شیرازه - کتابخانه قرن (۴۰): قبض و بسط تئوریک شریعت

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, تهیهکننده شیرازه
شیرازه، پادکستی از بیبیسی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه در سال ۱۴۰۱ کتابهای تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی میکند. آنچه در پی میآید، متن کامل برنامه است که نسخه شنیداری آن در سرویسهای ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخشهایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمیشنود شاید آسان نباشد اینها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیمتر (سیاه) مشخص شدهاند. در پادکست، این بخشها در لحن افراد روشنتر هستند.


سام فرزانه: یاسر میردامادی. خیلی ممنون که توی این شیرازه هم شرکت میکنی. پیش از هرچیز میخواهم ازت این را بپرسم. چند بار تا به حال کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» را خواندهای؟
یاسر میردامادی: من یک بار همان اوایلی که در آمد خواندم. بیست سال، بیست و خردهای سال قبل. و یک بار هم چهار پنج سال قبل خواندم.
سلام. یاسر میردامادی، پژوهشگر دین و فلسفه است که در بریتانیا زندگی میکند. او برای اینکه آماده این مصاحبه شود، برای بار سوم هم به کتاب مراجعه کرده.
یاسر میردامادی: بله و یک بار هم بخشهایی که خط کشیده بودم را از روی نسخهام بازخوانی کردم.
سام فرزانه: از این جهت میگویم که این مصاحبه قرار بود پنج ساعت زودتر انجام شود ولی انقدر که مشغول آماده شدن بودی مجبور شدیم تاخیر بیندازیم که حداقل یک کم بتوانی بخوابی. شب تا صبح بیدار بودی.
یاسر میردامادی: آره کتاب کتاب بسیار سختخوانی است و در واقع خواندنش حسابی حوصله میطلبد.
(موسیقی)
یاسر میردامادی: «قبض و بسط تئوریک شریعت»، با زیر عنوان «نظریه تکامل معرفت دینی» عنوان سلسله مقالاتی است که سروش بین سالهای ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹ خورشیدی در مجلهای به نام «کیهان فرهنگی» منتشر کرد. این مجموعه مقالات، شامل هفت مقالهی اصلی بود به همراه پاسخهای متعدد سروش به منتقدانش که در تقریبا هفتصد صفحه به سال ۱۳۷۰ خورشیدی در قالب یک جلد کتاب از سوی نشر صراط در تهران در ده هزار نسخه منتشر شد و از آن زمان تا به حال تجدید چاپ میشود و اکنون در چاپ سیزدهم است.
مقالهها در ابتدا «بسط و قبض تئوریک شریعت» نامیده میشدند و بعدا جای قبض و بسطشان عوض شد. هنوز دو مقاله بیشتر چاپ نشده بود که پاسخها و نقدهایی به این مقالات به دفتر «کیهان فرهنگی» میرسد و نویسنده به آنها واکنش نشان میدهد. بخش قابل توجهی از کتاب هم در واقع همین پاسخهای سروش به منتقدان است که در عین حال کمک میکنند بحث باز شده و منظور نویسنده روشنتر شود.
یاسر میردامادی: این کتاب گرچه جنجال فکری بزرگی در دینشناسی ایرانی پس از انقلاب در داخل و خارج کشور به پا کرد، جنجالی که هنوز گرد و خاکش به طور کامل فروننشسته، در اصل ادعای سادهای داشت. روی «گودریدز» یکی از خوانندگان نوشته بود که این کتابیست ساده و در عین حال پیچیده.
گودریدز شبکهی اجتماعی کتابخوانهاست که کاربرانش نظر خود را درباره کتابها مینویسند و محفلهایی برای کتابخوانی تشکیل میدهند.
یاسر میردامادی: من بخش سادهاش را میگویم. این کتاب میگوید که دین غیر از فهم دین است، به این معنا که حتی فهم فرضا درست از دین هم عین دین نیست.
سام فرزانه: این الان ساده بود؟
یاسر میردامادی: این قسمت سادهاش بود.
سام فرزانه: خب پس همین را بگذار یک کم بازتر بکنیم. یعنی چه که دین غیر از فهم دین است؟
یاسر میردامادی: برای فهم اینکه این سخن چقدر مهم است در عین حالی که ممکن است بدیهی به نظر برسد، ما باید توجه کنیم که در فضای سنتی، فهم یک عده از دین، عین دین تلقی میشود. یعنی فهم فقیهان یا فهم متکلمان، یعنی عالمان الهیات، خداشناسی، معمولا عین دین تلقی میشود. به خاطر همین ما نهادی به نام تکفیر داریم. تکفیر یعنی شما از یک جایی پایت را آنورتر بگذاری دیگر دیندار نیستی و تحت شرایطی نه تنها ممکن است که اموالت را از دست بدهی، آبرویت را از دست بدهی، بلکه ممکن است که حتی جانت را هم از دست بدهی. بر این اساس فهم یک عده عین دین بودن، در فضای سنتی یک امر جا افتادهای است و سروش میخواهد با همین امر جا افتاده بجنگد.
سام فرزانه: شاید بشود این توضیح ساده را سادهترش هم کرد و گفت که یعنی امکان دارد مسلمانی فرد یک با مسلمانی فرد دو متفاوت باشد و اینها هیچکدام ربطی به این ندارد که اصلا مسلمانی یا اسلام چیست.
یاسر میردامادی: دقیقا. یعنی سروش گفت با تمایز نهادن میان دین، خود دین، و فهم دین میخواهد بگوید که به جای اینکه بگویم فلان فهم از دین، دین نیست، بگوییم فهم متفاوتی از دین است.

