شیرازه - کتابخانه قرن (۳۵): هشت کتاب

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سلام. دوست عزیزی میگفت در عوالم پسرانه و نوجوانانه او و دوستانش در اوایل دهه هفتاد، هشت کتابِ سپهری را از ملزوماتِ جذب دختران میدانستند. خیال میکردند اگر بخواهند بختی در دوستی با آنها داشته باشند باید کمالاتی نشان دهند و همراه داشتن اشعار سپهری برای این پسران حکم صاحبِ کمالاتبودن داشت. کلیات سعدی و دیوان شمس و حافظ - حتی به سعی سایه - برای گروههای سنی متفاوتی جذاب بودند که در فکر اینگونه جلوهگریها نبودند. سراغ همه شاعران نوپرداز هم نمیشد رفت. نیما، پیچیده به نظر میرسید و آشنایی با ارجاعات سیاسی و اجتماعی میطلبید و تازه درست خواندنش هم تبحر میخواست. احمد شاملو زبانی متاثر از نثر کهن فارسی داشت. زبانش را به اصطلاح آرکائیک خواندهاند. از طرفی هم از جانب حکومت مخالف سیاسی تلقی میشد. فروغ فرخزاد بیپروا تنانه مینوشت و زنانه بود. اصلا همین که زن بود و تنانه مینوشت او را دستمایه نقد میکرد.
سهراب سپهری اما از جنس دیگری بود. نه در دست گرفتن کتابش - طوری که جلدش هم دیده شود- در نظر حکومت و یا ریشسفیدها بد دانسته میشد و نه خواندن شعرهایش برای کسی که چندان از تاریخ معاصر نمیدانست سخت بود، و نه در شعرها و مجموعههای مشهورش پیچیدگیهای زبانی داشت. البته به قول یک دوست دیگرم که شاعر است، آنقدر بر سادگی شعرهایش تاکید شد که نگرش و نقش و کار شاعرانهاش را هم سادهانگارانه قلمداد کردند. خلاصه، آن نوجوانان هشت کتاب به دست، تازه وقتی هم آن را میگشودند میتوانستند تصویر دلخسته و رویایی خود را، چنان که معشوق میپسندید، با بیانی به فهمشان نزدیکتر، در برخی از سرودههایش پیدا کنند.

تنها، و روی ساحل،
مردی به راه میگذرد.
نزدیک پای او،
دریا، همه صدا،
شب، گیج در تلاطم امواج.
باد هراسپیکر
رو میکند به ساحل و در چشمهای مرد،
نقش خطر را پر رنگ میکند.

