شیرازه - کتابخانه قرن (۲۲): زمینه جامعهشناسی

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام.
تقی رحمانی: من کلاس دوم نظری بودم اگر اشتباه نکنم، با این کتاب برای اولین بار آشنا شدم.
تقی رحمانی، فعال سیاسی ملی - مذهبی، است که درباره کتاب «زمینه جامعهشناسی» تالیف و ترجمهای از امیرحسین آریانپور صحبت میکند. از آنجا که آقای آریانپور خود را در این کتاب«اقتباسگر» خوانده، ما هم در این پادکست گاه همین عنوان را برای ایشان به کار میبریم.
تقی رحمانی: ببینید این کتاب را ما اولین بار از طریق همکلاسیهای دبیرستانمان که چپ شده بودند، یعنی مارکسیست شده بودند شناختیم. این کتاب زمینه جامعهشناسی آریانپور از طریق اینکه سعی میکند یک فرماسیونی از طبقات اجتماعی بدهد که مقبولیت جهانی داشت آن موقع… آن موقع مارکسیسم ایدئولوژی مطرح جهانی بود، مثل مثلا سکولاریسمی که امروز مطرح است. خب؟
این اثر سالها کتاب درسی جامعهشناسی در دانشگاه بود، اما آن طور که آقای رحمانی میگوید به جز دانشجویان، دیگران از جمله دانشآموزان هم از خوانندگانش بودند. زمینه جامعهشناسی به این مشهور بود که نگرش مارکسیستی دارد.
تقی رحمانی: کتابهایی بود که آن موقع کلید یک نوع فهم بود؛ به غلط و درست. بین بچههای سیاسی و بچههای آگاه، آگاه به امور یا مسئله… میخواستند مطالعه کنند این یک نوع کتابها طرفدار داشت. «چگونه انسان غول شد» یا «مادر» ماکسیم گورکی، و یکی از این کتابهایی که خیلی خب تاثیر میگذاشت این کتاب زمینه جامعهشناسی آریانپور بود.

اگر سدهای چند پیش از این زاده میشدیم، موافق مقتضیات عمر خود، باور میداشتیم که هرچه در جامعه میگذرد زادهی معیشتی آسمانی است و بحرانها و گرفتاریهای اجتماعی عذابهایی هستند که از آسمان بر ما نازل میشوند و ما را غیر از تسلیم و رضا چارهای نیست.

این نخستین جمله از اولین فصل از کتاب «زمینه جامعهشناسی» و سرآغاز بحثی درباره تاریخ علم در اروپا است. امیرحسین آریانپور این اثر را از کتابی نوشته «ویلیام آگبرن» و «میر نیمکوف»، جامعهشناسان آمریکایی، ترجمه و اقتباس کرده است.

در اروپای عصر میانه برنامههای دارالعلمها فقط مرکب از هفت درس بود: دستور زبان و فن بلاغت و علم منطق و علم حساب و علم هندسه و علم نجوم و فن موسیقی. استادان آن عصر به واقعیت عینی توجهی نمینمودند و گمان میبردند که حکیمان و قدیسان کهن همه شناختنیها را شناختهاند و چیزی برای حل و کشف باقی نگذاشتهاند.

توصیف این کتاب از وضعیت علم در اروپای قرون وسطی برای ایرانیها آشنا بود. نخستین بار که «زمینه جامعهشناسی» منتشر شد، هنوز نیمقرن هم از گسترش مدارس جدید در ایران نگذشته بود. دانشگاهها به اندازهی امروز نبودند و قدرت سنت بر هر تجربهی نویی میچربید. در همین فصل ِ اثر، طلیعهی روزگار نو در اروپا هم تصویر شده است.

بر اثر تحولات اجتماعی گوناگون، دنیای تاریک عصر میانه فرو ریخت و جهان نویی که به تجدد و تکامل روزافزون اعتقاد دارد، پدید آمد. جهان نو، جهان کاوش و تجربه بود، جهان علم بود.