شریعت (در اعتقاد مومنان) قدسی است، و کامل است، و منشایی الهی دارد، و در آن خطا و تناقض را راه نیست، و ثابت و جاودانی است و از ذهن و معرفت بشری مدد نمیگیرد.

نویسنده میگوید که در مقابل، درک و فهم آدمها از شریعت است که با هم تفاوت دارد.

در هیچ عصری از اعصار فهم از شریعت نه کامل است نه ثابت؛ نه پیراسته از خطا و خلل است، نه مستغنی از معارف بشری و نه منشایی قدسی و الوهی دارد و نه از تحریف محرفان یا کجفهمیِ کجاندیشان مصون است و نه جاودانی و همیشگی است.

این طور که سروش دین را از فهمِ از دین جدا صورتبندی کرده انگار که میگوید انواع مسلمانی وجود دارد و نمیتوان فهم یا برداشتی از اسلام را خارج از دین در نظر گرفت. یعنی ممکن است زنی مسلمان به حجاب معتقد باشد و زن مسلمان دیگری فهمش از اسلام این باشد که نیازی به پوشش موی سرش نیست.
یاسر میردامادی میگوید این نگاه و صورتبندی چند فایده دارد که مهمترینش همان از بین رفتن تکفیر است. معنای لغوی تکفیر یعنی «کافر دانستن کسی».
یاسر میردامادی: تکفیر یعنی اینکه شخص به خاطر باورهایش، رسما از دین خارج انگاشته میشود. و این هم فقط یک ایده نظری نیست. اینکه بگوییم خب ایدههایش با دین نمیخواند. بلکه تحت شرایطی چنین فردی همسرش برش حرام میشود، اموالش گرفته میشود و نهایتا خودش کشته میشود. بر این اساس نهاد تکفیر که متاسفانه در طول تاریخ آدمهای بسیاری را به کشتن داده یا موقعیتهایشان را از آنها گرفتهاند، نهاد بسیار خطرناکی است. و در به ویژه اسلام زنده است این نهاد. یعنی همین مورد سلمان رشدی را شما دارید، که همین تازگی چاقو خورد و میدانیم که او از سوی آیتالله خمینی رسما تکفیر شده بود. مورد احمد کسروی را داریم. در مورد اینکه فتوایی رسما علیه کسروی وجود داشت هنوز میان مورخان تردید است. اما هیچ تردیدی در این نیست که به دلایل دینی، نواب صفوی و تیمش او را کاردآجین کردند. به هر حال نهاد تکفیر یک نهاد زنده است. یکی از لکههاییست بر دامن به طور خاص اسلام یا فهمی از اسلام اگر بخواهیم قبض و بسطی صحبت کنیم و سروش سعی میکند با ایده قبض و بسط از جمله کارهایی که انجام میدهد این است که به کل ایده تکفیر را بیمعنا کند و کنار بگذارد. بگوید هرچیزی شما به نظرت درست نمیآید، میتوانی آن را بگیری فهم از دین… از نظر تو فهم خوبی نیست، بسیار خوب نقدش کن. اما نمیتوانی بگویی دین نیست.
نویسنده در کتابش همچنین میگوید تفکرات ضد دینی، که دینداران به آن شبهه میگویند، اگر در جامعه مقبول بیفتند به نوعی به دین خدمت میکنند. این طور که اهل دین را به تکاپو وا میدارند که استدلالی مقابل این تفکر بیاورند.
بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، در پایان دهه هفتاد و شروع دهه هشتاد خورشیدی، تلاش کرد نشان دهد با این تلقی مداراگرایانه از دین و دینداری موافق است. بعدا به این موضوع بر میگردیم.
(موسیقی)
یاسر میردامادی: سروش در واقع ایدهاش این است که اگر ما یک فهم از دین را عین دین بدانیم و فهمهای دیگر را غیر دین بدانیم یا ضد دین بدانیم در واقع معرفت دینی رشد نمیکند. ولی در فضای سنتی با عین دین خواندن یک فهم از دین، فهمهای دیگر را بیرون میرانند. در نتیجه در واقع رشد معرفت دینی رخ نمیدهد. و معرفت دینی تبدیل میشود به یک معرفت مرده و فسرده. و سروش دغدغهاش این است که فهم دینی و معرفت دینی همیشه تازه و رشدیافته باقی بماند.
سام فرزانه: یعنی در واقع فکر میکند که با زنده نگه داشتن این فهم جدید از دین، این امکان به وجود میآید که دین کمرنگ نشود در زندگی مردم.
یاسر میردامادی: دقیقا. یکی از دغدغههای اصلی سروش در قبض و بسط، زنده نگه داشتن دین است. اما نه هر دینی. بلکه یک دین مدنی، یک دین گشوده، یک دین کثرتانگار، یک دین خالی از تکفیر، یک دین خالی از انحصارگرایی و سروش فکر میکند که دینداری به این صورت زنده میماند. آن هم به شکلی اصیل.
دینی که هیچ برداشتی از آن بر برداشتی دیگر برتری نداشته باشد نمیتواند به ایدئولوژی تبدیل شده و از آن برای همشکل کردن آدمها و رفتارهایشان استفاده کرد.

