شیرازه - کتابخانه قرن (۱۲): شیعی‌گری، بهایی‌گری و صوفی‌گری

شیعی گری
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. احمد کسروی، در موضوع‌های گوناگون کتاب نوشته و همین سبب شده که ما در دو برنامه به کارهای او در دو حوزه‌ی متفاوت بپردازیم. کارهایش هم آنقدر تاثیرگذار بوده‌اند که نمی‌شود آنها را نادیده گرفت. در برنامه پیشین از کسروی ِ تاریخ‌نویس و تاریخ مشروطه گفتیم. در این برنامه قصد داریم به کتاب‌های او در نقد دین و باورهای مردم ایران نگاهی بیندازیم .

حمید یزدی: به نوعی باید شیعه‌گری را با کتاب‌های بهایی‌گری و صوفی‌گری امتداد یک کتاب دانست.

حمید رضایی یزدی، مدرس کالج هامبر، در تورنتوی کانادا است.

حمید یزدی: خود کسروی در مقدمه‌ی بهایی‌گری گفته: باید دانست بهایی‌گری از بابی‌گری پدید آمده و بابی‌گری از شیخی‌گری ریشه گرفته و شیخی‌گری از شیعه‌گری برخاسته. پس یک بخش از تاریخ بهایی‌گری تاریخ شیعه‌گری است. از دید خودش هم در واقع اینها به هم بسیار مرتبط‌اند.

شیعی‌گری، از آثار کسروی در نقد دین است که در بهمن ۱۳۲۲ منتشر شد. این کتاب که در چاپ دوم با عنوان «بخوانند و داوری کنند» منتشر شد، دربردارنده نقدهای شدید کسروی به تشیع است. 

حمید یزدی: مثلاً فرض کنید مفاهیم کلیدی در مذهب شیعه را مثل مثلاً «امامت» و یا اعتقاد به «امام زمان» را رد می‌کند و خب البته سر و صدای بسیار زیادی ایجاد می‌کند. مثلاً غوغایی که بعد از چاپ شیعه‌گری به پا می‌شود، حتی به زد و خوردهای خیابانی بین طرفدارهای کسروی و مخالفانش می‌کشد در خیابان‌های تبریز، تهران، رشت و …

سام فرزانه: عجب یعنی واقعاً می‌روند آدم‌ها در خیابان همدیگر را برای این کتاب در طرفداری یا نقدش کتک می‌زند همدیگر را؟

حمید یزدی: بله به کتک‌کاری می‌کشد و خودش به برخی از این برخوردها در مجله‌ی «پرچم» که چاپ خودش است اشاره می‌کند. گروهی از علمای تبریز مثلاً از شکایت فراتر رفته و خواستار محاکمه و اعدام کسروی به خاطر کفر و سوزاندن قرآن می‌شوند یا مثلاً با تشویق نخست‌وزیر وقت، صدرالاشرف، محسن صدر، وزیر آموزش و پرورش پرونده‌ی شکایتی علیه کسروی می‌گشاید که کتاب‌هایش را ضد شریعت می‌نامد و در عین حال حملات تکفیری روحانیون هم شدت می‌گیرد. مثلاً در یک گردهمایی چهارصد نفره طلاب و روحانیون در مسجدی در خانی‌آباد تهران در روز یکم دی ماه ۱۳۲۴ که اتفاقاً روزی بوده که کسروی آن رسم کتاب‌سوزی‌اش را داشته، خواستار کشته شدن کسروی و مصادره‌ی اموالش می‌شوند که البته این توسط آیت‌الله محمد بهبهانی در آن موقع از این کار باز داشته می‌شوند.

کسروی البته تاکید کرده که قرآن را «پاس» می‌دارد و هیچ‌گاه قرآن نسوزانده، اما از آنجا که مفاتیح‌الجنان را می‌سوزاند، گروهی از اهل دین می‌گویند لاجرم آیه‌هایی از قرآن را که در آن آمده هم سوزانده است.

از لابه لای متون

شیعی‌گری به این معنی كه خواست ماست از زمان بنی‌امیه آغاز یافته. چون معاویه به دستاویز كشته شدن عثمان با امام علی بن ابیطالب به جنگ برخاست و پس از مرگ او خلافت را با زور و نیرنگ به دست آورده در خاندان خود ارثی گردانید، این رفتار او به بسیاری از مسلمانان گران افتاد و كسان بسیاری آرزوی خلافت كرده چنین خواستند كه آن را از دست بنی امیه بیرون آورند.

