شیرازه - کتابخانه قرن (۴۷): خاطرات هاشمی رفسنجانی

خاطرات هاشمی رفسنجانی
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه از سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

احمد سلامتیان: ببینید اولین باری که من در تصورم آقای رفسنجانی را دیده بودم، سفری بود که ایشان - در سه سال یا دو سال قبل از انقلاب - به پاریس آمده بود.

سلام. این احمد سلامتیان است، فعال سیاسی و نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی که حالا ساکن پاریس است. برای همین هم می‌گوید به پاریس آمده بود!

احمد سلامتیان: به من تلفن کرد توسط کسی، که می‌خواهد من را ببیند. من کتابفروشی دارم در پاریس. در آن کتابفروشی قرار گذاشتم. رفتم. برایم چیزی که آن‌وقت جالب بود، لباس کاملا پاریسی پوشیده بود. یعنی با شلوار جین آمده بود آنجا کتابفروشی. این توی ذهن من بود.

من که هر کار می‌کنم نمی‌توانم تو ذهنم تصویری از اکبر هاشمی رفسنجانی بسازم با شلوار جین!

احمد سلامتیان یک بار در مجلس به هاشمی یادآور می‌شود که در اولین دیدارشان شلوار جین به پا داشته.

احمد سلامتیان: ایشان به من گفت نه، من اولین باری که شما را دیدم وقت دیگر است. گفت منزل پدری شما آمدم. برای اینکه ذهن من بیاید، ایشان چیزی که گفت، گفت اتاق بزرگی بود. فرش بزرگ نایین با رنگ سفید هم داشت. صحت داشت این حرف.

آقای سلامتیان که اصفهانی است. هاشمی رفسنجانی هم که خب مشخص است از رفسنجان است. رفسنجانی‌ها در اصفهان چه کار داشتند؟ توانستید حدس بزنید؟ نه؟ وقت بدم؟ به سوغات اصفهان فکر کنید و بعد به محصول رفسنجان. نه؟ متوجه نشدید؟

احمد سلامتیان: گفت من با عمویم و عموزاده‌هایم آمده بودیم در اصفهان. جلسه‌ای بود بین مدیران صنف گزفروش اصفهان که آنها پسته خریداری می‌کردند از ما. من یک مرتبه خندیدم. گفتم بله یادم است. اینها بعضی وقت‌ها قدیم، پسته سردرختی می‌خریدند. سردرختی، یعنی میوه پسته‌ای که هنوز معلوم نیست سرما می‌خورد، نمی‌خورد، چقدر است. و گفت بله. گفتم آقای رفسنجانی از جهت شرعی اشکالی ندارد؟ سلف‌خری می‌شود. چون این را خوانده بودم - در فقه‌هایی که خوانده بودم - که سلف‌خری اشکال دارد برای بعضی از فقها. گفت نه آن را نگرانش نبودیم، درستش می‌کردیم.

رد شدن از پست Instagram
اجازه نشان دادن محتوای Instagram را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Instagram است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Instagram را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: محتوای مربوط به طرف ثالث ممکن است شامل آگهی باشد

پایان پست Instagram

(موسیقی)

باغ‌های پسته‌ی خانواده هاشمی، منبع اصلی ثروت خانواده پیش از انقلاب بود. ثروتی که بخشی از آن خرج زندگی مبارزان مذهبی و خود مبارزه‌ هم شد. هاشمی، که از نزدیکان آیت‌الله خمینی بود، پیش از انقلاب نقش بزرگی در مبارزه علیه رژیم پهلوی داشت و بعد از انقلاب ۵۷ هم به یکی از بازیگران‌ اصلی حکومت جدید تبدیل شد. در این قسمت از شیرازه مجموعه خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی را مرور می‌کنیم. مردی که در اواخر عمر قدرت و نفوذش به شدت رو به افول رفت، آنقدر که مرگش را بسیاری مشکوک تلقی می‌کنند.

محسن میلانی: من یک مصاحبه‌ای با مرحوم مهدی بازرگان در تهران کردم دو سه سال قبل از اینکه ایشان فوت بکند و یک جایی از ایشان در رابطه با آشنایی‌شان با هاشمی رفسنجانی سوال کردم.

محسن میلانی، استاد علوم سیاسی در دانشگاه جنوب فلوریدا است و مهدی بازرگان، از بنیان‌گذاران «نهضت آزادی» و نخست وزیر دولت موقت ِ بعد از انقلاب بود. او در آن مصاحبه گفته که بعد از درگذشت آیت‌الله بروجردی، وقتی بر سر جایگزینی این مرجع بزرگ شیعه بین طرفداران آقایان شریعتمداری و خمینی رقابت در گرفته بود، برای گفت‌وگو با دو گروه به قم سفر می‌کند.

محسن میلانی: می‌گفت موقعی که رفتم به قم، اول با دار و دسته آقای شریعمتداری ملاقات کردم - می‌گفت آدم‌های خیلی جالبی بودند - بعد هم با طرفدارهای آقای خمینی. و ایشان به من گفت که طرفدارهای آقای خمینی خیلی مشکل بود باهاشان بحث کرد، برای اینکه خیلی مطمئن بودند از مواضعشان. به قول چپی‌ها ایدئولوژیکال به نظر می‌رسیدند. می‌گفت تا یک روزی من گفتم آقا شما کس دیگری را ندارید به ما معرفی کنید که حرف ما را بفهمد؟ گفتند چرا یک آقای جوانی هست.

طلبه جوانی که آقای بازرگان ملاقات کرد، اکبر هاشمی رفسنجانی بود که در آن زمان ۲۷ سال سن داشت‌.