جهان نویی که این نوشته از آن میگوید، همان است که با هواپیما انسان را به آسمان برد و با زیردریایی به قعر آبها. این همان جهانی است که هم توانست از ماهیت سلولهای ما پرده بردارد و هم در خورشید و دیگر ستارهها و سیارهها نظر کند. و البته به انسان و جامعه و روان و مسائلش با نگاهی نو مینگریست. انسان خود مرکز علومی شده بود که به او و جمعیت و فردیت و دغدغههایش میپرداختند. اگر بپرسید اروپاییها چطور توانستند از دوره تاریکی به روشنایی برسند، زمینه جامعهشناسی پاسخ میدهد:

در ابتدا علوم طبیعی از شبکه باورهای مقدسی که فلسفه الهی یا فلسفه اولی نام داشت، جدا شدند و به سرعت در عرصه تجربی خود پیش تاختند.
(صدای ورق خوردن کاغذ)
سرانجام زمان استقلال علوم اجتماعی فرا رسید. فیلسوفان عصر جدید، با آنکه مسائل اجتماعی را در چارچوب نظامهای فلسفی مورد بررسی قرار میدادند، رفته رفته دریافتند که برای حل این مسائل نیز میتوان به تجربه دست زد و روشهای علمی را به کار بست. در نتیجه، علمی که جامعهشناسی نام گرفت و محور سایر علوم اجتماعی شد، به بار آمد.

(موسیقی)
حالا نه تنها فیزیک، شیمی و بیولوژی را با دقت بالا آزمایش میکردند، بلکه علومی که مثل فلسفه بیشتر نظری و عقلی تلقی میشدند هم به روشهای علم تجربی مانند مشاهده و آزمایش مجهز شدند. علوم طبیعی قانونهای طبیعت را کشف و بیان میکردند و علوم اجتماعی هم - با تفاوتهایی و نه لزوما به همان قطعیت - از ساز و کار و روابط انسانها و جامعه پرده برمیداشتند و شرحشان میدادند. یعنی همان طورکه فیزیک به ما توضیح میدهد چطور حرارت آب را از حالت جامد به مایع و بعد به گاز تبدیل میکند، علوم اجتماعی هم - تاکید میکنم با تفاوتهایی- میتوانستند به ما توضیح دهند که چگونه قاجارها مشروطه را پذیرفتند. یا مثلا نگاه دینداران به موضوعهایی مثل حجاب در طول یک دوره زمانی چقدر تغییر کرده و این دگرگونی چه سمت و سویی داشته و دلایل آن چه میتواند باشد.
تقی رحمانی: تاریخ این نیست این شاه رفت، آن شاه آمد، این جنگ بود، این جنگ شد. تاریخ این نیست. نادرشاه رفت نمیدانم کوه نور را آورد. این برای قصههاست و … تاریخی که زمان شاه نوشته میشد، حتی الان نوشته میشد به درد قصههای پدربزرگهاست. حتی قصههای مادربزرگ ما از آن کتاب تاریخ قشنگتر بود. وقتی شاه را تفسیر میکرد، یک حالت احساسی تویش بود. مثلا پادشاه داشت، ملکه داشت، ملکجمشید بود، ملکخورشید بود. و این دیگر نمیتوانست برای من جذاب باشد. من میخواستم ببینم این چرا شاه شد؟ چرا اینجوری بود؟ چرا شکست خورد؟ در تبیینهای جامعهشناختی دیدگاه طبقاتی این علت شکست را میگوید، نقش طبقات اجتماعی را میگوید.
یکی از دلایل اقبال به کتاب «زمینه جامعهشناسی» همین بود که به خواننده دیدگاهی میبخشید که با آن میتوانست رویدادهای ایران و جهان را تفسیر و تحلیل کند؛ مثل این تکه که درباره ساختار حکومت است.

پیش از دوره جدید، نخست طبقه اشرافِ بردهدار و سپس طبقه اشرافِ زمیندار سرور جامعه بود واقتدارات حکومتی را همانند منابع ثروت جامعه، در انحصار خود داشت. پس از آن با تکامل جامعه و ترقی صنعت، سوداگران به قدرت رسیدند و به صورت طبقهی حاکم در آمدند.

چند خط بعدتر، اقتباسگر - یا شاید هم نویسندگان کتاب - ساز و کار حکومتهای غربی را از منظر اقتصاد سیاسی میسنجند.

