شیرازه - کتابخانه قرن (۷): اعترافات دالگورکی

منبع تصویر، Mockups Design
- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام. به نظر شما، سمک عیار زبلتر است یا حسین کرد شبستری؟ از میان آنها هیچکدام به مکاریِ شرلوک هولمز میرسد و میتواند مثل او تغییر چهره دهد؟ حالا در رقابت بین هولمز و باند، جیمز باند، کدامیک باهوشتر و تر و فرزتر است؟ آیا هیچکدام به گردِ پای ِ پروفسور موریارتیِ مشهور در ماجراهای شرلوک هولمز میرسد که در شقاوت هم بیمانند بود؟
برندهی آن میدانها هر که باشد، شخصیت اصلی کتاب «اعترافات دالگورکی» همهشان را درس میدهد. در بازیگری، سزاوار چند اسکار است، در طرح و توطئه از هر نویسندهی نوبلبردهای چیرهدستتر است و در پیشبردن اهداف روسیه از خود تزار که هیچ، حتی از ولادیمیر پوتین هم راسختر است.
این اَبَرانسان که هر کاری از او بر میآید، «کینیاز دالگورکی» نام دارد که گاهی هم در ایران به او «دالقورکی» میگفتند. شخصیتی که گرچه از تاریخ وام گرفته شده، اینجا به قهرمان یک کتاب جعلی بدل شده است.
«اعترافات دالگورکی» یا «خاطرات دالگورکی» عنوان کتابی است که مثلا قرار است شرحی باشد از زبان خود این شخص درباره ماموریتش در ایران و تفرقهای که بین شیعیان و سنیها انداخت و باعث پیدایش آیینهای بابی و بهایی شد. در این اثر او ابتدا در مقام مترجم سفارت روسیه به تهران فرستاده میشود و بعدها تا سفیری هم ارتقا پیدا میکند. با اینکه بسیاری بر جعلی بودن اعترافات دالگورکی تاکید کردهاند، این باعث نشده که کتاب بر جامعهی ایران تاثیر نگذارد.
مینا یزدانی: این اعترافات یا خاطرات، مثل یک داستان جاسوسی - سیاسی است که نگارشش را نسبت دادهاند به سفیر روسیه در ایران در سالهای پایانی سلطنت محمدشاه و آغاز سلطنت ناصرالدینشاه.
مینا یزدانی، استاد تاریخ در دانشگاه کنتاکی شرقی و نویسنده مقالهی «اعترافات دالگورکی: قصهپردازی و هویتسازی» است.
مینا یزدانی: به طور خلاصه در این داستان تاریخوار، کینیاز دالگورکی، کینیاز البته به روسی ظاهراً شاهزاده یا پرنس است. طبق این داستان در اواخر دهه ۱۸۳۰ میلادی با یک ماموریت مخفی از طرف امپراتور روسیه که حتی سفیر هم از آن خبر نداشت، به ایران میآید در مقام مترجم سفارت روسیه و در ایران مسلمان میشود.
آن هم چه مسلمانی! او که فارسی را در روسیه فراگرفته بود به قول خودش برای تکمیل تسلطش به زبان فارسی نیاز داشت که عربی هم بیاموزد. پس به نزد فردی به نام شیخ محمد میرود که هم «نحو، صرف عربی، نصاب و تَرَسُل و تاریخ معجم» یعنی تاریخ ایران بخواند و هم فقه و اصول یاد بگیرد.
نویسنده، برای حقیقی نشاندادن تلاش این شخصیت به نفوذ در جامعه ایران، جزییات فنی ِ مسلمانی او را هم نگاشته است.

در خدمت شیخ محمد مسلمان هم شدم. و به او گفتم اگر سفیر بفهمد که من مسلمان شدم، خطر جانی برای من دارد و در سن بیست و هشت سالگی ختنه کردن برای من مضر و به علاوه سفیر خواهد فهمید، آن وقت نه فقط مرا بیرون میکند، بلکه مرا هم به کشتن میدهد. پس اصول (التقیةُ دینی و دینُ آبائی) را در حق من مجرا دارید. شیخ محمد نیز قبول کرد.