خط

کسروی که در ابتدا دروس مذهبی خوانده بود، در جامعه‌ای با اعتقادات غالب شیعی زندگی می‌کرد که جمعیت قابل توجهی از آن هم البته از اهل سنت بودند. او ناظر دشمنی‌های مذهبی و تفرقه‌های میان مسلمانان در ایران و همین‌طور در جهان اسلام بود. این پراکندگی‌ها در نزد صاحب‌نظران آن روزگار از عوامل ترقی‌نکردن کشورهای اسلامی به شمار می‌آمد. او نگران بود که کشمکش‌های اعتقادی به وحدت و یکپارچگی ایران و تحقق مشروطه لطمه بزند و مانع ترقی مملکت شود. کسروی درشیعه‌گری تلاش‌ می‌کند توضیح دهد که تاریخچه دشمنی‌ها و اختلافات شیعه و سنی در چیست و از کجا سرچشمه گرفته. او رقابت‌های سیاسی و همین‌طور تعصبات مذهبی را از ریشه‌های این نزاع‌ می‌داند. 

حمید یزدی: ببینید استدلال کسروی در شیعه‌گری این است که می‌آید و می‌گوید که شیعه‌گری ریشه‌اش در دوران خلافت بوده. می‌گوید که پیدایش شیعه‌گری یک چیز بدی نبوده چون به هر حال طرفداران خلیفه‌ی چهارم بوده‌اند که می‌خواستند در مقابل ظلم امویان از امام علی محافظت کنند و او را همراهی کنند. و بعد می‌گوید که اما بعداً شیعه‌گری سیاسی می‌شود و تبدیل می‌شود به کیشی که تفرقه‌پراکن است و می‌خواهد خودش را از مسلمانان جدا بداند و از دید او به یک سری خرافات و اعتقادات نادرست می‌رسند که از جمله امامت و «مهدی‌گری» از زبان او و این چیزهاست. در واقع این پیام اصلی کتاب است.

او در جامعه مذهبی ایران، به نقد موعودباوری و مهدویت پرداخت و انتظار برای این که کسی بیاید و همه کارها را سامان بدهد را سبب عقب‌ماندگی و درجا زدن می‌دانست.

از لابه لای متون

اینکه در آینده کسی پیدا خواهد شد و با یك رشته کارهای خارق‌العاده جهان را به نیكی خواهد آورد پنداری است كه در بسیاری از كیش‌ها پیدا شده: جهودان چشم به راه مسیح می‌دارند، زردشتیان شاه بهرام را می‌بیوسند، مسیحیان به فرود آمدن عیسی از آسمان امیدمندند، مسلمانان چشم به راه مهدی می‌دارند. 

خط

کسروی در شیعی‌گری به نامه‌ای از علی، امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت، خطاب به معاویه اشاره می‌کند که در آن خلافت ابوبکر، عمر و عثمان به رسمیت شناخته شده. نویسنده نتیجه می‌گیرد که ادعای شیعیان مبنی بر رنجش امام علی از سه خلیفه‌ اول مبنای درستی ندارد. برای محکم کردن حرفش هم از روابط حسنه‌ علی با سه خلیفه می‌نویسد.

از لابه لای متون

از آن سو تاریخ نیك نشان می‌دهد كه علی با آن سه تن با مهر و خشنودی زیست. چنان كه دختر دوازده ساله خود ام‌كلثوم را به زنی به عمر داد. در كشتن عثمان نیز در آشكار ناخشنودی نمود و پسر خود حسن را برای نگهداری عثمان به درون خانه او فرستاد.

خط

او به نقد باورهای عامه شیعیان می‌پردازد و شکل‌گیری تشیع را دارای ریشه سیاسی می‌داند که کم کم به مذهب تبدیل می‌شود. او در کتابش روحانیت شیعه را هدف انتقادهای تندی قرار می‌دهد.

از لابه لای متون

سررشته داری یا فرمانروایی به سپاه نیاز دارد. شهربانی و شهرداری و دیگر اداره‌ها خواهد، سررشته‌دار باید پاسخ‌دهِ آرامشِ شهرها و آسایش مردم و آبادی كشور باشد. ملایان نمی‌خواهند این كارها را به گردن گیرند. دوست می‌دارند كه بی‌هیچ رنجی باج گیرند و بی‌هیچ پاسخ‌دهی فرمان رانند.

خط

حمید یزدی: در کتاب‌هایی مثل صوفی‌گری و شیعه‌گری از آن کسروی تحلیل‌گر، آن کسروی که ما در کارهای برجسته‌ای مثل آذری یا زبان باستان آذربایجان یا مثلاً تاریخ مشروطه می‌شناسیم، در این کتاب‌ها متاسفانه خبری نیست. 

حمید یزدی می‌گوید که کسروی در این آثار، دچار کلی‌گویی، تناقض و حتی اشتباهات تاریخی شده است.

