شیرازه - کتابخانه قرن (۱۶): دو قرن سکوت

دو قرن سکوت
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. ققنوس را که می‌شناسید؟ پرنده‌ای اسطوره‌ای از اسطوره‌های محبوب ما ایرانیان که به آن خیلی ارجاع می‌دهیم‌؛ از جمله وقتی از بزنگاه‌های تاریخی و دوران‌هایی حرف می‌زنیم که احساس شکست می‌کنیم.

از لابه لای متون

هست قُقْنُس طُرفه مرغی دِلسِتان موضع این مرغ در هندوستان

خط

فرمایش جناب عطار نیشابوری در منطق‌ الطیر متین، اما این پرنده به جز هند، تا اساطیر یونان و مصر هم بال کشیده است و صدای خوشش آفاق را درنوردیده. شاعر می‌گوید:

سخت منقاری عجب دارد دراز همچو نی در وی بسی سوراخ باز

از روزنه‌های بسیار منقارش، آواهای خوش و عجیبی به بیرون می‌تراود که مرغ و ماهی از آن مدهوش می‌شوند.

از لابه لای متون

سالِ عمرِ او بوَد قُربِ هزار وقتِ مرگِ خود بداند آشکار

خط

هنگامِ مرگش که می‌شود، هیزم گرد می‌کند و می‌نشیند میانِ‌ آنها و می‌خواند، آن هم چه خواندنی: محزون و جگرسوز!

از لابه لای متون

از نفیرِ او همه پرّندگان وز خروشِ او همه درّندگان

(صدای ورق خوردن کاغذ)

جمله از زاری او حیران شوند بعضی از بی قُوِّتی بی‌جان شوند

خط

ققنوس در این شوریدگی بال‌ها را بر هم می‌زند و اخگری از آن به هیزم‌ها می‌افتد و آتشی می‌گیرد. مرغ اسطوره‌ای‌ در آن آتش‌ می‌سوزد و خاکستر می‌شود.

از لابه لای متون

چون نمانَد ذره‌ای اخگر پدید ققنسی آید ز خاکستر پدید

خط

از دل آن خاکستر، ققنوس دیگری سر بر می‌آورد و از آتشِ مرگ زندگی می‌دمد.

(موسیقی)

ققنوس، با همه زیبایی و هنرش در آتش خاکستر می‌شود، اما یادگارش از بین نمی‌رود و فرزندی از او پدید می‌آید که همان‌قدر زیبا و خوش‌آواست.

در ذهن من و شمایی که - با صدافسوس - قبول کرده‌ایم بی‌مرگی ممکن نیست، همین که بدانیم نام و نشان‌مان پابرجاست و در دیگری ادامه می‌یابد مایه تسکین است؛ نه؟ به این تعبیر شاید ققنوس‌، از دست‌یافتنی‌ترین اسطوره‌ها باشد.

حالا اینها همه را گفتم که به کجا برسیم؟ به آن‌جا که کتاب «دو قرن سکوت» نوشته «عبدالحسین زرین‌کوب» ایستاده است. اثر او حکایت پر نشیب و فراز و پر رنج و تاب ققنوسی است که با همه هنرش می‌سوزد و جان می‌دهد، اما از دل خاکسترش، ققنوسی دیگر پر و بال می‌گشاید. این ققنوس ایران است و آواز او زبان فارسی است.

از لابه لای متون

در پایان دوره‌ی مُعتَصِم با آنکه بابک، سردار آذربایجان، به دار آویخته شده بود، با آنکه مازیار امیرزاده‌ی طبرستان به قتل آمده بود، باز هم قُقنُس ایران از زیر خاکسترها سر بر می‌آورد.

خط

معتصم بالله هشتمین خلیفه عباسی است.

خداداد رضاخانی: دو قرن سکوت در واقع تاریخ اواخر دوره‌ی ساسانی و اوایل دوره‌ی اسلامی ایران است.

خداداد رضاخانی، محقق و‌ مدرس تاریخ ایران در دانشگاه لایدن هلند و متخصص دوره ساسانی است.

خداداد رضاخانی: دو قرن سکوت یک گزاره‌ی اصلی، توصیه‌ی اصلی، یک فرض اصلی دارد. آن هم این است که بعد از فتوحات اسلام با غالب شدن عامل اسلامی یعنی عامل حکومتی اسلامی در ایران و بالا گرفتن کار سیستم خلافت در ایران، ایرانی‌ها و ایرانیت در واقع - چیزی که ایشان ایرانیت می‌بینند و عامل اصلی ایرانیتی که ایشان و خیلی کسان هم‌نسلشان عامل اصلی ایرانیت، زبان فارسی - در منطقه‌‌ی ایران تضعیف می‌شود. با سوخته شدن کتابخانه‌ها و آثار ادبی-فرهنگی ایرانی ساسانی در اوایل دوره اسلامی توسط مهاجمان مسلمان، یک گسست فرهنگی ایجاد می‌شود. و بعد با سخت‌گیری‌های حاکمان اسلامی و مثلاً چیزی که ایشان به آن مثلاً ممنوع کردن زبان فارسی، این عامل ایرانیت دارد تضعیف می‌شود. ولی بعد از دو قرن با برگشتن حکومت‌های ایرانی، مثل سامانیان و البته مثل طاهریان و بعد صفاریان و آل‌بویه و سامانیان، دوباره عامل ایرانی و زبان فارسی برمی‌گردد. و این زبانی که زبان مقاومت ایرانیان در برابر حمله‌های مسلمانان بوده دوباره شروع می‌کند به زنده شدن، و عامل ایرانی در واقع دوباره به صحنه‌ی سیاسی ایران برمی‌گردد. این در واقع حرف اصلی ایشان است.

