روایت شکاف میان مخالفان حکومت ایران؛ چرا اختلافها پررنگتر شدهاند؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, ترانه فتحعلیان
- شغل, بیبیسی
- زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
از زمان سرکوب خونین اعتراضات دی ۱۴۰۴، در شهرهای مختلف جهان تجمعهای بزرگی در مخالفت با جمهوری اسلامی برگزار شده است. در بسیاری از این گردهماییها نمادها و شعارهای مشترکی دیده میشود، اما همزمان در شبکههای اجتماعی و در حاشیه بعضی تجمعها، تنش میان طیفهای مختلف مخالفان حکومت بیشتر شده است؛ از اختلاف بر سر نمادها و شعارها گرفته تا بحث درباره رهبری و مسیر گذار.
چرا شکافها میان مخالفان در هفتههای اخیر پررنگتر شده و چه عواملی، از بحران اعتماد اجتماعی و خشمهای انباشتهشده جامعه گرفته تا سازوکار شبکههای اجتماعی، به این وضعیت دامن میزنند؟
جدالها؛ از خیابان تا فضای مجازی
روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن)، به دعوت رضا پهلوی که این روز را «روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیر و خورشید ایران» نامیده بود، تجمعهای بزرگی در مونیخ، لسآنجلس، تورنتو و چند شهر دیگر جهان در مخالفت با جمهوری اسلامی برگزار شد.
در تصاویر منتشرشده از این تجمعها، پرچم شیر و خورشید و تصاویر رضا پهلوی برجسته بود. طرفداران رضا پهلوی در این اجتماعات از او به عنوان چهرهای محوری برای بسیج مخالفان یاد میکنند. در مقابل، گروهی دیگر از ایرانیان تاکید دارند که تمرکز بر یک نماد یا چهره خاص، نباید به حذف صداها و شعارهای دیگر بینجامد.
شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانی خود در تجمع مونیخ در ۱۴ فوریه گفت: «اتحاد نداشتن مردم ایران دروغ محض است.»
با این حال، فضای شبکههای اجتماعی تصویر متفاوتی را به دست میدهد؛ جایی که اختلافات بر سر نمادها، شعارها و استراتژی سیاسی، بهکرات به جدالهای کلامی تند و حملههای شخصی کشیده میشود.
در هفتههای اخیر ویدیوهایی در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد که نشان میداد بین شرکتکنندگان برخی تجمعها، بر سر موضوعات مختلف نزاع رخ داده است؛ از جمله درگیری لفظی چند نفر با کریستین امانپور، مجری مشهور سیانان، پس از مصاحبهاش با رضا پهلوی در نشست امنیتی مونیخ؛ تنش میان گروهی از شرکتکنندگان بر سر حمل بنر «زن، زندگی، آزادی»، و جدالهایی بر سر نمایش تصاویر یا شعارهای مرتبط با آقای پهلوی که در چند تجمع خارج از کشور دیده شد.
مصاحبه کریستین امانپوربا شاهزاده رضا پهلوی واکنش تند شماری از هواداران او را به دنبال داشت. عدهای در شبکههای اجتماعی بهدلیل طرح پرسشهای چالشی به انتقاد از خانم امانپور پرداختند و گاه با واژگانی اهانتآمیز او را به «لابیگری برای جمهوری اسلامی» متهم کردهاند. در ویدیویی که پس از این مصاحبه منتشر شده، دستکم دو نفر دیده میشوند که کریستین امانپور را هدف حملات لفظی قرار میدهند.
برخی چهرههای مطرح و شناختهشده هم از گزند انتقادهای تند در امان نماندهاند: گلشیفته فراهانی، مسیح علینژاد، نازنین بنیادی و توماج صالحی، به دلیل مواضعشان هدف انتقادهای شدید قرار گرفتهاند. حتی نور پهلوی، فرزند ارشد رضا پهلوی، به خاطر بازنشر یک پست از نازنین بنیادی، با انتقاد گروهی از طرفداران پدرش روبهرو شد.
