شیرازه - کتابخانه قرن (۳۷): مانیفست کمونیست

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


انقلاب صنعتی- اروپا- ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰
ماشین بخار در اواخر قرن هجدهم چرخهای صنعت را چنان به حرکت در آورده بود که بسیاری از اروپاییها برای کار در کارخانهها از مناطق روستایی به شهرها مهاجرت کردند.
(موسیقی)
سلام. من واقعا نمیدانم چرا اما چون به نظرم رسیده بود که باید موقع صحبت درباره تاریخ قرن هجده اروپا با این لحن صحبت کرد، سراغ یکی از بهترین صداپیشگانی که میشناسم رفتم تا در اجرای برنامه کمکم کند: بله، خودش است: احسان کرمی.
(موسیقی)
رونق اقتصادی در اروپا البته با بردهداری در قاره آمریکا پیوند داشت. انسانهایی که با بیرحمی از خانه و زندگی خود کنده میشدند و برای کار اجباری به آمریکا برده میشدند، محصولاتی تولید میکردند که با قیمتی ارزان به اروپا برده میشد و به شکوفایی اقتصادی کمک میکرد. گروهی از اقتصاددانهای اروپایی یک نکته هم از این روش تولید یاد گرفتند و در توصیههای اقتصادی خود گنجاندند. آنها گفتند، خب لازم هم نیست که دولت بر صدر تا ذیل فعالیت اقتصادی نظارت کند و میتوان کارگرانی داشت که سهمشان از تولید محدود به تهیهی غذا و پوشاک و سرپناه باشد.
غذا، پوشاک و سرپناهِ بردهها را بردهداران تامین میکردند و در مورد کارگران اروپایی، دستمزد ناچیزی به آنها میپرداختند که خودشان همینها را - البته به سختی - تامین میکردند. گروهی از پژوهشگران تاریخی معتقدند این توصیهها و نگاهها بود که وضع کارگران اروپایی را بد و بدتر کرد و آنها را به سازماندهی و قیام علیه صاحبان قدرت واداشت.
(موسیقی)
در ۱۸۴۷، قیام علیه محافظهکارانی که در سوییس در قدرت بودند، به ثمر نشست. بسیاری از مورخان بر این باورند که پیروزی این قیام سرآغازی بود بر انقلابهای دیگری در اروپا. در میان انقلابیها و ناراضیان اروپایی کارگرانی بودند که در دوران پیشتازی صنعتی زیر فشار بودند و حالا با تشکیل گروههایی تهدیدی برای وضع موجود به حساب میآمدند. در این شرایط بود که کارل مارکس و فردریک انگلس، دو متفکر آلمانی در نخستین خط از «مانیفست کمونیست» چنین نوشتند:

شبحی در حال تسخیر اروپا است: شبح کمونیسم.

مارکس و انگلس، مانیفست کمونیست را در اواخر سال ۱۸۴۷ نوشتند و این اثر نخستین بار در فوریهی ۱۸۴۸ چاپ شد. ما در این پادکست از ترجمه «حسن مرتضوی» و «محمود عبادیان» استفاده میکنیم.

تمام قدرتهای اروپای کهن - پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو، رادیکالهای فرانسه و جاسوسهای پلیس آلمان- برای راندن این شبح در اتحادی مقدس شرکت جستهاند.

