شیرازه - کتابخانه قرن (۱۹): غرب‌زدگی

غرب‌زدگی
توضیح تصویر،
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. حسن مقدم، نویسنده و دیپلمات، عمرش به دنیا نبود و در ۱۳۰۴ که بیست و هفت ساله شد درگذشت‌، اما یکی از نمایشنامه‌هایش - که در سال ۱۳۰۰ شمسی نوشت - آنقدر مشهور شد که حتی پایش به فرهنگ‌های لغت هم باز شد. اسم نمایشنامه هست: «جعفرخان از فرنگ آمده». و همان طور که در فرهنگ شفاهی سخن در مقابل «جعفر فرنگی» آمده، جعفر‌خان، شخصیت اصلی این نمایشنامه، که چند سالی در فرنگ بوده، حالا که به ایران برگشته مدام از کلمات فرانسوی استفاده می‌کند و به فارسی درهم‌ریخته‌ای حرف می‌زند. موسیو جعفر یا همان جعفرخان تا مدت‌ها در میان ایرانیان مثال مشهور آدم فرنگی‌مآب بود. بیایید تکه‌ای از مجلس دهمِ این کمدی حسن مقدم را بشنویم که در آن دایی به موسیو جعفر خبر می‌دهد که با مادرش تصمیم گرفته‌اند دخترعمویش، زینت، را به عقد او در بیاورند.

از لابه لای متون

جعفرخان: تصمیم گرفتید؟ گران مرسی! (Grand Mercie)

دایی: این ماه که ماه ربیع‌الاخره و عروسی کردن خوب نیست. اما انشالله ماه آینده…

جعفرخان: ماه آینده عروسی بسیار خوبه… اما بلکه من خودم هم یک عقیده داشته باشم در این باب.

دایی: هر فکری که شما بخواهید بکنید، من و مادرتون عوض شما کردیم. همین روزها شیرینی خورون و شال و انگشتر را معین می‌کنیم. دو هفته بعد هم آقای ظریف‌الشریعه را خبر می‌کنیم عقدتون رو می‌خونه، و آخرهای رجب هم عروسی می‌کنید.

جعفر خان: اِ اِ پاردون (Ah! Pardon) یه قدری با عجله کار می‌کنید. اولا من خیال زن گرفتن ندارم و اگر هم بگیرم، زن ایرونی نخواهم گرفت. 

خط

سرانجام، جعفر خان از بس که با خانواده‌اش در تضاد است تصمیم می‌گیرد به اروپا بازگردد. 

(موسیقی)

بن‌مایه‌هایی از این دست فقط برای نویسندگان و هنرمندان ایرانی اول قرن خورشیدی جذاب نبوده، در یکصد سال گذشته، فیلم‌ها، داستان‌ها و نمایشنامه‌هایی درباره تاثیر و رویای زندگی در فرنگ بر آدم‌ها نوشته و ساخته‌ شده. مواجهه با غرب پیشرفته و دیدن تصویر خود در آیینه دیگری واکنش‌های متفاوت برانگیخته، از هراس و طرد گرفته تا شیفتگی و جذب. بعضی مثل «ممل آمریکایی» یا «هی‌ جو» رویای فرنگ را خیالی بچگانه تصویر کرده‌اند. بعضی‌ها مانند فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته»، که علی حاتمی ساخته، یا «مکس» خودباختگی در مقابل ایرانیِ از غرب برگشته را به تمسخر گرفته‌اند. برخی‌ هم در پی احیای عزت نفس ایرانی‌ها در مقابل غرب و شیوه زندگی غربی، برتری سنت‌های ایرانی را بر فرهنگ غربی نشان داده‌اند؛ مثل فیلم «بدون قرار قبلی» که تولید سال ۱۴۰۰ است. (درست صد سال بعد از نوشته شدن «جعفرخان از فرنگ آمده».)

نویسندگان ادبیات غیرداستانی هم از این دغدغه‌ها فارغ‌ نبوده‌اند. محمدعلی فروغی از «خطر» آمیخته شدن فارسی به زبان‌های دیگر می‌نویسد، اما به نظر می‌رسد که با گرفتن‌ و به کارگیری روش‌هایی که منجر به پیشرفت‌های اروپایی‌ها شد مشکلی ندارد. احمد کسروی دامنه‌ی نگرانی‌اش گسترده‌تر است. او می‌گوید اختراعات اروپایی‌ها نه تنها زندگی را آسان نمی‌کند، بلکه دو صد چندان بر سختی‌هایش می‌افزاید. و تازه این که چیزی نیست، کسروی در کتاب آیین - که در ۱۳۱۱ منتشر کرد - به بسیاری از تحولات غرب خرده‌ می‌گیرد؛ از جایگزینی قانون به جای دین گرفته تا تلاش برای ایجاد شرایط برابر بین زنان و مردان. این که اروپایی‌ها آمده‌اند و از زبان تا دین و رسوم و روابط بین افراد جامعه و حتی شیوه تولید در ایران را دارند تغییر می‌دهند، از نگرانی‌های بزرگ‌ کسروی بود. 

