، دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، که بر اساس خاطرات شخصی در کتاب «شرح اسم» و زندگی‌نامه‌ در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر او نوشته شده است.

تولد در خانواده‌ای پرتعداد

علی خامنه‌ای ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ (۱۹ آوریل ۱۹۳۹) در یکی از فرعی‌های خیابان نصرت‌الملک مشهد به دنیا آمد. پدرش از ازدواج اولش سه دختر داشت. بعدها با داشتن یک خواهر و دو برادر دیگر جمعیت خانه‌شان به ۹ نفر رسید که در خانه‌ای ۷۰ متری زندگی می‌کردند.

مادرش خدیجه میردامادی بود. علی خامنه‌ای قرآن و آموزش‌های مذهبی را ابتدا از مادر آموخت که به گفته او «صدای خیلی خوبی» داشت. آن‌طور که از خاطرات آقای خامنه‌ای برمی‌آید، خانم میردامادی نقشی مهم در شکل‌دهی کودکی‌اش داشته و در جاهای مختلف از مادرش به نیکی یاد کرده است.

فرزندانش در وصف او گفته‌اند: «زنی خوش‌سخن، صریح‌الهجه و بدخط بود» و درباره تربیت فرزندانش اعتقاد داشت: «به بچه‌هایتان ظلم نکنید تا بچه‌هایتان ظالم نشوند؛ به بچه‌هایتان رحم کنید تا بچه‌هایتان رحم‌دل شوند؛ به بچه‌هایتان دروغ نگویید تا بچه‌هایتان دروغگو نشوند.»

پدرش او را در چهار سالگی همراه برادر بزرگ‌تر، محمد، به مکتب‌خانه فرستاد. آقای خامنه‌ای در خاطراتش گفته از ملای مکتب که هر شنبه بچه‌ها را ردیف می‌کرد و از دم کتک می‌زد، تا بزرگسالی وحشت به دل داشته است.

او در خاطراتش بارها از فقر دوران کودکی‌اش تعریف کرده و گفته خانواده بعضی شب‌ها گرسنه می‌خوابیدند. داشتن «کفش بنددار» یکی از آرزوهای کودکی او بود. همچنین هم‌کلاسی‌ها و بچه‌محل‌ها او را به خاطر لباس‌های کهنه‌اش مسخره می‌کردند که این گاهی باعث «زد و خورد» می‌شد.

علی خامنه‌ای می‌گوید تا کلاس سوم دبستان «شاگردی بسیار بی‌هوش و تنبل» توصیف می‌کند و دلیلش ضعف بینایی بود که نمی‌گذاشت تخته سیاه و معلم را به‌درستی ببیند؛ اما آن زمان کسی به‌درستی علتش را نمی‌دانست اما در سال‌های بعد استعداد و توانایی او نمایان و شاگرد اول مدرسه شد.

آقای خامنه‌ای سمت راست

منبع تصویر، khamenei.ir

توضیح تصویر، علی خامنه‌ای، سمت راست

علاقه به داستان و شعر

پدرش از روحانیون سنتی مشهد بود و با تحصیل او در نظام آموزشی جدید مخالف بود. علی خامنه‌ای همزمان با تحصیل در حوزه علمیه مشهد، دور از چشم او امتحانات پایه ششم را داد و دوره دبیرستان را هم جهشی خواند.

مشهور بود که رهبر ایران علاقه خاصی به رمان و شعر دارد و این علاقه از دوره طلبگی در او شکل گرفته بود. دیدارهای سالانه او با شاعران و برگزاری محفل‌های شعرخوانی که تا اواخر عمرش ادامه داشت، به همین علاقه باز می‌گشت.

آقای خامنه‌ای گفته بود «بیش از هزار عنوان» رمان در مشهد و پیش از حرکت به قم خوانده است. لئو تولستوی، ویکتور هوگو و رومن رولان از نویسندگان محبوبش بودند.

