شیرازه - کتابخانه قرن (۲۶): قلعه حیوانات

قلعه حیوانات
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام. احتمالا کتاب «قلعه حیوانات» که به «مزرعه حیوانات» هم شناخته می‌شود، یکی از عجایب هفت‌گانه‌ی صنعت نشر ایران است. آن طور که در وب‌سایت «خانه کتاب و ادبیات ایران» آمده، این کتاب را تا به حال - یعنی پاییز سال ۱۴۰۱- ۱۷۰ ناشر چاپ کرده‌اند. درست شنیدید: ۱۷۰ ناشر. تعداد مترجم‌هایی که این اثر را ترجمه یا به اصطلاح ترجمه کرده‌اند هم کم نیست و شمار چاپ‌ها هم که بسیار است. 

بهنام فومشی: به نظر من یکی از عجایب نشر در ایران است که ما یک اثری داشته باشیم، با این همه ترجمه و این همه تجدید چاپ و ترجمه‌های جدید و … واقعا جالب است. که عرض می‌کنم به تاثیرگذاری این اثر هم برمی‌گردد.

بهنام فومشی، پژوهشگر ادبیات تطبیقی در دانشگاه موناش، در شهر ملبورن استرالیا، است. موضوع آثار او پذیرش و استقبال از ادبیات انگلیسی‌زبان در ایران است.

بهنام فومشی: یکی از دلایل این آمار بالا، مخصوصا در سال‌های اخیر، به پدیده ناپسند کتاب‌سازی و به طور مشخص ترجمه‌سازی برمی‌گردد که خب طبیعی است که حرفه‌ای نیست، اخلاقی نیست، به نابسامانی در امر ترجمه و زبان منجر می‌شود، اما در کنار همه این معایبی که دارد یک حسن هم دارد و واقعیتش این است که تاثیر مثبت گذاشته بر ترویج این کتاب. یعنی هربار که این کتاب منتشر می‌شود، با هر ترجمه‌ای، یک سری خواننده‌های جدیدی به این کتاب اضافه می‌شوند و این تاثیر مثبت در مورد این کتاب - به طور خاص - خیلی صدق می‌کند. 

اصطلاح کتاب‌سازی و ترجمه‌سازی را کمابیش همه شنیده‌ایم. اگر بخواهیم تعریفی قلم‌انداز از آن‌ها به دست دهیم، کتاب‌سازی به تولید کتابی نامرغوب معمولا با سرقت محتوای تولید شده دیگران اشاره دارد. البته برخی مولفان هم هستند که از کتاب‌های پیشین خود کتاب‌هایی به ظاهر جدید می‌سازند که این هم در قلمروی کتاب‌سازی جای می‌گیرد. ترجمه‌سازی هم به همین سیاق‌، یعنی ترجمه دیگران را با کمی تغییر در واژه‌ها یا گاه حتی بدون هیچ تغییری سرقت‌کردن و به نام خود یا دیگری جازدن. حالا شاید بپرسید که «قلعه حیوانات»، بنا به ترجمه اول این اثر، یا «مزرعه حیوانات»، آن‌گونه که دیگران ترجمه کرده‌اند، چرا این قدر توجه برانگیخته است که از مترجمان و ناشران محترم تا «ترجمه‌سازان» و «کتاب‌سازان» بارها آن را چاپ کرده‌اند.

بهنام فومشی: این کتاب در واقع انتشارش به جنگ سرد برمی‌گردد که خب در راستای تبلیغات ضد کمونیستی غرب استفاده شد. یعنی تاثیرش در جهان از این جهت مشخص بود در آن یک بازه خاص که ضد کمونیسم بود، اما نکته این است که این را، این اثر را می‌توان فراتر از آن بهش نگاه کرد. یعنی فراتر از تبلیغات ضد کمونیستی بهش نگاه کرد. این اثر را می‌شود به تمام انقلاب‌هایی که با شعارهای زیبا شروع کردند و در ادامه منحرف شدند تعمیم داد.

البته که یا این کتاب را خوانده‌‌اید یا نسخه صوتی آن را شنیده‌اید و یا انیمیشنی که از آن ساخته شده را تماشا کرده‌اید. با این همه بیایید با هم مروری بکنیم بر ماجراهای کتاب «قلعه حیوانات» و ببینیم چرا این اثر در بسیاری از کشورها، با مرام‌های سیاسی گوناگون، مخاطبان بسیار داشته است.

(موسیقی)

بهنام فومشی: در مورد کتاب قلعه حیوانات من می‌خواهم به سه موضوع ابتدا اشاره بکنم قبل از اینکه به خود داستان برسیم.

خب… ببخشید یک کم برنامه‌‌مان را تغییر می‌دهیم. اول این سه موضوع را بشنویم و بعد برویم سر وقت شخصیت‌ها و رویدادهای‌ «قلعه حیوانات». 

