شیرازه - کتابخانه قرن (۱۳): امیرکبیر و ایران

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام. از سال ۱۳۳۷ که کار ساخت سد کرج آغاز شد، تصویری از آن با نام رسمیاش پشت اسکناسهای یک تومانی ایران نقش بست. اسم رسمی این سد که در زمان پهلوی انتخاب شد و بعد از انقلاب هم تغییر نکرد، سد امیرکبیر است.
در کنار مشاهیری مثل حافظ، سعدی، فردوسی و سهروردی، امیرکبیر از معدود شخصیتهایی محبوب و تاییدشده هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی است؛ صدراعظم ناصرالدینشاه، سیاستمداری قدرتمند، میهندوست، ضد دخالت بیگانه و فسادناپذیر که قربانی دسیسههای ناصرالدین شاه، دربارش و نیز قدرتهای خارجی شد.
از آن چهرههای تاریخی ایران است که آرمانش - دست کم آن طور که به ما معرفی کردهاند - آرمان اکثر مردم ایران تلقی شده و در این میان روشش برای رسیدن به آن هم منتقدان زیادی نداشته.
بخش عمدهای از محبوبیت امیرکبیر و جایگاهی که او در قلب و فکر ایرانیان دارد، وامدار کتاب «امیرکبیر و ایران» نوشته فریدون آدمیت، تاریخنگار نامدار است. از من قبول نمیکنید، از احمد کسروی بشنوید که بعد از اولین چاپ کتاب «امیرکبیر و ایران» در ۱۳۲۳ در یکی از نوشتههایش، پس از بزرگداشت این صدراعظم نامی، چنین نوشته:

میرزا تقیخان، ما نامش را شنیده ولی نیک نشناخته بودیم تا پارسال یکی از جوانان، کتابی نوشت و به چاپ رسانید که او را با کارها و آرزوهایش به ما شناسانید.

کم نیست. کسروی که خودش نویسنده و پژوهشگر در تاریخ بوده، میگوید کتاب آدمیت کمک کرده او امیرکبیر را بهتر بشناسد. هما ناطق، مورخی که سالها با آدمیت همکاری کرده هم در مقالهای نوشته که بعد از چاپ اول کتاب، صادق هدایت و دوست نزدیکش حسن شهیدنورایی بسیار کتاب را پسندیده بودند. گویا هدایت کتاب را به دوستانش هم توصیه میکرده و شهیدنورایی که در دانشگاه تهران استاد آدمیت هم بوده، منابع جدیدی برای افزودن به چاپهای بعدی در اختیار او میگذارد.
عباس امانت: اگر من درست برنامههایی که شما تنظیم میکنید را دریافته باشم، به کتبی میپردازید که از نقطهنظر نفوذی که داشتند مورد توجه هستند.
عباس امانت، استاد بازنشسته رشته تاریخ در دانشگاه ییل است.
عباس امانت: و امیرکبیر و ایران یک کتابی بود که هم چپ میخواند، هم روشنفکران به اصطلاح لیبرال ناسیونالیست میخواندند. هم شاید تا یک اندازهای طرفداران جمهوری اسلامی و دستگاهی که الان در سر کار است بالاخره این کتاب را میخواندند.
اکبر هاشمی رفسنجانی، یکی از مبارزان پیش از انقلاب و از ستونهای اصلی حکومت جمهوری اسلامی، در دهه چهل شمسی کتابی به نام «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» نوشت که انتشارات امیرکبیر آن را منتشر کرد. در دورهای که برادر آقای رفسنجانی، محمد هاشمی، ریاست رادیو و تلویزیون ایران را بر عهده داشت مجموعهای تلویزیونی به نام «امیرکبیر» در بزرگداشت این شخصیت ساخته شد. همچنین پس از انقلاب، نام دانشگاه پلیتکنیک را به امیرکبیر تغییر دادند و درمجموع امیرکبیر جایگاه بالاتری نزد ایرانیها پیدا کرد.
(موسیقی سریال امیرکبیر)
عباس امانت: این کتاب در واقع یک زندگینامهی جامعی از امیرکبیر است که البته وجه غالب در آن زندگینامهی سیاسی امیرکبیر است، ولی خب داستان امیرکبیر و زندگی خصوصیاش هم تا یک اندازهای در آن زندگی سیاسیاش منعکس است و خب چون عاقبتش هم عاقبت دردناک و سوگوارانه است، این است که آن جنبه هم در این کتاب هست.
فریدون آدمیت، بعد از چاپ نخست کتابش در سال ۱۳۲۳ همچنان به دنبال پیدا کردن مدارک جدید میگردد؛ یک بار در ۱۳۳۴، بار دیگر در ۱۳۴۸ و سومین بار هم در ۱۳۵۳ کتابش را بازبینی میکند.
عباس امانت: این کتاب مثلاً اگر ما نگاه کنیم خب فصلی در آغاز زندگی امیرکبیر دارد. ماموریتهای سیاسی او را در مثلاً دهههای اگر بخواهیم سالهای میلادی بگوییم ۱۸۳۰ و اینها در برگرفته، و بعد هم آن دورهی سه سالهی صدارتش را دارد که به مسئلهی برخورد با غرب، مسئلهی صدارت، مسئلهی امنیت داخلی، اصلاحات سیاسی و اجتماعی، میزان آگاهی از دانش و فرهنگ جدید، سیاستهای اقتصادی، سیاست مذهبی، سیاست خارجی و البته سرنوشت و پایان کار امیرکبیر، اینها را همه را در این یک کتاب که جمعا ۷۰۰ و اندی صفحه است، با نمایه و اینها اگر اضافه کنیم، ۷۷۲ صفحه است. کتاب خیلی مفصلی است.
نویسنده، از این هفتصد - هشتصد صفحه، بخش زیادی را به زندگی شخصی میرزا تقیخان نپرداخته، گرچه روایت همدلانهاش و داستان زندگی افسانهگون این شخصیت بسیاری را از همان صفحات اول با او و نویسنده کتاب همراه میکند. سرگذاشت پسر آشپزی که به صدراعظمی میرسد و سرانجام شاه دستور قتلش را صادر میکند.