علی خامنه‌ای در دوران جوانی با نام مستعار «امین» شعر می‌گفت و با بعضی ادیبان خراسان، چون محمدرضا شفیعی‌کدکنی و مهدی اخوان‌ثالث، آشنایی داشت. هرچند این آشنایی در نهایت و بعد از انقلاب در اثر یک بگو‌مگوی تلفنی به کدورت و قطع رابطه با مهدی اخوان ثالث انجامید.

در سایت دومین رهبر ایران به این کدورت با دوستان قدیم اشاره شده است. او می‌گوید: «اوایل انقلاب در میان آن گرفتاری‌ها گاهی از فرصتی استفاده می‌کردم و تلفنی از این افراد احوالی می‌پرسیدم.»

در ادامه آقای خامنه‌ای تماس تلفنی‌اش را با آقای اخوان ثالث این‌طور روایت کرده بود: «باری به آن آشنای معروف تلفن کردم که آقا، چطوری؟ رفیق، کجایی؟ انقلاب شده. خبر داری، نداری؟ نظام شاه رفته و اوضاع عوض شده.»

بر اساس گفته‌های آقای خامنه‌ای، مهدی اخوان ثالث «با لحن خیلی بدی» با او صحبت کرده و گفته است: «بنای ما بر این است که همیشه بر سلطه باشیم، نه با سلطه.»

خامنه ای

منبع تصویر، khamenei.ir

توضیح تصویر، آقای خامنه‌ای سال ۱۳۳۷ به حوزه علمیه قم رفت. در قم با آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آشنا شد.

شاگردی روح‌الله خمینی

علی خامنه‌ای سال ۱۳۳۶ شمسی همراه مادرش خدیجه میردامادی، که هر دهه برای دیدار خانواده به عراق می‌رفت، راهی نجف شد. آنجا در جلسه‌های درس روحانیونی مانند محسن حکیم، ابوالقاسم خوئی، محمود شاهرودی و حسن بجنوردی شرکت کرد.

از آنجا نامه‌ای به پدرش نوشت و اجازه خواست در نجف بماند. اما جواب پدر منفی بود و بعد از دو ماه و نیم به ایران بازگشت.

آقای خامنه‌ای سال ۱۳۳۷ به حوزه علمیه قم رفت. در قم با آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آشنا شد. مدتی هم در درس اشارات آیت‌الله حسینعلی منتظری شرکت کرد.

علی خامنه‌ای گفته است که در قم و مدرسه حجتیه به جلسه همه مدرسینی که درس خارج می‌دادند سر زده است؛ از جمله درس آیت‌الله کاظم شریعتمداری و آیت‌الله محمدرضا گلپایگانی. در این میان، اما، ظاهرا کلاس‌های «جوان‌پسند» مرتضی حائری و همین‌طور کلاس‌های روح‌الله خمینی را بیش از بقیه پسندید.

در دوران تبعید در ایرانشهر

منبع تصویر، khamenei.ir

توضیح تصویر، علی خامنه‌ای در دوران تبعید در ایرانشهر در وسط عکس

«طلبه همیشه بدهکار»

علی خامنه‌ای به دلیل وضعیت اقتصادی بد برای ورود به کلاس درس آیت‌الله بروجردی تلاش کرد. آن زمان بالاترین شهریه را آقای بروجردی به طلبه‌ها می‌داد. یعنی ماهی ۳۰ تومان به مجردها و ۶۰ تومان به طلاب متاهل. اما علی خامنه‌ای از شیوه پرداخت شهریه راضی نبود: «پول را مودبانه نمی‌دادند. خیلی ناراحت می‌شدم. به هر صورت می‌گرفتیم. چاره‌ای نداشتیم. ۳۰ تومان در ماه برای ما مهم بود.»

