شیرازه - کتابخانه قرن: موسسه انتشارات فرانکلین

موسسه انتشارات فرانکلین
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. موسسه انتشارات فرانکلین نام آشنایی در میان کتاب‌خوان‌هاست. دفتر این موسسه در تهران، باعث و بانی انتشار کتاب‌های خوب و با کیفیت بود. کتاب‌هایی که ویراسته و پیراسته، تمیز، مرتب و زیبا چاپ می‌شدند. کار اصلی این موسسه، آماده‌سازی کتاب بود. یعنی تالیف یا ترجمه کتاب را به نویسنده و مترجم سفارش می‌دادند. آن را ویراستاری می‌کردند و تحویل ناشر می‌دادند. بعدا از محل فروش کتاب، موسسه فرانکلین درصدی پول می‌گرفت. یکی از معروف‌ترین کارهای این موسسه، دایرةالمعارف فارسی است که در برنامه پیشین شیرازه به آن پرداختیم. کتاب‌های موسسه فرانکلین و تاثیر این موسسه بر صنعت نشر ایران آنقدر زیاد است که فکر کردیم شاید بد نباشد برنامه‌ای را به این موسسه اختصاص بدهیم. مخصوصا که تاسیس چنین موسسه‌ای با اهداف سیاسی بوده و بخشی از تاریخ ایران و جهان را در بر می‌گیرد.

دفتر اصلی موسسه فرانکلین در شهر نیویورک بود و دفاتری در شهرهای قاهره، تهران، اسلام‌آباد و غیره داشت. مهدی گنجوی، پژوهشگر تاریخ فرهنگ و آموزش در دانشگاه نورت وسترن، کتابی تحقیقی درباره موسسه فرانکلین نوشته به نام «آموزش و جنگ سرد فرهنگی در خاورمیانه؛ برنامه کتاب فرانکلین در ایران». این کتاب قرار است اواخر سال ۲۰۲۲ میلادی به زبان انگلیسی منتشر شود. فرصتی دست داد تا این کتاب را مطالعه کنم و با مهدی گنجوی درباره آن گفت‌وگویی انجام بدهم. اول از هرچیز از او خواستم تا درباره اهمیت موسسه فرانکلین بگوید.

مهدی گنجوی: فرانکلین در واقع یک میراث مفصل و متکثری دارد از قریب حداقل ۸۵۰ ترجمه به فارسی به اضافه کمک به تاسیس چاپخانه افست که در زمان خودش مهم‌ترین و بزرگ‌ترین چاپخانه خاورمیانه بوده تا کمک به انتشار کتاب‌های درسی در یک دوره تاریخی و به‌خصوص نقش خیلی زیادی که در انتشار مجلات کمک‌آموزشی پیک داشته برای بیش از یک دهه. از اینها می‌شود یاد کرد. به طور خاص دیگر می‌شود یکی از اولین دایرة‌المعارف‌های مدرن فارسی که دایرة‌المعارف‌ فارسی شناخته می‌شود، می‌شود آن را نام برد.

چیزی هم که امروز خیلی‌ها می‌شناسند کتاب‌های جیبی. اصلا اینکه قطع جیبی به عنوان یکی از قطع‌های خوش‌خوان و پرفروش و پرمخاطب شناخته بشود، این هم از خدماتی است که انتشارات فرانکلین داشته. ولی محدود هم نیست صرفا به آن آثاری که تولید کرده بلکه باید دید چقدر از فرایند چیزی که ما به عنوان مدرن شدن صنعت نشر در ایران می‌شناسیم و فرایندهای مختلفی که همراه با آن هستند مثل تهیه شیوه‌نامه‌های ویرایشی، آشنا شدن با روش‌های جدید تهیه طرح جلد. انجام کارهای گرافیکی روی کتاب و غیره نیز متاثر است از دوره‌ای که فرانکلین در صنعت نشر ایران فعال بود و ویراستاران و سرویراستاران فرانکلین و اداره گرافیک فرانکلین در این زمینه خدمات زیادی اینجام دادند.

