شیرازه - کتابخانه قرن (۱۴): دستور زبان پنج استاد

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام. در ایران، از پایان دوره حکومت ناصرالدین شاه و از پیِ آشنایی ایرانیان با غرب، اعزام دانشجویان به خارج از کشور و سفر به فرنگ برای آشنایی با اروپا رونق روزافزون پیدا کرده بود. همزمان سفر کردن هم در جهان آسانتر میشد، کشتیهای بزرگ، راهآهن، اتومبیل و البته هواپیما، در اروپا و آمریکا و بعد خاورمیانه سر و کلهشان پیدا میشد. تحصیلکردههای ایرانی با دانش نو و البته واژهها و ساختهای زبانی جدیدی به کشور باز میگشتند که با گفتار و نوشتار رایج در ایران متفاوت بود. این شیوه بیانی جدید بر زبان فارسی تاثیر میگذاشت. بعضی هم برای تظاهر به تجدد، واژههای فرنگی زیاد به کار میبردند و فارسی مخلوط و مغلوطی حرف میزدند. محمدعلی جمالزاده، در داستان «فارسی شکر است» فارسی حرفزدن این فرنگیمآبهای افراطی را دستانداخته.

رِوُلوسیون بدون اِوُلوسیون یک چیزی است که خیال آن هم نمیتواند در کله داخل شود.

معنی این جمله که از شخصیت مستفرنگ داستان صادر شده، نقل به مضمون این است: «بدونِ تحول تدریجی، تحققِ انقلاب، خیالِ محال است.»
هرچه این شخصیت فرنگیمآب کلمات فرانسوی زیاد به کار میبرد، شخصیت دیگر این داستان، که شیخ است، در استفاده از لغات عربی افراط میکند.
عَلَیالْعِجالِه در حینِ انتظار، اَحسَنِ شُقوق و اَنفَعِ اُمور، اشتغال به ذکرِ خالق است که عَلىٰ کلِ حالٍ نِعمَ الاِشتغال است.

خلاصهیِ منظور شیخ این است که «در وقت گرفتاری، بهترین و سودبخشترین کارها دعا به درگاه خداوند است.»
محمدعلی فروغی هم در رساله «پیام من به فرهنگستان» از دغدغههایش درباره تاثیر زبان زبانهای غربی بر زبان فارسی نوشته و تاکید کرده که فرهنگستان برای همین است که تشکیل میشود.

اگر در گذشته این عیب در زبان ما پیدا شده که آمیخته به عربی گردیده است، در آینده این خطر در پیش است که عیبش بیش شود به این که آمیخته به زبانهای بیگانه دیگر گردد.

