شیرازه - کتابخانه قرن (۱۱): تاریخ مشروطه ایران

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام. در فهرست کتابهای تاثیرگذار شیرازه در قرن چهاردهم فقط و فقط یک نویسنده است که چندین اثر در این فهرست دارد و آثارش در دو برنامه بررسی میشود. آن نویسنده هم لابد حدس زدهاید، احمد کسروی است که در این برنامه میخواهیم به کتاب «تاریخ مشروطه ایران»اش بپردازیم. دلیل اینکه کسروی دو کتاب در فهرست ما دارد، به جز تاثیرگذاریاش، گستره کاری او است. کسروی در رشتههای مختلفی پژوهش کرده و نوشتههایش چنان مهم شدهاند که نمیتوان درباره آن موضوعها صحبت کرد و به آثار او اشاره نکرد. در این برنامه به جنبه تاریخنگاری او میپردازیم. اما پیش از هرچیز ببینیم کسروی کیست و چهها کرده.
فرزانه ابراهیمزاده: کسروی سید احمد حکمآبادی بوده. متولد هشتم مهر ۱۲۶۹ شمسی. بعدها خودش نام خانوادگی کسروی را انتخاب میکند.
فرزانه ابراهیمزاده، پژوهشگر تاریخ.
فرزانه ابراهیمزاده: هم زبانشناس بوده، هم تاریخنگار بوده، هم پژوهشگر بوده، هم جزو اولین دادیاران و اولین قضات و اولین وکلای مدافعی است که در ایران هستند. ولی خب در حوزههای مختلفی مثل زبانشناسی، ادبیات، تاریخ و روزنامهنگاری هم کار کرده بوده.
کسروی در تبریز در محله حکمآباد یا هکماوار به دنیا آمد. تا سی سالگی بیشتر در تبریز زندگی میکرد و از آن به بعد اغلب در تهران بود.
فرزانه ابراهیمزاده: تمام پدربزرگهایش روحانی بودهاند و پیشنماز مسجد بودهاند. پدرش هم روحانی بوده اما از روحانیت کنارهگیری کرده بوده و بازرگان شده بوده. مادرش از یک خانوادهی کشاورز بوده، بیسواد بوده اما بسیار روشنفکر بوده، پدرش با اینکه خودش از کسوت روحانیت کنارهگیری میکند همیشه دلش میخواسته یکی از پسرهایش جای پدربزرگش که میراحمد بوده را بگیرد که خب چهارمین پسری که به دنیا میآید به نام میراحمد میگذارد که همین احمد کسروی است و وقتی که به سنی میرسد که میتواند برود مکتبخانه در علوم دینی میگذاردش اما ۱۲ سالش است که پدرش را از دست میدهد و مجبور میشود که درس را کنار بگذارد.
کسروی بعد از چند سال باز ادامه تحصیل علوم دینی را پی میگیرد و حتی مدتی پیشنماز مسجد هم میشود، اما بعدها لباس روحانیت را کنار میگذارد و میرود سراغ مشاغل دیگر. او علاقه و کوشش بسیاری در جهت یادگیری زبانهای گوناگون داشته است.
محمدعلی همایون کاتوزیان، استاد ایرانشناسیِ دانشگاه آکسفورد، در مقاله «کسروی و ادبیات» در این باره نوشته.

در عنفوان جوانی، و سپس در مدرسه آمریکایی آن شهر همزمانْ عربی درس می داد و انگلیسی میآموخت.
(صدای ورق خوردن کتاب)
عربی را ازمدرسه شروع کرده بود ولی پیش خود آن را چنان یاد گرفت که ماهنامه مهمِ اَلعرفان چاپ قاهره مقالات و ترجمههای او را به عربی چاپ می کرد.
زبان آذری را -که البته منظور از آن ترکی آذربایجانی نیست بلکه یکی از زبانهای ایرانی قدیم است که پیش از ترکی در آنجا زبانِ مادری بوده- کشف کرد، و چون برای این کار به دانستن زبانهای ارمنی قدیم و جدید نیاز داشت، اینها را به یاری دو مرد ارمنی آموخت. زبان "اسپرانتو" را نیز به کلّی خودآموزی کرد. مقدمات زبان پهلوی را نزد هرتسفلد شرقشناسِ آلمانی که یک سال در ایران بود فراگرفت و آنگاه خود به تکمیل آن پرداخت و از آن در پژوهشهایش در قلمرو تاریخ باستان بهره برد.

