«چیزی تمام نشده است»؛ چگونه چهلم در ایران سیاسی شد؟

منبع تصویر، Middle East Images / AFP via Getty Images
- نویسنده, حسام محبوبی
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
مراسم چهلم جانباختگان دیماه ۱۴۰۴، با وجود محدودیتهای شدید امنیتی، بار دیگر نشان داد که سوگواری در ایران به یکی از مهمترین میدانهای اعتراض سیاسی تبدیل شده است.
این مراسم در شهرهای مختلف ایران و تحت شرایط و محدودیتهای شدید امنیتی برگزار میشود و حتی در مواردی، نیروهای حکومتی مانع برگزاری مراسم شدند.
بسیاری از خانوادههای قربانیان و همچنین شرکتکنندگان با استفاده از فرصت برگزاری مراسم چهلم، در اظهارات، اقدامات و شعارهای خود، مخالفت خود را با جمهوری اسلامی ابراز کردند.
به نظر میرسد در سالهای اخیر، هر چه آزادیهای فردی در ایران محدودتر و فضای اجتماعی بستهتر شده، اهمیت سیاسی مراسم سوگواری نیز بیشتر شده است.
اما سوگواری در ایران چه پیشینه و معنایی دارد؟ چگونه ایرانیان از سوگواری، علاوه بر پاسخ به نیازهای روانی و فردی، برای شکل دادن به نوعی رفتار و همبستگی اجتماعی استفاده کردهاند؟ و مهمتر از همه، چرا سوگواریها در دهههای اخیر به ابزاری برای بیان اعتراض سیاسی تبدیل شده است؟
مرگ انسان؛ از رویداد فردی تا رفتار اجتماعی
مرگ انسان به همان اندازه که یک رویداد فردی است، پدیدهای اجتماعی و فرهنگی نیز به شمار میآید و نمیتوان آن را صرفا به توقف کارکردهای زیستی فرد تقلیل داد.
پدیده مرگ در طول زمان ابعاد نمادین و معنایی متعددی یافته و به بخشی اجتنابناپذیر از نظم اجتماعی و فرهنگی جوامع بدل شده است. مرگ همواره با مجموعهای از آیینها و پیامها همراه بوده که بسته به ساختار اجتماعی و برداشتهای مذهبی و فرهنگی از زندگی و پس از آن، متفاوت است.
شهلا شفیق، جامعهشناس ساکن فرانسه، به بیبیسی فارسی میگوید که میتوان گفت پدیده سوگواری، به اندازه تاریخ خود انسان قدمت دارد: «از زمان حماسه گیلگمش تاکنون، همواره مسئله سوگ و روبهرویی با مرگ و به ویژه از دست دادن عزیزان، یک موضوع مفهومی و آمیخته با مراسم بوده است.»
آیینهای سوگواری بیش از هر چیز نشاندهنده تلاش فرد و جامعه برای مقاومت در برابر اندوه و ترس و همچنین نشاندهنده نیاز انسان به مهار پیامدهای مرگ و مهیا شدن شرایط برای ادامه زندگیاند.
خانم شفیق به مراحل مختلفی که روانشناسان برای طی کردن روند سوگواری نزد یک فرد مطرح کردهاند، مانند مراحل بهت، انکار، احساس گناه، خشم و پذیرش اشاره و تاکید میکند که از نظر جامعهشناختی، مراحل سوگواری در فرهنگها و جوامع مختلف، در عین داشتن نقاط مشترک، اشکال مختلف به خود میگیرد.
این جامعهشناس با اشاره به آرای ادگار مورن، فیلسوف فرانسوی، میگوید که هر جامعه بسته به نوع برگزاری مراسم سوگواری جمعی، نشان میدهد چگونه با مرگ رفتار میکند و نحوه مواجهه با مرگ نیز به نوعی نحوه رویارویی با زندگی است؛ به این معنا که رفتار انسان با زندگی، در سوگواریاش هم مجسم میشود.