فروغی این رساله را در سال ۱۳۱۴ و همزمان با تاسیس فرهنگستان اول تالیف کرده و نوشته که باید مراقب باشیم حالا به جز کلمات زبانهای خارجی ، ساخت و بافت جملههایشان هم دارد وارد فارسی نوشتاری میشود.
حسین سامعی: یکی از علتهای دستورنویسی در تمام سنتها، در سنت هندی، در سنت عربی، در سنت یونانی-لاتینی، برای تثبیت زبان بوده.
حسین سامعی، زبانشناس و استاد دانشگاه اموری در شهر آتلانتای آمریکا.
حسین سامعی: به خصوص فعالیتهای دستورنویسی در زمانهایی شروع میشده که احساس میکرده جامعه، سنت زبانی در معرض تغییر قرار گرفته. تغییری که چه بسا ممکن بوده از جانب آدمهای آن روزگار به انحطاط تلقی بشود. این را ما در سنت یونانی میبینیم، در سنت لاتینی میبینیم، در سنت هندی، برای سانسکریت میبینیم، در سنت عربی میبینیم. مثلاً در سنت عربی دستورنویسی وقتی شروع میشود که اسلام گسترش پیدا کرده، سرزمینهای مختلف را در شام و در ایران گرفته و عربی زبان قرآن است. عربی دارد گسترش پیدا میکند و این گسترش باعث تغییر زبان عربی میشود و ممکن است زبان قرآن را تغییر بدهد.
گسترش امپراتوری مسلمانان و مواجهه و آمیزش با اقوام و زبانهای دیگر، زبان عربی را در خطر دگرگونی قرار داده بود. اگر در گذشته با تسلط اعراب بر ایران، زبان عربی با واژهها و اصطلاحات و الگوهای زبانیاش به فارسی راه یافت، در دوران جدید زبان فارسی با سیل واژگان اروپایی رویارو بود. این زبانها، و در آغاز بویژه زبان فرانسه، زبان آشنایی با تجدد و ترقی به شمار میآمدند. بسیاری از اصطلاحات و عبارتهای زبانهای فرنگی که در مفاهیم و علوم جدید به کار میرفتند، هنوز برابرنهاده یا معادل در فارسی نداشتند. این بود که بسیاری ترسیده بودند که فارسی دارد از بین میرود و هر طور شده باید زبان را تثبیت کرد. البته در این دوران که هویت ایرانی با تکیه بر تاریخ ایران باستان و ویژگیهای ملی بازتعریف میشد، بسیاری هم میخواستند لغات و ترکیبات عربی را از زبان فارسی کنار بگذارند، چون فارسی را از مهمترین عناصر هویت ملی تلقی میکردند. مخصوصا اینکه در آن سالها، گروهی از ترقیخواهان، سعادت کشور را در اروپایی شدن جستوجو میکردند و راه اروپایی شدن را در سوادآموزی همگانی، و گسترده و آسانشدنِ سوادآموزی را در تغییر خط فارسی به خط لاتین میدیدند. درست مثل همسایهی بغل دستیمان.
حسین سامعی: در ترکیه فقط خط تغییر نمیکند. در واقع با تغییر خط یک نگاه تغییر میکند. یک رهیافت به زبان، و به فرهنگ هم تغییر میکند. او میگوید که من به گذشتهی اسلامی و اینها دیگر کاری ندارم. من میخواهم جامعهی اروپایی بشوم. بنابراین این خط پایهی لاتین را میگذارد. و تلاشهایی هم که برای نوسازی زبان میشود، فاصله گرفتن از گذشتهی عربیاش است و فاصله گرفتن از گذشته فارسیاش است. برای اینکه زبان فارسی و ادبیات فارسی روی ترکی عثمانی خیلی تاثیر داشته. بخشی از سنت ترکی عثمانی بوده. این را مقایسه کنید با حرفهایی که دهخدا میزند. دهخدا میگوید که من دارم لغتنامه را مینویسم، برای این که بتوانم سنت فارسی و سنت عربی را همزمان در زبان فارسی نشان بدهم. یعنی نه تنها نمیخواهد از عربی فاصله بگیرد، بلکه بیشتر از آن میخواهد بگوید که این دو تا در هم آمیخته شدهاند. و این فقط دهخدا نیست. در پنج استاد هم ما چنین چیزی را میبینیم. در ملک الشعرای بهار، در همایی، در بدیع الزمان فروزانفر، در رشید یاسمی، و در عبدالعظیم خان قریب که دستور پنج استاد را نوشتند ما در آنها هم میبینیم.
اصلا همین. همه اینها را گفتیم که برسیم به اینجا که کتاب «دستور زبان پنج استاد» در واقع تلاشی بوده برای حفظ زبان فارسی به آن صورتی که این پنج استاد و البته دیگر ادبای ایران در سالهای آغازین قرن چهاردهم میشناختند. و این کتاب هم یکی از آثاری است که به فهرست کتابهای تاثیرگذار قرن چهاردهم شیرازه راه پیدا کرده.
پنج استاد مسلم ادبیات و زبان فارسی که در تالیف «دستور زبان فارسی پنج استاد» همکاری داشتند، بنا به معرفی فرهنگ اعلام سخن، این افراد هستند.