بهنام فومشی: این کتاب به گونه ادبی Novella تعلق دارد. Novella یک گونه ادبی است که بلندتر از داستان کوتاه است و کوتاه‌تر از رمان. معمولا از بیست هزار کلمه بیشتر است. به طور مشخص در مورد قلعه حیوانات باید بگوییم که یک چیزی حدود سی هزار کلمه است.*

رمانک یا رمان کوتاه یا ناولا چندان دراز نیست و خواندنش آنقدرها وقت نمی‌گیرد.

بهنام فومشی: نکته بعدی در مورد این کتاب این است که این کتاب یک Fable است. یعنی یک داستان تمثیلی است که شخصیت‌هایش حیوانات هستند و البته با انسان هم شباهت دارند. از این جهت می‌توانیم به کلیله و دمنه اشاره کنیم که در ادبیات فارسی یک اثر شناخته شده است. این ویژگی را دارد. این شباهتی که حیوانات یعنی شخصیت‌های حیوان داخل اثر با انسان دارند می‌تواند کم یا زیاد باشد. 

فابل را در فارسی حکایت هم می‌گویند. از فابل‌های معاصر ادبیات نمایشی ایران که بسیار هم مشهور است از شهر قصه می‌توان نام برد. اما آنچه «قلعه حیوانات» و فابل‌های جدید را از نمونه‌های کهن آن جدا می‌کند، این است که نویسنده در پایان کتابش، به صراحت نتیجه‌گیری اخلاقی نمی‌کند و تفسیر را به عهده خواننده می‌گذارد. 

بهنام فومشی: نکته آخر درباره این داستان این است که این یک داستان پادآرمان‌شهری است. یعنی یک شرایطی را از زندگی انسان، بشر و حیات در روی کره زمین به تصویر می‌کشد که چندان به‌سامان و مناسب نیست. حالا بد نیست به خود داستانش هم بپردازیم که نشان می‌دهد این پادآرمان‌شهری دقیقا یعنی چه.

موافقم. بپردازیم.

(موسیقی)

بهنام فومشی: قلعه حیوانات داستان گروهی از حیوانات است که در مزرعه‌ای زندگی می‌کنند.

از لابه لای متون

به محض خاموش شدن چراغ اتاق خواب، جنب و جوشی در مزرعه افتاد. در روز دهان به دهان گشته بود که میجرِ پیر، خوک نرِ برنده‌ی جایزه نمایشگاه حیوانات، شب گذشته خواب عجیبی دیده است و می‌خواهد آن را برای سایر حیوانات نقل کند. مقرر شده بود به محض اینکه خطر وجود آقای جونز در میان نباشد همگی در انبار بزرگ تجمع کنند.

خط

این تکه که شنیدید و بخش‌های بعدی کتاب - که در این برنامه می‌شنوید - از «قلعه حیوانات» به ترجمه «امیر امیرشاهی» انتخاب شده است.

میجر در آن جلسه، از بی‌رحمی آقای جونز گفت و از زندگی خوبی که حیوانات - بدون حضور آقا بالاسر - می‌توانستند داشته باشند. 

از لابه لای متون

رفقا! پیامی که من برای شما آورده‌ام انقلاب است! من نمی‌دانم این انقلاب کی عملی خواهد شد، شاید ظرف یک هفته. شاید پس از یکصد سال، اما به همان اطمینانی که این کاه را زیر پای خود می‌بینم قطع و یقین دارم که دیر یا زود عدالت اجرا خواهد شد.

خط

بهنام فومشی: به خاطر شرایط نامناسبی که صاحب مزرعه برایشان ایجاد کرده بود علیه صاحب مزرعه قیام می‌کنند، به امید اینکه یک جامعه‌ای درست کنند که در آن حیوانات با رفاه و شادی و آزادی زندگی کنند.

میجر خیلی زود می‌میرد و انقلاب را به چشم خود نمی‌بیند، اما سه خوک دیگر به نام‌های ناپلئون، اسنوبال و اسکوئیلر راه او را ادامه می‌دهند.

از لابه لای متون

این سه، تعلیمات میجر را به صورت یک دستگاه فکری بسط داده بودند و بر آن نام حیوان‌گری گذاشته بودند.

خط

این دستگاه فکری را خیلی زود حیوانات دیگر هم پسندیدند.

از لابه لای متون

برحسب اتفاق، انقلاب خیلی زودتر و بسیار ساده‌تر از آنچه انتظار می‌رفت به ثمر رسید.

خط

انقلاب در روزی آغاز شد که آقای جونزفراموش کرده بود به حیوانات علوفه بدهد. یکی از گاوها درَِ انبار غذاها را با شاخش می‌شکند و با هم‌پالکی‌هایش شروع به خوردن می‌کنند. از سر و صدای آنهاست که آقای جونز و چهار کارگرش با شلاق وارد طویله می‌شوند.