او همچنین‌ می‌گوید بزرگ‌ترین مشکلِ اروپا بعد از «بی‌دینی» ماشینی شدن است که باعث شده تعداد مشاغل کم شوند.

از لابه لای متون

اگر از یک تن اروپایی بپرسید: «سود ماشین به جهان چیست؟» می‌گوید: «آسودگی کارگران که پیش از اختراع ماشین هر کاری را با دست انجام می‌دادند.» اگر دوباره بپرسید: «چاره این میلیون‌ها بی‌کاران چه خواهد بود؟» می‌گوید: «دولت‌ها باید برای آنان اندیشه کار بکنند.»

خط

هرچند کسروی در این کتابش ایالات متحده آمریکا را همچون اروپایی‌ها می‌داند، اما ترجیح می‌دهد که تغییر و تحولات جامعه ایران و کلا شرقی‌ها را «اروپایی‌گری» نام دهد. جلال آل احمد اما کلمه‌ دیگری برای توصیف این وضعیت پیدا کرده و آن هم «غرب‌زدگی» است. او «غرب‌زدگی» را - همچنان که خود نیز در کتابش می‌آورد -از کلام «احمد فردید ِ» فیلسوف، وام گرفته است. 

حمید رضایی یزدی، مدرس مطالعات لیبرال در کالج هامبر در تورنتو و مترجم آیین به زبان انگلیسی، معتقد است که آل احمد در غرب‌زدگی مانند بسیاری از نویسندگان ایرانی منتقد غرب از کسروی متاثر بوده‌است‌. اما در کتابش هیچ اشاره‌ای به نام کسروی نمی‌کند. بگذریم. 

از لابه لای متون

غرب‌زدگی می‌گویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون گرمازدگی یا سرمازدگی. اما نه. دست کم چیزی است در حد سِن‌زدگی. دیده‌اید که گندم را چطور می‌پوساند؟ از درون. پوسته‌ی سالم برجاست اما فقط پوست است، عین همان پوستی که از پروانه‌ای بر درختی مانده. به هر صورت سخن از یک بیماری است.

خط

آل احمد در «غرب‌زدگی» خود را در جایگاه پزشکی می‌بیند که در پی تشخیص بیماری جامعه است. آن هم عارضه‌ای‌ از نظر او جدی که بی‌توجهی به آن، فقط از ما پوسته‌ای به جا می‌گذارد. او سعی می‌کند عوامل این بیماری را شرح داده راه درمانش را با پیشنهادهایی‌ نشان دهد، هرچند حرف‌هایش در حد کلیات باقی می‌ماند.

آل احمد با هنر نگارشش، تصویر روشنی از منظور خود می‌سازد که به نسبت کارهای مشابه، گروه گسترده‌تری می‌توانند متوجه جان کلامش بشوند. غرب‌زدگی مشهورترین اثر در این ژانر است، که به جز قلم آزموده‌ی آل احمد، این شهرت‌ را مرهون شرایط روزگار هم هست. 

افشین متین عسگری: آن دوره زمانه اوایل دهه ۱۳۴۰ است.

افشین متین عسگری، استاد تاریخ خاورمیانه‌یِ دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در شهر لس‌آنجلس است و نویسنده کتاب «هم شرقی، هم غربی: تاریخ مدرنیته ایرانی».

افشین متین عسگری: کمتر از ۱۰ سال از کودتای ۲۸ مرداد گذشته که جریان خیلی موثر قوی ملی‌گرایی - که نماد اصلی‌اش دولت دکتر مصدق بوده - جبهه ملی، حضور حزب توده، انشعاباتی که از حزب توده شده - مثل نیروی سوم خلیل ملکی که جلال آل احمد خودش عضو آن بوده؛ این جریانات همه سرکوب شدند.

این دوره را آل احمد در غرب‌زدگی این طور توصیف کرده.

از لابه لای متون

ما زیر لوای یک حکومت خودکامه و در عین حال بی‌بند و بار به سر می‌بریم. با همه‌ی ظواهر نیم‌بندی که از آزادی در آن هست به عنوان زینت‌المجالسی. خودکامه از این نظر که هیچ مفری در مقابلش نیست و هیچ امیدی و هیچ آزادی و حقی. و بی‌بند و بار از این نظر که با این همه می‌توان نفسکی کشید و بی‌سر و صدا فریادی‌ در چاه زد، چنین که می‌بینید.

خط

در این دوره، بسیاری از ایرانی‌ها یک بار دیگر امید خود به اصلاح را از دست داده بودند و شور و هیجان فکری به سرخوردگی ‌بدل‌ شده بود.

افشین متین عسگری: اوایل دهه ۱۳۴۰ دو مرتبه یک نوع تحرک سیاسی-فرهنگی در جامعه ایجاد می‌شود. سه چهار سال جبهه ملی دو مرتبه فعال می‌شود. حزب توده البته اجازه ندارد فعالیت کند، ولی جامعه سوسیالیست‌ها - که آل احمد بهش وابستگی دارد - دو مرتبه فعال می‌شود، و حال و هوا یک نوع به اصطلاح بازگشایی نسبی فضای فرهنگی سیاسی است. و این است که در این فضا غرب‌زدگی خیلی گل می‌کند.