محسن میلانی: آقای بازرگان گفت موقعی که من با این آشنا شدم، بعدا به من گفتند که ایشان پادوی آقای خمینی است. لغت پادو را استفاده کرد، ولی منظور بدی نداشت. منظورش این بود که مورد اعتماد آقای خمینی از آن زمان بود. برای اینکه می‌گفت تنها کسی بود که در آنجا منطقی می‌شد باهاش صحبت کرد و پراگماتیک بود.

مقصود از پراگماتیک در این‌جا صفت آدمی است که ایده‌آل‌گرا نیست، بلکه واقع‌بین و عمل‌گراست و با قبول کردن موقعیت‌ موجود سعی در پیش‌برد اهدافش دارد. یعنی اگر به نفعش باشد بار پسته را سردرختی بفروشد، دیگر خودش را درگیر سخت‌گیری‌های فقهی نمی‌کند و نقد را می‌چسبد. در عالم سیاست هم به جای آنکه دل به ایده‌آل‌ها و آرمان‌ها بدهد، با همان امکانات موجود می‌سازد و چه بسا کسب قدرت برایش مهم‌تر از راه‌های دستیابی به آن است.

محسن میلانی: بعد در دوران انقلاب، مخصوصا بعد از اینکه آیت‌الله خمینی را به خاطر جنبش پانزده خرداد از ایران بیرون می‌کنند، بعد از آن آقای رفسنجانی به نظر من رول مهمی را در شبکه آقای خمینی بازی کرد.

اصلاحات سیاسی و اجتماعی شاه که در سال ۱۳۴۱ به همه‌پرسی گذاشته شد و بعد تصویب قانون حمایت خانواده، به مذاق بسیاری از قشر سنتی جامعه خوش نیامد.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: خب آن اصول هم به گونه‌ای بود که همه بخش‌های جامعه را به نحوی امیدوار می‌کرد و وعده‌هایی بود. مبارزه سخت بود. شاه رفت در یک سنگر نسبتا مترقی که روحانیت آنجا نتواند با اینها درگیر شود.

خط

این صدای اکبر هاشمی رفسنجانی است در مستندی به نام «آخرین سرباز». آیت‌الله خمینی که هوادارانش او را «امام» می‌خواندند و می‌خوانند، جلوی همین اصلاحاتی که به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» مشهور شد ایستاد.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: خب سخت هم بود. مثلا می‌گفتند که به زن‌ها حق رای می‌خواهند بدهند. خب امام می‌گفت شما، مردها در ایران حق رای ندارند، شما معلوم است که می‌خواهید فریب‌کاری کنید. اول بیایید واقعا انتخابات آزاد را مردم تجربه کنند، بعد نوبت این حرف می‌شود. ما موافقیم. یا می‌خواستند مثلا تقسیم اراضی بکنند. ایشان می‌گفتند شما هدفتان این است که می‌خواهید کشاورزی ایران را منهدم کنید، سرمایه‌گذاری‌ها را از تو کشاورزی ایران بیرون کنید.

خط

سخنرانی‌های انتقادی روح‌الله‌ خمینی در نهایت منجر به بازداشت او در پانزده خرداد شد. هوادارانش در اعتراض به خیابان‌ها ریختند و گروهی کشته و مجروح شدند. در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی، وقایع خرداد ۱۳۴۲ نقطه شروع انقلاب سال ۱۳۵۷ است.

با تبعید آقای خمینی به ترکیه و سپس به عراق، برخی از پیروان‌ و شاگردان قدیمی‌اش در مدارس دینی مسئولیت انتقال سخنرانی‌ها و پیام‌های‌ او به داخل کشور و نیز سازماندهی مبارزه با حکومت پهلوی را به عهده گرفتند. اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از آن‌ها بود.

محسن میلانی: از آن طرف هم سازمان‌های موتلفه اسلامی تشکیل شده بود و رولی که آقای رفسنجانی بازی می‌کرد، لیزانی بود بین این گروه و موتلفه اسلامی. و خب این رول خیلی مهمی است.

لیزان، کلمه‌ای انگلیسی با ریشه فرانسوی است به معنای «رابط».

هیئت‌های موتلفه اسلامی، متشکل از چند هیئت مذهبی‌، گروهی بود که به مبارزه مسلحانه هم روی آورد. آن‌ها حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت ایران، را در سال ۱۳۴۳ ترور کردند. هاشمی رفسنجانی از افرادی‌ بود که پس‌ از قتل منصور به اتهام تامین اسلحه و گرفتن فتوای ترور بازداشت شد.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: در مورد فتوا، علی‌القاعده یک فتوایی بوده، چون آن زمان نیروهای مذهبی برای این‌گونه کارها بدون اجازه حرکت نمی‌کردند. چون بالاخره این قتل نفس است.

خط

این بخشی از گفت‌وگوی هاشمی با مرکز اسناد انقلاب اسلامی است. در ابتدای این گفت‌وگو تسبیحی در دست اوست که نخش گره خورده و به نظر می‌رسد که تا پایان هم با کلاف سردرگم‌ درگیر است. گوش تیز کنید صدای خش و خشش را می‌شنوید.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: مبارزه روحانیت و کسانی که همراه ما بودند، واقعا تو معیارهای دینی بود. نمی‌خواستیم یک اقدامی بکنیم که خداوند راضی نباشد.

خط

با اینکه به نظر می‌رسد او با اصل ترور مخالف سیاسی مشکل اخلاقی یا دینی ندارد، اما هرگونه همکاری در زمینه اخذ فتوای قتل منصور و تهیه‌ی اسلحه را کتمان می‌کند. ماموران امنیتی اما نمی‌پذیرند که هاشمی در ترور منصور دست نداشته و او به زندان می‌افتد. و این سرآغاز به زندان‌‌افتادن‌های متعدد اوست.

محسن میلانی: من خوب یادم است که در دهه هفتاد - من آن موقع در کالیفرنیا بودم و خوب یادم است - بچه‌های ضد حکومت پهلوی، مخصوصا بچه‌هایی که با گروه‌های اسلامی کار می‌کردند، بهش می‌گفتند که چریک ویتنامی است. برای اینکه مرتب می‌رفت زندان و می‌آمد بیرون و اینها. رول مهمی را اینجا بازی کرد.

