شیرازه - کتابخانه قرن (۸): تاریخ ایران باستان

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام.
خداداد رضاخانی: تقریباً کتابفروشیای که سرش به تنش بیارزد، بروی تویش این کتاب را نداشته باشد فکر نکنم توی ایران پیدا کنی.
خداداد رضاخانی، محقق و مدرس تاریخ ایران، در دانشگاه لایدن هلند است.
خداداد رضاخانی: تقریباً فکر میکنم بعد از قرآن و حافظ و رزا منتظمی معمولترین کتابی باشد که در خانهی ایرانیها میبینیاش.
این کتابی که هر کتابفروشیای که سرش به تنش بیارزد آن را دارد و احتمالا بعد از قرآن، حافظ و هنر آشپزیِ رُزا منتظمی در هر خانهای پیدا شود، سه جلد کتاب «تاریخ ایران باستان» است نوشتهی حسن پیرنیا - که تا پیش از حذف القاب قاجاری به نام میرزا حسن خان مشیرالدوله شناخته میشد.
خداداد رضاخانی: تاریخ مادر ایران، پایه؛ذار روایت تاریخنگاری نو در ایران. همهی ما تاریخمان را از، یا مستقیماً از مشیرالدولهی پیرنیا یا از یک نفری که از روی مشیرالدولهی پیرنیا نوشته یا از اکثراً کتابهای مدرسهایمان باشد میشناسیم. بله. اهمیتش این است که واقعاً فکر میکنم تاثیرگذارترین کتاب در زمینهی تاریخ است که توی قرن چهاردهم در ایران نوشته شده.
«تاریخ ایران باستان» از سال ۱۳۱۱ تا به امروز بارها و بارها در بنگاههای انتشاراتی مختلفی چاپ شده. این که من دارم، بیش از دو هزار و دویست صفحه است.
رضاخانی: تاریخ ایران باستان مشیرالدولهی پیرنیا در یک موقعی به صورت یک جزوهی کوتاه شده کتاب تاریخ مدارس ایران بوده حتی. پدربزرگهای ما تاریخ را از روی این کتاب یاد گرفتهاند. در واقع روایت اصلی و رسمی تاریخ ایران در عرض ۹۰ سال گذشته است. چیزی که ما برایمان امروز معمول و معلوم است در مورد تاریخ ایران که از مادیها شروع میشود و به ساسانیها میرسد را به صورت کلی توضیح میدهد و خب اولین کتابی است که به زبان فارسی نوشته شده و با مدارک جدیدی که اکثراً مدارکی هستند که از روی تاریخنگاری اروپاییها آمدهاند و بیشتر هم مدارک یونانی و رومی و بقیه هستند به تاریخنگاری ایران میپردازند.
پیرنیا در مقدمات جلد نخست، نویسندگان منابع مورد استفادهاش را معرفی کرده و هم نوشته که از نتایج یافتههای باستانشناسی در پژوهشش استفاده کرده که در آن روزگار به نسبت تازه و جدید بودهاند.
او پیش از اینکه به مهاجرت آریاییها به فلات ایران و سلسلههای مادی و هخامنشی بپردازد، چیزهایی هم درباره رنگ پوست و نژاد اقوام جهان نوشته. بخش عمدهی جلد اول اما به هخامنشیان و سرسلسلهی آنها کوروش کبیر پرداخته است.
جلد دوم این کتاب به ادامه تاریخ هخامنشیان میپردازد و سپس با ذکر تاریخچهای از مقدونیه، نویسنده به طور مفصل به شرح زندگی اسکندر و فتوحاتش میپردازد.
جلد سوم، تاریخ جانشینان اسکندر - معروف به سلسلسه سلوکیان - را بازگو کرده و با تاریخ اشکانیان به پایان میرسد.
حسن پیرنیا که سیاستمداری میهندوست در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی بود، کوشش کرد با نوشتن تاریخ ایران باستان روایتی باشکوه از گذشته ایرانیان به دست دهد که به ساخت هویت و ملیت در ایران جدید یاری رساند. از مقدمهای که پیرنیا بر کتاب بزرگش نوشته، مشخص است که در آن دوره توجه زیادی به موضوع تاریخ ایران باستان میشده است. در آن دوره فضای جهانی به گونهای بود که کشورها به دنبال تعریف هویت خود بودند. اروپاییها هم به تاریخ دوره باستان توجه ویژهای داشتند. کارهای آنها از راه ترجمه و مقالات به دست ایرانیانی میرسید که به امید رسیدن به ترقی و تجدد در تلاش بودند چیستی خود و مفهوم ملیت را باز تعریف کنند.