عبدالحسین زرین‌کوب، «دو قرن سکوت» را اولین بار در سال ۱۳۳۰ در قالب‌ کتاب منتشر می‌کند. پیش از آن، او پیش‌نویس‌ این اثر را در قالب‌ مجموعه مقالاتی در نشریه‌ی «مهرگان»، ارگان «جامعه لیسانیه‌های دانش‌سرای عالی»، چاپ کرده بود. مخاطبان از کتاب بسیار استقبال می‌کنند و چاپ اول خیلی زود تمام می‌شود. البته‌ زرین‌کوب چند سالی را به‌ بازنویسی و حک و اصلاح اثرش‌ می‌گذراند و چاپ دوم را در ۱۳۳۶ منتشر می‌کند.

ماجرای اصلاحات کتاب مهم است و بعد به آن می‌پردازیم، اما اول از همه ببینیم که اصلا در خود اثر چه می‌گذرد.

«دو قرن سکوت» با توصیف زندگی اعراب آغاز می‌شود و گاه طنین نژادپرستانه دارد.

از لابه لای متون

بادیه‌های ریگزار بی‌آبِ نَجد و تهامه را دیگر آن قدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند، زیرا در این بیابان‌های بی‌آب هولناک خیال‌انگیز، از کاشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشان نبود. و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه، که چون غولان و دیوان همه‌جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه، با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند، از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی‌دید.

خط

در ادامه زرین‌کوب از پیدایی اسلام می‌گوید و بین پیامبر اسلام و بقیه عرب‌ها فرق می‌گذارد.

از لابه لای متون

عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می‌خواند، در زیر لوای دینی که محمد (ص) آورده بود، در راه وحدت و عظمت گام می‌زد.

خط

بعد به کشورگشایی‌های اعراب و سقوط دولت ساسانیان و همچنین انتقاد از این پادشاهان و روحانیان زردشتی‌ می‌پردازد.

از لابه لای متون

این حادثه، فقط سقوط دولتی با عظمت نبود، سقوط دستگاهی فاسد و تباه بود.

خط

در یکی از مهم‌ترین فصل‌های کتاب به نام «زبان گمشده»، مولف می‌رود سروقتِ مدعای اصلیش یعنی جایگزینی زبان عربی به جای زبان‌های پهلوی و فارسی دری و از مسحورکنندگی پیام اسلام و قرآن می‌گوید.

از لابه لای متون

زبان تازی پیش از آن، زبان مردم نیمه‌وحشی محسوب می‌شد و لطف و ظرافتی نداشت. با این همه وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای مُلک ایران پیچید، زبان پهلوی در برابر آن فرو ماند و به خاموشی گرایید. آنچه در این حادثه زبان ایرانیان را بند آورد، سادگی و عظمت «پیام تازه» بود.

خط

نام کتاب هم در واقع از این فصل گرفته شده و می‌خواهد بگوید با آمدن عرب‌ها به ایران، نه تنها دین مردم که زبانشان هم کنار زده شد.

از لابه لای متون

آنچه از تامل در تاریخ بر می‌آید این است، که عربان هم از آغاز، حال شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و آن را همواره چون حربه‌ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند، در صدد برآمدند زبان‌ها و لهجه‌های رایج در ایران را، از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبان‌ها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده‌ی ایران به خطر اندازد. به همین سبب هرجا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند.

خط

در بخش‌های دیگر کتاب، زرین‌کوب از قیام سردار ایرانی ابومسلم خراسانی، سقوط خلافت امویان و آغاز حکومت عباسیان، و نیز کشورگشایی‌های مسلمانان «در آن سوی جیحون»- یعنی بخارا و سمرقند - گزارش می‌دهد. سپس نوبت به تاسیس بغداد، پایتخت خلافت عباسی‌، در کنار ویرانه‌های تیسفون، پایتخت پیشین اشکانیان و ساسانیان، می‌رسد و اینکه خاندان‌های ایرانی در دربار خلفای عباسی‌ قدر و منزلت پیدا می‌کنند.

در فصل‌های آخر مقدمات و بعد نتایج بیداری ایرانیان می‌آید و سرانجام نخستین حکومت‌های ایرانی که پس از اسلام تاسیس می‌شوند.

از لابه لای متون

در پایان این دو قرن که چون شبی دیرپای و خاموش اما آکنده از گناه و جنایت به سر آمده بود، آخر بانگ خروس برآمد و در پی این بانگ خروس، چهره‌ی صبح در افق نمایان گشت.

خط

در فصل آخر کتاب، پایان یک شب، زرین‌کوب به اینجا می‌رسد که پس از دو قرن سکوت دوباره زبان فارسی، زبان ایرانیان، زنده می‌شود و فرهنگ ایرانی بر فرهنگ عربی غلبه پیدا می‌کند.

از لابه لای متون

هنوز دویست سال تمام از سقوط حکومت ساسانی نگذشته بود که از حکومت عرب جز نامی نماند.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

زبان ایرانی که پس از طوفان قادسیه، «دو قرن سکوت» سنگین را تحمل کرده بود اکنون طلسم خموشی را می‌شکست.