مهرزاد بروجردی: مارکس این را در اوایل سال ۱۸۴۸ نوشت. در آن سال یک سری انقلابات در کشورهای مختلف اروپایی مثلا فکر کنید در آلمان، در فرانسه، در ایتالیا، در لهستان، دانمارک اینها اتفاق افتاد و واقعا اروپا را تکان داد.
مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فناوری میزوری، است.
مهرزاد بروجردی: این انقلابات ۱۸۴۸ هم درست بعد از چند ماه که از چاپ این کتاب میگذشت، اعتبار چندانی به این مانفیست کمونیست داد. چرا؟ چون در این کتاب مارکس صحبت از یک انقلاب جهانی کرده بود. درست است؟ و خیلیها فکر میکردند خب انقلابات سال ۱۸۴۸ پیشدرآمدیست برای آن انقلاب جهانی.
(موسیقی)
در ایتالیا:اعتراضها از شهر پالرمو در سیسیلی شروع شد و بعد به کل کشور سرایت کرد. شورشیها پیروز شدند و پادشاه فردیناند دوم را مجبور به تدویل قانون اساسی کردند.
در فرانسه:طبقهی متوسط و طبقهی کارگر متحد شدند تا لوییفیلیپ را سرنگون و دومین جمهوری فرانسه را پایهگذاری کنند. ازبرنامههایشان دادن حق رای به مردان بزرگسال، لغو بردهداری، لغو مجازات اعدام و وضع قانون جدید ساعت کاری ۱۰ ساعت در روز بود.
در پروس (آلمانِ امروزی):در برلین پایتخت پروس، اصلاحطلبان و طبقه کارگر متحد شدند تا پادشاه پروس را مجبور به قبول قانون اساسی کرده، آلمان را متحد کند.
در اتریش:اعتراضهای دانشجویی و کارگری در وین آنقدر قدرت گرفت که مترنیخ، صدراعظمی که سه دهه در قدرت بود هم مجبور شد کناره بگیرد.
(موسیقی)
با اینکه مخالفان وضع موجود تلاشهای بسیاری کردند اما در نهایت سیستم پادشاهی و قدرت محافظهکاران راه را بر انقلابها سد کرد. اما مانیفست کمونیست ماند و به کشورهای مختلف، از جمله ایران هم رسید و تاثیر بزرگی بر جامعه ایران هم گذاشت که دیرتر درباره آن صحبت میکنیم.

معروفترین اثر از میان تمام آثارِ مارکس و انگلس مانیفست کمونیست است. در حقیقت، به غیر از کتاب مقدس هیچ کتاب دیگری مانند مانیفست هرازگاه ترجمه و یا به دفعات زیاد منتشر نشده است.

این بخشی از مقالهای به قلم «میشل لووی» است که در کتاب «مانیفست، پس از ۱۵۰ سال» به ترجمه «حسن مرتضوی» آمده است.

اما وجه مشترک آن با کتاب مقدس چیست؟ وجه اشتراکی جز تقبیحِ بیعدالتی اجتماعی وجود ندارد. مارکس و انگلس مانند آموص و اِشَعیا در تقبیح فرومایگی ثروتمندان و قدرتمندان داد سخن سردادند و در همبستگی با تهیدستان و افتادگان فریاد کشیدند، و مانند دانیال نبی نوشتههای روی دیوار شهر بابل را خواندند: روزهایت شمرده میشوند. اما برخلاف پیامبران کتاب مقدس یهودیان، به هیچ خدا، منجی موعود و قدرتمندی امید نبستند: آزادی ستمکشان بر عهدهی خود ستمکشان است.

این مطلب شامل محتوایی از Instagram است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Instagram را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"کلیک کنید.
پایان پست Instagram
(موسیقی)
مارکس و انگلس، مانیفست را به خواست گروههای کمونیستی اروپایی نوشتند که راهگشای فکری گروههایی از این دست باشد. از اینجا میشود متوجه یک نکته شد که کمونیسم پیش از مارکس هم وجود داشته و این مفهوم ساختهی او نیست.
مهرزاد بروجردی: یک سنت تفکراتی که شاید درستتر باشد اسمش را بگذاریم تفکرات سوسیالیستی. تفکرات سوسیالیستی بله قبل از مارکس هم وجود دارد. مثلا در فرانسه گروههایی بودند که در بسیاری از نوشتههای مارکس هم بهشان اشاره میکند. مارکس جدل فکری میکند. پس این سنت وجود داشته بوده.
اندیشههای سوسیالیستی یا چپ که نقطه مقابل سرمایهداری است، در شرایطی در اروپا شکل گرفت که انقلاب صنعتی فاصلهی بین سرمایهداران و کارگران را بزرگتر کرده بود.
مهرزاد بروجردی: خب ببینید اندیشههای سوسیالیستی با این ایده شروع میشود، مالکیت خصوصی به استثمار مردم بهخصوص طبقه پایین دست میزند. لذا تفکر سوسیالیستی تفکری است که تاکیدش بر روی مالکیت عمومی است برای اینکه شما فاصله طبقاتی را در این جوامع یا کم میکنید یا از بینشان ببرید.
یعنی چون هدف این است که جلوی ثروتمند شدن گروهی محدود و فقرِ اکثریت گرفته شود باید مالکیت مخصوصا در ابعاد بزرگ آن عمومی باشد.

شما از اینکه میخواهیم مالکیت خصوصی را براندازیم به هراس افتادهاید، اما مالکیت خصوصی در همین جامعهی موجودِ شما برای نُه دهم جمعیت از میان رفته است.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
خلاصه، ما را سرزنش میکنید که قصد داریم مالکیت شما را از میان برداریم. دقیقا چنین است: قصد ما همین است.

