شیرازه - کتابخانه قرن (۵): فرهنگ انگلیسی - فارسی سلیمان حیِیم

فرهنگ انگلیسی - فارسی حییم
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

(آرم شروع برنامه)

فرهنگ انگلیسی - فارسیِ سلیمان حیِیم

بیژن خلیلی: اجازه بدید تصحیحتان کنم. فرهنگ انگلیسی - فارسیِ حییْم باید بگیم. 

بسیار خب. 

فرهنگ انگلیسی - فارسیِ حییْم

(پایان آرم برنامه)

بیژن خلیلی: در زبان عبری، واژه‌ای به نام حییِم وجود ندارد. واژه‌ای است با عنوان حییْم. به معنی زندگی. و نام شادروان «سلیمان حییِم» اشتباه تلفظ شده. بلکه باید گفته بشه: «سلیمانِ حییْم».

بیژن خلیلی بود. رئیسِ کتاب‌فروشی و انتشاراتیِ شرکت کتاب و یکی از یهودیان ایرانی‌ تبارِ ساکن لس‌آنجلس. 

حییِم، تلفظِ اشتباهِ مصطلحی از نام سلیمان حییم است که حالا در فارسی با دیکشنری و فرهنگ لغت هم‌معنا شده است. 

سلام. ببخشید. سلام یادم رفت.

حسین سامعی: ببینید فرهنگ حییم جامعه فارسی‌زبان را با زبان انگلیسی که یک زبان پیش‌رونده در جهان بود در آن زمان آشنا کرد. اجازه داد که کتاب‌های به زبان انگلیسی خوانده بشود. اجازه داد مترجمین از یک زبان به زبان دیگر، از فارسی به انگلیسی یا بالعکس ترجمه بکنند. فرهنگ‌هایی که پیش از حییم وجود داشت، هیچ‌کدام قادر به چنین کاری نبودند.

حسین سامعی، زبان‌شناس، یکی از مولفان فرهنگ هزاره و مدرس زبان فارسی در دانشگاه اموری در شهرِ آتلانتای آمریکا با ما صحبت کرد. او می‌گوید که فرهنگ حییم کتاب مرجعِ اصلی گروه گسترده‌ای از ایرانیان شد که حتی از اثر مشهوری مثل لغت‌نامه دهخدا هم کاربرد بیشتری یافت. 

حسین سامعی: اگر بخواهم با لغت‌نامه مقایسه بکنم شاید فرهنگ حییم بسیار بیش از لغت‌نامه مورد مراجعه‌ی ایرانی‌ها قرار گرفت به این علت که منبع دیگری نبود در آن زمان که حییم این کار را کرد.

حییم، اولین جلد از فرهنگ لغاتش را در سال ۱۳۰۸ منتشر کرد. جلد دومش را هم سه سال بعد به بازار روانه کرد، و تازه حدود یک دهه بعد بود که اولین جلد از لغتنامه دهخدا منتشر شد. سلیمان خان حییم بعدتر فرهنگ انگلیسی - فارسی خود را تکمیل کرد و در دو جلد آن را در ۱۳۲۰ و ۱۳۲۲ منتشر کرد.

فرهنگ‌های یک زبانه، مثل لغتنامه‌ی دهخدا، اغلب در میان کسانی که هرروز به آن زبان صحبت می‌کنند کم کاربردتر هستند. چون مثلا کاربران زبان فارسی، بلد هستند به ترتیبی نیازهایشان را در این زبان برطرف کنند. سنت فرهنگ‌نویسی یک زبانه‌ی فارسی در خارج از ایران قوی‌تر از داخل بود. مثلا فرهنگ‌های برهان قاطع و آنندراج که در هند نوشته و منتشر شدند. برای اینکه فارسی زبان روزمره‌ هندی‌ها نبود و زبان رسمی آنجا بود. آنها لازم بود برای رفع نیازهای زبانی‌اشان به معنی کلمات زبان فارسی دسترسی داشته باشند. اما قضیه‌ی فرهنگ‌های دو زبانه فرق دارد.

حسین سامعی: فرهنگ‌های دوزبانه‌ی فارسی-ترکی یا ترکی-فارسی در زمان دولت عثمانی از قرن شانزدهم به بعد ما در عثمانی می‌بینیم، در قلمرو عثمانی می‌بینیم که تقریباً تا به امروز ادامه پیدا کرده. ولی مهم‌تر از فرهنگ‌های دوزبانه‌ی ترکی، فرهنگ‌های دو زبانه‌ی عربی بوده‌اند که قبل از آنها حتی در خود سرزمین‌های فارسی‌زبان، تالیفشان شروع شد. به دلیل نیازهایی که ایرانی‌ها به زبان عربی داشتند. در واقع بیشتر عربی-فارسی بود تا فارسی به عربی چون ایرانی‌ها احتیاج داشتند که معنی کلمات عربی را آن طوری که خودشان می‌فهمند پیدا بکنند. 