در چنین محیط و حال و هوایی است که از چپ‌ها تا ملی‌گراها به این «غرب‌زدگی» - یا «اروپایی‌گرایی» یا هرچه که شما اسمش را بگذارید - توجه نشان می‌دهند.

افشین متین عسگری: حتی خود رژیم مسلط، رژیم شاه، هم تا حدی با این جریان هم‌صدایی دارد. شاید تحت تاثیر محبوبیتی که این نوع گفتمان‌ها یا گفتارها در جامعه روشنفکری دارد، یک نوع گرایش به این که فرهنگ بومی می‌تواند یک نوع پایگاهی باشد برای مقاومت در مقابل این جریانی که جهانی است، به سمت ایران جاری است - به تعبیر چپ‌گرایان امپریالیسم یا استعمار. ملی‌گرایان می‌خواهند از هویت ملی ایران دفاع کنند و گفتمان بومی‌گرایی یک جوری شروع می‌کند به پا گرفتن که غرب‌زدگی به همه اینها مربوط است. 

نگین نبوی در کتاب «روشنفکران و دولت در ایران»، که با ترجمه «حسن فشارکی» به فارسی منتشر شده، مفصل به این گرایش پرداخته. پیش از هرچیز او می‌گوید روشنفکران ایرانی در قرن چهاردهم، سه رویکرد به مسئله‌ی غرب و آنچه «عقب‌ماندگی» ایران می‌دانستند در پیش گرفته‌اند. گروه اول، منورالفکرانی بودند که با برجسته کردن تاریخ ایرانِ پیش از اسلام، می‌خواستند حس اعتماد در مردم ایجاد کرده و عقب‌ماندگی ایران را گناه اسلام جلوه دهند. «تاریخ ایران باستان» از حسن پیرنیا و «لغتنامه» از علی‌اکبر خان دهخدا، نمونه‌هایی از آثار این روشنفکران هستند.نبوی می‌گوید این آثار «در جهت تحکیم بیشتر و بذل توجه به فرهنگ ملی ایران» تالیف شده‌اند.

از لابه لای متون

اما روشنفکر مترقی جدید، که جبر تاریخی را پذیرفته بود، هم گذشته‌ی ایران را محکوم و رد می‌کرد و هم حال آن را.

خط

نبوی از مقاله «هنر انحطاط یا انحطاط هنر» نوشته «علی اصغر حاج‌سیدجوادی» مثال می زند که در فروردین ۱۳۳۸ نوشته شده و در آن، نویسنده وضعیت ایران را در همه عرصه‌ها هولناک توصیف می‌کند وهمه چیز را رو به «انحطاط» می‌بیند. 

از لابه لای متون

کسی که موسیقی استراوینسکی را شنیده باشد از شنیدن آه و ناله‌های خودمان و آهنگ‌های حجاز و شوشتری و دشتی حالش به هم می‌خورد. 

خط

حاج‌سیدجوادی در همین مقاله مقایسه‌ای ارائه می‌کند که به «بیله دیگ بیله چغندر» شباهت دارد.

از لابه لای متون

طبیعی است مردمی که موشک‌ راکت - فشفشه رادار جت - و زیردریایی و هواپیمای اتمی و راه‌های آهن و هواپیما و اتومبیل می‌سازند، آنها مردمی هستند که در اپرا و تئاتر و مجسمه‌سازی و شعر و داستان‌نویسی و رقص هم یکه‌تاز میدان هستند.

خط

نسل بعدی روشنفکران اما کسانی هستند که نبوی به آنها «روشنفکر جهان‌سوم‌گرا» می‌گوید. کسانی مثل آل احمد که منتقد غربی‌شدن جامعه و طرفدار توجه به فرهنگ بومی بو‌دند. 

از لابه لای متون

این انتقاد از غربی‌شدن دو وجه داشت. اولا تحقیر طینت ساده‌لوحانه‌ی کسانی بود که فرهنگ عامیانه‌ی غرب به نظرشان جذاب بود. ثانیا و شاید هم مهمتر از آن، حمله غیرمستقیمی بود به حکومت که، از دید آنها، مشوق اینگونه کارهای «عبث» بود.

نبوی در کتابش نوشته که چنین برخوردی با مظاهر فرهنگ غربی مختص ایران نبوده و روشنفکران ایرانی از همتایان خود در کشورهای دیگر از جمله در اروپا متاثر بودند؛ نویسندگان و متفکرانی مثل فرانتس فانون و ژان پل سارتر که هم با استعمار و استثمار ستیز داشتند و هم فرهنگ‌ بومی را ارزشمند می‌دانستند. 

نبوی نشان می‌دهد که حکومت هم این گفتمان را برگزیده و برای اقداماتی از قبیل حفظ و اشاعه هنر، ادبیات و رسوم محلی بودجه در نظر می‌گرفت‌. با این روش بسیاری از روشنفکران معترض جذب دستگاه‌هایی مانند رادیو و تلویزیون ملی ایران می‌شدند.