نام اصلی میرزا تقی خان، «محمد تقی» است. زادگاهش «هِزاوه» از محال فراهان عراق.

اینجا منظور از عراق، همان اراک خودمان است.

خانواده پدری و مادری تقی خان از طبقه پیشهور بودند. پدرش به تصریح قائم مقام «کربلایی محمد قربان» بود که در خطاب او را «کربلایی» میگفت.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
مادر میرزا تقیخان را به نام «فاطمه» یا «فاطمه سلطان» شناختهاند.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
زن دوم امیر، «ملکزاده خانم» ملقب به «عزت الدوله» یگانه خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. به گفته دکتر پُلاک میرزا تقیخان در زمان صدارت از زن اول خود جدا شد.

کربلایی قربان، پدر امیرکبیر، در دستگاه قائم مقام فراهانی آشپز بود. آن طور که آدمیت نوشته، در آن روزگار بزرگان اگر استعداد فرزندان زیردستانشان را میپسندیدند، میکوشیدند آنها را زیر بال و پر بگیرند و آموزش دهند.

میرزا ابوالقاسم قائم مقام، غیر از مقام سیاسی و ادبی شامخی که در تاریخ قرن گذشته دارد - مربی و آموزگار پسران ولیعهد بود و در تعلیم آنان کوشش خاص داشت. کربلایی تقی، پسر کربلایی قربان نیز در میان فرزندان و برادرزادگان قائم مقام بزرگ شد.
به این ترتیب، پسر آشپز از آموزشهای قائم مقام فراهانی و توجه ویژه او بهرهمند شد.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
قائم مقام فقط به درس فارسی و عربی و مشق خط میرزا تقی نمیپرداخت؛ عمدهتر از آن به نمو شخصیت و پرورش استقلال فکر و منش او توجه داشت.

آدمیت بعد در کتابش چند خطی از هیکل نیرومند امیر، کشتیگیر بودنش در جوانی، علاقهاش به پوشیدن جبه و به سر گذاشتن کلاههای بلند نوشته و خیلی سریع صحبت را از صورت امیرکبیر به سیرت او میکشاند.

پشتکاری شگفتآور داشت.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
در استحکام اخلاقی او تردید نیست و مظاهر عینی آن گوناگون است.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
درستی و راستکرداری از مظاهر دیگر استحکام اخلاقی اوست. از این نظر فسادناپذیر بود.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
جنبهی دیگر خوی استوار امیر این که به گفته و نوشته خویش اعتبار مینهاد. واتسون [منشی سفارت انگلیس] مینویسد: «امیرنظام به آسانی به کسی قول نمیدهد. اما هر آینه انجام کاری را وعده کند، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار را محقق شمرد.»
(صدای ورق خوردن کاغذ)
دلیر و جسور بود.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
رفتاری متین و سنگین داشت.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
چشمانی گیرا و سختنگر داشت.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
به شخصیت خویش مغرور بود و نسبت به کاردانی و صفات برجستهاش آگاه، اما تعجب اینکه نامجو و شهرتخواه نبود.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
او را به مناعت طبع میشناختند که از مظاهر غرور نفسانیاش بود، و به خواری تن در نمیداد.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
قدرت روانی داشت، و به گاه خطر خونسرد و بَر مغز و اعصابش حاکم بود.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
حق شناس بود.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
سخن کوتاه میگفت و کوتاه مینوشت.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
سادهنویسی شیوهاش بود.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
در سرتاسر کاغذهای خصوصی و دولتی او لودگی و مطایبه به چشم نمیخورد، از آنکه با شخصیت او سازگار نیست.