دین ایدئولوژیک، نه ممکن است و نه مطلوب. در یک جامعه دینی، شاید بتوان از همه خواست که در برابر مقررات شرعی و قانونی یکسان عمل کنند اما هرگز نمیتوان از همه خواست که دین را یکسان بفهمند.

یاسر میردامادی: فهم دین از نظر سروش در قبض و بسط، این ویژگیها را دارد: همیشه نسبی است. مطلق نیست. فهم دین متغیر است، ثابت نیست. فهم دین ناطق است. صامت نیست. یعنی فهم دین است که دین را به سخن درمیآورد نه اینکه خود دین سخن بگوید و آدمیان تنها گوش کنند. فهم دین غیر مقدس است یعنی هیچ فهمی از دین (حتی فهم فرضاً درست) فوق چون و چرا نیست. فهم دین همیشه ناقص است. هیچگاه کامل نیست. و فهم دین حق خالص نیست بلکه یا سراسر باطل است یا در بهترین حالت آمیزهای از حق و باطل است.

شریعت، امری قدسی و سماوی و جاودان است، اما فهم ِشریعت امری است بشری و خاکی و متغیر و احکام دیگر معرفتهای بشری را دارد و مشمول تحول و تکامل مستمر است.

نویسنده در کتابش اصطلاحی استفاده کرده که میگوید دین «صامت» است. یعنی خود دین صحبتی نمیکند و فهم و درک دین است که به جای دین صحبت میکند. حالا این فهم و درک که بشری است چطور کار میکند؟ و چه نسبتی با زمانه دارد؟
یاسر میردامادی: مطابق قبض و بسط همانطور که فهم بشر از طبیعت، در علوم، تکامل پیدا میکند فهم بشر از دین هم تکامل پیدا میکند. فهم تکاملی بشر از دین، لاجرم از علوم غیر دینی هم اثر میپذیرد. چون به هر حال فهم بشر در شاخههای مختلف علوم با هم ارتباط دارند دیگر. روانشناسی با جامعهشناسی ارتباط دارد. اقتصاد با سیاست ارتباط دارد و مانند اینها. به شکلی که این علوم بر هم اثر میگذارند و قاعدتا از یکدیگر هم اثر میپذیرند. مثلا، اگر جامعهشناسی، روانشناسی، طبیعتشناسی، سیاستشناسی و اقتصادشناسی ما تغییر کند فهم ما از دین هم لاجرم تغییر میکند. از نظر سروش فهم ما از دین یک جزیره جدا افتادهای از دیگر شاخههای علوم نیست. این مقدمه اول. آن دیگر شاخههای علوم دائما تغییر میکنند و این تغییر در علوم، حتی علوم ظاهرا بیربط به دین، بر فهم ما از دین هم اثر میگذارند. بر این اساس فهم از دین هم لاجرم دائما تغییر میکند و باید تغییر بکند و چه خوب است که تغییر میکند.
نویسنده مثالهای گوناگونی میآورد که چطور علوم مختلف به پیشرفت همدیگر کمک میکنند. بیش از همه هم از تاریخ میگوید که چطور مورخان با استفاده از تئوریهای جامعهشناسی و غیره، روایتهای جدیدی از گذشته به دست ما میدهند. مثال فرضیِ جالبی هم در این زمینه دارد که شنیدنش خالی از لطف نیست.