با این بیان تند و بیپرواست که مارکس و انگلس، خیلی روشن میگویند هدف از جنبش سوسیالیستی - کمونیستی همین برداشتن مالکیت خصوصی است که همه با هم برابر باشند.

کمونیسم هیچکس را از تملک محصولات جامعه محروم نمیکند، بلکه این قدرت را از هرکس سلب میکند که با تملک این محصولات، کار دیگران را از آنِ خود کند.

مهرزاد بروجردی: در همین کتاب مانیفست کمونیست که ما داریم صحبتش را میکنیم برای مثال مارکس حرفهایی میزند که تا به امروز هم ما داریم این را به عنوان خواستههای اجتماعی میشنویم و همینجوری که گفتم قبل از مارکس هم بوده. درست است؟ الغای مالکیت خصوصی. لغو کار کودکان. یا مثلا آموزش عمومی رایگان. که باید همه از به اصطلاح امکان تحصیلات رایگان برخوردار باشند. اینجوری نباشد که فقط طبقهی حاکم که توانایی فرستادن بچههایشان را دارد به مدارس، از این مسئله مثلا بتوانند استفاده بکنند. وسایل حمل و نقل عمومی باید ملی باشد. بهای کم باشد که همه از این نوع امکانات داشته باشند.
سوسیالیستها میگویند اگر قرار است دستمزد یک مهندس از یک کارگر ساده بیشتر باشد، پس باید امکان تحصیل و گرفتن مدرک مهندسی برای همه به یک اندازه فراهم باشد. نه اینکه یکی با معلم خصوصی و دیگر امکانات به دانشگاه راه پیدا کند و دیگری هم برای کسب درآمد کار کند و هم برای کنکور آماده شود.
مهرزاد بروجردی: آنچه که ما کمونیسم مینامیم، فاز بعدی این مسئله است. یعنی ببینید شما از سرمایهداری قرار نیست یکراست به جامعه کمونیستی برسید. قرار است وسطش این جامعه سوسیالیستی باشد. که شرایط را آماده بکند به تدریج برای رسیدن به آن جامعه بیطبقه کمونیستی. در جامعه سوسیالیستی هنوز آن طبقات وجود دارند ولی آن تضاد طبقاتی کمتر شده.
(موسیقی)
حالا بگذارید یک کم برگردیم به عقب و سوالی بپرسیم: اگر مفاهیم سوسیالیسم و کمونیسم، پیش از مارکس و انگلس هم وجود داشته، چرا حالا سکهی اینها به نام مارکس خورده و همه این مفاهیم را با مارکس میشناسند؟
مهرزاد بروجردی: من فکر میکنم دو تا موضوع را شاید به عنوان دستاوردهای مهم مانیفست کمونیست باید مطرح کرد. یکی ارائه یک تفکر منسجم یا حتی علمی اگر بخواهیم نامش را بگذاریم، یک تفکر عملی هست از مسئله آن چیزی که بهش میگوید ماتریالیسم تاریخی. درست است؟ یعنی اینکه تاریخ را ما نیاییم به عنوان جدال اندیشه نگاه بکنیم. یا مثلا نقش رهبران. مارکس میگوید تاریخ جوامع تاریخ مبارزه طبقاتی است. نقطه.
یعنی مثلا اگر با این دیدگاه بخواهیم انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ را بررسی کنیم، باید به تضاد طبقاتی و تنش بین طبقههای مختلف جامعه بپردازیم. برای مثال چند خطی از مقاله «بررسی نقش ائتلاف طبقات اجتماعی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران» به قلم «فرهاد درویشی» و «ملیحه رمضانی» را بشنوید.

در مقاله حاضر بر این نکته تاکید شده که بین سیاستهای شاه و مخالفت طبقات جامعه با رژیم وی ارتباط بسیار نزدیکی وجود داشته است. محمدرضا شاه با تحکیم پایههای قدرت خود پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با توجه به اینکه از حمایت کشورهای خارجی برخوردار بود، احساس بینیازی از حمایت طبقات و گروههای موجود در داخل جامعه کرده و امکان هرگونه فعالیت را از طبقات جامعه سلب نمود.