حمید یزدی: کسروی در جایی از شیعه‌گری احادیثی از کتاب‌های «مثل‌الکافی» و «علل‌الشرائع» آورده مثلاً شبیه این. حالا اینها را می‌گوید که مثلاً ریشه‌های خرافی‌گری را در مذهب شیعه نشان بدهد: «اهل شام پرسیدند از جزر و مد. پاسخ داد فرشته‌ای‌ست به نام رومان، گماشته شده به دریاها؛ چون پایش را به دریا گذارد بالا آید و چون بیرون آورد پایین رود.» و بعد از اینکه اینها را می‌آورد، خودش این سوال‌ها را می‌پرسد: «آیا اینهاست دانش‌های گذشته و آینده؟ آیا شرم‌آور نیست که کسانی به این‌گونه سخت رانند و آنها را به رخ دانشمندان کشند؟ آیا شرم‌آور نیست بگویند امامان ما این دانش‌ها را می‌دانستند؟» ببینید اینکه بگوییم این دست روایات نمایانگر اندیشه‌های خرافی همه‌ی شیعیان است یک داوری بسیار نادرست و یک‌سویه و کلی‌گویانه است. گرچه از این دست روایات در برخی کتاب‌های شیعه یا سنی دیده می‌شود، اما حقیقت این است که رویکرد بیشتر دانشمندان شیعه و سنی به جزر و مد نگرشی علمی بوده. یافته‌های دانشمندان طبیعی برجسته‌ مسلمان، حالا چه شیعه و چه سنی، مثل مثلاً ابومعشر بلخی یا ابن‌اسحاق کندی بسیار علمی بوده به طوری که تا مدت‌ها پایه‌ پژوهش‌های اروپاییان بوده. اتفاقا در دوران مورد نظر کسروی بسیاری از پیشوایان دینی مسلمانان علم‌ستیز نبودند و علم‌ستیزی اتفاقاً در میان پیشوایان مسیحی پیش از دوره‌ روشنگری رایج‌تر بوده.

آقای یزدی برای مثال از تناقض‌های کسروی در متن کتابش، به این تکه اشاره می‌کند که نویسنده از یک طرف لعن و نفرین را نادرست شمرده و از سوی دیگر همان روش را برای محکوم کردن طرف مقابلش به کار می‌بندد.

از لابه لای متون

کتاب‌های شیعی پر از جمله‌های نفرین و دشنام است. خواجه نصیر، آن مرد بی‌دینِ شکم‌پرست که گاهی باطنی می‌بوده و گاهی شیعی می‌گردیده، «لعنت‌نامه‌ای» ساخته.

حمید یزدی: در اینجا کسروی باز کاملاً از روش پژوهش‌گرایانه دور افتاده و به دشنام و ناسزا می‌پردازد. کمی دیرتر از این هم فراتر می‌رود و به نظر می‌رسد حتی جایی در کتاب شیعی‌گری کشتن شیعیان را توجیه می‌کند و این را من نقل می‌کنم: «بی‌شوند نبوده که مسلمانان، رافضی را بیرون از اسلام شمارده، خونش را می‌ریخته‌اند.» این نقل‌قولی از خود کسروی است که بسیار بر این ایراد وارد است چون یک جورهایی انگار که به توجیه کشتن شیعیان در تاریخ اسلام می‌پردازد. 

بعضی از اهل سنت برای تحقیر شیعیان به آنها رافضی می‌گویند. رافضی به بیان ساده، کسی است که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را نپذیرفته و از دین خارج شده. «بی‌شُوند» نبوده هم در نگارش کسروی، به معنی «بی‌دلیل» نبوده است. 

حمید یزدی: خب ببینید نقد خیلی زیاد بود. افراد زیادی در واکنش به کسروی، کتاب یا مقاله یا نامه‌ سرگشاده نوشتند. حالا آدم‌های زیادی هستند. مثلاً تقی ادیب‌پور، «تیشه بر بنیاد کسروی» را می‌نویسد یا «نامه‌ سرگشاده‌ عبدالله آتشکدی در پاسخ به ترهات ناسید احمد کسروی»، یا حتی آیت‌الله خمینی در «کشف اسرار هزار ساله» و این همچنان ادامه دارد. نه در زمان خودش، بلکه به دوره‌های بعد هم این در واقع ضدکسروی‌نویسی سرایت می‌کند. مثلاً جلال‌آل‌احمد «در خدمت و خیانت روشنفکران» یا مثلاً نورالدین چهاردهی «وهابیت و ریشه‌های آن» که این در سال ۱۳۶۳ چاپ می‌شود؛ دهه‌ها بعد از مرگ کسروی. اخیرترینش تا آنجایی که من اطلاع دارم یوسف فضایی که کتابی تحت عنوان «بابی‌گری، بهایی‌گری و کسروی‌گری» در ۱۳۸۲ در تهران چاپ می‌شود.