چه شاعرانه و دللرزاننده!
پس از سرکوب دهه شصت و ناامیدی از تغییر سیاسی، درونمایه و فضای درونگرایانه آثار او به ویژه در میان جوانان مخاطبان بیشتری یافت. آن روزها شعرهای سپهری ورد زبان رسانههای رسمی هم بود. اشعارش بارها و بارها در رادیو و تلویزیون دولتی ایران دکلمه میشد: «آب را گل نکنیم»، «خانه دوست کجاست؟» و «هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است». شعرهایی که هم زیبا و استوار بودند و هم میزان آوانگاردیشان مخاطب غیرحرفهای را گیج نمیکرد و از همه مهمتر اینکه سویه آشکار سیاسی نداشتند و حکومت را مشوش نمیکردند. رضا براهنی، نویسنده، شاعر و منتقد، در دوران اوج ادبیات متعهد، درباره شعر سپهری گفته بود: «مجامع رسمی هر دورانی از شعر سپهری خوششان میآید.» و البته که در مجامع غیر رسمی هم شعر سپهری خریدار کم نداشت.
اما مهمان برنامه ما از دریچه دیگری به شعرهای سپهری نگاه میکند و تاثیرگذاری او را در جای دیگری جز دلهای عاشقان جوان و رسانههای حکومتی یا دگرگونی زبان و وزن و درونمایه در شعر نوی فارسی دنبال میکند.
بهار داوری میگوید که اهمیت سپهری در این است که شاعری «طبیعتآگاه» است و به ما تلنگر میزند حواسمان به محیط زیستمان باشد.
بهار داوری: شاعر طبیعتآگاه کسی است که وضعیت انسان در محیطی که زندگی میکند و ارتباطی که دارد بیشتر مورد توجهش است تا حتی ارتباط بین انسانها با هم و آن را مهمتر میداند، و جای علم را و مضرات علم را و مضرات تکنولوژی را هم بهش آگاه است.
خانم داوری، استاد تاریخ ادیان در دانشگاه سندیهگو در ایالت کالیفرنیای آمریکاست. او به تازگی کتابی به زبان انگلیسی نوشته به نام «الهیات طبیعتآگاه و عشق: شاعرانگی سهراب سپهری و جیمز بالدوین» که در آن به آثار سهراب سپهری از منظر محیط زیست و دین پرداخته. در کتاب، خاطرهای از خواهر سهراب سپهری نقل شده درباره ماجرای استخدام شاعر نازکخیال در وزارت کشاورزی. گویا سهراب را برای کشتن ملخهایی میفرستند که کشاورزان را به تنگ آورده بودند. از خانم داوری پرسیدم که آیا به نظرش آن ماموریت، شوخی کائنات با سپهری نبوده؟
بهار داوری: چه سوال جالبی! سهراب در واقع در بچگیاش خیلی گنجشک کشته. خودش این را اعتراف میکند. چون شکار برایشان یک چیز روزمره زندگی بوده در زندگی روستایی دور و بر کاشان. ولی آره اینکه میگویید شوخی؛ اتفاقا سهراب خیلی شوخطبع بود و توی نامههایش این را میبینیم که با شوخطبعی مطالبی را بیان میکند که این مطالب خیلی عمیقاند. این شوخطبعیاش توی «هشت کتاب»ش هم میآید. مثلا یک سوره «تماشا» که آن به نظر من دقیقا تقلیدی از سورههای قرآن که بعضیهایش اینجوری شروع میشود؛ میگوید:
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
سام فرزانه: و جالب است که انگار که از دو طرف بوده. یعنی خودش شوخطبعی داشته، از طرف کائنات هم با او یک چنین شوخیای میشود. یک چنین شغلی در مسیر زندگیاش قرار میگیرد که خیلی هم نمیتواند آن را ادامه بدهد.
بهار داوری: نه و وقتی که خواهرش میپرسد که چطور بود؟ میگوید من یک دانه ملخ هم نکشتم و خیلی مفتخر است از این بابت.
سام فرزانه: وزرات کشاورزی آدم اشتباهی را انتخاب کرده بود.
بهار داوری: درست است.
سام فرزانه: از هشت کتاب شروع بکنیم، اینکه اصلا چه کتابی است؟
بهار داوری: سهراب نوشتن هشت کتاب را در واقع حدود سال ۱۳۳۰ شروع کرد. هشت کتاب مجموعهای است - همانجوری که میدانید - از هشت کتاب که با «مرگ رنگ» در ۱۳۳۰ شروع میشود و آخریاش هست «ما هیچ، ما نگاه». و خیلی جالب است چون سهراب خیلی دقیق بود. به سمبلها خیلی اهمیت میداد. سمبلها برایش معنا داشت. اگر از گلابی صحبت میکند، اگر از سیب صحبت میکند، اگر از گل داوودی و گل سرخ و اینها صحبت میکند، اینها همینجوری به کار برده نشده. متاسفانه در فهم روزمره امروز حتی هنرمندان، حتی ادبا، فکر کردهاند که اینها همینجوری به کار برده شده. در صورتی که من فکر میکنم که همه اینها خیلی عمیق است. حتی عدد سمبل هشت هم من در مقدمه کتاب گفتهام که این عدد چقدر برایش معنا دارد و این را در واقع از خودم در نیاوردهام.
