چین و روسیه در صورت درگیری ایران و آمریکا، تا کجا از تهران حمایت میکنند؟

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images)
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
با هر موج تازه تنش میان تهران و واشنگتن، این پرسش دوباره مطرح میشود: اگر درگیری به مرحله جنگ برسد، چین و روسیه چه خواهند کرد؟ آیا ایران میتواند روی حمایت این دو قدرت حساب کند یا آنچه در سالهای اخیر بین ایران و این دو کشور شکل گرفته، بیشتر یک همگرایی تاکتیکی است تا یک اتحاد واقعی؟
بخش مهمی از پاسخ، به ماهیت رابطه ایران با مسکو و پکن بازمیگردد. برخلاف ادبیات رایج رسانهای که گاه از «محور» یا «بلوک» سخن میگوید، ایران نه با روسیه و نه با چین اتحاد رسمی نظامی ندارد. در ادبیات روابط بینالملل، اتحاد به معنای تعهد دفاع متقابل در صورت حمله به یکی از طرفین است؛ چیزی که در قالب پیمانهای مشخص و الزامآور تعریف میشود. چنین تعهدی میان تهران و هیچیک از این دو قدرت وجود ندارد.
با این حال «شراکتهای راهبردی» آن هم در حوزههای تعریفشده باعث شده تا برخی از سطح تازهای از مناسبات میان ایران با چین و روسیه سخن بگویند. حتی در نزدیکترین نمونه یعنی معاهده شراکت راهبردی ایران و روسیه که در دی ماه ۱۴۰۳ میان تهران و مسکو امضا شد، اگرچه بر همکاریهای دفاعی و امنیتی تاکید شده، اما تعهدی برای مداخله مستقیم نظامی در صورت حمله به یکی از طرفین دیده نمیشود. در این معاهده بندهایی درباره استفاده نکردن از خاک این کشورها علیه یکدیگر یا همکاری در برابر تهدیدات وجود دارد، اما این با یک پیمان دفاع جمعی تفاوت دارد.
حمیدرضا عزیزی، کارشناس روابط بینالملل در گفتگو با بیبیسی فارسی با اشاره به این تمایز میگوید: «اتحاد بالاترین سطح رابطه میان دولتهاست و چنین چیزی درباره ایران با چین و روسیه مصداق ندارد.» او معتقد است حتی در صورت وقوع جنگ، احتمال مداخله مستقیم نظامی از سوی مسکو یا پکن پایین است و بیشترین تحرک آنها در سطح دیپلماتیک خواهد بود.
هرچند در برخی گزارشها و تحلیلهای امنیتی غربی، ایران در کنار روسیه و چین بهعنوان بخشی از یک ائتلاف ضد غرب یا تهدیدی همسطح آن دو تصویر میشود، اما بسیاری از تحلیلگران روابط بینالملل میگویند نزدیکی تهران با مسکو و پکن بیشتر یک «همگرایی منافع در برابر فشار آمریکا» و «شراکت مصلحتی» است تا یک اتحاد ایدئولوژیک یا پیمان امنیتی الزامآور. به تعبیر آنها، همراهی سه کشور در مخالفت با سیاستهای واشنگتن لزوما به معنای آن نیست که روسیه و چین در صورت وقوع جنگ، حاضر باشند برای دفاع نظامی از ایران وارد تقابل مستقیم با آمریکا شوند.

منبع تصویر، AFP via Getty Images)
ملاحظات ژئوپلیتیک؛ چرا مداخله مستقیم پرهزینه است؟
مولفه دیگری که در این صحنه مورد توجه قرار میگیرد، ملاحظات ژئوپلتیک است؛ چین و روسیه هر دو در خاورمیانه روابط متنوع و چندلایهای دارند. پکن شریک اقتصادی بزرگ عربستان، امارات و حتی اسرائیل به شمار میرود. مسکو نیز همزمان با تهران، با تلآویو و برخی کشورهای عربی کانالهای فعال دارد. ورود مستقیم به یک جنگ در کنار ایران، میتواند این شبکه روابط را با چالشهای جدی رو به رو کند.