اگر فیالمثل، امروزه معلوم شود که نوع تغذیه و اغذیه، در نبوغ نوابغ یا ستمگریِ ستمگران تاثیر قاطع دارد، همه مورخان به دنبال آن میگردند که از غذای نیوتون و بوعلی سینا و یا محمود غزنوی و نادر و چنگیز و استالین خبری به دست آورند و از نو اسناد صامت تاریخی را گویا کنند و آنچه را که قبلا مهم بر نمیشمردند و نمیدیدند (یعنی همان غذاهای سلطان محمود را) ارج بنهند و قدر بگذارند.

در این مثال، سروش میگوید اگر علم تغذیه بتواند ثابت کند ربطی مستقیم بین نبوغ و ستمگری با غذاست، پس شاید نگاهی به رژیم غذایی مشاهیر جهان کمک کند آنها را بهتر بشناسیم.
او مینویسد که همین نسبت را میتوان در علوم دینی و فهم دینی هم پیدا کرد. در فهم دینی هم علوم دیگر موثرند و سوالهای جدید که از علوم دیگر میآیند و زادهی شرایط روز هستند باعث میشوند که عالم دینی هم به تکاپو بیفتد و درباره آنها نظر دهد.

در نوشتههای قدمای ما هرگز بحث زن به عنوان یک بحث مستقل مطرح نمیشود و هیچ کتاب تفسیری یا کلامی یا فلسفی نمیتوان یافت که تحت عنوان «زن»، «حقوق زن» و یا «منزلت زن در اجتماع» بابی گشوده باشد، بلکه اگر گاهی ذکری هم کردهاند چندان شایسته و بلندنظرانه نیست. آنها هم تابع عرف و علم زمان خود بودهاند. مرحوم ملاهادی سبزواری در یکی از حواشی خود بر «اسفار اربعه»، سخن دلآزاری در باب زن دارد.

اسفار اربعه، نام کتابی از ملاصدرا، عارف و فیلسوف مسلمان قرن یازدهم خورشیدی است. توضیح ملاهادی سبزواری بر نوشتهی ملاصدرا درباره زنان را به نقل از کتاب «قبض و بسط» بشنوید.

خداوند صورت انسان به این حیوانات پوشانده است تا مردان از مصاحبت با آنان متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبتی بورزند.

این سخن ناشایست و از سرِ زنستیزی را ملاهادی سبزواری گفته، یکی از عالمان دینی، که از مرگش کمی بیش از صد و پنجاه سال میگذرد. سروش در کتابش ضمن نکوهش چنین نظری توجه ما را به یک نکته جلب میکند که حدود یک قرن بعد از درگذشت ملاهادی سبزواری، مرتضی مطهری، عالم دینی دیگری، آثاری درباره زنان نوشته و کوشیده حق و حقوق آنها در جامعه را با اصول اسلامی تطبیق دهد. نویسنده میگوید اگر مطهری هم با عالمان دینی پیش از خود و هم با بسیاری از همعصرانش متفاوت است برای این است که به خلاف بسیاری از اهل شریعت، سعی کرد علوم و فکرهای جدید را بشناسد.

مطهری هم به آن فهم تازه دست نیافت مگر وقتی که دریچهی ذهن را بر روی معارف زاینده و نوشوندهی معاصر گشود و پس از آنکه دانست و دریافت که جهانبینی و انسانشناسی نوین چیست دیگر نتوانست معارف دین را چنان بفهمد که پیشتر میفهمید، همچنان که وقتی فلسفهی بیشتر خواند، باز هم درک و استنباطش از شریعت عوض شد. همهی روشنفکران دینی همین صفت را دارند.

