شیرازه - کتابخانه قرن (۳۳): انسان در جست‌وجوی معنا

انسان در جست‌وجوی معنا
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام.

نیما نیا: راستش من این کتاب را توی شرایط روحی خیلی بدی بودم وقتی که یکی از دوستانم بهم معرفی کرد و به من گفت که این کتاب می‌تواند کمکت بکند.

نیما نیا، نقاش و نویسنده، از فعالان جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو است. 

ال‌جی‌بی‌تی‌کیو، لزبین، گی، بایسکشوال، ترنس و کوئیر - اصطلاحاتی است برای نامیدن‌ جامعه همجنس‌گراها، دوجنس‌گراها یا ترنس‌جندرها و همین‌طور کسانی که گرایش جنسی/عاطفی و هویت جنسیتی‌‌شان در دوگانه‌های مرسوم مرد و زن نمی‌گنجد.

نیما نیا: من کتاب را که شروع کردم به خواندن انگاری که توی یک موقعیت مشابهی با نویسنده قرار گرفته بودم؛ یک موقعیت نمادین. من به عنوان یک نفری که در یک جامعه تحت ستم به عنوان جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو در ایران داشتم زندگی می‌کردم. من توی چنین شرایطی بود که این کتاب را خواندم.

سام فرزانه: چرا شرایط زندگی کسانی که در جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیوی ایران هستند سخت است؟

نیما نیا: ببین جواب دادن بهش شاید خیلی طولانی بشود، منتها خب در واقع وقتی تو به عنوان یک ال‌جی‌بی‌تی، به عنوان یک نفری که خارج از تمام نرم‌ها و عرفِ هنجار جامعه دارد زندگی می‌کند، عشق می‌ورزد، دوست دارد، احساساتش، بدنش، خارج از تمام این نرم‌ها دارد حرکت می‌کند و زندگی می‌کند، تو را می‌کَنَد از آن جامعه. حالا ای بسا که آن جامعه هم یک جامعه سنتی، مذهبی و تحت کنترل جمهوری اسلامی باشد. تو آنجا بدنت، عشقت، احساساتت جرم‌انگاری شده باشد و حمایتی هم از اطراف، از طرف خانواده، دوست، آشنا نداشته باشی. 

در این شرایط پرفشار بود که‌ یکی از دوستان نیما به او پیشنهاد می‌کند کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» نوشته «ویکتور فرانکل»، روان‌پزشک معروف، را بخواند. کتابی که در آن نویسنده از تجربه اسارتش در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی نوشته است. 

نیما نیا: این کتاب خیلی روی هم نحوه فعالیت من و هم نگاهم به کلا مقوله رنج و درد… و واقعا خیلی دیدگاهم را نسبت بهش تغییر داد. و فکر می‌کنم لازمه هر کسی است، هر شخصی که در هر طیفی از جامعه زندگی می‌کند؛ به ویژه جامعه اقلیت - حالا هر اقلیتی که باشی، اقلیت مذهبی، اقلیت جنسی و جنسیتی. به نظر من این کتاب صدق می‌کند برای تمام گروه‌های تحت ستم.

نیما از همان وقت که کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» را خواند، آن را به کسان دیگری هم که در شرایط سختی چون او بودند هدیه داد و معرفی کرد. یکی از فعالان جامعه بهایی هم تجربه مشابهی را برایم تعریف کرد. گفت که این کتاب را بارها خریده و به دوستانی‌ هدیه داده که در شرایط روحی نامساعدی بوده‌اند. 

(موسیقی)

نهضت فرنودی: من فکر می‌کنم که یک شیوه فردی مبارزه با یاس بوده. ایرانی‌ها نیاز داشتند که این رنج‌ها را به نوعی بتوانند با مثبت‌ترین نگاه ازش عبور کنند.

نهضت صالحیان (فرنودی)، روانشناس و یکی از مترجمان «انسان در جست‌وجوی معنا» است که در آغاز دهه شصت تصمیم به ترجمه این کتاب گرفت. ماجرا هم از آنجا شروع می‌شود که زنی از او وقت مشاوره می‌گیرد. 