آیت‌الله خمینی در واکنش به کتاب شیعی‌گری ابتدا نامه‌ای سرگشاده منتشر می‌کند که نخستین واکنش سیاسی ثبت شده از او است. او که در آن زمان مجتهد و از مدرسان حوزه علمیه قم بود، خوانندگانش را به قیام دعوت می‌کند. عنوان این نامه هست: «بخوانید و به کار بندید». 

از لابه لای متون

امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه‌گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دست‌خوش اغراض باطله خود کنند.

خط

آیت‌الله خمینی این نامه را با بخشی از آیه‌ی صدم از سوره نسا به پایان می‌برد.

از لابه لای متون

وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللّه وَ رَسولِهِ ثُمَّ یُدرِکْهُ الْمَوتُ فَقَد وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّه

خط

بهاالدین خرمشاهی این بخش از آیه صدم سوره النسا را چنین ترجمه کرده: «هرکس که از خانه و کاشانه‌ خویش به عزم هجرت در راه خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگش فراگیرد، حقا که پاداش او بر خداوند است.»

چند ماه بعد از این نامه است که آیت‌الله خمینی کتاب «کشف اسرار هزار ساله» را در پاسخ به نوشته‌های علی‌اکبر حکمی‌زاده می‌نویسد. حکمی‌زاده سلسله مطالبی انتقادی درباره دینداری مرسوم شیعیان در مجله‌ی پرچم به مدیریت کسروی نوشته بود که بعدا به صورت کتاب منتشر شد. آیت‌الله خمینی در مقدمات کتابش از خوانندگان خواسته تا با فکری باز استدلال‌های او را در رد نظرات منتقدان بخوانند و بعد تصمیم بگیرند که کدامیک صحیح است. اما بعد مخاطبان را با خود موافق پنداشته و آنان را به حذف نویسندگان تهییج می‌کند: 

از لابه لای متون

با یک جوشش ملی، با یک جنبش دینی، با یک غیرت ناموسی، با یک عصبیت وطنی، با یک اراده قوی، با یک مشت آهنین، باید این تخم ناپاکان ِ بی‌آبرو را از زمین براندازید.

خط

آیت‌الله خمینی همچنین نویسندگان این متن‌های انتقادی را مفسد فی‌الارض خوانده و از دولت می‌خواهد که آنها را در «حضور هواخواهان دین اعدام کنند.»

به جز آیت‌الله خمینی، مراجع دیگری هم بودند که معتقد بودند آنچه کسروی کرده، شایسته برخوردی جدی است. از جمله آنها می‌توان به آیت‌الله حسین طباطبایی قمی اشاره کرد که از دولت ایران خواسته بود تا نواب صفوی و دوستش را که به دلیل اقدام به ترور کسروی در زندان بودند، آزاد کند.

(موسیقی)

اهل دین به جز اعتراض‌های قلمی و تهدیدها، از کسروی به دادگاه شکایت بردند‌. اما پیش از آنکه دولت بخواهد تصمیم بگیرد که کسروی باید اعدام شود یا نه، نواب صفوی و یکی از دوستانش، به قصد کشتن کسروی در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ به او تیراندازی می‌کنند. دو تیر به کسروی می‌خورد و او مجروح می‌شود. 

چند ماه بعد در روز بیستم اسفند کسروی به طرز فجیعی، به دست اعضای فداییان اسلام، ترور شد. او که برای رسیدگی به شکایت‌ از نوشته‌هایش به دادگستری رفته بود در اتاق بازپرس به همراه منشی‌اش محمدتقی حدادپور اول هدف تیر تفنگ قرار گرفت. مهاجمان به گلوله‌ها رضایت ندادند و آن‌ها را با چاقو هم زدند.

کسروی هنگام مرگ ۵۵ سال سن داشت. 

در مدخل دانشنامه ایرانیکا درباره قتل کسروی، به نقل از نوه‌ی او آمده که مسئولان گورستان ظهیرالدوله در شمال تهران، اجازه نمی‌دهند جنازه‌های کسروی و حدادپور در آنجا دفن شود. گویا دلیل مخالفت

حمید یزدی: صوفی‌گری بعد از شیعه‌گری چاپ می‌شود. ایراد کلی کسروی به صوفی‌گری این بوده که خب صوفی‌گری چیزی نیست جز بیکاری، در واقع به جوانان بیکاری و تنبلی و تن‌پروری و ازدواج نکردن را یاد می‌دهد و خب بسیاری از محققان تحصیل‌کرده‌ی آن روز، منظورم تحصیل‌کرده‌ی نه فقهی، تحصیل‌کرده‌ی مدرن مثل فروزانفر، فروغی، حکمت یا علامه قزوینی، خب اینها طرفداران صوفی‌گری بودند و شعرای صوفی مثل حافظ.