(موسیقی)
یاسر میردامادی: واژه روشنفکری دینی واژه خیلی قدیمیای نیست. اما جریانی که ازش تحت عنوان روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی یاد میشود، تبارش دستکم به دوره مشروطه برمیگردد و حتی قبل مشروطه. بعضی رساله «یک کلمه» یوسف خان مستشارالدوله را نخستین مانیفست روشنفکری دینی تلقی کردند چون مستشارالدوله در آن رساله میخواهد بگوید که راه ترقی یک کلمه است و آن عبارت است از قانون مدرن و شریعت اسلام به این در واقع نوسازی فقهی راه میدهد. بعد از آن جلوتر تلاشهای نایینی را میشود نوعی از روشنفکری دینی، یعنی تلاش برای سازگار کردن دین و دنیای جدید دانست.
در تاریخ معاصر ایران اسامی آشنایی به نواندیشی یا روشنفکری دینی شناخته میشوند، برای مثال میتوان از این افراد نام برد، علی شریعتی، مرتضی مطهری، محمد مجتهد شبستری، محسن کدیور، صدیقه وسمقی، مینو مرتاضی لنگرودی، فریده ماشینی، اعظم طالقانی، اعظم پویا و البته عبدالکریم سروش.
یاسر میردامادی: قبض و بسط را میشود مانیفست روشنفکری دینی در ایران پس از انقلاب دانست که میگوید نه تنها میشود در کل دستگاه مسلمانی تجدید نظر کرد، بلکه این کار ضرورت دارد برای اینکه مسلمانی کارگشا و مرتبط به جهان جدید باقی بماند و تبدیل به امری از خط خارج و موزهای نشود.
(موسیقی)
یاسر میردامادی: قبض و بسط را میتوانیم به تعبیر محمد رهبر، روزنامهنگار، «غیر سیاسیترین کتاب سیاسی پس از انقلاب» بنامیم.
مقالههایی که هسته اولیهی کتاب را تشکیل دادند در اواخر دهه شصت منتشر شدهاند. در زمانهای که جنگ هشت ساله با عراق داشت تمام میشد و آیتالله خمینی، رهبر انقلاب ایران، درگذشت.
یاسر میردامادی: در چنین فضایی ادعای انقلابیهای اسلامگرای فقاهتی، که تمام رقیبان خود را هم به انواع طرق حذف کرده بودند این بود که، به گفتهی آیتالله خمینی «فقه تئوری کامل و واقعی اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است».
در سالهای ۶۷ و ۶۸ خورشیدی، روحانیون شیعه در مسندهای متعددی بودند. رهبر، رییس جمهوری، رییس مجلس و رییس قوه قضاییه روحانی بودند و در هیئت دولت و مجلس چند معمم دیگر هم حضور داشتند.
یاسر میردامادی: قبض و بسط سراسر، آشکارا و درست در نقطهی مقابل این نظریهی مطلقانگار میایستد و به عکس نشان میدهد که نه تنها حکومت را نمیتوان با فقه اداره کرد که حتی خود فهم فقهی هم سراسر وابسته به علوم بشری است و تحولات شاخههای دیگر علوم بشری، لاجرم فهم فقهی را سراسر و عمیقاً تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس، حتی فقیه برای فقاهت خودش به علوم غیر دینی محتاج است، و نه اینکه دیگران برای حکمرانی سیاسی، محتاج فقیه باشند.
این دیدگاه و نظر به جایگاه فقها و بیان اینکه فقه به ناچار باید با علوم مختلف ارتباط داشته باشد، چندان به مذاق موافقان نظریه ولایت فقیه خوش نیامد. یاسر میردامادی، مخالفتها با نظریه سروش را با جملهای از آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، میسنجد که گفته بود هر حقیقتی سه مرحله را پشت سر میگذارد: اول استهزا میشود، دوم با خشونت با آن برخورد میشود و در آخر این طور پذیرفته میشود که خب حرف واضحی بوده.
یاسر میردامادی: قبض و بسط سروش هر سه این مرحله را پشت سر گذاشته. اول از همه که گفتند اصلا احمقانه است این ایده. واضحالبطلان است. کفر است. در مرحله دوم مخالفتهای شدید و با غلظتی با آن صورت گرفت. به هر حال صاحب نظریه شغلش را از دست داد. امنیتش را از دست داد. کشور را ترک کرد. ولی بعد که جا افتاد اکنون در مرحله سوم گفته میشود اصلا اینکه خیلی حرف بدیهیای است. اصلا حرف خیلی عجیبی نیست. معلوم است دین غیر از فهم دینی است.
(موسیقی)
یاسر میردامادی: قبض و بسط بلافاصله پس از انتشار نخستین مقاله در سال ۶۷ با نقدهای تند مذهبی و انقلابی مواجه شد. کار حتی به شعر کشید. علی معلم دامغانی، شاعر نزدیک به حکومت، قبض و بسط را «نیانبان مشرک» خواند:
<bold>بانگ سروش نيست كه او مرغِ عرشى است از اختران بپرس كه اين نغمه فرشى است</bold>
<bold>(صدای ورق خوردن کاغذ) دركش جهالت است، جهولى كه مُدرِك ست اين قبض و بسط نيست، نیانبان مشرك است</bold>
اگر از این مثنوی که نزدیک به هفتاد بیت دارد و در ۱۳۷۱ در مجله سوره چاپ شده بود بگذریم، نقدها به کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» از طرف دو دسته بودند، هم از سوی آنها که سیاستشان عین دیانتشان بود و هم از طرف کسانی که این دو مقوله را با هم قاطی نمیکنند.
یاسر میردامادی: نکتهی جالب در مورد قبض و بسط این است که حجم و تعداد نقدهای دینی بسا بیش از نقدهای سکولار بود و سروش هم بیشترین واکنش را به نقدهای دینی نشان داد. با این حال، تأثیر نقدهای پراکنده و اندکِ سکولار بر تحول بعدی فکری سروش به مراتب بیش از نقدهای حجیم و متعدد دینی از کار در آمد.
در میان منتقدان دینی قبض و بسط اسامی آیتاللههای سرشناسی مثل «ناصر مکارم شیرازی»، مرجع تقلید، «عبدالله جوادی آملی»، فیلسوف و مرجع تقلید و «صادق لاریجانی»، رییس پیشین دستگاه قضایی ایران، به چشم میخورد.
یاسر میردامادی: مهمترین نقد الهیاتی بر قبض و بسط، که هم منتقدان ایرانی قبض و بسط و هم منتقدان عرب مطرح کردند، این بود که جدایی مطلق میان دین و فهم دینی، هدف دین را منتفی میکند. اگر فهم ما به هیچ عنوان به خود دین نمیرسد، بلکه هر فهمی از دین بیارتباط با خود دین است، آنگاه هدف دین از هدایت آدمی منتفی میشود. زیرا قرار است دین ما را هدایت کند نه فهمهای بی ارتباط با دین. پاسخ سروش این بود که هدایت الهی را باید در دل همین تنوع فهمها از دین جست و راه میانبری در کوچهسار فهم در میان نیست.
از آن طرف هم گروهی نقد میکردند که نظریهی سروش منجر به نسبیانگاری میشود.