سام فرزانه: این موسسه موسسه جهانی بوده که اصلا تحقیقی هم که تو انجام دادی برای کتابت در واقع درباره همین موسسه یک بخشی‌اش به عنوان یک پدیده جهانی است. از این شروع کنیم که اصلا این موسسه که موسسه آمریکایی است چطور به وجود آمد؟

مهدی گنجوی: ببین آره سام. می‌دانید روایتی که ما توی ایران از فرانکلین می‌شنویم، خیلی زیاد خب محصول تفسیری است و آن نقلی است که خود مسئولین فرانکلین و یا افرادی که با آنها همکاری می‌کردند برای ما به جا گذاشتند. به طور خاص مثلا روایتی که خود همایون صنعتی‌زاده به عنوان اولین مدیر شعبه تهران فرانکلین نقل کرده در مصاحبه‌های مختلفی که داشته، و بعد نقل‌هایی که با واسطه دوباره از همایون صنعتی‌زاده ولی این بار برای مثال از زبان افرادی مثل عبدالرحیم جعفری رئیس امیرکبیر به دست ما رسیده و سایر اعضا و کسانی که در فرانکلین تهران فعالیت می‌کردند مثل کریم امامی، نجف دریابندری، که به عنوان ویراستار در این موسسه همکاری می‌کردند. اینها یک روایتی را به دست ما داده‌اند که در خیلی از موارد روایت غالب هم شده.

ولی یک سویه دیگرش که من توی تحقیقیم سعی کردم، یعنی تحقیق من به طور خاص به آن علاقه‌مند بوده و پرسش من این بوده، این بوده که فرانکلین را بیایم و ببینم چه عواملی باعث ایجادش شد؟ در چه بافت تاریخی فرانکلین به عنوان یک موسسه غیرانتفاعی خصوصی در آمریکا تاسیس شد و چه تحولاتی را در دوره تاریخ ۲۵ ساله‌ای که از ۱۹۵۲ تا ۱۹۷۷ سپری کرد چه تغییرات و تحولاتی را در خودش دید. و برای این کار هم خب آمدم و یک مجموعه‌ای از اسناد را فراتر از روایت‌ها و خاطراتی که فعالین فرانکلین در تهران برای ما به جا گذاشته‌اند بررسی کردم. به طور خاص مجموعه اسناد خود فرانکلین که بعد از اینکه ۱۹۷۷ منحل می‌شود اینها را می‌آیند و به دانشگاه پرینستون آرشیوشان را در اختیار دانشگاه پرینستون قرار می‌دهند.

سام فرزانه: یعنی در واقع دو سال قبل از انقلاب ایران، سال ۱۳۵۵ شمسی است که اصلا فرانکلین جمع می‌شود. در خود آمریکا هم جمع می‌شود و این مدارک در دانشگاه پرینستون بوده. آنجا اینها را در آورده‌ای. چرا اصلا شروع شد؟ می‌خواهی از اینجا شروع کنیم که چرا یک موسسه خصوصی در آمریکا به این نام شروع به کار کرد؟

مهدی گنجوی: ببین نامش خب مشخصا به بنیامین فرانکلین خب اشاره دارد که ناشر هم بوده. یعنی به عنوان یکی از اولین ناشرین آمریکایی.

ما باید برگردیم به ۱۹۵۲. دنیای پس از جنگ جهانی دوم. ما می‌دانیم که در طول جنگ جهانی دوم ناشرین، کتاب‌فروشان و کتاب به طور کلی و کل صنعت نشر، خیلی زیاد بسیج شد برای مبارزه با فاشیسم و در واقع یکی از عرصه‌های مبارزه جهانی با فاشیسم مبارزه در عرصه کتاب و چیزی است که به طور کلی می‌شود مبارزه در عرصه تولید دانش دانست.

وقتی که جنگ جهانی دوم تمام می‌شود، ما از همان اوایلش خب با یک دوره جدید تاریخی‌ هم از نظر نظم بین‌المللی مواجهیم. دوره‌ای است که حالا آمریکا یک اقتدار تقریبا یکه‌ای را در تاریخ جهان دارد. آمده و جانشین دولت‌های اروپایی شده که پیش از جنگ، نظم جهانی را بسیار متاثر از خودشان می‌کردند و حالا آمریکا آمده و این جایگزینی را پیدا کرده. ولی آمریکایی که آمده گرچه قدرت زیاد اقتصادی و نظامی دارد ولی در عرصه تولید دانش و تولید تفوق هژمونیک در عرصه اندیشه و نظریه خیلی جایگاهی ندارد.

همزمان شوروی هم دارد بلوک شرق را هدایت می‌کند و یک جنگ ژئوپولتیکی هم بین بلوک شرق به رهبری شوروی و بلوک غرب به رهبری آمریکا شکل گرفته که یکی از عرصه‌های خیلی مهمش جنگ ایدئولوژیک یا جنگ در حوزه کلی تولید دانش است. جنگی که ما با عنوان تلاش برای تاثیرگذاری روی قلب‌ها و مغزها خیلی وقت‌ها ازش یاد می‌شود. توی این بافت است که ما شاهد فعالیت‌های مختلف در آمریکا هستیم برای تاثیرگذاری در حیطه دیپلماسی فرهنگی در اروپا و کشورهایی که موسوم بودند در آن دوره به جهان سوم.