بعدالحمد و الصلوة (بعدَالْحَمدِ و الصلوات). پس از انتشار «ایران باستانی» در پنج سال قبل، روشن دیده شد که عدهای زیاد از هموطنان مایلاند تاریخ مفصل ایران را بخوانند.

«ایران باستانی» نام کتاب دیگر پیرنیا است که در ۱۳۰۶ منتشر شده بود. کتابی که از حضور آریاییها در فلات ایران شروع میشود و به ساسانیان ختم میشود. (مرگ به پیرنیا مجال نداد که ماجرای ساسانیان را هم در «تاریخ ایران باستان» بگنجاند.)
در هر دوی این کتابها و اثر تاریخی دیگرش میتوان نگرش او درباره تاریخنگاری و تشخیص و تمیز منابع معتبر تاریخی از داستانسرایی را مشاهده کرد. مثلا این بخش از مقدمهی پیرنیا بر «ایران باستانی» را بشنوید.

بعدالحمد و الصلوة (بعدَالْحَمدِ و الصلوات). مقصود از تالیف این کتاب نمایاندن ایران قدیم است به طوری که بوده یعنی به طوری که از نوشتجات مورخین قدیم و اسناد تاریخی ما و حفریات و اکتشافات در امکنه تاریخی و تتبعات محققین جدید بر میآید.

این نگرش که میتوان در علم تاریخ به حقیقتی مطلق رسید و مثل دو دو تا چهار تا با قطع و یقین بگوییم که در گذشته چه بوده و چرا آن طور شده، را پیرنیا جلوتر هم مطرح میکند.

چنانکه از کتاب مشهود است، نگارنده ذکر داستانهای ملی را بر ذکر تاریخ واقعی ایران قدیم موخر داشته. جهت اتخاذ چنین ترتیبی این است که در داستانهای ملی ما نسبت به تاریخ تغییراتی روی داده و بدون اطلاع بر تاریخ واقعی نمیتوان دانست تغییرات حاصله کدام است و جهات آن چیست. با وجود این از داستانهای مذکور آنچه حقایقی است در ضمن ذکر وقایع یا مدارک در این کتاب داخل شده. ولی ذکر عین داستانها و تحقیق در مدارک آنها و مقایسه آنها با تاریخ به جهاتی که در آخر این کتاب گفته شده موضوع مُجَلَّدِ جداگانهی (کوچکتری) خواهد بود.

کتاب «داستانهای ایران قدیم» همان مُجَلَّدِ کوچکتر است که در ۱۳۰۷ چاپ شده و تقریبا یک سوم «ایران باستانی» حجم دارد.

بعدالحمد و الصلوة (بعدَالْحَمدِ و الصلوات). چنانکه در «ایرانِ باستانی» وعده کرده بودیم، اینک متمم آن کتاب را که حاوی خطوط برجستهی داستانهای ایران قدیم است با ذکر مدارک و نتیجه سنجش آنها به ضمیمه استنباطاتی که راجع به قرون قبل از تاریخ آریانهای ایرانی میتوان نمود، منتشر مینماییم.

نویسنده در این کتاب با روشهایی که در حد دانش آن زمان بوده و در دسترسش قرار داشته داستانهای تاریخی ایرانی را از دیدگاه تاریخنگاری جدید ارزیابی کرده - مثلا آنها که در شاهنامه آمده.
در بخش دیگری از مقدمه این اثر میتوان متوجه تغییری در نگرش صاحبنظرانِ ایرانی نسبت به مقوله تاریخ مملکت شد که دیگر به دیده شک به آثار گذشتگان مینگریستند.