همچنین شماری از مخالفان حکومت ایران که در تظاهراتهای خارج از کشور حضور داشتهاند، میگویند به آنها اجازه دادن هیچ شعاری جز در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی داده نشده است. آنها از جمله روایت میکنند که اگر شعار «زن، زندگی، آزادی» دادهاند یا نمادی مرتبط با آن را با خود حمل کردهاند، در معرض برخوردهای توهینآمیز قرار گرفتهاند. هواداران آقای پهلوی میگویند این موارد محدود بوده و نباید آن را تعمیم داد.
در اعتراضات پس از کشته شدن مهسا امینی و شکلگیری جنبش «زن، زندگی، آزادی»، گروههای سیاسی مختلف در تظاهرات خارج از ایران شرکت کردند و در کنار هم علیه جمهوری اسلامی شعار دادند. حتی مدتی کوتاه ائتلافی میان مخالفان حکومت از طیفهای مختلف شکل گرفت که بسیاری را به شکلگیری اتحادی منسجم امیدوار کرد. این ائتلاف چندان دوام نداشت و خیلی زود با آشکار شدن اختلافات اعضایش فروپاشید. در آن دوره هم تنشها گاه به درگیریهای لفظی میکشید، اما بعضی فعالان معتقدند دامنه آن، در مقایسه با وضعیت فعلی، محدود بوده است.
پادشاهیخواهان خارجنشین در اغلب تظاهرات سالهای اخیر فعال بودهاند. در اعتراضات مهسا امینی، پرچمهای شیر و خورشید و عکسهای شاهزاده رضا پهلوی در گوشهوکنار تظاهرات ایرانیان دیده میشد و شعار در حمایت از خاندان پهلوی، در کنار شعار «زن، زندگی، آزادی» به گوش میرسید. چنین عکسها و پرچمهایی، در جریان تظاهرات ۱۴۰۴ به معروفترین نمادهای تجمعات ایرانیان تبدیل شدند.
شعارهایی در حمایت از خاندان پهلوی، نخستین بار در اعتراضات دی ۱۳۹۶ داخل ایران گزارش شد. اما در اعتراضات ۱۴۰۴، بر اساس ویدیوهای منتشرشده از ایران، سر دادن شعار در حمایت از رضا پهلوی، آشکارا در مقایسه با گذشته بیشتر شنیده شده است. امسال، عکسهای شاهزاده رضا پهلوی و پرچمهای شیر و خورشید هم بهکرات در دست معترضان در داخل دیده شده است.
در همین حال، شماری از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از ایران، فارغ از گرایش سیاسی و حتی بدون آنکه الزاما هوادار نظام پادشاهی باشند در این تجمعها شرکت میکنند تا همراهی خود را نشان بدهند و مخالفتشان با حکومت را ابراز کنند.
برخی از آنها میگویند برای گذار از جمهوری اسلامی باید حول چهرهای گرد آمد که بخش بزرگی از جامعه او را پذیرفتهاند. از نگاه آنها، رضا پهلوی چهرهای برای مرحله گذار است و حمایتشان از او نه از سر گرایش پادشاهیخواهانه، بلکه به دلیل نقشی است که میتواند در این دوره ایفا کند.

منبع تصویر، Noor Pahlavi
حمایت گروههای راستگرای اروپا
برخی گروهها و چهرههای راستگرا در بریتانیا، در تجمع ایرانیها حضور داشته یا حمایت خود را از رضا پهلوی و جریان پادشاهیخواهی اعلام کردهاند؛ موضوعی که با واکنشهای متفاوتی روبهرو شده است.
به عنوان نمونه نایجل فاراژ، نماینده مجلس عوام بریتانیا و رهبر حزب راستگرای «اصلاح بریتانیا»، جلوی سفارت جمهوری اسلامی به دیدار تجمعکنندگان معترض رفت و از آنها حمایت کرد. حزب آقای فاراژ به رویکردهای عوامگرایانه و سیاستهای سختگیرانه در قبال مهاجران غیرقانونی مشهور شده و از منتقدان اتحادیه اروپا است.
تامی رابینسون، فعال بریتانیایی و از چهرههای شناختهشده جریان راست تندرو، از پادشاهیخواهان حمایت کرد و در شبکههای اجتماعی هم مطالبی در پشتیبانی از آنها منتشر کرد. او همچنین مقابل سفارت ایران در لندن در کنار معترضان حضور یافت و تصویری از علی خامنهای را به آتش کشید که روی آن شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» نوشته شده بود.