یعنی حضرت آقا را ختنه نشده، به مسلمانی پذیرفتند.
دالگورکی، با برادرزادهی چهارده سالهی استادش ازدواج میکند و از پیش به شیخ محمد نزدیکتر میشود.

برادرزادهاش بینهایت به من علاقه داشت و شب را هم با هم مشروب میخوردیم و رفتار من با او مثل یک زن و شوهر فرنگی بود. به حدی نسبت به من جسور بود که گاهی زنعمویش او را نصیحت میکرد که چرا چنین و چنان میکنی. من به زنعمویش میگفتم من دوست دارم که چنین باشد.

حاصل این ازدواج پسری است به نام علی که بعدا از آبله میمیرد و مادرش هم در همهگیری وبا جان میدهد.

بالاخره در مدت چهار سال، واقعا نیمچه مجتهد خوش قریحه و نیکو محاورهای بودم و مرا گاهی از شبها به منزل معلم و مرشد خود حکیم احمد گیلانی که در گذرِ نوروز خان، از خانههای اعیانیِ بزرگ داشت، میبرد.

حکیم احمد گیلانی، استاد و مرشدِ شیخ محمد بود که مانند بسیاری از شخصیتهای این کتاب ساختگی به نظر میرسد.
مینا یزدانی: در این جریان یک عدهای را از جمله به قول او بنیانگذاران آتی آیین بهایی را به کار جاسوسی وا میدارد.
جاسوسی که چیزی نیست، اتهام قتل را هم به میرزا حسینعلی، پایهگذار آئین بهایی، میبندد. ماجرا از این قرار است که مینویسد میرزا حسینعلی از خانهی حکیم احمد گیلانی برای این آقای دالگورکی خبر آورد که قائم مقام فراهانی… بله درست شنیدید، سید ابوالقاسم قائم مقام، به دیدار حکیم احمد گیلانی رفته بود و میرزا حسینعلی به گوش خودش شنیده که این دو در حال توطئه برای قتل محمد شاه بودهاند.
دالگورکی به دیدار شاه میرود و او را از دسیسهی وزیرش آگاه میکند. شاه جوان از مرد روس چارهجویی میکند و او هم میگوید هر دو را باید کشت.

من آمدم منزل، زهر قتالی تهیه نموده، میرزا حسینعلی را خواستم، یک اشرفی فتحعلیشاهی به او دادم و آن زهر را به او سپردم تا هر طور ممکن است داخل گلْ نبات حکیم گیلانی نماید و کارش را یکسره کند و به او گفتم برای آن است که حکیم بیشتر متوجه من شده و مرا دوست بدارد. او هم به وسیلهای که میدانست در ۲۸ صفر ۱۲۵۱ به حکیم خورانیده کار حکیم را یکسره نمود. شاه هم قائم مقام را، که در باغ لالهزار منزل داشت دعوت به نگارستان نمود و کار او را هم در سَلْخِ ۱۲۵۱ یکسره کرد، ولی من زودتر از شاه انجام خدمت خود را نمودم.

یعنی شاه با یک روز تاخیر در ۲۹ صفر توانست وزیرش را بکشد.
نویسنده این کتاب در قدرت و نفوذ دالگورکی بسیار غلو میکند. مثلا اینکه بعد از این همدستی در قتل قائم مقام و حکیم گیلانی، او به قدرت بلامنازع ایران تبدیل شده بود.

هر وزیر وطنپرست که با رقیب ما، آمد و شد داشت، به وسیلهی ملاهای معتبر گاهی تکفیرشان میکردم و گاهی چون قائم مقام به نگارستان میفرستادمشان. سیاستِ من جلب ملاها و شاهزادگان و اعیان و اشراف به وسیله پول بود و این اول مرتبهای بود که به وسیله این سیاست بر رقیب خود غلبه کامل نمودم و باعث ترقی من در دربار گردید.