از لابه لای متون

این دیگر فوق طاقت حیوانات گرسنه بود. با آنکه از قبل نقشه‌ای نکشیده بودند همه با هم بر سر دشمنان ظالم ریختند. جونز و کسانش ناگهان از اطراف در معرض شاخ و لگد قرار گرفتند.

خط

صاحب مزرعه و همسرش به همراه کارگران از مزرعه فرار می‌کنند و حیوانات در را پشت آنها کلون می‌کنند و خلاص. انقلاب پیروز می‌شود و جامعه‌ی حیوانی آنها بر هفت فرمان که از میجر یاد گرفته بودند بنیان نهاده می‌شود. آنها فرمان‌ها را با رنگ سفید بر دیوار قیراندود می‌نویسند.

از لابه لای متون

۱- هرچه دوپاست دشمن است.

۲- هرچه چهارپاست یا بال دارد، دوست است.

۳- هیچ حیوانی لباس نمی‌پوشد.

۴- هیچ حیوانی بر تخت نمی‌خوابد.

۵- هیچ حیوانی الکل نمی‌نوشد.

۶- هیچ حیوانی حیوان‌کشی نمی‌کند.

۷- همه‌ی حیوانات برابرند.

خط

بهنام فومشی: اما به تدریج قیام و انقلابشان منحرف می‌شود و مزرعه به شرایط تبعیض‌آمیز نابرابر و طبقاتی مشابه و چه بسا بدتر از پیش از قیام برمی‌گردد. با این تفاوت که این بار رئیس و رهبر، نه انسان بلکه از میان حیوانات است. این حرکت به سمت بهتر شدن و نتیجه کاملا برعکس دادن، ویژگی پادآرمان‌شهری این داستان است.

از درون جامعه‌ی خوک‌ها - که از بعد از انقلاب به طبقه حاکم تبدیل می‌شوند - ناپلئون موفق می‌شود رهبری خود را به بقیه تحمیل کند و از آن زمان است که این هفت فرمان که همچون قانون اساسی حیوانات بود، یکی یکی تغییر می‌کند. اما پیش از آن، اسنوبال، یکی از همان سه خوکی که ایده‌های انقلاب را پرورش دادند، از قطار انقلاب پیاده می‌شود. 

اما انحراف انقلاب از کجا شروع می‌شود؟ اول از همه خوک‌ها خانه‌ی اربابی را برای سکونت خود انتخاب می‌کنند و از طویله و خوکدانی نقل مکان می‌کنند.

از لابه لای متون

کلوور که فکر می‌کرد به خاطر دارد که تخت‌خواب صریحا تحریم شده است به انبار رفت و سعی کرد معمای هفت فرمان را که روی دیوار ثبت بود حل کند.

خط

اما کلوور که اسب بود، خیلی خوب سواد یاد نگرفته بود، برای همین از بزی به نام موریل کمک گرفت.

از لابه لای متون

موریل با کمی اشکال آن را خواند و بالاخره گفت، «این ماده می‌گوید هیچ حیوانی، با شمد، بر تخت نمی‌خوابد.»

خط

بعد از آن نوبت به قانون ششم از قانون اساسی رسید، قانونی که کشتن حیوانات به دست حیوانی دیگر را منع کرده بود. «ناپلئون»، خوکی که با قلدری خود را به رهبری حیوانات منصوب کرده بود، چند حیوانی را که پیشتر با او مخالفت کرده بودند مجبور به اعتراف اجباری به گناهان ناکرده کرد و بعد به سگ‌های دست‌آموزش دستور داد آنها را بکشند. بقیه شگفت‌زده سراغ قانون اساسی حیوانات رفتند و متوجه تغییری در فرمان ششم شدند.

از لابه لای متون

هیچ حیوانی، بدون علت، حیوان‌کشی نمی‌کند.

خط

حیوانات به زودی در جنگی علیه انسان‌ها شکست خوردند. خوک‌ها که حالا مدتی بود در خانه‌ی اربابی ساکن شده بودند، یک صندوق ویسکی در زیرزمین پیدا کردند. آن شب ناپلئون، سردسته‌ی خوک‌ها، از ساختمان بیرون آمد و دور حیاط تند دوید و به درون بازگشت. چند روز بعد یکی دیگر از قوانین اصلی صورت دیگری پیدا کرد.

از لابه لای متون

هیچ حیوانی به حد افراط الکل نمی‌نوشد.