در هریک از جامعههای غربی، طبقهی حاکم به ادعای خود، دیکتاتوری را خوش ندارد و به دموکراسی راغب است. از این رو از یک سو میکوشد که با وسایل نسبتا ملایمی مانند تلقین و آوازهگری و گروههای فشار، مردم را برای پذیرفتن تحمیلات خود آماده کند. و از سوی دیگر به مردم حقوقی مانند حق انتخاب نماینده پارلمان میدهد و به این ترتیب آنان را تا اندازهای در امور حکومتی شریک و با خود هماهنگ میگرداند. بسیاری از مصلحان اجتماعی این ادعای فرادستان جامعههای غربی را ناروا میدانند و بر آناند که آزادمنشی طبقهی حاکم همانا دیکتاتوری فریبنده و آراسته ظاهر است و آزادی انسانی وقتی تحقق میپذیرد که اعضای جامعه گذشته از حقوق سیاسی متساوی، از امکانات اقتصادی متساوی هم برخوردار باشند.

این نظر که در این اثر از قول «بسیاری از مصلحان اجتماعی» آمده، نگاه سوسیالیستی است که به دنبال حقوق برابر سیاسی و اقتصادی برای همه طبقات جامعه است. چنین ارجاعاتی در کتاب کم نیستند و میتوان تصور کرد در روزگاری که به قول آقای رحمانی منابع تئوریک دیگری در دسترس نبود و البته گفتمان چپ هم جهانگستر بود، این نوشتهها چه گوشنواز و جذاب بودهاند. در آن زمان مشهور بود که کتاب «زمینه جامعهشناسی» جوانان را به ایدههای چپ سوق میدهد.
سام فرزانه: شما هم اشاره کردید که… خیلیهای دیگر هم میگویند، میگویند این کتابی بود که با خواندنش خیلی از افراد به گرایشهای چپ تمایل پیدا میکردند. در مورد خود شما چطور این اتفاق نیفتاد؟
تقی رحمانی: ببینید آن موقع اصلا چپ، ایدئولوژی مرسوم زمانه بود. یعنی به قول معروف شما اگر این را هم نمیخواندید تحت تاثیر چپ بودی. ولی ببینید وقتی که شما بتوانید کلمات پیرامون دیدگاه خودت تولید کنی و این کلمات بار ادبی، بار علمی و بار تبیین داشته باشد به شما یک قدرتی میدهد. این قدرت را مارکسیستها داشتند قبل از انقلاب. یکی از دلایل استقبال از شریعتی این بود که شریعتی با این واژهها آمد یک تبیین دیگر کرد که به روحیات جامعه ایران نزدیک بود.
سام فرزانه: چطور شد شما در واقع جذب نگاه مارکسیستی نشدید؟ یعنی شما دارید میگویید خیلی جذاب بوده، خیلی نو بوده، ولی چرا شما آنطرفی نرفتید؟
تقی رحمانی: آهان! دو علت داشت. یکی اینکه به خاطر پدرم بود. او گرایشهای سیاسی داشت خودش. یکی اینکه ما با دیدگاههای شریعتی آشنا شدیم. یعنی کمک کرد. من خودم مدت کوتاهی گرایش هم پیدا کردم، ولی با دیدگاه شریعتی آشنا شدیم. دیدگاه شریعتی و کسانی که آمدند گفتند: «خب این هم مثلا «آری چنین بود برادر» هم بخوان.» خب؟ یک مقدار هم تاثیر محیط و دوستان بود.
(موسیقی)