وقتی که به نوشتههایش توی «اتاق آبی» نگاه میکنیم خودش میگوید که عدد هشت در نظام جهانی دوگونها در آفریقا، عدد ِ نمودار گفتار است. مثلا در چین، بازگشایی المپیک در چین روز هشتم ِ ماه ِهشتم، ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه برگزار شد؛ برای اینکه عدد هشت برایشان آنقدر مهم است. مندلاهای بودایی معمولا اندازهشان هشت در هشت است. در هند عدد هشت با خدایان متعددی ارتباط دارد. توی دائوئیسم هشت جاودانگان مهماند. توی اسلام هشت باب بهشت است و فرشتگانی که آن باب را باز میکنند. بنابراین میبینید که حتی در عنوان آن کتاب همه دنیا را دارد به هم وصل میکند و من فکر میکنم این در سرتاسر کتابش وجود دارد.
سام فرزانه: جالب است این که گفتید. اتفاقا شاید الان بد نباشد که درباره این صحبت کنیم که چطور کسی که تخصصش در ادیان است - شما کارتان ادیان است - چطور شد شما درباره یک شاعر نوشتید؟
بهار داوری: به قولی میگویند شعر زبان انبیا و زبان حقیقتگویان است، یعنی با دین چندان فاصلهای ندارد. دین و هنر با هم چندان فاصله ندارند. اینکه آدم برود در شعر به دنبال الهیات - به معنای اینکه حقیقت وجود بشر و حقیقت وجود رابطه انسان با بقیه موجودات، خصوصا، الوهیت چیست - چندان چیز غریبی نیست.
من مدتها بود که علاقهمند بودم که یک کتابی بنویسم راجع به اسلام و محیط زیست و سالها راجع به این تحقیق کردم، کنفرانسهای مختلفی رفتم، مقاله دادم اینطرف آن طرف، ولی راستش خواهرم خیلی همیشه علاقهمند به سهراب بود و سهرابشناس خانه ما خواهرم بود. و با هم جمع شده بودیم یک جا یک سالی. خب ما شعرهای سهراب را خیلی میخواندیم، ولی هیچوقت آنقدر دقیق توجه پیدا نکرده بودم به این مسئله که نه اینکه سهراب شاعر طبیعت است، بلکه چیزی که بهش میگویم الان ecopoetics . میشود شاعر طبیعتآگاه، نه شاعری که نظر به طبیعت دارد. به این معنی که آگاه است به این که عمر زندگی بشر نسبت به عمر زندگی جهان خیلی کوتاه است، ولی ما با این عمر کوتاهمان آنقدر لطمه وارد کردهایم به طبیعت دور و برمان که ممکن است در واقع باعث نابودی خودمان بشود. سهراب در واقع انسانمحور نیست. اومانیسم به معنایی که به کار میبریم در رنسانس یا در فلاسفه بعد، نیست. سهراب در واقع حقیقتمحور باید بگوییم - نه انسانمحور است، نه مردممحور است، نه قدرتمحور است - کسی است که علیه استعمار صحبت میکند. کسی است که علیه همهجور استعماری، خصوصا استعمار انسان از طبیعت صحبت میکند.
سام فرزانه: شما eco-poet را شاعری میگویید که طبیعتآگاه است. یک مقدار در مورد این توضیح میدهید که چیست دقیقا این عبارت؟ منظورتان از آن چیست و چه نشانههایی در شعر سهراب سپهری از آن هست؟
بهار داوری: طبیعتآگاه، ecopoetic یا ecotheologian، به این معنی که ما راه خطا رفتهایم وقتی که انسان را از طبیعت جدا دانستیم ، انسان را دیگر حیوان در واقع ندانستیم. برای اینکه جوری تصور کردیم که ما صاحب و مالک طبیعتیم و میتوانیم هر جوری میخواهیم با آن رفتار کنیم. این است که سهراب رد میکند. اینکه میگوید روشنفکران ما به ابتذال رفتهاند، به نظرم، خیلی برای زمان خودش جالب و نشانگر این است که چقدر عمیق فکر میکرده. گرچه که زبانش خیلی زبان سادهای است و خیلیها متاسفانه متوجه عمق فهمش از فرهنگ، از زبان و همینطور از حقیقت - که در ایران و در جهان دارد پیش میرود - نبودند.