نهضت فرنودی: آمد مطب من و گفت که همسرش را که افسر ارتش بوده اعدام کرده‌اند. و حالا آن درد به جای خودش، دو تا پسرهای من که مدرسه می‌روند، بچه‌ها اینها را اذیت می‌کنند و می‌گویند بابایت طاغوتی بوده و اینها مدرسه دیگر نمی‌خواهند بروند. شب از خواب بیدار می‌شوند، گریه می‌کنند و من نمی‌دانم که چکار کنم با اینها.

اموالشان را هم مصادره کرده‌ بودند و امکان مهاجرت نداشتند. زن از سر استیصال چیزی به خانم فرنودی می‌گوید که هنوز در یادش مانده.

نهضت فرنودی: گاهی، فرنودی، واقعا فکر می‌کنم که به یک شکلی خودم و این دو تا بچه را راحت کنم. و واقعا من پشتم لرزید.

زن می‌رود و قرار می‌شود که دو روز بعد باز مراجعه کند. خانم فرنودی هم به فکر فرو می‌رود که با آدم‌هایی مثل این زن و مشکلاتشان چه کند.

نهضت فرنودی: من در آمریکا روان‌شناسی خوانده بودم که بروم در یک ایران باثبات و آرام که مردم دارند زندگی می‌کنند و یکی کمی مضطرب است، یکی کمی افسرده است، یکی بیماری بای‌پولار دارد، یکی در عشق شکست خورده، مسائل معمولی زندگی را بهشان کمک کنم که راحت‌تر زندگی کنند، ولی ناگهان خودم را در یک طوفان مهیب حوادث یافتم و ناگهان احساس بی‌کفایتی کردم که من چه حرفی برای گفتن دارم و آن موقع بود که گفتم شاید من حرفی نداشته باشم، ولی ویکتور فرانکل حرف دارد .

خانم فرنودی و مهین میلانی این کتاب را ترجمه می‌کنند که بارها در ایران چاپ می‌شود. نسخه‌ای که من از کتاب دارم چاپ شصت‌وچهارم است که در سال ۱۴۰۰ منتشر شده. پیش از انقلاب هم «اکبر معارفی» آن را به فارسی ترجمه و منتشر کرده بود.

(موسیقی)

نهضت فرنودی: ویکتور فرانکل یکی از روان‌پزشکان مشهور اتریشی، رئیس بیمارستان روانی شهر وین، که در زمان هیتلر یکی از کسانی بود که خانواده و خودش به اردوهای کار فرستاده شدند و در آن اردوهای کار، بسیاری از- همان‌طوری که می‌دانید و تاریخ گزارش می‌کند - از کسانی که در این زندان‌ها بودند جان سالم به در نبردند و یا در کوره‌های آدم‌سوزی یا در شرایط زندگی که وجود داشت، به هلاکت رسیدند.

«انسان در جست‌وجوی معنا» دو بخش دارد. در بخش اول فرانکل شرحی از آنچه در اردوگاه‌های مرگ - از جمله آشویتس - بر او و هم‌بندانش رفته نوشته و در بخش دوم نظریه خود، «معنادرمانی»، را شرح داده است. نازی‌ها که مشکلات آلمان را گردن یهودی‌ها می‌انداختند آنها را و نیز دشمنان دیگرشان از جمله کمونیست‌ها را به اردوگاه‌های کار اجباری فرستادند تا مثل بردگان کار کنند و بسیاری را به طرز فجیعی در آن‌جا کشتند. دکتر فرانکل هم، که پزشکی متخصص‌ بود، با توشه‌ای بخور و نمیر و در وضعیتی طاقت‌فرسا، همچون دیگران، وادار به اعمال شاقه‌ شد.

از لابه لای متون

در آلونکی که احتمالا حداکثر گنجایش دویست نفر را داشت، هزار و پانصد نفر اسیر را جا داده بودند. ما از سرما می‌لرزیدیم؛ گرسنه بودیم و جای کافی برای همه نبود تا دست کم روی زمین خشک چمباتمه بزنیم، چه رسد به اینکه دراز بکشیم. در مدت چهار روز، یک تکه نان صد و پنجاه گرمی تنها چیزی بود که غذای ما را تشکیل می‌داد.

خط

فرانکل از معدود زندانیان خوش‌شانسی بود که افسر نازی او را به سمت راست فرستاد - یعنی برای کار اجباری انتخاب شد.