چند سال بعد، یعنی حوالی ۱۹۵۲ که می‌شود حالا فعالیت‌هایی در آمریکا شروع می‌شود برای تاثیرگذاری در حوزه تولید دانش در کشورهای جهان سوم و کشورهای در حال توسعه به یک معنا و یکی از اهداف هم به طور خاص خاورمیانه بوده که یک منطقه‌ای است که حائز اهمیت خیلی زیاد ژئوپولتیک می‌شود بعد از جنگ جهانی دوم و در عین حال هم یکی از منطقه‌هایی است که رقابت شدیدی بین آمریکا و شوروی، در واقع بین بلوک شرق و غرب برای تاثیرگذاری بر رویش وجود داشته.

سام فرزانه: پس در واقع رقابت با اتحاد جماهیر شوروی باعث می‌شود اینها فکر کنند ما باید حالا توی عرصه‌های فکری، فرهنگی اینها باید ما یک رقابتی با شوروی بکنیم، برای اینکه اگر نکنیم این کشورها هم ممکن است بپیوندند به بلوک شرق.

مهدی گنجوی: بله. یا بپیوندند و یا در سیاست‌های داخلی و خارجی‌شان همسو باشند یا خیلی از رهبران فکری‌شان. دهه ۴۰ و ۵۰ بیشتر تاکید بر تاثیرگذاری روی رهبران فکری است. رهبران در گروه‌های مختلف اجتماعی. رهبرانی که تاثیر می‌گذارند بر دانشگاهیان، رهبرانی که بر سیاست‌های آموزشی تاثیر می‌گذارند و رهبرانی که حتی بر مثلا نیروهای محافظه‌کار مذهبی تاثیر می‌گذارند.

ولی خب وقتی وارد دهه ۶۰ می‌شویم کم کم، در آن بافتی که برنامه‌های سوادآموزی همگانی کم کم توسعه پیدا می‌کند این تاثیرگذاری وسیع‌تر می‌شود با آن اهدافی که دارد و فراتر از رهبران حالا تلاش می‌کنند که تاثیر بگذارند بر دوردست‌ترین نقاطی که روستایی است کشورهای مثلا در حال توسعه.

سام فرزانه: یعنی موسسه فرانکلین که در آمریکا تاسیس می‌شود یکی از ابزاری است که آمریکایی‌ها به کار می‌برند.

مهدی گنجوی: بله و می‌دانید الان خب یک چند سالی هست که به طور خاص مطالعات وسیعی دارد می‌شود درباره چیزی که ما به عنوان «جنگ سرد فرهنگی» امروز می‌شناسیمش. این جنگ سرد در عرصه‌های مختلف فرهنگی ایفا می‌شد و فقط هم خب محدود به آمریکا نیست. شوروی هم تلاش زیادی داشته. برای مثال تحقیقاتی بوده که نشان می‌دهد که چگونه رقص ازش استفاده می‌شده در عرصه جنگ سرد فرهنگی یا چطوری حتی مسابقه‌های ورزشی مثل المپیک‌ها در این عرصه مورد استفاده قرار می‌گرفته. و حالا توی بخشی که من کار می‌کنم دارم نگاه می‌کنم چطور کتاب و صنعت نشر بخشی از این تلاش چندجانبه و پر از جزئیات است.

یک چیزی هم اینجا می‌شود گفت فرانکلین را به این معنا شبیه‌تر است به پروژه‌هایی که نه مستقیما دولتی‌اند بلکه پروژه‌هایی هستند که یک شبکه‌ای از فعالیت و همکاری نهادهای خصوصی، یعنی بخش خصوصی و دولت را درشان می‌شود دید در راستای این تلاش فرهنگی برای دیپلماسی فرهنگی.

سام فرزانه: همین می‌خواستم بپرسم کی‌ها بودند که فرانکلین را تاسیس کردند؟

مهدی گنجوی: ببین از یک سویش خب خیلی از فعالینش را نگاه می‌کنیم، روسای کتابخانه‌های دانشگاهی را درشان می‌بینیم، روسای ناشرین مطرح تجاری آمریکا را تویش می‌توانیم ببینیم و در عین حال اینها که این موسسه را تشکیل می‌دهند، همزمان همکاری نزدیکی دارند و از نظر سرمایه اولیه هم برای تاسیسش ما می‌بینیم که Department of State آمریکا بهشان…