پایان بخش این قسمت از کتاب بیان ویژگیهایی از عادات و روحیات امیرکبیر است. مثلا اینکه قلیان میکشید. یا اینکه آنقدر به انجام تکالیف شرعی پایبند بود که خودش جایی نوشته «امان از ماه رمضان که قوه تحریر و تقریر هر دو را برده است.» خلاصه نه نای نوشتن داشته و نه توان اینکه بگوید و دیگری بنویسد.
در کتاب آمده که میرزا تقیخان فرد تندرستی بوده، اما گاهی از شدت کار بیمار میشده. آدمیت مینویسد که امیرکبیر کمتر در درون خود «آسوده و آرام» بود و «گاه حالت غمزدگی و افسردگی روانی بر او استیلا» پیدا میکرد. تکهای از نامهی امیرکبیر به ناصرالدین شاه را هم شاهد میآورد:

خدا به شما دلتنگی ندهد زیرا خیال مثل درختی است که از خود کرم بیرون میآورد و کم کم میپوساند تا به جزیی صدمهای تمام میشود.

(موسیقی)
آدمیت در این کتاب به منابع گوناگون و گسترده استناد میکند و ارجاع میدهد و اثرش در زمان خود از این نظر در میان آثار تاریخی به زبان فارسی برجسته بوده است.
عباس امانت: این کتابی است که منابع متعددی را به کار گرفته. منابع ایرانیای که در دسترس بوده، از طریق ارتباطات شخصی آقای آدمیت سالها جمع کرده، از این و آن گرفته. به منابع کتابخانهای ایران هم دسترسی داشته. خب دورهای که آقای آدمیت این کتاب را نوشت، هنوز سازمان اسناد ملی که امروزه هست، به آن وسعت نبود، یک چیزهای محدودی خیلی بود ولی خب بالاخره کتابخانهی مجلس شورای ملی بود، کتابخانهی ملی بود، کتابخانهی ملک بود، اینها کتابخانههایی بودند که نسخههای خطی داشتند که دورهی قاجار و منابع مربوط به دورهی قاجار در آن مذکور بود.
مشهور است که کتاب «امیرکبیر و ایران» پایاننامه دوره کارشناسی آدمیت از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است. بعد او به استخدام وزارت خارجه در میآید. آدمیت یکی از جوانترین دیپلماتهای ایران میشود و خیلی زود مدارج ترقی را طی میکند. آدمیت را در جایگاه یکی از مقامهای نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد منصوب میکنند و سپس به مقام سفارت ایران در هند و هلند هم میرسد. او به پژوهشهای خود، از جمله درباره امیرکبیر هم ادامه میدهد و منابع خارجی را هم کم کم به این اثرش اضافه میکند.
عباس امانت: آرشیو وزارت امور خارجهی انگلستان، منبع بسیار مهمی برای مطالعهی این دوره بوده، به اضافهی البته تا یک اندازهای منابع به زبان فرانسه که هر دوی آنها را به کار گرفته. منابع عثمانی کمتر تا آنجایی که من به خاطرم میآید در کار ایشان هست ولی خب منابع انگلیسی به خاطر آن مهم است که این public record office که امروز شده British national archive آن پروندههای بسیار مفصل سالانه دارد که هیچ مورخی اعم از مورخی که در مورد تاریخ ایران کار میکند، چه مورخی در دنیای اسلام کار میکند، دنیای خاورمیانه کار میکند… یا اروپا! هرجایی. این بزرگترین شاید، غنیترین منبع برای مطالعات تاریخی جدی است.
اما به جز انگلیسیها، روسها هم در ایران حضور و نفوذ داشتند و میشود گمان کرد که اسناد آنها هم برای نویسندگان تاریخ ایران مهم باشد.
عباس امانت: منابع روسی در دورهای که این کتاب نوشته شد، آن طور دسترسی وسیع بهش نبود. یا حتی دسترسی محدود هم نبود. به خاطر اینکه در دورهی سوویتی (Soviet) حالا دورهی بعد از Sovietی هم وضع بهتری نداشت. دورهی اتحاد شوروی در واقع، این آرشیوها بسته بود و امکان دسترسی به آن نبود. محدودی بود که در بعضی آثار مورخین روسی مربوط به ایران، یعنی آنهایی که روی ایران کار کرده بودند مثل آیوانف مثلاً از این استفاده شده بود و آقای آدمیت هم تا یک اندازهای از این منابع روسی هم بهره برده. خلاصه کار مورخ این است که اول از همه بگوید که این منابع برای کاری چقدر غنی بوده و ایشان خب روی هم رفته شناختش از منابع تاریخی ایران چه فارسی چه زبانهای فرنگی مخصوصاً انگلیسی، که تحصیلات خودش هم در انگلستان بود، خب خیلی وسیع بود.
هما ناطق در مقاله «استادم فریدون آدمیت» نوشته که روش آدمیت برای استفاده از اسناد، پیدا کردن «جان کلام» هر سند است. معتقد بوده که باید با دقت در پیشینهی هر سند، محتوای واقعی آن را پیدا کرد و در کتاب آورد.
خودِ آدمیت در مقدمه کتابش تاکید میکند که با «تاریخپردازی، خیالبافی و افسانهسازی» میانهای ندارد.

با «امیرکبیر و ایران»، تحقیق تاریخ سیاسی اخیر ایران را بر اساس مدارک اصیل و اسناد دولتی آغاز نهادم. این کتاب سر گذشتنگاری به سنت مورخان ما نیست.
(صدای ورق)
بنیان این تصنیف بر مدارک اصیل تاریخ نهاده شده است.