عبدالعظیم قریب:
(متولد ۱۲۵۷ - درگذشته ۱۳۴۴) - ادیب ایرانی و استاد دانشگاه، در گَرَکان اراک متولد شد.
جلالالدین همایی:
(متولد ۱۲۷۸ - درگذشته ۱۳۵۹) - ادیب، تاریخنگار، و شاعر ایرانی، متخلص به سنا؛ در اصفهان به دنیال آمد.
غلامرضا رشید یاسمی، معروف به رشید یاسمی:
(متولد ۱۲۷۵ - درگذشته ۱۳۳۰) نویسنده، ادیب، تاریخنگار، و شاعر ایرانی؛ پس از پایان تحصیلات ابتدایی در کرمانشاه به تهران آمد و در مدرسه سنلویی دوران متوسطه را گذراند.
محمد تقی بهار:
(متولد ۱۲۶۵ درگذشته ۱۳۳۰) ملقب به ملکالشعرا، شاعر، تاریخنگار، روزنامهنگار، و استاد دانشگاه؛ در مشهد زاده شد.
بدیعالزمان فروزانفر:
(متولد ۱۲۷۶ درگذشته ۱۳۴۹) ادیب، استاد دانشگاه و دانشمند ایرانی؛ در بُشرویه از توابع طبس زاده شد.

(موسیقی)
آقای سامعی میگوید اهمیت همکاری این پنج نفر در نگارش کتابی در دستور زبان فارسی را باید با توجه به زمانه آنها دید و سنجید؛ دورانی که نقش زبان در آشنایی با تجدد و نیز در پیوند با ملیت و هویت برجسته میشود.
حسین سامعی: همکاری پنج استاد مسلم و مرجع ادبیات و فرهنگ کلاسیک فارسی، و گذاشتن معیاری برای یک سنت جدید در دستور نویسی فارسی. سنت جدید میگویم از این جهت که از سنت عربی قدیم فاصله میگیرد. به این دلیل این کتاب، کتاب تاثیرگذاری بوده در زمان خودش. و با توجه به زمانه، ما در آن زمان فقط دستور زبان فارسی پنج استاد را نداریم. ما لغتنامهدهخدا را هم داریم. ما فرهنگ انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی حییم را هم داریم. یعنی ما در یک عصری هستیم که به اصطلاح یک زبانآگاهی برای ما به وجود میآید. زبانآگاهیای که دو جنبه دارد. یک جنبه نگاه به گذشته و احساس خطر برای از دست دادن میراث و یک جنبه دیگر نگاه به آینده و ورود به عصر جدید. ما در این دوره فعالیتهای زبانی متعدد داریم. این کتاب هم در آن چهارچوب قرار میگیرد و برای همین اگر که فرهنگنویسیاش قابل مطالعه است و تاثیرگذار، بنابراین دستورنویسیاش هم همان نقش را میخواهد ایفا بکند.

زبان فارسی بر سه قسم است: فارسی باستانی (فُرس قدیم)، فارسی دری، فارسی پهلوی.

با این کلمات و شرحی مختصر از قدمت زبان فارسی و دورههای مختلف آن است که نویسندگان وارد بحث دستور زبان میشوند.

فارسی باستانی، زبانی بوده است که در دوره سلطنت سلسله هخامنشی در کشور پارس که پایتخت آن شهر معروف استخر بوده بدان تکلم میکردهاند.
(صدای ورق)
فارسی دری زبانی است که در دوره سلسلسه ساسانی، دربار ایران و مردم مدائن، پایتخت کشور، بدان تکلم میکردهاند.
(صدای ورق)
فارسی پهلوی بر دو نوع بوده است: پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی.

بعد از مقدمه دو صفحهای، مولفان به سراغ صورت نوشتاری زبان، یعنی خط میروند. کمی از استثناها و تغییرات خط و تلفظ میگویند و بعد از آن صحبت از نقش کلمات در جمله و ترکیببندی جمله در زبان فارسی است. بخش اول کتاب ۹ فصل دارد. فصلها هر کدام در توضیح یکی از انواع کلمه است. فصل اول اسم، فصل دوم صفت، فصل سوم کنایات، فصل چهارم عدد، فصل پنجم فعل، فصل ششم قید، فصل هفتم حرف اضافه، فصل هشتم حرف ربط، و فصل نهم اصوات. در بخش دوم مولفان درباره نحو و جمله صحبت کردهاند.
حسین سامعی: آنها توصیفی که از ساختمان زبان فارسی به دست میدهند، توصیف ساختمان زبان فارسی است ولی توجه دارند که این زبان فارسی درش عناصر عربی متعدد وجود دارد و نمیخواهند آنها را دور بریزند. میگویند این بخشی از گذشته ماست. حالا به این گذشته بپردازیم. برای اینکه راه برای آینده را بتوانیم از دیدگاه آنها به درستی ترسیم کنیم. از منظر زبانیاش فقط البته.