مثلا مومنانی که می‌خواستند معنی آیه‌های قرآن را دریابند به این فرهنگ‌های دو زبانه‌ی عربی - فارسی احتیاج داشتند. با تغییر جهان و شروع روند جهانی شدن، نیاز به فهمیدن زبان‌های مردم کشورهای دورتر نیز بیشتر شد. هم برای آنها که به سرزمین‌های دور می‌رفتند و هم برای آنها که مهمانانی از دوردست‌ها داشتند. حالا به جز اهل دین، آنها که دستی در فرهنگ، اقتصاد، سیاست و البته استعمارگری هم داشتند باید راهی برای درک مفاهیم در زبان‌های دیگر پیدا می‌کردند.

حسین سامعی: اولین فرهنگ فارسی- انگلیسی را سال ۱۷۷۷ میلادی ما در آکسفورد داریم. خب می‌توانیم بفهمییم که چرا هست. برای اینکه انگلیسی‌ها آمدند به هند. کمپانی هند شرقی آمده و انگلیسی‌ها حضور دارند در هند و فارسی زبان رسمی هند است. دستکم در شمال هند. هم زبان ادبی است و هم زبان رسمی است و انگلیسی‌ها در آن زمان مجبورند با فارسی کار کنند. بنابراین اولین فرهنگ‌های فارسی-انگلیسی را ما در نیمه‌ی قرن هجدهم در انگلیس می‌بینیم و بعد از آن در هند می‌بینیم و بعد از آن ادامه پیدا می‌کند. در همان قرن هجدهم سه تا فرهنگ فارسی-انگلیسی دیگر تالیف می‌شود که دو تایش در هند هستند و یکی دیگر در انگلیسی. در قرن نوزدهم این روند شدت پیدا می‌کند. در قرن نوزدهم حدود حدود ۲۰ فرهنگ انگلیسی تالیف می‌شود که عمدتاً در هند هستند و یکی از مهم‌ترین این فرهنگ‌ها که هنوز هم شهرت زیادی دارد و به آن مراجعه می‌کنند به خصوص دانشجویان ادبیات فارسی و تاریخ زبان فارسی بهش مراجعه می‌کنند ، فرهنگ معروف اشتینگاس یا استینگاس است که سال ۱۸۹۲ در لندن منتشر می‌شود ولی گردآوری اطلاعات و تالیفش در واقع در هند است.

فرهنگ استینگاس در دهه‌های اخیر هم در ایران چاپ و منتشر شده است. از اوایل قرن نوزدهم به بعد است که به تدریج انگلیسی جای فارسی را در زبان رسمی هند می‌گیرد.

حسین سامعی: ولی هنوز ما فرهنگ‌های فارسی-انگلیسی یا انگلیسی-فارسی را در خود ایران هنوز تا اواخر قرن نوزدهم ما نمی‌بینیم. به جز یک فرهنگ منظوم انگلیسی-فارسی است که مال فرهاد میرزا معتمدالدوله است. در واقع بیشتر یک فرهنگ تفننی است چون منظوم است و حدود سال ۱۲۹۶ هجری قمری که در واقع باید گفت تقریباً شاید حدود ۱۸۹۰ آن موقع‌ها نوشته می‌شود.

(صدای ورق خوردن کاغذ) 

از لابه لای متون

«داشتن» To Have «خریدن» را همی خوانی To Buy

«خواستن» To Want

«خائیدن» همی‌ نامی To Chew

بیت آخر را تامل کن که تا دانی همی

معنی مصدر نبخشد تا نباشد حرفِ To 

خط

از شما چه پنهان من تا قبل از این برنامه حتی به مخیله‌ام هم نمی‌آمد که کسی فرهنگ لغت را به صورت شعر بسراید اما گویا عموی ناصرالدین شاه این کار را کرده بود. بنا به نوشته‌ی بهروز محمودی بختیاری در مقاله‌ی «نِصاب انگلیسی فرهاد میرزا معتمدالدوله» این اثر شامل معنی ۱۰۹۲ کلمه است. به جز اینها، فرهاد میرزا، هفت کواکب، ماه‌های میلادی، اسامی روزهای هفته و چیزهایی از این دست را هم در قالب شعر توضیح می‌دهد. و جالب آنکه همه لغات انگلیسی را در بخش شعری این فرهنگ با حروف فارسی نوشته که خواننده تلفظ را هم با توجه به وزن شعر یاد بگیرد.

از لابه لای متون

ای ترک بده می مغانه،

با نای و نی و دف و چغانه

مفعولٌ مفاعلن فعولن

شد بحر خفیف در ترانه.