فخرالدین عظیمی، استاد تاریخ در دانشگاه کانتیکات آمریکا، در مقاله «آفاقِ آدمیت» که در مجله «نگاه نو» چاپ شده، فریدون آدمیت را «پیشگام تاریخنگاری جدی و نواندیشانه» ایران میداند. آقای عظیمی مینویسد که «پشتکار، شم تاریخی، پژوهشهای روشمند…

پژوهشهای روشمند و موشکافانه در منابع اصلی و در میان نهادن پرسشهای تحلیلی، او را توانا کرد در حوزه تاریخ تلاشها و اندیشههای اصلاحی، و پیدایش نهادهای مشروطه، و بررسی کارنامه مشروطهخواهی، کارهایی ماندگار بر جای بگذارد.

آقای امانت اما میگوید که گاهی ارجاعهای آدمیت به منابع دقت لازم و کافی را ندارد. شاید برای آنکه بیشتر - به قول خودش البته - دنبال «جان کلام» سند بود.
عباس امانت: خب یک ایراداتی است، آنکه خود بنده متوجه شدهام، خیلی از اوقات آن شمارههایی که مثلاً از فایلها داده شده در زیرنویس کتاب، گاهی وقتها پیدا کردنش مشکل است یا اصولاً شاید شمارهها درست نیست. توجه میکنید؟
درواقع نویسنده به مدرکی ارجاع داده که در آن پوشه، جعبه یا دفترِ موجود در بایگانی وجود ندارد.
عباس امانت: ایشان گفته روش من تحلیلی و انتقادی است.
در بند پنجم پیشگفتار کتاب امیرکبیر و ایران آمده است:

روش من تحلیلی و انتقادی است. در واقعهیابی نهایت تقید را دارم که هر قضیهی تاریخی را تا اندازهای که مقدور بوده است همهجانبه عرضه بدارم؛ حقیقتی را پوشیده نداشتم از آنکه کتمان حقیقت تاریخ، عین تحریف تاریخ است. و مورخی که حقیقتی را دانسته باشد و نگوید یا ناتمام بگوید، راستگفتار نیست؛ مسئولیت او چندان کمتر از آن نیست که دروغزنی پیشه کرده باشد. در سرتاسر کتاب سختی نگفتم که مستند نباشد و سندی ندادم که معتبر نباشد.

عباس امانت: بسیار خب. این را من از آن جهت خواندم که به مواردی برمیخوریم که متاسفانه آقای دکتر آدمیت به این اصولی که در این مقدمه ذکر کردهاند در این کتاب وفادار نبودند.
مثلا رابطه امیرکبیر و انگلستان را در نظر بگیرید.
عباس امانت: ببینید داستان رابطهی امیرکبیر با دولت انگلستان، چنان که در این کتاب عرضه شده، داستانی است که یک ناسیونالیست ایراندوستی که شخصیت امیرکبیر است که شکی نیست که بدونشک بسیار میهنپرست بوده و حاضر نبوده سر فرود بیاورد در مورد منافع و مطامع دولتهای همسایه. یعنی روسیه، انگلستان و تا یک اندازهای عثمانی.
آقای امانت در کتابش هم توضیح داده که امیرکبیر مثل هر سیاستمداری، برای پیشبرد اهداف خود با خارجیها مراوده داشته.
عباس امانت: از ابتدای کارش، چنان که من در کتاب قبلهی عالم نشان دادهام، امیرکبیر همین که در تبریز وزیر نظام بود، با کنسول انگلستان در تبریز مرتبط بود که البته میبایست میبود، وظیفهاش بود که ارتباط داشته باشد.
کتاب قبلهی عالم، درباره دهههای آغازین سلطنت ناصرالدین شاه است و بخش قابل توجهی از آن به زندگی امیرکبیر میپردازد.
آنچه در ادامه میآید زمانی رخ داده که ناصرالدین میرزا، ولیعهد، و میرزا تقیخان در دربار آذربایجان رئیس قشون یا وزیر نظام بود.
عباس امانت: من یک مدرکی دارم در قبلهی عالم که یک شخصی بود به اسم بُنام که یک کنسول غیررسمی بود. به خاطر اینکه انگلستان در بسیاری از موارد بعضی از تجار را منصوب میکردند به سمت کنسولی در عین حال، که کارهای کنسولی را انجام بدهند. این با امیرکبیر نزدیک بود، یک رپورتی دارد توی همین آرشیو وزارت امور خارجهی انگلستان که در آن میگوید که وزیر نظام آمد پیش من …

در پاسخِ بُنام که پرسید پس از درگذشت شاه چه پیش خواهد آمد، میرزا تقی خان بیپرده گفت: «چه میتواند پیش آید جز مشکلات؟ اگر این شاهِ حیوان، ولیعهد را اینجا نزد امیر باقی گذاشته بود، وی میتوانست او را بر تخت سلطنت نشاند.»

