شیرازه - کتابخانه قرن (۲۳): دایرةالمعارف فارسی

دایرةالمعارف فارسی
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. در گذشته‌هایِ نه چندان دور یافتن پاسخ پرسش‌هایی که امروز ساده به نظر می‌رسند، چندان آسان نبود. مثلا تصور کنید آن روزها که تازه رادیو در ایران تاسیس شده بود، شنونده‌ای مدهوش از شنیدن صدایِ خانمِ قمرالملوک وزیری، خواننده‌ی محبوبش از رادیو، آن‌قدر به وجد می‌آمد که برای آمرزش روح پدر و مادر مخترعش صلوات می‌فرستاد. بعد با خودش فکر می‌کرد اصلا مخترع رادیو که بوده؟ و از آن مهم‌تر، چطور این دستگاه‌ می‌تواند صدای خوش خواننده‌ بزرگ را به خانه، دکان یا حتی اتومبیل ما بیاورد؟ پیدا کردن جواب‌ این سوال‌ها در روزگاری که هنوز اینترنتی در کار نبود و منابع نوشتاری هم در حوزه‌های گوناگون گسترده نبود، واویلایی بود. یا باید به اطلاعات نیم‌بند اطرافیان بسنده‌ می‌کردند یا شاید از بخت بلند فرد آگاهی به تورشان می‌خورد که جواب سوال‌شان را در آستین داشت و… یا این‌که دایرةالمعارفی می‌یافتند و به آن رجوع می‌کردند؛ البته اگر این گونه کتاب‌ها را می‌شناختند یا اصلا این آثار، بویژه به زبان فارسی، در دسترس‌شان بود.

از لابه لای متون

دایرةالمعارف عنوان عمومی هریک از کتاب‌هایی که حاوی زبده‌ی کمابیش مختصری از همه‌ی رشته‌های دانشِ انسانی یا از رشته‌ی معینی است.

خط

این تعریفی است که «دایرةالمعارف فارسی» از دایرةالمعارف به دست می‌دهد. 

از لابه لای متون

تفاوت اساسی آن با لغت‌نامه‌ها در این است که لغت‌نامه اساسا ناظر به لغات است و حال آنکه دایرةالمعارف اساسا ناظر به اطلاعاتی در باب موضوع‌های مختلف و بحث کمابیش مختصری از آنهاست.

خط

در ادامه توضیح می‌دهد که دایرةالمعارف‌ها در غرب و شرق عالم چه صورت و سیاقی داشته‌اند و از چه زمانی به قالب امروزی در آمده‌اند. مقاله با این جمله به پایان می‌رسد:

از لابه لای متون

نخستین دایرةالمعارف فارسی نوین و به سبک دایرةالمعارف‌های معروف و معتبرِ ممالک مغرب‌زمین، دایرةالمعارفِ حاضر است.

خط

نخستین جلد از این دایرة‌المعارف «نوین» با عنوان «دایرة‌‌المعارف فارسی»، به پیشگامی و پایه‌گذاری دکترغلامحسین مصاحِب، در سال ۱۳۴۵ در ایران منتشر شد. جلدِ دوم این مجموعه در دو بخش به چاپ رسید؛ اولی در ۱۳۵۶ و آخری در ۱۳۷۴. 

همان وقت که نخستین جلد از این دایرةالمعارف منتشر شد، بسیاری از اهل علم و فرهنگ ایران آن را ستودند. مجله سخن، به سردبیری پرویز ناتل خانلری، آن را «مهم‌ترین کتابی» معرفی کرد که در آن دوران منتشر شده. نجف دریابندری، نویسنده و مترجم، دایرةالمعارف را «اثر بزرگ ادبیات فارسی» نام داد و شاپور راسخ، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، نوشت این کتاب از آنچه در تصور داشته نیکوتر است. البته مهمان برنامه ما در توصیف دایرة‌المعارف فارسی عبارت دیگری دارد.

فرشته مولوی: به گمان من دایرةالمعارف فارسی دُر نادیده مانده است.

فرشته مولوی، نویسنده‌ و ویراستاری است که سال‌ها در ایران و خارج از کشور کتاب‌دار بوده: از کتابخانه ملی ایران تا کتابخانه دانشگاه تورنتو در کانادا و دانشگاه ییل در آمریکا.

فرشته مولوی: چرا دُر است؟ برای اینکه بخشی از گنجینه‌ی فرهنگی ماست، میراث ملی هست، به بیانی شناسنامه‌ی ملی است. چرا نادیده مانده یا کم دیده شده؟ به دلیل اینکه چنین کار سترگی، چنان که باید قدر ندیده، چنان که باید شناخته شده نیست در میان کتاب‌خوان‌ها حتی. در حالی که یک دانشنامه‌ی همگانی هست. در کتابخانه‌های همگانی و عمومی ما جا ندارد. کسانی که اهل نوشتن هستند، اهل رسانه هستند، روزنامه‌نگاران، نویسنده، مترجم چندان که باید از آن بهره نمی‌گیرند. و از همه مهمتر اینکه این کار ادامه پیدا نکرد و و کسی نبود که کار را روزآمد بکند.

دایرةالمعارف فارسی، این دُرِ نادیده مانده به تعبیر خانم مولوی، مشهورترین اثر غلامحسین مصاحِب است که فقط توانست بر انتشار یکی از سه جلد آن نظارت کامل داشته باشد؛ گرچه این اثر به نام او به دایرةالمعارف مصاحب هم مشهور شد. طرح انتشار دایرةالمعارفی به زبان فارسی در موسسه انتشاراتی فرانکلینِ تهران آغاز شد. گویا اول قرار بود که دایرةالمعارفی آمریکایی را به فارسی برگردانند و فقط تعدادی‌ از مقالاتش را با مدخل‌هایی که بیشتر به کار ایرانی‌ها می‌آید جایگزین کنند، اما آن طور که خود مصاحِب در دیباچه‌ی این کتاب نوشته، خیلی زود این تصمیم تغییر می‌کند.