«کاهو» است Lettus و Mulberry «توت»،

Watermelon است «هندوانه»

Looking Glass است نام «مرآة»،

Lock است و Comb است «زلف» و «شانه»

خط

(موسیقی)

تکلیف این فرهنگ منظوم که مشخص است. بقیه فرهنگ‌ها هم برای نیاز‌های دیپلماتیک یا آکادمیک نوشته شده بودند و بیش از آنکه در درون ایران در دسترس باشند، در هند و بریتانیا پیدا می‌شدند. در نبود فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی معتبری در درون ایران است که سلیمان حییم تصمیم می‌گیرد نگارش نخستین فرهنگش را شروع کند. او حدود نیم قرن پیش گفت‌وگویی با اسماعیل جمشیدی، روزنامه‌نگار، انجام داده و در آنجا از جرقه‌های فکر تالیف فرهنگ دو زبانه گفته است. آقای جمشیدی گزارشی از این گفت‌وگو را در مجله‌ی بخارا چاپ کرده است. سلیمان حییم در این مصاحبه می‌گوید که از زمان سرکار آمدن آرتور‌ میلسپویِ آمریکایی بود که فکر نگارش فرهنگ را به سر داشته. میلسپو در ۱۳۰۱ برای سامان دادن به اوضاع اقتصادی ایران به ریاست مالیه‌ی کشور انتخاب شد و چند هموطن دیگرش هم برای همکاری با او استخدام شدند.

از لابه لای متون

سی و پنج سال پیش که «میلیسپو» به ایران آمد، نیاز به فرهنگ لغت در میان مترجمین به خوبی حس می‌شد. در همان روزها یکی از کتاب‌فروشی‌ها به فکر تالیف فرهنگ انگلیسی - فارسی افتاد و وقتی از او پرسیدند که تو انگلیسی نمی‌دانی، جواب داد: فرانسه که می‌دانم.! و منطقش این بود که لغت انگلیسی را در فرهنگ فرانسه نگاه می‌کند و آن وقت آن را به فارسی بر می‌گرداند!

افتضاح این کار را فقط کسانی می‌دانند که در تالیف فرهنگ اطلاعاتی دارند. به هر حال در چنین وضعی بود که من مشغول به کار شدم. آن هم با چه ذوق و شوقی... و گرچه در نخستین مراحل انجام كار، با مشكالتی از قبیل كمبود سرمایه روبرو شدم، اما عشق و علاقه به این كار مرا واداشت تا كارم را تا آخر به انجام برسانم.

خط

(موسیقی)

سلیمان حییم در سال ۱۲۶۹ در شهر شیراز متولد شد. پدرش لحاف‌دوز بود و با موسیقی و آواز ایرانی هم آشنایی داشت و در مجالس می‌خواند. سلیمان حییم هم دستی در موسیقی داشت. چند ساز مختلف می‌نواخت، آواز می‌خواند و با روش ابداعی خود، آهنگ‌هایی که می‌ساخت را هم یادداشت می‌کرد. حییم فارسی را در مکتب‌خانه‌ یاد می‌گیرد و بعد از مهاجرت به تهران، فرصت پیدا می‌کند که به دبیرستان‌های پایتخت برود. در ۱۲۸۵- وقتی که شانزده ساله بوده - به کالج آمریکایی‌ها می‌رود و در آنجاست که زبان انگلیسی را فرا می‌گیرد. مدتی در همین مدرسه تدریس می‌کند و سپس به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس در می‌آید و ریاست دارالترجمه آنجا را به عهده می‌گیرد. 

در شروع قرن چهاردهم نفت یکی از جذابیت‌های اقتصادی ایران بود.‌ انگلیسی‌ها و آمریکایی‌های زیادی در آن سال‌ها برای کار به ایران سفر کردند. حضور آنها در ایران منجر به تاثیرات فرهنگی مختلفی شد.

(صدای ورق خوردن کاغذ) 

از لابه لای متون

یك روز در خیابان منوچهری چند توریست خارجی را دیدم كه با فروشنده‌ای كلنجار می‌روند، یكی از آنها در حرفش لغتی را به كار برده بود كه فروشنده نمی‌فهمید. تا معنی این لغت معلوم نمی‌شد كارشان پیش نمی‌رفت. فروشنده دست به دامن رهگذران شد؛ اغلب آنها نمی‌دانستند. یكی از این رهگذران من بودم؛ تا آن لغت را از زبان مرد خارجی شنیدم، فوری معادل فارسی‌اش را گفتم؛ خارجی خریدار و ایرانی فروشنده خیلی خوشحال شدند. من هم به هیجان آمدم و احساس غرور كردم. از همان لحظه به فكرم رسید كه جای فرهنگ لغات انگلیسی فارسی خالی است.