مینا یزدانی: بعد برمیگردد به روسیه، آنجا تزار را راضی میکند که این بار برود به عتبات. وقتی که میورد به عتبات به اسم شیخ عیسی لنکرانی در آنجا یک طلبه جوان شیرازی را برمیانگیزد که نهضت باب را راه بیندازد. برمیگردد به روسیه و این دفعه به عنوان سفیر روسیه به ایران میآید و این بار مقدمات ظهور آیین بهایی را فراهم میکند.
(موسیقی)
مینا یزدانی: این داستان جاسوسی، با درهم تنیدن تخیلات محض به علاوه با یک تعداد وقایع تاریخی به دنبال القای این باور بود که جنبش بابی و آیین بهایی پیامد نقشههای سفیر روسیه برای درهم شکستن اتحاد مسلمانان بود.
مثلا تاریخ و مکان قتل قائم مقام فراهانی که پیشتر شنیدیم، همان است که در منابع تاریخی ذکر شده است. آوردن این تکهها در کنار آنچه داستانپردازی است، با این هدف است که مخاطب به شک بیفتد که شاید آن قسمتهای دروغین هم بخشی از واقعیت باشد.
این کتاب پیش از اینکه به «اعترافات دالگورکی» شناخته شود، دفترچه دستنویسی به نام «زنجیرهی خوشبختی» بود.
مینا یزدانی: یعنی اینکه یک دستنوشتهای بود که در دهه ۱۳۱۰ در جریان افتاد در ایران، در چرخش افتاد و یک چنین مقدمهای داشت که چون قرائت این سطور از نظر مذهبی و اخلاقی و مملکتی و تاریخ واجب شمرده شده، اسمش زنجیر خوشبختی قرار داده شده و هر خانوادهای که این نوشته به دستش برسد، اگر استنساخش کند، یعنی بنویسدش، و پخشش کند یک بدبختی از سرش رفع میشود و خوشبخت میشود و اگر نگهش دارد و پخشش نکند، حتماً باعثِ بدبختی میشود. یعنی با یک چنین ترفندی، اول کار این پخش شد.
یکی از این دستنوشتهها به احمد کسروی هم میرسد. کسروی اندیشمندی است که به جز بهاییت، انتقادهای شدیدی به روحانیت شیعه و تصوف هم دارد. او با قاطعیت مینویسد که این کتاب جعلی است و دلایلش را نیز از پی هم میآورد.

از جملههایِ خودِ نوشته، دليلها به ساختهبودن آن پيداست. يك كسی چگونه میتوانسته هم كاركن سفارت روس باشد و هرروز به آنجا رود و هم در ميان مردم با رخت ملايی و با كفش زرد بگردد و زندگی كند؟ يك كسی چگونه میتوانسته به تنهايی در همهیِ كارها دست داشته باشد.
ظِلُالسطان را به دعوی پادشاهی وادارد، و سپس او را به زمين زند. يك دسته را به زندان اردبيل فرستد و يك دسته را از آنجا بگريزاند! اينكارها از يک تن چگونه ساخته میشده؟
اينها دليل ديگری به پستی انديشهی سازندهی نوشته میباشد. بدبخت شنيده بوده كه برخی كاركنان سياسی دولتهای اروپايی در كشورهای شرقی به كارهايی پردازند و نيرنگهايی انگيزند، میپنداشته كه آن كاركنان نيروهايی بيرون از اندازه دارند و هركاری را كه خواستند توانند كرد. بدبخت از يك دالقوركی « حسين كرد شبستری» درآورده.