بُنام در گزارشی که به دولت انگلستان فرستاده مکالمه خود با امیرکبیر را اینگونه شرح داده:
عباس امانت: به من گفت که آقا شما این محمدشاه بیعرضه را برای چه سر کار نگهش داشتهای؟ شما بگذارید من بیایم، پسر این را بیاورم سر کار که یک نظمی به اوضاع بسیار مغشوش ایران بدهم و او این را فرستاده برای وزارت امور خارجه در لندن. خب این مدرک مهمی است به خاطر اینکه اولاً نشان میدهد که میرزا تقی خان امیرکبیر از سالهای پیش این اندیشه را در سر داشته که قدرت را چطور به دست بگیرد و بعد هم اهمیت انگلستان را به عنوان یک قدرت مهم منطقهای میشناخته که باید با او همکاری بکند یا با او پیوند داشته باشد یا با او گفتگو داشته باشد تا اینکه بتواند به مقاصد خودش برسد. خب این که نشان میدهد که پس این ارتباط از اول کار وجود داشته.
در آخر کارِ امیرکبیر هم او برای حفظ جانش از انگلیسیها کمک خواسته بود که خواستهاش را نمیپذیرند.
عباس امانت: امیرکبیر خب این در پایان کارش، پایان بسیار دردناک زندگیاش، او بعد از اینکه یک نوسانی پیدا کرد بین نمایندگان دولت انگلستان، و دولت روسیه، بالاخره آخرین لحظاتی که بعد از عزلش یک نامهای نوشت، به وزیر مختار، به جاستین شیل. یک نامهای نوشت و گفت آقا من اگر این وضعیت ادامه پیدا کند سرم از دست رفته. شما به من اجازه بدهید که من بیایم در سفارت متحصن بشوم که بتوانم سالم بمانم از این مشکل. و جاستین شیل به دلیل اینکه کینهای داشت از امیرکبیر، او گفت من دخالت نمیکنم و این سبب شد که امیرکبیر به کاشان تبعید بشود و بعد هم که در کاشان به آن وضع فجیع به قتل برسد.
چهل روز بعد از تبعید، علی خان فراشباشی با فرمان شاه به کاشان میرود. در حمام فین، رگهای دست و پای امیر را میبرند و در آخر لُنگی را در حلقش فرو کرده خفهاش میکنند.
متن نامه امیرکبیر خطاب به وزیر مختار انگلیس، در کتاب «قبله عالم» آمده که بخشهایی از آن را میشنوید.

آن جناب اغلب گفتهاند که از جانب دولت انگلیس خاصه دستور دارند ضعفا و ستمدیدگان را معاضدت فرمایند. من امروزه در ایران، احدی را نمیشناسم که از خود من ستمدیدهتر و بیکستر باشد.

معاضدت، یعنی یاری و کمک.

علی هذا، من و خویشان و برادرم، خود را به دامن حمایت دولت بریتانیا میاندازیم. اطمینان دارم که آن جناب به معاضدت اقدام میکنند و طبق قواعد انسانیت و شرافت و به طرزی شایستهی تاج و تخت بریتانیای کبیر و شان ملتِ انگلیس، در حق من و خانواده و برادرم عمل خواهید فرمود.

نامهی امیرکبیر به وزیر مختار انگلیس، مثل هر مدرک دیگری که به دست او میرسیده به لندن فرستاده میشده و همینها هستند که بایگانی بزرگ اسناد انگلیس را تشکیل میدهند. آقای امانت میگوید فریدون آدمیت به مدارک دیگری که همراه این نامه بوده استناد کرده، اما این نامه را در کتابش ذکر نکرده است.
عباس امانت: خب آقای دکتر آدمیت چرا این کار را نکرد؟ به خاطر اینکه نمیخواست تصویری که از آن قهرمانی که ساخته بود، قهرمان شهیدی که ساخته بود، به آن خدشهای وارد بیاید که کسی بگوید بله این که قهرمان ملی ملت ایران است، به دولت انگلستان التجا کرده که به او اجازه بدهند برای بقای خودش پناه ببرد به سفارت انگلیس. چرا؟ به خاطر اینکه آن فکر تند ناسیونالیزم وطنپرستیای که در دورهی به ویژه نگارش این متن در ایران پیدا شد، یعنی بعد از ۱۳۳۲، بعد از کودتا در واقع، پیدا شد و خب گفتمانی که از دورهی جنگ دوم به بعد پیدا شد، چون که من هم گفتهام، گفتهام که این قهرمان آقای آدمیت اجازه نداشت که جان سالم به در ببرد، از نظر زندگینامهنویسش باید شهید میشد. توجه میکنید؟
آدمیت در بخشی از کتابش که به رابطه امیرکبیر و قدرتهای خارجی میپردازد، اتفاقا از این صحبت میکند که او خواهان محدود شدن اماندهی سفارتهای خارجی به مخالفان شده بود.

سفارتخانهها و کنسولگریهای روس و انگلیس در ایران حق مصونیت را وسیله اعمال نفوذ سیاسی، مداخله در امور داخلی، پناه دادن مجرمین غیرسیاسی قرار داده، رویهای پیش گرفته بودند که به کلی منافی اصول حقوق دول و ناقض حاکمیت ملل بود. به تعبیر سادهتر آن دستگاههای خارجی حکم امامزاده و یا سرطویلهی شاهی را پیدا کرده بودند که هرکس به آنجا پای مینهاد در امان بود، و دولت را یارای محاکمه و تعقیب وی نبود.