خط

خوک‌ها که هر روز داد و ستد بیشتری با انسان‌ها داشتند به آنها هم شبیه‌تر می‌شدند. خورد و خوراک در ظرف‌های چینی و مصرف الکل یک طرف،شروع کردند به راه رفتن روی دو پای عقبشان. و باز یکی دیگر از اهداف اولیه‌ی انقلاب زیر پا گذاشته شد و این بار گوسفندان - گروه فشار و کم‌سواد خوک‌ها - بودند که با شعارهایشان این تغییر را به شکل هنجار جدید جامعه به حیوانات معرفی کردند.

از لابه لای متون

چهارپا خوب، دوپا بهتر! چهارپا خوب، دوپا بهتر! چهارپا خوب، دوپا بهتر!

خط

و در اواخر داستان اصلی‌ترین دگرگونی‌ در جهان حیوانات رخ می‌دهد و آخرین بندقانون اساسی حیوانات هم تغییر می‌کند.

بهنام فومشی: بند آخر این است که «همه حیوانات با هم برابرند»، که خب به ارزش برابری اشاره می‌کند که بسیار محترم است. اما در طول داستان اتفاقی که می‌افتد این است که همه این هفت فرمان به مرور زمان تغییر می‌کنند، تحریف می‌شوند و در آخر داستان تنها چیزی که می‌ماند این است که شش فرمان اول به کلی حذف می‌شوند و فرمان آخر که در مورد برابری بود به صورت این جمله‌ای که الان می‌خواهم خدمتتان عرض کنم تغییر می‌کند. که «همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی برابرترند»، که این جمله هم یکی از جملات معروف شده در ادبیات که نشان می‌دهد چطوری حتی اهداف بسیار پسندیده تلاش برای برابری که یکی از ادعاهای تمام ایدئولوژی‌ها، مذاهب و غیر آن است، دستخوش تحریف می‌شود. در انقلاب و ما از برابری به برابرتری می‌رسیم.

این جمله که «همه با هم برابرند اما بعضی برابرترند» از آن جمله‌هایی است که پا از ادبیات بیرون گذاشته و در عرصه‌های گوناگون‌کاربرد یافته‌. محض نمونه بگویم که در جست‌وجوی ساده‌ای که در بخش خبری گوگل انجام دادم سی صفحه مقاله انگلیسی پیدا کردم که در یک سال گذشته نوشته‌ شده‌اند و در آنها این عبارت آمده: «بعضی برابرترند». این مقاله‌ها در موضوعات گوناگون بودند از سیاست و صنعت و صنعت تا ورزش و آموزش کودکان و مسائل نژادی و غیره.

بهنام فومشی: تاثیر اورول را بر روی زبان انگلیسی می‌شود در کلماتی که وارد این زبان کرد دید. مثلا از نام ایشان صفت اورولی را ساختند، که به شیوه‌های حکومتی تمامیت‌خواهانه اطلاق می‌شود. البته این و بسیاری دیگر از کلماتی که تحت تاثیر اورول وارد زبان انگلیسی شده، به رمان ۱۹۸۴ برمی‌گردد. یک نمونه دیگرش هم برادر بزرگ است که در واقع به نوع نظارت و کنترل کامل، بدون قید شرط رهبر در حکومت‌های تمامیت‌خواه اشاره می‌کند. 

۱۹۸۴، نام اثر دیگری از اورول است که در آن محیط خفقان حکومتی تمامیت‌خواه تصویر شده. حکومتی که تک تک مردمش را حتی شب‌ها و هنگام خواب زیر نظر دارد. نظامی‌ که بچه‌ها را به جاسوسی از والدینشان وا می‌دارد، آنها را تواب می‌کند و ازشان اعتراف اجباری می‌گیرد و همیشه برای اثبات اینکه دلیلی برای این کارها دارد، کاریکاتوری مخوف از مخالفاش نشان می‌دهد که مردم لاجرم باید از او متنفر باشند. «برادر بزرگ» یا - به ترجمه‌ای دیگر- «ناظر کبیر» در این رمان، رهبر جامعه‌ای است که وقایع این داستان در آن می‌گذرد. 

(موسیقی)

بهنام فومشی: این اثر نتیجه زندگی اورول است. اورول رفت زندگی کرد، مشاهده کرد، جنگید‌. یعنی آن تفکر را به اضافه تجربه زندگی خودش کنار هم گذاشت رسید به این اثر. و در نهایت اثری که ایجاد شد به شکلی است که با واقعیت زندگی هم‌خوانی دارد. وقتی می‌گویم واقعیت زندگی، دقیقا منظورم همه‌زمانی و همه‌مکانی بودنش است.

رد پای تجربه‌های نویسنده را شاید بتوان در این بخش از «قلعه حیوانات» پیدا کرد. جایی که دیگر از انقلاب جز نامی نمانده و طبقه حاکم جدید از امکانات جدیدشان شاد و خرسندند. طبقه‌ای که حالا لباس می‌پوشیدند، برای فرزندانشان مدرسه ساخته بودند و سهمشان از سود مزرعه بیش از دیگران‌ بود.