این نکته، که غیر ممکن است یک فرد روس، ظرف چند سال چنان فارسی و آداب مسلمانی را یاد بگیرد که در ایران نفهمند او خارجی است، یکی از دلایل منتقدان بر جعلی بودن این اثر است. اما دلایل دیگری هم مطرح است. مثلا اینکه یادداشتهای سفیر روسیه در ایران منتشر شده و این چیزها که در «اعترافات دالگورکی» آمده اصلا در آن نیست. یا آنکه تاریخ بعضی از رویدادها با واقعیت سازگاری ندارد. از سوی دیگر، خانم یزدانی میگوید که متن دچار تناقضهای درونی هم هست.
مینا یزدانی: مثلاً این راوی میگوید که مسلمان شده و اتفاقاً چنان هم به حقانیت اسلام معتقد شده که میگوید اگر که روسها مسلمان بشوند کل عالم را اینها فتح میکنند. خب از یک طرف این است، از یک طرف کل منطق این زاییدن یک دیانت جدیدی توی ذهن او برای این است که به حساب خودش، نفاق میان مسلمانان بیندازد. یعنی از یکطرف ادعای حقیقت ایمانش را میکند، از یکطرف میگوید که اصلاً هدفم از همهی اینها این بود که بین مسلمانها با آوردن یک مذهب جدید نفاق حاصل کنم.
یکی دیگر از تناقضهای متن اشارهای است که به نژاد آریایی یا به بیان آن زمان «آرینها» میکند. دستهبندی آدمها به نژادهای گوناگون، از اواخر قرن نوزدهم میلادی مرسوم شد، اما آن دالگورکی که در زمان ناصرالدین شاه وزیر مختار روسیه در ایران شده بود، در ۱۸۶۷ دیگر مرده بود.

واقعا ایرانیها، آدمهای وطنپرستی هستند و راپورتچیگری را کارِ پست و رذل و خبرچینی و نَمّامی را کارِ بد و زشتی میدانند. خلاصه، نژاد آرینها، بینهایت مغرور و وطنپرست و با ذکاوت هستند.

(موسیقی)
در نهایت، این متن مدعی است که دالگورکی توانسته با استخدام رهبران آیینهای بابی و بهایی، به هدف نهایی خود که تفرقهاندازی در میان مسلمانان است دست بیابد. حالا او چطور میتواند در این قوم مغرور و وطندوست نفوذ کرده و حتی شاهشان را سر سبیلش برقصاند؟
محمد توکلی طرقی، استاد تاریخ در دانشگاه تورنتو، در مقالهی «بهاییستیزی و اسلامگرایی در ایران»، پیشفرض این تفکر سوپرمنگونه از قدرت دالگورکی را در «زبون و ساده انگاشتن مردم و علمای دینی ایران» بیان میکند.

یادداشتهای دالقورکی، نقطه عطف احساس حقارت ایرانیان در قبال قدرتهای خارجی بود. این یادساختهها نه تنها نیروهای خارجی را محرک دگرگونیهای درونی ایران فرض کرده بود، بلکه با نفیِ نَفْسِ خودآگاه و مشروطهخواه و انتخابگر، ایرانیان را اشخاصی سادهلوح، خودفروش و وطنفروش میپنداشت.