منبع تصویر، Getty Images
سوگواری در ایران، بازتعریف تاریخ و هویت
آیینهای سوگواری، علاوه بر این که حامل میراث فرهنگیاند و ارزشهایی را میان نسلها منتقل میکنند، بسته به کمیت و کیفیتشان، همچنین نشاندهنده تحولات طبیعی و تاریخی یک کشور و ملتند.
حسین قاضیان، جامعهشناس در آمریکا به بیبیسی فارسی میگوید: «اگر این واقعیت را در نظر بگیریم که تاریخ ایران مشحون است از جنگها و کشتارهای بزرگ، چنین تاریخ طولانی کشته شدنی، با خودش همواره سوگ و غم را نیز حمل کرده است. به این اضافه کنید سرزمینی را که مستعد بسیاری از بلایای طبیعی بوده است، و چنین طبیعتی زندگی مردمان بسیاری را به باد داده است.»
او تاکید میکند: «سوگ بخشی جدایی ناپذیر از زندگی در این سرزمین است. شاید همین جداییناپذیری، دستاویزی شده است تا سوگ از آیینی فردی به سطحی اجتماعی و فرهنگی ارتقاء پیدا کند تا راهی یافته شود برای معنی بخشیدن به مرگ، بویژه مرگهای ناگزیر.»
در طول تاریخ، ایرانیان مبدع انواع جدیدی از سوگواری مثل تعزیه (شبیهخوانی) نیز بودهاند و از سوگواری برای نوعی بازتعریف تاریخ و هویت جمعی خود استفاده کردهاند.
به عقیده آقای قاضیان، سوگ در ایران فقط نوعی «غمگساری در رثای عزیز از دست رفته» نیست، بلکه «بخشی پیوسته از تاریخ ستبری است که ما بر دوش میکشیم».
او به آمیخته شدن لایههای تودرتوی جامعه و تاریخ و فرهنگ در سوگ و آیینهایش اشاره میکند و ادامه میدهد: «در این تاریخ، سوگ سیاوش، از قهرمانان اسطورهای شاهنامه، تا امام سوم شیعیان امتداد یافته و دین و ملیت را در هم آمیخته است، دست کم تا روزهایی که دین و دولت درهم نیامیخته بودند.»

منبع تصویر، Amirhossein / Middle East Images / AFP via Getty Images
سوگ چگونه به قالب آیین درمیآید
در طول تاریخ، بهویژه در تاریخ ایران، سوگواریها در قالبهای گوناگون شکل گرفتهاند، مراسم متنوعی پدید آمده و این آیینها کارکردهای فردی و اجتماعی متفاوتی داشتهاند.
خانم شفیق از این کارکردها به عنوان «کارکرد نمادین» یاد میکند که موجب میشوند انسان به ویژه در شرایط سخت جامعه ایران، از دوران عزا عبور کند: «مراسم خاکسپاری، هفتم و چهلم، مراحلی هستند تا سوگ را با زندگی سازش دهد و به مرور فرد عزادار را به زندگی بازگرداند. به همین دلیل است که در مورد چهلم گفته میشود که پس از این مراسم، باید لباس عزا از تن درآورده شود.»
این جامعهشناس به طور خاص در مورد مراسم چهلم میگوید که بخشی از معنای عدد چهل به مفهوم «تکثر و فراوانی» بازمیگردد نه لزوما خود این عدد. به گفته او، معنای دیگر عدد چهل نیز به مفاهیم «کمال» و «گذر» بازمیگردد؛ به این معنی که در چهل، امری به مرحله انجام خود میرسد و مرحله تازه دیگری آغاز میشود، مثل مناسبت نمادین «شب چله» (یلدا) که ایرانیان معتقدند در آن، مرحلهای به پایان میسد و دوره جدیدی شروع میشود.
به گفته خانم شفیق، «در مراسم چهلم همه این مفاهیم نهفته است؛ به این معنا که فراوانی اندوه به اوج خود میرسد و کامل میشود و دیگران فرد سوگوار را همراهی میکنند تا با عبور از تاریکیهای عزا، زندگی جدیدی را آغاز کند.»
آقای قاضیان نیز به کارکرد مراسم سوگواری در ایجاد نوعی «همبستگی اجتماعی» در ایران و افزایش تابآوری ایرانیان در شرایط سخت اشاره و تاکید میکند که آیینهای سوگواری در ایران «نوعی یاریگری و همبستگی اجتماعی خُرد» پدید آوردند که «به کمک سوگواران میشتافته است تا بتوانند از پس حادثه مرگ بربیایند.»