برگردیم به صحبتهای آقای بروجردی که داشت میگفت چرا «مانیفست کمونیست» اثر مهمی است. اول از همه گفت که نویسندگان در این اثر نوشتهاند که همواره در تاریخ بشر، تضاد طبقاتی منشا اتفاقهای کوچک و بزرگ بوده. این یکی از دستاوردهای این اثر است، و حالا دومی:
مهرزاد بروجردی: و فکر میکنم دستاورد دوم مارکس در این کتاب این است که صحبت از این میکند که چرا ما نیاز به یک انقلاب جهانی داریم که کارگران باید خارج از تعلقات ناسیونالیستی خودشان، به این درک و درایت برسند که سود آنها در متحد شدن یکپارچه در دنیاست که همان شعار مشهور «کارگران جهان متحد شوید» را به ارمغان میآورد دیگر. درست است؟
این جملهی مشهور که آقای بروجردی از آن نام میبرد، آخرین جملهی «مانیفست کمونیست» است. که در اینجا با ترجمهای کمی متفاوت آن را میشنوید:

کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزار هستند. آنان اشکارا اعلام میکنند که فقط با سرنگونی قهرآمیز تمام نظامهای موجود اجتماعی به اهدافشان دست خواهند یافت. باشد که طبقات حاکم از انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند. پرولترها چیزی جز زنجیرهای خود را از دست نخواهند داد، [اما] جهانی را به چنگ خواهند آورد.
کارگران تمام کشورها، متحد شوید!

این پرولتر یا پرولتاریا که در ادبیات چپها زیاد میخوانید و میشنوید، به معنی کارگران است و خلاصه این بخش هم این است که نویسندگان نه فقط به طبقه حاکم در یک کشور که به کل حاکمان جهان هشدار میدهند که «بترسید بترسید، ما نه تنها با هم هستیم، که راستش را بخواهید چیزی هم نداریم از دست بدهیم، برای همین پرزور با شما میجنگیم.
مهرزاد بروجردی: ببین یادمان باشد، زمانی که این کتاب دارد نوشته میشود یعنی همان ۱۸۴۸. قرن نوزدهم میلادی در اصل دوران اوج کولونیالیزم است. دوران اوج استعمار است. کشورهای اروپایی شاید بیش از هفتاد و چند درصد کل دنیا را در استعمار خودشان دارند. و خب مارکس پروژه خودشان را در تضاد میبیند. مثلا میگویند که چرا باید جنگ بکنیم؟ در جنگ طبقه کارگر یک کشور، توسط طبقه کارگر یک کشور دیگر کشته میشود. درست است؟ و بنابراین حرفش این است که میگوید که ما یک دشمن مشترک داریم. دشمن مشترک ما هم طبقه حاکم است در همه جای دنیا. پس بنابراین تعلقات ناسیونالیستی را باید کنار گذاشت. در شکل جهانی باید فکر کرد.
مارکس و انگلس - دست کم در کشورهای اروپایی- واقعا اعتقاد داشتند که باید تعلقات ملیگرایانه را کنار گذاشت و کارگران این کشورها باید با هم متحد شده، علیه بالادستیها بجنگند. آقای بروجردی میگوید زندگی مارکس و کاری که در کشورهای اروپایی کرد، خود شاهدی بر این مدعاست.
مهرزاد بروجردی: ببینید مارکس در خیلی از این کشورها فعالیت رادیکال سیاسی میکرد. برای مثال مارکس پدرش یک وکیل بود و از این پدرش یک ارثی را به اصطلاح مثلا فکر کنید حدود پنج - شش هزار فرانک فرانسه در آن زمان به دستش میرسد که بخش زیادی از این پول را مصرف مسلح کردن این گروههای رادیکالی بوده که در مثلا بلژیک و اینها داشتند فعالیت میکردند. و لذا حکومتها یا او را بیرونش میکردند از کشورشان یا او چون احساس خطر میکرد به خاطر فعالیتش به کشورهای دیگر میرفت.