بر ارباب بصیرت پوشیده نیست که نسبت به داستانهای قدیم ما تا حال دو نظر در ایران اظهار میشد و شاید هنوز هم میشود: تا چهل سال قبل بیشتر این داستانها را به سان تاریخ تلقی میکردند ولی از چندی به این طرف غالب آنها را افسانه تصور میکنند. در صورتی که حقیقت امر بین این دو نظر افراطی و تفریطی است.

با این که نویسنده توصیه میکند آثار قدیمی ایران، مثل شاهنامه، را به کل نباید از منظر تاریخی بیاستفاده دید اما اساس نوشتهی خودش بر کار تاریخنگاران غربی استوار است که منبعشان آثار یونانیان و کاوشهای باستانشناسان است. وقتی هم که به سراغ منابع ایرانی میرود، آنها را با محک کارهای غربی میسنجد.
رضاخانی: تاریخ شرح گذشته است. بعد این شرح گذشته را ما از روی مدارک داریم نگاه میکنیم. بعد وقتی یک سری مدارکی را شروع میکنیم انتخاب کردن که کدام مدارک قابل ارجاع است، کدام مدرک قابل ارجاع نیست و از این بین انتخاب میکنیم که چه تاریخی را بیافرینیم. من نمیخواهم به صورت مثلاً خیلی رادیکالی بگویم ولی خب ما تاریخ هخامنشیمان را عملاً از روی هرودوت و کتاب مقدس و حالا مثلاً دو سه تا ارجاع دیگری شبیه کتسیاس و جای دیگر در واقع داریم مینویسم دیگر. یعنی همهی سلسلههای قدیمیمان را از روی یک سری مدارکی داریم میسازیم. خب تمام آن مدارکی هم که دارند میگویند که پیشدادیان و کیانیان هم وجود دارند یک سری مدرکاند دیگر. دلیل اینکه ما یک سری را واقعیت میدانیم و نشاندهندهی واقعیت میدانیم این است که داریم تاریخنگاری یونانیان را به عنوان کسانی که افلاطون و ارسطو داشتهاند یک تاریخنگاری منطقی میبینیم و داریم میگوییم اینها دارند تاریخ واقعی را راجع بهش صحبت میکنند، و تاریخنگاری سنتی ایران همان که عرض کردم، رو حقیقت نمیدانیم برای اینکه میگوییم خب این مدارکش مدارک اوستایی و مدارک قبل از اسلامی و اینها هستن، و اینها در واقع افسانه و داستانهای پهلوانیاند. که خب میتوانی اینها را بگذاری کنار همدیگر که خب، لازم هم نیست به این شدت هم باشد. ممکن است هر جفتشان درست باشند. یعنی دلیلی ندارد که مثلاً تاریخ سنتی ایران کاملاً افسانهای باشد. ممکن است بخشهاییاش واقعی باشند. ممکن است بخشهاییاش تاریخی از مناطقی باشند که ما زیاد راجع به تاریخشان نمیدان یم. ما عملاً تاریخ منطقهی افغانستان قبل از هخامنشی هیچ خبری نداریم و خب همهی تاریخ سنتی ایران دارد تو منطقهی افغانستان اتفاق میافتد دیگر. تمام این پادشاههایی که داریم صحبتشان را می کنیم توی بلخ و چمیدانم کنار رود جیحون و اینها هستند. و خب میتوانیم به این موضوع هم بپردازیم. و این که ما کلاً تاریخنگاری سنتی ایران را تو تاریخ مدرسهایمان کلاً آنها را حذف کردهایم. و آن را بخشی از ادبیاتمان میخوانیم، به نظر من یک سری مشکلاتی دارد. خواهش میکنم… منظورم اصلاً این نیست که بگویم آقا تاریخ مثلاً چه میدانم یک روزی من جمشید کشف میکنم. منظورم این است که این تاریخنگاری را شاید نباید کلاً بگذاریم کنار.
چند خطی بشنویم از ترجمهی تاریخ طبری به ویرایش محمد دهقانی که نشر نی آن را منتشر کرده. این تکه درباره پادشاهی کیکاووس، یکی از پادشاهان سلسلهی کیانیان است. سلسلهای که بیشتر از آنکه تاریخی شمرده شوند، سلسلهای اساطیری به حساب میآیند.