امیرحسین آریانپور، کتاب زمینه جامعهشناسی را نخستین بار در سال ۱۳۴۴ منتشر کرد. یکی از دوستان آریانپور در سوگنامهای به مناسبت درگذشت او نوشته استقبال از این کتاب آنقدر زیاد بود که در دو هفته نایاب شد و تا انقلاب سال ۵۷ بارها به صورت «قانونی و غیرقانونی» منتشر شد. از اطلاعات درج شده بر چاپ این کتاب در سال ۱۳۸۸ بر میآید که تا آن زمان، رسما پانزده بار چاپ شده بوده.
برای اینکه ببینیم چرا به یکباره اثری درباره جامعهشناسی، که بیشتر به کتابهای درسی شبیه است، این همه خواننده پیدا کرد، سری بزنیم به آن دورهای که نخستین چاپش منتشر شد؛ یعنی اوائل دهه ۴۰ شمسی.
کاظم کردوانی: من سال ۳۷، ۳۸ رفتم دبیرستان. من مال آن نسلم. یعنی نسلی که مثلا ۵ سال بعد از کودتاست. و ما نسل کتابخوان بودیم.
کاظم کردوانی، نویسنده و جامعهشناس، مقیم شهر برلن در آلمان است.
کاظم کردوانی: و من یادم است من و- زنده باشند هردوتایشان - عبدالله کوثری که مترجم بزرگی است… من و عبدالله و شهرام قنبری سه تایی همکلاس بودیم توی البرز. بعد ما شبها که کتابمان را میخواندیم، میآمدیم دبیرستان، توی زنگ تفریح میایستادیم با هم صحبت کردن. بقیه بچهها هم دور ما جمع میشدند.
در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا مدتی نظامیان بر سر کار بودند و فضای سیاسی بسته بود و بعد از آن هم بازار کتاب چندان رونقی نداشت. با این حال این نسل تشنه خواندن و دانستن بودند.
کاظم کردوانی: کتاب «میراثخوار استعمار» که نوشته دکتر مهدی بهار بود، راجع به نفت بود و به اصطلاح اولین باری است که یک کتابی که رسمی چاپ میشود، راجع به این بنگاههای چند ملیتی قشنگ صحبت میکند؛ اینکه شرکتهای نفتی چیها هستند، چیها نیستند. آخرش هم البته موضعش را به نفع شاه میگیرد که میگوید این حرف شاه، درست میگفت مقابل مصدق که باید پنجاه پنجاه را قبول میکرد؛ پنجاه درصد شرکت نفت پنجاه درصد ما. حتی این کتاب بعد از یک سال جمع شد. دیگر نبود. میخواهم بگویم چطور بود که من رفتم از جلوی دانشگاه تهران، یک بساطی بود، یک بساط بزرگی جلوی این در اصلی دانشگاه تهران بود آن زیرمیرها داشت. بیست و پنج تومن خریدم. آن موقع خیلی پول بود برای یک کتاب بیست و پنج تومن.
فقط سانسور کتاب و بگیر و ببند هم نبود، بخشهایی از جامعه هم از شاه تلقی ناموسی داشتند.
کاظم کردوانی: ببینید من مثلا یادم است خب عکس شاه، بعد فرح و بعد ولیعهد آمد و همهی اینها توی هر کتاب درسی بود. بعد من عادت داشتم برای شاه یک سبیل و ریش میگذاشتم، بعد یک عینک برایش میگذاشتم. مثلا اینجوری میکردم. یک بچهای بود، پسر خوبی هم بود. یک روز آمد توی کلاس. کلاس پنجم بودیم. تا من را دید گفت چرا اعلیحضرت را اینجوری کردهای؟ گفتم کتاب خودم است، چه کار دارم به تو؟ گفت نه، تو به ناموس من توهین کردهای.