«اعترافات دالگورکی» در اویل دهه ۱۳۲۰ شمسی از نسخهای دستنویس به کتابی چاپی تبدیل میشود و آنطور که ناشر در مقدمهاش نوشته استقبال فراوانی هم از آن می شود، چنان که مدعی است کتابش «چون ورق زر، دست به دست و محفل به محفل میگردد.»
مینا یزدانی: دورهای که خاطرات دالگورکی به چاپ رسید، یعنی در اولین سالهای بعد از رفتن رضاشاه و در دورانی که محمدرضا شاه تازه به پادشاهی رسیده بود، این زمانی است که جامعه ایران به شدت آماده است برای توهم توطئه.
در آن سالها اروپا درگیر جنگ جهانی دوم بود. با اینکه ایران سعی کرده بود با اعلام بیطرفی، خودش را از بلایای جنگ کنار بکشد، اما متفقین که نگران نزدیکی رضا شاه به آلمان ِ نازی بودند، ایران را اشغال کردند.
(صدای فیلم خبری قدیمی)
And now the march towards Tehran as the Russians move down from the north. And the British sweep up from the south to cement the strategic line across Iran.
انگلیسیها از جنوب و روسها از شمال ایران را اشغال کردند، رضا شاه را به تبعید فرستادند و پسرش را به جای او بر تخت سلطنت نشاندند. انگلیسیها و روسها از ایران برای رساندن مهمات و دیگر مایحتاج جنگ به سپاهیانشان استفاده میکردند.
مردم ایران اما بازندهی اصلی جنگ بودند که باید با کمبود مواد غذایی و قحطی دست و پنجه نرم میکردند.
شنونده خاطرات دو نفر از شاهدان عینیِ آن دوران باشید که در مستند «مهمانان ناخوانده تهران» ساختهی بزرگمهر شرفالدین و همکارم خشایار جنیدی نیز آمده.
شاهد زن: نان مشکل اساسی بود. و خیلی خیلی وضعش بد بود.
شاهد مرد: کمبودی داشت برای کسانی که پارتی نداشتند سنگک گرفتن. ساعت سه میرفتیم جلوی سنگکخانه مینشستیم تا نوبت برسه.
نظم و نظام از کشور رخت بربسته بود.
مردم در جنگی که قاعدتا نباید ربطی به آنها میداشت، قربانی شده به چشم خود دیدند شاه مقتدرشان کشور را ترک کرد. شاهی که چراغ امید را در دلهای بسیاری روشن کرده بود که زیر رهبریاش ایرانیان استقلال، عدالت، ترقی و آبادی را تجربه کنند.
مینا یزدانی: برافتادن رضاشاه، پادشاهی که بسیاری از ایرانیها او را هم برکشیدهی انگلیسیها میدانستند و هم سرنگون شده به دست بیگانگان میدانستند، به علاوهی تحمیل جنگ بزرگی که درش بیطرفی ایرانیها کاملا نادیده گرفته شد، یک زمینهای فراهم آورده بود در ایران که همهچیز خارج از اقتدار خود ملت است و نیروهای استعمارگر قادر مطلق هستند و با نقشهریزی و قدرت آنها هست که امور به پیش میرود. یعنی در یک چنین فضایی یک داستان هدفمندی ساخته شد که آیینی که ایرانی است و با ریشههای اعتقادات ایرانیها پیوند درونی دارد، زاییده نقشههای دولتهای خارجی معرفی بشود.
(موسیقی)
این مطلب شامل محتوایی از Instagram است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Instagram را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"کلیک کنید.
پایان پست Instagram
«اعترافات دالگورکی» هم به صورت مستقل چاپ میشده و هم در ضمیمههای نشریات دیگر. از جمله میتوان به چاپ آن در سالنامه خراسان اشاره کرد. گرچه در همان سالهایی که «اعترافات دالگورکی» داشت تازه دست به دست میشد، نویسندگان بسیاری بر جعلی بودن آن تاکید کردند، طرحی از آن که پیدایش دو آیین بابی و بهایی را مکرِ قدرتهای استعماری میدانست به آثار دیگران وارد شده، گسترش یافت.
مینا یزدانی: یک سال بعد از اینکه در سالنامهی خراسان چاپ میشود - یعنی در آخر ۱۳۲۲ چاپ شده بود - چند ماه بعدش در واقع، در ۱۳۲۳ دکتر فریدون آدمیت در چاپ اول کتاب «امیرکبیر و ایران» یک داستانی از همان دست را علم میکند دربارهی پیدایش نهضت بابی. در روایت آدمیت اما انگلیسیها آمدند به جای روسها.
یعنی این بار گفته شده که آیین بابی حاصل عملیات پیچیده جاسوسی انگلیسیها است و روسها در آن نقشی نداشتهاند.