خط

(موسیقی)

خداداد رضاخانی: یک طرف این قضیه این هست که به طور سنتی ما سوالی را می‌خواستیم جواب بدهیم، که چطور است یک امپراتوری‌ بزرگ و قدرتمند ساسانی شکست می‌خورد از لشکریان حالا عرب، مسلمان، یا هرچیزی که می‌خواهی بگویی.

از آنجا که ایران پس‌از ورود اسلام بسیار دگرگون شد پاسخ به این پرسش‌ برای پژوهشگران‌ بسیار اهمیت یافت.

خداداد رضاخانی: یکی از جواب‌های این قضیه، به طور سنتی، - به خصوص در تاریخ‌نگاری میهن‌پرستانه و ایران‌گرای ما معمول‌تر بوده - که دنبال دلایل این شکست می‌گردد در ضعف دولت ساسانی. یعنی می‌گوید که دولت ساسانی مشکلات درونی از قبیل مشکلات مالی به خاطر جنگ‌های با بیزانس داشته. یا اینکه سربازهای ساسانی به دلیل جنگ‌های بیزانس ضعیف شده بودند و بی‌علاقه شده بودند و به هر حال لشکریان ساسانی تضعیف شده بود. یک توضیحی هست‌ ـ که خدا می‌داند از کجا آمده ـ که روحانیون ساسانی به مردم ظلم می‌کردند و به خاطر همین هم مردم از دولت ساسانی حمایت نمی‌کردند؛ که ما اصلا یک ذره هم مدرک برای این موضوع نداریم.

کتاب «دو قرن سکوت» کمابیش‌ رویکردی شبیه به این دارد. در مقابل کسانی هم هستند که نفوذ و نیروی اسلام را در شکست ساسانیان مهم می‌دانند.

خداداد رضاخانی: یک نگاه هم نگاه اسلام‌گرایانه و اسلام‌دوستانه بوده که نه آقا، ساسانی‌ها - باز هم به همان، یک سری از همان دلایل - ظالم بودند و ستمگر بودند و مردم نمی‌خواستندشان، و همان دلایل روحانیت و این حرف‌ها. و وقتی که دین اسلام آمده، به خاطر پیام آسمانی و مهربانانه و چه می‌دانم امت اسلامی و اینها که داشته، مردم با آغوش باز به استقبالش آمده‌اند.

خداداد رضاخانی می‌گوید هر دو دسته بر سر اینکه ساسانیان بر اثر حمله اعراب سقوط کردند اتفاق نظر دارند.

خداداد رضاخانی: یعنی این دو واقعه را در آن واحد می‌بینند. می‌گویند عرب‌ها از خارج از امپراتوری ساسانی آمدند، حمله کردند، ساسانی‌ها را شکست دادند، و بعد به ضرب شمشیر - حالا - یا به مهربانی مردم را به اسلام درآوردند.

آقای رضاخانی در نقد این دیدگاه توجه می‌دهد که امپراتوری ساسانی‌، یک کشور به معنای مدرن امروزی نیست، آنها یک سلسله و خاندان پادشاهی هستند.

خداداد رضاخانی: سلسله ساسانی عملا بعد از مرگ خسرو پرویز از بین رفته. یعنی وقتی در سال ۶۲۸ میلادی خسروپرویز کشته می‌شود، بعد از آن خانواده ساسانی در حال از هم پاشیدن است. و بعد توجه کنیم، خسروپرویز کشته می‌شود.

به گفته آقای رضاخانی آغاز فتوحات مسلمانان چند سالی بعد از کشته شدن خسروپرویز است، و ایرانی‌ها هم یکی دو قرن بعد است که مسلمان می‌شوند.

خداداد رضاخانی: یعنی در خود بغداد هم این‌ قدری تعداد زرتشتی‌ها زیاد است که خلیفه عباسی هم در جشن‌های زرتشتی شرکت می‌کند چه برسد به داخل فلات ایران.

فرضیه‌ خداداد رضاخانی و پژوهشگران همفکر او این است که آنچه ما فتوحات اسلامی می‌شناسیم و می‌نامیم، در عمل‌ شورش‌هایی از درون حکومت ساسانی بوده است. برای اثبات این فرضیه هم می‌آیند به نقشه حکومت ساسانی پیش از اسلام نگاه می‌کنند و می‌بینند که بخش عمده‌ای از آنچه امروز سرزمین‌های عربی است، در آن روزگار زیر سلطه ساسانیان بوده.

خداداد رضاخانی: سال ۶۲۱ که محمد دارد از مکه به مدینه مهاجرت می‌کند، در این سال ۶۲۱، تمام دور دنیایی که محمد دارد تویش زندگی می‌کند را ساسانی‌ها گرفته‌اند. پس یک نتیجه خیلی ساده‌ای می‌توانیم بگیریم. اعراب مسلمان، خارج از دنیای ساسانی نیستند. اولین کسانی که دارند مثلا در منطقه جنوب عراق کاری می‌کنند که ما بهش می‌گوییم فتوحات - مثلا مثل مثنی ابن حارس شیبانی - اینها اصلا اهل جنوب عراق‌ اند، اینها اصلا اهل مکه و مدینه نیستند. در واقع بعد از سقوط دولت ساسانی، یک خلا قدرتی پیش می‌آید که این قبایل محلی این منطقه، این قدرت را در دست می‌گیرند و شروع می کنند قدرت محلی پایه‌گذاری کردن. بعد در واقع سیستم اداری حکومت مدینه، خلافت مدینه، وارد اینجا می‌شود و شروع می‌کند به نظام دادن این‌ها. و این سیستم در واقع دارد خیلی محلی‌تر و از طرف کسانی انجام می‌شود که داخل امپراتوری ساسانی هستند و از خارج امپراتوری ساسانی به آن حمله نکرده‌اند.