روزنی دارد دیوار زمان، که از آن چهرهی من پیداست.
چیزهایی هست، که نمیدانم.
میدانم، سبزهای را بکنم خواهم مرد.

بهار داوری: کسی که این شعر را مینویسد نمیشود فقط بهش گفت که او نظر به طبیعت دارد، خیلی جدی است اینجا؛ میگوید میدانم سبزهای را بکنم خواهم مرد. این شعر را چه سالی نوشته؟ سال ۱۳۴۹. سال ۱۳۴۹ یعنی حتی قبل از شروع نهضت محیط زیست در آمریکا یا در جاهای دیگر دنیا. سهراب [را] که خب خیلیها نفهمیدند. خیلی از ادبای ما، بزرگان ما نفهمیدند.
آن شعر آبش که میگوید آب را گل نکنیم الان وقتی که ما بهش نگاه میکنیم و به ایران و به جهان نگاه میکنیم، رودخانههای ایران دارد خشک میشود، کارون، ارومیه، هیرمند، اینها دارد خشک میشود. مسئله آب، یک مسئله جهانی است. حتی از دموکراسی مهمتر امروز مسئله آب است. اگر آب نباشد انسانی هم وجود ندارد. یعنی آخر زندگی بشر روی این زمین است. بنابراین این خطش برای من خیلی جالب بود. میدانم سبزهای را بکنم خواهم مرد. سال ۱۳۴۹. خودش برای خودش، یک نهضت محیطزیستی رادیکالی درست کرده اصلا و من این را در کتابم گفتهام. این را وصلش کردم به اینکه شاید حتی سهراب در سفرهای زمینی که کرده بود به هند و پاکستان و کشمیر و افغانستان، ممکن است با یک دین کوچکی که آنجا - در منطقهای از هند وجود دارد - آشنا شده بود که به آن میگویند بیشنوی، یا کسانی که معتقد به ۲۹ اصل هستند که یکی از آنها این است که هیچ گیاه سبزی را نباید کند. اینجا که می گوید سبزهای را بکنم خواهم مرد، و اینکه اینها را در زندگیاش هم عملی میکرد.
خانم داوری میگوید میزان توجه سهراب سپهری به طبیعت گاهی این تردید را در عدهای ایجاد کرده که او از زندگی شهری و آنچه در شهرها اتفاق میافتد گریزان بود، اما خیر! سپهری شهر گریز نبود، به شهرهای مختلف سفر میکرد و نمایشگاه نقاشی میگذاشت. او منتقد تمدنی است که از طبیعت سواستفاده میکند. شاهدش هم اینجا در شعر «به باغ همسفران»:

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاهِ جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصرِ معراجِ پولاد.
مرا خواب کن زیر شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

بهار داوری: و این توجه به این میدهد که معادن زمین را داریم چنان میچاپیم که دیگر چیزی از باروری زمین باقی نماند. یعنی زمین دارد نابود میشود با این کشف معادن. برای همین است که میگوید که «اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا.»

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونههایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت،
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.
و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