به نسبیت حمله بردند مبادا حقیقت را طعمهی خود کند و بر سَیَلان خشم گرفتند تا سیرت ثابت اشیای را به ناخن تغییر نخراشد و جبههی حقایق ثابت را تقویت کردند تا در برابر شبههی نسبیت و تغییر استوار بایستد و پشت خم نکند، و صلا در دادند که باروهای یقین و باور را محکم کنید که سیل پیچان و درازآهنگ شکاکیت در خروشیدن است.

یاسر میردامادی: سروش در پاسخ میگفت قبض و بسط به سیالیت فهم میانجامد نه به نسبیانگاری فهم. فهمها متنوع میشوند از نظر قبض و بسط اما لزوماً ارزش همهی فهمها یکی نیست، گرچه از نظر او عیار یا معیار سنجش فهمها هم عصری و نسبی است.
اگر یادتان باشد، گفتیم که سروش در نظریهاش میگوید دین ثابت است و فهم ماست که از آن تغییر میکند و انسانها ناگزیر همیشه با فهمی بشری از قرآن سر و کار دارند. نقدهای غیر دینی به کتاب سروش همین تمایز را نشانه گرفته.
یاسر میردامادی: نقدهای سکولار میگفتند این نظریه با تمایز مطلق میان دین و فهم دینی، دستهای دین را از هر جنایتی پاک میکند. زیرا مطابق قبض و بسط، هر جنایتی که به اسم دین صورت بگیرد تقصیر فهم دین است نه خود دین.
یعنی مثلا صدور حکم اعدام به اتهام «ارتداد»، «سب نبی»، «زنا» و غیره در ایران که گاهی منتفی شده و گاهی اجرا هم شده است.
یاسر میردامادی: سروش خیلی زود در واکنش به این نقد سکولار پای خود دین را هم به ساحت نسبیت، تاریخیت و عصریت باز کرد. منظور سروش از بسط خود دین این بود که عارفان و فیلسوفان بعدها به تجربههای پیامبر اسلام چیزهایی افزودهاند که در تجربهی نبوی غایب بوده است، مثل عشق. یعنی عشق در تجربه نبوی و در قرآن از نظر سروش غایب است اما مولوی و عارفان بعدا آن را افزودند. این میشود بسط خود دین. و منظور سروش از قبض خود دین، این بود که پیامبر برای تأسیس اسلام، در قامت مؤسسی اقتدارگرا ظاهر شد. اما مسلمانان اکنون که اسلام مستقر شده نباید از چهرهی اقتدارگرای پیامبر پیروی کنند.
این بار دایره منتقدان سروش گستردهتر شد و حتی بعضی از نواندیشان دینی هم به جرگهی منتقدان او پیوستند.
(موسیقی)
یاسر میردامادی: سروش در آذرماه ۱۳۲۴ خورشیدی در میدان خراسان تهران به دنیا آمد. مهمترین رخداد دوران نوجوانی سروش رفتن او به دبیرستان علوی بود. مدرسه علوی را روحانی مجتهدی به نام شیخ علیاصغر کرباسچیان، نویسندهی رسالهی توضیح المسائل، و رضا روزبه، فیزیکدانی با تحصیلات حوزوی، به سال ۱۳۳۴ خورشیدی در تهران تأسیس کردند. هدف از تأسیس این مدرسه، تشکیل مدرسهای امروزی بود که از دل حوزهی علمیه برخاسته باشد و علوم قدیم و جدید را با هم تلفیق کند.
در مستندی که چند سال پیش بیبیسی فارسی درباره عبدالکریم سروش ساخته او درباره آقای کرباسچیان چنین گفته:

عبدالکریم سروش: ایشان از خصوصیاتشان این بود که بسیار منتقد روحانیت بود. برای اینکه عمری را در میان روحانیت گذرانده بود. به مقامهای بالای علمی و حتی اجتهاد رسیده بود. اما انتقادات بسیار به روحانیت داشت و این انتقادات را به ما منتقل میکرد. هیچ وقت نگذاشت که از روحانیت، قداستی در دل و ذهن ما بنشیند.

اما رضا روزبه، مدیر مدرسه علوی، به جز تحصیلات دینی دانشگاه رفته بود و فیزیک خوانده بود.

عبدالکریم سروش: اصلا معتقد بود یک مسلمان، امروزه باید یک ساینتیست (دانشمند) باشد. یعنی فرزند زمانه خودش بود. از همان قماش مرحوم بازرگان و دیگران بود که معتقد بودند باید علم آموخت و از طریق علم دلها را فتح کرد و اسلام را به صورت آبرومندی ارائه داد.

به نظر میرسد که سروش از بنیانگذار و مدیر مدرسه علوی تاثیر بسیار گرفته. تاثیری که در انتخاب رشته تحصیلیاش در دانشگاه هم به چشم میآید.
یاسر میردامادی: سروش از دانشگاه تهران، دکترای داروسازی گرفت و سپس برای ادامهی تحصیل به انگلستان رفت. در لندن کارشناسی ارشد شیمی تحلیلی گرفت و در دورهی دکتری تاریخ و فلسفهی علم در دانشگاه لندن شروع به تحصیل کرد. او این رشته را به نیت حل «تعارض علم و دین» انتخاب کرده بود.
یکی از جذابیتهای کتاب «قبض و بسط» اشارههای مختلف نویسنده به شیمی و مسائل گوناگونی در تاریخ و فلسفه علم است. با پیروزی انقلاب و سر کار آمدن اسلامگراها، سروش هم به عرصه سیاسی وارد میشود. او یکی از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی بود. او در گفتوگوهای متعدد گفته که اخراج اساتید - به بهانههای مختلف از جمله باور نداشتن به اسلام و حکومت اسلامی - کار ستاد انقلاب فرهنگی نبوده و او زمانی وارد ماجرا شده که حکومت میخواست با «اسلامی کردن»، شرایط را برای بازگشایی دانشگاهها فراهم کنند.
(موسیقی)
نخستین مقالههای «قبض و بسط تئوریک شریعت» در دورهای در «کیهان فرهنگی» منتشر شد که نزدیکان «محمد خاتمی»، رئیس جمهوری پیشین ایران، بر این موسسه نظارت داشتند. آقای خاتمی در آن سالها مناصب مختلفی داشت از جمله اینکه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ بر توسعه سیاسی تاکید میکرد که لازمهاش مدارا با جریانهای مختلف فکری بود.
یاسر میردامادی: گرچه دولت اصلاحات را میشود تحت تاثیر روشنفکری دینی و به ویژه قبض و بسط دانست، اما هسته سخت حکومت تنها به مقابله با اصطلاحات و پشتوانه فکری آن یعنی روشنفکری دینی پرداخت و از این مبانی اثر نپذیرفت بلکه به عکس، هسته سخت حکومت با برجسته کردن کسانی مثل محمدتقی مصباح یزدی و حتی بال و پر دادن به آرا و افکار سنتگرایانی مثل سید حسین نصر، کوشید جریان روشنفکری دینی را در ایران کمفروغ کند. چون این جریان خطر مستقیم سیاسی برای حاکمیت داشت و هنوز هم دارد.
بعد از آنکه فشارها بر سروش بیشتر شد و جلسات سخنرانی او را بر هم زدند، او به اجبار ایران را ترک کرد.
(موسیقی)
همان طور که پیشتر هم گفته شد، کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» از جمع شدن تعدادی مقاله و درس-گفتار ساخته شده. همین امر، خصوصیاتی به کتاب داده که خواندنش را سخت میکند. سه نکته که به ذهن من رسید اینهاست.