به نظر میرسد نویسنده برای آنکه از امیرکبیر شخصیتی آرمانی بسازد، بر خلاف تعهدی که به خواننده داده بعضی از حقایق را «ناتمام» میگذارد.
عباس امانت: این به ما چه میگوید؟ به ما میگوید که آنچه که کتاب امیرکبیر و ایران جذاب میساخت، ساختن یک قهرمانی بود که این قهرمان هیچ خطایی برش متصور نیست. کژی و کاستی ندارد. یک امام حسین دیگر است. یعنی در واقع یک روایت سکولار شدهی فکر شیعهی شهیدپرور بود که میخواست شخصیتی بسازد که هیچ نقطه ضعفی ندارد. شما اگر تمام کتاب ۷۰۰ صفحهای امیرکبیر را سرتاپا بخوانید هیچجا انتقادی از امیرکبیر نمیبینید. هیچجا نمیبینید که او بهش گفته باشد آقا اینجا را اشتباه کرد.
در اواخر کتاب «امیرکبیر و ایران» که آدمیت، شخصیت و کار امیرکبیر را ارزیابی میکند، انتقاد مورخان دیگر درباره این صدراعظم نامی را آورده به آنها پاسخ میدهد.

بله، میرزا تقیخان به نیروی فکر و شخصیت خود مغرور بود؛ خود را سرآمد همگنان میدانست. این واقعیت بود و خودش به این معنی آگاه. نه غرور نقص عمدهای بود و نه در سرنوشت دولت او سهم قابل ملاحظهای را داشت.

نویسنده، بعد از این از امیرکبیر انتقادی هم میکند.

یک انتقاد ما این است که او قدرت را به حد لازم به کار نبست.
(صدای ورق)
قدرت چون شمشیر دو پهلو است: جهت صالح و جهت طالح دارد. قدرتی که در جهت صالح به کار بسته نشود به نابودی آن انجامد، و جانشین آن، قدرت طالح گردد.

طالح یعنی تبهکار، فاسد و بدکردار.

مرد سیاسی که خود را نماینده اراده و خواستههای ملی میداند و هاتف اصلاح و ترقی و پیکار علیه استعمار میشمارد، و یا مقام پطر را در شخصیت تاریخی خود مجسم میبیند، میبایستی در برانداختن ویرانگران فتنهانگیز داخلی، چارهای اندیشیده باشد. اما امیر چنان اختیار و اقتداری نداشت.