تنوین مخصوص کلماتی است که از زبان عرب گرفته شده و در زبان فارسی به کار رفته، پس هرگاه کلمات فارسی را با تنوین ذکر کنند نادرست و اجتناب از آن واجب است: زباناً، جاناً، ناچاراً.

رویکرد پنج استاد به دستور زبان فارسی در همین بند آشکار است. مولفان در مقام توصیف پذیرفتهاند که بعضی از کلمات عربی با تنوینشان وارد فارسی شدهاند و تلویحا هم میپذیرند که کاربران زبان فارسی تنوین را با واژگان دیگر هم استفاده میکنند، اما بعد در جایگاه تجویز حکم میدهند که برای ساختن قید، به واژگان فارسی تنوین اضافه نکنیم و این قاعده زبان عربی را در کلمات فارسی به کار نبریم.
حالا واژگان فارسی که باز خوب است، کسانی هم بودهاند که تنوین عربی را به واژههای اروپایی افزودهاند تا در فارسی قید بسازند؛ مثل تلگرافاً یا تلفناً.
البته، این را هم بگوییم که برخلاف ادبای قدیم، زبانشناسان نگاهی متفاوت به ورود قاعدههای زبانهای دیگر به زبان مادری دارند. آنها زبان را پدیدهای سیال میدانند که پیوسته در حال افزایش و کاهش و ترکیب و آمیزش است و خلاصه با پدیدههای زبانی جدید از جمله این قیدسازیها مهربانترند و هرچند خودشان احتمالا چنین کلمههایی را به کار نمیبرند، اگر جلویشان بگویید «گاهاً»، اخماً هم نگاهتان نمیکنند.
(موسیقی)
حسین سامعی: ما تا حدود قرن نوزدهم در ایران دستور زبان فارسی نداریم. اشاراتی به ساختمان زبان فارسی در کتابهای دیگر، مثلاً در فرهنگها یا کتابهایی که در مورد عروض و بدیع و قافیه و صنایع شعری نوشته میشود، اشاراتی به زبان فارسی هست، به ساختمان زبان فارسی. ولی چیزی به نام کتاب ساختمان زبان فارسی یا دستور زبان فارسی یا صرف و نحو زبان فارسی وجود ندارد.
آقای سامعی میگوید احتمالا برای اینکه فارسی، زبان مادری مردم بوده و نیازی به یاد گرفتن ساختمان آن نمیدیدند.
حسین سامعی: یا شاید برای اینکه چون زبان عربی، زبان علم و زبان معارف فرهنگی دنیای ما هم بوده، آموزش زبان عربی در اولویت قرار داشته.
همان نوشتههایی هم که تا اواسط قرن سیزدهم خورشیدی درباره دستور زبان فارسی چاپ میشدند، آثاری بر اساس دستورهای زبان عربی بودند. تا اینکه در اواسط قرن سیزدهم شمسی میرزا حبیب اصفهانی، یکی از ادیبان و روشنفکران ایرانی و از پیشگامان نثر معاصر فارسی، که مجبور شده بود از دست حکومت ناصرالدین شاه قاجار فرار کرده به استانبول پناه ببرد، دستورنویسی فارسی را چنان دگرگون میکند که تحولش هنوز هم پابرجاست. او کوشید دستور جدید زبان فارسی را از سنت قواعد زبان عربی جدا کند و برپایه دستورنویسی اروپایی بنیان کند.
حسین سامعی: میرزا حبیب در استانبول زندگی میکرده، با زبانهای ترکی و فارسی و عربی و فرانسه آشنا بوده و تحت تاثیر زبانهای اروپایی این بار میآید الگوی زبانهای اروپایی را منبای توصیف ساختمان زبان فارسی قرار میدهد. و جالب است بدانید که کلمهی دستور هم برای توصیف ساختمان زبان، از میرزا حبیب اصفهانی میآید. او عنوان کتابش را میگذارد دستور سخن و این کلمهی دستور باقی میماند.
چند سنت دستورنویسی در دنیا وجود دارد که دوتای آنها اینجا برای ما مهم است؛ یکی سنت عربی است و دیگری سنت اروپایی که ریشه در سنت دستورنویسی یونانی - لاتینی دارد.
حسین سامعی: سنت دستورنویسی عربی که با ایرانیها شروع میشود بعد از اسلام، بنا را بر تقسیم کلمات میگذارد. تقسیم کلمات به سه نوع اسم، فعل، حرف که بعد به جنبههای مختلف زبان میپردازد، هرکدام از ویژگیهای اسم و فعل و حرف را برمیشمارد. همچنان ادامه پیدا میکند تا روزگار ما، که یک سنت بزرگ دستوری است، ایرانیها درش نقش عمده داشتهاند و کتابهای متعددی نوشتهاند. یک سنت دیگر، متعلق به یونانیها است که بعد به دنیای لاتینزبانها، به امپراتوری روم میرسد و از آنجا به دنیای اروپاییان جدید میرسد، که آن هم مبتنی بر تقسیم کلمات است. سنتی هست که میگوید کلمات مثلاً بر هشت نوع هستند.
مثلا اسم، فعل، حرف اضافه، قید، عدد، حرف ربط، صفت و غیره.
میرزا حبیب اصفهانی در مقدمه کتابش مینویسد که چرا کتاب دستور زبان تالیف کرده.