از لابه لای متون

از همان اوایل کار معلوم شد که حاصل طرح اولیه - یعنی ترجمه «کلمبیا وایکینگ» و درج مقالاتی تازه به جای بعضی از مقالات آن - جواب‌گوی احتیاجات کنونی فارسی‌زبانان نتواند بود.

خط

او سه دلیل برای این کار بر می‌شمرد: اول اینکه باید دست کم ده‌هزار مدخل برای احتیاجات ایرانیان اضافه می‌کردند و بعد لابد باید ده هزار تا از مطالب دیگر کم می‌کردند، که خب اولی کار بس بزرگی بود و دومی به اثر لطمه می‌زد. دلیل سومِ مصاحِب هم این بود که مخاطب آمریکایی به دایرةالمعارف‌ها و کتاب‌های مرجع مختلفی دسترسی دارد، پس در یک دانشنامه‌ی عمومی لزومی ندارد همه‌چیز مشروح نوشته بشود، اما…

از لابه لای متون

اما برای فارسی‌زبانان، که از این گونه وسایل محرومند، ناچار مقالات مربوط به مسائل و موضوع‌های گوناگون باید تا حدی جامع و جامع‌الاطراف باشد، تا مراجعه‌کننده را از مطالعه‌ی آنها فایده‌ای حاصل آید.

خط

به جهات مذکور، کار فراهم ساختن کتاب حاضر، چندی بعد از آغاز آن، از صورت ترجمه خارج شد و جنبه‌ی تالیف، و در بسیاری از موضوع‌ها، جنبه‌ی تحقیق یافت.

مصاحِب تصمیم گرفت که با یک تیر دو نشان بزند، هم دایرةالمعارفی عمومی یا همگانی پدید بیاورد و هم آنقدری به آن عمق و گستردگی بدهد که فقدان دانشنامه‌های دیگر به زبان فارسی را جبران کند. به همین سبب در این اثر مدخل‌هایی که به ایران می‌پردازد نه ترجمه که کمابیش همه تالیف شده‌اند.

فرشته مولوی: دانشنامه‌ها دو جور هستند: دانشنامه‌ی تخصصی، البته که برای اهل فن است در هر رشته‌ای که هست؛ دانشنامه‌ی همگانی چنین نیست. دانشنامه‌ی همگانی اگر شما به هر دلیلی در یک زمینه یک پرسش داشته باشید به آن رجوع می‌کنید، بنابراین شما لزوماً پژوهشگر نیستید.

مثلا تصور کنید بعد از آنکه بعضی کشورها، خلیج فارس را به نام دیگری خواندند، کسی به صرافت می‌افتد که برود درباره تاریخچه نام‌گذاری این خلیج بخواند. این فرد نه دانشجوی علوم سیاسی است، نه نماینده مجلس، نه کارشناس حقوق دریاها و نه کارشناس زیست‌شناسی دریاها. او صرفا آدمی کنجکاو است.

سام فرزانه: خلیج فارس را من پیدا کردم. این تا اینجا دو صفحه، سه صفحه، چهار صفحه، پنج صفحه درباره خلیج فارس نوشته شده…

فرشته مولوی: همان اول، خط اولش را بخوانید…

سام فرزانه: می‌گوید در ماخذ اسلامی بحرالفارس نام دریایی بین ایران، خوزستان و فارس و شبه جزیره‌ی عربستان… 

فرشته مولوی: ولی ببینید من می‌خواهم این را بگویم… بگذارید عینکم را بیاورم. این همان اولش که می‌گوید در مآخذ اسلامی یا عربی بحرالفارس است. و بعد شرح می‌دهد، که در این شرح آن‌وقت ارجاع‌های بسیاری هست و طبقه‌بندی‌هایی هست و بعد اگر لازم باشد نقشه هست.

سام فرزانه: تاریخچه داده…

فرشته مولوی: یا جدول دارد یا هرچه که دارد… یعنی هرآنچه که شما نیاز دارید را… ولی در حد ساده هم نیاز شما، مثلا فرض کنید که می‌خواهید بدانید که خب حالا این خلیج فارس، فرض کنید که، در گذشته چه نامیده می‌شده، یا در مآخذ مثلاً عربی چه نامیده می‌شده؛ اینها را همین‌طور شروع می‌کند و تا آخر می‌رود.

یکی از چیزهایی که من نمی‌دانستم و در مدخل خلیج‌ فارس دایرةالمعارف فارسی خواندم‌ این است که دست کم از دوره اسکندر، یعنی چهارصد سال پیش از میلاد مسیح، در خلیج فارس دریانوردی می‌شده است. البته‌ هر مدخلی چنین پر و پیمان نیست، مثلا مدخل یا، به قول مصاحِب، مطلعِ مربوط به «خلیج مکزیک» فقط چند خط دارد. به خلیج فارس بسیار بیشتر پرداخته چون مخاطبش ایرانی و فارسی‌زبان است. 

(موسیقی)

فرشته مولوی: بزرگترین، برجسته‌ترین نکته‌ای که هست در زمینه‌ی ویژگی‌های این کتاب، نوآوری‌هایش است. خب؟ هم در صورت است هم در محتوا. هم در روش است هم در زبان است.

مصاحِب و دیگر مولفان دایرةالمعارف فارسی، پیشگام دانشنامه‌نویسی مدرن به زبان فارسی بودند. نوآوری‌ها و کیفیت و دقت آنها در رسم‌ خط فارسی، نشانه‌های اختصاری، گزینش مدخل‌ها، کوتاهی و بلندی مقالات، معادل‌گزینی و آوانگاری نام‌ها و چه و چه الگویی برای نسل‌های بعدی دانشنامه‌نویسان شد. اگر نگوییم در همه، دست کم در بیشتر دانشنامه‌هایی که بعد از دایرةالمعارف به زبان فارسی تالیف شدند، این اثر از این جنبه‌ها منبع و مآخذی مهم برای شیوه‌ی کار دانشنامه‌نویسان بوده. یکی از ویژگی‌های برجسته این کتاب ارجاعات دقیق آن است.

