شیرازه - کتابخانه قرن (۴۵): دنیای سوفی

دنیای سوفی
    • نویسنده, سام فرزانه
    • شغل, تهیه‌کننده شیرازه

شیرازه، پادکستی از بی‌بی‌سی فارسی، درباره کتاب است. این برنامه از سال ۱۴۰۱ کتاب‌های تاثیرگذار در قرن گذشته را بررسی می‌کند. آنچه در پی‌ می‌آید، متن کامل برنامه است که نسخه‌ شنیداری آن در سرویس‌های ارائه پادکست قابل دسترسی است. فهمیدن بخش‌هایی از متن زیر برای کسی که صدای برنامه را نمی‌شنود شاید آسان نباشد این‌ها مکالمه مجری و کارشناس است که با حروف ضخیم‌تر (سیاه) مشخص شده‌اند. در پادکست، این بخش‌ها در لحن افراد روشن‌تر هستند.

خط
خط

سلام.

سپید بی‌رشک: من هم سلام می‌کنم پیش از هرچیز و خیلی خوشحالم که درباره این کتاب فرصت گفتگویی به دست داده. به خاطر اینکه من هم از کسانی هستم که آشنایی‌ام با تاریخ فلسفه را در نوجوانی با این کتاب آغاز کردم.

سپید بی‌رشک، پژوهشگر فلسفه در دانشگاه آزاد برلن است. کتاب «دنیای سوفی»، نوشته یوستین گُردر، نویسنده نروژی، در زندگی او هم مهم بوده و هم خاطره‌انگیز.

سپید بی‌رشک: یک بخش دیگری که باعث می‌شود من احساس هم‌ذات‌پنداری داشته باشم با سوفی، شخصیت اصلی این کتاب، این است که برای من هم هدیه تولد بود ولی همزمان انتخاب خودم هم بود. یعنی مادرم من را برای تولدم می‌برد کتابفروشی و خودم انتخاب می‌کردم - در عین اینکه پیشنهادهایی هم می‌داد. و آشنا بود با این کتاب و از علاقه من به فلسفه هم می‌دانست. پیشنهاد کرد و من این را انتخاب کردم.

این کتاب یک جور «کتاب در کتاب» است؛ نویسنده‌ای برای تولد پانزده سالگی دخترش کتابی به نام «دنیای سوفی» نوشته.

سپید بی‌رشک: دنیای سوفی در واقع هدیه‌ای است که داده می‌شود به یک دختر کنجکاو و باهوش چهارده ساله، که در واقع در آستانه تولد پانزده ‌سالگی‌اش است، برای اینکه با تاریخ خودش به عنوان یک فرد اروپایی و همچنین با تاریخ اندیشه و با تاریخ فلسفه آشنا شود.

از لابه لای متون

سوفی آموندسن از مدرسه به خانه می‌رفت. تکه اول راه را با یووانا آمده بود. درباره آدم‌های ماشینی حرف زده بودند. یووانا عقیده داشت مغز انسان مانند کامپیوتری پیشرفته است. سوفی خیلی مطمئن نبود. آدمیزاد لابد بیش از یک قطعه افزار است.

خط

سوفی دختری است که عادت دارد درباره پدیده‌ها و نظرها فکر کند و تنها از سر عادت نمی‌بیند و نمی‌پذیرد.

همین اول کار بگویم که ما در این برنامه از ترجمه‌ی «حسن کامشاد» استفاده می‌کنیم، که اولین بار در ۱۳۷۴ منتشر شده و اولین ترجمه فارسی این اثر هم هست.

از لابه لای متون

سوفی در باغ را گشود، به صندوق پست نگاهی انداخت. معمولا مقدار زیادی برگه‌ی آگهی و یک یا چند پاکت بزرگ برای مادرش آنجا بود، اینها را روی میز آشپزخانه می‌ریخت و می‌رفت طبقه بالا، اتاق خودش و به کارهای مدرسه‌اش می‌پرداخت.

خط

اما آن روز با روزهای دیگر فرق داشت و یک نامه به نام سوفی آمده بود. نامه‌ای که نه روی آن تمبری وجود داشت و نه اسم و آدرس فرستنده.

از لابه لای متون

در را که بست پاکت را باز کرد. تکه کاغذی به اندازه خود پاکت درون آن بود. روی آن نوشته شده بود: تو کیستی؟

خط

سپید بی‌رشک: نامه‌ای که سوفی دریافت می‌کند فقط یک جمله‌ست و آن این است که تو کیستی. و این سوال که من کیستم می‌دانیم که یک گام خیلی بزرگ است برای بازیابی هویت خودمان در دوران بلوغ. و این تو کیستی می‌تواند در مراتب گوناگون بحث شود. اینکه هویت من چیست ولی در عمیق‌ترین و در عین حال والاترین صورتش، صورت فلسفی به خودش می‌گیرد که اساسا بشر چیست؟ اساسا هستی چیست؟ اساسا حیات چیست؟ و از همین‌جاست که فلسفه از ابتدا هم آغاز شده و برای همین جای خیلی خوبی هم هست که یک تاریخ فلسفه را ازش شروع کرد.