در جمله آخر نویسنده بعد از همان یک انتقاد از امیر میگوید البته اختیار انجام این کارها را هم نداشت. اختیاری که اینجا صحبتش را میکند، در برابر شاه است. او مینویسد که «قدرت اجرایی حکومت امیر فائقه بود»، یعنی قدرتی مسلط و چیره داشت ، اما «اختیار پادشاه همچنان مطلق» بود.
آقای امانت نگاه دیگری دارد و میگوید امیرکبیر در آن زمان در ایران کاملا قدرت را در دست داشته است.
عباس امانت: یعنی به قول آقای کاتوزیان که یک نکتهی خیلی عالی را در کتابش گفته، گفته امیرکبیر در واقع یک پیشدرآمدی بود به رضاشاه. یعنی یک قدرتی که شما میبینی یک رفرمیست مطلقگرای خودکامهی قدرتمندی که در رضا شاه ما داریم، اگر شما نگاه کنی امیرکبیر هم یک نمونهی پروتوتایپ آن بود. یک پیشنمونهای از او بود. همان قدرت مطلقه را میخواست. در کتاب آدمیت اصلاً این مسئله نیست. در مقابل چه هست؟ یک نوع شیدایی با مسئلهی قدرت کامل، قدرت مطلق. یعنی تنها راهی که برای اصلاحات به قول خودش در سراسر کتاب میبیند، همیشه یک رفرمی است که قدرت دولتی باید برش حاکم باشد. یعنی فکری که در تنظیمات، در عثمانی پیدا شده بود و امیرکبیر هم از او آموخته بود. این فکری است که مورخ اینجا کاملاً پذیرفته است. یعنی طرفدار قدرت مطلقه است.
فریدون آدمیت در نگارش تاریخ به سبک نوین، پیشرو بود و تلاش کرد خط فکری جنبش مشروطه و نیاز به تغییر را از دوره امیرکبیر به این طرف نشان دهد. آقای امانت میگوید او در این مسیر شبیه بیشتر همنسلیهایش بود. ترقی و اصلاح امور را میخواست اما وسیله تحقق آن را قدرت آمرانه میدانست و با هرچیزی که سر راه اصلاحاتِ آمرانه باشد، مخالف بود و تاریخ را در پرتو این نگاه میخواند و گزارش میکرد.
عباس امانت: و این یک تصویر قرن نوزدهمی قدرت بود که در سراسر دنیا از ناپلئون گرفته در اروپا تا سرزمینهای شرقی و تنظیمات در عثمانی و محمدعلی پاشا در مصر و در شمال افریقا وجه مشترک داشت. کسی دنبال دموکراسی نبود. کسی دنبال انتشار قدرت نبود. همه دنبال مرد قدرتمند بودند که ایران هم بالاخره مرد قدرتمند بعد از انقلاب مشروطه در رضا خان پیدا کرد.
همین نگرش که اصلاحات باید از بالای هرم قدرت باشد سبب شده نویسنده در کتابش، وقتی به جریانهای اعتراضی میرسد، آنها را کوچک و ناچیز و یا بدخواه جلوه دهد.
عباس امانت: هرجا میرسد به زیردست یا هرجا میرسد به صدای مخالف، آن صدای مخالف را یک نوع خیانتی میداند به این تصور قدرت و آن را منکوب میداند و آن را ناشایست میداند. مثلاً شما اگر نگاه کنید، در کتابش به جریانی که در خراسان پیدا شد، در میان کردهای خراسان همهجا به آن میگوید «فتنهی سالار». لفظ فتنه را استفاده میکند در موردش. همینطور در مورد بابیه. شما اگر تصور کنید تصویری که از بابیه میدهد کاملاً منفی است. یعنی باز هم اینجا آن زیردست را منکوب میکند به خاطر اینکه در مقابل زبردست ایستاده. بدون توجه به اینکه آقا تو مورخ قاجاریه هستی، سراسر دورهی قاجاریه از ۱۸۵۰ یا شاید هم یک کمی زودتر، تا دوره انقلاب مشروطه، تنها گروهی که در مقابل قدرت دولت مرکزی قاجاریه مقاومت میکردند، یعنی تنها صدای مخالفی که وجود داشت صدای بابیه بود.
«امیرکبیر و ایران» به دلایل مختلفی کتاب تاثیرگذاری است. نخست این که بر اساس روشهای تحقیق تاریخی نوشته شده که در آن زمان در ایران نو بهشمار میآمدند. نویسنده کتاب، به گفته آقای امانت، «نگارش تاریخی» را بلد است و با «قلم خوبی» که دارد «کتاب علمی و پژوهشی» نوشته است. کتاب هم ماجرا را برای خواننده تعریف میکند و هم به او خط میدهد که ماجراها را چطور ببیند.
و البته «امیرکبیر و ایران» به نسبت فروش کتاب در ایران، تیراژ بالایی داشته و بر این اساس میتوان گفت که به صورت گسترده خوانده شده و نگرش و روایتش پذیرفته شده. روایت آدمیت از زندگی و روزگار امیرکبیر و موانع پیش روی اصلاحاتش، از طریق نوشتههای دیگر و برنامههای رادیو و تلویزیونی و حتی سخنرانیها به میان مردم راه یافته.
آقای امانت میگوید این اثر انگار دارد به پرسش بنیانی ایرانیان که یکی دو قرنی است با آن روبهرو هستند پاسخ میدهد، آن هم پاسخی سرراست و بدون پیچیدگی. آن پرسش اساسی این است که چرا ما به غرب یا حتی همین ژاپن نرسیدیم؟ پاسخ نویسنده چیست؟ این است که چون دستگاه قدرت فاسد بود و بیگانگان و جریانهای انحرافی نگذاشتند. و این پاسخ از دلایل مهم محبوبیت این کتاب است.
عباس امانت: خوانندهای که این کتاب را میخواند، آن حس خودقربانیبینی را درش تقویت میکند. یعنی victimization. یعنی چه؟ یعنی که ما هرچه بلایی که سرمان آمده به خاطر این قدرتهای بزرگ است و در درونش آن فکر توطئه، که من به آن میگویم دسیسهپنداری، که همهچیز به خاطر شرایط تاریخی طولانیمدتی که یک جامعهای با آن درگیر بوده نیست. این به خاطر این است که این قدرتهای بزرگ یک نقشهای چیدهاند از روز اول که ما را بدبخت و بیچاره بکنند و ما به این روز افتادهایم. یعنی که این فکر دسیسهپنداری یک سکهی دیگری از آن شهیدسازی و قهرمانپروری است. یعنی که ما قهرمانمان شهید شد به خاطر اینکه این قدرتهای بزرگ نگذاشتند که ما بتوانیم پیشرفت کنیم و مثل شما بشویم.
وقایع ایران در نیمه نخست قرن چهاردهم، ریشهی دسیسهپنداریها است. رویدادهایی که علنی یا غیرعلنی خارجیها در آن دست داشتند، یا حداقل تصور میشد که در آن دست دارند. به توپ بستن مجلس شروع این وقایع است که سربازان قزاق در آن نقش داشتند. بعد بسته شدن مجلس دوم، با اولتیماتوم قدرتهای بزرگ است. سپس ایران در جنگ اول اشغال میشود. پس از آن رضاخان بر سر کار میآید. واقعه بعدتر اشغال ایران در جریان جنگ دوم جهانی است و از پی همه آنها کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.
شخصیت برجسته امیرکبیر و دستاوردهایش و کوششهایش برای اصلاح امور مملکت هم البته از مهمترین دلایل راهیابی او به قلبهای ایرانیان و افسوسخوردن بر از دسترفتن اوست.
عباس امانت: اگر بخواهم با قدری اینجا طنز بگویم این را، یک نوع شهیدپروری سکولار است. یک نوع قهرمان که دیگر امام حسین نیست. یک شخصیت ملی است که از خانوادهی پسر آشپز است، میتوانی تو ازش یک قهرمانی بسازی که در مقابل قدرت اشراف قاجار دوام کرد، خواست ایران را … همهاش هم درست است. همهی اینها را من دوست دارم. من هم امیرکبیر را دوست دارم. میشناسم اینها را در او. یک شخصیت متفاوتی است ولی شما شخصیت متفاوت را باید در زمانهاش بشناسی نه این که به او یک تمامیتی بدهی. یک مطلقیتی بدهی.
(موسیقی)
عباس امانت: به نظر من آن مطلقیتی که به او داده در جامعهی ایران موثر بوده به خاطر اینکه به ایرانیان مخصوصاً به نسل روشنفکر ایرانی یک نوع حقبهجانبی را بهش داد که حق با تو است. تویی که منکوب شدهای، تویی که فدا شدهای، تویی که به تو اجازه داده نشده که پیش بروی به خاطر اینکه توطئهای در کار بوده به خاطر این مورد. و آدمیت این داستان را طوری پروراند که آن سوگواری را در ذهن تو، در خاطر ما، خیلی تقویت کرد و اجازه داد که آن کسی که این کتاب را میخواند فکر میکرد که در مقابل شیطان بزرگ باید بایستد. یعنی این یک ارتباطی میشود با آن دید. یعنی اینکه این مسئلهی اهریمنی و اهورایی، این دو قطبی شدن این جهان، این کتاب درش تاثیر دارد.
فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران را با جملههایی از منشی سفارت انگلیس به پایان میبرد.