همچنین لیندسی گراهام، سناتور ارشد جمهوریخواه آمریکا، که دی ماه ۱۴۰۴ با رضا پهلوی دیدار کرده بود، از روزهای نخست اعتراضات از معترضان ایرانی پشتیبانی کرد و به حمایت از حمله احتمالی ایالات متحده علیه حکومت ایران پرداخت. او در تجمع ۱۴ فوریه در مونیخ هو، با در دست داشتن پرچم شیر و خورشید با معترضان همراهی کرد. با این حال، لیندسی گراهام بهصراحت از رضا پهلوی اعلام حمایت شخصی نکرد و تصمیم در اینباره را بر عهده مردم ایران گذاشت.
گروهی از نمایندگان پارلمان اروپا هم خواهان حضور رضا پهلوی و سخنرانی او در این نهاد اروپایی بودند. ۳۵ نماینده این پارلمان در نامهای از روبرتا متسولا، رییس پارلمان اروپا، خواهان دعوت از آقای پهلوی برای سخنرانی شدند. اکثریت نمایندگان پارلمان اروپا، اما، به آن رای ندادند.
در برخی تجمعهای پادشاهیخواهان، نمایش پرچمهای اسرائیل و اعلام حمایت شماری از شرکتکنندگان از این کشور هم جلب توجه کرده است. این موضوع در مواردی به برجستهسازی شکافها میان مخالفان جمهوری اسلامی دامن زده است.
شماری از پادشاهیخواهان با انتقاد از شخصیتهای شناختهشدهای که در سالهای اخیر در حمایت از مردم غزه و در اعتراض به سیاستهای اسرائیل موضعگیری کردهاند، میپرسند چرا آنها در قبال سرکوب معترضان در ایران به همان اندازه یا همان قاطعیت موضع نمیگیرند، یا در تجمعهای ایرانیها در کشورهای غربی حضور پررنگی ندارند.
برخی ناظران معتقدند حضور چهرههای راستگرا در کنار معترضان ایرانی و حمل پرچم اسرائیل در میان جمعیت ممکن است بر رای و نظر شماری از فعالان بینالمللی تاثیر گذاشته باشد.

منبع تصویر، AFP via Getty Images
اختلاف بر سر «وحدت» یا «چندصدایی»؟
به نظر میرسد یکی از محورهای اصلی اختلاف، تعریف «وحدت» است. گروهی از مخالفان معتقدند در شرایط بحرانی باید حول یک پیام یا یک چهره محوری همگرا شد تا قدرت بسیج و اثرگذاری افزایش یابد. آنها میگویند پراکندگی پیام انرژی اعتراض را تضعیف میکند.
در مقابل، منتقدان این رویکرد هشدار میدهند که تمرکز بیش از حد بر یک جریان یا چهره، بهویژه اگر با پذیرش تنوع دیدگاهها همراه نباشد، به حذف یا به حاشیهراندن صداهای دیگر میانجامد. به همین دلیل است که بعضی کاربران با هشتگهایی مثل «از دموکراسی بگو» بر ضرورت تمرین چندصدایی از حالا تاکید کردهاند.
گروهی از ایرانیان هم به این خاطر از رضا پهلوی حمایت میکنند که او را «تنها گزینه موجود» میدانند. به باور آنها، او توانسته تا حد زیادی مخالفان حکومت را در خارج باهم متحد کند و همزمان در میان معترضان داخل هم، بهوضوح طرفداران بیشتری پیدا کرده است.
عدهای جانبداری از شاهزاده رضا پهلوی را از سر ضرورت سیاسی میدانند، نه تعلق ایدئولوژیک به پادشاهی. آنها میگویند برای همبستگی در تظاهرات شرکت میکنند و شعار میدهند، چون اتحاد را در این شرایط مهمتر میدانند. ولی در عین حال معتقدند باید صداهای دیگر هم شنیده شود.
عدهای از مخالفان جمهوری اسلامی گروههایی از پادشاهیخواهان را به رفتارهای انحصارطلبانه متهم کرده و میگویند برای اینکه با آنها تقابل نداشته باشند در تظاهرات شرکت نمیکنند. آنها سر دادن شعارهایی مانند «کینگ رضا پهلوی» در خارج از ایران را «مغایر با دموکراسی» میدانند و از طرفداران آقای پهلوی گلایه دارند که به دیگر شعارها بها نمیدهند.