خط

سلیمان حییم به جز فارسی و انگلیسی با چندین زبان دیگر از جمله فرانسه، عبری، عربی، آلمانی و ترکی آشنایی داشته است. شم زبانی قوی او و احتمالا بررسی همان معدود فرهنگ‌هایی که در ایران به دستش می‌رسیده، کمک می‌کند که کار فرهنگ‌نویسی را شروع کند. حسین سامعی می‌گوید که نباید از یاد ببریم، حییم مترجم هم بوده و همین تجربه در فرهنگ‌نویسی به کمکش آمده است.

حسین سامعی: می‌دانید مترجم در کار ترجمه نیاز به لغت دارد. نیاز به معنی ندارد. نیاز به لغت دارد. نیاز به یک معادل دارد در یک بافت معین. دارد جمله‌ای را از انگلیسی به فارسی ترجمه می‌کند. یا از فارسی به انگلیسی ترجمه می‌کند. همه‌ی کلمات را می‌داند، در یک نقطه‌ی معین به دنبال یک کلمه می‌گردد که در آنجا جایگزین بکند. اگر معنی آن کلمه را بداند ضرورتاً این به او کمکی نمی‌کند. ضرورتاً! من ممکن است معنی یک کلمه‌ی انگلیسی را بدانم و بفهمم آن کلمه‌ی انگلیسی را ولی اینکه در فارسی به آن چه می‌گویند مسئله‌ی مهمی است. مسئله‌ی مترجم است. بنابراین او با این شم زبانی به عنوان یک مترجم به این نتیجه می‌رسد که باید بتواند معادل کلمات فارسی در انگلیسی یا معادل کلمات انگلیسی در فارسی را پیدا بکند. می‌دانید مهم‌ترین! مهمترین روشی که یک فرهنگ‌نویس دو زبانه می‌تواند به کار بگیرد مسئله‌ی معادل‌یابی است. مهم‌ترین نکته این است که این کلمه در این زبان چه معادلی دارد. این را من فکر می‌کنم حییم با شم زبانی قوی‌ای که داشته به درستی تشخیص می‌دهد و فرهنگ او در واقع با یک دیدگاه درست در فرهنگ‌نویسی شروع می‌شود. 

برای مثال وقتی که ما در متنی با کلمه‌ی storm روبه‌رو می‌شویم، احتمالا به ذهنمان می‌آید که صحبت از طوفان است که تعریف فرهنگ‌نامه‌ای آن چنین است: «جریان هوای بسیار شدید و معمولا همراه با بارش باران، برف، تگرگ، یا رعد و برق». اما اگر Storm در آن جمله به معنای مجازی‌اش استفاده شده بود چه؟ پس حالا باید از کدام یک از این معادل‌ها استفاده کنیم؟ انقلاب جوی؟ غوغا؟ حمله؟ یا طوفان؟ 

تعریفی که خواندم از معنی کلمه‌ی طوفان در فرهنگ بزرگ سخن بود. ارائه تعریف از کلمات معمولا کار فرهنگ‌های یک زبانه است. اما کار فرهنگ دوزبانه، پیشنهاد معادل است. معادل‌های «انقلاب جوی»، «غوغا»،‌ «حمله» و «طوفان» چند تا از پیشنهاد‌هایی بود که سلیمان حییم روبه‌روی کلمه‌ storm در فرهنگ انگلیسی - فارسی‌اش آورده است.

آنچه کار سلیمان حییم را برجسته می‌کند، تلاشی است که او برای پیشنهاد کردن معادل‌های خوب برای کلمه‌های انگلیسی و فارسی کرده است. 

حسین سامعی: آدمی بوده به شدت کنجکاو. برخی از کلماتی را که معادلش را پیدا نمی‌توانسته بکند می‌رفته می‌پرسیده. خودش می‌گوید که مثلاً من یک لغت گچ‌بری را در انگلیسی می‌شناختم که برایش نمی‌توانستم معادل فارسی پیدا بکنم. بعد، یک بنایی داشته گچ‌بری می‌کرده در یک داخل ساختمانی و نمونه‌ی گچ‌بری را به او نشان دادم و از او پرسیدم که شما به این چه می‌گویید؟ و بعد آن را مبنای کارم قرار داده‌ام و آورده‌ام آن را ثبت کرده‌ام. 

داستان مشهور دیگری هم از کنجکاوی و پی‌گیری سلیمان حییم در یافتن معادلی مناسب برای کلمات هست که گویا در دهه ۱۳۳۰ اتفاق افتاده است. در آن زمان او سفری به انگلستان کرده و همراه خود سه چیز از ایران می‌برد که معادل انگلیسی مناسبی برای آنها پیدا کند: سنجد، گل سرشوی و سنگ پا.