از لابه لای متون

کسانی که به سمت چپ فرستاده شده بودند، از ایستگاه یک‌سره به کوره‌های آدم‌سوزی روانه شدند. به گفته یکی از کارگران آن ساختمان، روی درهای کوره‌ها به چندین زبان اروپایی واژه «گرمابه» نوشته شده بود. به زندانیان به محض ورود به آنجا یک قالب صابون داده می‌شد و بعد نیازی نمی‌بینم آنچه را در آنجا روی می‌داد توضیح دهم.

خط

نازی‌ها آنها را که زنده مانده بودند ذره ذره فرسوده می‌کردند و به‌تدریج‌ می‌کشتند.

از لابه لای متون

با فشار به درون اتاق انتظار گرمابه رانده شدیم. در آنجا به دور یک افسر اس‌.اس. که صبر کرد تا همه وارد شویم، گرد آمدیم. آنگاه گفت: «از روی ساعت من دو دقیقه فرصت دارید کاملا لخت شوید و همه‌چیزتان را روی زمین همان جایی که ایستاده‌اید بگذارید.»

(صدای ورق خوردن کاغذ)

پس از آن ما را گله‌وار به سوی اتاقی راندند که بایستی در آنجا موهای بدنمان تراشیده می‌شد: نه تنها در سرمان بلکه در هیچ جای بدنمان تار مویی باقی نگذاشتند. نوبت حمام رفتن فرا رسید و در اینجا بود که دیگر بار به صف ایستادیم. ما به سختی می‌توانستیم یک‌دیگر را به جا آوریم، اما حالا بعضی از زندانیان با آرامش بسیار ریزش آب واقعی را بر تنشان لمس می‌کردند.

هنگامی که منتظر بودیم تا نوبتمان برسد، متوجه شدیم تن برهنه‌مان تنها چیزی است که برایمان باقی مانده است.

خط

نازی‌ها فردیت را از زندانی می‌گرفتند. آدم‌هایی که حتی اسم‌هایشان را هم دم در اردوگاه می‌گذاشتند و آن تو فقط با شماره‌ای شناخته می‌شدند. شماره دکتر فرانکل ۱۱۹۱۰۴ بود. کار به کشتن فردیت خاتمه پیدا نمی‌کرد. شقاوت آنقدر بالا می‌گرفت که احساس و عاطفه در زندانیان کشته می‌شد.

از لابه لای متون

یکی از زندانیان در درمانگاه به انتظار ایستاده بود.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

پسر دوازده ساله‌ای را دید که به درمانگاه آوردند. این پسر را مجبور کرده بودند ساعت‌ها در برف به حالت خبردار بایستد یا در فضای باز با پای برهنه به علت اینکه کفشی در اردوگاه به اندازه پای او نبود، بیگاری کند. زندانی این منظره را بدون برگرداندن روی نگاه می‌کرد. انگشتان پای این پسر خردسال را سرمازده بود و دکتر کشیک ریشه‌های سیاه قانقاریای او را یکی یکی با موچین می‌کند. 

خط

نویسنده حتی مچ خودش را هم می‌گیرد که یک وقت به خود آمده که‌ در حال خوردن سوپ با آرامش به جسد مردی نگاه می‌کند - کسی که همین دو ساعت پیش با او گپ می‌زده. او می‌نویسد که «بی‌احساسی» یکی از روش‌های «دفاع از خود» است که فرد زیر فشار به آن پناه می‌برد. 

شکنجه‌گران و آزارگران به‌کنار، حتی در زندان‌بانانی هم که در شکنجه زندانیان مشارکت نداشتند و گروه بزرگی هم بودند، پس‌ از سال‌ها تماشای‌ خشونت‌ و قساوت اثری از شفقت نمانده بود. فرانکل البته‌ می‌گوید بعضی از افسران نازی هم بودند که برای نجات جان زندانیان تلاش می‌کردند؛ از جمله فرمانده یکی از اردوگاه‌ها که از جیب خود برای زندانیان دارو تهیه می‌کرد.

از لابه لای متون

معمولا در اردوگاه یک نوع «خمودگی فرهنگی» مشاهده می‌شد. در این زمینه البته دو استثنا وجود داشت: سیاست و دین. تقریبا می‌توانم بگویم در همه‌ی قسمت‌های اردوگاه پیوسته حرف از سیاست بود؛ به طور عمده بحث‌ها بر پایه‌ی شایعات بود.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

علائق مذهبی زندانیان که به سرعت جان می‌گرفت، نشانی از صمیمیت آنان داشت که در تصور می‌گنجید. ژرفا و نیروی اعتقاد مذهبی اغلب تازه‌واردان را به شگفتی وا می‌داشت.