جلال آل احمد از خانواده‌ای روحانی و سنتی برخاست. پدرش معمم‌ و پسرعمویش آیت‌الله طالقانی ، روحانی سرشناس، بود. آل احمد، در رشته ادبیات تحصیل کرده و آموزگاری می‌کرد. داستان‌ و مقاله می‌نوشت و در جایگاه نویسنده‌ای معترض و منتقد شناخته می‌شد. کتاب غرب‌زدگی، دامنه‌ی شهرتش را گسترده‌تر کرد. او سابقه عضویت در حزب توده، حزب «زحمت‌کشان» و «نیروی سوم» را داشت و معتقد بود که روشنفکر، شاعر و نویسنده باید سیاسی باشد. خودش هم به جز عضویت در احزاب، با نوشته‌ها و پژوهش‌هایش درباره جلوه‌های مختلف زیست ایرانیان می‌خواست نوری بر مشکلات مردم بتاباند.

بایگانی صوتی

جلال آل احمد: اگر اهمیتی یا احترامی ما برای نیما قائل هستیم - همه ما - به این علت است که نیما یک شاعر پولیتیزه است.

خط

این صدای جلال آل احمد است که بزرگی نیما یوشیج را در نگاه سیاسی‌اش‌ می‌بیند و از این شعر او با این مطلع مثال می‌‌آورد: «دست بردار ز روی دیوار / شب قورق باشد بیمارستان / اگراز خواب برآید بیمار / کرد خواهد کاری کارستان.»

بایگانی صوتی

جلال آل احمد: فرض بفرمایید در قضیه‌ی شب. شب قورق باشد بیمارستان؛ بله؟ این چی می‌خواهد بگه؟ سیاست دیگر. خیلی ساده است. وضع گرفته است در مقابل یک عده از مسائل اجتماعی و سیاسی.

خط

(موسیقی)

در دهه شصت میلادی که جلال آل احمد غرب‌زدگی را نوشت، بیست سالی از پایان جنگ جهانی دوم می‌گذشت. دو جنگ جهانی کشورهای جدیدی را به نقشه سیاسی جهان اضافه کرده و بعضی را به کتاب‌های تاریخ فرستاده بود. امپراتوری اتریش-مجارستان دیگر وجود نداشت. از عثمانی جز نامی نمانده بود و کشورهای جدیدی شکل گرفته بودند - مثل عراق و اردن. امپراتوری روسیه دیگر به اسم اتحاد جماهیر شوروی شناخته می‌شد، که بزرگ‌ترین قدرت کمونیستی به‌ شمار می‌آمد و به کشورهای اقماری‌اش بلوک شرق می‌گفتند. 

حالا ببینیم در غرب‌زدگی مقصود آل‌ احمد از غرب و شرق چیست. 

از لابه لای متون

به جای غرب بگذاریم در حدودی تمام اروپا و روسیه‌ی شوروی و تمام آمریکای شمالی یا بگذاریم ممالک مترقی، یا ممالک رشد کرده، یا ممالک صنعتی، یا همه‌ی ممالکی که قادرند به کمک ماشین، مواد خام را به صورت پیچیده‌تری در آورند، و همچون کالایی به بازار عرضه کنند.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

و به جای ما که جزوی از قطب دیگریم، بگذاریم آسیا و آفریقا، یا بگذاریم ممالک عقب‌مانده، یا ممالک در حال رشد، یا ممالک غیرصنعتی، یا مجموعه‌ی ممالکی که مصرف‌کننده‌ی آن مصنوعات غرب-ساخته‌اند.

خط

آل احمد در همان نخستین صفحات کتابش، خیلی زود مشخص می‌کند که غرب از نظر او فقط تولیدات صنعتی ندارد.

از لابه لای متون

این مواد خام فقط سنگ آهن نیست یا نفت یا روده و کتیرا. اساطیر هم هست، اصول عقاید هم هست، موسیقی هم هست، عوالم عُلْوی هم هست.

خط

غرب، از ن‍ظر نویسنده‌، آن جاهایی است که می‌توانند ماده خام - از سنگ آهن تا اعتقادات - را گرفته و با آن چیزهایی بسازند از اتومبیل گرفته تا ایدئولوژی‌ و جهان‌بینی و همچنین نظریه‌هایی‌ که بر پایه‌ آن بتوان جامعه را اداره کرد. در مقابل این غرب، شرقی هم هست که تولیدات غربی، عقلش را حیران و جانش را مبهوت کرده. 

اما اصلا غرب‌زدگی چه جور کتابی است؟

افشین متین عسگری: یکی از مشکلات این غرب‌زدگی همین است که دقیقا نه از نظر ساختاری نه از نظر محتوا خیلی روشن نیست؛ یک چیزی است بین مقاله یا essay. می‌شود گفت یک مقاله یا یک essay خیلی طولانی است یا یک کتاب کوچک است. اگر کتاب حسابش کنیم، تحقیقی نیست چون منابعی را آل احمد آنجا ذکر نمی‌کند. در پانویس‌هایش چند تا اسم می‌آورد، ولی این مثل کتاب بعدی که از او منتشر می‌شود، در خدمت و خیانت روشنفکران، پانویس دارد و ارجاع دارد. غرب‌زدگی اینها را ندارد؛ بنابراین اینکه ژانرش دقیقا چیست، یکی از مشکلاتش است که درش ابهام هست.