(دینگ) 

وقتی مقاله‌ای در دایرةالمعارف فارسی می‌خوانید به‌ واژه‌هایی برمی‌خورید که با حروف سیاه چاپ شده‌اند. مثلا در مطلع ِ خلیج‌ فارس، کلمه‌ی خرمشهر با حروف سیاه آمده. این یعنی‌ خرمشهر در این دانشنامه مقاله‌ای مستقل دارد. حال اگر به مدخل خرمشهر رجوع کنید در بخشی که از سرکوب شیخ خزعل به دست رضا خان سردار سپه(رضا شاه بعدی) می‌گوید، می‌بینید رضا شاه هم با حروف سیاه‌ آورده شده‌. و اگر به مقاله‌ی رضاشاه نگاهی بیندازید واژه‌های دیگری با حروف سیاه پیدا می‌کنید؛ مثل چَهریق، سیمیتکو، بانک ملی، دانشگاه تهران، اعزام محصل به خارجه، رادیو ایران، محمدرضا شاه پهلوی، رفع حجاب، جنگ جهانی دوم…

فرشته مولوی: شبکه‌ی ارجاعی‌اش بسیار سنجیده است؛ یعنی شما یک مطلبی را، یک مقاله‌ای را که می‌خوانید درش ارجاع می‌دهد به جاهای دیگری…؛ که به همین دلیل است که می‌گویم که وقتی که یک مقاله را می‌خوانید یکهو می‌بینید که هفت، هشت، ده تا مقاله‌ی دیگر را همین‌طور، آنقدر کشش داشته که، رفته‌اید و پیگیری کرده‌اید و ادامه‌اش را خوانده‌اید…

سام فرزانه: مثل هایپرلینک توی اینترنت، که توی ویکی‌پدیا می‌روی می‌خواهی مثلاً درباره به خلیج‌فارس چیزی بدانی، بعد می‌روی مثلاً ببینی خلیج یعنی چه، یا مثلاً فارس…

فرشته مولوی: بله، همه‌ی آن کارها را با همان شبکه‌ی ارجاعی انجام داده. 

برای ما که این روزها با اینترنت سر و کار داریم چنین شبکه‌ای از اطلاعات به هم پیوسته شاید چندان شگفت‌انگیز نباشد، اما جدا از دشواری‌های این کار در عصر پیشادیجیتال به سبب محدودیت‌های صنعت چاپ، طراحی شبکه ارجاعی تخصص و دانشی گسترده می‌طلبد و با مدخل‌گزینی یک دانشنامه ارتباط مستقیمی دارد. مثلا این که موضوع یا مدخلی، با چه مدخل‌ها و موضوع‌های دیگری پیوند دارد. کدام‌ها مقاله مستقل و با چه حجمی نیاز دارند، و کدام مطلع‌ها باید به مدخل‌های دیگر ارجاع داده و ذیل آن‌ها گنجانده شود.

فرشته مولوی: و نکته‌ی دیگری که در نوآوری‌ها مهم است نوآوری‌های زبانی…

در آن روزگار که واژگان فرنگی و عربی از راه دانش‌های گوناگون وارد زبان فارسی می‌شدند، مصاحِب وظیفه خود می‌دانست که تا حدِ امکان معادل‌هایی برای این کلمات در زبان فارسی پیدا کند.

فرشته مولوی: این است که مثلاً فرض کنید… برای اینکه چند تا مثال بگویم، یعنی برساختن مصدرهای جعلی مثل اکسیدن و یونیدن یا مثلاً برقاطیسی که از ترکیب برق و مغناطیس… یعنی اینطوری اصطلاح‌سازی یا ترم‌سازی واژه‌سازی کرده برای مفهوم‌های علمی. وقتی که خب بحث حالا ترجمه یا تالیف در زمینه‌ی علمی بود، نیاز به واژه‌ها بود به فارسی و بی‌تردید ما در آن موقع خیلی کم داشتیم. این است که با یک گروهی جمع می‌شدند گویا هفته‌ای یک بار اگر اشتباه نکنم و همراه با هم نخستین در واقع سنگ‌بنای واژه‌سازی را…

سام فرزانه: ولی قبل از آن ما فرهنگستان زبان و ادب فارسی را داشتیم که واژه‌سازی انجام می‌داد. 

فرشته مولوی: فرهنگستان خب آن بنیاد یا سازمان رسمی‌ای است که خوشبختانه به هر حال از دوره‌ی رضاشاه بهش توجه شد و بودند و دوره درخشانش هم بوده خب کار می‌کردند ولی کافی که نبوده که، و با توجه به تنوع رشته‌ها و وسعت دانش.

تلاش‌های مصاحِب و افرادی مثل او بود که واژه‌سازی در زبان فارسی ادامه پیدا کرد. خود مصاحِب هم در مقدمه کتابش به این اشاره کرده و از اینکه دیگرانی هم شروع به این کار کرده‌اند ابراز خوشوقتی می‌کند. 

داریوش آشوری، زبان‌شناسی که واژگان کاربردی زیادی در زبان فارسی ساخته، کتابی دارد به نام «زبانِ باز». او در این اثر تاریخچه‌ای از کار فرهنگستان‌های زبان فارسی آورده‌. مثلا اینکه فرهنگستان اول در دوره رضاشاه پهلوی شکل گرفت و بخشی از موفقیتش مرهون اراده رضاشاه بر کاربرد واژگان پیشنهادی آنها بود؛ مثلا شهربانی به جای نظمیه یا دادگستری به جای عدلیه. 