سام فرزانه: وزارت خارجه آمریکا

مهدی گنجوی: بله با یک سرمایه اولیه ۵۰۰هزار دلاری از سمت Department of State هست که برنامه فرانکلین شروع به کار می‌کند یا در وقتی که شروع به کار می‌کند در حالی که این ناشرین و این افراد خصوصی درش دخیل هستند ولی در مشخص شدن اهدافی که از این برنامه باید پیگیری بکند و به روش‌هایی که آن سرمایه‌ای که وزارت امور خارجه در اختیارشان قرار داده باید پخش بشوند، به یک معنا دستورالعمل‌های متعددی را از نهادهای مرتبط به دولت آمریکا هم دریافت می‌کند. با توجه به آن دستورالعمل‌ها که هم اهداف ایدئولوژیک آمریکا را در منطقه‌های مختلف تعریف می‌کنند و هم شکلی که باید فعالیت فرانکلین صورت بگیرد را پیشنهاد می‌کنند است که ساختار و برنامه‌های فرانکلین تعریف می‌شود و بر پایه آنها بعدا شروع به فعالیت می‌کنند.

برای مثال همان چند ماه گذشته از تاسیسش ما نامه‌هایی را می‌بینیم که امروز خب این اسناد از طبقه‌بندی خارج شده‌اند و ما نامه‌هایی را می‌بینیم مثلا از اداره اطلاعات بین‌الملل IIA، International Information Administration آمریکا که رئیس این نهاد به اولین رئیس بنیاد فرانکلین دارد توضیح می‌دهد که اهداف برنامه شما در خاورمیانه باید چه باشد و برای این اهداف باید چه‌جور کتاب‌هایی ترجمه بشود، چه گروه‌های هدفی را ما داریم و بعدش هم برای اینکه ما بتوانیم به این گروه‌های هدف برسیم و این کتاب‌ها را به دستشان برسانیم از چه روش‌ها و ابزارهایی هم باید استفاده بشود.

هم ما این را می‌بینیم هم در عین حال خب امروز نامه‌هایی را هم می‌بینیم که از طرف وزارت امور خارجه به سفارت‌خانه‌های مختلف آمریکا در کشورهای مختلف خاورمیانه و غرب آسیا ارسال شده‌اند که در آنها ازشان می‌خواهند که اطلاعاتی را درباره بازار کتاب و یا برخی محدودیت‌های احتمالی که ممکن است فرانکلین با آنها مواجه شود در اختیار وزارت امور خارجه قرار دهند تا آن هم بتواند آنها را در اختیار مسئولین فرانکلین قرار دهد.

(موسیقی)

سام فرزانه: یکی از نکات جالبی که نوشته بودی توی کتاب، ۳ تا قانون بود که فرانکلین می‌آید و به شعبه‌های خودش در کشورهای مختلف بهشان می‌گوید. می‌گوید شما باید این ۳ قانون را مراعات بکنید و در واقع این ۳ قانون باید باشد برای اینکه هر موسسه‌ای شکل بگیرد توی یک کشور دیگری غیر از آمریکا و برای من خیلی جالب است. اولی‌اش این بود که کسانی که عضو این موسسه هستند مثلا در تهران، در قاهره، در جاهای دیگر؛ اینها نباید آمریکایی باشند و بعد یک راه‌حلی پیشنهاد می‌دهد برای انتخاب کتاب که انتخاب کتاب نه کاملا از طرف فرانکلین در آمریکا انجام می‌شود نه کاملا توسط کسانی که در کشورهای جهان سوم به قول آنها حضور دارند.

مهدی گنجوی: آره ۳ تا سیاست کلی به‌خصوص بر سال‌های اولیه فرانکلین حاکم بوده. حالا چرا هرکدام از این ۳ سیاست عمومی، اهمیت داشتند؟ با توجه به اسناد فرانکلین ما چه می‌توانیم ببینیم؟

اولین مورد این بود که فرانکلین خب برایشان خیلی مهم بوده به عنوان یک ابزار مستقیم پروپاگاندای آمریکا دیده نشود. عدم وجود هیچ نیروی آمریکایی در شعب محلی می‌توانسته بهشان کمک کند که این حسن نیت را نشان بدهند که این موسسه یک موسسه مستقیم پروپاگاندا نیست و این خیلی برایشان در دوره جنگ سرد مهم بوده برای اینکه بتوانند به عنوان یک روش نوین و پیچیده‌تر برای تولید دانش که در عین‌حال هم آن معایبی را که تولید مستقیم پروپاگاندا داشته، نداشته باشد و بتواند خیلی پیچیده‌تر عمل بکند.