با وجود زندگی حد‌اقلی و به گفته خودش خوردن نان و ماست و تخم‌مرغ او بیشتر وقت‌ها به «شیخ حسن بقال» کاسب محل بدهکار بود. در وصیت‌نامه‌اش درسال ۱۳۴۲ فهرست بدهی‌های خود را اینطور شرح داده است: «شیخ حسن بقال، آقای هاشمی رفسنجانی، کتابفروشی مروارید، کتابفروشی مصطفوی و ۱۰ تومان علی حجتی‌کرمانی و …»

او در آن‌ سال‌ها بعد از شروع آموختن عربی کتابی از «جبران خلیل جبران» شاعر معروف عرب به نام «دمعه و ابتسامه» را به فارسی برگرداند که ترجمه آن می‌شود «اشک و لبخند». این کتاب هیچ وقت چاپ نشد، چرا که به گفته او ناشر دیگری ترجمه دیگری را زودتر منتشر کرده بود.

علی خامنه‌ای پاییز ۱۳۴۳ با منصوره خجسته باقرزاده، دختر هفده ساله یکی از بازاریان مشهد، ازدواج کرد. در رسانه‌های ایران اطلاعات زیادی درباره همسر آقای خامنه‌ای منتشر نشده است.

آیت‌الله خامنه‌ای در خاطراتش، که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده، می‌گوید چند ماه بعد از ازدواج همسرش را در جریان فعالیت‌های سیاسی خود گذاشته و متوجه شده که او «آدم قرصی است و آماده است که این حوادث را پذیرا باشد.»

یک سال بعد اولین فرزندشان مصطفی به دنیا آمد.

آغاز فعالیت‌های سیاسی

آشنایی با روح‌الله خمینی در قم و شاگردی او، مقدمه‌ای برای شروع فعالیت‌های سیاسی علی خامنه‌ای شد. با تصویب لایحه‌ انجمن‌های ایالتی و ولایتی که اعتراض‌های آقای خمینی را در پی داشت، علی خامنه‌ای هم «دور و بر» استادش را گرفت: «من وارد مدرسه حجتیه شدم. دیدم که اعلامیه ایشان به دیوار نصب است. اعلامیه را خواندم. یا سجده کردم یا حالت سجده به من دست داد؛ از این‌که می‌دیدم یک شخصیت عظیم روحانی، استخوانداری قوی و مقتدر پیدا شده است.»

اولین فعالیت سیاسی علی خامنه‌ای تکثیر اعلامیه‌های آقای خمینی بود. در جریان اعتراض‌ها به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، چند بار از قم به تهران رفت اما فقط به عنوان شنونده سخنان محمدتقی فلسفی، واعظ مشهور آن سال‌ها و یکی دیگر از معترضان لایحه: «آن موقع شناخته‌شده و معروف نبودیم که بخواهیم به عنوان یک شخصیت کار کنیم.»

به مرور زمان فعالیت‌های سیاسی آقای خامنه‌ای بیشتر شد اما همچنان تا پس از انقلاب اسلامی شمار کمی او را می‌شناختند.

در دهه چهل و پنجاه، ساواک چند بار او را دستگیر و زندانی کرد. خودش ششمین بازداشت‌اش در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری تهران را «سخت‌ترین حبس» خود توصیف می‌کند.

بعد از آزاد شدن و بازگشتن به مشهد از او نقل شده که گفته بود: «اگر فکر کنند که می‌شود با زندان و زد‌‌ و ‌بند کسی را از هدف و فکرش باز دارند، اشتباه است؛ بلکه افراد هدف‌دار را در مسیرشان مصمم‌تر می‌سازند. راه اصلاح این است که خودشان را اصلاح کنند و ظلم و ستم را رفع کنند وگرنه سخت‌گیری‌ها نتیجه معکوس دارد.»

هم‌خانه شدن با هاشمی رفسنجانی و تبعید

عمده فعالیت‌های سیاسی علی خامنه‌ای تا زمان انقلاب در زادگاهش مشهد متمرکز بود. از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶ در مشهد زندگی می‌کرد اما سال ۱۳۵۶ همراه خانواده به تهران رفت.