از لابه لای متون

اما زندگی سایر حیوانات تا آنجا که یادشان بود همان بود که همیشه بود. معمولا گرسنه بودند، روی مشتی کاه می‌خوابیدند، از استخر آب می‌نوشیدند، در مزرعه کار می‌کردند، در زمستان از سرما و در تابستان از مگس در رنج بودند. آنها که پیرتر بودند گاه سعی می‌کردند به خاطر بیاورند که روزهای اول بعد از انقلاب، زمانی که جونز تازه اخراج شده بود اوضاع از امروز بهتر بود یا نه. ولی چیزی به خاطرشان نمی‌آمد و معیاری نداشتند که زندگی کنونی خود را با آن قیاس کنند.

خط

(موسیقی)

بهنام فومشی: اریک آرتور بلر، متولد ۱۹۰۳ که در سال ۱۹۵۰ فوت کرده، با نام جورج اورول شناخته می‌شوند. داستان‌نویس بوده، روزنامه‌نگار، منتقد ادبی، شاعر، بریتانیایی. اما بیشتر برای دو تا اثر شناخته می‌شود، قلعه حیوانات و دیگری رمان ۱۹۸۴. شهرت این دو اثر چنان زیاد است در سطح جهانی، که باعث شده جورج اورول به عنوان نویسنده، نویسنده‌ی داستان و رمان شناخته شود. در حالی که در زمان حیاتش ایشان فعالیت‌های بسیاری می‌کرده و این یک بخش کوچکی از فعالیت‌های ایشان بوده، که این امر دوباره اهمیت، شهرت و تاثیر این دو اثر را به ما نشان می‌دهد.

اورول در هند به دنیا آمد. در آن زمان هند و برمه مستعمره بریتانیا بودند و او بعد از پایان تحصیلاتش در انگلستان به برمه رفت و در آنجا پلیس شد. 

بهنام فومشی: سپس به انگلستان برگشت و پیشه نویسندگی را شروع کرد و نام اورول را برای خودش برگزید - برای کارهای ادبی‌اش. از روزنامه‌نگاری پول در می‌آورد. همچنین مدتی معلم و کتاب‌فروش هم بود. در سال ۱۹۳۶ رفت اسپانیا، در جنگ داخلی اسپانیا شرکت کرد تا با فاشیسم بجنگند و همچنین زخمی شد که به نظر می‌رسد مرگ نسبتا زودهنگامش، بی ارتباط با این زخمی که در جنگ اسپانیا برداشت نیست. در جنگ جهانی دوم با عنوان خبرنگار و برای بی‌بی‌سی کار کرد. قلعه حیوانات به شهرت نویسنده در زمان حیاتش منجر شد. 

تجربه‌ی روزنامه‌نگاری و مقاله‌نویسی به اوروول کمک کرد تا هم با دقت بیشتری شاهد رویدادهای جهان باشد و هم روشن و دقیق آن‌ها را روایت کند.

بهنام فومشی: من هم همین‌طوری فکر می‌کنم. یعنی اگر شما به کارهای اورول نگاه کنید، از نظر به اصطلاح تاریخ ادبیات، در یک جایی بین مدرنیسم و پست‌مدرنیسم قرار می‌گیرد. یعنی مدرنیسم هنوز تمام نشده، پست مدرنیسم هنوز شروع نشده. اما واقعیتش این است که بالاخره در هرکدام از اینها بخواهد قرار بگیرد، جزو آثار شاخص هیچ‌کدام از اینها نیست. از نظر تکنیک‌هایی که در هرکدام از اینها، چه مدرنیسم و چه پست‌مدرنیسم ما بخواهیم در نظر بگیریم. هیچ‌کدام از این تکنیک‌ها را ندارد. داستان، نمی‌خواهم بگویم فاقد ارزش ادبی و هنری است، اما جزو آن آثاری که دارای ارزش‌های تکنیکی بالا هستند نیست. 

بهنام فومشی: خیلی داستان سرراستی است. یک مزرعه‌ای است، شخصیت‌هایش حیوان‌اند. قیام کرده‌اند. قیام منحرف شده. تکنیک ادبی خاصی در آن نیست. مثلا شما فکر کنید، یک مثال دیگر اگر بخواهم بزنم به خشم و هیاهوی فاکنر، یک تکنیک‌هایی آورده از نظر نوع روایت یا جیمز جویس. اینها را که می‌بینید یک تکنیک‌هایی مدرنیستی درشان هست؛ مثلا بازی با زبان، آوردن زبان‌های مختلف. اما شما ببینید Animal Farm به کجا رسیده. Animal Farm وارد کتاب‌های مدرسه شده. یعنی آنها نیست به هیچ عنوان و هیچ ادعایی هم ندارد اما، این مقایسه بین آن جایگاه تکنیکال و نداشتن آن جایگاه تکنیکال؛ اما به این درجه، این میزان از شهرت، محبوبیت و تاثیرگذاری رسیده. 