در مقابل، پادشاهیخواهان هم، مخالفان خود را به چپگرایی یا «وسطبازی» متهم میکنند. آنها میگویند این دسته بدون ارائه هیچ راهحل و بر اساس باورهای ایدئولوژیک و غیرعملی، ساز مخالف میزنند و روند گذار از جمهوری اسلامی را سد میکنند.
البته در جریان پادشاهیخواهی هم اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند که برای دوران گذار باید اختلافها را کنار گذاشت و پشت سر کسی ایستاد که بتواند عموم مردم را علیه جمهوری اسلامی متحد کند. به باور آنها در آینده فرصت چندصدایی وجود خواهد داشت.
برخی دیگر از افراد و گروههای حامی شاهزاده رضا پهلوی، با حمایت بیچون و چرا مخالفند. آنها اعتقاد دارند ساکت کردن صداهای مخالف بیش از اینکه گروهها را باهم متحد کند میان آنها تفرقه میاندازد و این اختلافات، به نفع جمهوری اسلامی است.
آقای پهلوی در سخنان خود ایرانیان را به اتحاد دعوت کرده و از آنها خواسته است که اختلافات شخصی را کنار بگذارند.
اما بعضی از منتقدان میگویند او علیه موضع افراطی شماری از هواداران خود واکنش موثری نشان نداده است.
این گروه معتقدند برخوردهای تند و خشونتآمیز علیه منتقدان جریان پادشاهیخواه، اعم از چهرههای سرشناس یا مردم عادی، به یک الگوی رفتاری تبدیل شده، و واکنش ناکافی آقای پهلوی به این برخوردها، باعث تداوم آن شده است.
در مقابل، عدهای هم در مقام دفاع از شاهزاده رضا پهلوی میگویند از او انتظار داشت رفتار همه هوادارانش را مدیریت کند و اینکه او بارها مخالفت صریح خودش را با افراطیگری اعلام کرده است.
آذین اشموتزر، فعال سیاسی و عضو حزب لیبرال دمکرات آلمان، اعتقاد دارد وقتی درباره طرفداران پادشاهیخواهی سخن میگوییم باید مشخص کنیم که درباره چه کسانی صحبت میکنیم: درباره فعالان حرفهای سیاسی، بلاگرها، سلبریتیها یا مردمی که عضو جریانهای سیاسی نیستند و فقط هوادارند.
او در گفتوگو با بیبیسی فارسی میگوید: «همه گروهها و جریانهای فکری سیاسی، ورزشی و گاه فرهنگی نظیر هواداران گروههای موسیقی رپ و هووی متال، حامیانی دارند که دشنام میدهند. فحش، دم دستیترین و سادهترین ابزار انسان برای ابراز ناخرسندی از موقعیت است و توهین تا وقتی به تهدید، منجر نشود، خطرناک و جرم نیست، بلکه حق آزادی بیان است. اگرچه شاید خیلیها این روش از آزادی بیان را، نپسندند.»
در بعضی کشورها، از جمله بریتانیا، قانون در شرایطی معین بعضی اشکال اظهارات توهینآمیز را، حتی در مواردی هم که تهدید مستقیم نیستند، قابل پیگرد میداند.
به گفته او این نوع برخوردها در تمامی گروههای فکری، اعم از موافقان و مخالفان پهلوی وجود دارد: «مثلا وقتی من بر بازویم نشان شیر و خورشید ارتش شاهنشاهی را تتو کردم، سیلی از فحاشی را از مخالفان پادشاهی، دریافت کردم. زنان پادشاهیخواه بسیاری میشناسم که روزانه، شاهد چنین حملات و آزارگریهای جنسی آنلاین هستند. اما اغلب ما، اهمیتی نمیدهیم و بر هدف آزادی ایران تمرکز میکنیم.»
خانم اشموتزر همچنین اضافه میکند: «ایرانیهای داخل که در مقابل گلوله، سینه جلو میدهند، چه ابزاری غیر از فحش دارند؟ فارغ از آنکه پادشاهی خواه باشد یا نه.»