پذیرفتن چنین نگاهی یعنی رد آن فرض اولیه‌ای که عرب‌ها آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و ایرانی‌ها هم به کنجی نشسته ُصم‌ٌ بُکم، تا دو قرن و نیم غصه‌هایشان را در دلشان ریختند .

(موسیقی)

عبدالحسین زرین‌کوب، پیش از اینکه در دانشگاه تهران در رشته ادبیات تا دوره دکتری تحصیل کند، مدتی در خرم‌آباد و بروجرد معلم بود و در تهران هم تا سال‌ها در دبیرستان‌ها درس می‌داد. در جایگاه استادی از جمله رشته‌هایی که در آنها تدریس می‌کرد، یکی هم تاریخ بود. کتاب «دو قرن سکوت» در واقع پیوندگاه دلبستگی‌های زرین‌کوب، ادبیات فارسی و تاریخ، است.

سام فرزانه: پس در واقع آقای زرین‌کوب کسی است که با تخصصی که در ادبیات دارد می‌آید و یک نگاه تاریخی را براساس اسنادی که در ادبیات موجود است می‌نویسد.

خداداد رضاخانی: در واقع اینطور است. در واقع ایشان به خاطر اینکه تخصصش ادبیات است و به خاطر اینکه در دوران مدرن و با شکل‌گیری ایران مدرن در دوران رضاشاه و با جا گرفتن زبان فارسی به عنوان کیان ایرانیت، به عنوان تعیین‌کننده‌ی ایرانیت، آقای زرین‌کوب نگاه می‌کنند به این نبودن ادبیات فارسی؛ چون حقیقتی است. ما از بین رفتن ساسانیان تا اوایل قرن دهم میلادی، حدود یعنی دو قرن و نیم حتی، ما مدرک زیاد نوشتاری به زبان فارسی نداریم. به خصوص ادبیات نداریم.

در آن دوران، بسیاری از اهل علم و ادب درباره ربط و پیوند زبان فارسی به «کیان ایرانیت» سخن گفته‌اند. برای نمونه، نگاهی بیندازیم به‌ گزارش مجله «نامه‌ی فرهنگستان» از دیدار گروهی از اعضای فرهنگستان ایران با محمدرضا شاه پهلوی در اواخر سال ۱۳۲۵. در این تاریخ یک سالی از ورود زرین‌کوب به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران می‌گذشت. چند نفری از استادان این دانشکده که عضو فرهنگستان بودند، در دیدار با شاه حضور داشتند.

ملک الشعرای بهار در سخنرانی خود، بعد از آنکه «فرهنگستان ایران» را از یادگارهای شاه فقید - رضا شاه - می‌داند، چنین می‌گوید:

از لابه لای متون

این ادبیات وسیع باید مورد حمایت قرار بگیرد، زیرا حیات و استقلال ایران بسته به زبان و زبان بسته به تدریس ادبیات آن زبان است.

خط

بدیع‌الزمان فروزانفرهم سخنرانی می‌کند و تفسیرش از پیوند تاریخ، سیاست و ملیت ایران با زبان فارسی را شرح می‌دهد.

از لابه لای متون

چنانکه خاطر همایونی روشن است، کاخ ملیت ما بر روی چند پایه‌ی مهم و اساسی استوار است، و زبان و ادبیات فارسی قوی‌ترین و ثابت‌ترین ستون‌ها و پایه‌های این کاخ به شمار می‌رود، و ارتباط قوم ایرانی در طول قرون متمادی و روزگاران دراز بدین وسیله محفوظ مانده. و به همین نظر پادشاهان ژرف‌بین و دقیقه‌یاب و عاقبت‌اندیش ایران آن روزگار، صفاریان و سامانیان، در نشر و حمایت زبان و ادبیات فارسی سعی بلیغ و جهد وافی مصروف داشته‌اند. و شاید اگر در رعایت این اصل خطیر مراقبت کافی به عمل می‌آمد، بسیاری از این حوادث جانگداز که با آن روبه‌رو شدیم روی نمی‌نمود.

خط

شاید منظور این استادان زبان فارسی از این وقایع دردناک، تشکیل «حکومت خودمختار آذربایجان» از جانب «فرقه دموکرات آذربایجان» به رهبری «جعفر پیشه‌وری» است؛ حکومتی که زبانش را به زبان «آذربایجانی» - یعنی همان ترکی آذری - تغییر داده بود. و یا اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم و قحطی‌ای است که به جان مردم افتاد. شاید از استعفای رضاشاه به زور کشورهای خارجی هم می‌گوید.

هرچه هست، این سخنان برای محمدرضا شاه جوان آشناست، چرا که او هم در صحبت‌هایش به «آن وقایع» اشاره می‌کند.