افشین متین عسگری می‌گوید از جنبه محتوایی‌ هم روشن نیست آل‌احمد در پی چیست.

افشین متین عسگری: مشکلی که اشاره کردم این است که کتاب یک‌دست نیست. من الان‌ می‌توانم این را برایتان بخوانم - کوتاه است. نقل قول است که آل احمد در غرب‌زدگی می‌گوید که: «حرف اصلی این دفتر در این است که ما نتوانسته‌ایم شخصیت فرهنگی تاریخی خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری‌اش حفظ کنیم، بلکه مضمحل شده‌ایم.»

افشین متین عسگری: بعد یک مقدار این را توضیح می‌دهد و در آخرش هم می‌گوید که: «از این همه که برشمردم، یک امر بدیهی به دست می‌آید و آن اینکه تا وقتی ما تنها مصرف‌کننده‌ایم، تا وقتی ماشین را نساخته‌ایم، غرب‌زده‌ایم، و خوشمزه اینجاست که تازه وقتی هم ماشین را ساختیم، ماشین‌زده خواهیم شد. درست همچون غرب که فریادش از خودسری تکنولوژی و ماشین به هواست.» 

افشین متین عسگری: این نکته‌ای که خودش به عنوان نکته اصلی کتاب مطرح می‌کند، منتها می‌دانید کتاب برمی‌گردد به… راجع به تاریخ نظر می‌دهد؛ راجع به آمدن اسلام به ایران نظر می‌دهد؛ یک جور عجیبی حتی می‌گوید که فرض کنید آمدن اسلام به ایران هم از غرب بود. حالا چون عربستان هم در غرب ایران است، انگار که آمدن اسلام به ایران هم یک جوری جریانی است که از غرب آمده. 

از این دست حرف‌ها در کتاب باز هم هست. مثلا در جایی، این احتمال را پیش‌ می‌کشد که توجه ما ایرانیان به غرب شاید از آن‌ باشد که بادهای باران‌زا از سوی غرب به‌ فلات ایران می‌وزیدند. استدلال‌هایی از این دست به‌ این می‌ماند که آدم یک واژه‌، حالا همین «غرب» را در اینترنت جست‌وجو کند و بخواهد حاصل را - هرچه بود - در مقاله‌ای به هم ربط‌ بدهد. برای مثال من غرب را در فروشگاه اینترنتی دیجی‌کالا جست‌وجو کردم. شما تصور کنید اگر بخواهید در مقاله‌ای این محصولات را به هم مرتبط کنید چه می‌شود: چند جور نخود و لوبیا، یکی دو تا بازی، ده متر سیم، تشک دونفره، کتابی به نام «غرب میانه» و همچنین کتاب «سیاحت غرب» از محمدحسن نجفی قوچانی.

(دینگ)

غرب‌زدگیِ آل احمد با ترجمه‌ی شعری از «مرل ترویس»، آهنگساز و خواننده‌ی سبک موسیقی کانتری، در نقد شرایط کاری کارگران معدن آمریکا آغاز می‌شود.

از لابه لای متون

تو شانزده تُن بار می‌زنی و به جایش آنچه داری

این که یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرورفته‌تر

آهای پطرس مقدس! دور روح ما خیط بکش

که ما روحمان را به انبار کمپانی سپرده‌ایم.

خط

بعد آل احمد از ماجرای نوشته‌شدن این کتاب می‌گوید و به چیستی‌ غرب‌زدگی می‌پردازد.. سپس‌ سراغ تاریخ ایران می‌رود. از ورود مسلمانان به ایران و اروپا می‌گوید و اینکه از جایی رابطه ما - یعنی شرقیان - با غرب دیگر رابطه‌ای رقابتی نبود.

از لابه لای متون

اکنون دیگر احساس رقابت در ما فراموش شده است و احساس درماندگی بر جایش نشسته. و احساس عبودیت.

خط

او می‌نویسد در دوران‌ انقلاب صنعتی، که موتور محرکه‌ی اروپا به شمار می‌آمد، ایرانی‌ها حواسشان به اختلافاتشان پرت بود. در بخش ششم با عنوان «نخستین گندیدگی‌ها» درباره غلبه تفکر غرب‌گرا بر ایران می‌نویسد و از شیخ فضل‌الله نوری با لقب‌ شهید یاد می‌کند. نوری، از روحانیون شیعه، ابتدا از طرفداران مشروطه بود، اما بعد به مخالفت با آن برخاست‌ و در نهایت اعدامش کردند.

از لابه لای متون

و من نعش آن بزرگوار را بر سرِ دار، همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غرب‌زدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد.