در همان سالها که آقای کردوانی و دوستانش حتی نمیتوانستند با عکس شاه شوخی کنند، جهان بیرون دستخوش دگرگونی شده بود. در آسیا یک دهه از استقلال هند از بریتانیا میگذشت. کوبا در قاره آمریکا در ۱۳۳۷ موفق شد حکومت دستنشاندهی آمریکاییها را کنار بزند و سوسیالیستها روی کار آمدند. در آفریقا هم الجزایریها در ۱۳۴۰ توانستند دست فرانسه را از کشورشان کوتاه کنند. اما ایرانیها که صنعت نفت را ملی کرده بودند، پس از کودتا اختناق سیاسی را تجربه میکردند. مصدق در حصر بود و احزاب، به خصوص حزب توده، سرکوبی شده بودند. در چنین زمانهای است که کتاب «زمینه جامعهشناسی» چاپ میشود.
سام فرزانه: حالا همینجوری من داشتم واقعا در حد ورق زدن، داشتم نگاه میکردم به سرفصلهای این کتاب. مثلا ببینید بخش هفتمش پویایی اجتماعی، بعد این سرفصلهایی که توی این بخش است، بستگی نوآوری به فرهنگ، پخش فرهنگی، چگونگی تاثیر نوآوری در جامعه و بعد میرسد به ناسازگاری اجتماعی. جامعهی پویا و جامعه ایستا مثلا یکی از زیرمجموعههایش است. پسافتادگی فرهنگی، بیسازمانی اجتماعی و بعد درباره بازسازی جامعه یک فصل دارد که لزوم بازسازی، جنبشهای اصلاحی، جنبشهای انقلابی، نظامهای تاریخی… میتوانم حدس بزنم حتی خواندن این عنوانها در آن جامعه میتوانسته چقدر خوشایند باشد یا نوید این را بدهد که جواب یک سری سوالها یا یک سری راهحلها در این کتاب است.
کاظم کردوانی: دقیقا. ببینید خود این عنوانها، فارغ از پاسخی که داده میشود، خود این عنوانها تمام دغدغههای آن نسل است دیگر. آن نسل و آن نسلهاست. خود این عنوانها یعنی سازگاری اجتماعی، چگونه میشود سازماندهی اجتماعی کرد، همه اینهایی که شما.. همین شش - هفت عنوانی که شما خواندید، اینها اصلا آرزوی یک نسل است دیگر که بتواند کار اصلاحی بکند. بتواند کارِ … همه اینها هست چون برای اینکه آن موقع توی مملکت مثلا کار اصلاحی چه بود؟ مثلا کار اصلاحی فکر کن یک بخشیاش این است که آقا قانون رعایت بشود. شما بتوانید حق داشته باشید که از طریق نمایندگانتان حق تعیین سرنوشت برای خودتان داشته باشید. این چیزها که رعایت نمیشد آن موقع. میگویم حالا صد درجه بدتر است. تعریف وضعیت فعلی نباشد، ولی واقعیتش این است که از لحاظ جوهر ماجرا که نگاه میکنید، این بیاختیاری انسان خیلی فرقی نمیکند؛ بیاختیار بودن انسان.
کتاب «زمینه جامعهشناسی» برای مردمی که در آن دوران احساس میکردند اختیار از آنها گرفته شده، حرفهایی تازه داشت. حرفهایی که هم وضعیت را برای مردم توضیح میداد و هم امیدی در دلشان زنده میکرد که اوضاع عوض میشود.