آقای فومشی می‌گوید آن چه سبب شده «قلعه حیوانات»، «مزرعه حیوانات» یا همان Animal Farm به چنین جایگاهی از شهرت، محبوبیت و اثرگذاری برسد، این است که نویسنده موضوعی را بن‌مایه‌ی کارش کرده که دغدغه‌‌ای همه‌زمانی و همه‌مکانی است.

بهنام فومشی: یک سری شرایط انسانی هست که در طول تاریخ عوض نشده، یعنی مثلا ما… فرض بفرمایید تلاش برای ساختن یک دنیای بهتر. تلاش برای ایجاد برابری بین انسان‌ها. اینها همه‌اش وجود دارد. ایدئولوژی‌های مختلف می‌آیند، ایسم‌ها می‌آیند، همه‌شان هم این ادعا را دارند، تاحالا که ما نتیجه‌ای ندیده‌ایم. یعنی این اثر در آن زمانی که نوشته شد درست است. امروز درست است و من متاسفانه حدس می‌زنم که همچنان درست بماند.

این تکه از سخنرانی پرشور میجر را بشنوید که چطور وضعیت زندگی حیوانات در انگلستان را توصیف می‌کند و شنوندگانش را به اتحاد و قیام علیه ظلم برمی‌انگیزد. 

از لابه لای متون

رفقا ماهیت زندگی از چه قرار است؟ باید اقرار کرد که حیات ما کوتاه است، پرمشقت است و نکبت‌بار است. به دنیا می‌آییم، جز قوت لایموتی نداریم و از بین ما آنها که قادر به کاریم تا آخرین رمق به کار گمارده می‌شویم؛ و به مجردی که از حیز انتفاع بیفتیم با بی‌رحمی تمام قربانی می‌شویم.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

آیا چنین وضعی در واقع لازمه‌ی نظام طبیعت است؟ آیا این به این دلیل است که این سرزمین آنقدر فقیر است که نمی‌تواند به ساکنینش زندگی مرفهی عطا کند؟ رفقا نه، هزار مرتبه نه!

خط

(موسیقی)

سام فرزانه: از خود اورول که گفتیم، برویم حالا دوره و زمانه‌ای که این کتاب درش نوشته شده، قلعه حیوانات، چه خبر بود در دنیا آن موقع که این کتاب نوشته شد؟

بهنام فومشی: در زمان جنگ جهانی دوم، دقیق‌تر در آوریل سال ۱۹۴۴ کار نگارش قلعه حیوانات به پایان رسید، اما انتشار کتاب - از این به بعدش خیلی سخت بود - انتشار کتاب اصلا کار ساده‌ای نبود. چون این کتاب همان‌طور که می‌دانید انتقادی است به انقلابی که در شوروی اتفاق افتاده. در واقع انتقادی است به نظام کمونیستی. و با توجه به اینکه در زمان جنگ جهانی دوم شوروی متحد بریتانیا در جنگ با آلمان بود، تمایل چندانی برای انتشار این اثر وجود نداشت. نمی‌خواستند همراهشان در جنگ را ناراحت بکنند.

بالاخره یک سال و چند ماه بعد ناشری در بریتانیا این کتاب را منتشر می‌کند و یک سال بعد هم «قلعه حیوانات» در آمریکا منتشر می‌شود.

بهنام فومشی: یعنی می‌شود تقریبا همزمان با پایان جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد که نقطه عطفی است در تاریخ معاصر. این زمان، یعنی پایان جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد، باعث شد این را بلوک غرب در کشورهای مختلف ترجمه و منتشر بکند.

به این ترتیب، «قلعه حیوانات» تبدیل شد به ابزاری برای مقابله با تبلیغات نظام‌های کمونیستی. ترجمه و حضور این کتاب در جهانِ کتاب‌خوان‌های ایرانی هم حاصل همین مقابله‌ی بلوک غرب با بلوک شرق بود.

بهنام فومشی: در زمان جنگ سرد ایران تبدیل شده بود به خط مقدم جنگ سرد فرهنگی. یعنی هرکدام از دوتا ابرقدرت، اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا، می‌خواستند در ایران نفوذ بیشتری داشته باشند که در این میان آمریکا از نظر سیاسی جلو افتاد. یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ آمریکا آن قدرت را به دست آورد. اما از نظر فرهنگی هنوز شوروی خیلی جلوتر از آمریکا بود، به علت سابقه همسایگی و تاثیرات دیرینه‌ای که بین این دو تا کشور بود. طبیعی هم هست. کاری که آمریکا کرد این بود که موسسه فرانکلین را تاسیس کرد.