در سطحی کلانتر، هر دو قدرت در حال مدیریت رقابت گستردهتری با آمریکا هستند. روسیه درگیر جنگ اوکراین است و منابع نظامی و سیاسیاش تحت فشار قرار دارد. چین نیز در رقابت ساختاری با واشنگتن، بهویژه در شرق آسیا و پرونده تایوان، تمرکز راهبردی دارد. گشودن یک جبهه جدید و پرریسک در خاورمیانه، آن هم بهصورت مستقیم، ممکن است با محاسبات کلان آنها سازگار نباشد.
با این حال یولیا رکنیفرد، استاد دانشگاه تیلر مالزی در گفتگو با بیبیسی فارسی زاویه دیگری از ماجرا را مورد توجه قرار میدهد. این متخصص روسی که سالهاست روابط ایران و روسیه را مورد مطالعه قرار داده در این رابطه میگوید: «روسیه و چین ممکن است تحولات اخیر را فرصتی برای نشان دادن حمایت خود از یک شریک مهم بدانند. ایران نهتنها عضو بریکس است، بلکه در سازمان همکاری شانگهای نیز عضویت دارد. مسکو و پکن نمیتوانند اجازه دهند اعتبار این سازوکارهای همکاری با نابودی آشکار و غیرقانونی یکی از اعضا زیر سوال برود.»
در عین حال عموم ناظران روسی در تحلیلهای خود بر تمایل مسکو بر حفظ توازن قوا در منطقه تاکید میکنند نه ورود به جنگی که میتواند بیثباتی گستردهتری ایجاد کند. همچنین از نگاه چین و در دیدگاههایی که در موسسه مطالعات بینالمللی چین (CIIS) هم به آن پرداخته شده، عدم مداخله مستقیم و ترجیح بر پیگیری راهحلهای سیاسی، از اولویتهای مقامهای این کشور است. الگویی که در قبال جنگ اوکراین نیز دیده شد: حمایت سیاسی و اقتصادی پشت پرده از روسیه، بدون ورود مستقیم به جنگ و در عین حال نپذیرفتن هزینههای حمایت علنی از مسکو.

منبع تصویر، AFP via Getty Images)
تجربه «جنگ ۱۲ روزه» و محدودیتهای عملی
یکی از نمونههایی که میتواند در خصوص جایگاه چین و روسیه در هنگامهای که جمهوری اسلامی با یک خطر وجودی خارجی رو به رو میشود، تصویری جدید بدست دهد، بررسی دوباره اتفاقات در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائيل است؛ در آن مخاصمه نظامی، نه مسکو و نه و پکن جز در سطح بیانیههای سیاسی محافظهکارانه، از جمهوری اسلامی حمایت بیشتری نکردند. نه حمایت نظامی در کار بود و نه حتی همراهی سیاسی آشکاری از سوی دو کشور صورت پذیرفت.
البته ایران هم تاکید کرد از این دو کشور درخواست کمک نکرده است. بعد از جنگ، سخنگوی سپاه پاسداران در آبان ۱۴۰۴ در اینباره گفت: «قرارداد دفاعی با این دو کشور در سطح نظامی وجود ندارد و ضرورتی هم برای درخواست کمک نبود.»
حمیدرضا عزیزی معتقد است با این حال، نوع رویکردهای این دو عضو شورای امنیت سازمان ملل، در فرآیندهای مربوط به فعال شدن مکانیسم ماشه، دچار تغییرات قابل توجهی شد که میتواند مورد توجه قرار گیرد. آقای عزیزی در این خصوص میگوید: «هرچند محاسبات کلان راهبردی مسکو و پکن در خصوص مسئله ایران تغییر نکرده اما یک سری ملاحظات مورد بازبینی قرار گرفته است.»
او با اشاره به نگرانی چین و روسیه در خصوص احتمال به هم خوردن احتمالی موازنه قوا در صورت حمله آمریکا به ایران در منطقه، میافزاید: «همین ملاحظات باعث شده تا دستکم در گزارشهای علنی، ما شاهد تحولات جدیدی چون گسترش همکاریهای نظامی چین و روسیه با ایران چه در خصوص ارسال محموله سوخت جامد موشکها از چین به ایران و همچنین در اختیار قرار دادن اطلاعات لایو از تحرکات نظامی آمریکا در منطقه به تهران باشیم.»