زندگی اجتماعی با ناسازگاری نمیسازد و جامعه چون به ناسازگاری افتد، ناگزیر از آن است که با تلاش خود، دگرگونی پدید آورد و بدین وسیله بر سازگاری جدیدی دست یابد - سازگاری جدیدی که از سازگاری پیشین تمامتر و وابستهی نظام اجتماعی کاملتری باشد.

(موسیقی)
اما از «زمینه جامعهشناسی» برویم سر وقت خود جامعهشناسی. جامعهشناسی روش علمی بررسی، تحلیل و توصیف جوامع انسانی است.
کاظم کردوانی: ببینید اصولا جامعه شناسی، خب علم جدیدی است دیگر.
این علم سابقهی چندانی ندارد. همچنان که از کتاب آریانپور هم آوردیم، در قرن نوزدهم جامعهشناسی از دل فلسفه بیرون آمد و در قرن بیستم مستقل شده جایگاه ویژهای پیدا کرد. دلیل اینکه به جامعهشناسی علم گفته میشود این است که مثلا جامعهشناسان تلاش میکنند با روشهایی مانند نظرسنجی دگرگونیهای گروههای مختلف جامعه را بسنجند. مثلا در آمریکا میپرسند: «آیا زنان ساکن در شهرهای بزرگ هم از لغو قانون سقط جنین راضی هستند؟» یا در ایران ممکن است بپرسند: «چه نسبتی میان سطح تحصیلات و جایگاه شغلی زنان وجود دارد؟»
کاظم کردوانی: سه تا مسئله با جامعهشناسی گره خورده: یکی دوران روشنگری است، یکی رشد علوم تجربی است و، یک جور تعیینکنندهتر، صنعتی شدن جامعههای غربی.
روشنگری، دورهای از تاریخ اروپا در قرنهای هفدهم و هجدهم میلادی است که در آن تجربه، عقل و استدلال اهمیت یافت و انسانمداری و آزادیهای فردی و مدارای دینی برجسته شد. در همین سالها علوم تجربی شکوفا شد و تکنولوژی رشد کرد و انقلاب صنعتی رخ داد.
کاظم کردوانی: تا پیش از صنعتی شدن جامعه دنبال چیزی نیست که یک جامعه خودمختار باشد. به یک جایی وابسته است از لحاظ فکری: خدا، نمیدانم الهیات، یک جایی است آنجا اداره میکرده از لحاظ تفکر. کلیسا است. شاه قدرت خدایی دارد. همه اینها هست دیگر. دوران صنعتی که میشود همزمان میشود با به وجود آمدن کلی مسئله اجتماعی. اینهایی که میآیند توی شهر توی حاشیهها زندگی میکنند و هر روز وضع زندگی اینها، و هر رو اعتراضات اینها… به دنبال این میگردند که خب این وضعیت جدید را چگونه باید توضیح داد، یک. و چگونه میشود جامعه را با توجه به خود جامعه مشکلاتش را حل کرد، نه چیزهای بیرون از خود جامعه. اینجا در واقع جامعهشناسی شروع میشود.
جامعهشناسی در فرانسه، آلمان و سپس در بریتانیا پایهگذاری میشود و پرورش مییابد و دیرتر به آمریکا هم میرسد. یکی از انتقادها به جامعهشناسی در ایران هم این بود که برای حل مسائل جامعههایی دیگر پدید آمده و به کار ایران نمیآید. مثل ساخت کارخانه در جایی که حتی توانایی تولید برق صنعتی ندارد.
کاظم کردوانی: اصلا مفهومهای جامعهشناسی پیش از هر چیزی چپ آورده توی ایران. یعنی پیش از انقلاب مشروطیت آرام آرام، و همزمان انقلاب مشروطیت. در واقع کمونیستهای ایرانی هستند، چپ ایران هست که بسیاری از مفهومهای جامعهشناسی را میآورد توی جامعه ایران. موضوع طبقه، مبارزه طبقاتی، درک طبقه، همه اینها را میآورد، اما حقیقت این است که اینی که میآورد، این تغریفها با جامعهای که درش زندگی میکند نمیخورد. چون آن موقع مثلا شما طبقه صنعتی نداشتید توی ایران. منتها چپ بحث طبقه صنعتی میکند در آن دوران. در نتیجه بیشتر در حد ایده، فکر، چیزهای پیشرفته فکری در جامعه مطرح میشود.
نخستین کتابهای درباره جامعهشناسی، که به «علمالاجتماع» شناخته میشد، چندان به شهرت کتاب آریانپور نرسیدند که نیمقرن بعد از مشروطه نوشته شد. در زمان آریانپور، صنعت وارد ایران شده بود و کشور به سرعت دگرگون میشد.
چند سال پیش از چاپ نخست کتاب آریانپور، در اواخر دههی ۱۳۳۰، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی تاسیس شد که در دو مقطع کاردانی و کارشناسی ارشد جامعهشناس آموزش میداد. در آن زمان، در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران جامعهشناسی را در سطح کارشناسی تدریس میکردند. بعدها در دهه ۱۳۵۰ بود که با تاسیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران این موسسه تحقیقاتی به دانشکده پیوست.