آشوری درباره فرهنگستان دوم در دوران محمدرضا شاه می‌نویسد که برخلاف فرهنگستان اول در زمان رضاشاه، ادبای محافظه‌کار در این دوران قدرت گرفته و با واژه‌های نوساخته مخالفت کردند. حتی مخالفان سیاسی هم انتقاد از فرهنگستان را ابزاری‌ برای مخالفت با شاه کرده بودند. 

در این جاست که آشوری به نقش غلامحسین مصاحِب اشاره می‌کند و می‌نویسد: 

از لابه لای متون

وی نخستین کسی بود که مسئله‌ی زبانمایه‌ی علمی را از دیدگاهی علمی و کارکردی، آزاد از هرگونه گرایشِ ایدئولوژیکِ سیاسی، فهمید و طرح کرد.

خط

آشوری که خود در دفتر دایرةالمعارف فارسی، زیر دست مصاحِب کار کرده، می‌نویسد که او، یعنی مصاحِب، در فضایی که زبان فارسی قلمروی ادیبان به شمار می‌آمد، به معادل‌سازی و ساختن واژه‌ها و اصطلاحات جدید پرداخت. به بیانِ آشوری، مصاحِب «چارچوب زبانِ طبیعی» فارسی - که به طور طبیعی در بین کاربران زبان فارسی شکل گرفته بود - و نیز زبان «ادبی» را «دلیرانه شکست» تا «مهندسیِ زبان» را پایه‌گذاری کند. آشوری‌ می‌نویسد که مهندسیِ زبان از واجبات «واژه‌سازی علمی» است. حالا شاید شما بپرسید که چرا کاری که مصاحِب کرد «دلیرانه» بوده. آشوری می‌گوید برای اینکه مصاحِب به دنبال ایجاد نظامی برای ساخت واژگان علمی در زبان فارسی بود و خود را درگیر فارسی یا عربی بودن یا حتی فرنگی بودن ریشه کلمات نکرد.

از لابه لای متون

روشِ سیستمانه‌ی او، که از روزگارِ خود بسی پیش بود، از جمله ساختنِ مصدرهایِ «جعلی» و مشتق‌ها و واژه‌های ترکیبی از مایه‌هایِ فارسی و عربی‌تبار، و واژه‌های وام‌گرفته از زبان‌های اروپایی، بر روالِ قاعده‌های دستوری زبان فارسی بود. در نتیجه، واژگان علمیِ دایرةالمعارف فارسی واژه‌هایی مانند قطبیدن و قطبش را در بردارد (از اصلِ عربی، با افزودنِ پسوند‌های فارسی، برابر با To Polarize و Polarization در زبان انگلیسی، که در فیزیک به کار می‌رود.)

خط

(موسیقی)

بعضی از نوآوری‌های دایرةالمعارف در موضوع‌های تخصصی صنعت نشر، از جمله در اصلاح طراحی حروف چاپی -هم ، حاصل تیزبینی و البته چاره‌جویی‌های مصاحِب بود.

فرشته مولوی: مسئله‌ی فاصله‌ها، فاصله‌ی بین کلمه‌ها، این یک چیزی بود که در آن موقع که حروفچینی‌ها سربی بود، مثل الان نبود. این کاری که کرد این است که، بدعتی که گذاشت این است که سرکش ک و گ را کوتاه کرد و بدنه‌اش را خمیده کرد که فاصله را بتواند مناسب بکند.

کلمه‌ی «گرگ» را در نظر بگیرید. اگر «گاف‌»هایش را با سرکش‌های بلند و قسمتِ زیر سرکش را، به جای مایل، راست حروف‌چینی کنیم، آن وقت بین حرف «را» و «گافِ» دوم زیاد فاصله‌ی می‌افتد. پس در این شیوه هم ظاهر واژه نازیبا می‌شود و هم، به ویژه در کلمات نامانوس، خواندن را سخت می‌کند. 

مصاحِب در مقدمه‌اش بر دایرةالمعارف به این نوآوری‌ می‌بالد و از همکارانش در بخش‌های فنی با آوردن نام‌شان‌ تشکر می‌کند. او می‌نویسد با این دگرگونی از حالا به بعد فواصل ِ «نازیبا و مخل که در چاپِ عادی فارسی دیده می‌شود، برطرف می‌گردد.» همایون صنعتی‌زاده، مدیر انتشارات فرانکلین، هم

از لابه لای متون

دیدیم کار دارد خیلی حجیم می‌شود. به فکر کاغذ افتادیم. مجبور شدم برای این کار کاغذ مخصوص به کارخانه سفارش بدهم. به جلد اول که نگاه کنید می‌بینید که کاغذ آن چهل گرمی است. خیلی کاغذ نازکی است ولی پشت نمی‌زند. علتش این بود که به خمیرِ کاغذش مقداری تیتانیوم اضافه کردیم. تیتانیوم، فلز گران‌بهایی است.

خط

علینژاد نقلی دیگر از صنعتی‌زاده‌ می‌آورد درباره پیشنهاد کار دایرةالمعارف به مصاحِب. مدیرِ فرانکلین تعریف می‌کند که برای دعوت از مصاحِب برای سرپرستی دایرةالمعارف به خانه او رفته بوده. مصاحِب برای شروع کار، یک درخواست از صنعتی‌زاده‌ داشته، این که هیچ‌کس در کارش دخالت نکند. صنعتی‌زاده که این شرط را پذیرفته، مصاحِب گفته که کار دایرةالمعارف‌نویسی را بلد نیست و باید برود پیش استادان این کار و فن را یاد بگیرد. صنعتی‌زاده هم خرج سفر مصاحِب را به فرانسه، بریتانیا و آمریکا می‌پردازد تا مصاحِب به دفتر دایرةالمعارف‌های معتبر برود و تدوین‌ و تالیف دانشنامه‌ را بیاموزد.

(موسیقی)

فرشته مولوی: در ۱۲۸۹ غلامحسین مصاحِب در تهران در یک خانواده‌ی نایینی، که اهل علم و فرهنگ بودند، به دنیا آمد. پدرش پزشک بود. مادرش شاعر بود. پدربزرگش خوشنویس بود. در کودکی و نوجوانی چند زبان آموخت. دکتر مصاحِب ریاضیدانی برجسته بود. پدر ریاضیات نوی ایران نامیده شد.