خط

در بخش هفتم، نویسنده‌ سعی می‌کند نشان دهد که نفوذ غرب در ایران موجب چه تضادهایی در زندگی مردم شده است؛ نمونه‌اش‌ استفاده‌ی کشاورزان ایرانی از تراکتور.

از لابه لای متون

آن وقت این تراکتور چه می‌کند؟ همه‌ی مرزها و سامان‌های اجدادی را به هم می‌زند. بیا و ببین چه کشتارها بر سر این که چرا این خیش کور قرن بیستمی از زمین «کَلْ مَدولی» سه وجب تجاوز کرده و به زمین «کَلْ عباس‌علی» وارد شده. من از این برخوردهای خونین و با بیل سرشکافتن‌های دهات، یک آرشیو درست‌ کرده‌ام برای یک قصه.

خط

جالب اینکه در جای دیگری که از سیاست اسکان عشایر دفاع می‌کند‌، مدافع خرید «وسایل جدید کشاورزی» است. 

در بخش هشتم از کتابش، آل احمد از «راه شکستن طلسم» هم می‌گوید و چاره را در ساخت «ماشین» می‌داند. آن وقت‌ تصویری از انسان «غرب‌زده» به دست می‌دهد که شمایل موجودی بی‌اراده و قرتی و التقاطی است.

از لابه لای متون

گیج است.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

از خود اراده ندارد.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

همه‌جا هست، در حزب، در اجتماع، در روزنامه، در حکومت، در کمیسیون فرهنگی، در مجلس، در اتحادیه‌ی مقاطعه‌کاران.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

آدم غرب‌زده هُرهُری مذهب است.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

یک آدم التقاطی است.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

همه‌جا فقط تماشاچی است.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

چون از خودش وحشت دارد، همیشه در همه‌جا هست.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

آدم غرب‌زده شخصیت ندارد. چیزی است بی اصالت.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

همه‌کاره و هیچ‌کاره است.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

آدم غرب‌زده قرتی است. زن صفت (افمینه) است. به خودش خیلی می‌رسد. به سر و پزش خیلی ور می‌رود.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

اگر یک روز صبح برخیزد و بداند که هرچه سلمانی و خیاطی و واکسی و تعمیرگاه است، بسته شده دق می‌کند و رو به قبله دراز می‌کشد. گرچه نمی‌داند قبله کدام سمت است.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

آدم غرب‌زده، حتی خودش را از زبان شرق‌شناسان می‌شناسد!

خط

خلاصه اینکه با این فهرست بلندبالای آل احمد، تقریبا تمام آدم‌های مملکت را می‌توان به بهانه داشتن یک یا چندتا از این ویژگی‌ها در دسته غرب‌زده‌ها جای داد. بعد از این طومار هم محض نمونه ابراهیم گلستان را مثال می‌زند؛ به اسم خودش نه، فقط با اسم فیلمش.

 از ویژگی‌های جامعه‌ای پر از انسان‌های غرب‌زده می‌‌نویسد و نتیجه می‌گیرد که چون مردم ایران به گمان او نه از دموکراسی چیزی می‌دانند و نه از کارِ حزبی، پس سخن گفتن از دموکراسی کار بیهوده‌ای است. در بخش «فرهنگ و دانشگاه چه می‌کنند؟» از دانشگاه‌های ایران به شدت انتقاد می‌کند که در رشته‌های فنی فقط تعمیرکار برای ساخته‌های غربی پرورانده‌اند و در رشته‌های علوم انسانی، هنر و ادبیات هم دانشجویان مقلد غرب بار آمده‌‌اند. بعد خدمت دانشجویان اعزامی به خارج می‌رسد؛ از جمله اینکه چرا با غیرایرانی‌ها ازدواج می‌کنند.

از لابه لای متون

وقتی اساس خانواده‌ی ایرانی با زن و مرد هم‌خون و دم‌خور و آشنا در حال پاشیدن است، البته که تکلیف این نوع خانواده‌های ناهم‌رنگ روشن است.

خط

بعد هم برای اینکه با «شرق‌زدگی» توازنی ایجاد شود، به دولت پیشنهاد می‌دهد که از آن به بعد فقط دانشجویان را به هند و ژاپن بفرستند. 

در بخش یکی مانده به آخر نویسنده از «ماشین‌زدگی» می‌گوید و در بخش سیزدهم جمع‌بندی حرف آخرش را می‌زند: یا باید جلوی پیشرفت تکنولوژی را گرفت یا آنکه همه‌ی ما قربانی پیشرفت‌های تکنولوژیکی می‌شویم. بعد هم کتاب را با نخستین‌ آیه‌ی سوره‌ی قمر به پایان می‌برد که، به ترجمه بهاالدین خرمشاهی، می‌گوید: «قیامت نزدیک شد و ماه دوپاره شد.» سوره‌ای که در آن صحبت از آنهایی است که «شق‌القمر»، معجزه پیامبر اسلام، را دیدند و باز هم ایمان نیاورده و گفتند: «جادویی دنباله‌دار» است.

شاید نویسنده می‌خواسته اتمام حجت کند که دیگر شرط بلاغ را گفته و باقی به عهده مخاطبان است که این نشانه‌ها را بپذیرند یا نه.