دومین مورد انتخاب کتاب‌ها از یک لیستی که خودشان در اختیار شعب محلی قرار می‌دادند بسیار، روش باز هم پیچیده‌تری بوده از این منظر که حالا یک میزانی از عاملیت را می‌توانستند نشان بدهند که نیروهای محلی در این پروسه ترجمه دارند. ولی در عین حال همین میزان عاملیت این فایده را برایشان داشت که به گسترده کردن مشاورین محلی‌شان در کشورهای مختلف کمک می‌کرد. ارتباطات فرهنگی یا آن شبکه فرهنگی اجتماعی که فرانکلین در هر کشور در جست‌وجوی ساختنش است گسترده‌تر بشود. و هم از آن طرف کمک می‌کرد که وقتی کتاب منتشر می‌شود، افرادی از رهبریت فکری و روشنفکری هر کشور آن کتاب را برایش یادداشت بنویسند، تحسینش کنند و در واقع حمایت کنند از انتشار آن کتاب.

سومین مورد که این سیاست بوده که به عنوان ناشر مستقیم وارد عمل نشود به این خاطر است که وقتی ما می‌آییم و اسناد و مدارک آن چیزی را که به عنوان نهاد مبارزات روانی، نگاه می‌کنیم، یکی از اهداف آمریکا برای حمایت از بنیادهایی مثل برنامه کتاب فرانکلین این بوده که می‌خواسته یک خلایی که در توزیع تجاری کتاب‌های آمریکایی بوده را پر کند. برایشان خیلی مهم بوده که این توزیع صرفا یک توزیع رایگان کتاب‌های ترجمه شده مورد حمایت آمریکا نباشد. بلکه در چرخه اقتصاد کتاب بیفتد. بر این گمان بودند که اگر ما بیاییم و در کنار ناشرین محلی در هر کشور فعالیت بکنیم و در واقع به رشد اقتصادی ناشرین کمک برسانیم مطمئن می‌شویم که این کتاب در یک فرایند تجاری قرار گرفته که خودش این فرایند تجاری و سودی که خود ناشرهای محلی از ادامه این فرایند دارند می‌تواند تضمین کنند تداوم این فرایند را.

سام فرزانه: یک کار دیگری هم که می‌کردند و در کتاب به آن اشاره شده این است که در واقع پیشنهاد می‌دادند که بعضی از کتاب‌ها اقتباس شود از زبانی که قرار است به آن منتشر شود. حالا چه عربی بوده، اردو بوده، فارسی بوده، هرچه که بوده در واقع این پیشنهاد را می‌دادند که شما این کتاب انگلیسی را بگیر، چیزهایی به آن اضافه کن کم کن و این را به زبان خودت منتشر کن که فکر می‌کنم نمونه اعلای آن همان دایرة‌المعارف فارسی باشد.

مهدی گنجوی: از همان اولین سال‌ها، در واقع اولین ماه‌های فعالیتش بر آن تاکید می‌شود که با این ایده و این فکر درباره برخی از موضوعات که به‌خصوص موضوعات دانش عمومی زیرمجموعه‌اش قرار می‌گرفت، اگر ما صرفا یک کتابی را از یک محقق آمریکایی یا یک کتاب انگلیسی ترجمه بشود، شاید چندان مورد حمایت و تاثیر عمومی نتواند بگذارد در جامعه مخاطب. ولی اگر یک فردی حالا خوشنام در حیطه روشنفکری در آن کشور یا یکی از رهبران فکری یک جامعه، او بیاید و کتابی را براساس منابعی که جزو منابع ما هستند بنویسد، یعنی خودش بیاید یک گرته‌برداری و اقتباسی را بکند از تعدادی از منابع مورد تایید ما و حالا کتابی را به نام خودش بنویسد با این اقتباس، یا یک تلفیقی باشد از ترجمه و اقتباس و تالیف، این قطعا کمک می‌کند به اینکه آن کتاب راحت‌تر توسط جامعه هدف پذیرفته شود و صد البته کمک می‌کند که بررس‌های کتاب در آن کشور و یا جامعه روشنفکری به طور کلی بهتر آن را پذیرا باشد و راحت‌تر از آن کتاب حمایت کند.

خط

دفتر موسسه فرانکلین چند ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد در تهران تاسیس می‌شود. این موسسه نام یکی از بنیان‌گذاران ایالات متحده آمریکا را یدک می‌کشید و قرار بود به آمدن فرهنگ آمریکایی در ایران کمک کند. از یک طرف هم می‌بینیم که این موسسه محل کار بسیاری از کسانی می‌شود که به جبهه ملی و حزب توده نزدیک بودند. دو تشکل سیاسی که بعد از ۲۸ مرداد صدمه بسیاری دیدند.