اول اینکه تکرار در این کتاب زیاد است و گاه خواننده به شک میافتد که نکند مثلا دیروز من این قسمت را خوانده بودم و حالا دارم از چند صفحه قبلتر شروع به خواندن میکنم. همین باعث میشود که سررشته بحث از دست خواننده در میرود. دومین ویژگی این است که نثر کتاب یکدست نیست، به این دلیل که بعضی از قسمتها مقاله و برخی سخنرانی هستند. خود من به نظرم رسید که نثرِ بخش اول کتاب که درس-گفتار است، راحتتر خوانده میشود و پیچیدگیهای نالازم ندارد و استعارههای ادیبانه فهم منظور نویسنده را سخت نکرده. سومین چیزی که به نظرم رسید این است که در کتاب نوشتههایی در پاسخ به مقالات منتقدان چاپ شده که در وهلهی اول مشخص نیست دقیقا منتقدان چه گفتهاند. این تکهها بیشتر خواننده را سردرگم کرده و متوجه نمیشود مثلا در شروع یک بخش چرا نویسنده از شخص سومی گله کرده یا سعی در تادیب او داشته.
یاسر میردامادی: این کتاب اگر بخواهد ویراست دومی ازش بیرون بیاید، بخش زیادیاش را که پر از تکرار است میشود کنار گذاشت و همچنین میشود بازسازی کرد و بخشهای زیادیاش را کنار گذاشت. بخشهاییاش را سرش را آورد به ته، تهش را آورد به سر تا یک کتاب خوشخوانتری بشود و شاید مثلا حجمش از هفتصد صفحه بشود سیصد صفحه.
(موسیقی)
سام فرزانه: آیا فکر میکنی کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت چیزی برای قرن پانزدهم هم داشته باشد که در این قرن هم باز ایرانیها آن را بخوانند؟
یاسر میردامادی: تا زمانی که دین در ایران آینده زنده است، تامل فلسفی و الهیاتی در باب سرشت فهم دین و نیز در باب مرجعیت فهم دین برقرار خواهد بود. در جامعهی فکری ایران همچنان این پرسش مهم، گشوده است که فهم ما از دین چه نسبتی با خود دین دارد و آیا اصلا تعبیر «خود دین» جدای از فهم دین معنایی دارد یا نه. و نیز این پرسش گشوده است که سخن چه کسی در فهم دین مرجعیت دارد؟ چه کسی از طرف دین حرف میزند به تعبیر سادهتر؟ تا زمانی که چنین بحثهای مرجعشناسانهای در ایران آینده زنده است، قبض و بسط مورد مراجعه و بازخوانی خواهد بود. زیرا سر این بحثها در ایران پس از انقلاب با قبض و بسط باز شد.
(موسیقی پایانی)
ممنون از اینکه این شیرازه را شنیدید. تشکر ویژهای هم دارم از شما که در پلتفورمهای مختلف نظرتان درباره شیرازه را میگویید. تا جای ممکن این نظرات را میخوانم و چون امکان پاسخگویی در بعضی از این پلتفورمها نیست از جوابگویی به شما معذورم. اما اگر چیزی بود که حتما میخواستید درباره شیرازه به گوش ما برسانید، حتما به آدرس [email protected] بفرستید. مشتاق شنیدن صحبتهای شما هستیم.
با تشکر از یاسر میردامادی، این شیرازه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:
بهراد توکلی، نوازنده سهتار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛
مهسا خلیفه در اجرای برنامه کمک کرد؛
سیما علینژاد، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیهکننده و راوی این پادکست هستم، که امیدوارم شادیهایتان آنقدر بسط پیدا کند که چهره غمها را بپوشاند. نقطه.