(موسیقی)

افشین متین عسگری: فکر می‌کنم که یک نکته‌ای که در تاثیر غرب‌زدگی شاید کمتر به آن توجه شده قدرت نویسندگی آل احمد است، و موفقیتش در این که به عنوان یک من ایرانی می‌تواند حرف بزند، و این هویت را یک جوری توی کتابش مطرح کند و خودش را به عنوان سخنگوی این هویت مطرح کند. این من ِ ایرانی که آل احمد از طرفش حرف می‌زند، خب بدون شک یک روشنفکر است. این روشنفکر برای خودش یک نوع مسئولیتی قائل است که در قبال یک مشکلی که مقابل خودش می‌بیند موضع‌گیری کند و صحبت کند. 

ناظران و منتقدان‌ هم‌دوره‌ی آل احمد او را به دلیل احساس مسئولیت در بیان مشکلات جامعه تحسین کردند. 

داریوش آشوری، زبان‌شناس و نویسنده، در مقاله‌ «هشیاری تاریخی» که نخستین بار در اسفند ۱۳۴۵ در مجله «بررسی کتاب» چاپ شد، نقدهایی اساسی به «غرب‌زدگی» دارد. او نویسنده را به برخورد «احساساتی‌» و «سرسری» متهم کرده و نوشته آل احمد در جاهایی سعی کرده فقر دانش خود را پنهان کند. با این حال، آشوری در آن زمان، غرب‌زدگی را تامل در پرسشی مهم می‌داند.

از لابه لای متون

غرب‌زدگی تاملی است در اینکه چرا ما به عنوان یک ملت یا شرق مسلمان در مجموع، در طول یک سیر تاریخی چند قرنه به چنین زبونی و حقارت و پاشیدگی دچار آمدیم، در حالی که «غرب» یا اروپای مسیحی غربی در همان زمان به مدارجی عالی از قدرت و فرهنگ دست یافت و شرق زیردست و ذلیل شد و غرب فرادست و بلند مرتبه.

خط

این پرسش‌ بنیادین که بارها در این مجموعه از برنامه‌های شیرازه به آن برخورده‌ایم، سئوال اساسی «غرب‌زدگی» هم به شمار می‌آید. اما بر خلاف آنچه روشنفکران پیشین می‌گفتند که چاره در گشودن‌ درها به روی علوم، عقاید و حتی سکنات اروپایی است، کسروی، آل احمد، داریوش شایگان و دیگران هشدار می‌دهند که نباید تغییر جلد می‌دادیم. 

البته‌ آل احمد دلایلی یا دلایل چندانی برای اثبات مدعیاتش نمی‌آورد. مثلا شیخ فضل‌الله نوری را بزرگ می‌دارد و هیچ نمی‌گوید که چرا باید افسوس اعدام این روحانی ضد مشروطه را بخوریم، و فی‌المثل‌ چرا نباید از کشته شدن میرزا ابراهیم تبریزی یا ثقة‌الاسلام تبریزی، روحانیون طرفدار مشروطه، اندوهگین باشیم‌.

افشین متین عسگری: می‌دانی کارهای آل احمد در آن جزوه، در غرب‌زدگی پُلمیک است و یک نکاتی را می‌گوید و به سرعت رد می‌شود، بدون اینکه توضیح بدهد چرا. شاید هم خود اینها باعث می‌شود که غرب‌زدگی بتواند تاثیرگذار باشد، چون زیاد کار استدلالی نیست. یک نکاتی را به یک شکلی می‌شود گفت پرانده و رد شده. بعدا به آن انتقاد می‌شود. مثلا یک مصاحبه طولانی دارد آل احمد که می‌نشیند بعضا بعضی از این انتقادها را می‌پذیرد. 

گفتمانی که می‌خواست ایرانیان به‌ هر آنچه از خارج وارد می‌شود تسلیم نشوند و فرهنگ بومی خود را نگاه دارند، بسیاری را شیفته‌ کرد؛ از جمله مذهبی‌هایی‌ که نگران از بین رفتن ارزش‌های شیعی در ایران ِ دوران پهلوی بودند. 

بنا به آنچه در وبسایت آیت‌الله خمینی آمده، اولین رهبر جمهوری اسلامی ایران با کتاب غرب‌زدگی آشنایی داشته و حتی پیش از تنها دیدارش‌ با جلال آل احمد، در حال خواندن آن‌ بوده. 

بایگانی صوتی

آیت‌الله خمینی: روشنفکران! روشنفکرهای اسلامی،‌ روشنفکرهای وارداتی را کنار بزنند. غربزده‌ها را کنار بگذارید؛ عده‌شان خیلی زیاد هم نیست، اما فضولی‌شان زیاد است؛ عده زیاد نیست، ادعایشان زیاد است!

خط

با آنکه آل احمد در کتابش به روشنی گفته که منظور او از غرب، کشورهای «سیر» و منظورش از شرق کشورهای «گرسنه» است، اما شاید بیش‌تر از سویه اقتصادی به نقد‌های فرهنگی غرب‌زدگی توجه شده. در کلام رهبران جمهوری اسلامی و در ذهن بیشتر مردم، این کتاب نقدی بر واردات فرهنگی از کشورهای اروپایی و آمریکا قلمداد می‌شود.