کاظم کردوانی: در پنج سال اول فعالیت خودش، موسسه تحقیقات اجتماعی و علوم اجتماعی دانشگاه تهران، این گروههای تحقیقاتی را داشته: جامعهشناسی شهری، جمعیتشناسی، جامعهشناسی روستایی، جامعهشناسی عشایری، روانشناسی اجتماعی، مردمشناسی وجامعه شناسی سیاسی یا جامعهشناسی تطبیقی - و در یک دوره کوتاه هم برنامهریزی.
موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، در آغاز به سفارش موسسهها و سازمانهای دولتی، خصوصی و حتی بینالمللی پژوهشهای گوناگون انجام میداد. از سال تاسیس این موسسه تا ۱۳۵۸ حدود ۳۵۰ طرح پژوهشی در این موسسه پیش برده شد. طرحهایی که در آن زمان کمک دست برنامهریزی برای مسائل مختلف کشور بود و امروز اطلاعات جالبی از ایران نیم قرن پیش در دسترس میگذارد.
کاظم کردوانی: آمده مثلا کسی مثل جان اسمیت، که کارشناس اقتصادی سازمان ملل بوده، هزینهها و فایدههای سوادآموزی را در واقع کار کرده روی اینها یا بررسی روابط فئودالیته در گیلان. دولت و فئودالیته در ایران که در سال ۴۹ که البته آمد توی پاریس منتشر شد؛ یا مثلا بررسی مسائل اقتصادی و اجتماعی شهرسازی در تهران؛ نوسازی مناطق زلزلهزده بویینزهرا و خراسان جنوبی؛ تهیه اطلس تهران؛ بررسی طبقات اجتماعی حرفهای جمعیتهای شهری ایران؛ نظرسنجی درباره جایگاه زنان و دختران در جامعه ایران که به سفارش یونیسف انجام شد؛ بررسی علتها و عاملهای نارضایتی در طبقه متوسط شهری. اینها یک بخشی است از تحقیقاتی که تا سال ۱۳۵۷ انجام شده که مثلا کسانی نظیر دکتر توفیق، پل ویه، باقر پرهام، ابوالحسن بنیصدر، دکتر هزارخانی، دکتر توسلی، دکتر ایزدی، اینها در آوردند.
آن گونه که در نوشتههای گوناگون آمده، امیرحسین آریانپور جسته و گریخته در دانشکده علوم اجتماعی تدریس میکرده، اما به دلیل آنکه مشهور بود عقاید چپی دارد، بیشتر او را به تدریس زبان در دانشکدههای الهیات یا ادبیات میگماردند. گرچه از کتابش زمینه جامعهشناسی در تدریس در دانشگاهها استفاده میشد.
کاظم کردوانی: دکتر آرینپور چپ بود. خب نزدیک به توده هم بود دیگر. به همین علت استخدام نمیشد توی دانشگاه. ساواک روی دو جریان خیلی حساسیت داشت و استخدام نمیکرد، یکی چپها بودند، یعنی آدمهایی که خیلی مارک داشتند به عنوان چپی و معروف بودند. خب آریانپور در واقع تودهای بود و معروف هم بود که تودهای است. یا بهاییها، بهاییها را هم ساواک اجازه نمیداد که استخدام رسمی بشوند.
مینا یزدانی، استاد تاریخ در دانشگاه کنتاکی، در دفتر «نگاهی به تاریخ جامعهی بهائی ایران در دوران حکومت محمدرضا شاه - ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷» آورده که در دوره پهلوی دوم «بهائیان اجازه استخدام در هیچ منصب دولتی را نداشتند.» او نوشته اگر پیروان آئین بهایی در فرم استخدامی، جلوی پرسش دین و مذهب را خالی میگذاشتند، ممکن بود استخدام شوند. البته این قانون در دورههایی - مثلا دوره نخستوزیری امیرعباس هویدا - با شدت بیشتری دنبال میشد و بهاییها به سختی استخدام میشدند. محدودیت برای بهاییان بعد از انقلاب سال ۵۷ بیشتر هم شد؛ از جمله ممانعت از تحصیلشان. در دانشگاه و تخریب اموالشان.
گرایش آریانپور به چپ، سبب شده که بسیاری معتقد باشند استقبال از کتابش به دلیل تبلیغات حزب توده بوده است.
(موسیقی)
یکی از کارهای بزرگ و مهم امیرحسین آریانپور در کتاب «زمینه جامعهشناسی»، برابرنهادههای فارسی است که برای اصطلاحات انگلیسی در علم جامعهشناسی پیدا کرده است. پرویز ناتل خانلری، استاد زبان فارسی، در سال ۴۴ در مجله سخن درباره تلاش آریانپور چنین نظر داده است.