و بعد در اوقاتی که به اقتضای گردشِ آسمانی، منْ بندهی مستمندْ حبیبِ اصفهانی از جا و مقامِ خویش دور افتادم و رخت اقامت به آستانهی علّیهی استانبول نهادم، چندی به معلّمی زبان فارسی و عربی مشغول بودم. در اَثنای تعلیم و تدریس دیدم که زبان فارسی را از عُرَفا و ادبای آن دیار طالب و راغبْ بسیار است، اما قواعد و دستوری درست در آموختن آن در کار نیست. برای آنکه پارسیدانان به ملاحظهی زبان مادرزادی خود بودن، به ترتیب اصولش نپرداختهاند و فارسیآموزان نیز آنچه در باب اصول و قواعد آن گفته، ندانسته و نشناختهاند. دریغ آمدم که زبانی به این قدیمی و شیرینی، چنانچه میبینی، بیترتیب و تهذیب مانَد و از آنرو کسی به رغبت و میل نوشتن و خواندن نتواند. پس کتابچهای ترتیب دادم.

میرزا حبیب گرچه شیوه آموزش دستور زبان را هم در کتابش آورده بود، اثرش در ایران کتاب درسی نمیشود و فقط در دست خواص میماند.
حسین سامعی: اولین کسی که بعد از میرزا حبیب دستور مینویسد برای آموزش زبان فارسی، به عنوان یک امر آموزشی، عبدالعظیم خان قریب بوده، که برای مدارس در آن موقع کتاب دستور زبان فارسی را مینویسد. تقریباً پنج سال بعد از انقلاب مشروطه، این کتاب به صورت چاپ سنگی منتشر میشود و به مدارس راه پیدا میکند. و شیوهای را که عبدالعظیم خان در پیش میگیرد، همان شیوهای است که میرزا حبیب اصفهانی در پیش گرفته. یعنی الگوی جدید دیگر الگوی زبان عربی نیست، بلکه الگوی دستورنویسی برای زبانهای اروپایی است.
حسن احمدی گیوی، از استادان به نام زبان و ادبیات فارسی، در مقاله «دستور زبان فارسی و تاریخچهاش» نوشته که کتاب دستور زبان عبدالعظیم خان قریب، نخستین کتاب درسی در این زمینه است و بیش از چهل بار تجدید چاپ شده است.
قریب چنان در آموزش زبان و دستور فارسی شهرت داشت که بین سالهای ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۱ معلم محمدرضا پهلوی، ولیعهد وقت ایران، بود.
بیش از سه دهه بعد از چاپ کتاب دستور زبان خودش، عبدالعظیم خان قریب، با چهار نفر دیگر از استادان دانشگاه تهران، کتاب دستور زبان دیگری را تالیف کردند که به دستور زبان پنج استاد مشهور است.
سام فرزانه: چه میشود که اینها شروع میکنند با همدیگر کار کردن. یک مقداری برای من تصور اینکه فکر کنم مثلاً استادان زبان فارسی با همدیگر میتوانند توافقی بکنند یا ادیبان میتوانند با هم توافقی بکنند یک مقداری تصورش سخت است، ولی به هرحال این پنج نفر توانستند با هم توافق کنند. فکر می کنید چرا اینها با هم این کار را انجام دادند؟