و مَلِکِ عَجَم به وقت ِ سلیمانْ کیقباد بود و پس از کیقباد، کیکاووس. و مُلکِ عجم همه او را بود و تا حدِّ مشرقْ او داشت. و از آن سوی حدِ ترکستانْ افراسیاب داشت. و هر چه از پس ِ آن بودو همه ناحیتِ حجاز و سَبا و حدِ عربْ سلیمان را بود. و این کیکاووس از سلیمان دیوان را خواست تا شهرها بنا کند. و سلیمان - علیهالسلام - دیوان را بدان کار فرمانبردارِ او کرد. و نشستِ خویش را به داراُلمُلکِ بلخ کرد. و میان او و میان تُرک حدِ جیحون بود. و او را اِسفَهْسالاری بود، نامش رستم بن دستان بن سام بن نریمان، از فرزندان جمشید. و این رستم مردی بزرگ و پهلوان بود و به جهان اندر از او بزرگتر و مردانهتر نبود، و مهتری سگْسْتان او را بود و ملوک عجم او را داده بودند.

با محبوب شدن کتاب «تاریخ ایران باستان» روایتهایی مثل آنچه در تاریخ طبری یا شاهنامه آمده بود به عنوان افسانه و اسطوره تلقی شدند و از آن پس ایرانیها خود را نه از اعقاب کیومرث، هوشنگ و جمشید، که از فرزندان کوروش میشناختند.
(موسیقی)
همچنان درباره منابع کتاب «تاریخ ایران باستان» صحبت میکنیم که حسن پیرنیا آن را نوشته و پایه و اساس آن، کارهای تاریخنگاران اروپایی بر مبنای نوشتههای یونانیان است. تا اینجا شنیدیم که پیرنیا با هدف نوشتن آنچه خود از آن به «تاریخ واقعی» نام میبرد، منابع ایرانی را کنار گذاشته و تاریخ سلسلههای باستانی مثل هخامنشیان را از روی منابع یونانی و کتاب مقدس روایت میکند.
اتکای صرف به منابع یک طرف و نادیده گرفتن منابع دیگر ممکن است باعث اعوجاج در تصویری بشود که تاریخنگار قصد دارد از یک واقعه یا دوره تاریخی به مخاطبش بدهد. برای توضیح بیشتر، خداد رضاخانی از روایت جنگهای ایران و یونان در دوره هخامنشیان و به خصوص در دوره خشایارشا مثال میزند.
خداداد رضاخانی: یونانیها در آن موقع دو سه تا شهرند که دارند بر علیه یک امپراتوری میجنگند که از افغانستان تا مصر طول و عرضش است. بالنتیجه طبیعی است که وقتی که در یک دانه دو تا جنگ موفق میشوند که یک مقداری از لشکریان این امپراتوری را شکست بدهند، در تاریخنگاری یونان طبیعتاً مهم است. ولی اینی که ما فکر میکنیم که در تاریخنگاری هخامنشی هم این اصل حرف است. یعنی مردم معمولی ایران چیز زیادی راجع به خشایارشا نمیدانند به غیر از جنگهایش با یونان. در صورتی که طبیعتاً خشایارشا تمام هموغم زندگیاش جنگ با یونان نبوده. و اینی که ما اینقدر برایمان مهم است دقیقاً به خاطر «ایران باستان» مشیرالدوله پیرنیا است. چون این روایتی است که ما در ذهن داریم.
یعنی مورخان یونانی چون درافتادن کشورشان با ایرانیها برایشان رویداد بزرگی بوده با آب و تاب به آن پرداختهاند و حالا روایت آنها تبدیل شده به روایت پذیرفته شده از تاریخ ایران. این روایت حتی به هالیوود هم رسیده و دستمایه ساخت آثاری مثل فیلم ۳۰۰ شده که غربیها را برتر از شرقیها نشان میدهد.
در صورتی که احتمالا هخامنشیان جنگها و دردسرهای بزرگتری از یونانیان داشتهاند. و از آنجا که روایت مورخان یونانی منبع استناد تاریخی پیرنیا است و کتاب «تاریخ ایران باستان»ش بسیار در جامعه موثر بوده، حالا روایت مورخان یونانی از اهمیت و بزرگی این جنگها برای ایرانیها هم روایتی جا افتاده است. کتاب پیرنیا، منبع کتابهای درسی بود و به جز آن از طریق رادیو و روزنامهها به خانههای مردم راه پیدا کرده بود. چند نسل از ایرانیان از طریق این کتاب بود که هویت ایرانی خود را شناختند و اروپا را موجودیتی یکپارچه قلمداد کردند که از اول تاریخ موفق به شکست شرقیان شده بود.
جالب آنکه خود پیرنیا هم در کتابش بر یکطرفه بودن ادعاها و وقایعنگاری جنگهای ایران و یونان در دوره خشایارشا صحه میگذارد و حتی مینویسد به آماری که هرودوت ارائه میکند نمیتوان اعتماد کرد.