خط

گروهی از زندانیان پابه‌پای زندان‌بانان‌ زندانیان دیگر را شکنجه می‌کردند تا نزد نازی‌ها عزیز شده شرایط زندگی‌شان کمی آسان شود. 

در یکی از سخت‌ترین روزها وقتی که پای پیاده - پیش از سپیده‌ی صبح - مجبور به راهپیمایی تا محل کارشان بودند، یکی از هم‌بندان سر فراگوش فرانکل می‌برد و می‌گوید: «اگر همسرمان ما را در این وضع می‌دید! امیدوارم وضع آنان در اردوگاهشان بهتر از ما باشد و از بلایی که به سر ما می‌آید خبر نداشته باشند.» همین جمله فرانکل را به یاد همسرش می‌اندازد و تصویر زن - که از او هیچ خبرنداشت - در ذهنش حک می‌شود.

از لابه لای متون

و در اینجا بود که به معنای بزرگ‌ترین رازی که شعر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد، دست یافتم: رهایی بشر از راه عشق و در راه عشق است. پی‌بردم چگونه بشری که دیگر همه‌چیزش را در این جهان از دست داده، هنوز می‌تواند درباره خوشبختی و عشق بیندیشد و ولو لحظه‌ای کوتاه به یاد معشوقش بیفتد.

خط

پس‌ شرح می‌دهد که چطور تکیه بر عشق و معنای زندگی، تحمل شرایط سخت اردوگاه را برایش آسان می‌کند. 

یک بار که با کفش‌های مندرس مجبور به راه‌پیمایی بوده و در فکرش نقشه می‌کشیده تکه سیمی پیدا کند و به جای بند کفش از آن استفاده کند یا مثلا چطور سهمیه سیگارش را با کاسه‌ای سوپ رقیق تاخت بزند، تصمیم می‌گیرد که خود را در موقعیت بهتری خیال‌ کند، و این دنیای ساختگی و ذهنی کمکش می‌کند که جور دیگری به زندگی نگاه کند. 

خانم فرنودی که بارها با مراجعانش این راه‌های مبارزه با مشکلات را تمرین کرده خود نیز به این روش‌ها متوسل شده.

نهضت فرنودی: من ام‌آر‌آی وقتی بسته است… از دستگاه‌های ام‌آر‌آی، اضطراب می‌گیرم.

یک‌بارپزشک خانم فرنودی خیلی آنی از او خواست‌ که ام‌آرآی بگیرد. نهضت فرنودی که‌ غافلگیر شده بود، چاره‌ای جز کنار‌آمدن با این وضعیت ناخوشایند نداشت‌. در پرانتز می‌گویم: می‌دانید که بیماران در ام‌آرآی روی تختی می‌خوابند و به درون محفظه‌ای تنگ برده می‌شوند؛ انگار که آدم در جعبه‌ای گرفتار شود و جای تکان خوردن نداشته باشد. برای آنان که از این تجربه هراس دارند، شما بگو انگار در تابوتی گرفتار شده‌اند؛ البته دور از جان شما و خانم فرنودی! خلاصه خانم فرنودی، تخته‌بندِ تختِ ام‌آرآی، همین تکنیک فرانکل را به کار می‌گیرد تا تنگنا و تشویش‌ را تاب بیاورد.

نهضت فرنودی: من وقتی چشم‌هایم را بستم در عالم خیال خودم، خودم را کنار آب دیدم؛ دریا بسیار آرام، موج‌های زیبا و صدای پرنده‌ها. و باور کنید بدون اینکه داروی آرامبخش، یا بدون اینکه آمپولی به من تزریق کنند، من رفتم و آمدم بیرون. و کسی که این آزمایش را انجام می‌داد به من گفت که خیلی تو آرام بودی و چرا فکر می‌کردی که تو کلاستروفوبیک هستی؟ 

اما از آن طرف فرانکل می‌گوید که درست است ما می‌توانیم با خیال‌هایمان مشکلات را تاب بیاوریم، اما نباید رنج را نادیده گرفت؛ معنایی در رنج نهفته است.