(موسیقی)

افشین متین عسگری می‌گوید برای شناخت بهتر آل احمد باید کتاب‌های دیگرش را هم خواند و تاکید می‌کند که در آخرین کار مهم آل احمد پیش از مرگ، «در خدمت و خیانت روشنفکران»، او سعی کرده بعضی از ایرادهای‌ کتاب غرب‌زدگی را جبران کند.

افشین متین عسگری: ایشان به نظر من از غرب‌زدگی که ۱۳۴۱ نوشت تا مرگش که سال ۱۳۴۷ بود، شش هفت سال، دیدگاه‌هایش متحول شد. یکی‌اش به دلیل سفرهای مختلفی بود که به خارج از ایران کرد - به اسراییل، به شوروی، به آمریکا، به اروپا، به مکه - و نشست و برخاست‌هایی که با روشنفکران طراز یک ایران زمان خودش داشت. برخلاف آن چیزی که معمولا راجع به او گفته می‌شود، من نمی‌خواهم بگویم ایشان یک روشنفکر کاملا بازِ انتقادیِ منتقد به خودش بود، ولی این را نشان داد که در آثار بعدی‌اش می‌تواند متحول شود. 

آقای‌ متین عسگری می‌گوید هرچند پیش از انقلاب هم کتاب «غرب‌زدگی» کتاب مشهوری بوده، بعد از انقلاب بیشتر به آن توجه می‌شود.

افشین متین عسگری: چون یک دیدگاه انتقادی به روشنفکران قبل از انقلاب مطرح می‌شود. انگار که اینها به اصطلاح مسئول سردرگمی‌هایی هستند که به انقلاب منجر شده و به‌خصوص آل احمد. یکی از متهمین ردیف یک روشنفکری قبل از انقلاب می‌شود. یک دیدگاهی هست که فکر می‌کند مثلا انقلاب را چند تا بحث روشنفکرانه مسئول ایجادش هستند، در حالی که اصلا اینطور نیست. یعنی انقلاب‌ها و تحولات اجتماعی از بحث‌هایی که توی یک جزوه صد صفحه‌ای نوشته شده هیچ‌وقت در نمی‌‌آیند. 

سام فرزانه: فکر می‌کنید که در قرنی که تازه شروعش کرده‌ایم، قرن پانزدهم شمسی، فکر می‌کنید در این قرن هم خوانده بشود؟ کتابی باشد که ایرانی‌ها به سراغش بروند؟

متین عسگری: والا نمی‌دانم. می‌دانید چون اصلا معلوم نیست که کسانی که به غرب‌زدگی ارجاع دادند، واقعا چه عده‌ای‌شان این را واقعا خوانده بودند. می‌دانید یک کتابی مطرح می‌شود، برداشت‌هایی که از‌ آن هست به سرعت خیلی سطحی پخش می‌شود و معلوم نیست که همه کسانی که آل احمد و غرب‌زدگی را محکوم کرده‌اند یا تمجید کرده‌اند، اصلا رفته‌اند این کتاب را با دقت بخوانند یا نه. بدون شک خوانده شده، در محیط روشنفکری اثر زیادی داشته، ولی خواننده عادی هم رفته این کتاب را بخواند؟ معلوم نیست. و الان‌ یا نسل بعدی این کتاب چقدر تاثیرگذار باشد، نمی‌شود اصلا گفت. منتها توجه به آن هست. 

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه شیرازه را تا تهِ‌ ته می‌شنوید. اخیرا یکی از شنوندگان برایمان نوشته که وقتی برای رسیدن به محل کارش بین اهواز و مسجد سلیمان رانندگی می‌کند، به شیرازه گوش می‌دهد و این برنامه مونس‌ او در این سفرها است. دوست عزیز، باعث افتخار است. شما هم فرصت شد چند خطی برایمان بنویسید که ببینیم درباره شیرازه چه فکر می‌کنید؟ چه کنیم که برنامه بهتر شود؟ یا اصلا اینها را رها کنید، بنویسید ببینیم تازگی‌ها کتاب خوب چه خوانده‌اید.

آدرس ما هست: [email protected]

(موسیقی)

با تشکر از افشین متین عسگری، استاد تاریخ خاورمیانه‌یِ دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در شهر لس‌آنجلس.

از سینا علینژاد هم متشکرم که امکان ضبط مصاحبه را فراهم کرد. و دوستانم آیدین صالحی و ناصر مدنی که در این برنامه نقش‌آفرینی کردند.

شیرازه با همفکری و همکاری این افراد ساخته می‌شود.

بهراد توکلی نوازنده سه‌تار است و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی.

مهسا خلیفه، در اجرای برنامه کمک می‌کند. همکار من در بخش پژوهش روزبه کمالی است.

سیما علینژاد سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیه‌کننده این برنامه هستم که می‌گویم … Take it easy. نقطه.

قسمت های پیشین