اکنون چیزی که مسلم میباشد این است که نه در کتب مورخین اسلامی اخباری از این جنگ مانده و نه لااقل در داستانهای باستانی ایران اثراتی از آن به طور روشن دیده میشود. از نوشتههای هرودوت نیز به خوبی معلوم است که او اطلاعات خود را فقط از السنه و افواه به دست نیاورده و در اکثر موارد از نوشتههای اشخاصی که قبل از او بودند استفاده…
شکی نیست که منابعی که هرودوت از آن استفاده کرده نیز یونانی بوده، چه از فحوای کلام او و طرز فکر و غیره این نکته به خوبی مشاهده میشود. پس نتیجه آن چه ذکر شد و در آن تردیدی نیست، چنین میشود: کیفیات این جنگ را ما فقط از منابع یک طرف میدانیم و طرف دیگر به کلی ساکت است.

و بعد برای اینکه بر گفتهی خود مهر تاییدی بزند از ناپلئون بناپارت نقل قولی میآورد که خلاصهاش این است: بله! این جنگها مهم بودند اما ما فقط حرف یونانیها را شنیده و یک طرفه به قاضی رفتهایم.
لازم به توضیح نیست که ناپلئون گرچه به قول پیرنیا یکی از سه سردار بزرگ تاریخ است، اما تخصصی در تاریخ و تحقیق در متون تاریخی نداشت.
با همهی این احوال، پیرنیا با اتکا بر روایتهای هرودوت و به کارگیری روش تاریخنگاری روزِ اروپایی، برداشتی غربمحور را در کتابش منعکس میکند. یعنی او در همان راهی قدم میگذارد که پیشتر، تاریخنگاران اروپایی هموار کردهاند. مسیری که انگار قرار است ما را به این نتیجه برساند که دلیل چیرگی غربیها بر شرق، ریشه در تاریخ دارد و خوانندهی ایرانی این اثر هم باید بپذیرید که چنین است. بخشهایی که خواهید شنید درباره رویکرد اروپاییها به تاریخ ایران و یونان است که حسن پیرنیا، خود در کتابش پیش از پرداختن به جنگ ایران و یونان در دوره خشایارشا نوشته است.

لازم است تذکر دهیم که این جنگ، به طوری که هرودوت شرح آن را نوشته، یکی از وقایع مهم تاریخ بشر به شمار رفته. و محققین و مورخین جدید اروپایی بیاستثنا عقیده دارند که دوره هخامنشی، دورهی پارسی مشرق قدیم، یا آخرین کلمهی آن بود و دولت پارسی، چنانکه همواره بسط مییافت، بالاخره به یونان برخورد. جنگ بین دو ملت هند و اروپایی یا آریانی به معنی اَعَم در گرفت و بالاخره برتری تمدن اروپایی محقق شده، از این به بعد شالودهی استیلای عنصر یونانی و تمدن آن در مشرق قدیم ریخته شد و این شالوده محکمتر میشد تا در زمان اسکندر استیلای عنصر یونانی تحقق یافت.

شرح حال اسکندر و کشورگشاییهایش با جزییات فراوان در آثار مورخان یونانی آمده و پیرنیا هم بیش از چهارصد صفحه از کتابش را به آن اختصاص داده است. حتی بیشتر از حجمی که به کوروش کبیر پرداخته.
به این ترتیب، تاکیدی که مورخان اروپایی بر نقش یونان و جایگاه اسکندر داشتند به درون جامعه ایران راه یافت.