زبان مادری کسروی، مثل بسیاری از آذربایجانیها ترکی بود اما آنقدر به فارسی تسلط پیدا کرد که به قول آقای کاتوزیان به پیرایش فارسی هم پرداخت و کمک کرد این زبان، دارای بیان پژوهشی هم بشود.

واژگانی هم یا از زبانهای باستانی، یا خود ساخته، برمبنای آنها وارد زبان کرد که برخی - مانند همین «واژگان»، «اِنگاشتن»، «انگیزه»، «خودکامه»- ماندند، و بعضی دیگر- مانند «آمیغ»، «کاچال» ، «سَهِش» و "آخشیج"- فراموش شدند. امّا گمان نمی کنم حتی یک تن از اهل ادب و زبان باور داشته باشد که اگر کسروی نبود، نثر امروز، به ویژه نثرِ پژوهشی امروز، تا این درجه پیراسته و پرداخته میبود.

فرزانه ابراهیمزاده: من فکر میکنم پژوهشهای کسروی است که اهمیت دارد. کسروی جدا از تاریخ مشروطه و حالا تاریخ ۱۸ هجده سالهی آذربایجان و بعد از آن تاریخ خوزستان که مینویسد شاید مهمترین کتابهایی که مینویسد در حوزه ادیان است. همینجور در حوزه فرهنگ ایران کار میکند، در مورد شیر و خورشید کار کرده، انقدر سطح پژوهشهای کسروی زیاد است که شاید حالا اگر بخواهیم صحبت کنیم راجع به این خودش یک برنامه دیگری را بطلبد. اما میتوانیم بگوییم که کسروی شاید معروف باشد به همین که در حوزه فرهنگ بسیار کار کرده. نکته جالبی هم که دارد این است که گیاهخوار بوده، کتابی در مورد گیاهخواری دارد و به جای واژه گیاهخوواری مثلاً از لفظ «گوشتنخواری» استفاده میکند.
اتفاقا اگر واژه پیشنهادی کسروی رواج پیدا میکرد بهتر بود. آن وقت میشد گیاهخواری را برای وگانها نگه داشت که فراوردههای حیوانی مثل شیر و تخممرغ را هم نمیخورند. بگذریم.
کسروی در نوشتههایش بیپروا بود. مثلا در افشای خرافات مذهبی تعارف نداشت و همین باعث میشد که گروهی از مومنان از او برنجند. بیپرواییاش در جایی که از جاده انصاف خارج میشد یا یک موضوع را تمام و کمال نمیدید، تندتر هم به نظر میرسید.
موضوع نقدهای آتشینش به دین هم خلاصه نمیشد. مثلا نقدهایش به شعر و اعتراضهای تندش به هر ادیب و زبانشناسی که کار شاعران را جدی میگرفت، مشهور است. او مقالهای دارد به نام «حافظ چه میگوید» که در آن خواجه شیراز را فردی بیبندوبار و اهل انواع منکرات میخواند و میگوید شعرهایش کلا بیمعناست.

مقصود حافظ قافیه ساختن و غزل سرودن بوده نه سخن گفتن و معنایی را باز نمودن، و اینست شما در غزلهایش میبینید كه هر بیتی در زمینه دیگری است و ارتباطی در میان آنها دیده نمیشود. كسی كه میخواهد سخنی بگوید و معنایی را برساند باید به ارتباط عبارتها توجه كند و سخنان بیربط نگوید. ولی حافظ چون خواستش چیز دیگری بوده چنین توجهی نكرده و نبایستی بكند. مثلاً در یك جا میگوید: «ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین كن نفس» نه آنست كه حافظ علاقهای به رود ارس داشته و راستی یاد آن كرده. رود ارس در آذربایجان است كه حافظ تنها نامش را شنیده بوده و هیچ گاه علاقه به آن نداشته و مقصودش تنها این میبوده كه در یك غزلی كه به قافیه «سین» ساخته از كلمه «ارس» نیز استفاده كند.