انگلس حتی از مارکس هم پول بیشتری در چنته داشته و همان را هم برای هدفش مصرف میکرده.
مهرزاد بروجردی: ببینید انگلس یکی از شاید بشود گفت که نزدیکترین همکار و دوست مارکس است. اینها در یک کافهای با همدیگر آشنا میشوند و انگلس هم یک متفکر، یک فیلسوف آلمانی بوده، او هم به موازات مارکس، داشته فکرهای این شکلی میکرده. این دو نفر در عرض دو ماه با همکاری با همدیگر، این مانیفست کمونیست را با هم دیگر مینویسند. انگلس هم آدم فعالی بوده و اینها همدیگر را پیدا میکنند و میبینند که چقدر اشتراک عقیده دارند. پس بنابراین شروع میکنند به عنوان دو تا فرد جوان با همدیگر همکاری کردن. این همکاری تا آخر عمر ادامه پیدا میکند.
انگلس پدرش یک سرمایهدار بوده. یک کارخانهدار بوده و به انگلس پول میداده و مارکس بعد از اینکه آن ارثی که به دستش آمده بود را خرج میکند و فلان و این حرفها در همین راههایی که گفتیم، مارکس میآید سالهای آخر عمرش را میآید در لندن. و در لندن تنها کاری که میکند میرود مینشیند در کتابخانه British musuem (موزه بریتانیا) و مینشیند آن اثر جاودانه خودش همان کتاب Capital (سرمایه) را که گفتیم مینویسد.
در تمام این مدت از لحاظ مالی آن کسی که مارکس و خانوادهاش را تامین میکند و کمکش میکند انگلس است. درست است؟ و اینها چندین نوشته مشترک هم با هم دارند. وقتی که مارکس خبرنگاری میکرده برای آن نشریه آمریکایی، بسیاری از مقالات را انگلس نوشته.
(موسیقی)
هرچند انگلس پابهپای مارکس کار میکرده ولی شهرتی که مارکس با کتاب «سرمایه» پیدا میکند، او را به چهرهای جهانی تبدیل میکند و گاهی باعث میشود که اسم انگلس فراموش شود.
مهرزاد بروجردی: حالا خیلی هم جالب است که شاید یکی از اولین ترجمههایی هم که از مانیفست کمونیست در ایران چاپ میشود، که شاعر مشهور «فرخی یزدی» در آن نشریه مشهور «طوفان» آن را چاپ میکند، «مانیفست کمونیست»، اسمش هست «بیانیه کارل مارکس».
«مانیفست کمونیست» بارها در ایران ترجمه و چاپ شده است. بعضی از این چاپها بدون داشتن نام مترجم بوده و بعضی هم با نام مستعار چاپ شدهاند. اما به نظر میرسد که قدیمیترین این ترجمهها، همان است که در نشریهی طوفان آمده.
مهرزاد بروجردی: خیلی خیلی واقعا به نظر من جالب است. ببینید ۱۸۴۸ که مارکس و انگلس این کتاب را مینویسند، آغاز حکومت ناصرالدین شاه است. اوکی؟ این یک چیز تاریخی. خب این کتاب تا آنجا که ما میدانیم، اختلاف نظر هست سر سال اولین ترجمهاش، ولی تا آنجا که میدانیم این کتاب توسط یک فعال کمونیست در ایران به اسم «سید محمد دهگان» نه دهقان، دهگان ترجمه شده.
بیایید همان چند خط ابتدایی مانیفست را این بار به ترجمه دهگان هم بشنوید و ببینید چقدر زبان کتابت در همین یک قرن تغییر کرده است.