خداداد رضاخانی: این روایتی که ما امروزه داریم که یونان را یک جورهایی ریشههای اروپا میدانیم، یا مثل یک قطاری میماند که از یونان میآید میرود رم، از رم میآید میرود به اروپای غربی و این قطار تمدن غربی است که هنوز هم ما باهاش درگیر هستیم و اصلاً در واقع اینکه یونانیها را به عنوان جد خودشان انتخاب میکنند در قرن نوزدهم، این در خود اروپا هم جدید است. یعنی اروپاییها هم تازه دارند به این نگاه پیدا میکنند که یونانیها اجدادشان هستند و آن منطق یونانی، و بعد در نتیجه تاریخنگاری یونانی به عنوان یک تاریخنگاری قابل اطمینان را آنها هم تازه دارند کشف میکنند. این تحقیقات خیلی در اروپا هم قدیمی نیست. آره از ایران قدیمیتر است ولی فقط چنددهه از ایران قدیمیتر است.

در همان دوره - قرنهای نوزده و بیست - کشور-ملتهای اروپایی در حال ساخت تاریخی برای خود هستند تا با افتخار خود را از همسایهی کناری و هم از ممالک شرقی متمایز کنند. خداداد رضاخانی میگوید، جاذبهی این کشورها روش و ابزار برساختن این هویت را هم برای سیاستمداری مثل مشیرالدولهی پیرنیا پر کشش کرده بود که میخواستند ایرانْ همپایهی اروپا شود.
خداداد رضاخانی: در دورهای که کشور-ملتها دارند به وجود میآیند، کشورهای جدید و مدرن و متجدد و تکنولوژیدار و چه میدانم کارخانه و قطار و ماشین و تلگراف و تلفن و ال دارند به وجود میآیند درست کردن روایت تاریخی خیلی مهم است. همان موقعهاست… کشور آلمان تا حدود ۱۸۷۰ تازه اصلاً دارد درست میشود، برای خودش تاریخ میآفریند. کشور ایتالیا باز هم در نیمههای دههی ۱۸۷۰ دارد درست میشود و دارد برای خودش تاریخ میآفریند. یعنی این پروژه در دوران خود مشیرالدوله است. دارد میبیند این چیزها را. این دورانی است که هنوز مثلاً ما خط پهلوی را تازه دارند دانشمندان اروپایی از موبدهای زرتشی هند یاد میگیرند و دارند مدارک فارسی میانه میخوانند. خط میخی چند دهه بیشتر نیست که اصلاً رمزش کشف شده و میتوانیم اصلاً خط میخی را بخوانیم. در این مرحله بسیاری از این کتیبههای میخی هنوز حتی خوانده هم نشدهاند. تازه دارند خوانده میشوند. جلوی چشم مشیرالدوله دارد این اتفاقات میافتد. بالنتیجه منابعش بسیار جالباند چون این منابع منابع قدیمیای نیستند که این برود کتابهای قدیمی خاکگرفته را باز کند، از لایشان چهار تا چیز درآورد. چیزهایی است که دارند دوروبرش اتفاق میافتد و به نظر من این خیلی مهم است. در این هیجانی که در این روایت هست. در این هیجانی که نگاه کنید چیزی که من دارم بهتان میدهم کاملاً جدید است. و همین جاست که شما میفهمید که آن تخت جمشید نیست، پرسپولیس است. آن قبر مادر سلیمان نیست، مقبرهی کوروش است.
برای مثال در جلد دوم از کتاب «تاریخ ایران باستان» از یک مورخ یونانی به نام آپپیان درباره مقبره کوروش چنین نقلی آمده.

نعش بَلَسانْ شدهی کوروش را روی لوحهی بزرگی از طلا قرار داده و البسه گرانبهای او را روی میزی از طلا گذارده یا به دیوارها آویخته بودند.