مینا یزدانی: وقتی که آن زنجیرهی خوشبختی اعترافات دالقورکی ساخته میشود، زمانی است که ما شدت تنفر ایرانیها را در اولین دههی بعد از انقلاب مشروطه نسبت به روسها میبینیم و خب روسها هستند که ساخت این دیانت را آنجا بهشان نسبت میدهند. و بعد میبینیم اینجا دکتر آدمیت یک سال بعد از انتشارات خاطرات دالقورکی، همین را نسبت میدهد به در واقع قدرت خارجی دیگر مورد تنفر، که انگلیسیها باشند.
فریدون آدمیت در چاپهای بعدی از این اثر، این بخشها را از کتابش بیرون میآورد.
عبدالله شهبازی، نویسنده دیگری است که در مورد پیدایش آیینهای بابی و بهایی، نظری مشابه ارائه میدهد.
مینا یزدانی: خود ایشان یک روایت جدیدی را بر میسازند و بر آن میشوند که زرسالاران یهود سرنوشت این عالم را از مدتها پیش در دست گرفتهاند و آیین بابی و بهایی را نتیجهی یک برنامهریزی درازمدت از طرف یهودیان ثروتمند و شبکهی اطلاعاتی بریتانیا میدانند. ما داریم دربارهی دههی ۸۰ صحبت میکنیم، یعنی یک زمانی خیلی نزدیک به ما.
نویسندگانی هم بودند که به رغم جعلی بودن آشکار این اثر، در آثارشان به آن استناد کردهاند. خانم یزدانی، از جمله به مقدمهی علی دوانی بر ترجمهی جلد سیزدهم از کتاب «بِحارالانوار» اشاره میکند که در چاپ اولش در ۱۳۳۹ اشارهای به «اعترافات دالگورکی» شده، اما در چاپهای بعدی این اشاره روشنتر هم میشود.
مینا یزدانی: این کتاب دوباره چند سال بعد با تغییرات و اضافات مفصل به چاپ رسید و این بار، دوانی یک خلاصهای از اعترافات دالقورکی را به عنوان تاریخ ظهور باب در مقدمهی کتابش گنجاند و خوانندگان را به مطالعهی این کتاب کوچک و بسیار خواندنی دعوت کرد.
نویسنده دیگری که «اعترافات دالگورکی» را واقعی دانسته و به آن ارجاع داده، اکبر هاشمی رفسنجانی است.
مینا یزدانی: آقای اکبر هاشمی رفسنجانی در کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار»شان که اول در ۱۳۴۶ چاپ شد و بعد در ۱۳۶۴ شمسی به چاپ مجدد رسید، اعترافات را به عنوان سند قطعی مورد استناد قرار میدهند و در یک پانوشتی مینویسند: «در اینکه ریشهی بابیها و بهاییها روسی است یا انگلیسی اختلافی بین مورخین به چشم میخورد.» بعد توضیح میدهند: «عدهای با استناد به اعترافات دالگورکی سفارت روس را عامل ایجاد این حزب جاسوسی میدانند.»
نکته جالب آنکه هاشمی در این اثر همان ادعای فریدون آدمیت را که خود او از چاپهای بعدی کتابش حذف کرد دوباره تکرار میکند.
مینا یزدانی: کس دیگری که میخواهم از او یاد کنم اینجا آقای عمادالدین باقی هستند که در کتاب «شناخت حزب قاعدین زمان» از این نوشتند که استعمار با به راه انداختن جریانهای به اصطلاح مذهبی سعی در ایجاد شکاف و نفاق بین روحانیت و ملت مسلمان داشته، و در یک پانوشتی به عنوان توضیح بر این مطلب از دالگورکی جاسوس مرموز استعمار روسیهی تزاری یاد کرد و خلاصهای از اعترافات دالگورکی را مثل حقیقت مسلم به عنوان شاهد صادق مدعای خودشان آوردند.
کتاب «شناخت حزب قاعدین زمان» مجموعهای از نوشتههای آقای باقی در روزنامه اطلاعات و در نقد انجمن حجتیه بود که در ۱۳۶۲ چاپ شد. اکنون چند سالی است که عمادالدین باقی، در حمایت از حقوق بهاییها در ایران به ویژه زندانیهایشان تلاش میکند.
(موسیقی)
مینا یزدانی: این اعترافات درش سه رگهی اصلی اندیشه را میبینیم که هر سه را باید در، در واقع زاییدهی آن متن و زمان تاریخی که درش پدید آمد دید. یک اینکه اندیشهی ملیتگرایی و نژادپرستی عمیقی درش میبینیم، دوم اسلامخواهی عمیق به ویژه اسلامی که عامل وحدتبخش ملی هست، و سوم یک آخوندستیزی درش هست.
این سه رگه از تفکرات نویسنده را میتوان در گفتوگوهای دالگورکی با حکیم احمد گیلانی پیدا کرد. حکیم احمد گیلانی، مردی اهل دین و ایراندوست است. او مثبتترین و عاقلترین شخصیت داستان است و به جای نویسنده صحبت میکند.