در اروپا کابوس وحشتناکی به منصهظهور رسیده و آن کابوس کمونیزم است. کلیهی قوای اروپای قدیم متحدآ برای تکفیر و تقبیح این هیولا قیام کردهاند. پاپ، تزار، مترنیخ، گیزو، رادیکالهای فرانسه و پلیس آلمان برای تعاقب آن عقد اتحاد بستهاند.

برزویه دهگان در مقالهی «محمد دهگان، یکی از مترجمهای مانیفست به فارسی» ضمن مروری بر ترجمههای مختلف و اولیهی «مانیفست کمونیست» درباره فعالیتهای سیاسی محمد دهگان هم نوشته.

محمد دهگان از ایرانیان پرورش یافته در حزب سوسیال دموکرات قفقاز و عضو حزب «همت» بود. او پس از آمدن به ایران به سازماندهی مبارزات سندیکایی کارگران چاپخانههای تهران که هسته اصلی مبارزات کارگران را تشکیل میدادند، میپردازد و اواخر سال ۱۲۹۸ به رهبری اتحادیه کارگران چاپخانهها در تهران انتخاب میشود.

مانیفست کمونیست در زمانی به صورت کامل به ایران میرسد که انقلاب مشروطه به وقوع پیوسته و دوره استبداد صغیر گذشته و حکومت قاجاریه ضعیف شده، رو به نابودی است. از نوشتههای آن زمان میتوان حدس زد که چقدر فضای سیاسی آن دوره داغ بوده و چقدر ایرانیها به دنبال فکری جدید برای بهبود اوضاع کشور بودند. تازه، وضعیت جهان هم کم آشوب نبود.
مهرزاد بروجردی: این زمانی است که انقلاب مشروطه صورت گرفته. سال پایان جنگ جهانی اول است. انقلاب شوروی، انقلاب اکتبر دو سال قبلش صورت گرفته. پیروز شده. و بنابراین میشود فهمید که چرا چپیهای ایرانی علاقه دارند که این کتاب را ترجمه کنند. درست است؟ خب یادمان باشد مانیفست کمونیست اگر ۱۸۴۸ چاپ شده و ۱۹۱۹ به ایران آمده یعنی با یک تاخیر ۷۱ ساله به ایران وارد شده.
البته آقای بروجردی میگوید این تاخیر به معنی ناآشنایی روشنفکران و روزنامهنگاران ایرانی با این اثر نیست و چه بسا که تا زمان چاپ به زبان فارسی کسانی در اروپا بودند یا در ایران بودند و به زبانهای اروپایی آشنایی داشتند و این کتاب را خوانده بودند. و تازه آشنایی به مفاهیم چپ، محدود به اهل سیاست هم نبوده.
مهرزاد بروجردی: ببینید قبل از اینکه نفت در ایران، در سال ۱۹۰۸ در مسجد سلیمان یافت شود، نفت اول در باکو یافت شد. و خیلی از کشاورزها و کارگرهای ایرانی برای امرار معاش رفتند به باکو. شاید شنیده باشیم، توی ایران مثلا این ضربالمثلی که میگویند شمالیها توی ایران افکار چپی دارند. خب این سابقه دارد دیگر. به خاطر اینکه خیلیها از گیلان، از آذربایجان میرفتند در آنجا کار میکردند و در آنجا روسیهای بود که درگیر انقلاب ۱۹۰۵ بود. تفکرات بلشویکی و منشویکی داشت آنجا رشد میکرد و این کارگرهای صنعت نفتی که در باکو بودند این افکار سوسیالیستی را با خودشان برگرداندند به ایران. و میبینیم مثلا درست یک سال بعد از این ترجمه ما جنبش جنگل را داریم که یک جنبش چپی هست در ایران، ۱۹۲۰، ۱۹۲۱ میلادی دارد صورت میگیرد. درست است؟
آقای بروجردی به این فهرست، ارمنیهای ایران را هم اضافه میکند که به ارمنستان رفت و آمد داشتند و به دلیل آشنایی با زبانهای ارمنی و روسی با این تفکرات آشنا میشدند و به ایران بر میگرداندند.
مهرزاد بروجردی: انقدر این مسئله، این تفکر رشد میکند در ایران، تفکرات چپی که ما در سال ۱۹۳۱، زمان رضا شاه، مجلس ایران یک لایحهای را میگذراند، «منع فعالیت کمونیستی در ایران».
لایحه مورد بحث در ۲۲ خرداد ۱۳۱۰ در کمیسیون قوانین عدلیه تصویب میشود و بنا به قانونی که پیشتر تصویب شده بود، همین تصویب در کمیسیون کافی بود تا اجرا شود و بعد اگر وزیر دادگستری، یا همان عدلیه، لازم دید اینها را اصلاح کند و برای تصویب به مجلس پس بفرستد. این لایحه، هفت ماده دارد. ماده سوم آن درباره کسانی است که علیه کشور اقدام مسلحانه میکنند و حکمشان اعدام است. اما قبل از آن اول جرم ضدیت با حکومت و اعتقادات کمونیستی را تعریف میکند.

ماده اول - مرتکبین هر یک از جرمهای ذیل به حبس مجرد از سه تا ده سال محکوم خواهند شد:
۱ - هر کس در ایران به هر اسم و یا به هر عنوان دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی تشکیل دهد و یا اداره نماید که مرام یا رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران و یا رویه یا مرام آن اشتراکی است و یا عضو دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی شود که با یکی از مرام یا رویههای مزبور درایران تشکیل شده باشد.