بلسان، نوعی صمغ معطر است که برای ادای احترام پیکر مردگان را به آن آغشته میکردند.
پیرنیا جلوتر مینویسد که بعد از حمله اسکندر، کسانی که معلوم نیست چه افرادی بودند مقبره کوروش را غارت میکنند و بعد این اسکندر است که دستور میدهد استخوانهای کوروش را دوباره به خاک بسپارند و در مقبره را تیغه بکشند و مسدود کنند.
در جابهجای کتاب هم میتوان نتایج کاوشهای جدید را دید. مثلا این یکی که فقط چهار سال پیش از انتشار کتاب صورت گرفته.

پروفسور هِرتْسفِلدْ در ۱۳۰۷ هجری شمسی مجسمهای از زیر خاک بیرون آورد که ناقص است و بر آن این کلمات را نوشتهاند «من کوروش، شاه بزرگم».

(موسیقی)
حالا بپردازیم به خود مشیرالدوله و زندگیاش. حسن پیرنیا، به سبب تحصیلات، مشاغل و معاشرانش هم از تحقیقات روز جهانی - مثل ترجمه و چاپ کتابهای مورخان یونانی و رومی و کاوشهای باستانشناسی آگاه بود و هم با بسیاری از دانشمندان، اهل ادب و پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی آشنایی و رفتوآمد داشت. او متولد سال ۱۲۵۰ هجری شمسی بود و در رشتهی نظام و حقوق در مسکو تحصیل کرده بود.
رضاخانی: حسن پیرنیا مشیرالدوله پسر میرزا نصرالله مشیرالدوله است، اولین نخستوزیر مشروطه، از اشراف در واقع دورهی مشروطهی ایران. بالنتیجه کلاً زاییدهی دوران نوسازی مشروطه هستند.
او پایهگذار و اولین مدیر مدرسه علوم سیاسی در ایران است که حالا به نام دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شناخته میشود و یکی از شخصیتهای برجستهی دوره تجددخواهی ایرانیان است.
رضاخانی: کلاً دورهای است که آدمهایی مثل میرزا حسن پیرنیا دارند دوران نوی ایران را میآفرینند. اینها هستند که دارند تجدد را اصلاً وارد میکنند. اکثراً یا به فرانسه درس خواندهاند یا در فرانسه درس خواندهاند. بعضیها در آلمان، بعضیها در انگلیس ولی فرانسوی بسیار برایشان قویتر است. و خب داریم در واقع دنبالهرو افکار کسانی مثل میرزا ملکم خان یا میرزا آقا خان کرمانی و بقیه میشویم که این تجدد را و درآمدن از قرون به قول خودشان تاریک و اینها را داریم تجربه میکنیم و عالمانی مثل مثلاً سید حسن تقیزاده هم توی این دوره هستند که هم وارد سیاستاند هم وارد فرهنگ و خب پیرنیا یکی از واقعاً مهمترینهایشان است. چون بیشتر طرف سیاست است ما در نظرش نمیگیریم ولی پیرنیا بسیار پروژههای فرهنگی دارد.
پروژههای سیاسی و فرهنگی پیرنیا - مثل همین کتابهایی که درباره تاریخ ایران نوشته - به نظر میرسد که هردو یک هدف را دنبال میکنند.
رضاخانی: هدفش پایهگذاری این ایران نو است و این ایران نو مقدار زیادیاش آفریدن یک روایت ملی است برای شکلگیری این کشور قویای که آدمهایی مثل پیرنیا دنبالش هستند و شکلگیری یک تاریخ منسجم، یک تاریخی که ما بدانیم از یک نقطهی خاصی پایهگذاری شده و پایهگذارش کیست. این یک پروژهی خیلی خیلی مشخصی است، برنامهریزیشدهای است و نوشتن کتاب تاریخ ایران باستان بخشی از این است. بخشی از پایهگذاری این روایت است.
مهدی بامداد، در جمعبندی کارنامهی زندگی میرزا حسن خان مشیرالدوله پیرنیا در کتاب «شرح حال رجال ایران»، خدمات دولتی او را برشمرده و تالیف «تاریخ ایران باستان» را به عنوان یکی از کارهای قابل توجه پیرنیا ارزیابی میکند.