مصاحِب به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه مسلط بود و با آلمانی هم آشنایی داشت. 

بایگانی صوتی

ترانه مصاحِب: ایشون رو احترام زیادی براشون در خانواده قائل بودند و غلامحسین خان خطاب می‌کردند.

خط

این صدای ترانه، دختر غلامحسین مصاحِب است که در مستندی ساخته‌ی «بنیاد ملی نخبگان» درباره کارهای پدرش صحبت کرده.

بایگانی صوتی

ترانه مصاحِب: یک روز پدرشون به ایشون می‌گن: «غلامحسین خان، آخر فایده این ایکس و ایگرگ چه هست؟ شما چرا اینقدر وقت خودتان را صرف ایکس و ایگرگ می‌کنید؟» و پدرم در جواب ایشان می‌گویند که «آقا جان آینده این دنیا را این ایکس و ایگرگ می‌سازد.»

خط

مصاحِب بعد از پایان تحصیلات دوره کارشناسی‌اش در ایران، به فرانسه رفت. در سال ۱۳۲۰ و همزمان با پایان سلطنت رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضا پهلوی به ایران بازگشت. دو سال بعد او مجوز انتشار روزنامه‌ای به نام «برق» را گرفت که فقط ۵۴ شماره از آن منتشرشد و بعد از چند بار توقیف، عطایش را به لقایش بخشید. فرید قاسمی، در مقاله «مصاحِبِ روزنامه‌نگار»، در مجله بخارا، نوشته که به جز غلامحسین، سه مصاحِبِ دیگر هم در انتشار این نشریه‌ی دو صفحه‌ای کمک می‌کردند: محمود برادرش و خواهرانش شمس‌الملوک و اشرف‌الملوک. 

مصاحِب در سال ۱۳۲۴، مدتی بعد از آنکه دست از روزنامه‌نگاری شست، برای تحصیل در مقطع دکترای ریاضیات به دانشگاه کمبریج در بریتانیا رفت. سه سال بعد در ۱۳۲۷ به ایران بازگشت وبه استخدام وزارت فرهنگ در آمد. او حتی تا مقام معاون فنی وزارتخانه فرهنگ هم رسید که در آن سال‌ها متصدی آموزش و پرورش کشور هم بود. حدود دو ماه پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مصاحِب به نمایندگی از وزارت فرهنگ به «رادیو تهران» رفت تا «اطلاعی چند در باب پاره‌ای از امور فرهنگی» را در اختیار عموم مردم بگذارد. در آن زمان دولت ایران به نخست‌وزیری محمد مصدق توانسته بود صنعت نفت ایران را ملی کند و در سخنرانی رادیویی مصاحِب احساس سربلندی ایرانیان آشکار است .

از لابه لای متون

در این عصر پرافتخار بیش از هر عصر و زمان دیگر اسم ایران و ایرانی در اقصی نقاط عالم شهرت یافته است، و حتی مللی که سابقا از روی جهل یا عمدا فقط اسم مملکت ما را آن هم در ضمن عباراتی از قبیل گربه‌ی ایران و قالی ایران می‌شناختند، امروز ما را به عنوان یک ملت زنده و مبارز می‌شناسند و به فرد فرد ما با نظر احترام می‌نگرند.

خط

اما خب دو ماه و نیم بعد از این سخنرانی دیگر از دولت مصدق خبری نبود و دوره دیگری آغاز شده بود. 

(موسیقی)

مصاحِب در سال‌های بعد از کودتا به مشاغل دیگر پرداخت وکتاب نوشت. از همایون صنعتی‌زاده، در کتاب «از فرانکلین تا لاله‌زار»، نقل شده که وقتی به سراغ مصاحِب رفت، از مدیران ساخت سد کرج بود. این طور که آقای صنعتی‌زاده گفته، ساخت سد کرج با ریاست فرد دیگری انجام می‌شده، اما «عملا مصاحِب کارها را انجام می‌داد.»

مصاحِب که به ضرورت نشر دانش‌نامه‌ای برای فارسی‌زبانان باور داشت در میانه دهه سی - اوایل چهل کار را در دفتر دایرةالمعارف آغاز کرد. او با ماهی پانزده‌هزار تومان حقوق شروع کرد و فقط بعد از ظهرها به دفتر می‌رفت. اما روش علمی و نیز انضباط، دقت و پشتکارش سبب شد این کار بزرگ را پیش ببرد و حاصل کارش هم درخشان شود.

فرشته مولوی: ویژگی‌های فردی‌اش اگر بخواهیم خیلی کوتاه بگوییم، منش و روش علمی داشت. یعنی تفکر و بینش نقادانه داشتن و باریک‌سنجی داشتن، دقت وسواس‌گونه داشتن، جویندگی و پویندگی در کار داشتن. مجموعه‌ی اینها را می‌گویم منش و روش علمی. سوای آن در مقام یک فرد، سختکوش بود. در کار سخت‌گیر بود. داستان‌های بسیاری هست از سخت‌گیری‌هایش. پیگیر بود. در نوآوری و ابتکار بی‌باک بود. هراسی از نقد و این حرف‌ها نداشت.

هوشنگ دولت‌آبادی، پزشکی که در نگارش مقاله‌های زیست‌شناسی و طب با دایرةالمعارف همکاری کرده بود، در نوشتاری از خاطراتش از مصاحِب و «دقت وسواس‌گونه»‌اش یاد می‌کند. او می‌نویسد دفتر دایرةالمعارف فارسی «از دیوار تا دیوار و از کف تا سقف» پر از کتاب و کشوهای مخصوص نگه‌داری مقاله‌ها بود.