از لابه لای متون

اگر در تقویت ارکان ملیت خودمان پیش از این وقایع آن‌چنان که می‌بایست اقدام موثری می‌کردیم، یا اصلا آن وقایع ناگوار روی نمی‌داد و یا اگر هم روی می‌داد به این درجه از شدت نمی‌رسید.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

به عقیده‌ی من، بزرگ‌ترین افتخار تاریخی کشور ما مقامی‌ است که همیشه در عالم علم و ادب و جهان معنوی داشته.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

ناچار ما هم گاهی در میدان‌های جنگ شکست خورده‌ایم، اما در میدان‌های علم و ادب هرگز شکست نخورده‌ایم و همیشه غلبه با ما بوده است. و به همین جهت در نظر من استحکام مبانی ملی ما از این حیث واجب‌تر و مهم‌تر است، و این کاری است که به دستگاه فرهنگی ما سپرده شده.

خط

این تکیه و تاکید بر گذشته‌ی علمی - ادبی - معنوی درخشان، این ملی‌گرایی شدید که انگار ایرانیان سرچشمه‌ی نیکی‌ها و بزرگی‌ها هستند، روی دیگر همان شکست در جنگ‌ها، ناتوانی در اصلاح دستگاه سیاسی، ضعف در احراز حق حاکمیت ملی و احساس ناکامی در پیشرفت و ترقی است.

خلاصه در چنین زمانه‌ و فضای فکری است و با حضور استادانی مانند بهار و فروزانفر است که زرین‌کوب در دانشگاه درس می‌خواند.

حالا اگر برگردیم به صحبت خداداد رضاخانی، او می‌گوید زرین‌کوب از یک سو در فضایی نفس می‌کشد که پذیرفته شده زبان و ادبیات فارسی رکن اصلی ایرانیت است. از دیگرسو هم به دو قرن و نیم بعد از ورود اسلام نگاه می‌کند و اثر ادبی درخور نمی‌یابد، پس نتیجه می‌گیرد که ایرانیان دو قرن سکوت کرده‌اند یا وادار به سکوت شده‌اند.

خداداد رضاخانی: در واقع از سکوت زبان فارسی نتیجه‌ی سکوت عامل فرهنگی ایرانی می‌گیرند، و خب این برای کشور - ملت مدرن ایران خیلی مهم است. در شکل‌گیری اصلاً ملی‌گرایی مدرن ایران و حالا عامل‌هایی از این ملی‌گرایی که عامل‌های مثلاً ضداسلامی یا مثلاً حداقل بدون علاقه به اسلام و بدون علاقه به مربوط کردن خود به دنیای اسلام، دنیای خاورمیانه، و دنیای به‌خصوص عرب‌زبان بوده، خب این خیلی به قول معروف مقبولیت پیدا می‌کند یک چنین نگاهی. و می‌بینیم که خب این کتاب یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ ایران است. یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های تاریخ ایران است. و حتی با توجه به اینکه خود جناب زرین‌کوب بعضی از عقاید این کتاب را بعدها پس گرفتند، هنوز هم آن عقاید اصلی‌شان شالوده‌ی درک خیلی از ایرانی‌ها از ملی‌گرایی، ملیت، فتوحات اسلامی، ورود اسلام به ایران، و کنش میان عربی و فارسی و خیلی چیزهای دیگر- حالا هم فرهنگی هم ادبی و هم هویتی - است.

(موسیقی)

در پرفروشی این کتاب، همین بس که حالا به چاپ سی و ششم رسیده. تازه بگذریم که پس از انقلاب سال‌های سال چاپش ممنوع بوده، اما نسخه‌های افستی آن بسیار خرید و فروش و دست و به دست می‌شد.

انتشار دو قرن سکوت در دورانی که ایران‌باستان‌گرایی و گرایش به ملیت و هویت ایرانی، روح غالب دوران بود، این اثر را به نماد و نشانه‌ای علیه اسلامیت فرهنگ ایران بدل کرد. همان‌وقت یکی از همکاران زرین‌کوب در دانشگاه تهران، که در دانشکده الهیات تدریس می‌کرد، کوشید به مفروضات و مدعای این کتاب پاسخ دهد.

از لابه لای متون

کوچک‌ترین سندی در دست نیست که خلفا، حتی خلفای اموی، مردم ایران را به ترک زبان اصلی خود - البته زبان‌های اصلی خود، زیرا در همه‌ی ایران یک زبان رایج نبوده، در هر منطقه‌ای زبان مخصوص بوده است - مجبور کرده باشند. آنچه در این زمینه گفته شده است، مستند به هیچ سند تاریخی نیست، وهم و خیال و غرض و مرض است.

خط

بخش‌هایی که شنیدید از کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» نوشته «مرتضی مطهری»، روحانی شیعه و یکی از همراهان آیت‌الله خمینی، است که در سال ۱۳۴۹ چاپ شده است. البته من این بند را نه در کتاب مطهری، که در خود کتاب «دو قرن سکوت» پیدا کردم.

علی دهباشی، در مقاله‌ای در مجله بخارا، نوشته است که بعد از انقلاب ناشری «دو قرن سکوت» را چاپ می‌کند، اما یک هفته بعد همه کتاب‌ها جمع‌آوری شده خمیر می‌شود. کتاب، دیگر تا سال ۱۳۷۸ مجوز چاپ نمی‌گیرد و این بار که منتشر می‌شود، نوشته‌ای از مرتضی مطهری هم در آغاز آن است. دهباشی حدس می‌زند که چاپ این نقد بی‌دلیل نیست.

از لابه لای متون

آنچه که از مرحوم مرتضی مطهری نقل شده بخشی از کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» است، که به «دو قرن سکوت» پرداخته شده و به تحلیل‌های زرین‌کوب پاسخ داده شده است. به نظر می‌رسد چاپ این مطلب به نوعی شرط مجوز انتشار بوده است.