کسروی در کتاب صوفی‌گری ابراز نگرانی می‌کند که آموزه‌های نادرست صوفیان به آسانی در جامعه گسترش می‌یابد. او روحیه قضاقدری، خمودی و دشمنی با خرد را ناشی از نفوذ اندیشه‌های تصوف می‌داند و در این میان با شعر و شعرا هم سر جنگ برمی‌دارد.

از لابه لای متون

یک چیز بدتر این بود که شعر که در ایران رواج بسیار می‌داشته، صوفیان آن را افزار کار خود گردانیده به بافندگی‌های درازی پرداخته و پندارهای زیانمند خود را در قالب شعر بیرون ریخته از همان راه در مغزها جا داده‌اند. در این هزار سال قافیه‌بافان بزرگی در ایران در میان صوفیان پدید آمده‌اند. از سنایی و ابوسعید و عطار و مولوی و اوحدی و جامی و شبستری و د‌یگران که هر کدام شعرهای بسیاری از مثنوی و غزل و دو بیتی به یادگار گزارده‌اند. (گذشته از کتاب‌های بسیاری که با نثر نوشته‌اند.)

خط

دشمنی کسروی با ادبیات از همین‌جا سرچشمه می‌گیرد که او می‌گوید حاصل کار شاعران مشهور ایرانی، چیزی نیست جز رخوت. برای همین هم هست که در جشن کتاب‌سوزی‌اش، دیوان برخی از شاعران مشهور را هم می‌سوزاند. کسروی به مناسبت‌های مختلف این نظرات را در روزنامه‌اش می‌نوشت و در سال ۱۳۲۳ آنها را در قالب کتابی به نام صوفی‌گری منتشر کرد. ‌‌

از لابه لای متون

از نکوهش‌هایی که صوفیان (و همچنین خراباتیان) از زندگانی کرده‌اند این نتیجه به دست آمده که مردم ایران و کشورهای نزدیک به زندگانی بی‌پروا باشند و با سستی و تنبلی روز گذرانند و چشم به راه پیش‌آمدها دوزند و این بی‌پروایی و سستی، نتیجه آن را داده که زبون و زیردست دیگران گردند.

خط

حمید یزدی: می‌گوید که صوفی‌گری مردم را سست و تنبل و بی‌غیرت می‌کند و می‌آید تاریخچه‌اش را برمی‌گرداند به خیلی قدیم‌تر و می‌گوید که ببینید مثلاً در زمان حمله‌ی مغول یک علتی که ایرانیان غیرت‌مند در مقابل مغول اصلاً هیچ عکس‌العملی از خودشان نشان ندادند، علتش این بوده که صوفی‌گری رواج بسیاری داشته در آن موقع. و صوفی‌گری مردم را سست و تنبل و در واقع به دریوزه‌گری و بیکاری و بی‌غیرتی وا می‌دارد و آنها را از تلاش برای آبادانی و آبادی کشور خودشان و توده بازمی‌دارد. این در واقع چکیده‌ی چیزی است که می‌خواهد در مورد صوفی‌گری بگوید.

یک گناه دیگر صوفیان دشمنی است که با «خرد» نشان داده‌اند. خرد که گرانمایه‌ترین داده‌ خداست و هرکس باید آن را بشناسد و در کارهای خود راهنما گرداند. 

حمید یزدی: کسروی در موقع نوشتن کتاب صوفی‌گری بسیار خردگرا شده بود و حس می‌کرد که، همان rationality اروپایی فکر می‌کرد که این باعث حل تمام مشکلات می‌شود و هرچیزی را که از نظرش با خردگرایی رابطه‌ای نداشت، اصلاً علاقه‌ای نداشت که به جنبه‌های دیگرش فکر بکند. مثلاً در مورد صوفی‌گری اصلاً به این فکر نکرده بود که صوفی‌گری در طول تاریخ ایران در بسیاری از موارد باعث انسجام اجتماعی در واقع می‌شود. و یا گاهی به عنوان پناهگاهی مثلاً برای فرار از حاکمان مستبد بوده. نظراتش باز مثل شیعی‌گری، پوپولیستی است و خیلی جاها کلی‌گویانه است و حتی زمخت است.

بسیاری از متفکران در آن زمان خردگرا بودند. هنوز روحیه خوش‌بینی به عقل و علم مدرن و ترقی رواج داشت. با همین رویکرد خردگرایی و ترقی‌خواهی، کسروی چنان به ضدیت اندیشه‌های صوفیانه با پیشرفت جوامع اعتقاد دارد که حتی تصور می‌کند توجه غربیان به شاعران ایرانی حتما بنا به یک سری دلایل پنهانی است.