یکی از دختران سلیمان حییم، در مستندی که مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی ساخته و هما سرشار، بنیان‌گذار این مرکز آن را در اختیار بی‌بی‌سی گذاشته کارکردن پدر را این طور به یاد می‌آورد.

دخترحییم: پدرم یک موقعی شرکت نفت کار می‌کرد. در همان موقع تالیف فرهنگ‌هایشان را هم می‌کردند. و خیلی فعال بودند. برای اینکه فقط وقتی که داشتند وقتی بود که از کار می‌آمدند. بعد از شام. یا نصفه شب یا هر موقع، هر موقعی که یک فرصت کوچکی پیدا می‌کردند، مشغول فرهنگشان می‌شدند. شب‌ها اگر مشغول خواب بودند، یک چیزی، یک لغتی چیزی پیدا می‌کردند، شب فوری بلند می‌شدند، چراغ را روشن می‌کردند و می‌نوشتند که مبادا یادشان برود. و توی آن سرمای زمستان ایران، یک عبا داشتند. عبا را دوش می‌کشیدند و می‌نشستند پای میز.

(موسیقی)

کریم امامی، مترجم و فرهنگ‌نویس ایرانی، دهه‌ها بعد از مرگ حییم، فرهنگ انگلیسی - فارسی او را برای تجدید چاپ ویرایش کرده است. امامی در مقاله‌ای به نام «کارستانِ سلیمان حییم» نوشته که به سبب وظیفه‌ی ویراستارانه‌اش، به دقت کار حییم را مطالعه کرده است. او متوجه ظرایفی در کار حییم شده که قابل توجهند. 

مثلا اینکه به گفته‌ی امامی، حییم توجه ویژه‌ای به فارسی‌نویسی دارد. آنقدر که او را در میان «سره‌ستایان» دسته‌بندی می‌کند. 

از لابه لای متون

حییم احاطه‌ی عجیبی به زبان فارسی دارد. دیوان‌های بزرگان را خوانده است و لغات کهن را می‌شناسد. در دادن معادل‌ها ترجیحش اول به واژه‌ها و ترکیبات فارسی و بلکه پارسی است (هرچند نامصطلح و مهجور) و بعد کلمات عربی. تعمدی در به کار نبردن کلمات اروپایی رایج در فارسی دارد. لابد فکر می‌کند درج این جور واژه‌ها در فرهنگ باعث تثبیتشان خواهد شد. یک «کُت» در تمام فرهنگ نمی‌یابیم؛ همه جا صحبت از «نیم‌تنه» است. Mine اول «کان» است، بعد «معدن» و mining «کان‌کنی» است و horse اول «اسپ» است و بعد «اسب». Spider البته «عنکبوت» است ولی پیشتر «کارتَنِه» و «تارتَنَک» است. Liquid اول «آبْگونه» است، دوم «چیز آبکی» و سوم «مایع». 

خط

از همه جالب‌‌تر برای من توجهی است که حییم به زبان‌ها و گویش‌های محلی ایران کرده است. این توجه آنقدر زیاد بوده که امامی در مقاله‌اش نوشته که یکی از دوستانِ او شک کرده که شاید میرزا سلیمان خان از یهودیان تبریز بوده باشد. 

(صدای ورق خوردن کاغذ) 

از لابه لای متون

می‌گوید Watercress گیاهی است موسوم به «شاهی یا تره تیزکِ آبی» که در آذربایجان به آن «بولاغ اوتی» می‌گویند و در خَرَقان «کوتین» و در نائین «سلماچو».

خط

این مثال و مثال‌هایی از این دست از فرهنگ حییم، نشان دهنده تلاش مولف برای حفظ میراث زبانی ایران است که انگار با وسواس می‌خواسته تا می‌تواند حفظشان کند و خود را محدود به تهران و گویش مرکزنشینان نکرده است.

امامی همچنین متوجه شده که حییم در نگارش شاهدِ مثال‌های مربوط به لغت‌ها، با ظرافت نشانه‌هایی از فرهنگ ایرانی را هم وارد کارش کرده است.

شاهدِ مثال‌ در فرهنگ لغت، معمولا جمله‌ای است که به مراجعه‌کننده کمک می‌کند معنا و شکل کاربرد آن کلمه را در جمله ببیند.

(صدای ورق خوردن کاغذ) 

از لابه لای متون

در این مثال‌ها از ایران و تهران و سعدی و حافظ و پرویز و بهروز سخن زیاد به میان می‌آید، و حتی گاه اشاراتی هم در میان آنها به شرکت نفت می‌یابیم. 