رسانههایی از جمله سیانان و فایننشال تایمز سال گذشته میلادی به نقل از منابع اطلاعاتی غربی گزارش داده بودند که چین محمولههایی مرتبط با سوخت جامد موشکی به ایران ارسال کرده است. وزارت خارجه چین در واکنش به این گزارشها اعلام کرد از جزئیات این موضوع اطلاعی ندارد، با آنچه «اتهامات بیاساس» خواند مخالفت کرد و افزود سدیم پرکلرات کالایی کنترلشده در چین نیست و صادرات آن تجارت عادی محسوب میشود. با این حال، حتی در صورت صحت چنین گزارشهایی، این همکاریها به معنای شکلگیری یک اتحاد نظامی رسمی میان دو کشور تلقی نمیشود.
آقای عزیزی معتقد است اگر تنشها شدت بگیرد، این الگو محتملتر باشد: «حمایت اطلاعاتی، دیپلماتیک یا حتی فنی محدود، بدون آنکه چین یا روسیه خود را درگیر جنگ مستقیم با آمریکا کنند.»
در مقابل یولیا رکنیفرد بر این باور است که روسیه و چین لزوما نیازی ندارند آشکارا تامین تجهیزات یا حمایتهای خود را از ایران اعلام کنند، همانطور که جمهوری اسلامی در مراحل اولیه جنگ اوکراین درباره نوع کمکهایش به روسیه موضع مبهمی داشت.

منبع تصویر، Iranian Army Office/AFP via Getty Images)
دغدغه تغییر رژیم؛ خط قرمز نانوشته؟
در عین حال، برخی تحلیلگران معتقدند که سناریوی تغییر رژیم در ایران میتواند محاسبات مسکو و پکن را تغییر دهد. ایران عضو بریکس و سازمان همکاری شانگهای است و از منظر ژئوپلیتیک، حلقهای مهم در اتصال آسیای مرکزی، قفقاز و خاورمیانه محسوب میشود. از این منظر، نابودی کامل یا فروپاشی نظام سیاسی در تهران ممکن است از نگاه مسکو و پکن، ضربهای به اعتبار سازوکارهای چندجانبهای باشد که خود آنها در پی تقویت آن هستند.
ضمن اینکه نگرانی از تبدیل شدن حکومت در ایران، از یک نظام سیاسی نزدیک به جهانبینی شرقی به حکومتی جدید که با الگوهای غربی حکمرانی همآوایی بیشتری دارد از دیگر موضوعاتی است که میتواند در تدوین سیاستهای چین و روسیه تاثیرگذار باشد.
یولیا رکنیفرد با اشاره به نگرانیهای مسکو و پکن در خصوص احتمال فروپاشی جمهوری اسلامی و روی کار آمدن حکومتی جدید که کاملا متمایل به آمریکا باشد میگوید: «چنین اتفاقی یک تهدید برای منافع روسیه و چین محسوب میشود. با توجه به این احتمال که در صورت وقوع چنین سناریویی، ایران ممکن است به پایگاهی برای فشار یا اقدام علیه روسیه تبدیل شود، بعید است که مسکو صرفا به این استدلال بسنده کند که درگیر جنگ اوکراین است.»
با این حال، بسیاری از ناظران بر این باورند که حتی در این سناریو نیز روشن نیست که واکنش آنها لزوما نظامی باشد. ممکن است حمایتها در حوزه اقتصادی، اطلاعاتی و تسلیحاتی افزایش یابد، اما ورود مستقیم به جنگ همچنان گزینهای پرهزینه به نظر میرسد.

اقتصاد؛ جایی که ایران بیشترین نیاز را دارد
بخش مهمتری از معادله شاید اقتصادی باشد. ثبات نسبی اقتصادی میتواند به بقای دولت در تهران کمک کند، در حالی که فروپاشی اقتصادی میتواند معادلات داخلی را دگرگون کند. در این حوزه، نقش چین بهویژه برجسته است. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که پکن نیز در عمل بسیار محتاط عمل کرده است.