کسروی که به جز فردوسی، تقریبا هیچ شاعری را نمیپسندیده، برای پاک کردن زمین از هرچه کتاب به قول خودش مضر، متاسفانه کتابسوزی را تشویق میکرد.

چنانکه گفتهایم، روز نخست دیماه برای کتاب سوزانی است. در آن روز باید کتابهای ناپاک و زیانمند را به بخاری انداخته سوزانید.

این تکه از مقالهای بود به نام «چه کتابهایی را بسوزانیم» از احمد کسروی که در آن آثار سعدی، حافظ، میرزاده عشقی، ایرج میرزا، مفاتیحالجنان، کتابهای پایهگذاران آیینهای بابی و بهایی و کتابهایی از این دست را برای پیشرفت ایران زیانبار میداند و میخواهد که سوزانده شوند.
او در همین جا از آنهایی که به پیروی از او کتابسوزی راهانداختند به نیکی یاد میکند.

خانواده پسیان در شمیران جشن برپا کردند و دختران درسخوانده و بافهم آن خاندان هر چه کتابهای رمان اندوخته بودند با یک دیوان حافظ به آتش کشیدند.

روحیات و شخصیت کسروی یک طرف، اما مثل هر آدم دیگری دوره و زمانه او هم در ساخته شدن شخصیتش اهمیت دارد.
فرزانه ابراهیمزاده: احمد کسروی فرزند و زاده یکی از دورانهای پرتلاطم تاریخ در یکی از کانونهای قدرت و اتفاقات تاریخی ایران است. او متولد شهر استراتژیک تبریز است. میدانیم که در دوره قاجار شهر تبریز به دلیل نزدیکیاش به مرز دو کشور روسیه و عثمانی اهمیت زیادی داشت و به همین دلیل ولیعهدنشین قاجارها بود. یعنی ولیعهدهای قاجاریه باید قبل از اینکه به سلطنت برسند در تبریز مشق حکومت میکردند.
در همان سالهایی که کسروی به دنیا میآید، جنبش تنباکو هم شروع میشود که کسروی آن را یکی از پایههای مشروطه میداند. حدود شانزده سالش بوده که مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را صادر میکند و دو- سه سال بعد پسرش مجلس را به توپ میبندد.
فرزانه ابراهیمزاده: دقیقاً پنج روز بعد از به توپ بستن مجلس تبریزیها قیام میکنند بر علیه استبداد و خب از اینجا به بعد احمد کسروی خودش ناظر بر قیام مردم تبریز است. ضمن اینکه خودش ساکن یکی از محلههای مجاهدنشین تبریز است. این را هم نباید از یاد ببریم و خودش در همین سن کم وارد جریانهای سیاسی در شهر تبریز میشود. در نهایت هم شاهد سقوط شهر تبریز به دست روسها و فجایع بعد از آن است.
و تازه بعد از آن از نزدیک قیام شیخ محمد خیابانی را دید و تجربه کرد. بعد به تهران مهاجرت کرد و موقع کودتای سوم اسفند سیدضیاالدین طباطبایی و رضاخان، آنجا بود. یک کم بعد حکومت پهلوی جای سلسله قاجار را گرفت و دوره رضاشاهی آغاز شد. کسروی شاهد همه اینها و بعدترتبعید رضاشاه و شروع دورانی نو بود.
فرزانه ابراهیمزاده: به زبان دیگر میتوانیم بگوییم که احمد کسروی پرورشیافتهی دورانی است که یک جنبش، دو کودتا، دو جنگ جهانی، سه اشغال و چندین قیام را به چشم خودش میبیند و تاریخ او ناظری بر همین زمانه و زیست اوست و این اهمیت تاریخ کسروی است.
(موسیقی)
تاریخ مشروطه ایران، اولین بار در ۱۳۱۹ به صورت کتاب چاپ شده. پیشتر کسروی این کتاب را به صورت مجموعه مقالاتی در ماهنامه پیمان - یا به قول خودش مهنامه پیمان - منتشر کرده بود.
او در دیباچه کتابش تاکید میکند که «تاریخنویس» نیست و دلایل خود را برای دست به قلم بردن و نوشتن تاریخ مشروطه فهرست میکند.