هاشمی در اوج انقلاب ایران به عضویت شورای انقلاب در می‌آمد و تا پایان کار این شورا در ۱۳۵۹ آن‌جا مسئولیت داشت.

محسن میلانی: آقای بازرگان در رابطه با شورای انقلاب یک نکته خیلی جالبی به من گفت. گفت که خب آن موقع ما نمی‌دانستیم که رابطه آقای خمینی با این افرادی که در این شورا هستند چیست. ولی می‌گفت خیلی زود ما فهمیدیم که بهشتی کسی نیست که تعیین‌کننده باشد، و او رفسنجانی است که چشم و گوش خمینی بود. و نکته جالبی که بود این بود که می‌گفت خیلی کم صحبت می‌کرد، ولی وقتی که صحبت می‌کرد با قاطعیت صحبت می‌کرد و انجام می‌شد.

نزدیکی او به نخستین رهبر جمهوری اسلامی آنقدر زیاد بود که در دوران ریاستش بر مجلس شورای اسلامی، نماینده آقای خمینی در شورای عالی دفاع هم شد.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: اواسط جنگ هم، وقتی که مشکلی پیش آمد برای جنگ - به خاطر عدم همکاری ارتش و سپاه، مشکلاتی که در فرماندهی پیش آمده بود - من به عنوان فرمانده جنگ معرفی شدم، که اعلام نشد. اواخر دیگر اعلام شد.

خط

این تکه از مستندی است که در دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی ساخته شده. در آن زمان تازه چند سالی از پایان جنگ ایران و عراق می‌گذشت‌.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: تو این اواخر که باز تشخیص داده شد که اختیارات بیشتری لازم دارد فرمانده، که من آن موقع شدم جانشین فرماندهی کل قوا.

خط

محض نمونه از اختلاف‌های سپاه و ارتش در دوره جنگ، این تکه از خاطرات هاشمی در روز ششم فروردین ۱۳۶۳ را بشنوید.

از لابه لای متون

 امروز هم، تمام وقت را در منزل بودم. باران، دیشب و امروز، یکسره می‌‏بارید. صبح زود آقای [محسن]رضایی از جبهه تلفن کرد و از سخنرانی آقای سرهنگ [علی]صیاد شیرازی برای فرماندهان قرارگاه کربلا تا سطح فرمانده گردان، گله داشت. گفت، باران مانع تحرک نیروهای ما و عراقی ها است و بازدید خبرنگاران از جزیره را هم، مشکل کرده است. مطالب ایشان را با آیت‌‏الله خامنه‌‏ای در میان گذاشتم. قرار شد نوار صحبت‌های آقای صیاد شیرازی از عقیدتی سیاسی ارتش خواسته شود. ظهر، در این باره با آقای صیاد شیرازی، تلفنی صحبت کردم؛ قبول نداشت و خواهان رسیدگی شد.

خط

(موسیقی)

محسن میلانی: اگر من بخواهم پنج نفر یا ده نفر را انتخاب کنم به عنوان کسانی که در دوام و قوام جمهوری اسلامی رول مهمی را بازی کرده‌اند، مسلما ایشان یکی از اینهاست.

چه شد که هاشمی رفسنجانی نقش چنین مهمی در بقا و دوام‌ جمهوری اسلامی بازی کرد؟ محسن میلانی می‌گوید هاشمی با دو کارش برجسته شد.

محسن میلانی: اول از همه من فکر می‌کنم که رفسنجانی از معدود کسانی در جمهوری اسلامی بود که اهمیت شبکه‌سازی را خوب می‌دانست.

شبکه‌سازی در دوران ریاست مجلس شورای اسلامی، در دوره فرماندهی جنگ، در دوره ریاست جمهوری و در همه این مدت، در نهاد روحانیت.

محسن میلانی: در نظر بگیرید ایشان موقعی به قدرت رسید که هنوز جمهوری اسلامی نهادینه نشده بود. آقای رفسنجانی رول مهمی بازی می‌کند که این سیستم را نهادینه بکند. و توانست یک نت‌ورک (network) درست کند، که به نظر من این نت‌ورک هنوز این نت‌ورک - هنوز که هنوز است‌ - در ایران هست. حالا اسمش را ممکن است چیزهای مختلف بگذارند، ولی این نت‌ورک را به وجود آورد.

مخالفان حکومت جمهوری اسلامی به شبکه‌ای که در جمهوری‌ اسلامی ساخته شد، نام‌های گوناگونی داده‌اند؛ از «مافیای قدرت و ثروت» گرفته تا «هزار فامیل». کسانی که به‌رغم انتقادها به قول خودشان به «اصل نظام» وفادارند هم در این ساختار طبقه‌بندی می‌شوند.

محسن میلانی: و قسمت دوم علتی که خیلی کمک کرد به دوام و قوام جمهوری اسلامی، این است که در زمانی که تندروی، رادیکالیزم و احساسی صحبت کردن [متداول بود]… - که از زمان گروگانگیری شروع شد و در جنگ هم ادامه پیدا کرد - و صحبت جنگ جنگ تا پیروزی و برویم با اسرائیل بجنگیم و دنیا را عوض خواهیم کرد و اسلام همه‌جا خواهد رفت، به نظر من رفسنجانی کسی بود که یک مقداری این سیستم را بالانس می‌کرد. و سیستم‌هایی که تویش آدم‌هایی باشند که بتوانند از تندروی‌ها، یک مقداری جلوگیری کنند، معمولا بیشتر می‌توانند دوام پیدا کنند تا سیستم‌هایی که تند و رادیکال هستند.