خط

(موسیقی)

خداداد رضاخانی هم معتقد است که برای برخی از اصلی‌ترین مدعاهای دو قرن سکوت سند و قرینه‌ای در دست نبود و برای همین نویسنده اثرش‌ را بعدتر تصحیح کرد.

خداداد رضاخانی: ما هیچ مدرکی برای کتابخانه‌سوزی نداریم. بعد هیچ مدرکی برای ممنوع کردن زبان فارسی نداریم.

به گفته او در دستگاه امویان سعی کردند برای حساب و کتاب‌های دیوانی، عربی را جایگزین فارسی کنند، اما کسی به زبان کوچه و خیابان مردم کاری نداشت.

خداداد رضاخانی: ما انواع و اقسام نمونه‌های استفاده از زبان فارسی اولیه را در متون مختلف داریم. می‌بینیم که مردم کوچه و خیابان و مردم عامی و معمولی فارسی حرف می‌زدند.

پس چه زبانی بعد از حمله اعراب از بین می‌رود؟

خداداد رضاخانی: زبانی که در دوره‌ی ساسانی دارد در دربار ساسانی صحبت می‌شود، یک زبان نوشتاری فارسی میانه است که با استفاده از خط پهلوی نوشته می‌شود. برای خودش یک دانه در واقع گویش درباری - اداری - دیوانی دارد. این زبان در منطقه‌ی به‌خصوص غرب ایران، یعنی در فارس، در خوزستان، در دل ایران، شهر آشورستان - همان عراق امروزی که به آن می‌گویند دل ایران‌شهر - زبان دیوانی است. البته در فارس و خوزستان و غرب ایران زبان محلی مردم است. و صحبت می‌شود، ولی اولاً زبانی نیست که در همه‌ی امپراتوری ساسانی مردم به طور محلی به آن صحبت کنند. در شمال احتمالاً زبان‌های محلی دیگری دارد استفاده می‌شود. در شرق هم مدارک نوشتاری به زبان بلخی و به زبان سُغدی و بقیه‌ی زبان‌های شرقی داریم. بله با آمدن اسلام به ایران، این زبان درباری - دیوانی احتمالاً از بین می‌رود، چون این زبان استفاده‌ی دیوانی ندارد. این زبان دیوانی از بین می‌رود، ولی معنی‌اش این نیست که زبان فارسی مردم کوچه و خیابان از بین رفته.

زبان کوچه و خیابان، هم چیزهایی از پهلوی داشت و هم از زبان دربار ساسانیان. هم کلمه‌هایی از زبان‌های ایرانی دیگر، مثل سُغدی، به آن راه یافته بود و هم از زبان‌ عربی عناصری‌ وارد آن می‌شد.

خداداد رضاخانی: این زبان فارسی‌ای که حرف می‌زنند چیزی است که دکتر ژیلبر لازار و بقیه به آن می‌گویند «فارسی نوی اولیه». گویش‌هایی است که در واقع اجداد زبان فارسی‌ای هستند که بنده و شما داریم بهشان حرف می‌زنیم؛ که دنباله‌روی زبان فارسی میانه هستند، ولی یواش یواش دارند تغییر می‌کنند. یعنی همان گویش زبان فارسی میانه‌ای که دارد در دربار ساسانی صحبت می‌شود نیستند. گویش به قول معروف عامیانه هستند. فرقشان با گویش رسمی همان فرقی است که گویش امروز عامیانه‌ی بنده و شما در شهر تهران دارد با گویشی که به آن اخبار می‌گویند و کتاب می‌نویسند.

این زبان عامیانه که در حال تکمیل است، در گسترش اسلام در سرزمین‌های آسیای میانه هم نقشی داشته.

خداداد رضاخانی: مثلاً ما در تاریخ بخارا مدرک داریم که موقعی که قتیبة بن مسلم در سال ۷۲۸ میلادی شهر بخارا را فتح می‌کند، در آنجا یک مسجد جامعی پایه‌گذاری می‌کند. در مسجد جامع بخارا به مردم می‌گوید اگر بیاید به مسجد جامع روزهای جمعه نماز بخوانید، روزی دو درهم به شما می‌دهم. بعد می‌گوید چون مردم نمی‌توانستند نمازشان را به زبان عربی بخوانند به آنها اجازه می‌دهند به فارسی بخوانند. یعنی مردم بخارا در سال ۷۲۸ به زبان فارسی دارند نماز می‌خوانند. به نظر می‌آید اسلام توسط فارسی‌زبانان دارد به شرق می‌رود.

یعنی نه تنها زبان فارسی از میان نرفته ، که اتفاقا زبان عربی در یکی از مهم‌ترین مناسک مسلمانی، نماز، به نفع آن کنار گذاشته شده‌.

سرانجام اسماعیل سامانی که در بخارا به تخت می‌نشیند، آن زبان فارسی نویِ اولیه جایگزین زبان‌های سُغدی و بلخی شده زبان درباری می‌شود.