حسین سامعی: ببینید اولاً نیاز به یک کتاب درسی تازه بود و اضافه کردن چیزهایی. بنابراین این نیاز آنها را شاید به هم نزدیک میکند و به این فکر میاندازد که یک کتاب دستور با هم تهیه بکنند. این که چگونه با هم کار میکردند، پشت یک میز، من اصلا نمیدانم، ولی به یک چیزی باید توجه کنیم، این پنج نفر هیچ زبان متفاوتی با یکدیگر نداشتند. در واقع زبان ذهنی و زبان عملی آنها یکی بود. در نتیجه رسیدن به توافق میان آنها تقریباً هیچ کاری نداشت. حدس من این است که همچنان مبنا دستور زبان عبدالعظیم خان قریب بود و پارهای اصلاحات و تغییرات از جمله مثلاً اضافه کردن مباحث نحوی به آن، در دستور کار آنها قرار گرفت. شاید هم خود عبدالعظیم خان کتاب را آماده میکرد، بازنویسی میکرد و به نظر دیگران میرساند و آنها اگر پیشنهاداتی داشتند اضافه میکردند و در نهایت کار شد محصول فکر پنج نفر. ولی آنها خیلی با هم اختلاف نداشتند. حتی اگر شاید هم در یک جایی مینشستند و در مورد اینکه باید درباره این موضوع یا آن موضوع چیزی را اضافه کنیم یا کم کنیم به هیچ وجه به اختلافی نمیرسیدند.
خاستگاه ادبی وآموزشی پنج استاد روی هم رفته بسیار به هم نزدیک بوده. همگی آنها در زمره استادان سنتی زبان فارسی به حساب میآیند و هرکدام چند متن از ادبیات کهن ایران را تصحیح کردهاند. آنان در دستور زبان پنج استاد هم هروقت خواستهاند مثالی بیاورند به جز یک یا دو نمونه، همه را از شاعران و نویسندگان ادبیات کهن آوردهاند؛ نامهای آشنایی چون، سعدی، فردوسی، مولوی، حافظ، وحشی بافقی.
سام فرزانه: آیا وقتی که اول آقای قریب و بعد او به همراه چهار نفر دیگر میآیند و دستورزبان مینویسند، آیا اینها عملاً دست به یک انتخاب نمیزنند که یک گونه از زبان فارسی را، یکی از انواع زبان فارسی را انتخاب میکنند و آن را معیار قرار میدهند و یک سنگ بنایی را میگذارند که هنوز ما داریم روی آن زندگی میکنیم و دیگر الان بقیهی انواع زبان فارسی به دلیل این کاری که اینها کردند، و سنگبنایی که گذاشتند، بقیه یک مقداری کنار رفتند و بدنهی اصلی را آن زبانی گرفته که اینها تشخیص میدادند زبان درست است؟
حسین سامعی: این حرف درست است و درست نیست. درست است برای اینکه آنها این کار را کردهاند. آنها این سنگ بنا را گذاشتند و یک گونهی زبان فارسی را بهش اصالت دادند و در آثارشان بهخصوص در همین کتاب دستورزبان فارسی پنج استاد منعکس کردهاند. چرا آنها این کار را کردند؟ برای اینکه از نظر آنها آن زبان اصالت داشت. و آنها میخواستند به آن بپردازند و بعد هم فکر میکردند که آن در معرض خطر است، چون مردم کوچه و خیابان که هنوز به زبان مادریشان حرف میزدند. برای همین برای آنها آموزش سنت اهمیت اساسی داشت و این آموزش سنت هم از آنجا میآمد که خود آنها به همان سنت متعلق بودند. بهار و همایی و فروزانفر و یاسمی و قریب به آن سنت متعلق بودند و بسیاری از همقطاران آنها و همفکران آنها هم در آن دوره به همان سنتها متعلق بودند. امثال مثلاً فرض کنید پورداوود و محمدعلی خان فروغی همینطور به همان سنت متعلق بودند. ولی حرفتان درست نیست برای اینکه او نتونست این کار را بکند. آنها چنین نیتی داشتند برای اینکه آدمهای اصیلی بودند و میخواستند آن اصالت را گسترش بدهند، ولی ما میبینیم که مثلاً ده سال بعد از کتاب پنج استاد، خانلری دارد روی یک دستور زبان جدیدتر کار میکند. دستور زبان خانلری را وقتی شما نگاه میکنید، نسبت خیلی روشنی با دستور زبان پنج استاد ندارد و فاصله نگرفته از زبان فارسی کلاسیک اصلاً. ولی نوع نگاهش به زبان کاملاُ تغییر کرده نه فقط در روش تالیف دستور زبان، بلکه زبانی را که میآورد و مورد توجه قرار میدهد، به زبان روز نزدیکتر است. مثال برای شما بزنم. وقتی شما میآیید به دستور زبان خانلری میرسید، مثالها از زبان کلاسیک دیگر نیست، از زبان عامیانه هم نیست. از زبان عادی زبان فارسی است که در نوشتهها منعکس میشود. در آثار مثلاً نویسندگان، نویسندگان کتابهای درسی یا نویسندگان، داستاننویسان جدید، می آید. در زبان هدایت ممکن است بیاید یا در زبان بزرگ علوی ممکن است بیاید و امثال اینها. بنابراین نشان میدهد که جامعه در عین حال در مقابل آن نگاه محدودکننده مقاومت دارد نشان میدهد. نه فقط کل جامعهی زبانی بلکه حتی در جامعه ادبا این مقاومت وجود دارد. وگرنه خانلری که خودش در عین حال از درون آن سنت دارد در میآید، دست به یک نوآوری میزند که تاحدودی در مقابل آن سنت قرار میگیرد. در واقع خود آن پروردهشدگان آن ادبای نسل مشروطه، آنها هستند که این نوآوری را در بحثهای دستوری ایجاد میکنند. چرا این نوآوری را ایجاد میکنند؟ برای این که از یک سو با علم جدید روبهرو هستند و میدانند اتفاقات دیگری افتاده که ممکن است فروزانفر از آن اطلاع نداشته یا همایی از آن اطلاع نداشته و از سوی دیگر آنها جامعه را هم میبینند و میبینند جامعه هم دارد تغییر میکند و نیازهای آموزشی تغییر کرده. بنابراین حرف شما درست است. اصالت دارد کار آنها و محدود است، ولی راهی را برای مدت طولانی تعیین نمیکند. تحول خودبهخود اتفاق میافتد.
(موسیقی)
نگاهی بیندازیم به تفاوتهای رویکرد زبانی دستور پنج استاد و دستور خانلری از دو نسل متفاوت. مثلا در کتاب دستور زبان پنج استاد، در فصل دوم که صفت را توضیح میدهد، این تمرین آمده.