از لابه لای متون

سال‌هاست که از اروپا ستایش‌ها از صوفی‌گرایی می‌سرایند. اینکه می‌گویم: «از اروپا» (و نمی‌گویم: «در اروپا») از این روست که آنها را برای ما می‌سرایند. آنچه می‌گویند و می‌نویسند، چه به فارسی و چه به زبان‌های اروپایی، همه برای ماست. دام‌هایی‌است که زیر پاهای ما گسترده می‌شود. این مانند آن است که چیز تلخی را که بخواهند به بچه‌ای بخورانند، بزرگی پیش افتد و چنین گوید: «بدهید من بخورم، به به چه شیرین است.»

خط

(موسیقی)

 یکی از نقد‌های کسروی به باورهای مردم ایران، «بهایی‌گری» است. او در این کتاب نخست تاریخچه و اسباب پیدایش آیین‌های بابی و بهایی را می‌آورد و بعد به نقد بزرگان آنها و باورهایشان می‌پردازد.

از لابه لای متون

باید دانست بهائی‌گری از بابی‌گری پدید آمده، و بابی‌گری از شیخی‌گری ریشه گرفته، و شیخی‌گری از شیعی‌گری برخاسته. پس یک بخش از تاریخ بهائی‌گری تاریخ شیعی‌گریست، و ما چون از شیعی‌گری و تاریخ آن در کتاب‌های دیگری سخن رانده‌ایم، در اینجا به آن بخش نخواهیم پرداخت. ولی از مهدی‌گری که به داستان باب و بهاء به همبستگی نزدیک می‌دارد و ما در آن کتاب به کوتاهی نوشته‌ایم، در اینجا کمی درازتر سخن خواهیم راند.

خط

کسروی با این مقدمه به تاریخچه‌ باور به ظهور منجی می پردازد و می‌گوید که رهبران آیین بابی و بهایی هم با اعتقاد به این باور و با این رویکرد، دین خود را پایه گذاشتند. او چنان که در رساله شیعه‌گری هم آورده بود، منتقد این تفکر است که یک نیروی فراجهانی برای نجات دنیا ظهور خواهد کرد.

 انتقادهایی که او در این کتاب از آیین‌های بابی و بهایی می‌کند به نقدهایش بر شیعیان بی‌شباهت نیست.

از لابه لای متون

باب و بهاء در قانون‌گذاری (یا به گفته خودشان: احکام) نیز بی‌خردی‌های بسیاری از خود نشان داده‌اند. نوشته‌های باب چندان بی‌خردانه است که چنان‌که گفتیم ناچار شده‌اند که آنها را از میان برند و از مردم پوشیده دارند، و من نیاز نمی‌بینم در اینجا از آنها سخن رانم. اما از بهاء یک نمونه یاد می‌کنم:

یکی از نوشته‌های بهاء لوحی‌ است که به نام احمد نامی نوشته و در آنجا چنین گفته:

(صدای ورق خوردن کاغذ)

ای احمد این لوح را از بر کن و در روزهایت آن را بخوان و نَشکیب. زیرا خدا به خواننده آن مزد صد شهید نوشته.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

بهاء می‌گوید: هرکس یک بار این لوح را بخواند، خدا به او مزد صد شهید خواهد داد. نخست باید پرسید چرا؟

مگر خواندن یک لوح چه سختی می‌دارد یا نتیجه بزرگی از آن بر می‌آید که چنین مزد بسیار بزرگی به خواننده آن داده می‌شود؟ آیا چنین سخنی از کسی که به دعوی برانگیختگی برخاسته بوده نشان هوس‌بازی و بی‌خردی نیست؟ دوم، چنین سخنی از یک بنیادگزار دین، ریشه دین خود را کندن است. چه در جایی‌ که مردم توانند با خواندن یک لوحی مزد صد شهید گیرند و در زندگانی آینده جایگاه بسیار بلندی یابند، چه نیازی دارند که به کارهای نیک دیگر پردازند؟ چه نیاز دارند که از بدی‌ها و گناه‌ها پرهیزند؟

خط

حمید یزدی: ببین این کسروی خردگراست دیگر، می‌گوید که امر خدا این بوده که با فرستادن پیامبرانی، خرد مردم را به جنبش دربیاورد که خودشان راه نیکی و بدی را تشخیص بدهند، پس بنابراین اعتقاد به اینکه ناجی‌ای قرار است بیاید و این کارها را بکند غلط است و دوم اینکه می‌گوید که نیازی به معجزات فراجهانی نبوده چرا که خود پیغمبر اسلام هم ادعای معجزه نداشته از نظر کسروی. و اینکه برای از بین بردن این بدی‌ها، این خود مردم‌اند که باید بکوشند. و به نظرش می‌گوید که این است که اگر ما به تاریخ پیشرفت بشریت نگاه کنیم در هرجا این نمودار است که خود مردم کوشیدند در از بین بردن بدی‌ها.خب در هردوی این ایراداتی که کسروی می‌گیرد، مشخص است که دلبستگی کسروی به مفاهیم پوزیتویستی مدرن که همه‌چیز پیرو قانون علت و معلول است و همچنین فردگرایی که خب خردگرایی از فردگرایی می‌آید، دلبستگی کسروی را به این مفاهیم پوزیتیویستی مدرن می‌بینیم. 