یعنی دولت و مجلس مخالفت با اصل سلطنت مشروطه را خلاف قانون دانسته بودند. شبیه به همین ضدیت با نظام اسلامی که امروز میگویند. بند دوم ماده اول هم قابل توجه است. میگوید همین کارها را اگر خارج از کشور بکنید هم جرم است. یعنی برگردید، بازداشت دارید.
نکته قابل توجه دیگر این است که در ماده چهارم، قانونگذار میگوید اگر کسی در این گروهها بود و آمد، بقیه را لو داد، تخفیف میگیرد. از این جالبتر و مهمتر میخواهید؟ تبصرهی همین ماده چهارم است که میگوید: «مقصود از دسته و جمعیت مذکور در این قانون عده از دو نفر به بالا است.»
مهرزاد بروجردی: خیلی جالب است که سه سال بعدش، تقی ارانی مجله دنیا را در ۱۹۳۴ ایجاد میکند و خودش و گروهی که درست کرده بود به عنوان گروه ۵۳ نفر که شاید بشود گفت که اولین گروه متشکل چپ در ایران بودند، در سال ۱۹۳۷ در زمان رضا شاه اینها بازداشت شدند دیگر و محاکمه شدند.
حالا هر طور حساب بکنید، پنجاه و سه خیلی از دو نفری که در قانون آمده بود بیشتر است. قانون میگفت دو نفر به بالا میشوند جمعیت. یعنی پنجاه و سه نفر بودند که مرام اشتراکی یا سوسیالیستی داشتند. ارانی که عمرش به دنیا نبود اما چند سال بعد گروهی از آنها که مانده بودند پایهگذار حزب توده میشوند.
مهرزاد بروجردی: این تفکر چپی، چه از آن سوسیال دموکراتها، اجتماعیون عامیون انقلاب مشروطه، آن ارامنه فعال، چه عرض کنم نشریه فرخی یزدی، ترجمه آقای دهگان و بعد ۵۳ نفر و غیره؛ آنها به ایران میآید و خب بدون شک تفکرات گروههای دیگر فعال سیاسی چپ را در ایران تحت تاثیر قرار میدهد. نه تنها گروههایی مثل سازمان چریکهای فدایی خلق، بلکه حتی من میگویم سازمان مجاهدین خلق. ببینید سازمان مجاهدین خلق وقتی که شروع کردند، اینها جزوههای تئوریک که نداشتند. غنای فکری نداشتند. مجاهدین برای اینکه کادر خودش را از لحاظ تئوریک یا ایدئولوژیک بخواهد تربیت کند، میآمدند خیلی آثار مارکسیستی را میخواندند. و مثلا جذب تئوری جامعه بیطبقه شدند ولی چون میخواستند خودشان را از مارکسیستها متمایز کنند، یک کلمه دیگر را هم به این جامعه بیطبقه اضافه کردند، شد جامعه بیطبقه توحیدی.
تاثیرگذاری اندیشههای چپ که شاید مشهورترین کتابش همین «مانیفست کمونیست» باشد، به گروههای سیاسی چپ ختم نمیشود و میبینیم که حتی در نگارش قانون اساسی ایران هم وارد میشود. مثلا پیشنهادهای پنجم و ششم مارکس و انگلس در مانیفست را بشنوید که میگویند این پیشنهادها باید پیشدرآمد «دگرگونی تمامی شیوهی تولید» باشد:

۵. تمرکز اعتبارات [مالی] در دست دولت از طریق بانک ملی با سرمایهی دولتی و برخوردار از انحصار مطلق.
۶. تمرکز وسایل ارتباطی و حمل و نقل در دست دولت.

حالا این را مقایسه کنید با اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است.