از لابه لای متون

اما این محل آرام که گهواره‌ی یکی از آثار پرارزش فارسی است، هفته‌ای چند بار صحنه‌ی نبرد تن به تن دکتر مصاحِب با همکارانی بود که خود، ایشان را به خاطر دانششان دستچین کرده بود و آنها را دوست می‌داشت.

خط

بحث‌ و جدال بر سر به موقع رساندن مقالات و دقت در نگارش‌ و اصولی از این دست بود. به نوشته‌ی دولت‌آبادی، گاهی کار به اخراج هم می‌کشید، اما در آخر خود مصاحِب کارها را اصلاح می‌کرد و مقالات را روی میزشان می‌گذاشت.

از لابه لای متون

چند روزی صلح برقرار می‌شد اما دوباره جنگ در می‌گرفت و این دور و تسلسل ادامه می‌یافت. البته کسی که از این قهر و آشتی‌ها واقعا آسیب می‌دید، دکتر مصاحِب بود.

خط

احمد آرام، نویسنده و مترجمی که یکی از معاونان دایرةالمعارف بود، در میزگردی که کیهان فرهنگی در سال ۶۸ و به مناسبت دهمین سال درگذشت مصاحِب برگزار کرد، خاطراتی از سخت‌گیری‌ها و آزردگی‌های مصاحِب بازگفت .

از لابه لای متون

عرض کنم که آقای دکتر مصاحِب در اینکه حق را به جای خودش بنشاند لجوج بود. همین‌قدر که آدم بایستد و بگوید آقا من این علامتی را که گذاشته‌ام، همین را می‌خواهم، نیاز به اصرار و لجاجت دارد. 

خط

گاهی این دعواها آنقدر جدی می‌شدند که مصاحِب قهر می‌کرد و به خانه می‌رفت. 

از لابه لای متون

یکی از کارهای من همین بود که بیایم واسطه بشوم و قهر آقای دکتر مصاحِب را جبران کنم و او را از خانه ببرم. دفعه‌ی آخری که آن خدابیامرز رفت، به من گفت که خواهش می‌کنم دیگر عقب من نیا و من چون او را دوست داشتم، حرفش را قبول کردم. همین شد که کار دایرةالمعارف ول شد.

خط

حدود یک سال پیش از آن، همایون صنعتی‌زاده از انتشارات فرانکلین رفته بود و به نظر می‌رسد که جانشینش اصراری به نگه‌داشتن مصاحِب بر سر کار و تحمل کشمکش‌ها نداشت. مصاحِب که می‌رود، رضا اقصی، نویسنده مقالات شیمی در دایرةالمعارف، جای او را می‌گیرد. بخش اول از جلد دوم دایرةالمعارف با وقفه‌ای طولانی نسبت به اولی در سال ۱۳۵۶ منتشر می‌شود، و آخرین بخش از دایرةالمعارف در سال ۱۳۷۴ به کتاب‌فروشی‌ها راه می‌یابد. به این ترتیب این دایرةالمعارف در بازه‌ی زمانی حدودا ۳۰ ساله تکمیل می‌شود و طبیعتا دیگر وقت تجدیدنظر در بسیاری از مدخل‌های آن و ‌افزودن‌ مدخل‌ها، یا به قول مصاحِب، مطلع‌های جدید رسیده بود.

(موسیقی)

روزآمد نبودن‌ مقالات این دایرةالمعارف در زمان چاپ جلد اول نیز از ن‍ظر برخی منتقدان دور نمانده بود. از جمله مجتبی مینوی، ادیب و محقق، در سال ۱۳۵۲ در جواب به پرسش‌های مجله «کتاب امروز» هم از ناروزآمدی اثر می‌گوید و هم‌ از چند اشتباه چاپی و تاریخی دیگر در دایرةالمعارف فارسی به زبان تندی انتقاد می‌کند. مصاحبه کنندگان - ایرج افشار، نجف دریابندری و محمدرضا شفیعی کدکنی - سعی می‌کنند او را متقاعد کنند که دایرةالمعارف کار بزرگی است که می‌توان از چند غلط آن چشم پوشید. مینوی‌ در نهایت حاضر می‌شود که چند کلمه‌ای مهرآمیزدرباره مصاحِب بگوید و اشاره می‌‌کند که آن دو در لندن هم‌نشین بوده‌اند.

در پاسخ به این نقدها مصاحِب مقاله‌ای به مراتب تند و تیزتر نوشته و در مجله نگین چاپ می‌کند. مقاله‌ای که پر از حملات شخصی به مینوی است و در اواخر آن نوشتار پنج صفحه‌ای بالاخره به انتقادها هم پاسخ می‌دهد. 

فرخ امیرفریار، کتاب‌شناس، منتقد و عضو شورای سردبیری جهان کتاب، در یادداشتی درباره موانع و دشواری‌های‌ نقد دایرةالمعارف فارسی از جمله به این زد و خوردِ قلمیِ مینوی و مصاحِب اشاره کرده و نوشته چنین برخوردهایی دیگران‌ را از نوشتن نقد بر دایرةالمعارف باز داشت. یکی از معدود نقدهای مستدل بر این اثر که امیرفریار از آن نام می‌برد، نوشته‌ای است که پزشکی به نام رضا صادقی بر مدخل‌های طبِ دایرةالمعارف نوشته. صادقی در مقدمه‌ آورده‌ که این نقد را به «ملاحظاتی» در همان سالی که جلد نخست‌ دایرةالمعارف چاپ شد، منتشر نکرد و اولین بار در ۱۳۵۹ آن را به چاپ سپرد که یک سال از مرگ مصاحِب گذشته بود. 

از لابه لای متون

آنچه مرا واداشت تا یادداشت‌هایی پیرامون معارف پزشکی این اثر بنویسم، فقر آشکار دایرةالمعارف در این زمینه است، به نحوی که اختلافی چشم‌گیر میان اصطلاحات پزشکی و علوم و فنون دیگر مشاهده می‌شود.