تمرین چهل و دوم
در این قطعه، صفت فاعلی چند جا تخصیص یافته است؟
آفرین جان آفرین پاک را / آنکه جان بخشید و ایمان خاک را
آسمان را در زبردستی بداشت / خاک را در غایت پستی بداشت
تیغ کوه از لاله خونآلود کرد / گلشن نیلوفری از دود کرد
(صدای ورق)
چیست جان در کار او سرگشتهای / دل جگرخواری به خون آغشتهای
تو مکن چندین قیاس ای حقشناس / زانکه ناید کار بیچون در قیاس
از منطقالطیر

اما وقتی پرویز ناتل خانلری در کتاب دستور زبانش میخواهد صفت را توضیح دهد، در کنار شاهد مثالهایی از شعرای قدیم، نمونههایی هم از حرفهای روزمره مردم عادی میآورد.

اسم گاهی نهاد جمله است و متمم اسم در این حال وابسته نهاد است:
باغ فریدون پشت خانه من است.
و گاهی اسم، متمم اسم دیگری است که خود وابسته نهاد است:
باغ پسر فریدون پشت خانه من است. و گاهی اسم یا ضمیر، متمم اسمی است که در جمله مفعول واقع شده است:
فریدون باغ حسن را آباد کرد.

آقای سامعی میگوید دستور زبان پنج استاد، انگار اثری است برای حفظ و نگهداری سنتی که هر روز بیشتر و بیشتر در معرض فرهنگهای دیگر و دگرگونی قرار میگرفت. و شاید اینکه پنج نفر از استادان زبان فارسی اسم خود را روی این کتاب گذاشتهاند، تلاشی بوده برای مهر و موم کردن زبان فارسی، آن طور که آنها، آن را میشناختند و میپسندید.
سام فرزانه: چه تاثیری فکر میکنید که این کتاب بر جامعهی ایران داشت؟
حسین سامعی: این اثر یک اثر کلاسیک میشود در دستور نویسی فارسی. بنابراین از آنجا که یک سنت میگذارد و یک معیار برای یک سنت میگذارد، این اهمیت داشته. من فکر میکنم این مهمترین تاثیرش روی جامعهی دانشگاهی ایران و جامعهی آکادمیک و آموزشی در ایران است. یک معیار برای بحثهای سنتی دستورنویسی میگذارد. و برای کسانی که به آن سنت علاقهمندند و بسیاری کسان هم این را پی میگیرند و کتابهای مفصل متعددی برای دستور زبان فارسی مینویسند که هیچکدام به اندازهی این کتاب مورد اشاره و مورد ارجاع قرار نمیگیرند و اثر کلاسیک نمیشوند.
سام فرزانه: پس قاعدتاً سوال بعدی هم بلاموضوع است که فکر میکنید اصلاً به قرن بعدی میرود این کتاب یا نمیرود؟
حسین سامعی: به قرن بعدی میرود به شرطی که ادبیات کلاسیک فارسی هم به قرن بعدی برود. به شرطی که هنوز کسانی باشند که میخواهند آن ادبیات را مطالعه بکنند، نکات مبهمی درش وجود دارد که ممکن است در این کتاب طرح شده باشد. در مورد قواعد صرفی، قواعد نحوی، تلفظها، کاربرد حروف و امثال اینها که اعتبار دارد برای آن ادبیات کلاسیک، آن زبان کلاسیک تا حدود دورهی مشروطه. مادامی که آن ادبیات کلاسیک خواننده دارد، دانشجو دارد، این کتاب هم میتواند هنوز مورد مراجعه قرار بگیرد. ولی اگر که آن فعالیت، آن علاقه، آن کنجکاوی دیگر دنبال نشود، این کتاب هم موضوعیت خودش را ممکن است از دست بدهد.
(موسیقی پایانی)
به پایان این قسمت از شیرازه رسیدیم. امیدوارم که شیرازه حداقل دقایقی شما را از گرفتاریهای روزمره جدا کرده و با جهانهایی آشنا کند که پیشتر کمتر به آنها فکر کرده بودید. اگر شیرازه را دوست دارید، این پادکست را در اپلیکیشنهای پادکستگیر به فهرست آثار شنیداری محبوب خود بیفزایید و آن را به دیگرانی مثل خود یا حتی متفاوت با خودتان معرفی کنید. سفیر که چه عرض کنم، وزیر مختار شیرازه هم شمایید.
(موسیقی)
با تشکر از حسین سامعی، شیرازه با همکاری و همفکری این دوستان ساخته میشود.
بهراد توکلی نوازنده سهتار و سازنده موسیقی پایانی ما بهروز شادفر است.
مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک میکند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه هستم که آرزو میکنم خواهشا مراقب خود و ضمیرتان باشید. نقطه.