خط

مهدی گنجوی: خیلی درست می‌گویی. ببین موسسه فرانکلین شعبه ایرانش دومین شعبه موسسه فرانکلین است بعد از شعبه قاهره و چند ماه بعد از کودتا در ایران تاسیس می‌شود. این خب از نظر تاریخی دوره خاصی است. ما می‌دانیم بعد از کودتا ما با یک موجی از سرکوب اندیشه ناسیونالیستی یا اندیشه مرتبط به جبهه ملی و در عین حال موجی از سرکوب جریان چپ در ایران مواجه هستیم.

در دل این فضا خب موسسه فرانکلین به یکی از معدود فضاهای فرهنگی تبدیل می‌شود که وجود داشتند و می‌توانند فعالیت بکنند. در سال‌های اول ما به طور خاص می‌بینیم چه‌طوری تاسیس این موسسه می‌تواند یک رونقی را به صنعت نشر بدهد و کتاب‌های تازه‌ای را وارد این عرصه بکند و افراد زیادی هم بتوانند در این فضا که به یک معنا خیلی اصلا امکانات دیگری برای فعالیت ندارند بتوانند در اینجا فعالیت بکنند و حالا این هم از سوهای مختلفی می‌شود این بحث را کرد. هم از یک طرف نهادهای نزدیک به حاکمیت حداقل این نگرانی را نداشتند، به این معنا که می‌دانستند این یک نهادی است که می‌توانند برش یک مقداری نظارت داشته باشند. و هم از آن طرف بهشان کمک می‌کرد که بتوانند گسترده‌تر کنند پیامشان را و حمایت گسترده‌تری را از شبکه‌های روشنفکری و فکری جلب کنند و هم می‌توانستند هدایت بکنند مسیر فکری و مسیر تولید دانش بسیاری از افرادی را که گرایش‌های چپ‌گرا داشتند.

این یکی از مسائلی هست که من توی کتابم خیلی بهش تاکید دارم. حضور این نیروها هم در شعبه مثلا شعبه تهران فرانکلین اصلا یک استثنا نیست. یعنی ما وقتی به قاهره هم نگاه می‌کنیم، وقتی به کل دنیای عرب هم نگاه می‌کنیم، بسیاری از روشنفکران مهم، مورخین و ادیبان مهم آن زمان، شعب محلی فرانکلین در کشورهای عربی، تلاش پیگیرانه‌ای می‌کنند و در خیلی از موارد موفق که آنها را همراه کنند با برنامه خودشان و دخیل کنند در پروژه‌های خودشان. حالا به شکل‌های مختلف.

(موسیقی)

سام فرزانه: یک نکته دیگری هم که باز در کتاب بود در مورد همین که می‌گویی بعضی از ویژگی‌ها ما فکر می‌کنیم که منحصر است به موسسه فرانکلین در تهران، اینها ویژگی‌هایی است که در بقیه دفاتر هم وجود داشته از جمله اینکه کمکی که این موسسه کرده در کشورهای مختلف به بالا رفتن کیفیت صنعت نشر. این را در دنیای عرب‌زبان هم می‌بینیم. خیلی وقت‌ها در ایران اینجور تصور می‌شود که انگار این یک اتفاق فرهنگی بوده و یک چیزی بوده که بدون هیچ عقبه‌ای است. فکر می‌کنید چرا این اتفاق افتاده و این تصور درباره موسسه فرانکلین وجود دارد که یک دفعه یک کاری کرده که خیلی قائم به ذات هم بوده و یک نفر بوده که پشت این بوده و این کارها را انجام داده.

مهدی گنجوی: آره یعنی مثلا می‌گویم هم در روشی که دایرة‌المعارف فارسی پیش می‌گیرد ما این را می‌بینیم. می‌دانیم که خب دایرة‌المعارف اردو هم نوشته می‌شود، دایرة‌المعارف عربی هم نوشته می‌شود. و در هرکدام هم این قاعده‌ای که این دایرة‌المعارف‌ها بخشی‌شان ترجمه باشند و بخشی‌اش تالیف پیاده می‌شده. در زمینه تلاش برای شکل دادن شبکه‌هایی بین ناشرین مختلف، تلاش برای رعایت قوانینی مثل کپی‌رایت و مانند این هم ما می‌بینیم که این در کشورهای مختلف بوده. یا حتی در زمینه ورود به چاپ محتوای آموزشی. این مورد یکی دیگر از تاکیدهای خود من است که سعی کنیم در بازخوانی فرانکلین، حتی در فعالیت‌هایی که در تهران داشته، بیشتر از اینکه تاکید را بر عاملیت آن مدیر یا مباشر فرانکلین در آن کشور قرار دهیم، تاکید را بگذاریم بر نقشی که دولت‌های ملی در آن کشورها در موفقیت آن شعبه ایفا کردند.