یک روز از آن حکیم دانشمند سوال کردم که ایران با آن عظمت و اقتدار که یک حدش آخر هند و حد دیگرش آخر حبشه و شرق و غرب عالم تماماً مطیع و باجگذار او بودند، چگونه از یونان و از عرب و مغول شکست خورد؟
فرمود همان قسم که ظهور جسم خارجی در بدن انسان سبب رنجوری و مرض میشود و مزاج انحراف از اعتدال پیدا میکند، اجنبی و ملل خارجی در کشور همین عمل را میکنند. یعنی مُلک و ملت را مریض میکنند. خصوصا یهودی و مزدک که اساس خرابی مملکت را این دو فراهم نمودهاند. در ابتدای امر یهود و مزدک در دربار شاهنشاهی ایران ایجاد نفاق نموده و اساس بدبختی ایران را فراهم نمودند.

یعنی نویسنده ابتدا تصویری از عظمت ایران به دست میدهد و سپس با بیانی نژادپرستانه - از زبان حکیم احمد گیلانی - سعی دارد سقوط امپراتوریهای ایرانی را به گردن یهودیان بیندازد.
و برای مثال از انتقادهای مشخص به روحانیون به این بخش توجه کنید که راوی از حکیم احمد گیلانی چه میپرسد:

از حکیم سوال کردم: حضرت مولایی، اسلام به شعبات مختلفه تقسیم شده. کدام شعبه حق است و کدامیک باطل؟ فرمود: اسلام شعبات ندارد. اسلام عبارت است از خداوند و قرآن. یک اصول دین و یک فروعالدین و موضوع آن شهادت به یگانگی خدا و رسالت محمد مصطفی (ص) است که از طرف خدا، قرآن مجید را برای خلق دنیا و سعادت بشر آورده است. اسلام جز این چیز دیگری نیست.

«اعترافات دالگورکی» طی سالها، در چاپهای گوناگون در انتشاراتیهای مختلف دستخوش سانسور شده و بخشهای انتقادی آن درباره روحانیون شیعه تغییر کرده است. با این حال رگههای فکری نویسنده در این بخشها همچنان قابل رویت است.

خلاصه یک آخوند به تمام معنی با سواد و معنوی بودم. به هر نوظهوری بیاعتماد و هر ترقی ِ علمی را برای ایران کفر قلمداد میکردم.

محمد توکلی، استاد تاریخ در دانشگاه تورنتو، در مقاله «بهاییستیزی و اسلامگرایی در ایران» این تفکر که یهودیان، بهاییها یا مثلا استعمارگران مقصرِ ناکامیهای یک ملت بودهاند را این طور توصیف میکند.

این گونه تاریخسازی و واقعیتسازی به جای آنکه پدیدههای تاریخی را برآیند تاثیر متقابل عوامل درونی و برونی (محلی و جهانی) داند، علتها و انگیزههای خارجی را تعیینکننده میپنداشت. بدین ترتیب آن نقشی را که پروردگار در چرخش ایام در تاریخنگاری کهن ایران بر عهده داشت، در تاریخنگاری نو «قدرتهای استعماری» بر عهده گرفتند.