خط

صادقی از شرح ناقص بعضی از کلمات و اصطلاحات پزشکی نیز انتقاد می‌کند. 

از لابه لای متون

جای اصطلاحات طب قدیم در دایرةالمعارف فارسی به کلی خالی است. 

(صدای ورق‌خوردن کاغذ)

آیا نویسندگان معارف پزشکی دایرةالمعارف، طب قدیم را باطل تصور کرده‌اند و بحث پیرامون اصطلاحات آن و یا اصطلاحات پزشکی رایج در زبان مردم را در خور شأن این دایرةالمعارف ندانسته‌اند؟ حتی چنین تصوری نیز نمی‌تواند بهانه‌ای برای کنار گذاردن طب قدیم باشد، زیرا در این دایرةالمعارف، به حق، بسیاری از اصطلاحات کهنه و حتی علوم باطله آمده است.

خط

بعد هم از رمل و اسطرلاب ، اکسیر، سیمیا و ریمیا مثال می زند.

گفتیم مصاحِب در مقدمه دایرةالمعارف تاکید کرده که با کنار گذاشتن مقالات مرتبط با آمریکا و غرب در دانشنامه کلمبیا - وایکینگ و جانشینی آنها با مدخل‌هایی درباره ایران و کشورهای همجوار، کوشیده این اثر را با نیاز مخاطب ایرانی سازگار کند. با این همه نگاه غرب‌محور در این دایرةالمعارف پنهان نیست و همچنان وزنه‌ی فرهنگی غرب در آن‌ سنگین‌تر است. مثلا مقاله‌ی پکن، پایتخت چین، بیست و نُه سطر است و مقاله‌ی سان‌فرانسیسکو، شهری در آمریکا سی و هشت خط. یا درباره توماس جفرسون، سومین رییس جمهوری آمریکا سی‌وسه سطر نوشته شده، اما درباره چین لونگ، امپراتور چین که تقریبا هم‌دوره جفرسون بود و قلمروی وسیعی داشت و شش دهه در قدرت بود، جز هشت سطر چیزی نوشته نشده. از ساز سیتارِ هندی در این کتاب خبری نیست اما ساز اوبوا، یکی از آلات موسیقایی اروپایی، برای خود پنج خط و دو شکل دارد. یا مثلا آملیتا گالی-کورچی، که گویا در قرن نوزده و بیست برای خودش خواننده‌ی اپرای صاحب‌نامی بوده با هشت خط‌ در این دایرةالمعارف حضور دارد، اما درباره قمرالملوک وزیری، نخستین زنی که بدون حجاب کنسرت گذاشت و از خوانندگان بزرگ موسیقی ایرانی است، فقط شش خط نوشته‌اند. ابن خلدون، فیلسوف جهان اسلام، که او را از پیشگامان علم جامعه‌شناسی می‌دانند، فقط بیست سطر در این دایرةالمعارف جا دارد، اما یوهانس کپلر، خودش بیست و نه سطر توضیح دارد و نظریاتش را هم جداگانه شرح داده‌اند. 

 به جز این‌که از منابع اصلی دایرةالمعارف فارسی، دانشنامه‌ای آمریکایی بوده، این هم هست که برای بسیاری از ایرانیان و حتی جهانیان در آن زمان، غرب و به ویژه آمریکا، مظهر عالی توسعه و فرهنگ و تمدن به شمار می‌آمد. همین بود که مصاحِب در وزارت فرهنگ اعلام می‌کرد دولت برای اعزام دانشجو از رشته‌های فنی و مهندسی حمایت می‌کند. و باز به همین سبب بود که مصاحِبِ دایرةالمعارف‌نویس علوم را مهم‌ترین بخش کار خود می‌داند و دیباچه‌اش را با آیه‌ی سی و دوم سوره بقره آغاز می‌کند که از کتاب مقدس مسلمنان نیز تایید و تاکیدی بر اهمیت دانش بیاورد. این آیه به ترجمه بهاالدین خرمشاهی می‌گوید: «پاکا که تویی، ما دانشی نداریم جز آنچه به ما آموخته‌ای.»

(موسیقی)

بخش دوم از جلد دوم ِ دایرةالمعارف فارسی نخستین بار پس‌ از انقلاب در انتشارات امیرکبیر چاپ شد. مدیریت این بنگاه نشر بعد از انقلاب ۵۷ تا به امروز در دست حکومت ایران است.

جلد نخست این مجموعه در سال ۱۳۸۰ به چاپ دوم رسید. حشمت‌الله قنبری همدانی، رئیس موسسه انتشارات امیرکبیر در آن زمان، مقدمه‌ای بر این کتاب نوشته و گفته که با تغییراتی اندک، در قیاس با نسخه اصلی، این کتاب را منتشر کرده‌اند.

از لابه لای متون

با درک محدودیت‌های شادروان دکتر مصاحِب و تحمیلاتی که خصیصه‌ی نظام پهلوی بود، با اعتقاد قلبی به رضایت روح آن بزرگمرد، با حذف تمجید و تعریف‌های ناروا که با روح دایرةالمعارف‌نویسی ناسازگار و قطعا خود آن بزرگوار نیز برای چاپ این گنجینه‌ی گران‌بها مجبور به تحمل تعدادی واژه‌های نامانوس‌ و غریبه با روح علم و معرفت گردیده بود، تصمیم گرفتیم بدون کوچک‌ترین دخل وتصرف در حقایق تاریخی و اعمال هر نوع سلیقه‌ی امروزی واژه‌های مصاحِب‌شکن را از گلستان دایرةالمعارف او حرس کنیم تا علو روح مصاحِب همان گونه که بود پیش روی ارباب خرد و آینده‌سازان ایران بزرگ قرار گیرد.