برای مثال ما وقتی به کتاب‌های آموزشی می‌رسیم می‌بینیم فرانکلین در مصر، ایران و افغانستان نقش زیادی را ایفا می‌کند. در ایران و افغانستان نقشش عمدتا در انتشار کتاب‌های درسی برای دوره‌های دبستان و راهنمایی است و در مصر موفقیتش در زمینه ترجمه کتاب‌هایی است که در تحصیلات تکمیلی و دانشگاهی مورد استفاده قرار می‌گرفتند و در هر سه این موردها، دلیل اینکه برنامه فرانکلین در این کشورها توانست به این عرصه‌ها گسترش پیدا کند را باید در چارچوب نزدیکی و این ارتباطی را دید که شعبه محلی فرانکلین در آن کشورها توانست با وزارت آموزش و پرورش ایجاد کند.

سام فرزانه: اینجوری هم می‌شود استدلال کرد و به ماجرا نگاه کرد که به هرحال همایون صنعتی‌زاده به عنوان مدیر دفتر تهران، آدمی بود که ویژگی‌های شخصی‌ای داشت و می‌توانست این ارتباطات را ایجاد کند. توی یک کتابی که از مصاحبه با او منتشر شده، در آن آمده که می‌گوید که حتی کتابی که به اسم خواهر شاه منتشر شده که او ترجمه کرده در واقع او ترجمه نکرده بوده. کس دیگری ترجمه کرده بوده و فقط اسم خواهر شاه را گذاشتند. به هر حال چه این را باور کنیم چه نکنیم نشان می‌دهد که آدمی بوده که بلد بوده که این بازی سیاسی را چطور انجام دهد و چطور نزدیک شود به نهاد قدرت.

مهدی گنجوی: بله به نظرم می‌آید این تعریف از نقشی که مدیران محلی داشتند تعریف خیلی مهمی است. ببینید وقتی ما در اسناد فرانکلین هم نگاه می‌کنیم، در انتخاب مدیران محلی همان‌جوری که گفتم از یاری و کمک سفارتخانه‌های آمریکا در کشورها هم استفاده می‌کردند و هدفشان این نبوده که به طور خاص بیایند و فردی را پیدا کنند که با صنعت نشر آشناست. این هدف اولیه نبوده. هدف بلکه پیدا کردن کسی بوده که انرژی لازم و خلاقیت لازم را داشته باشد و آن توان این را که بتواند یک شبکه انسانی- اجتماعی از روشنفکران را به وجود آورد. صحبت من درباره اهمیتی که دولت‌ها در گسترش روابط داشتند نافی نقش پررنگی که همایون صنعتی‌زاده در شکل دادن این مجموعه روابط دارد نیست.

سام فرزانه: حالا با جمیع این چیزهایی که صحبتش شد برداشت و جمع‌بندی خودت از تاثیری که موسسه فرانکلین داشته در ایران چیست؟ فکر می‌کنی که در نهایت آیا این موسسه سودهایی که رساند به صنعت نشر در ایران، به دقت نشر در ایران، به کیفیت نشر کتاب در ایران، فکر می‌کنی سودش بیشتر از ضرری است که احتمالا داشته و در واقع جهت‌گیری فکری‌ای است که به چند نسل از کتاب‌خوان‌های ایران داده یا نه فکر می‌کنی ضررش بیشتر بوده؟