کار مترجم، این جا، بسیار دشوار بوده است، زیرا که میبایست یک سلسله از اصطلاحات جدید علمی را که طبعا در فارسی وجود نداشته، بسازد یا به طریقی مفهوم آنها را برای فارسیزبانان توضیح و تفسیر کند. دکتر آریانپور از این مشکل بزرگ نهراسیده و حل آن را برعهده گرفته و کتابی پر ارزش را با این جرات و همت به فارسیزبانان عرضه کرده است.

آریانپور در کتابش، سعی کرده منصفانه منبع هر کلمه یا ترجمهای که از دیگران وام گرفته بیاورد و مثلا بگوید که نخستین بار در کار کدام نویسنده یا مترجم آمده است.
او در پیشگفتاری که در یکی از آخرین چاپهای کتاب در زمان حیاتش نوشت، به همین کلمهها و پیشنهادهای دیگران پرداخت و حتی از انتقادهایی که به برابرنهادههای او شده هم اشاره کرد. او بعضی از انتقادها را پذیرفته و برخی را هم نپذیرفته. یکی از جالبترین پیشنهادها ازجانب یکی از اهالی هند بوده است.

آقای هـ. چودری از هند راهنمایی کردهاند که به جای ترجمه اصطلاحات انگلیسی، عین آن اصطلاحات را به کار ببریم تا هم وحدت فرهنگی انسانی تحقق یابد و هم ساختن واژههای غریب، مانند «روان نژندی» و «روان پریشی» و «روان رنجوری» لزوم نیابد.

آریانپور در پاسخ به این پیشنهاد استدلال کرده که زبان دوم همگی ایرانیها انگلیسی نیست و اگر بخواهیم همه اصطلاحات را از آن زبان وام بگیریم، آن گاه دانشآموخته جامعهشناسی به زبان آلمانی یا فرانسوی، با کسی که در کشوری انگلیسیزبان تحصیلکرده، زبان مشترکی برای فهم آرای یکدیگر نخواهند داشت.

برای پرهیز از این گرفتاریها الزاما باید بسیاری از اصطلاحات، مخصوصا اصطلاحات فلسفه و هنر و علوم انسانی را که دیر یا زود در زبان عمومی جامعه راه مییابند، به زبان مادری خود ترجمه کنیم، اصطلاحات نو فارسی و از آن جمله «روان نژندی» در برابر Psychoneyurosis و «روان پریشی» در برابر Psychosis و «روان رنجوری» در برابر Psychopathy که مورد استقبال آقای دکتر علی اکبر سیاسی و تصویب «انجمن روانشناسی ایران» قرار گرفتهاند، محصول این ضرورتاند.

علیاکبر سیاسی، نویسنده، استاد روانشناسی و از دولتمردان ایرانی است که هم به وزارت رسید و هم در دورهای به ریاست دانشگاه تهران.
(موسیقی)
کاظم کردوانی: ببینید این کتاب تاریخش را نگاه کنید سال ۴۴ درآمده؛ یعنی نزدیک به ۵۷ سال پیش. یک چیزی فراتر از این کتاب در این مقدمه مطرح میشود - به نظر من. آن این است که ما در این ۵۷ سال چه راه درازی در علوم انسانی و علوم اجتماعی طی کردیم در حوزه گسترش زبان فارسی و یافتن معادلهای فارسی برای این زمینهها.
اشاره آقای کردوانی به پیشگفتاری است که آریانپور نوشته و در آن با کنار هم گذاشتن نظرهایاستادان زبان فارسی و رشتههای علوم انسانی تصویری از تلاشهای گسترده برای غنی کردن دایره واژگانی علوم انسانی به دست داده است.
کاظم کردوانی: همین بحثی را که در مقدمه میآید، این را طرح میکند و در حقیقت نشان میدهد که بر خلاف آن چیزی که میگویند که زبان فارسی زبان توانایی نیست، این توانایی یا ناتوانی به زبان فارسی برنمیگردد، به ماها برمیگردد. یعنی موقعی که میبینید که آدمهایی بودند که کار کردند روی زبان فارسی، زبان فارسی این امکان را داشته که در واقع بیاید و جواب بدهد.
(موسیقی)
اکنون کتابهای متعددی در جامعهشناسی به فارسی منتشر شده و دور از ذهن است که کتاب زمینه جامعهشناسی به قرن پانزدهم برود، اما از امیرحسین آریانپور یادگاربسیار مهمی در جامعهشناسی ایران بر جای میماند؛ برابرنهادههای فارسی که برای اصطلاحات این علم خود ساخت یا از پیشنهادهای دیگران در کتابش آورد. و این شاید مهمترین دلیل تاثیرگذاری زمینه جامعه شناسی باشد. برابرنهادههای متعددی از آریانپور همچنان در علوم انسانی فارسی به کار میروند.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. با ما تماس بگیرید و بگویید این روزها خواندن چه کتابهایی حالتان را خوب میکند. شاید آثار پیشنهادی شما به کار ما هم بیاید. شاید هم حتی یک برنامه ویژه ساختیم از کتابهایی که حالمان را خوب میکنند. آدرس ما هست: [email protected]
با تشکر از تقی رحمانی و کاظم کردوانی برای حضور در این برنامه.
این شیرازه حاصل تلاش و هنرمندی این دوستان است.
بهراد توکلی، نوازنده سهتار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی است.
مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک میکند.
روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.
سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من سام فرزانه تهیهکننده این پادکست هستم که برایتان آرزوی شیرین کامی دارم. نقطه.