او معتقد است: «یکی از روشهای جمهوری اسلامی برای بازتولید خشونت در شبکههای اجتماعی، ایجاد حسابهای کاربری پادشاهیخواه افراطی است که بیجهت و بیموضوع، فحاشی میکنند.» خانم اشمورتز اضافه میکند که «جمهوری اسلامی در پی شکاف است و می کوشد اپوزیسیون را ناکارآمد جلوه دهد.»
برخی از منتقدان پادشاهیخواهی گمانهزنی کردهاند که توهینهای طرفداران رضا پهلوی به مخالفان او، راهبرد حسابشده برای بالا بردن هزینه انتقاد از اوست. طرفداران رضا پهلوی این تحلیل را رد میکنند و برخوردهایی از این دست را، خودجوش و بدون هماهنگی میدانند.

منبع تصویر، Getty Images
نقش شبکههای اجتماعی و «اقتصاد توجه»
عرفان ثابتی، پژوهشگر حوزه فلسفه و جامعهشناسی، فضای سیاسی موجود را تا حدی نتیجه «قبیلهگرایی سیاسی» میداند؛ فضایی که در آن اختلاف نظر، به داوری اخلاقی درباره «خوب» یا «بد» بودن طرف مقابل تبدیل میشود.
به باور او، وقتی اعتماد اجتماعی فرسوده باشد، سوءظن جای گفتوگو را میگیرد و هر اختلافی به شکافی هویتی بدل میشود. در چنین فضایی، پیروزی یک گروه به معنای شکست کامل دیگری تعبیر میشود و زمینه برای همکاری پایدار تضعیف میشود.
آقای ثابتی به بیبیسی فارسی میگوید: «وقتی درگیر قبیلهگرایی سیاسی باشیم، حاضر به شنیدن استدلال نظرات مخالف نخواهیم بود. چون میپنداریم که دیگری به طور ذاتی انسان تبهکار یا احمق یا شروری است و او را لایق و درخور بحث و گفتوگو نمیدانیم.»
او میافزاید: «در قبیلهگرایی سیاسی همهچیز سیاه و سفید است؛ بین خیر و شر است. در این شرایط دیگری که نظرش با ما فرق دارد به تهدید تبدیل میشود. اینجا پیروزی یک نفر مساوی با شکست دیگری است.»
در نگاه آقای ثابتی: «بعضی شبکههای اجتماعی عمدتا نه برای تعامل، بلکه برای تقابل طراحی شدهاند. گویی هرچه فحاشتر و تندروتر باشیم، توجه بیشتری جلب میکنیم. اقتصاد "توجهمحور" حاکم بر شبکههای اجتماعی، به این تندرویها دامن میزند و خیر جمعی و امید اجتماعی در این فضاها گم میشود.»
عرفان ثابتی تاکید دارد: «از طرفی ما بهدرستی میگوییم تکرار ۵۷ را نمیخواهیم. اما اگر رفتار ۵۷ را نارواداری، خشونتستایی و قبیلهگرایی سیاسی و جزماندیشی محقپندارانه توصیف کنیم، به تعبیری میبینیم که اینها دارد به شکل و شمایل دیگری امروز تکرار میشود .»
او میگوید: «به نظر میرسد پادشاهیخواهان که احساس میکنند که دست بالا را دارند و با اینکه ما آمار دقیقی نداریم اما احتمالا به نسبت گرایشهای دیگر سیاسی هوادار و حامی بیشتری دارند، رفتارهایی شبیه چپگرایان و اسلامگرایان ۵۷ را بروز میدهند. یعنی نوعی جزماندیشی محقبینانه و قبیلهگرایی سیاسی و نارواداری را در آنها میبینیم.»
از نظر آقای ثابتی: «این طور نیست که گروههای سیاسی دیگر این رفتارها را نداشته باشند، اما شاید در آنها کمتر است و شاید هم چون کمتر هستند، این رفتارهایشان به اندازه پادشاهیخواهان به چشم نمیآید.»
او معتقد است: «تا زمانی که از این قبیلهگرایی سیاسی رها نشویم، بعید است که به آن خیر جمعی برسیم. چون مستلزم اعتماد اجتماعی است که ما در جهت خیر جمعی باهم گفتوگو و همکاری کنیم.»