مهدی گنجوی: داوری درباره میراث برنامه کتاب فرانکلین خب کار دشواری است. ما از یک طرف یک دوره تاریخی را می‌بینیم به‌خصوص در سال‌های اولیه‌ای که فرانکلین شروع به کار می‌کند که تازه بعد از کودتاست و هر بنگاه انتشاراتی نمی‌تواند فعالیت کند و هر کتابی نمی‌تواند منتشر بشود و در واقع در چارچوب یک همکاری کلی ژئوپلتیک بین دولت ایران و دولت آمریکا این پروژه می‌تواند توسعه پیدا کند و گسترش پیدا کند. برای همین این داوری باید اولا با لحاظ کردن این شرایط خاص تاریخی-سیاسی درباره این پروژه صورت بگیرد. و در عین حال در این داوری‌مان ما نباید دست به مبالغه‌هایی بزنیم که خدماتی که سایر ناشرین هم و افراد دخیل در این پروسه داشتند را نادیده بگیریم. یعنی ما نباید برای مثال تلاش‌هایی هم که بنگاه ترجمه و نشر کتاب زده و یا تلاش‌هایی که برخی از ناشرین خصوصی هم در این دوره من‌جمله امیرکبیر و دیگران هم کردند را، همه را نادیده بگیریم و صرفا محدود کنیم به بنیاد فرانکلین. با همه این اوصاف خب ما می‌دانیم که بنیاد فرانکلین در هر حال نقش مشخصی را هم در پیشبرد فن ویراستاری در ایران، در حاکم شدن و نوعی از رشد و توسعه ترجمه از زبان انگلیسی به فارسی داشته. در شکل دادن برخی از روش‌های دقیق چاپ و پیاده کردن متنی به شکل متن‌های دایرة‌المعارف مدرن داشته. در نوعی از قراردادی کردن روابط ترجمه در ایران و روابط تالیفی در ایران داشته. در مدرن شدن شیوه‌های تبلیغ کتاب و ترویج و بررسی کتاب در ایران هم نقش ایفا کرده و خدماتی داشته. در عین حال هم خب در زمینه‌هایی محدودیت‌هایی را ایجاد کرده. یعنی یکی این است که کتاب‌هایی را که ترجمه کرده خب از یک چارچوب کلی کتاب‌های پیشنهادی و مورد حمایت بنیاد فرانکلین در آمریکا خارج نمی‌شدند. ما این مسئله را درباره فرانکلین می‌توانیم ببینیم. در عین حال می‌دانیم که این پروسه، پروسه تبادل فرهنگی بین آمریکا و ایران نبوده بلکه پروسه یک‌طرفه از ترجمه مطالب آمریکایی به فارسی بوده. در عین حال در این پروسه به‌خصوص در مواردی که به اقتباس و تالیف روی آوردند، گاها با محدودیت‌های منبعی آن نویسندگان فارسی ما مواجه هستیم که منابعشان به منابع صرفا آمریکایی محدود بوده. در موارد خاصی مثل همکاری‌ای که بنیاد فرانکلین در انتشار پیک آموزشی در ایران داشته خب با میراث پیچیده‌ای که پیک‌های آموزشی دارند در هم‌تنیده است. یعنی همکاری نزدیک بنیاد فرانکلین در پروژه‌هایی با وزارت آموزش ایران منجر به این شده که برخی از سیاست‌های فرهنگی دوره پهلوی به‌خصوص در دهه پایانی خودش منعکس شود. در مجلات کمک‌آموزشی که با همکاری فرانکلین تهران منتشر شدند برای همین نوعی از آموزشی شیعی و آموزش تاریخ شاهنشاهی کاملا منعکس می‌شود در مجلات پیک یا وقتی ما به طور خاص به مجله پیک جوانان نگاه کنیم بخشی از آن ایدئولوژی که حالا امروز به عنوان پهلویزم می‌توانیم ازش بشناسیم یا آن گفتمان حاکم سیاست فرهنگی و حتی سیاست خارجی ایران در آن دوره ترویج می‌شود در این مجلات کمک آموزشی و این را هم باید به عنوان بخشی از میراث بنیاد فرانکلین دید.

(موسیقی)

موسسه فرانکلین در همان سال‌های انقلاب ایران منحل شد. باقی‌مانده اموال و حق نشر کتاب‌هایش بعد از دست به دست شدن، حالا به مجموعه‌ای پیوسته که به اسم «انتشارات علمی و فرهنگی» فعالیت می‌کند.

همایون صنعتی‌زاده اولین مدیر دفتر تهران موسسه فرانکلین، بعد از انقلاب ۵۷، پنج سالی به زندان افتاد و اموالش را مصادره کردند. اما او در سال‌های بعد توانست بخشی از اموال را پس بگیرد. او که حتی در سال‌های پیش از انقلاب از موسسه فرانکلین جدا شده بود، دیگر به صنعت نشر بازنگشت و تا آخر عمر در رشته‌های دیگر مشغول به کار بود.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. امیدوارم در این روزها، شیرازه فرصتی باشد برای اینکه کمی از فشارهای روزمره فاصله بگیرید. اگر حوصله داشتید و دستتان به کیبورد رفت دو سه خطی برای ما بنویسید. از خواندن نظرات شما خوشحال می‌شویم. آدرس ما هست: [email protected]

با تشکر از مهدی گنجوی برای مصاحبه با ما.

این شیرازه حاصل همکاری این دوستان است:

بهراد توکلی، نوازنده سه‌تار و بهروز شادفر سازنده موسیقی پایانی ماست.

سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من سام فرزانه تهیه‌کننده این برنامه‌ هستم که برای شما آرزوی بهترین‌ها را دارم. نقطه.

قسمت های پیشین