دفتر اصلی موسسه فرانکلین، که با سرمایه‌گزاری اولیه‌ی وزارت خارجه آمریکا و همکاری گروهی از ناشران آمریکایی تاسیس شده بود، در نیویورک قرار داشت. فرانکلین دفاتری در کشورهای مختلف از جمله ایران داشت که در آنجا، از روی کتاب‌های پیشنهادی دفتر نیویورک، تعدادی را انتخاب، ترجمه، ویرایش و در نهایت یا خودشان چاپ می‌کردند یا به ناشرهای دیگر می‌سپردند. 

«قلعه حیوانات» یکی از کتاب‌هایی بود که دفتر تهرانِ موسسه فرانکلین انتشار داد. «امیر امیرشاهی» آن را ترجمه کرد، در موسسه فرانکلین ویرایش شد و «سازمان کتاب‌های جیبی»- وابسته به همین موسسه- آن را در ۱۳۴۸ چاپ کرد.

بهنام فومشی: اما اتفاقی که می‌افتد این است که درست است فرانکلین بودجه‌اش از سمت دولت امریکا می‌آمد، یک اهداف سیاسی - فرهنگ داشت، اما معنی‌اش این نیست که فعالیت‌های اینها لزوما به اهدافشان منجر می‌شد. اینها فعالیت‌هایشان را می‌کردند، اما نکته جالب اینجاست که آن غلبه و چیرگی تفکر چپ بین روشنفکرها، کتاب‌خوان‌های ایرانی آن‌قدر زیاد بود که مهم نبود فرانکلین چکار می‌کند و هدفش چیست. در نهایت فعالیت‌های فرانکلین و امثال آن به آن نتیجه‌ای می‌رسید که دقیقا مخالف آنی بود که آنها می‌خواستند. 

احزاب چپ‌گرا و نیروهای اسلام‌گرا، که برخی‌‌شان‌ هم ایده‌هایشان از تفکرات چپ بسیار متاثر بود،بود در همین دوره و زمانه فعالیتشان بیشتر می‌شود و آهسته آهسته ایران به سمت انقلابی پیش می‌رود که در ۱۳۵۷ به پیروزی رسید. 

بهنام فومشی: داخل ایران در آن سال‌ها همان‌طور که عرض کردم، آن چیرگی تفکر چپ بسیار زیاد است. همزمان فشاری که از سمت سیستم اطلاعاتی حکومت پهلوی بر روشنفکران ایرانی می‌آید هم بسیار زیاد شده. یعنی من فکر می‌کنم در آن زمان اگر این کتاب مثلا در دهه ۵۰ چند بار تجدید چاپ شد، دقیقا همین بود. این را مردم در ایران شاید در این اثر داشتند می‌دیدند.یعنی آن فشاری که از طرف صاحب مزرعه داشت به حیوانات می‌آمد و تلاش حیوانات، انگیزه حیوانات برای قیام علیه ساختن مزرعه و ساختن یک جامعه‌ای که درش برابری هست. 

هرچه پیش از انقلاب، «قلعه حیوانات» لالایی زیبایی به گوش منتقدانی بود که کمرشان زیر استبداد خم شده بود، بعد از پیروزی انقلاب این کتاب به شکواییه‌ای‌ علیه زیان‌های انقلاب و انقلابی‌گری تبدیل شد.

البته در مزرعه حیوانات، جورج اورول لزوما علیه انقلاب و انقلابی‌گری نیست. تجربه شکست آرمان‌ها در انقلاب کمونیستی و حاکمیت دیکتاتوری استالینیستی که به دادگاه‌های تصفیه و اعترافات اجباری و کشتار بسیار انجامید، اورول را به سرنوشت مردم در فردای انقلاب بسیار حساس کرده بود. او در کتابش گزارش می‌دهد که شرایط حیوانات در پیش از انقلاب و ریاست آقای جونز بر مزرعه، بسیار اسفناک بوده است. او روزگار آنان را در آن هنگام آرمانی جلوه نمی‌دهد، بلکه نشان می‌دهد که همواره قدرتمندانی - که حتی از میان انقلابیون برخاسته‌اند - در کمین‌اند که دیگران را به بردگی بگیرند. اورول شرح می‌دهد که انقلابی با آرزوها و آرمان‌های بلند تا چه اندازه در معرض خطر فرصت‌طلبانی است که آن را مصادره و اهدافش را پایمال می‌کنند. طبقه‌ای که ناگهان قدرت را در دست می‌گیرد و با بسیج توده‌ای به سرکوبی مخالفان می‌پردازد و انقلاب و تاریخ و روایتش را به انحراف می‌کشاند. 

آقای فومشی می‌گوید همین امر به ارتباط بیشتر مخاطبان ایرانی با «قلعه حیوانات» بعد از ۱۳۵۷ اثر گذاشته.