از لابه لای متون

وقتی انسان پی ببرد که سرنوشت او رنج بردن است، ناچار است رنجش را به عنوان وظیفه‌ای استثنایی و یگانه بپذیرد. ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست. هیچکس نمی‌تواند او را از رنج‌هایش برهاند یا به جای او رنج ببرد. تنها فرصت موجود، به نحوه‌ی برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات بستگی دارد.

خط

ویکتور فرانکل، هم‌بندانش را در اردوگاه تسکین می‌داد و کمک‌ می‌کرد که بتوانند با مشکلات دست و پنجه نرم کنند. به آنها می‌گفت‌ که به روزگاران خوش‌ گذشته و نیز روزهای خوب‌ آینده فکر کنند و به رنجی که می‌کشند و معنای آن آگاه باشند.

نهضت فرنودی: ویکتور فرانکل یکی از کسانی است که بعد از شکست هیتلر از زندان بیرون آمد و بعد از اینکه از زندان بیرون آمد و آزاد شد، به این حقیقت تلخ و تراژدی بزرگ زندگی‌اش پی برد که خانواده او هم، همه، جزو کسانی هستند که در زندان‌ها از بین رفته‌اند.

فرانکل که بارها لحظه‌ی بازگشت به خانه‌اش را در خیال‌ ساخته بود، به در خانه می‌رود و از زبان ساکنان جدید می‌شنود که خانواده‌اش کشته شده‌اند.

نهضت فرنودی: خودش به زیبایی در کلاس - که من شاگردش بودم - نقل می‌کرد معنای زندگی من در روزهای سخت زندان این بود که یک بار دیگر عزیزانم را در آغوش بگیرم و این معنا از بین رفته بود. حالا دیگر چرا باید زنده می‌ماندم؟ مدتی روی سکویی نشستم، لحظه‌ای فکر کردم و ناگهان جرقه‌ای به من امید بخشید.

مرد معنایی نو برای زندگی یافته‌ بود و می‌خواست همان را دستمایه کند تا با غم از دست دادن خانواده‌اش بسازد.

نهضت فرنودی: و آن‌وقت بود که تصمیم گرفتم لوگوتراپی یا معنادرمانی را کار کنم رویش. چیزی که از قبل هم با زاویه‌هایش آشنا بودم و تصمیم گرفتم که بله معنای زندگی من از این پس سامان بخشیدن به این تجربه و انتقال آنچه که در این تجربه تلخ آزمودم به انسان‌هایی است که در رنج‌هایی خودشان را ناامید می‌بینند.

فرانکل در گفت‌وگویی تلویزیونی که سال‌ها پیش ضبط شده، درباره شیوه و روش خود گفته:

بایگانی صوتی

ویکتور فرانکل: انسان بدون معنا، سالم نیست. بدون معنایی که به او انگیزه دهد، حتی نمی‌تواند زنده بماند. می‌دانید این جمله را چه کسی گفته؟ آلبرت اینشتین، که روانپزشک هم نیست. به نظرم علم روانشناسی باید حالا این انگیزه را در نظر بگیرد که انسان مدام به دنبال معنایی در زندگی است. 

خط

اما خب می‌پرسید حالا بگو ببینیم‌ چطور رنج به معنایی برای زندگی تبدیل می‌شود؟ بد نیست این ماجرا را از زبان خود فرانکل بشنوید. پزشک پیری، که با غم از دست دادن همسرش دست‌وگریبان‌ بوده، به او می‌گوید که نمی‌تواند بعد از مرگ همسرش دلیلی برای زنده‌ماندن پیدا کنند. 

بایگانی صوتی

ویکتور فرانکل: فقط از او پرسیدم: «دکتر به من بگو که اگر همسرت زنده می‌ماند و تو مرده بودی، چه می‌شد؟» پاسخ داد: «وای آن‌ که خیلی بد می‌شد؛ خیلی عذاب می‌کشید.» گفتم: «اما می بینی که همسرت الان رنجی نمی‌کشد و این تو بودی که او را از این درد در امان نگه داشتی - به قیمت زنده‌ماندنت و سوگواری‌کردنت بر مرگ او.» پیرمرد به من نگاهی کرد، بعد ایستاد و دست داد و در سکوت از مطبم‌ بیرون رفت.