مشیرالدوله در مدت عمر خود هشت بار وزیر دادگستری، شش بار وزیر جنگ (در اوقاتی که وزیر جنگ بود مدرسه نظام را هم بنیاد نهاد)، چهار بار وزیر فرهنگ، چهار بار وزیر امور خارجه، دو بار وزیر پست و تلگراف، دو بار وزیر کشور، یک بار وزیر تجارت و چهار بار نخست وزیر بوده است. مشیرالدوله از سال ۱۳۰۲ خورشیدی به بعد که به کلی از کار کنارهکرد و مشغول به تالیف سه جلد کتاب تاریخ ایران باستان یعنی از قدیمترین ازمنه تا زمان پارتها و اشکانیان گردید. کتب مزبور تالیفی نفیس و در خور استفادهی شایان است. مشیرالدوله بر خلاف پدرش و اکثر زمامداران هم عصر خود، مرد درست و وطنخواهی بوده است و در پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۱۴ خورشیدی در سن ۶۳ سالگی به مرض سکته قلبی در تهران در گذشت و در مقبرهی خانوادگی در امامزاده صالح تجریش به خاک سپرده شد.»

یکی از جنبههای کمتر شناخته شدهی تاثیرگذاری «تاریخ ایران باستان» بر فرهنگ ایرانیان اضافه کردن اسامی جدیدی به گنجینه نامهای ایرانیان است. به جز نام شاهان مشهوری مثل کوروش، داریوش، و خشایار که نسلهای پیشین بیشتر بر فرزندانشان میگذاشتند، حالا نوبت به چهرههای کمتر شناخته شدهای است که یکی یکی از دل کتاب اسمهایشان بیرون آمده و مستقیم یا به واسطه به جامعه فارسی زبان معرفی میشوند. بسیاری از این نامها از درون آثار یونانیها بیرون آمدهاند و طبیعی است که هزاران سال پیش و در زمان ثبت آنها، یک یونانی آن را به گونهای ثبت کرده باشد که به زبان خودش نزدیک باشد. حالا بعد از سالها، این اسامی از یونانی به فرانسه و انگلیسی و از آن زبانها دوباره به فارسی برگشتهاند و به کل ظاهر و تلفظ متفاوتی به خود گرفتهاند. مثلا رکسانه یا رکسانا، که صورت یونانی شدهی روشنک است.
رضاخانی: و حتی خود اسم داریوش که در واقع بازسازیشده است بر مبنای کوروش از روی داریوس یونانی. دارَیَوَهوش فارسی باستان در فارسی نو به صورت دارا ادامه پیدا کرده که اسم دارا همان دارَیَوَهوش اسم پادشاه است در باستان. ولی داریوش در واقع داریوس یونانی است که ش شده به خاطر اینکه کورس، کورش بوده واقعاً، بالنتیجه شده آن هم داریوس شده داریوش.
(موسیقی)
با تمام این اوصاف از خداداد رضاخانی پرسیدم، آیا ایرانیها «تاریخ ایران باستان» را با صد سال قدمت با خود به قرن پانزدهم خواهند برد؟
رضاخانی: کتاب را ۱۰۰٪ خواهیم برد. با توجه به اینکه هنوز هم کتابی است که بسیار مقبولیت عام دارد در ایران ۱۰۰٪ کتاب ادامه پیدا خواهد کرد و خود من هم کپیهایش را دارم، به عنوان نشاندهندهی تاریخنگاری قدیمی. اینکه چقدر بتوانیم این روایتش را یا غلبهی روایتش را به درک تاریخی به خاطرهی تاریخی خودمان کم کنیم واقعاً نمیدانم. تا آنجا که من میبینم من فکر نمیکنم در دوران زندگی من روایت تاریخ ایران باستان مشیرالدولهی پیرنیا روایتی بشود که مردم بگذارندش کنار.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه شنونده این پادکست بودید.
هشتمین کتاب تاثیرگذار قرنی که گذشت، یک اثر داستانی بسیار مشهور است که در قسمت بعدی شیرازه به آن میپردازیم.
اگر شد، همراه ما باشید و دیگرانی را هم به همراهی با ما تشویق کنید. راه دوری نمیرود.
نوازندگی سهتار در این برنامه کار بهراد توکلی و موسیقی پایانی کار بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک میکند و همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه هستم که برای شما آرزوی شبها و روزهای خوشی دارم.
نقطه.