بهار داوری: شعر طبیعتآگاه، آگاه است به اینکه علم همیشه چیز مثبتی نیست، تکنولوژی همیشه چیز مثبتی نیست و سهراب این را در - این سال که این شعر را نوشته، این شعر هم توی حجم سبز چاپ شده - همان سال ۱۳۴۹ این آگاهی را به ما میدهد که هر علم و هر تکنولوژی لزوما برای بشر مثبت نیست.
دلیل تاکید خانم داوری بر سال سرایش این شعرهای سهراب سپهری این است که «طبیعتآگاهی» توضیحی جدید است بر حس و شهودی که پیشتر هم وجود داشته است. در نوشتهای قدیمیتر داریوش آشوری درباره شعر سپهری از «عرفان طبیعی» یاد میکند. خانم داوری میخواهد توجه ما را به این جلب کند که سپهری پیش از اینکه حتی نامی برای این نوع شعر باشد، چنین میسروده است.
بهار داوری: شعر طبیعتآگاه در واقع یک ترم جدید است دیگر. تازه توی مثلا سه دهه گذشته در آمده. به فرانسه میگویند avant le lettre. قبل از اینکه اسم این وجود داشته باشد شعرایی وجود داشتند که اینجور شعرها را میگفتند، برای اینکه شعر زبان انبیا و زبان حقیقتگویان است.
سام فرزانه: چرا شنونده این پادکست که یک مقدار هم امکان دارد نسبت به شعر و دنیای شاعرانه بدبین باشد یا همینطور الهیات، چرا باید باور کند که شما سعی نکردهاید اینها را اضافه کنید به شعری که اتفاقا خیلی شعر سادهای بوده و شاید شاعرش هم چنین ادعاهایی نداشته و اینها شاید اصلا ادعای شما باشد؟
بهار داوری: اولین مستند ما خود هشت کتاب است، خودش توی آن قالب ببین میگوید:
آشنا هستم با سرنوشت تر آب
عادت سبز درخت
توی شعر صدای پای آب ۲۵۰ تا اسم از حشره و حیوان و درخت و گل و اینها میآورد. بدون اینکه آدم هیچ احساس خستگی کند یا احساس کند که اینها تصنعی است.
سام فرزانه: خب شاعران قدیم هم این کار را میکردند. چرا ما این را متفاوت میدانیم مثلا از اینکه میگوید:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است؟
بهار داوری: شاعران قدیم هم میگفتند. من یک مقاله نوشتهام که سعدی و سهراب [را] خیلی به هم تشبیه کردهام. فردوسی میگوید:
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
سعدی به یک عبارت دیگر همین را میگوید.
سهراب این را در عملش انجام میدهد. دوستش محمود فیلسوفی میگفت که اگر صف مورچهای میدید، خودش میرفت راهش را کج میکرد که از طرف دیگر برود. خب این یک چیزی است که در آیین جین در هند شایع است که به هیچ ذرهای از وجود لطمهای نزنیم ما، و این را سهراب انجام میداد. من نمیگویم که سهراب سپهری تنها کسی است که طبیعتآگاه است. شعرای ما طبیعتآگاه بودهاند. حافظ هم طبیعتآگاه بود. سعدی هم بود. مولانا هم بود. سهراب هم این را میداند. یعنی به Hierarchy در وجود خیلی معتقد نیست. دارد آن hierarchy را به هم میزند کاملا و این است که طبیعتگراست.
میگویدگل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟ چرا میگویند که اسب حیوان نجیبی است؟
میگوید چرا این برتر از آن است؟ و خصوصا بالای این نظام طبقاتی وجود میگذاریم انسان که از همه بالاتر است؟ سهراب این را قبول ندارد و این در شعرش کاملا پیداست.
سام فرزانه: ولی به هر حال تهش این یک آموزه دینهای ابراهیمی است دیگر، که انسان را آن بالا قرار میدهد. اشرف مخلوقات میشود. بهش میگوید که برو هرکاری خواستی بکن. در مسیحیت، در یهودیت، در اسلام در همه اینها هست. بعد چهجور مسلمانی میشود که این طبقهبندی را قبول ندارد؟
بهار داوری: آهان! کار من در واقع از همینجا شروع شد. اینکه آیا قرآن میگوید انسان اشرف مخلوقات است؟ قرآن نمیگوید انسان اشرف مخلوقات است. قرآن میگوید که ما شما را احسن تقویم درست کردیم. قشنگ درستت کردیم. این paraphrase از عبارت قرآن است که میگوید که خلقت آسمان و زمین از تو خیلی بزرگتر است. به انسان دارد میگوید. احسن تقویم درستت کردهایم، ولی خلقت آسمان و زمین از تو به مراتب بزرگتر است. بنابراین اینکه سهراب دارد به هم میزند ضد قرآن نمیگوید. در واقع قرآن را فهمیده. در عین اینکه چرا قرآن میگوید که استفاده کن، از آن چیزی که در اختیارت گذاشتیم استفاده کن. ولی نمیگوید که تو بهترینی، تو بالاترینی. در واقع خیلی جاها هم میگوید اوضاعت خراب است، داغونی. میدانی؟ به انسان این هم را میگوید منتها چون که ترجمه کرده؟ کی تفسیر کرده قرآن را؟ اولا انسانها ترجمه کردهاند، مارمولکها ترجمه نکردهاند، شبدر ترجمه نکرده. انسانها تفسیر کردهاند، بنابراین گفتهاند که آقا انسان بالاترین و بهترین است. و آن قسمتهایی که گفتهاند دربوداغونی، فراموشکاری، غفلتزدهای، آنهایش را دیگر خیلی تاکیدی رویش نکردهاند و سهراب دارد ما را به آن آگاهی میرساند که اشتباه تفسیر کردهایم.
سام فرزانه: شما میگویید که نشانههای آن طبیعتآگاه بودن در خود آثارش هست و این نیست که انگار که ما چکش میزنیم سهراب را در مثلا این قالبی که ما اینجا تعریف میکنیم واردش میکنیم. شما میگویید که با چکش نیست. او واقعا خودش توی آن قالب است؟
بهار داوری: بله دقیقا و اینکه وقتی دارد راجع به علم حرف میزند، توی شعر از آبها به بعد، میگوید:
روزی که دانش لب آب زندگی میکرد.