خط

یک نمونه از این دست مثال‌ها زیر کلمه home است. مثالی که سلیمان حییم نوشته این است my home is Iran. و بعد ترجمه‌اش کرده: میهن من ایران است. 

(موسیقی) 

دلیل اصلی حییم برای آوردن چنین مثال‌هایی چیست؟ اصرار او بر سره‌گرایی و یافتن معادلی فارسی - هرچند فارسی کهنه و مهجور - دلیلی به جز سلیقه شخصی دارد؟ پیش از جواب به این سوال‌ها باید دوره و زمانه‌ی حییم را بشناسیم. دوره‌ای که اروپا با قطار تا مرزهای ایران، با کشتی تا سواحل این کشور و با تولیداتش تا خانه‌های ایرانیان آمده بود و بسیاری را حیرت‌زده و دیگرانی را نگران کرده بود. 

حسین سامعی: ما در یک دوره‌ای هستیم که ایران با جامعه‌ی غرب آشنا شده. غربی‌ها ایران هستند و ارتباط با جهان مسئله‌ای مهمی است. و انتقال این معارف غربی به داخل جامعه‌ی ایران مسئله‌ی مهمی است. زبان انگلیسی هنوز مهم‌ترین زبان عالم نشده در آن زمان. ولی در عین حال زبان بسیار مهمی است و زبان یک امپراتوری بسیار پهناور است. جهانی‌سازی هنوز به آن مفهوم وجود ندارد. شاید به مفهوم امپراتوری بریتانیا وجود داشته باشد ولی به مفهومی که ما امروز می‌شناسیم هنوز وجود ندارد ولی اینکه این افق دارد باز می‌شود، و این افق در دوره‌ی پهلوی اول باز شده، نه فقط با آشنایی با غرب بلکه با رفتن دانشجویان به غرب و برگشتن، با تاسیس دانشگاه، با تاسیس رادیو، با هنرهای جدید، با موسیقی جدید، ما در یک عصری در دوره‌ی پهلوی اول زندگی می‌کنیم که همه‌چیز دارد پوست می‌اندازد. ما سفر بیشتر می‌کنیم. با جامعه‌ی غربی بیشتر آشنا می‌شویم. هنرمان دارد عوض می‌شود. نهادهای جدید، موسسات جدید در ایران باز می‌شود. دستگاه قضایی‌مان عوض می‌شود. دستگاه نظامی‌مان عوض می‌شود. دستگاه آموزش دانشگاهی و پیش از دانشگاهمان تغییر می‌کند و منابع تازه دارد می‌آید. تجارت هم بخشی از این است. صنعت هم بخشی از این است. بنابراین جهانمان دارد باز می‌شود و زبان بخشی از این جهان است. حییم متوجه این برخورد زبانی هست.

کریم امامی، که به دلیل ویرایش فرهنگ حییم، تمام مدخل‌ها، معادل‌ها و مثال‌های حییم را به دقت بررسی کرده در همین زمینه متوجه نکته جالبی شده و این طور نوشته است.

(صدای ورق خوردن کاغذ) 

از لابه لای متون

حالا که ما به این فرهنگ می‌نگریم در یک نگاه کلی، آن را یک فرهنگ بزرگ عمومی می‌یابیم مشتمل بر لغات و مصطلحات اصلی زبان انگلیسی به اضافه‌ سهم بیش از حدی از واژه‌های علمی. پیداست که مرحوم حییم در راه رساندن ایرانیان به «قافله تمدن»، آموختن علم را اولین شرط پیشرفت می‌دانسته و به سهم خود می‌خواسته است ابزار کار را در اختیار هم‌وطنان خود بگذارد.

خط

(ورق)

در چنین شرایطی که ایرانی‌ها خود را برای جهشی عظیم آماده می‌کردند، سلیمان حییم با دست و دل بازی واژگان علمی را در فرهنگش آورد. در آن دوره خارجی‌ها در ایران زیاد شده و ایرانی‌ها بیشتر به خارج می‌رفتند. حییم در این زمان به نمودهای فرهنگی ایرانیان هم حواسش هست. و این همان دوره‌ای است که لغتنامه دهخدا هم کم کم آماده نشر می‌شود.

حسین سامعی: حییم از سوی دیگر زبان فارسی برایش مطرح است؛ و هم آن جنبه‌ی انگلیسی‌زبانی‌اش و زبان‌دانی‌اش مطرح است بنابراین او این دو تا را به هم نزدیک می‌کند. آن بخشی از معارف به زبان فارسی را که ما در فرهنگ‌هایش می‌بینیم منعکس شده، حتی برخی از کلمات کهنه‌ای که هنوز وجود دارد. برخی از کلماتی که شاید در سابقه‌ی تاریخی زبان فارسی بوده ولی در زمان حییم ممکن است هنوز به کار نمی‌رفته. اینها را هم در فرهنگش منعکس می‌کند. نشان می‌دهد که فقط مسئله‌ی او این نبوده که می‌خواسته یک مترجم باشد. او در واقع چیزی را دارد حفظ می‌کند. برای یک دوره‌ی جدید.