منبع تصویر، Getty Images
سوگ به مثابه امر اعتراضی
بعد دیگر سوگ در ایران، به کارگیری تجمعات سوگواری در امر اعتراضی است؛ به گونهای که در دورانهای مختلف تاریخ این کشور، مردم از سوگواری به عنوان عرصهای برای بیان نقد اجتماعی و مقاومت سیاسی در برابر حکومت استفاده کردهاند.
آقای قاضیان در این زمینه میگوید: «استفاده از آیینهای سنتی به مثابه ابزاری برای مبارزه سیاسی پدیده شناختهشدهای است. هر جامعهای در جریان مبارزه سیاسی در انبان سنتها و آیینهای آشنای خودش دست میبرد و از میان اقلام موجود، چیزهایی را که به کار مبارزه سیاسی امروز میآید برمیکشد، غبار زمان را از آن میتکاند و نونوار و امروزیش میکند. به عبارت دیگر، آیین سنتی را به شکل مراسمی اعتراضی اجرا میکند.»
اما در سوگواریهای دورههای مختلف تاریخ ایران، بیان اعتراضی به شیوه یکسانی صورت نگرفته است.
به عنوان نمونه، پیش از انقلاب ۵۷، مبارزان سیاسی مخالف حکومت از فرصت آیینهای سوگواری، از جمله برگزاری مراسم چهلم کشتهشدگان سیاسی برای تداوم مبارزه خود علیه حکومت استفاده کردند، اما این کاربرد با کاربرد سیاسی که ایرانیان پس از انقلاب از سوگواریها بهره گرفتند، متفاوت بوده است.
به گفته خانم شفیق، در جریان انقلاب ۱۳۵۷، «تقویم عزا، تقویم اسلامگرایانه بود»؛ به این معنی که محتوای مراسمی مثل مراسم چهلم، برگرفته از اسلام و مفاهیمی چون «شهادت» بود.
آقای قاضیان هم درباره تفاوت کارکرد سیاسی مراسم عزاداری در دو دوره پیش و پس از انقلاب میگوید: «تفاوت در این جاست که مراسم امروزی مجالی شده است تا سوگواران، مراسم خود را از نشانههای آیینی خرده فرهنگ مذهبی حاکمان جدا و با آن مرزبندی کنند.»
این جامعهشناس تاکید میکند: «این مرزبندی را در پرهیز از مثلا خواندن قرآن بر سر مزار یا برگزاری مراسم در مسجد و با سخنرانی روحانیان و مانند آنها میتوان دریافت.»

منبع تصویر، Social media
سوگواری پس از انقلاب، تقابل دو رویکرد
سوگواریها پس از انقلاب در ایران، عرصه تقابل دو سبک زندگی و تلقی نسبت به مرگ بوده که یکی از سوی حکومت و دیگری از سوی مردم ترویج میشود.
جمهوری اسلامی در دهههای گذشته با اقداماتی چون تعطیل اعلام کردن روز درگذشت فاطمه زهرا، دختر پیامبر اسلام یا تبلیغات گسترده در مورد برگزاری «مراسم اربعین» در مورد امام سوم شیعیان، عزاداریهای مذهبی را پررنگ و تقویت کرده است.
منتقدان جمهوری اسلامی میگویند که حکومت از این طریق در تلاش برای مسلط کردن بیشتر مذهب شیعه و گسترش نفوذ ایدئولوژیک و قدرت سیاسی خود است.
اما در پس این تلاش حکومت، جامعه مسیر دیگری را پیموده و به ویژه معترضان در موجهای مختلف اعتراضات در ایران، رویکرد دیگری نسبت به سوگواری داشتهاند.
به عنوان نمونه، در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، مجیدرضا رهنورد، یکی از معترضان بازداشتی پیش از اعدام خود، به مردم توصیه کرد: « دوست ندارم گریه کنند سر مزار، دوست ندارم برایم نماز و قرآن بخوانند. شادی کنند و آهنگ شاد پخش کنند.»
خانم شفیق، نویسنده کتاب «تندری از کلمات؛ انقلاب زن، زندگی، آزادی به روایت کسانی که آن را ساختهاند»، میگوید که در جریان سوگواریها برای جانباختگان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نمادهای ایرانی مثل گیسو بریدن و علامت شیر و خورشید و سمبلهای دیگر بر نمادهای مذهبی و مرسوم عزاداری در ایران غلبه کرد.
او با اشاره به «دگرگون شدن مفهوم عزا در ایران» در پی تلاش چندین ساله برای استفاده از نمادهای ایرانی در سوگواریها، تاکید میکند که در اعتراضات سالهای ۱۴۰۱و ۱۴۰۴، مردم تلاش کردند که از فرصت سوگواری برای جانباختگان، اهمیت زندگی را نشان دهند: «آن مفهوم ایثار و شهادت ناپدید و به جان دادن در راه زندگی تبدیل میشود.»

منبع تصویر، Social Media
در روزها و هفتههای اخیر، خانواده برخی از معترضان کشتهشده، در سوگ عزیزشان بر اساس برخی سنتهای ایرانی، رقصیدند، ساز و دهل نواختند، یا کل کشیدند.
خانم شفیق نتیجهگیری میکند که سوگواریها و به ویژه مراسم چهلم در اعتراضات کنونی، علاوه بر این که معناهای گذشته خود را همچنان حمل میکند، تداوم یک مبارزه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و تمدنی است.
بر اساس اظهارات این جامعهشناس، مردم با رفتارهای خود این پیام را میرسانند که این سوگواریها، پایان مبارزه نیست: «ما در تداوم آن چیزی هستیم که اتفاق افتاده است. چیزی تمام نمیشود، بلکه در هر لحظه آغاز میشود.»

