خط

«معنا درمانی» به فرد کمک می‌کند تا با نگرانی‌ها، اضطراب‌ها و وسواس‌های فکری خود روبه‌رو شود. 

نهضت فرنودی: ویکتور فرانکل گفت از این فکر وسواسی نترس. این فکر را بگذار جلویت، بنشین با آن چای بخور، و به او بگو تا هروقت دلت می‌خواهد توی ذهن من بنشین و با من حرف بزن. به من از جزئیات خودت بگو و این مسئله باعث شد که اضطراب ناشی از learned helplessness یا عجزِ یادگیری‌شده، در مورد بیماری که گرفتار افکار منفی است، این از بین برود. یکهو حس کند خب باشد هرچقدر می‌خواهی راجع به این مسئله بنشین و فکر کن. چون اضطراب مبارزه با آن فکر درش تولید نمی‌شود، خود مغز کورتیزول کمتری ترشح می‌کند و ذهن به سمت آرامش و سلامت می‌رود. منظورش این بود که نترس از چیزی که رویش کنترل نداری.

(موسیقی)

فرانکل در بخش دوم کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا»، سعی کرده نظریه معنادرمانی را برای خوانندگان غیر متخصص‌، خیلی کوتاه، توضیح دهد. یکی از بخش‌هایی که برای خود من پرسش‌برانگیز بود، مقصود او از «معنا» بود؛ این که چه چیزی «معنا» به‌شمار می‌آید و«معنای رنج» چیست. اول به سراغ «معنا» برویم. 

از لابه لای متون

من تردید دارم که پزشکی بتواند پاسخی کلی به این پرسش بدهد، زیرا معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز، ساعت به ساعت در تغییر است. از این رو آنچه مهم است معنای زندگی به طور اعم نیست، بلکه هر فرد باید معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد. این پرسش کلی مثل این است که از یک قهرمان شطرنج بپرسید بهترین حرکت مهره‌ها در بازی شطرنج چیست؟ پر واضح است که بهترین حرکت یا حتی حرکت خوب، جدا از یک موقعیت معین در بازی و بدون در نظر گرفتن شخصیت حریف، معنی و وجود خارجی ندارد.

خط

در معنای رنج، فرانکل می‌گوید که اگر انسان بتواند خود را از رنج خلاص کند، عاقلانه نیست که این کار را نکند. و مثال می‌زند که اگر راهی برای درمان یک بیماری باشد باید آن را درمان کرد اما اگر نبود، آنوقت باید رنج بیماری را معنای زندگی دانست.

از لابه لای متون

یکی از اصول اساسی لوگوتراپی این است که توجه انسان‌ها را به این مسئله جلب می‌کند که انگیزه‌ی اصلی و هدف زندگی، گریز از درد و لذت بردن نیست، بلکه معنی‌جویی در زندگی است که به زندگی مفهوم واقعی می‌بخشد. به همین دلیل انسان‌ها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با کمال میل تحمل می‌کنند.

خط

نهضت فرنودی: فرانکل نمی‌گوید به رنج خو بگیرید، می‌گوید در رنج‌هایتان معنایی پیدا کنید که یک انرژی و یک انگیزه و امید برای پایان این رنج‌ها به وجود بیاورد.

من الان در این خیزش کنونی ایران وقتی به واکنش مادران داغدار در کنار مزار عزیزانشان نگاه می‌کنم که شعار زن، زندگی، آزادی می‌دهند و می‌رقصند و آهنگ پخش می‌کنند، به جای اینکه غش کنند و آنجا بیفتند، با خودم این گونه تحلیل می‌کنم که اینها معنایی در این رنج عظیمشان، در این فقدان عظیمشان، پیدا کرده‌اند. فرانکل از این نوع معناسازی‌ها حرف می‌زند.

(موسیقی)

کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا»، بعد از انقلاب ایران بارها با ترجمه‌های مختلف، یا ترجمه‌سازی‌های متفاوت، به چاپ رسید. جست‌وجوی‌ سردستی ما نشان می‌دهد که این کتاب را ۴۵ ناشر، با ترجمه ۴۳ مترجم، ۲۲۰ بار چاپ کرده‌اند. 