١- سی سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش، پا در میان داشته بود و یا خود میتوانست آگاهیهایی گرد آورد به نوشتن آن برنخاست، و من دیدم داستانها از میان میرود و در آینده کسی گرد آوردن آنها نخواهد توانست. یک جنبشی که در زمان ما رخ داده، اگر ما داستان آن را ننویسیم دیگران چگونه خواهند نوشت ؟
۲- جنبش مشروطهخواهی با پاکدلیها آغازید ولی با ناپاکدلیها به پایان رسید، و دستهایی، از درون و بیرون، به میان آمد، و آن را به هم زد و ناانجام گذاشت، و کار به آشفتگی کشور، و ناتوانی دولت، و از هم گسیختن رشتهها انجامید، و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت، و انگیزه ناانجام ماندنش چه بود.

فرزانه ابراهیمزاده: شاید همین یک جملهی آغازین کل عصاره مشروطهی ایران را از روزی که آغاز میشود تا روزی که ما به عنوان پایان مشروطه یعنی کودتای ۱۲۹۹ رضاشاه میدانیم، این چکیده کل اتفاقاتی است که در مشروطه میافتد. میدانیم که مشروطه با همراهی مردم آغاز میشود ولی حوادث در ادامه خط سیر مشروطه را تغییر میدهد و این آن چیزی است که در همین یک جمله کسروی پنهان شده و میتوانیم بگوییم که عصاره کل تاریخ حدوداً ۱۵ ساله ایران را به تصویر میکشد.
کسروی، در دیباچه اثرش تاکید میکند که یکی از اهدافش در نگارش این کتاب نشان دادن نقش مردم در انقلاب مشروطه است و نشان میدهد که در جریان جنبش، مردم عادی به انقلابیون و مجاهدین تبدیل میشوند. مثلا او در شرح یکی از درگیریهای ستارخان و نیروهای دولتی ماجرای کشته شدن یکی از مجاهدان را این طور نوشته:

به جای حمزهخان از مجاهدان نیز حاجی شفیع قناد، آن رادمرد پیر، از پا افتاد. کسانی میگویند در همان آغاز تاخت، که سواران تا سنگرها نزديک شدند، حاجی شفیع چون به مجاهدان دستور ایستادگی میداد و اینسو و آنسو میشتافت، در جلو سنگر با گلوله از پا درآمد. دیگران میگویند پس از رسیدن سردار در آن کشاکش سخت کشته گردید.

کسروی در اولین فصل از کتابش، این پرسش را پیش روی مخاطبان میگذارد که اصلا چطور شد ایرانیان از خواب بیدار شدند و دیدند که دارند از دنیا عقب میافتند.

میدانیم که چون نادر شاه کشته گردید آن بزرگی که با کوششهای خود برای ایران پدید آورده بود از میان رفت. ولی ایران باز یکی از کشورهای به نام آسیا شمرده میشد، و کریمخان و جانشینان او، اگر چیزی به کشور نیفزودند چیزی هم از آن نکاستند. لیکن در زمان قاجاریان، ایران بسیار ناتوان گردید، و از بزرگی و جایگاه و آوازه آن بسیار کاست، و انگیزه این، بیش از همه یک چیز بود، و آن اینکه جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده، ولی ایران به همان حال پیشین باز میماند.

بعد کسروی با فهرست کردن شکستهای شاهان قاجار در برابر روسها و انگلیسیها وضعیت ایران در عرصه جهانی را وخیم گزارش میکند. بعد هم از میرزاحسین خان سپهسالار، صدراعظم ناصرالدین شاه، مینویسد که سعی کرد مقرراتی برای اداره امور کشور وضع کند.
اما قدم بعدی در راه بیداری ایرانیان در نظر کسروی آنجاست که فهمیدند میشود جلوی حکومت ایستاد و شاه را مجبور به عقبنشینی کرد.