خداداد رضاخانی: یعنی آن دو قرن سکوتی که دکتر زرین‌کوب دارند می‌گویند، در واقع دو قرنی است که در ضمنش فارسی، فارسی نوی نخستین، از یک زبان عامیانه‌ی مردم کوچه و خیابان دارد یواش یواش تبدیل می‌شود به یک زبان پخته‌ی دیوانی و ادبی؛ که حالا می‌شود به آن ترجمه‌ی بلعمی کرد؛ می‌شود تاریخ بیهقی نوشت؛ و می‌شود زبان رسمی یک دیوان باشد. در واقع این ۲۰۰-۲۵۰ سال موقعی است که فارسی اولاً دارد تبدیل می‌شود به یک زبان کامل و پخته، و بعد در واقع جایگزین زبان‌های محلی‌ای مثل سُغدی و بلخی می‌شود. و شما توجه کنید اولین شاعران بزرگ ما، دقیقاً محلی‌های آسیای مرکزی هستند؛ از اَثیرالدین اَخسیکتی بگیرید و حَنظله‌ی بادغیسی تا رودکی سمرقندی و چه می‌دانم فردوسی طوسی - که خودش در همان منطقه… - همه‌ اینها دارند از شرق می‌آیند.

(موسیقی)

پیشتر هم گفتیم، بعد از چاپ نخست «دو قرن سکوت»، زرین‌کوب در کتابش تغییرات اساسی داد.

از لابه لای متون

در این فرصتی که برای تجدید نظر پیش آمد، قلم برداشتم و در کتاب خویش بر هرچه مشکوک و تاریک و نادرست بود، خط بطلان کشیدم. بسیاری از این موارد مشکوک و تاریک جاهایی بود که من در آن روزگار گذشته، نمی‌دانم از خامی یا تعصب، نتوانسته بودم به عیب و گناه و شکست ایران به درست اعتراف کنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبریز بود که هرچه پاک و حق و مینوی بود از آن ایران می‌دانستم و هرچه را از آن ایران - ایران باستانی را می‌گویم - نبود، زشت و پست و نادرست می‌شمردم.

خط

هرچند همچنان نگاه بالا به پایین به اعراب و کوشش برای دفاع از حیثیت، روش و منش ایرانیان را می‌توان در نسخه ویرایش‌شده کتاب هم دید. زرین‌کوب از جمله تصمیم گرفت که نام کتابش را تغییر ندهد.

از لابه لای متون

شاید مناسب بود که نام تازه‌ای اختیار کنم، اما به نام تازه‌ای چه حاجت؟ این کتاب را وقتی که نوزادی خرد بود بدان نام می‌شناختند، چه زیان دارد که اکنون نیز، با این رشد و نمایی که یافته است، به همان نام سابق بشناسند؟

خط

عنوان کتاب «دو قرن سکوت» شبیه یک توییت خوب است که در عین کوتاهی تا قلب هدف را می‌شکافد و پیش‌ می‌رود. مولف گرچه بعضی از ادعاهای خود را در ویرایش جدید تلطیف کرده، با نگه‌داشتن عنوان کتاب، به نظر می‌رسد کمابیش بر همان موضع‌ نخستین خود پافشاری کرده.

(موسیقی)

از بیش از هفتاد سال پیش به این سو که تحقیقات بیشتر و کشف‌های باستان‌شناسانه و تاریخی بیشتری انجام شده است، نادرستی بعضی از پیش‌فرض‌های کتاب بیش‌تر آشکار شده.

تورج دریایی، استاد تاریخ دوره ساسانی، در مقاله‌ای در مجله بخارا ، به کشف دو مجموعه نامه به زبان فارسی میانه اشاره می‌کند. این نامه‌ها در حدود قرن اول هجری نوشته شده‌اند. یکی به مجموعه قم و دیگری طبرستان شهرت دارد. دریایی از این نامه‌ها و محتوایشان نتیجه گرفته که اولا «ایرانیان در دو قرن نخست پس از پایان دولت ساسانی هنوز به زبان خود سخن می‌گفتند و به فارسی می‌نوشتند»؛ دیگر این که در آن دوره ایرانیان «قوانین و سنن خود را حفظ کرده بودند». نویسنده این مقاله بر اساس شواهدی که در متن نامه‌های قم آمده، می‌نویسد که در آن زمان هم سربازان مسلمان در منطقه حضور دارند و هم «سنن و دین ایرانیان پابرجاست و مراسم رقص و پایکوبی ادامه دارد و تاکستان‌ها به کار خود ادامه می‌دهند.» دریایی از همه اینها به این جمع‌بندی می‌رسد که دگرگونی‌های جامعه ایران بلافاصله بعد از حمله اعراب رخ نداده و تدریجی بوده است.

(موسیقی)

دوازده سال بعد از چاپ دوم «دو قرن سکوت»، عبدالحسین زرین‌کوب کتابی دیگر می‌نویسد به نام «کارنامه اسلام» و در آن به جنبه‌های مثبت اسلام در ایران می‌پردازد.

خداداد رضاخانی: کارنامه‌ی اسلام یک مقداری تحت تاثیر شرایط سیاسی آن دوره، علاقه‌ی بیشتر مردم به جنبش‌های اسلام‌گرایانه، دوستی و آشنایی دکتر زرین‌کوب با آقای مرتضی مطهری، و در واقع یک نوع چهره‌ی مثبت‌تر از اسلام نشان دادن دکتر زرین‌کوب است، در مقابل آن چهره‌ای که دارد در دو قرن سکوت نشان می‌دهد.

خداداد رضاخانی می‌گوید «دو قرن سکوت» حاصل دوره‌ای است که روحیات میهن‌پرستانه در ایران رواج داشته. در همان‌سال‌ها ایران در گیر و دار ملی کردن صنعت نفت بوده و ملی‌گرایی گرایشی پرطرفدار به شمار می‌آمده واین به کار تاریخ‌نگاران هم سرایت می‌کرده.