خانم فرنودی می‌گوید استقبال از این کتاب به‌ سبب شرایط و وقایع ایران است. انقلاب‌ ۵۷، زندگی‌های بسیاری را زیرورو کرد. در جنگ هشت ساله با عراق نیز چه بسیار جان‌ها قربانی شدند و خانواده‌های پرشمار داغ‌دار عزیزانشان ماندند، و البته که به همه اینها بیفزایید سرکوبی و اعدام‌های مخالفان سیاسی حکومت جمهوری اسلامی را. در ایرانی که با چنین اتفاقاتی روبه‌رو شده، عجیب نیست که بسیاری خواستار و نیازمند کتاب‌هایی از این دست بودند و باشند.

نهضت فرنودی: چهار هفته فکر می‌کنم - حافظه‌ام اگر یاری کند - یا پنج هفته بعد از بیرون آمدن این کتاب، یک روز منشی من آمد گفت که یک خانمی می‌خواهد شما را ببیند. من آمدم بیرون، و با یک خانم حدودا مثلا ۳۴-۳۵ ساله مواجه شدم.

زن برای سپاس‌گزاری‌ آمده دسته‌گل بنفشه‌ای هم در دست گرفته بود. یادداشتی از برادرش نیز همراه داشت که آن را به خانم فرنودی داد.

نهضت فرنودی: نوشته بود…یک جوانی بود - نوشته بود که قبل از اینکه خواهرم این کتاب را به من بدهد به طور جدی تصمیم گرفته بودم و با خودم فکر می‌کردم به یک شکلی در زندان به زندگی خودم پایان بدهم. بعد از خواندن این کتاب، احساس کردم که حتما می‌خواهم زنده بمانم و حتما می‌خواهم آنچه را که با چشم خودم دیده‌ام برای آیندگان نقل کنم. ممنون از این کار به موقع.و خب هردوی ما - الان هم که می‌گویم اموشنال (احساساتی) می‌شوم - هردوی ما گریه کردیم و من فکر کردم که نه من، ویکتور فرانکل حرفش واقعا به درد روزگاران سخت می‌خورد و می‌تواند به افراد امید بیرون آمدن از آن شرایط سخت را بدهد.ببخشید که من …

(موسیقی)

سام فرزانه: فکر می‌کنید که این کتاب با ایرانی‌ها به قرن پانزدهم هم می‌آید؟ قرن پانزدهم شمسی را می‌گویم که همین امسال شروع شده.

نهضت فرنودی: ببینید این کتاب حتی در غرب، در آمریکا، در اروپا از اقبال زیادی برخوردار بوده، منتها من آینده‌گو نیستم، پیشگو نیستم، ولی من فکر می‌کنم هر حرف اصیلی ماندگار است. در نظریه لوگوتراپی، فرانکل حرف اصیلی برای گفتن دارد و امیدی می‌دهد به انسان‌های در رنج. حالا آینده چه خواهد شد نمی‌دانم، ولی من به طور کلی فکر می‌کنم که… شما اگر در فرهنگ خود ما نگاه کنید، یک جمله‌ای هست که می‌گوید نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود. فکر می‌کنم که زیر این نظریه هم این است که در شرایط فشار، به قول یونگ، آن دردی که تو را نابود نکند از تو موجودی قوی‌تر می‌سازد.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. یکی از شنوندگان، که در مناطق مرکزی آمریکا زندگی می‌کند و با کشاورزان سروکار دارد، شیرازه را در فاصله‌ی این مزرعه تا آن یکی می‌شنود. او نوشته: «من در شیرازه خودم را میبینم. خاصه در آن کوتاه لحظات موسیقی اصیل ایرانی که به ناگاه عصیان میکند و کش میاد و دور برمی‌دارد می‌شود آشنایی ناآشنا. عمر برنامه‌تان دراز.» سر شما هم سلامت دوست عزیز. ما همچنان مشتاق خواندن نامه‌های شما هستیم. هرچه که درباره کتاب است و از دل‌ بر می‌آید برایمان بنویسید. نشانی ما: [email protected]

با تشکر از نهضت صالحیان (فرنودی) و نیز نیما نیا برای حضور در این پادکست.

این شیرازه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:

‌بهراد توکلی، نوازنده سه‌تار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛

مهسا خلیفه و هادی نیلی در اجرای برنامه کمک کردند ؛

و روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.

 سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیه‌کننده این پادکست هستم، که امیدوارم زندگی‌تان با شادی معنا شود. نقطه. 

قسمت های پیشین