گفتیم در سالهای بازْ پسینِ پادشاهی ناصرالدین شاه امتیازهایی به بیگانگان داده شد.
(صدای ورق)
در سال ۱۲۶۸ ناصرالدین شاه امتیازهای دیگری داد که شناختهترین آنها «امتیاز توتون و تنباکو» بود. مردم زیان اینها را نمیدانستند، و تا آن زمان توده را پروای سود و زیان کشور کردن، و در کارهای دولتی به چون و چرا برخاستن در میان نبوده. ولی چون اینها پای بیگانگان را به کشور باز کرد و اروپاییان در ایران فراوان شدند، مردم به ویژه ملایان دیدن آنان نتوانستند و به رنجش و گله پرداختند، و همین دیده آنان را باز کرد و در سایه جنبش و ایستادگی «امتیاز توتون و تنباکو» از میان رفت.

کسروی به دو تغییر در جامعه اشاره میکند که هم زاییده بیداری ایرانیها است و هم این بیداری را گسترش میدهد .

چنانکه دیدیم اندیشه اینکه باید در کشور قانونی باشد و زندگی از روی آن پیش رود، از زمان حاجی میرزا حسین خان سپهسالار آغازید. از پیش از آن، ما از چنین اندیشهای در میان ایرانیان، آگاهی نمیداریم. سپس هم نخستین تکان در توده و آغاز بیداری در میان مردم از پیش آمد «امتیاز توتون و تنباکو» پیدا شد. باید گفت این تکان در مردم ایران فرو ننشست، و از همان زمان، بیداری مردم، و دلبستگی آنان به کارهای توده و کشور، در یک راه پیشرفت افتاد، و با یک تندی که کمتر گمان رفتی رو به روییدن و بالیدن گذاشت.
نشان این، نخست رواج روزافزون دبستانها است.
(صدای ورق خوردن کتاب)
نشان دوم آن پیشرفت فزونی روزنامهها، و رو آوردن مردم به خواندن آنهاست.

کسروی در پایان این بخش از کتابش به نوشتههای طالبوف و کتاب «سیاحتنامه ابراهیمبیگ» هم اشاره میکند که به گفته او در بیداری ایرانیان نقش داشتند و یادی هم از آثار بعضی شاعرها میکند که به گفته او گاهی «شعرهای بیزیانی» سرودهاند.
(موسیقی)
فرزانه ابراهیمزاده: حکومت مشروطه در مقابل حکومت استبدادی حکومتی است که حاکمیت و ادارهی کشور را محدود میکند به یک منشور یا همان قانون اساسی با تشکیل یک نهاد ناظر بر این قانون که همان مجلس است.
انقلاب و حکومت مشروطه ایران یکی از نخستینها در نوع خودش در آسیا بود. مشروطهخواهان ایرانی وقتی مقابل شاه ایستادند، الگوهای زیادی برای مبارزه نداشتند و وقتی که شروع به نوشتن قانون اساسی و انجام وظایف نظارتی خود کردند هم با نمونههای چندانی از این دست آشنا نبودند.
فرزانه ابراهیمزاده: این را هم نباید از یاد ببریم که این مجلس در سرزمینی دارد شکل میگیرد که تقریباً ۷۰٪ مردم بیسواد مطلق هستند. از این بابت جنبش مشروطه ایران بیتردید مهمترین رویداد تاریخی ایران در ۲۰۰ سال اخیر است. جنبشی که از دل جامعه و از دل مردم بیرون میآید هرچند که خواست اولیه مردم در جنبش مشروطه عدالتخانه است در ابتدایی که این جنبش حرکت میکند اما در نهایت به تشکیل مجلس، امضای فرمان مشروطه و نوشتن قانون اساسی منتهی میشود.
کسروی در زمانی دست به نگارش این کتاب زده که خیلی از انقلابیون زنده بودند و او به منابع بسیاری دسترسی داشته است. با این حال او فقط به ثبت اسناد و نوشتن خاطرات بسنده نکرده است. فرزانه ابراهیمزاده میگوید که کسروی با نگاه تاریخنگارانه وقایع مربوط به مشروطه را نوشته است.
فرزانه ابراهیمزاده: در گذشته کسی مورخ بود که کاتب بود، یعنی در واقع شرح روایت مینوشت، اما در علم جدید تاریخ خب ما تاویل و تفسیر تاریخ را داریم. حتی این بحث را داریم که چگونه این اتفاقات میافتد. دنبال این میرویم که مثلا پیشزمینه اتفاقات تاریخی را بررسی کنیم. از این لحاظ کتاب کسروی این اهمیت را دارد که نگاه تاریخنگارانه دارد. یعنی قبل از اینکه بیاید شرح روایت را بدهد، آمده مثلا در مورد دوره ناصرالدینشاه، دوره پیشامشروطه صحبت کرده و گفته که در این دوران اتفاقی که افتاده در پنجاه سال گذشته در نهایت رسیده به مشروطه. این نوع نگاه را ما بهش میگوییم نگاه تاریخنگارانه.
به بیان دیگر کسروی تاریخ مشروطه را با دیگر پارههای تاریخ معاصر ایران و وقایع پیش از آن پیوسته دیده. مثلا این تکه از کتاب کسروی را مرور کنیم که ماجرای تحصن گروهی از بازرگانان در حرم شاهعبدالعظیم در دوره مظفرالدین شاه است. این بازرگانان به تعرفههای بالا و نابرابر معترض بودند و از رفتارهای حاکم تهران فریادشان به هوا بلند بود. دو روحانی مشهور آن زمان سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه هم با آنها همراهی کردند و از تهران خارج شدند. بالاخره بعد از کمی مذاکره، صدراعظم نامهای به مظفرالدین شاه مینویسد و در آن چهار خواستهی علما را فهرست میکند. چهارمی این بود:

۴- برای رسیدگی به عرایض کلیه رعایا و مَظلومین از جانب سَنیُالْجَوانِبِ همایونی ترتیبی در امر عدالتخانه دولتی داده شود که رفعِ ظلم از مظلوم حقاً و عَدلاً به عمل آید و در اجراء عدل ملاحظه از اَحدی نشود.

شاه هم همه را میپذیرد و مشخصا درباره تاسیس عدالتخانه یا همان دادگستری خودمان هم دستور اکید میدهد:

جناب اشرفْ، اتابکِ اعظم - چنانکه مُکرر این نیت خودمان را اظهار فرمودهایم ترتیب و تأسیس عدالتخانه دولتی برای اجراء احکام شرعِ مُطاعْ و آسایشِ رعیت از هر مقصود مهمی واجبتر است و این است بِالصراحه مقرر میفرماییم برای اجراء این نیت مقدس، قانون مُعدِلاتِ اسلامیه که عبارت از تعیین حدود و اجراء احکام شریعتِ مُطَهره است باید در تمام ممالک مَحروسه ایران عاجلا دایر شود. بر وجهی که میان هیچیک از طبقات رعیت فرقی گذاشته نشود و در اجرای عدل و سیاسات به طوری که در نظامنامه این قانون اشاره خواهیم کرد ملاحظه اشخاص و طرفداریهای بیوجه، قطعا و جدا ممنوع باشد.

کسروی در کتابش، همه این اسناد را آورده است. یعنی هم نامه صدراعظم را ذکر کرده و هم فهرست خواستههای علما را و هم متن دستور شاه را. تا اینجای کار وقایعنگاری است. اما برای اینکه به خواننده دیدی تاریخی بدهد کمی از تاریخچه، اهمیت و همینطور کوششها برای تاسیس عدلیه یا عدالتخانه هم نوشته.
در آن زمان در ایران «عدلیهای» نمیبود. راست است در میان وزارتخانهها یکی را هم به این نام میخواندند و در همین زمان که گفتوگو میداریم، نظامالملک «وزیر عدلیه» نامیده میشد. ولی چنانکه همه کارها، از روی خودکامگی بودی، در این «عدلیه» نیز کارها از راه خودکامگی انجام گرفتی، و هر چه خواستندی گفتندی و به کار بستندی.

گاهی نیز بیدادگرانی، از درباریان و دیگران پیدا شدندی، و دست به دارایی مردم باز کردندی، و در این هنگام بودی که نیاز به یک دادگاه افتادی، و این در ایران نمیبود. این است آقایان در میان درخواستهای دیگر خود، بودن چنین ادارهای را هم میخواستند و آن را دربایست میشماردند.

بعد کسروی تحلیل خودش از آن دوره را بیان میکند و میگوید طباطبایی و بهبهانی هوشیاری به خرج دادند که حتی پیش از پذیرفته شدن تمام خواستههایشان به تحصن پایان دادند.