خط

خلاصه که این همه مقدمه‌چینی در توضیح و توجیه ایجاد تغییراتی در دایرةالمعارف فارسی است. چند مطلعی که احتمال می‌دادم تغییر کرده باشد را در جلد اول دایرةالمعارف پیش و پس از انقلاب با هم مقایسه کردم. درباره «بهائیان» متن کتاب در پیش و پس از انقلاب - دست کم آن نسخه جدیدتر که من در دسترس دارم و چاپ ۱۳۸۰ است - با هم تفاوتی ندارد، اما درباره‌ رضاشاه پهلوی یا رفع حجاب، این‌گونه نیست. مثلا در مطلع رضاشاه در نسخه قدیمی‌ او را «بنیان‌گذار ایران نوین» لقب داده‌اند، اما در نسخه‌ی چاپ سال ۸۰ او را فقط بنیان‌گذار سلسله پهلوی خوانده‌اند. در نسخه پیش از انقلاب‌، شرح حالی رمانتیک از سواد‌آموزی رضاشاه در بزرگسالی آمده است. در این نوشته نقل قول مستقیمی از کتابی نوشته محمدرضاشاه پهلوی آورده شده که رضاشاه «در روشنایی چراغ کم نور، روی کتاب‌ها و دفترش خم می‌شد» و درس می‌خواند.

مطلع دیگری هم که دیدم تغییر کرده، مطلع «رفع حجاب» یا همان «کشف حجاب» است. در نسخه پیش از انقلاب، این طور آمده:

از لابه لای متون

رفع حجاب - در تاریخ اجتماعی ایران، عنوان نهضتی ترقی‌خواهانه که در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی به دست رضا شاه کبیر به منظور رهانیدن زنان ایران از قید چادر و شریک کردن آنان در زندگانی اجتماعی صورت گرفت.

خط

حالا مقایسه کنید با نسخه پس از انقلاب:

از لابه لای متون

رفع حجاب - حجاب یکی از دستورهای اصلی اسلام برای حفظ مزیت‌های یگانه زنان و ایجاد مصونیت برای آنها در زندگی اجتماعی است. حجاب هیچ‌گاه به معنای اقدام و عملی بازدارنده برای حضور موثر و حیات‌بخش زن در اجتماع و کاستن از جایگاه و منزلت او در تاثیرگذاری بر شئونات اداری، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه نیست، بلکه شخصیت ویژه و منزلت والای زن مقتضی آن بود که خداوند حکیم علاوه بر جایگاه فاخر و ارزشی زن در شئونات جامعه، حفظ و حراست فضایل خاص او را در قالب حجاب و پاسداری از عفت به وی محول کند.

خط

به رغم تفاوت اولی با نسخه دوم که به شرح ضرورت حجاب می‌پردازد، هر دو در یک ویژگی مشترک‌اند؛ این‌که هیچ کدام به انتخاب و نظر زنان درباره داشتن و نداشتن حجاب کاری ندارند و هر کدام در پی اثبات ایدئولوژی مسلط حکومت اند.

(موسیقی)

سام فرزانه: فکر می‌کنید که فارسی‌زبان‌ها آیا دایرةالمعارف فارسی را با خودشان به قرن پانزدهم می‌برند؟ فکر می‌کنید که این کتاب همچنان چیزی دارد که بماند و دوباره منتشر بشود و برود توی کتابخانه‌ها و خانه‌های مردم؟

فرشته مولوی: ببینید بدا به حال ملتی که ما باشیم که آنچه که نداریم که نداریم، اما آنچه که داشتیم و داریم ر، بدا به حال‌مان که نمی‌توانیم نگه داریم. و هرچه می‌کشیم هم از همین می‌کشیم. آن زمانی را که برای افسوس نداشته‌هایمان می‌گذاریم اگر صرف نگهداری داشته‌هایمان می‌کردیم، گمان می‌کنم وضعیت بهتری داشتیم. حالا آنچه که اتفاق افتاده این است که این کتاب ربطی که به مسائل سیاسی نداشته که، خب؟ این می‌بایست ادامه پیدا می‌کرد.

اما خب، این اتفاق نیفتاد و دایرةالمعارف فارسی هیچ‌گاه‌ به روز نشد.

فرشته مولوی: حالا من از این فرصت می‌خواهم بهره بگیرم و امیدوارم هرکسی که با ویکی‌پدیای فارسی کار می‌کند، توجه بکنند به این که اتفاقاً ما دانشنامه‌های کاغذی معتبری به ویژه دایرةالمعارف فارسی را - حالا صرف نظر از مسئله روزآمد نبودنش را من کنار می‌گذارم - ما می‌توانیم پایه‌ای بگیریم. برای اینکه در این دایرةالمعارف هرچه که آمده از صافی بازبینی‌های بسیاری گذشته. بنابراین خود همان رجوع به دانشنامه‌ی کاغذی معتبر البته، مثل دایرةالمعارف فارسی، می‌تواند کمک بکند به دانشنامه‌‌ی کامپیوتری. 

اگر چنین شود، شاید باز هم این دُرِ نادیده مانده‌ی نشر فارسی بتواند در قالبی دیگر در قرن پانزدهم هم همراه ما باشد.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. اخیرا یکی از شنوندگان به ما نامه داد که چه خوب ما در مثال‌ها و گفته‌هایمان حواسمان به جنبش برابری‌خواهانه زنان هم هست. شما چه فکر می‌کنید؟ چند خطی برای ما بنویسید و به آدرس ما ایمیل کنید: [email protected]

با تشکر از فرشته مولوی، نویسنده و ویراستار که در این برنامه حضور داشت. 

این شیرازه حاصل تلاش و هنرمندی این دوستان است.

نوازنده سه‌تار، بهراد توکلی و موسیقی پایانی ما کار بهروز شادفر است.

مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک می‌کند.

روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.

سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من سام فرزانه تهیه‌کننده این پادکست هستم که امیدوارم به آرزوهایتان برسید. نقطه.

از لابه لای متون

نقطه - در هندسه، مفهوم ِنظریِ جسمی بدون بُعد.

قسمت های پیشین