از لابه لای متون

یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۷۴

شب میهمان آیت‌‏الله خامنه‌ای بودم. درباره‌ی …

(صدای ورق خوردن کاغذ)

مسایل مربوط به تحریم آمریکا مذاکره کردیم. به آقای [علی] لاریجانی، [رییس سازمان صدا و سیما]، در خصوص پرهیز از تندروی‌های نامعقول در مورد آمریکا که بهانه به دست آنها می‌دهد، تذکر دادم.

خط

محسن میلانی: ایشان تو کارنامه‌اش یکی از کارهای مهمی که انجام داد این بود که پراگماتیزم را، در زمانی که ایده‌آلیزم همه‌چیز بود، ایشان رعایت کرد.البته این نکته را هم بگویم، خب خیلی‌ها انتقاد بهشان می‌کنند به خاطر اینکه در کشت و کشتاری که در زندان‌ها اتفاق افتاد و یا در انداختن آیت‌الله منتظری، آقای هاشمی رفسنجانی رول خیلی منفی را بازی کرد. این انتقاد هست.

آیت‌الله حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبر اول جمهوری اسلامی، با اعدام‌های گسترده و گروهی در اواخر دهه شصت در زندان‌های ایران مخالفت کرد. در جریان این کشتار‌، هزاران نفر از زندانیانِ مجاهد و عضو گروه‌های چپ، که حتی پیش‌تر حکم زندان برایشان بریده بودند، اعدام شدند.

از لابه لای متون

یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۶۷

پیش از ظهر چند ملاقات داشتم. عصر [آقای رولان دوما] وزیر خارجه فرانسه آمد. در جلسه رسمی مذاکرات معمولی و با تعارفات عادی بود.

خط

از این جلسه‌ها بوده که جلوی چشم و دوربین خبرنگاران دو طرف به هم لبخند می‌زنند، اما بعد جلسه خصوصی تشکیل می‌شود. علی‌اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت، هم در جلسه حاضر بوده.

از لابه لای متون

درباره حقوق بشر صحبت شد. ما طلبکار شدیم و گفتیم غربی‌ها و خود فرانسه از تروریسمِ مخالفِ ایران و لبنان و فلسطین حمایت می‌کنند، ولی دم از حقوق بشر می‌زنند. خودشان حامی فالانژهای لبنان هستند که چهار ایرانی را به گروگان گرفته‌اند و اسرائیلی‌‌ها که صدها لبنانی را در گروگان دارند و ما را به اتهام حمایت از گروگان‌گیری مورد سرزنش قرار می‌دهند. منافقین که افراد خودشان را در مرصاد از دست داده‌اند، برای توجیه اشتباه خود، مسئله اعدام‌ها را بزرگ کرده‌اند که تلفات خودشان را که عمدتاً زندانی‌های سابق، آنها را که پس از آزادی از زندان به عراق رفته و در این عملیات کشته شده‌اند، توجیه نمایند.

خط

حکومت ایران به اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران می‌گوید «منافقین». در متنی که شنیدید به عملیات «فروغ جاویدان» اشاره شده که در آن مجاهدین، پس‌ از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و نزدیک شدن پایان جنگ از سوی ایران و عراق، از داخل خاک عراق به ایران حمله برده و قصد داشتند ظرف دو روز تهران را هم تصرف‌ کنند. حکومت ایران ضد حمله‌ای به نام «مرصاد» را تدارک دید که در جریان آن بسیاری از اعضای مجاهدین کشته شدند. اشاره‌ی هاشمی در خاطراتش به کشته‌های این عملیات است. پس از این وقایع، رژیم اسلامی بر شدت و سرعت کشتار‌ زندانیان افزود.

(موسیقی)

من چیز قابل توجه بیشتری درباره کشتار در زندان‌های ایران در سال‌های دهه شصت در خاطرات هاشمی پیدا نکردم. آیا او در روزنوشت‌هایش اصلا به این موضوع اشاره نکرده؟ یا چیزهایی نوشته اما منتشر نکرده؟ نظر یکی از مهمانان ما در کل به گمانه‌ی دوم نزدیک‌تر است که هاشمی چیزهایی را از خاطراتش حذف کرده.

احمد سلامتیان: روند تدوین خاطرات آقای رفسنجانی، که الان می‌بینیم، عبارت از این است که از سال ۱۳۶۰ شروع کرده روز به روز یادداشت بکند. قبل از آن ننوشته. درست است؟ و شانزده سال بعدش شروع کرده این را تدوین بکند و چاپ کند. شانزده سال فرصت داشته بازنگری کند تویش.

گرچه خاطرات هاشمی به شکل نوشته‌های روزانه منتشر شده‌اند اما احمد سلامتیان می‌گوید این خاطرات پیش از انتشار، بنا به موقعیت سیاسی کشور و متناسب با اهدافی که نویسنده در نظر داشته باز‌تنظیم شده‌اند.

احمد سلامتیان: اگر یک مثال برایتان بزنم، یکی از تراژیک‌ترین چیزهایی که در خاطرات آقای رفسنجانی می‌بینم، روابط او با روحانی دیگری است؛ حسن لاهوتی.

اگر نسخه‌ی بدون سانسور عکس ورود آیت‌الله خمینی به ایران را ببینید، حسن لاهوتی اشکوری را چند قدم عقب‌تر از آقای خمینی و کنار مرتضی مطهری می‌بینید. عمامه سفید به سر دارد.

پیش از انقلاب در سال ۵۴، لاهوتی و هاشمی - هر دو - زندانی سیاسی بودند.