منبع تصویر، Getty Images
تفاوت با اعتراضات ۱۴۰۱ چیست؟
در جنبش مهسا در سال ۱۴۰۱، شعار «زن، زندگی، آزادی» بهعنوان چتر مشترک طیفهای متنوع مخالفان عمل میکرد و مدتی، نوعی همصدایی کمسابقه ایجاد شد. هرچند آن دوره هم خالی از اختلاف نبود، اما تمرکز اصلی بر یک مطالبه فراگیر میچرخید.
جمعی از شرکتکنندگان در تجمعهای اخیر میگویند این روزها اختلاف بر سر نمادها و چهرهها پررنگتر شده است. در مقابل، شماری دیگر این اختلافها را بازتاب طبیعی تکثر سیاسی در هر جنبش گسترده و نشانه پویایی آن میدانند.
در همان روزهای اول اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴، شعار «زن، زندگی، آزادی» از بالای صفحه اینستاگرام و حساب ایکس رضا پهلوی حذف شد.
پس از آن هشتگهای «زن، زندگی، آزادی» در شبکههای اجتماعی کمتر و شعارش در تظاهرات خارجنشینان بهندرت شنیده شد.
عدهای از شرکتکنندگان در تجمعهای اخیر میگویند به آنها اجازه داده نمیشد شعاری جز در حمایت از رضا پهلوی سر بدهند و در چند مورد هم افراد به دلیل حمل بنر یا سردادن شعار «زن، زندگی، آزادی» با برخوردهای تند روبهرو شدهاند. این افراد میگویند در چنین فضایی به جای احساس همبستگی، ناچار به تکرار یک صدای غالب یا سکوت بودهاند.
شماری از پادشاهیخواهان، افرادی را که با شعارهای آنها همراه نمیشوند، «چپی» یا «پنجاه و هفتی» معرفی میکنند: اشاره به مردمانی که در سقوط حکومت پهلوی و شکلگیری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷نقش داشتهاند. آنها مدعی هستند عملکرد و گفتمان فعلی این مخالفان هم در جهت «حفظ جمهوری اسلامی» است.
عرفان ثابتی میگوید: «هر بحثی که بین چپ و راست و جمهوریخواه و پادشاهیخواه در میگیرد، یک ماهیت آخرالزمانی دارد که انگار پای مرگ و زندگی در میان است. وقتی کسی احساس کند که پای مرگ و زندگی در میان است، طبیعتا خود را مجاز میداند که خیلی از اصول اخلاقی را زیر پا بگذارد. برای همین وقتی کسی پادشاهیخواهان را "سطلی" خطاب میکند یا چپگرایان را "چپول" مینامد، یعنی از ابتدا برای گفتوگو و تبادل آرا به میدان نیامده است.»

منبع تصویر، Getty Images
پیامدهای شکاف
افزایش تنشهای درونگروهی پیامدهای گاه متعارض دارد. از یک طرف رقابت بر سر اندیشهها و استراتژیها به شفافتر شدن مواضع کمک میکند. از طرف دیگر، اگر این رقابت به تخریب متقابل و حذف گفتوگو بینجامد، ممکن است با دلسرد شدن بخشی از مشارکتکنندگان، سرمایه اجتماعی کاهش یابد.
پرسش اصلی این است که آیا مخالفان جمهوری اسلامی میتوانند بین «وحدت استراتژیک» و «پذیرش چندصدایی» تعادلی پایدار برقرار کنند یا نه. تجربه نشان داده که بدون حداقلی از اعتماد و قواعد روشن برای همزیستی سیاسی، شکافها ممکن است به مانعی جدی برای همکاری جمعی تبدیل شوند.
آنچه در هفتههای اخیر دیده میشود، همزمانی دو روند است: تمایل بخشی از مخالفان به تمرکز و انسجام بیشتر، و نگرانی بخشی دیگر از تبدیلشدن این تمرکز به تکصدایی. اینکه کدام رویکرد دست بالا را پیدا کند، بر مسیر آینده اپوزیسیون و نحوه سازمانیابی آن، تاثیری تعیینکننده میگذارد.


