هر سال که بر مرگ میرزا تقیخان میگذرد، بر نام نیکش میافزاید.
(ورق)
جهانگردان غربی که از راههای خستگیآور دشت مرکزی عراق عبور میکنند، یا از تنگههای خاموش البرز میگذرند، چون از مُکاریان راجع به احوال کشورشان بپرسند، بدون تردید همه یکزبان گویند: «همهچیز خراب است، اما در زمان امیر نظام اوضاع دیگری بود.»

(موسیقی)
تصویر امیرکبیر، وزیری که میخواست ایران را اصلاح کند و در نهایت قربانی قدرت مطلقه شد، آنقدر در ایران تصویر نیرومند و گیرایی است که سیاستمداران دوست دارند خود را در آن قامت ببینند یا نشان دهند. اکبر هاشمی رفسنجانی، که گفتیم کتابی درباره امیرکبیر نوشته بود، یکی از آن چهرههای سرشناس است که نزدیکانش بارها او را با امیرکبیر مقایسه کردند.
(صدای فیلم هاشمی)
بعد از مرگ هاشمی رفسنجانی در استخر خانهاش، آخرین فیلمی که از سخنرانی او منتشر شد، در جمعی بود که برایشان از کتاب امیرکبیرش میخواند. در این فیلم موسیقی حزنانگیزی زیر صدای آقای هاشمی گذاشته شده تا تاثیر سخنانش بیشتر شود. او آنجا که دارد درباره دسیسهچینیهای نیروهای «استعماری» سخن میگوید احساساتی میشود.
اکبر هاشمی رفسنجانی: من گریهام میگیرد از این مسائلی که میبینم تو تاریخمون هست.
یک بار دیگر هم اشک به چشم او میآید. جایی که از روی متن کتابش میخواند که ناصرالدین شاه عمیقا امیرکبیر را دوست میداشته است.
اکبر هاشمی رفسنجانی: ولی ناصرالدین شاه که از ته قلب امیرکبیر و اقداماتش را دوست میداشت…
(موسیقی)
شاید این گفته خالی از حقیقت نباشد که تاریخ در واقع نگاه امروز ما به گذشته است و تلاش و جستوجویی است برای یافتن پاسخ پرسشهای روز.
(موسیقی پایانی)
به پایان این برنامهی شیرازه میرسیم. در این روزها که جنگ، خشونت و مشکلات ریز و درشت کشورهای گوناگون را فرا گرفته، همه ما به کمی آرامش نیاز داریم. اخیرا یکی از مخاطبان شیرازه گفت که این برنامه برای «تمدد اعصاب» خوب است. باعث افتخار است اگر این طور باشد. اگر برای شما هم همین خاصیت را دارد، به دوستان و آشنایان هم توصیه کنید که میتوانند با شیرازه، نیم ساعتی ذهنشان را از جنگ و جدلهای این دنیای پرآشوب خلاص کنند.
(موسیقی)
شیرازه با همکاری و همفکری این دوستان ساخته میشود.
بهراد توکلی نوازنده سهتار است، موسیقی پایانی کار بهروز شادفر.
مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک میکند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.
سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه تهیهکننده این برنامه هستم که برای شما آرزوی سلامت تن و آرامش خیال دارم.
نقطه.