روزی که دانش لب آب زندگی میکرد
انسان در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفههای لاجوردی خوش بود
در سمت پرنده فکر میکرد
با نبض درخت نبض او میزد
مغلوب شرایط شقایق بود.
مفهوم درشت شط،
در قعر کلام او تلاطم داشت.
انسان در متن عناصر میخوابید.
نزدیک طلوع ترس، بیدار میشد.

بهار داوری: حالا میگوید جدا شدیم. جدایی انسان از طبیعت را یک مشکل عمده بشر میداند. اینکه ما طبیعت را فقط الان به عنوان یک منبع میبینیم. میگوید ما از خودمان دور شدهایم. از خود خودمان جدا شدهایم و این بیش از آنکه به طبیعت لطمه میزند، بیش از آنکه یک مسئله محیط زیست باشد، لطمه روحی روانی به بشر است.
دلیل دیگری که خانم داوری برای اثبات این که سپهری خود بر کاری که میکرد مطمئن بود و این «طبیعتآگاهی» مفهومی نیست که حالا سوار کارش کرده باشیم، این است که او در زندگینامهی نصفه و نیمهای که نوشته مستقیم از کتابهایی که خوانده نام برده و همینها رد پای اندیشههای او را روشن میکنند.
بهار داوری: و بعد مثلا در منبعها چه نوشته؟ مثلا میبینید یک کتاب هنرهای چین، تئوری و پراتیکِ ماندلا، مقدمه میتولوژی، مذاهب سرخپوستان، دنیای تائو و یک کتاب خاص که راجع به حس گیاهان صحبت میکند - زندگی مرموز گیاهان. اینها تصادفی نیست. میخواهد یک چیزی که از ذهن ما دور است [را] بیاید مرکزیت بدهد و به ذهن ما نزدیک کند.
من از مجاورت یک درخت میآیم.
دوری ما از درخت، یکی از مایههای مشکلات زندگی امروز بشر میداند آن را.
(موسیقی)
هرچند شعرهای سهراب سپهری دوستداران بسیار دارد، منتقدان سرسختی هم با آن درآویختهاند. یکی از آنها رضا براهنی بود. این تکهای از سخنرانی او در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۳۷۱ در دانشگاه برلین است که در مجله دنیای سخن چاپ شده و نسخهای از آن در کتاب «باغ تنهایی» آمده.