علی خامنه‌ای، در خاطراتش می‌گوید که سال‌ها با اکبر هاشمی‌رفسنجانی رفاقت نزدیک داشته، هم‌خانه بوده و با او در یک ساختمان زندگی کرده است: «هم‌خانه شدیم در خیابان نایب السلطنه کوچه ریاق‌نیا و بچه‌هایمان را آوردیم.»

کرایه این خانه ماهی ۴۲۰ تومان بود که ۲۰۰ تومان آن را آقای خامنه‌ای و ۲۲۰ تومان را آقای هاشمی پرداخت می‌کرد. روابط این دو در آن دوران بسیار نزدیک بود.

علی خامنه‌ای آذر ۱۳۵۶ بعد از آخرین دستگیری، بلافاصله به ایرانشهر در سیستان و بلوچستان تبعید شد. پرویز ثابتی، مدیر کل وقت اداره سوم ساواک، در تلگرامی به رئيس ساواک سیستان و بلوچستان، او را «یکی از روحانیون ناراحت و افراطی مشهد» معرفی کرده بود.

در زمان تبعید به ایرانشهر در نامه‌ای به «کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» از آن‌ها خواست به مجامع بین‌المللی از جمله صلیب سرخ اطلاع بدهند که شهربانی با او و روحانیون تبعیدی دیگر «بد‌رفتاری» می‌کند. اعتراض او به این بود که مامور گماشته‌شده در پست کنترل خانه او، با مهمانان «تهدیدآمیز» صحبت می‌کند و اجازه نمی‌دهد بعضی از مراجعان با او دیدار کنند.

در دیدار همافران با آیت‌الله خمینی در کنار رهبر انقلاب

منبع تصویر، khamenei.ir

توضیح تصویر، در دیدار همافران با آیت‌الله خمینی در کنار او ایستاده است

ورود به شورای انقلاب

مرتضی مطهری، از شاگردان شناخته‌شده روح‌الله خمینی و رئیس شورای انقلاب، اصرار داشت در روزهای نزدیک به ورود روح‌الله خمینی به ایران، در بهمن ۱۳۵۷، علی خامنه‌ای هم از همراهانش باشد.

مدرسه رفاه به پایگاه اولیه استقرار انقلابیون تبدیل شد و آقای خامنه‌ای به عنوان یکی از اعضای شورای انقلاب در این مدرسه مستقر شد.

در آن لحظات، جدالی پشت پرده میان روحانیون با فعالان سیاسی غیر روحانی، از جمله سازمان مجاهدین خلق و نیروهای ملی و مذهبی، در جریان بود.

مرتضی مطهری که سعی داشت در این جنگ قدرت، وزنه را به طرف روحانیون سنگین‌تر کند، از علی خامنه‌ای خواست به کمیته استقبال بپیوندد.

به گفته علی خامنه‌ای او قرار بوده ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در فرودگاه مهرآباد بعد از ورود روح‌الله خمینی سخنرانی کند اما فرصت نشد.

سال ۱۳۵۷ به پایان نرسیده بود که علی خامنه‌ای به همراه روحانیون دیگر، از جمله محمد بهشتی، محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی حزب جمهوری اسلامی را تاسیس کرد. این حزب فعالیت گسترده‌‌ای را علیه ابوالحسن بنی‌صدر و‌دیگر سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی مخالف حضور روحانیون در مناصب قدرت مدیریت می‌کرد.

او در ششم تیرماه ۱۳۶۰، یک روز پیش از انفجار بزرگ در دفتر این حزب و کشته شدن محمد بهشتی و ده‌ها نفر دیگر از مقامات جمهوری اسلامی، در بمبگذاری گروه فرقان به‌شدت زخمی شد.

علی خامنه‌ای مشغول سخنرانی در مسجد ابوذر تهران بود که ضبط صوت مقابلش منفجر شد. براثر این انفجار عصب‌های دست راست او به‌شدت آسیب دید و برای همیشه از کار ‌افتاد.