طباطبایی و بهبهانی نیک میدانستند که اگر ماندنشان در آنجا بیشتر باشد، بسیاری از کوچندگان دلسرد و نومید گردند و رو به پراکندگی آورند. زیرا هر یکی از آنان خانه و فرزندان خود را گذارده، و از کار و پیشه خود دست کشیده، و به امید پیشرفتی همراهی نموده بودند، و همین که اندک نومیدی به دلهای ایشان راه یافتی نماندندی و بازگشتندی.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
در چنین پیشآمدها پیشوایان باید همراهان را کم کم پیش برند، و بیش از اندازه توانایی به کوشش بر نیانگیزند.

(موسیقی)
احتمالا شما هم در نگارش کسروی دقیق شدهاید و متوجه شیوه نگارش خاص او شدهاید. عجیب است. نه؟ نماندندی! بازکردندی! خواستندی، گفتندی و به کار بستندی.
فرزانه ابراهیمزاده: یکی از نقدهایی که به کتاب کسروی میشود، نقد به نوع ادبیاتی است که کسروی دارد. میدانیم که کسروی به نوع پاکنویسی یا یک زبان مخصوص خودش وابسته بود و این زبان در تمام آثار کسروی جریان دارد اما در تاریخ مشروطه به شدت این زبان دیده میشود.
فرزانه ابراهیمزاده: خب یک بخشی هم اگر نقدی میشود از سوی بخش مذهبی این است که آن نقشی که در کتابهای دیگر مثل کتاب ناظمالاسلام کرمانی یا کتاب واقعات اتفاقیه مهدی شریف کاشانی یا حتی حیات یحیی میبینیم که روحانیت چهرهی مهمتری هستند دیگر آن اتفاق در این کتاب نمیافتد.
چاپ کتاب «تاریخ مشروطه ایران» بعد از انقلاب ۱۳۵۷ مدتی در ایران ممنوع بود. بعدتر که کتاب چاپ شد، «شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی»، وابسته به وزارت علوم ایران، در ارزیابی این کتاب دیدگاههای کسروی درباره روحانیت شیعه را غرضورزانه دانست.

حتی اگر گاه زبان به ستایش برخی علما و مجاهدان مانند: طباطبائی، بهبهانی و ثقةالاسلام گشوده است، مطلقا اشاره به تأثیر باورهای دینی در موضعگیریهای آنها و حتی شأن و منزلت روحانی آنها نمیكند.

این شورا در وبسایتش اهداف خودش را از جمله این طور معرفی کرده: جلوگیری از «تحريف وقايع و حقايق»، «تشتت افكار» و «لوث ارزشها» از یک طرف و از جانب دیگر نزدیکی به «شناخت كامل»، «تفسير واقعى و حقيقى» و «احياى ارزشهاى انسانى - اسلامى - انقلابى».
نویسندگان این نقد به ناشر کتاب توصیه میکنند تا در چاپهای بعدی کتاب، مقدمهای انتقادی به کتاب اضافه کند که پاسخی باشد به نقدهای کسروی به تشیع. و ارزیابی آنها با این توصیه به استادان دانشگاه به پایان میرسد.

این كتاب یك متن درسی نیست و با اصول، ضوابط و معیار متن درسی سازگار نیست و اصولا مؤلف نیز آن را با این دیدگاه ننوشته است. ولی با توجه به جایگاه مهم آن در كتب مربوط به تاریخ مشروطیت، بدون تردید میتواند به عنوان یك متن كمك درسی مورد استفاده قرار گیرد.