بهنام فومشی: این بار نه تنها شرایط پیش از انقلاب خودشان را با شرایط پیش از انقلاب قلعه حیوانات یکسان می‌دیدند، بلکه شرایط پس از انقلاب خودشان را با شرایط پس از انقلاب قلعه حیوانات یکسان می‌دیدند.

چاپ‌های متعدد «قلعه حیوانات» در سال‌های بعد از انقلاب نشان از شدت علاقه مخاطبان به این اثر دارد. بهنام فومشی می‌گوید که بعضی از اتفاق‌های سیاسی در ایران هم اقبال به این اثر را در این سال‌ها بالا برده‌.

بهنام فومشی: یک بازه مهم دیگر در تاریخ سال‌های اخیر، سال ۱۳۸۸ است که شاید یک عده قابل توجهی از جمعیت ایران شباهتی را بین قلعه حیوانات و کشور خودشان دیدند. اگر ما به سایت خانه کتاب و ادبیات برگردیم، می‌بینیم که در سال ۱۳۸۸ پنج بار منتشر شده، در سال ،۱۳۸۹ ۱۰ بار. خب این یک جهش قابل توجه است دیگر. یعنی اگر ما بخواهیم به سال بهش نگاه بکنیم، خب دوباره باید از خودمان بپرسیم چی شد؟ چه اتفاقی افتاد در سال ۸۸ که در سال ۸۹ مردم رفتند این کتاب را دوباره بخوانند و این همان چیزی است که راز ماندگاری این کتاب است. ربطی هم به تبلیغات غرب، ضد کمونیسم ندارد. در همه زمان‌ها، همه مکان‌ها متاسفانه همچنان صادق است.

در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ در ایران، بسیاری از مردم در اعتراض به نتیجه اعلام شده از سوی وزارت کشور به خیابان‌ها ریختند. طرف معترض آن انتخابات، میرحسین موسوی و مهدی کروبی بودند که زمانی از خودی‌های انقلاب ایران به حساب می‌آمدند. در نهایت با حبس خانگی این دو به اتفاق همسرانشان و سرکوب هوادارانشان، اعتراض‌ها به پایان رسید.

(موسیقی)

بهنام فومشی: اگر ما به بازه‌هایی که این اثر رفته بالا، تعداد ترجمه‌هایش و انتشاراتش، می‌بینیم که انگار مردم دارند به یک چیزی فکر می‌کنند. به یک چیزی در کشور خودشان دارند فکر می‌کنند و این آن به اصطلاح من فکر می‌کنم تاثیر قلعه حیوانات در ایران است - که البته دو طرفه است دیگر. یعنی اندیشه درباره انقلاب و رسیدن به اثر، خواندن اثر و رسیدن به اندیشه درباره انقلاب.

سام فرزانه: فکر می‌کنی که این اثر با ایرانی‌ها به قرن پانزدهم خورشیدی هم می‌آید و همچنان خواننده دارد آن موقع؟

بهنام فومشی: من فکر می‌کنم این اثر در ایران در سال‌های آینده خواننده دارد، همان‌طور که در جهان در سال‌های آینده خواننده دارد. ما همچنان داریم به انقلاب ۱۳۵۷ و وقایعی که منجر به آن شد و نتایج انقلاب فکر می‌کنیم. هر ایرانی دارد این کار را انجام می‌دهد هر روز. بنابراین این اثر در ایران خواننده خواهد داشت. ترجمه‌های بیشتری خواهد آمد، ترجمه‌هایی که خیلی به هم شبیهند و تاثیر زیادی در بهبود ترجمه ندارند، اما تاثیر ان‌شاءالله خوبی در افزایش خواننده‌ها دارند.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه این شیرازه را هم شنیدید. اگر شما کتاب دیگری می‌شناسید که آن هم در مقاطع مختلف تاریخی پر فروش شده، به ما معرفی کنید. ما همیشه مشتاقیم که بدانیم چه کتاب‌های پرمخاطب و خوبی هست که از آنها غافل مانده‌ایم. آدرس ما هست: [email protected]

با تشکر از بهنام فومشی، پژوهشگر ادبیات تطبیقی در دانشگاه موناش، برای حضور در این برنامه. این شیرازه حاصل تلاش و هنرمندی این دوستان است:

بهراد توکلی، نوازنده سه‌تار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی است.

مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک می‌کند.

روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.

سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من سام فرزانه تهیه‌کننده این پادکست هستم که ‌‌برایتان آرزوی تحقق آرمان‌هایتان را دارم. نقطه. 

خط

* به دلیل اشتباه بیانی، در نسخه پادکست گفته شده که تعداد کلمات ناولا از بیست هزار کلمه بیشتر نیست .

قسمت های پیشین