احمد سلامتیان: می‌گوید من را بردند به اتاق شکنجه. عضدی نامی مسئول شکنجه بود. و بعدش آقای لاهوتی را آوردند پیش من که سر و صورتش باد کرده بود. شکسته بود. می‌گوید که آقای عضدی بازجو برای اینکه من را بترساند - می‌گوید می‌خواست من را بترساند - گفت:جایی که شتر بود به یک غاز / / خر قیمت واقعی ندارد

یعنی حواست باشد لاهوتی را زدیم تو را هم - دست کم - به همین شدت و حدت‌ می‌زنیم. بالاخره این دو را به بند یک زندان اوین می‌برند که روحانیون مشهوری‌ آنجا بودند: مثل طالقانی و منتظری و مهدوی کنی.

هاشمی در بخشی از خاطراتش نوشته که در زندان آیت‌الله منتظری خطبه نماز جمعه می‌گفته.

از لابه لای متون

یک‌بار در خطبه‌های جمعه ـ در نیمه شعبان ـ ضمن بحث درباره قیام حضرت مهدی مطلبی گفتند با این مضمون: «لازم نیست که امام زمان به صورت یک طلبه ظهور کند. ممکن است حضرت مثلا در قیافه یک لُردِ انگلیسی ظهور کنند!» این مستمسکی شده بود که آقای لاهوتی از آن برای خنده و تفریح خیلی استفاده می‌کرد! و گاه‌گاهی آن خطبه را با پیرایه‌های خنده‌دارتری تکرار می‌کرد.

این دو نفر آنقدر به هم نزدیک می‌شوند که دو پسر لاهوتی با دو دختر هاشمی ازدواج می‌کنند. این هم هست‌ که بعد از اعتراض‌های حسینعلی منتظری به برخی سرکوب‌ها و کشتارها، بسیاری با نقل خاطراتی مضحک و منفی سعی در تخریب تصویر او کردند. حتی در نامه‌ای که آقای خمینی در عزل آقای منتظری نوشته، او را «ساده لوح» خطاب کرده که «سریعا تحریک» می‌شده.

احمد سلامتیان: اما توی این شرایط اتفاقی می‌افتد. آقای لاهوتی خط سیاسی دیگری را انتخاب می‌کند. به آنجا می‌رسد که آقای لاجوردی می‌گیردش.

لاهوتی مخالف عزل ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست جمهوری بود. پسرش وحید که به سازمان مجاهدین خلق پیوسته بود، پیش از پدر بازداشت می‌شود. پدر و پسر در زمانی که در زندان بودند به طرز مشکوکی جان می‌دهند. فائزه‌ هاشمی، عروس خانواده لاهوتی، می‌گوید که این دو نفر در زندان کشته شده‌اند.

احمد سلامتیان: آقای رفسنجانی توی خاطراتش می‌گوید نگرانی‌ای که پیش آمد از این قضیه. و می‌گوید که رفته در زندان وقتی آقای لاهوتی را بردند. می‌گوید سکته کرده یا معلوم نشده چی شده.

هاشمی در آن زمان رییس نخستین دوره مجلس پس از انقلاب بود و لاهوتی یکی از نمایندگان آن مجلس.

از لابه لای متون

ساعت هشت صبح، جلسه علنی تشکیل شد. من خبر فوت ایشان را دادم و ضمن اعلان خبر گریه کردم؛ نتوانستم خودم را کنترل کنم. از این حالت عده‌ای انتقاد داشتند و عده‌ای تعریف کردند.

خط

گویا اسدالله لاجوردی، دادستان وقت تهران، می‌خواسته حسن لاهوتی بدون حضور خانواده دفن شود، اما قرار می‌گذارند که مراسم تشییع جنازه ساعت سه و نیم بعد از ظهر از محل مجلس باشد. هاشمی ساعت چهار به مجلس می‌رسد.

از لابه لای متون

گفتند دادستانی ساعت سه بعد از ظهر، قبل از آمدن مشایعین، جنازه را حرکت داده. به لاجوردی اعتراض کردم. گفت کمیته خودسری کرده است.

خط

احمد سلامتیان: اما در ماه آذر، یک ماه بعدش، پرونده لاهوتی را آقای هاشمی در خاطراتش می‌بندد.

از لابه لای متون

جمعه سیزدهم آذر ۱۳۶۰

ناهار بچه‌های مرحوم لاهوتی مهمان ما بودند. عفت کله‌پاچه پخته بود.

خط

بچه‌های لاهوتی یعنی دامادهایش، که برای صرف کله‌پاچه به منزل هاشمی رفته بودند.

احمد سلامتیان: من در هیچ رمانی به این زیبایی نمی‌بینم. در هیچ فیکشنی به این زیبایی نمی‌بینم. بیخود من دنبال تحلیل سوسیولوژیک و ایدئولوژیک و چی و چی و چی می‌چرخم.

سام فرزانه: یعنی شما می‌گویید آن جایی که لازم می‌شود، از کنار ماجرا با کله‌پاچه می‌گذرد.

احمد سلامتیان: احسنت! من الان به عنوان خواننده که کتاب زیاد می‌خوانم، رمان زیاد می‌خوانم - چون شغلم است، درست شد؟ - کتاب آقای رفسنجانی را وقتی نگاه می‌کنم، به عنوان یک خاطرات سیاسی مطلب سیاسی دارد. اما استخوان‌بندی اصلی‌اش یک رمان بسیار بسیار عجیب غریب شگرفی است. خب ببینید ایشان در یک مجموعه کتاب مسائلی را می‌گوید که پوشش می‌دهد از سال ۱۳۲۷، روزی که با الاغ از بهرمان می‌آید، تا سال ۱۳۷۶. همچنین روایت پشت سر همی ما نداریم. خب این روایتی که شکل می‌گیرد می‌آید جلو - درست است؟ - قبل از هرچیز هدفش عبارت از این است که در یک وضعیت سیاسی قرار دارد در دوره‌های مختلف، که نفر دوم است.نفر دوم هم احتیاج دارد یک وضعیتی را برای خودش تعریف بکند، هم برای نفر اولش تعریف بکند، هم به یک نوعی به شکلی برای بدنه. و نگران آینده خودش هم باشد. به خوبی آقای رفسنجانی این امور را مدیریت کرده.