علت اینکه مجامع رسمی هر دورانی از شعر سپهری خوششان میآید این است که شعر سپهری شعر تسلیم عیشی است بیخطر. مجامع رسمی اینگونه شعر بیخطر را دوست دارند. وظیفه شاعر انگشت گذاشتن بر روی درد اول و آخر بشری است که در وجود شاعر، در عصر تاریخی شعر، صورت فردی خود را پیدا کرده باشد. نگاه کنید به فرش زیر پایتان. پیچیدگی مضطرب است. پیچیدگی هول و ولاست. گوش کنید به تار و سهتار. هول و ولاست، نگاه کنید به شعر فردوسی، هول و ولاست. شعر سعدی: «حدیث سعدی اگر کائنات بپسندد، به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی.» هول و ولاست.

احمد شاملو هم انتقادهایی در همین حدود به سپهری وارد میکند که شعرهایش از آنچه در جهانِ ایرانیها میگذشت بیخبر هستند.

زورم میآید آن عرفان نابهنگام را باور کنم. سر آدمهای بیگناه را لب جوب میبرند و من دو قدم پائینتر بایستم و توصیه کنم که «آب را گل نکنید»! تصور میکنم یکیمان از مرحله پرتم بودیم. یا من یا او.

خانم داوری در کتابش، انتقادهایی از این دست را نیز آورده و نوشته که سپهری در زمان حیاتش تمایلی به پاسخگویی به این نقدها نداشت.
بهار داوری: در واقع شاملو، اخوان ثالث، رضا براهنی، همه اینها سعی کردند که سهراب را رد کنند، به خاطر اینکه شاعر ایدئولوژی آنها نبوده. و یکی از مشکلات هنوز امروز ما این است که همیشه ما میخواهیم طرف بیاید ایدئولوژی ما را بگوید. بابا بگذار طرف حقیقتش را بگوید. این یک درکی از حقیقت دارد، بگذار درکش را از حقیقت بیان کند و گوش بدهیم به حرفش - بدون اینکه بخواهیم شاعر خادم ایدئولوژی باشد. ما میخواهیم شاعر و هنرمند خادم ایدئولوژی باشد. سهراب سپهری خادم ایدئولوژی نشد و برای همین بود که خیلیها ردش کردند و بعد فهمیدند.
(موسیقی)
بهار داوری: یک موقعی مد شده بوده سهراب مثل اینکه، ولی شاید اگر عمیقتر بهش فکر کنیم این است که ما را وصل میکند به آن حقیقتی که ازش جدا شدهایم. و اینکه ما هم جزئی از طبیعت هستیم، ولی آمدهایم خودمان را کاملا جدا کردهایم از طبیعت و خودمان را صاحب و دائرمدار هرچیزی که در طبیعت وجود دارد میدانیم. و داریم با این جهل و این جهل مرکب، آن طبیعتی که جزئش هستیم را نابود میکنیم.
سام فرزانه: شما فکر میکنید تاثیرش میتواند این باشد؟ میتواند ایجاد این آگاهی باشد؟
بهار داوری: میتواند این آگاهیدادن باشد. و خب البته یکی از چیزهایی که داشتم بهش فکر میکردم این است که من وقتی که رادیوی بی بی سی را گوش میدادم سی سال گذشته، خیلی چیزهای محیط زیستی میشنیدم. اینکه محیط زیست چقدر - علیرغم اینکه عملا انجام نمیشود - چقدر در ایران مهم است، چقدر راجع بهش نوشته میشود، چقدر مردم نسبتا آگاهاند و خب خیلیها هم چقدر ناآگاه. ولی همین آگاهی خودش خیلی جالب است و ممکن است که… این است که گفتم - من تحقیقات میدانی نکردهام. این است که ممکن است که از خواندن شعر بسیط و ساده «آب را گل نکنیم» حتی یک سری از این نفوذها آمده باشد که الان مرگ پیروز آنقدر برای همه مهم است. میدانید؟ اینکه تالابها دارد خشک میشود، آنقدر برای همه مردم مهم است. شاید اگر اینها نبود، شاید اگر شعر سهراب نبود، شاید انقدر برایشان مهم نبود مردم.