گزارشهای تازه نشان میدهد پکن در ماههای اخیر خرید نفت از ایران را بهطور محسوسی کاهش داده است. بر اساس دادههای شرکتهای رهگیری نفتکش واردات نفت چین از ایران که در مقاطعی از سال گذشته به بیش از یکمیلیون و ۴۰۰ هزار بشکه در روز رسیده بود، در هفتههای اخیر به حدود ۸۰۰ هزار تا ۹۰۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته است؛ یعنی افتی در حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد. برخی برآوردها حتی نشان میدهد در مقاطعی از ماه گذشته، این رقم به زیر ۷۵۰ هزار بشکه در روز نیز رسیده است. این کاهش همزمان با افزایش فشارهای تحریمی آمریکا و سختتر شدن شرایط بیمه و حملونقل نفتکشها رخ داده و میتواند بر توان ایران برای حفظ درآمدهای ارزی در صورت تشدید تنشها تاثیر مستقیم بگذارد.
از پائیز سال ۲۰۲۵ حجم نفت خام ایران که در نفتکشها انباشته شده و روی آب شناور ماندهبود، به بالاترین سطح خود رسید. وضعیتی که نشان از فشاری کمسابقه بر حلقه پایانی زنجیره صادرات نفت ایران دارد.
اظهارات اخیر مسعود پزشکیان مبنی بر اینکه برخی پروژههای فاینانس وعدهدادهشده از سوی چین عملی نشده، یادآور این واقعیت است که حتی در اوج فشار بر تهران، پکن حاضر نشده ریسک تحریمهای ثانویه آمریکا را بهطور گسترده بپذیرد. همین موضوع باعث شده برخی در ایران از «بدقولی» یا حداقل محافظهکاری بیش از حد چین سخن بگویند.
روسیه نیز در سالهای گذشته نشان داده که همکاریهایش با ایران عمدتا مبتنی بر منافع متقابل و مقطعی است. از پرونده نیروگاه بوشهر گرفته تا تحویل سامانههای دفاعی، روندها گاه با تاخیر و ملاحظات سیاسی همراه بوده است.

منبع تصویر، AFP via Getty Images
حمایت، اما نه تا مرز جنگ
در مجموع، به نظر میرسد در صورت تشدید تنشها و حتی وقوع یک درگیری محدود میان ایران و آمریکا، دو کشور چین و روسیه احتمالا از الگوی آشنای خود پیروی کنند: مخالفت دیپلماتیک با اقدام واشنگتن، تلاش برای مهار بحران، و احتمالا افزایش برخی همکاریهای فنی یا اطلاعاتی با تهران. اما ورود مستقیم نظامی، دستکم بر اساس تجربههای گذشته و تحلیلهای موجود، سناریویی کمتر محتمل به نظر میرسد.
یولیا رکنیفرد در این خصوص میگوید: «به نظر میرسد در حال حاضر، هدف اصلی چین و روسیه ارسال پیام بازدارنده باشد تا آمریکا را از گسترش بیشتر حضور و تجمیع نیروهایش در منطقه منصرف کنند.»
حمیدرضا عزیزی هم استدلال میکند در صورتی که جنگی رخ دهد، نباید انتظار داشت هیچ یک از دو کشور چین و روسیه مداخله نظامی مستقیمی در حمایت از ایران داشته باشند.
به نظر میرسد هرچند هر دو قدرت احتمالا مایلاند موازنه قوا در منطقه به شکلی برهم نخورد که ایران بهطور کامل تضعیف یا حذف شود اما در عین حال، تمایل ندارند برای حفظ این موازنه، خود را وارد جنگی مستقیم با آمریکا کنند.
به بیان دیگر، آنچه میان تهران، مسکو و پکن شکل گرفته، بیش از آنکه یک اتحاد نظامی سخت باشد، یک همگرایی محتاطانه در برابر فشار غرب است؛ همگراییای که تا جایی پیش میرود که هزینههای آن برای طرفین قابل مدیریت باشد.

