هاشمی در کتاب «دوران مبارزه»، که زندگی‌نامه و خاطرات او از بدو تولد تا انقلاب سال ۵۷ است، از جمله به آن روزی اشاره می‌کند که از روستای بهرمان در شهرستان رفسنجان برای تحصیل در حوزه علمیه عازم قم شده بوده‌.

از لابه لای متون

برای سفر آماده‌ شدیم. برای من این اولین سفر از روستا بود. پیش از آن، تنها یک بار، تا حدود یک فرسخی، بیرون رفتنِ از روستا را تجربه کرده بودم. مسافت روستا تا جاده‌ی اصلی را با الاغ طی کردیم. آن روزها در روستای ما ماشین نبود.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

فاصله‌ی روستا تا جاده‌ی اصلیِ رفسنجان - یزد هفت فرسخ بود، که معمولا یک روز طول می‌کشید.

خط

القصه نوجوانی که آن روز با الاغ تا جاده اصلی رفت‌ و سپس‌ به سختی خود را به قم رساند، بعدها ایران و جهان را می‌گردد و به مدت چند به دهه بازیگری مهم در سیاست کشور بدل می‌شود. و همین فراز و فرودهای زندگی او،کتاب‌های خاطراتش را جذاب می‌کند.

یک مثال هم بگذارید برایتان بیاورم از شیوه‌ی رفتار هاشمی با آیت‌الله خمینی که ببینید چگونه‌ سیاستمدارانه از رویارویی با نفر اول مملکت طفره رفته است‌.

از لابه لای متون

چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۰

ساعت هشت و نیم صبح به مجلس رفتم. پس از انجام کارهای اداری و مطالعه گزارش‌ها ‌در جلسه کمیسیون آئین‌نامه شرکت کردم. ساعت یازده صبح احمد آقا خمینی تلفن کرد که امروز بناست دستوری از امام، در اخبار ظهر پخش شود که هرگونه آهنگ موسیقی را گرچه همراه سرود، ممنوع می‌کند؛ از من می‌خواست به همراه آقای بهشتی به خدمت امام بروم و از امام تقاضا کنم که مانع پخش این دستور شوند.

خط

هاشمی اما در یک جمله، پنج دلیل می‌آورد که چرا با بهشتی همراه نشده و شفاعت موسیقی را نزد آیت‌الله نمی‌کند. اول اینکه گفته کار داشتم و باید در کمیسیون می‌ماندم. بعد هم گفته شبهه داشته که جلوگیری از اجرای نظر مرجع تقلید کاری غیردینی باشد. شبهه دیگرش هم این بوده که خب اگر فتواست، چرا نباید به آن عمل کنند؟ چهارم اینکه استخاره هم کرده و خوب نیامده بود. دلیل پنجم اما به نظرم از همه جالب‌تر است.

از لابه لای متون

 و به خاطر احتمال ضعیف تاثیر ما در اراده امام، در صورت رایِ قطعیِ امام، از رفتن خودداری کردم؛ ولی آقای بهشتی رفتند و نتیجه هم گرفتند و منتشر نشد.

خط

خلاصه‌‌ بخت و اقبال را شکر، دیگر موسیقی را به کل ممنوع نکردند، آب‌باریکه‌ای بر جای ماند. بعد یک جمله‌ی کوتاه هم دارد که سیاست او در مملکت داری را نشان می‌دهد:

از لابه لای متون

صحیح هم این است که اگر نظر امام است، بدون اعلام رفته‌رفته اجرا گردد.

خط

هرچند ناممکن نیست، اما به‌راستی بعید است که یکی از نزدیک‌ترین افراد به آیت‌الله خمینی نظر او را درباره موسیقی نداند. در نسخه‌ای از رساله‌ی آقای خمینی، که شش ماهی پیش از این ماجراها چاپ شده، به صراحت درباره رادیو و تلویزیون گفته شده که کاربردهای مفیدی دارد که در آن صورت، استفاده از آن صحیح است اما و البته صد اما…

از لابه لای متون

 و اما چیزهای حرام از قبیل پخش غنا، و موسیقی و اشاعه منکرات از قبیل پخش قوانین خلاف اسلام و مدح خائن و ظالم، و ترویج باطل، و ارائه چیزهایی که اخلاق جامعه را فاسد و عقاید آنها را متزلزل می‌کند، حرام و معصیت است.

خط

(موسیقی)

در دهه‌ی شصت نظر منفی حکومت به موسیقی کار را بر اهل هنر سخت کرده بود حتی بسیاری از کسانی که موسیقی سنتی کار می‌کردند برای اینکه صدای تار و سه‌تارشان به گوش همسایه نرسد دستمالی بین سیم‌ها می‌گذاشتند که صدای ساز خفه شود. بهراد توکلی قطعه‌ای را که می‌شنوید با همین روش نواخته.

(موسیقی)

بعد از فوت آقای خمینی در سال ۱۳۶۸، حکومت ایران به دنبال یافتن جانشینی برای او بود. در آن زمان آیت‌الله حسینعلی منتظری، دیگر قائم‌مقام رهبری نبود. اکثریت نمایندگان مجلس خبرگان با «رهبری شورایی» مخالفت کردند و گزینه اول رهبری، آیت‌الله محمدرضا گلپایگانی، از مراجع مشهور و سنتی قم، رای کافی برای رهبری به دست نیاورد.

از لابه لای متون

سپس پیشنهاد رهبری آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شد. خود ایشان پشت تریبون رفتند و گفتند من با رهبری شورایی مطابق قانون اساسی موافقم و با رهبری فردی مخالفم. پس چگونه نامزد بشوم؟

من که جلسه را اداره می‌کردم، گفتم اکنون با رای خبرگان، رهبری فردی قانون شده و چاره نیست. سرانجام آقای خامنه‌ای با شصت رای از ۷۴ عضو حاضر رای آوردند و مسئله به این مهمی به این خوبی حل شد. من هم در چند مورد صحبت کوتاهی کردم و نظرات امام را درباره صلاحیت رهبری آقای خامنه‌ای نقل کردم.