سام فرزانه: جالب بود برایم. داشتم فکر میکردم بعد از «میازار موری که دانهکش است» که انگار یک جور مانیفست اخلاقی برای فارسیزبانها به حساب میآید، شاید واقعا این «آب را گل نکنیم» هم دارد تبدیل میشود به یک چنین دستورالعملی که بچگی یاد میگیری دیگر تا بزرگی هم ادامه میدهی.
بهار داوری: دقیقا، دقیقا. خیلی خوب گفتید. آره. کلا مانیفست اخلاقی زیاد میدهد. همان که
چشمها را باید شست
واژهها را باید شست
جور دیگر باید دید
اصلا میگوید جور دیگر باید دید. اصلا ما داریم عوضی میبینیم همهچیز را.
«هشت کتابِ» سهراب سپهری بارها و بارها در تیراژهای بالا در ایران چاپ شده و کمتر شعری از او را میتوان سراغ گرفت که در اینترنت در گوشه این وبلاگ و بالای آن وبسایت نباشد. آیا این کتاب در قرن جدید هم خواننده خواهد داشت؟
بهار داوری: سوالی که کردید که هشت کتاب به قرن پانزدهم میرود یا نه، امیدوارم که برود. برای اینکه ما واقعا لازمش داریم هنوز. بزرگی شاعر همین است که بعد وقتی میخوانی میبینی که این هم دارد درد الان ما را میگوید. درد الان ما هم همین است. ما همیشه میخواهیم همه رشتهها، چه هنر چه رشتههای دیگر چه شعر، همه خادم ایدئولوژی باشند و علیه یا له یک نظام باشند. خب شاعر کارش این نیست. شاعر یک حقیقتی را میبیند، آن حقیقت را از درون خودش بیان میکند. در واقع مثل حالت وحی است. یک الهاماتی بهش میشود، آن الهامات که یک حقیقتی است را بیان میکند. حالا آن حقیقت با ایدئولوژی خیلیها ممکن است نخواند.
سام فرزانه: شما فکر میکنید به این دلیل است که هشت کتاب میرود به قرن پانزدهم؟
بهار داوری: همینطور فکر میکنم. برای اینکه من احساس میکنم یک چیزهایی را میگوید، همانطور که ماریا زامبرانو گفت، توی کتاب اشاره کردم بهش، poetic reason [یعنی] عقل شاعرانه. نه عقلی که منجر به تکنولوژی و علمی میشود که فقط زمین را تسخیر کند، بلکه علمی که به درون بپردازد کمی و به ارتباطات درونی؛ چه انسانها با هم، چه انسان با حقیقت مطلق - اگر حقیقت مطلقی وجود دارد - چه انسان با بقیه موجوداتی که توی زمین زندگی میکنند و میلیونها از آن موجودات دارند از بین میروند و ماییم که منجر به این نابودی داریم میشویم.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه شنونده این شیرازه بودید. اخیرا یکی از شنوندگان برای ما نامه نوشته و گفته به تازگی با پادکست آشنا شده و شیرازه یکی از پادکستهای محبوبش شده. او افسوس خورده که کاش زودتر با پادکست آشنا میشد. دوست عزیز، به موضوع این طور نگاه کنید که حالا یک عالمه پادکست خوب هست که شما نشنیدهاید و میتوانید کم کم به آنها گوش کنید.
شما هم اگر خواستید با ما در تماس باشید، آدرس ما هست: [email protected]
با تشکر از بهار داوری، این برنامه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:
بهراد توکلی، نوازنده سهتار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛
مریم زهدی در اجرای برنامه کمک کرد؛
سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیهکننده و راوی این پادکست هستم، که امیدوارم حتی اگر خواستید به پیله تنهایی خود بروید، بدانید دوستانی مثل ما دارید که در خانهشان به روی شما باز است. نقطه.