این حس وظیفه که باید کمک کرد ایران پیشرفت کند و در عین حال باید مراقب بود مظاهر فرهنگی ملت از دست نرود، در میان روشنفکرانِ هم‌نسلِ حییم رایج بود.

نمونه‌ای از توجه حییم به حفظ نمودهای فرهنگی ایران را می‌توان در تجربیات نمایشی - موسیقایی او دید که قالب‌های نمایشی غربی را با موسیقی ایرانی می‌آمیخت. مثلا اپرت‌هایی که او می‌نوشت.

اپرت نوعی از نمایشنامه است که با موسیقی و تصنیف‌های متعددی همراه است. اجرای اپرت در سال‌های بعد از مشروطه و دهه‌های اولیه‌ی قرن چهاردهم خورشیدی در ایران مرسوم بود. این فرم نمایشی چند دهه قبل‌تر از ایران در فرانسه و بعد اتریش متداول شده بود. در آن کشورها، آواز بازیگران را سازهای غربی با شیوه آهنگسازی اروپایی همراهی می‌کرد. اما در ایران اپرت‌ها را بیشتر با موسیقی ایرانی به روی صحنه می‌بردند. آهنگساز برجسته‌ای مثل درویش‌خان هم برای اپرت‌ها آهنگ می‌ساخت.

حییم، سه اپرت با اقتباس از داستان‌های تورات نوشته است: «روت و نیومی»، «استر و مردخای» و «یوسف و زلیخا». او هر سه‌ی اینها را در سالن گراند هتل به روی صحنه می‌برد و خود نیز در آنها بازی می‌کند. یوسف و زلیخا را یک بار در سال ۱۳۰۰ به روی صحنه می‌برد و سپس هفت سال بعد آن را مجدد با بازی لرتا اجرا می‌کند. 

شنونده آوازی از این اپرت با صدای لرتا باشید با آهنگ‌سازی سلیمان حییم بر شعری از وحشی بافقی با این مطلع «دوستان شرح پریشانی من گوش کنید/ داستان غم پنهانی من گوش کنید» 

(موسیقی)

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

طره پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

(پایان موسیقی محو شود)

در آن دوران فرانسه، زبان اول جهانِ ترقی‌خواهان ایرانی بود. زبان انگلیسی در مقابل، همین یوسفی بود که به قول شاعر هیچ خریدار نداشت و اول آن کس که خریدار شدش، همین آقای حییم خودمان بود.

حسین سامعی: وقتی فکر تالیف فرهنگش می‌افتد هنوز زبان انگلیسی زبان خارجی عمده در ایران برای ایرانی‌ها نیست. ولی در زمانی که چاپ فرهنگ حییم رشد پیدا می‌کند، در زمانی که حییم با موسسه‌ی بروخیم، یک یهودی دیگر و یک ناشر سرشناس در زمان خودش قرارداد می‌بندد و شروع به چاپ منظم فرهنگ‌هاش با بروخیم می‌کند، یعنی از ۱۳۳۱ به بعد، زمانی است که امریکایی‌ها در ایران هستند دیگر. و نه تنها در ایران هستند بلکه بعد از جنگ جهانی دوم حضور امریکایی‌ها نه تنها از طریق نیروهای نظامی‌شان بلکه از طریق قدرت علمی‌شان و جاذبه‌ی تمدنی‌شان دارد جهان را تسخیر می‌کند. هرچقدر انگلیسی‌ها ممکن است رو به عقب دارند می‌روند، امریکایی‌ها رو به جلو دارند می‌آیند. در دهه‌ی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به بعد. و این زمان است که فرهنگ حییم در واقع گل می‌کند و می‌شود فرهنگ جهان کنونی خودش. بنابراین در زمان فکر حییم برای نوشتن فرهنگ یک شاید اقدام شخصی روشنفکرانه‌ی حییم باشد ولی در زمان انتشار وسیعش بخشی از حیات جامعه‌ی ایرانی می‌شود. در واقع فرهنگ حییم به یک صورتی فرهنگ آینده است نه فرهنگ زمانه، زمانی که او به فکر فرهنگ می‌افتد.

(موسیقی)

وقتی که دیگر مشخص است انگلیسی، زبان جهانی می‌شود، دیگرانی هم شروع می‌کنند به تالیف فرهنگ‌های انگلیسی به فارسی. 