مثال دیگرش هم میتواند بندِ دهم از مانیفست باشد که بر ضرورت آموزش و پرورش رایگان تاکید میکند که شبیهش را در اصل سیام میشود دید که در آن تاکید شده دولت باید امکان آموزش رایگان را تا پایان دوره متوسطه فراهم کند و بالاتر از آن را هم بنا به نیاز مملکت.
(موسیقی)
بسیاری از سیاستهای سوسیالیستی و به اصطلاح چپ حالا در کشورهای سرمایهداری، مثل آمریکا یا کشورهای سرمایهداری دیگر هم اجرا میشوند. مثلا همین آموزش و پرورش یا بیمه درمانی یا حتی قوانین کار که مدافع حقوق کارگران است. اما علیرغم استقبال از این سیاستها، انتقادهایی هم به آن میشود.
مهرزاد بروجردی: خب اولا پیشبینیای که راجع به انقلاب جهانی کرده بود، صورت تحقق نپیوست. فکر کنم میشود گفت که مارکس دستکم گرفت توان تفکر ناسیوسنالیستی را در هر کشوری. که چقدر میتواند حتی برای آن طبقه کارگر موثر باشد. دفاع از میهن برای مثال. احتمالاً توان سرمایهداری را برای بازتولید خودش دستکم گرفت. یک جمله دیگر مشهور آن کتاب، این است دیگر. میگوید: «سرمایهدارها گورکنان خود هستند». درست است؟ از آن جملههای مشهور دیگرش است. ولی خب سرمایهداری لزوماً گورکن خودش نشد. توانسته به خاطر استفاده بهینه از تکنولوژی و غیره حداقل تا به حال خودش را بازتولید بکند و آن هم صورت نگرفت. شاید حرفهای مارکس در آن مانیفست به نظر من در رابطه با قطبی شدن جوامع بین طبقه حاکم و طبقه مظلوم، یک مقدار سادهانگارانه باشد.
انتقادهای دیگری هم از مارکس و به صورت کلی ایدههای چپ میشود و آن هم به رخ کشیدن وضعیت زندگی مردم در کشورهای کمونیستی است. مثلا کوبا، ونزوئلا، چین و اتحاد جماهیر شوروی، کره شمالی. آقای بروجردی میگوید باید بین شرایط زندگی مردم در این کشورها و آن چیزی که مارکس میگفت تمایز بگذاریم.
مهرزاد بروجردی: پس فکر میکنم اگر ما بخواهیم انصاف تاریخی بخواهیم به خرج بدهیم، مارکس متفکر را با آنچه کارنامه سوسیالیسم مثلا در روسیه و چین شده، باید اینها را یک کمی متمایز کرد. چون واقعیتش این است که آنجا این لنین و استالین و مائو هستند که مهر خودشان را بر نوع سیستم دولتمداری که حاکم شد زدند و مارکس به عنوان بیشتر یک چیز تزیینی… خیلی جالب است حتی شما ببینید اتحاد جماهیر شوروی خیلی از این نوشتههای مارکس را جمع کردند دیگر. درست است؟ بیشترین نوشتههای مارکس را که اینها چاپ میکردند، نوشتههای سیاسی مارکس بود. آن نوشتههای فلسفی و عرض کنم کارهای دیگر مارکس، با یک تاخیر جدی چاپ شد. بعضیهایش هم در اروپا چاپ میشود. چون روسها نمیخواستند این چیزها را بیرون بدهند.
سام فرزانه: سوال آخر. آیا به نظر شما این اثر بعد از این همه ترجمهای که ازش شده در این صد سال، فکر میکنید با ایرانیها به قرن پانزدهم میرود، باز هم در دنیای کتابخوانهای ایران، اهل فکر ایران، ما ترجمههای جدید و چاپهای جدید از مانیفست را خواهیم دید؟
مهرزاد بروجردی: ببینید من فکر میکنم که مارکس به عنوان یک غول دنیای فلسفه، درست است؟ همواره با ما خواهد بود. چطور میشود از تاریخ فلسفه حرف زد، بگویید ما مثلا غولهایی مثل امانوئل کانت، مثل هگل، مثل مارکس را نمیخواهیم وارد محاسباتمان بکنیم. اینها حرفهای جدید زدهاند. و باید هر جامعهای باید باهاشان کشتی فکری بگیرد. بله مارکس به نظر من همواره خواهد ماند. مانیفست کمونیست هم همواره خواهد ماند تا زمانی که این مسئله کلیدی به اصطلاح تضاد طبقاتی یا استثمار در جوامع وجود دارد، تا زمانی که این دیدگاه آزادیخواهی، اعتدال اجتماعی ایجاد کردن وجود دارد، افکاری که نشئت میگیرد، سرمنشأشان از این تفکرات سوسیالیستی است، فکر میکنم با ما خواهد بود.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه شنونده این شیرازه بودید. به تازگی یکی از شنوندگان با ما تماس گرفته و چندتایی ایراد بیانی از من گرفته بود. از جمله اینکه چرا رمان را با تشدید روی میم تلفظ میکنم که در عربی به معنی انار است. با تشکر از این دوست عزیز که این طور با دقت گوش کرده و ما را قابل دانسته انتقادشان را برای ما نوشتند، از شما هم دعوت میکنم که اگر دوست داشتید از تعریف و تمجید گرفته تا انتقادهایتان به شیرازه را برای ما نوشته به [email protected] بفرستید.
با تشکر از مهرزاد بروجردی و احسان کرمی، این برنامه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:
بهراد توکلی، نوازنده سهتار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛
سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیهکننده و راوی این پادکست هستم، که امیدوارم در هر طبقه و جایگاهی که هستید، دلتان خوش باشد. نقطه.