خداداد رضاخانی: از آن دوران و حتی تا دوران ما، انتظار خواننده از نویسنده مطالب تاریخی پررنگ کردن نقش ایران در تاریخ جهان، پررنگ کردن دستاوردهای ایرانیان در بین مردمان جهان، دفاع از مواضع تاریخی ایرانیان در طول تاریخ - چیزی‌ که به انگلیسی به آن می‌گویند Apologetic Historiography -تاریخ‌نگاری… نمی‌دانم یک کلمه‌ای حتماً در فارسی داریم، من نمی‌دانم معذورانه- در واقع انتظار یک خواننده است از نویسنده‌ی تاریخ. این چیزی است که امروزه هم در ایران ما داریم. یعنی هنوز هم اگر نویسنده‌ای حرفی بزند که لزوماً هدفش پررنگ کردن افتخارات ایرانیان نیست، سوال از او می‌شود که اصلاً برای چه داری می‌نویسی؟تو اگر این آب و خاک را دوست نداری، چرا داری راجع به آن می‌نویسی؟

بایگانی صوتی

عبدالحسین زرین‌کوب: همان اندازه که نیمی از سابقه فرهنگ ما، نیمی از سنت فرهنگ ما مربوط به دوره پیش از اسلام است، نیم دیگرش مال دوره اسلامی است.

خط

این صدای عبدالحسین زرین‌کوب است. او در این برنامه تلویزیونی که احتمالا در پیش از انقلاب ۵۷ ضبط شده، انگار دارد دلیل خود برای نگارش دو کتاب «دو قرن سکوت» و «کارنامه اسلام» را شرح می‌دهد.

بایگانی صوتی

عبدالحسین زرین‌کوب: و ما اگر خدایی نکرده در ذهن بعضی از همکاران و دوستانمان این فکر پیدا بشود که فرهنگ یکی از این دو نیمه، یکی از این دو نیمه‌ی فرهنگ ما، قابل ملاحظه نیست و باید کنارش گذاشت و به آن نیمه دیگرش چسبید، فرهنگ ما از اصالت واقعی‌اش کاسته می‌شود. ما فرهنگمان، به هر حال می‌بایستی دنبال فرهنگی باشد که یک سمتش زردشت و گاهان است، گات‌ها هست، و یک سر دیگرش حافظ و فردوسی و سعدی و مولوی است، و هیچ کدام از این دو سمت را ما نمی‌توانیم به نفع سمت دیگرش نادیده بگیریم.

خط

با اینکه زرین‌کوب درباره جنبه‌های اسلامی فرهنگ ایرانی هم کتاب می‌ نوشت و هم خود از صاحب‌نظران عرفان اسلامی بود، اسلام‌گرایانی که بعد از انقلاب به قدرت رسیدند، انگار هیچ دلشان با او و کتابش صاف نشد. آن‌ها در برنامه «هویت» تلویزیون ایران تلاش کردند وجهه و کارنامه‌اش را مخدوش کنند.

(موسیقی)

سام فرزانه: چه تاثیری گذاشته روی جامعه‌ی ایران و این تاثیر فکر می‌کنی تا کی بماند؟

خداداد رضاخانی: تاثیرش روی جامعه‌ی ایران عمیق بوده. یعنی تاثیر این کتاب و به خصوص همان عنوانش که شما مطرح کردی - که یک توییتی است - در جامعه‌ی ایران آن‌قدر عمیق بوده که حتی وقتی نویسنده‌اش بعضی از عقایدش را پس گرفته هم، خواننده‌ها قبول نکردند پس گرفته شدن این عقاید را. یعنی خواننده‌ها هنوز هم حرف اول نویسنده را قبول دارند و به عنوان حقیقت می‌گیرند. بالنتیجه تاثیرش بسیار زیاد بوده.

سام فرزانه: فکر می‌کنی کتابی هست که به قرن پانزدهم هم برود و تجدید چاپ بشود؟ همچنان خواننده داشته باشد یا خواننده هم نداشته باشد ولی دست کم به خاطر عنوانش محبوب باشد؟

خداداد رضاخانی: صد در صد حالا نمی‌دانم چقدر عمیق به قرن پانزدهم نفوذ بکند، ولی از جمله کتاب‌هایی‌ست که، در واقع جزء کتاب‌هایی است که همیشه در یک کتابخانه‌ی تا حدی غنی یک ایرانی وجود دارد.

(موسیقی پایانی)

به پایان این قسمت از شیرازه رسیدیم‌. ممنون از این که پیام می‌گذارید و شیرازه را به دیگران معرفی می‌کنید. گاهی هم شیرازه را بدون هدفون گوش کنید، که دیگرانی هم که در خانه، ماشین و خلاصه در اطرفتان هستند بشنوند و علاقه‌مند شوند. مخصوصا به قسمت‌های جذاب‌تر که می‌رسید صدا را بلندتر کنید؛ بی‌تاثیر نیست.

(موسیقی)

شیرازه با همکاری و هم‌فکری این دوستان ساخته می‌شود.

بهراد توکلی نوازنده سه‌تار و سازنده موسیقی پایانی بهروز شادفر است.

مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک می‌کند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.

سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیه‌کننده این برنامه هستم که برایتان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. نقطه.

قسمت های پیشین