اگر یادتان باشد در یکی از برنامه‌های پیشین شیرازه به کتاب «اعترافات دالگورکی» پرداختیم. کتابی که نویسنده آن را از زبان یکی از سفرای روسیه در ایران نوشته و مدعی است جنبش‌های بابی و بهایی با حمایت روس‌ها شکل گرفته است. کسروی یکی از اولین نویسندگانی بود که متوجه ساختگی بودن این کتاب شده و ایرادهایش را نشان داده، اما خودش هم کاملا تاثیر خارجی‌ها را کنار نمی‌گذارد.

حمید یزدی: در مورد بابی‌گری خب آن یک تئوری توطئه هم دارد دیگر و می‌گوید که اصلاً این جنبش بابی‌گری و اینها را نه اینکه روس‌ها و انگلیس‌ها در ایران پدید آورده باشند ولی در واقع به پشتیبانی از آنها پرداختند. مثلاً به این اشاره می‌کند که خود بها در تهران با کمک کارکنان سفارت روس در واقع از تهران تا بغداد برده می‌شود و بعد از آن امپراتوری روس هم هواداری نشان می‌داده از بهاییان در عشق‌آباد و دیگر جاها و از آن سو هم خب انگلیسی‌ها که دائماً در رقابت با روس‌ها بودند، آنها هم در واقع به پشتیبانی از میرزا یحیی ازل و ازلیان، می‌پردازند که از بها جدا شده بوده. و اینطور بحث می‌کند که چون بعداً دولت عثمانی ازلیان را به قبرس می‌فرستد و بهاییان را به فلسطین می‌فرستد، و هم قبرس و هم فلسطین به دست انگلیسی‌ها می‌افتد، بنابراین آنجا هم از این دو گروه پشتیبانی می‌کند. بنابراین این را به نوعی توطئه‌ی غربیان هم می‌داند. اگر خاطرتان باشد همین را در مورد صوفی‌گری هم گفته بود. گفته بود اینها می‌آیند تمجید می‌کنند و به این طریق مردم ما را عقب نگه می‌دارند.

جنگ‌های خونین و کشتارهایی از سر تعصب مذهبی در ایران بی‌سابقه نبوده. از حمید یزدی می‌پرسم، آیا به گمان او کسروی هیچ نگران نبوده که نوشته‌هایش موجب افزایش خشونت‌هایی از این دست شود.

حمید یزدی: حس می‌کنم مثل خیلی از افرادی که حالا در تاریخ جهان، با ایده‌های از دید خودشان نو و از پس‌ماندگی یا ناتوانی کشورشان زجر می‌بردند و می‌خواستند که کشور را برهانند از آن وضعیت، ما در تاریخ زیاد داریم که با این اندیشه‌ی خوب شروع می‌شود و بعد متاسفانه می‌رسد به نزدیکی‌های فاشیسم. حالا من در صوفی‌گری ندیدم جایی ولی خب در شیعه‌گری مستقیم انگار که دارد قتل شیعیان را توجیه می‌کند و اینجا هم انگار که پروایی نداشته باشد از اینکه این خطری باشد. چون در ذهن او باید این چندگانگی مذهبی و حتی زبانی، دیدیم در مورد زبان هم مستقیماً می‌گوید باید لهجه‌های محلی از بین برود. حالا او می‌گوید نیم‌زبان‌ها. 

مثلا این تکه را بشنوید که در کتاب «ده سال در عدلیه»، نوشته احمد کسروی آمده و در آن خواهان حذف لهجه‌ها و گویش‌های فارسی است.

از لابه لای متون

می‌باید در اینجا بگویم كه این زبان‌ها و نیم‌زبان‌ها كه در ایران است باید از میان برود. در یك توده تا می‌توان باید جدایی‌ها را كم گردانید. ولی نمونه‌هایی كه از این نیم‌زبان‌ها در كتاب‌ها بماند دانشمندان زبان‌شناسی خواهند توانست سود از آنها جویند.