در این میان افرادی هم به قول خود حییم، شروع می‌کنند به رونویسی از فرهنگ او. 

حسین سامعی: و مسئله این است که کسانی که کپی می‌کردند از حییم، امتیازات حییم را می‌گرفتند ولی آن چیزی که خودشان به حییم اضافه می‌کردند تا کار به نام خودشان منتشر بشود به اندازه‌ی فرهنگ حییم اعتبار نداشت. در نتیجه وجود آن فرهنگ‌های بعدی مراجعه‌کنندگان جدی را از مراجعه به فرهنگ حییم بی‌نیاز نمی‌کرد.‌‌ به این ترتیب بود که شاید تا مثلاً ده بیست سال اخیر همچنان فرهنگ حییم معتبرترین فرهنگ دوزبانه‌ی فارسی باقی ماند و هیچ‌کدام از فرهنگ‌های بعدی نتوانستند جای آن را پر بکنند.

یکی از فرهنگ‌های جدیدتر، فرهنگ هزاره است که حسین سامعی یکی از مولفان آن است. از آقای سامعی پرسیدم، که آیا گروه آنها هنگام کار هیچ به فرهنگ‌های حییم مراجعه می‌کردند.

حسین سامعی: ما در تمام طول سال‌هایی که کار کردیم، حدود ۱۵ سال کار ما طول کشید، فرهنگ حییم اولین فرهنگ انگلیسی به فارسی بود که کنار دست ما بود. یعنی بدون استثنا به همه‌ی لغت‌های فرهنگ حییم مراجعه کردیم. البته می‌دانید در فرهنگ‌نویسی، فرهنگ‌نویسان ارجاع نمی‌توانند بدهند. ارجاع نمی‌دهند. منبع کارشان را نقل نمی‌کنند. به طور کلی ممکن است در مقدمه یا در منابع کارشان بیاید اسم فرهنگ‌های دیگر. ولی در هر مورد نمی‌توانند بگویند که من این را از حییم گرفته‌ام. ولی من می‌توانم بگویم که هرآنچه که در فرهنگ حییم بود که به کار ما می‌آمد و به تشخیص ما، تیم ما درست بود، ما در فرهنگمان منعکس کردیم و این باز نشان می‌دهد که فرهنگ‌نویسان بعد از حییم، چه ما چه دیگران از مراجعه به حییم بی‌نیاز نبودند. بنابراین بله ما از فرهنگ حییم خیلی استفاده کرده‌ایم و کتاب اول دم دست ما بود.

(موسیقی)

یکی از راه‌هایی که با آن فرهنگ حییم با فارسی‌زبان‌ها به قرن پانزدهم می‌رود، همین است که این فرهنگ در دل فرهنگ‌های دیگر زنده است. سلیمان حییم زیرساختی برای فرهنگ‌نویسان ایرانی فراهم کرد که بقیه بتوانند روی آن بناهایی روزآمد برای نیازهای امروز فراهم کنند. 

سلیمان حییم، به جز فرهنگ‌های انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی‌اش، فرهنگ فرانسه به فارسی، عبری به فارسی و فارسی به عبری هم تالیف کرده که این آخری، سال‌ها بعد از مرگ مولف و زیر نظر یونس حمامی لاله‌زار ویراستاری و منتشر شده است.

در پایان این برنامه می‌خواهم از هما و هومن سرشار تشکر کنم که منابع صوتی خود از سلیمان حییم و خانواده‌اش را بی‌دریغ در اختیار ما گذاشتند. همین طور از همه کسانی که در شهرهای مختلف جهان به من کمک کردند تا مثال‌هایی از درون فرهنگ حییم پیدا کنم. وقتی از یکی از این افراد اجازه خواستم تا نامش را در برنامه ببرم و از او تشکر کنم، به من گفت: «از کریم امامی تشکر کنید، خوشحال‌تر می‌شوم.» من هم قبول کردم. آقای امامی عزیز، خیلی ممنون که با دقت در کار بزرگِ سلیمان حییم، کارستانِ او را بر ما مشخص کردید.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه شنونده شیرازه بودید.

پنجمین کتاب تاثیرگذار قرنی که گذشت، یک اثر فلسفی ویژه است که در برنامه بعدی آن را بررسی می‌کنیم.

تا آن وقت، اگر شیرازه را دوست داشتید، آن را به دیگران هم توصیه کنید و از طرف ما هم دعوتشان کنید به شنیدن این پادکست. 

بهراد توکلی در این برنامه سه‌تار نواخته و بهروز شادفر موسیقی پایانی ما را ساخته است.

مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک می‌کند و همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.

سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیه‌کننده این برنامه برایتان آرزوی دلِ خوش و خیالی آسوده دارم.

نقطه.

قسمت های پیشین