مینا یزدانی: این خاطرات هر چند که فرآوردهی نگرشهای سیاسی دهه ۱۳۱۰ شمسی بود، اما بنمایهی این روایت سیاسی که آیینهای بابی و بهایی ساختهی دست دولتهای استعمارگرند، هنوز که هنوز است در ذهن ایرانیان رنگ نباخته و آثار ناگوار اعترافات دالقورکی در ایران امروز دیده میشود. توجیه آزار بهاییان به عنوان عمال استعمار و ایادی صهیونیسم را میتوانیم شاهد زندهی یک چنین حقیقتی بدانیم.
(موسیقی)
کتابها و اسناد جعلی از این دست در طی یک قرن اخیر بارها در کشورهای مختلف منتشر شدهاند. حتی خانم یزدانی میگوید احتمالا نمونههایی از این آثار به دست جاعل ایرانی «اعترافات دالگورکی» هم رسیده باشد و از آنها الهام گرفته باشد.
مینا یزدانی در مقالهی «اعترافات دالگورکی: قصهپردازی و هویتسازی» شرح میدهد که در این اثر ملیگرایی شدید و حتی نژادپرستانه در کنار توطئهانگاری آیینهایی چون بابی و بهایی دیده میشود، بنابراین مولف آن باید فردی باشد که هم ایرانپرست باشد و هم به اندیشههای سلفی که فرقههای مختلف را سبب تفرقه مسلمانان میدانستند علاقمند. به توضیح خانم یزدانی در میان مسلمانان آن روزگار که اندیشههای سلفی داشتند و دستی روان در داستانپردازی، بیشتر از همه میتوان به شیخ ابراهیم زنجانی از علمای مشروطهطلب، عضو حزب دموکرات و از نمایندگان مجلس دوم شورای ملی، این گمان را برد که اعترافات دالگورکی را نوشته باشد. زنجانی که آثار داستانی متعددی هم نوشت، قاضی دادگاهی بود که حکم به اعدام شیخ فضلالله نوری داد.
شیخ فضلالله نوری که از مشروطه طلبان بود، کم کم با بیان نظریه مشروعه طلبی، مقابل مشروطهخواهان قرار گرفت.
مینا یزدانی: به عنوان یک امکان این را مطرح میکنم که ممکن است شیخ ابراهیم زنجانی، شخصیت اصلی پشت آفرینندگی این خاطرات بوده اما یه طور مسلم میدانیم که این خاطرات هی ویراستاریهای مختلف شد، تغییر دادند، سعی کردند که تاریخهایی که نمیخواند با وقایع را درست کنند. سعی کردند آن حالت سنی اولیه را تبدیل به حالت شیعه بکنند، حالت آخوندستیزیاش را کم بکنند که قابل پذیرش باشد برای دهه ۱۳۲۰ ایرانو و کسان دیگری که درش تغییراتی دادند مثلاً سیدمحمدباقر حجازی، خودش در واقع نوشته در «اسلام و مهدویت» که این یک مقداری، یکی از رجال تصحیحاتی کرده که احتمالاً خودش است. بعداً یک آیتالله دیگری در کار هست به اسم محمد خالصی که او هم بسیار بهاییستیز بود و در حداقل یکی از بازنشرهای اعترافات او نقش داشت و مقدمه را نوشت و خودش هم یک تغییراتی درش داد.
(موسیقی)
از خویشاوندان سرشناس کتاب اعترافات یا خاطرات دالگورکی میتوان از «خاطرات مستر همفر» نام برد که آن هم اثری معروف در ژانر خاطرات جعلی در ایران به شمار میآید. این کتاب که مثلا قرار است از زبان یک جاسوس بریتانیایی در خاورمیانه باشد، شرحی است از پیدایش وهابیت در میان مسلمانان سنی. نویسنده سعی کرده که وهابیت را ساخته دست بریتانیا جلوه دهد.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه شنونده این شیرازه بودید. در برنامه بعدی درباره یکی از کتابهای تاریخی اثرگذار در قرن چهاردهم ایران صحبت خواهیم کرد.
اگر شیرازه را دوست دارید، در اپلیکیشنهای پادکستگیر، این برنامه را به فهرست پادکستهایی که دوست دارید اضافه کنید. توصیه به دوستان و دوستداران هم یادتان نرود.
نوای سهتار در این برنامه کار بهراد توکلی و موسیقی پایانی کار بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک میکند و همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه برایتان آرزوی تنی سالم و خیالی آسوده دارم.
نقطه.