خط

زبان‌شناسان البته خواهان حذف زبان‌ها، گویش‌ها و لهجه‌ها نیستند. هر زبان حاصل تجربه‌ها، درک و فهم یک قوم از جهان پیرامون خود است که اگر آن زبان از بین رود، آن دانسته‌ها هم نابود خواهد شد. در یک‌دستی و یک‌نواختی هم لطفی نیست. اما در نگاه کسروی، رنگارنگی زبانی و دینی حاصلی جز تشتت ندارد و می‌کوشد تا می‌تواند جامعه را یک‌دست کند. او که شاهد اختلافات زبانی و قومی در ایران بود، فکر می‌کرد که وحدت دینی، زبانی و سیاسی در کشورهای اروپایی باعث شده که آنها ترقی کنند. او با هدف همین وحدت چیزی به نام «پاک‌دینی» را بنیان می‌گذارد که بعضی می‌گویند اگر کسروی کشته نمی‌شد می‌توانست آغازگر دین یا مذهبی جدید باشد. محمدرضا قانون‌پرور، استاد بازنشسته دانشگاه تگزاس، در مقاله‌ای «پاک‌دینی در آرای کسروی» را شرح می‌دهد.

از لابه لای متون

می‌توان «پاک‌دینی» را «دین عرفی» و یا به تعبیر اصغر فتحی «دین مدنی» دانست. دینی معطوف به ایجاد جوامع انسانی بر پایه‌ی خرد و با اعضایی که این احکام را دریافته‌اند، به آن باور دارند و در زندگی خویش از آنها پیروی می‌کنند.

خط

در همین مقاله، آقای قانون‌پرور، نقل قولی از کتاب عبدالعلی دستغیب درباره کسروی می‌آورد که در آن نگاه و ادعای کسروی در مورد پاکدینی و نقش خود را شرح داده است.

از لابه لای متون

چکیده سخن کسروی در این است که مادی‌گری و خداناشناسی از سویی و باورهای بی‌بنیادِ کیشی از سویی «دین» را در خطر افکنده‌اند، پس راهنمایی لازم است که راستی‌ها را روشن و بدآموزی‌های کهنه و نو را آشکار و محکوم کند. اکنون این پرسش پیش می‌آید که این راهنما کیست؟ پاسخ احمد کسروی: این راهنما، منم. 

خط

کسروی دوست نداشت کسی او را پیامبر بخواند. در تصور او کلمه‌ی پیامبر معنی اشتباهی را به ذهن می‌آورد. در مقابل دوست داشت که به عنوان «راهنما» شناخته شود. پیروانش هم او را به همین نام صدا می‌کردند. «پاکدینی»‌اش را هم در ادامه اسلام می‌دانست. آخرین جملات کسروی در کتاب «در پیرامون اسلام» که آقای قانون‌پرور آن را نقل کرده نشان می‌دهد کسروی گرچه از عنوان پیامبر ناخشنود بوده، شک نداشته که فهم او از گوهر دین صحیح است. 

از لابه لای متون

پاک‌دینی جانشین اسلام است، دنباله آن است. در گوهر و بنیاد، جدایی در میانه نمی‌باشد. جدایی در راه و برخی پایه‌گزاری‌هاست، و این بایستی باشد. خواست خدا چنین می‌بوده. آیین او این می‌باشد.

خط

(موسیقی)

سام فرزانه: تاثیر این کتاب‌ها که کسروی در آن می‌آید با اندیشه‌های دینی مقابله می‌کند، اینها چه تاثیری گذاشته روی جامعه‌ ایران؟

حمید یزدی: ببینید من فکر کنم بعضی از تاثیرهای خوبی که گذاشته خب به نوعی بیدار کردن عمومی مثلاً جنبش ضد خرافه‌گرایی در ایران باشد و بیشتر مثلاً خردگرایی، علم‌گرایی… من فکر می‌کنم واقعاً کسروی در این زمینه تاثیر زیادی داشته در جامعه‌ی ایران. حالا بگذریم که مثلاً تاثیرات دیگری هم داشته که مثلاً در جواب به شیعه‌گری او کتاب‌های بسیار زیادی نوشته شده. در سطح جامعه من فکر می‌کنم به طور کل آثار کسروی انجامیده به یک نوع آگاهی در مورد اجتناب از خرافه‌گرایی یا مثلاً نشان‌دادن دل و جرئت در زیر سوال بردن سنت‌های غلط خودمان. من فکر می‌کنم قطعاً این تاثیر را داشته.

(موسیقی پایانی)

ممنونم که این شیرازه را هم شنیدید. در برنامه بعدی یک کتاب تاریخی درباره یک شخصیت مشهور را به دست می‌گیریم.

اگر از شنیدن شیرازه لذت بردید، کار را یکسره کنید و همین الان با دوستان قرار بگذارید که با هم بنشینید و شیرازه گوش کنید و حداقل نیم ساعت غم دنیا را از یاد ببرید. 

(موسیقی)

شیرازه با همکاری این دوستان ساخته می‌شود.

بهراد توکلی نوازنده سه‌تار است. موسیقی پایانی ما کار بهروز شادفر.

مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک می‌کند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.

سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیه‌کننده این برنامه هستم که برای شما آرزوی شادکامی دارم.

نقطه.

قسمت های پیشین