(موسیقی)
تاریخ مشروطه کسروی بدون شک از موثرترین کتابها در حوزه شناخت مشروطه است. به قول یکی از استادان تاریخ، ممکن نیست کسی پایاننامهای در سطح کارشناسی ارشد و دکترا درباره مشروطه بنویسد و کتاب کسروی یکی از منابع او نباشد.
یکی از دلایل استناد بسیار به این کتاب، این است که نویسنده از نگاه اسطورهای و اسطورهپردازانه به تاریخ پرهیز میکند و تلاش میکند روایتی صادقانه، دقیق و واقعگرایانه از وقایع مشروطه به دست دهد.
فرزانه ابراهیمزاده: چون به قول خودش سی سال گذشته، اتفاقاتی که باعث میشود مشروطه به شکست برخورد، اتفاقاتی که حالا آن راویان اول مشروطه آمدهاند توضیحاتی که دادهاند به هرحال له و علیه افراد مختلف بوده، این آمده این قهرمانسازیها را درآورده از کتابش. حتی ما در کتاب تاریخ مشروطه با اینکه کسروی تبریزی بوده، به هر حال در زمانی که حضور داشته ستارخان و باقرخان چهرههای بسیار مهمی بودهاند یا چهرهای مثل «علی موسیو»، اما از اینها بت نساخته. یعنی نیامده بتسازی کند. قهرمانسازی نکرده اما روایت کرده، گفته این اینجا این کار را کرده، آن آنجا آن کار را کرده.
فرزانه ابراهیمزاده میگوید نگاه نو در تاریخنگاری با این کتاب در ایران رواج پیدا کرد. اما برای مردم عادی چطور؟ آیا تاریخ مشروطه کسروی برای آنها هم جالب بوده؟
فرزانه ابراهیمزاده: خیلیها را من میشناسم که تاریخ مشروطه را با تاریخ مشروطه کسروی شروع کردهاند. اصلاً تاریخ دیگری در مورد مشروطه نمیشناسند. یعنی مردم عادی هم این کتاب را به راحتی دارند میخوانند. یعنی میتوانم بگویم جزو کتابهایی است که نه فقط پژوهشگران که خب نگاهشان به این کتاب یک نگاه دیگری است، مردم عادی هم به راحتی دارند این کتاب را میخوانند و میتوانیم بگوییم که این تاثیر، تاثیر مهمی است. اینکه یک کسی که ممکن است در طول زندگی خودش کتاب تاریخ، اصلاً کتاب کم بخواند اما کتاب تاریخ مشروطه کسروی را قطعاً خوانده.
کتاب تاریخ مشروطه ایران، درباره وقایع سالهای پایانی قرن سیزدهم ایران است، در قرن چهاردهم خورشیدی نوشته شده و حال پرسش این است که آیا به قرن پانزدهم هم میرود؟
فرزانه ابراهیمزاده: به نظرم از آنجایی که تاریخ مشروطه کسروی یکی از مهمترین رویدادهای دو قرن اخیر تاریخ ایران را به تصویر میکشد، یکی از مهمترین کتابهایی است که با ما همراه میشود در قرن آینده و ما را در جریان مهمترین اتفاق حداقل دو قرن گذشته قرار میدهد.
خود احمد کسروی هم - آن طور که در تاریخ مشروطه نوشته - امیدوار بوده که ایرانیها به این کتابش مراجعه کنند، حتی اگر تصویری آزارنده به آنها نشان میدهد.

یکی از گرفتاریهای ایرانیان است که پیشآمدها را زود فراموش کنند، و ما میبینیم دستههای انبوهی آن زمانهای تیره گذشته را از یاد بردهاند، و از آسایشی که امروز میدارند خشنودی نمینمایند، و یک چیزی درباید که همیشه روزگار درهم و تیره گذشته را در پیش چشم ایشان هویدا گرداند.

کسروی کتاب دیگری هم درباره تاریخ مشروطه دارد که بیشتر در برگیرنده وقایعی است که خود او در آذربایجان شاهد آنها بوده است. این کتاب «تاریخ هجده ساله آذربایجان» نام دارد و شامل وقایع بعد از شکست محمدعلی شاه قاجار از مجاهدان تا مرگ شیخ محمد خیابانی و پایان گرفتن قیام او در آذربایجان است.
(موسیقی پایانی)
سپاسگزارم که این شیرازه را هم شنیدید. در برنامه بعدی به جنبه دیگری از آثار فکری و قلمی احمد کسروی میپردازیم.
شیرازه پادکستی با موضوعی خاص است که مخاطبان ویژه خود را هم دارد. کمک کنید دیگرانی که مثل شما هستند هم از وجود این پادکست با خبر شوند و آن را بشنوند. سفیر شیرازه شمایید.
(موسیقی)
اجرای سهتار در این پادکست کار بهراد توکلی و موسیقی پایانی اثر بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک میکند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه برای شما آرزوی سلامت تن و شادیهای نو دارم.
نقطه.