خط

البته قاعدتا صحبت‌های هاشمی پیش از رای‌گیری بوده اما خب، نویسنده تصمیم گرفته اینها را جابه‌جا بنویسد. حالا این سهوا بوده یا برای کم‌اهمیت جلوه‌دادن نظر خودش در انتخاب رهبر دوم ایران؟

محسن میلانی: من به نظرم این درست نیست که فقط به خاطر آقای رفسنجانی، خبرگان آقای خامنه‌ای را انتخاب کرده. ایشان رول مهمی را داشت، ولی فقط به خاطر این نبود. آدم‌های دیگر هم بودند که پشت این بودند، ولی ایشان رول خیلی مهمی را در این بازی کرد و به نظر من این را نمی‌شود انکارش کرد.

خب چرا این رول را برای خودش بازی نکرد؟ او یکی از پرقدرت‌ترین بازیگران سیاسی در سال ۱۳۶۸ بود؛ مگر نه؟

محسن میلانی: دوست عزیز، سوالی که شما کردید را من خیلی سالیان است بهش فکر کرده‌ام و از خیلی‌ها هم پرسیدم در مصاحبه‌هایی که می‌کردم. حقیقت را بهتان بگویم، من تا امروز جواب قانع‌کننده‌ای گیر نیاوردم. و اگر هم خاطرات ایشان را مطالعه کنید، در آنجا هم چیزی گیر نمی‌آورید.

به بیانی دیگر: «گشتم، نبود؛ نگرد، نیست.»

حدس‌های گوناگونی می‌توان زد که چرا آقای خامنه‌ای به رهبری رسید. توجه کنید همه اینها که می‌شنوید با «شاید» همراه هستند.

محسن میلانی: بعضی‌ها فکر می‌کنند شاید آقای رفسنجانی این فکر [را] می‌کرد که من با این شبکه‌ای که دارم و با این قدرت جدیدی که خواهم داشت، مخصوصا در رابطه با سیاست خارجی، شاید بتوانم یک سری تغییراتی به وجود بیاورم که خودم را [در] نهایت ولی فقیه بکنم.این فکر می‌کرده که شاید می‌توانسته یک طوری بعد از دوران ریاست جمهوری‌اش، قدرت آقای خامنه‌ای را کم بکند، که البته این اتفاق نیفتاد. این را بهش اعتقاد دارم که آقای رفسنجانی در محاسباتش، آنقدر که باید و شاید اهمیت به هوش و تیزی آقای خامنه‌ای نداشت و این اشتباه بزرگش بود.

احمد سلامتیان: من می‌گویم آقای رفسنجانی رقیب خودش را راجع بهش قضاوت ذهنی شخصی کرد. آقای سید علی خامنه‌ای را دارای تاب مقابله با خودش نمی‌دید.

سام فرزانه: اما وقتی که موقع انتخاب می‌رسد، سال ۶۸ است که آقای خامنه‌ای انتخاب می‌شود به رهبری، چه اتفاقی می‌افتد که آقای هاشمی آن عنوان را نمی‌گیرد؟

احمد سلامتیان: چون آقای هاشمی به آن نتیجه رسیده است که شورای رهبری بهتر از رهبری است. احمد آقای خمینی در رویای دیگری که فکر می‌کند هنوز ایران وراثتی است، می‌خواهد فردی باشد. شورایی رای نمی‌آورد.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: چهل و چهار پنج نفر ایستادند. فردی تصویب شده. حالا باید روی فرد رای بگیریم.

صدای یکی از حضار: آقای خامنه‌ای...

اکبر هاشمی رفسنجانی: خیلی خب. ما هم پیشنهادمان آقای خامنه‌ای است.

خط

احمد سلامتیان: وقتی که دور دوم رای می‌شود و رهبری مسئله می‌شود - با روایت‌هایی که آقای رفسنجانی در این زمان می‌کند که آقای خمینی گفتند و این حرف‌ها - طوری می‌کنند که احمد آقا اقلیت بشود.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: بله خب. ما یک جلسه با روسای قوا و نخست وزیر و احمدآقا خدمت امام بودیم، همان موقع که مسئله آقای منتظری داغ شده بود. و ما با امام مباحثه داشتیم…

خط

بحث بر سر جانشینی آیت‌الله خمینی‌ بوده وهاشمی و دیگران معتقد بودند کسی نیست که بعدها به جای رهبر بنشیند.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: … ما می‌گفتیم که فردی را نداریم الان که مطرح بکنیم تو جامعه، چون ما فرضمان بر مرجعیت بود و با همان مسائل بود. امام فرمودند چرا ندارید؟ آقای خامنه‌ای…

خط

در ادامه هاشمی می‌گوید که بار دیگر هم این موضوع را در جلسه‌ای خصوصی با آیت‌الله خمینی مطرح کرده.

بایگانی صوتی

اکبر هاشمی رفسنجانی: باز ایشان به من تو همان جلسه فرمودند که شما وقتی مثل آقای خامنه‌ای را دارید چرا تردید دارید، مشکل دارید؟…

خط

گروهی در صحت این نقل قول‌ها شک کرده‌اند. اگر این تردیدها را بپذیریم باز باید بپرسیم خب چرا هاشمی برای رهبر شدن خودش تلاشی نکرده؟ اگر به فیلم جلسه خبرگان در آن روز نگاه کنید، علی مشکینی بر کرسی ریاست تکیه زده اما جلسه را نایب رییس می‌گرداند: اکبر هاشمی رفسنجانی. احمد سلامتیان می‌گوید هاشمی به دلیل شهرتی که در احاطه‌ی قدرت داشت، نمی‌توانست خودش را به خبرگان بقبولاند.

احمد سلامتیان: باید کسی را بیاورد که بلوک‌هایی که در مجلس خبرگان آن زمان بعد از فوت آقای خمینی بلاتکلیف هستند، هیچ‌کدام ازش احساس وحشت نکنند.

(موسیقی)

نخستین جلد از مجموعه خاطرات هاشمی رفسنجانی در ۱۳۷۶ چاپ شد. در همان سالی که دوره‌ی هشت ساله‌ی ریاست جمهوری او به پایان رسید و محمد خاتمی با شعار اصلاحات روی کار آمد.

احمد سلامتیان: یکی از تاثیرات عمده‌اش عبارت از این است که امید به تغییر تدریجی را که جامعه به دلایل گوناگون احتیاج بهش داشته تقویت کرده. اما پایش ایستاده‌ام می‌گویم احتیاج داشته‌ ها! یک مشخصه دیگر هم دارد. بعد از یک مدتی تندروی، خلعت میانه‌روی را بر خودش پوشانده و کتاب‌هایش می‌خواهد بگوید من میانه‌رو هستم.

محسن میلانی هم معتقد است که یکی از تاثیرات مجموعه خاطرات هاشمی این است که چهره مثبت‌تری برایش ساخته.

محسن میلانی: مثل خاطرات آقای علم، به نظر من طرز فکر یک نفر از مهم‌ترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی را به وضوح نشان می‌دهد. معمولا سیاست‌مدارها آن اتفاقات اصلی را نمی‌آیند بگویند. اگر می‌خواستند بگویند که همه‌چیز را چاپ می‌کردند. اهمیت این، این است که به ما یک فرصتی می‌دهد که خیلی از نزدیک با افکار این آدم آشنایی پیدا کنیم و روی آن، بتوانیم کل افکاری که بعد از انقلاب روی ایران آمد را بفهمیم.

البته آقای سلامتیان می‌گوید هاشمی خاطراتش را با سیاست‌های زمان انتشار و حال و احوال روزگار سازگار کرده و همین از ارزش کارش کم می‌کند. گرچه در نهایت، بر آن است که باید موافق و مخالف و همه را خواند. اما به هر حال توصیه‌ای برای کسانی دارد که می‌خواهند این کتاب یا آثاری مشابه را در دست بگیرند.

احمد سلامتیان: فعالین سیاسی در همه جای دنیا خاطرات و روایت‌هایی که از مسائل سیاسی بیان می‌کنند را - حتی با فاصله‌های زیاد، حتی راجع به عین‌گراترینشان، منصف‌ترینشان - هر مطلبی‌شان را ارزیابی بکنید. موافق و مخالف را بخوانید و بدانید چیست.

هاشمی مثل هر سیاست‌مداری که خاطرات می‌نویسد گوشه چشمی هم به آینده دارد که چطور در کتاب‌های تاریخ تصویر می‌شود. از این گذشته هر دو مهمان برنامه می‌گویند که پرسش‌های زیادی‌ درباره بسیاری از رویدادهای پس از انقلاب در ایران همچنان بی‌پاسخ مانده‌ و هاشمی هم در خاطراتش به این‌ ابهام‌ها جواب روشنی نداده؛ از رهبری آقای خامنه‌ای گرفته تا پایان جنگ و کشتار زندانیان. البته بین سطرها و خط‌ها را هم باید خواند.

محسن میلانی: کتاب آقای رفسنجانی خواندنش واقعا احتیاج دارد که شما رمزگشایی کنید. یعنی همه‌چیز را به شما به زبان ساده نمی‌گوید. بیشتر حرف‌هایش را باید بین جمله‌ها بخوانید بفهمید چیست.

سام فرزانه: آقای میلانی به نظر شما این کتابی هست که در سال‌های آتی، در قرن پانزدهم، هم خواننده داشته باشد؟

محسن میلانی: هرکسی که - به نظر من - بخواهد تاریخچه و تحولات ایران را بعد از سرنگونی حکومت پهلوی در ایران ببیند، باید این کتاب را مطالعه کند. به نظر من اگر کسی این کار را نکند، واقعا حقانیت ندارد که بیاید تاریخچه جمهوری اسلامی را بنویسد. صد در صد. و من مطمئنم پنجاه سال از الان، [اگر] کسی بخواهد بیاید در رابطه با تاریخچه جمهوری اسلامی [را] بنویسد، اگر پنج تا شش تا کتاب باشد که باید بخواند، یکی از این کتب، خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی است.

 (موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه همراه ما بودید در این شیرازه. به تازگی دوست عزیزی برای ما نامه‌ای نوشته بود و با ابراز محبت، گفته بود که در معرفی شیرازه به دوستانش دچار مشکلی شده: «حدسش نباید سخت باشه که: آنها که اهل کتاب خواندن هستن خیلی علاقه‌ای به پادکست نداشتن و آنها که اهل کتاب نبودند هم حوصله این پادکست نداشتن، اما بهرحال من بهشون گفتم.»

 البته که میل میل مبارکِ دوستان است. و به‌هرحال، خیلی ممنون که شیرازه را معرفی کردید. ضرری که ندارد شاید وقتی به زخمی خورد.

با تشکر از محسن میلانی، استاد دانشگاه و احمد سلامتیان، نماینده پیشین مجلس ایران و کتاب‌فروش.

این شیرازه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:

‌بهراد توکلی، نوازنده سه‌تار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛

مریم زهدی در اجرای برنامه کمک کرد؛

و روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.

 آیدین صالحی، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیه‌کننده و راوی این پادکست هستم که امیدوارم دفتر خاطراتتان پر برگ باشد و هیچ‌ از شادی کم نداشته باشد. نقطه.

قسمت های پیشین