«دنیای سوفی» رمانی درباره تاریخ فلسفه است و می‌توان با خواندن آن کمی تا قسمتی از تاریخ فلسفه و حرفِ حسابِ فیلسوف‌های بزرگ سر در آورد.

سپید بی‌رشک: اکثر همکلاسی‌هایی که من در دوران دانشگاه داشتم، وقتی ازشان می‌پرسیدم آشنایی‌شان چطور بوده با تاریخ فلسفه، از دنیای سوفی نام می‌بردند. و نه فقط در تهران، بعدها در آلمان هم همین برایم پیش آمد از ملیت‌های مختلف، از دوستان ایتالیایی، رومانیایی گرفته تا خود دوستان آلمانی، تا دوستانی که از کشورهای شرقی بودند؛ خیلی‌ها خیلی‌ها این را نام بردند.

دانستن تاریخ فلسفه، بستر فهم فلسفه است. همین جمله را درباره شیمی نمی‌توان گفت. شما ممکن است شیمی‌دان خوبی باشید بدون اینکه از تاریخچه این علم و تلاش‌های زکریای رازی آگاه باشید؛ چرا؟

از لابه لای متون

بهترین راه نزدیک شدن به فلسفه پرسیدنِ یکی/چند پرسش فلسفی است:

جهان چگونه به وجود آمد؟ آیا در پس آنچه روی می‌دهد اراده یا مقصودی نهان است؟ آیا پس از مرگ حیات هست؟ این مسائل را چگونه می‌توان پاسخ داد؟ و مهمتر از همه، چگونه باید زیست؟ آدمیان در طول سال‌ها و سده‌ها اینها را پرسیده‌اند. فرهنگی وجود ندارد که نخواسته باشد بداند بشر چیست و جهان از کجا آمد.

خط

برای یافتن پاسخِ این پرسش‌ها لازم نیست که به نتایج تازه‌ترین تحقیق‌ها که در مجلات علمی منتشر می‌شوند مراجعه کنیم. هر کدام از ما ممکن است نظری در این‌باره داشته باشیم. نظری که دور نیست‌ هیچ‌گاه بررسی نکرده باشیم که از کجا سرچشمه گرفته و چه قوت‌ها و ضعف‌هایی دارد. شاید برگرفته از آرای‌ دیگران باشد، کسانی‌ که بیشتر و پیش‌تر درباره این پرسش‌ و پرسش‌هایی‌ از این دست فکر کرده‌اند و نظرهایشان در آثاری‌ نوشته شده‌ است. و به‌احتمال بعضی از این متفکران که قدیمی‌ترند حرف‌هایشان حالا برای ما بدیهی شده. برخی پرسش‌های اساسی فلسفه، ازلی - ابدی جلوه می‌کنند، پس‌ فیلسوفان همیشه انگار در حال گفت‌وگوبا فیلسوفان پیش‌ از خود هستند. وقتی تاریخ فلسفه می‌خوانیم، از سرگذشت و سرشت این گفت‌وگوهای درازدامن‌ آگاه می‌شویم که به موضوع‌هایی مانند چیستی انسان، زندگی، سرنوشت، ارزش‌ها و معنی حیات و … می‌پردازند.

سپید بی‌رشک: برگردیم به کتاب.

چشم. برگردیم به کتاب.

سپید بی‌رشک: دنیای سوفی در واقع از یک طرف یعنی تاریخ سوفیا، تاریخ حکمت که اتفاقا چون اسمش سوفیاست به یک معنا می‌شود حکمت غربی و تاریخ فلسفه غرب - در خشک‌ترین صورتش اگر بخواهیم فرمول‌بندی کنیم - و در عین حال ادعا دارد که یک کتاب آموزشی است برای نوجوانان.

سوفی از کلمه‌ی یونانی «سوفیا» گرفته شده که معنای آن دانایی است. فیلوس هم به معنی دوست داشتن است. فیلوسوفیا یعنی کسی که دانایی را دوست دارد. کلمه فلسفه‌ هم که ما در فارسی از آن استفاده می‌کنیم و از عربی به عاریت گرفته‌ایم، از روی همین فیلوسوفیا درست شده .

سپید بی‌رشک: کتاب در واقع در صورت یک گفتگوی دو طرفه بین سوفی و آن معلم فلسفه‌ای که برایش این نامه‌ها را می‌فرستد می‌آید تاریخ فلسفه را از پیشاسقراطیان، در واقع فیلسوفان طبیعی در یونان باستان آغاز می‌کند و همین‌طور تاریخی می‌آید جلو.

از لابه لای متون

دموکریتوس […] فکر کرد که اشیا از قطعه‌های ریز نامرئی، هر یک جاودانه و تغییرناپذیر، درست شده است. دموکریتوس این واحدهای بی‌اندازه کوچک را اتم خواند.

واژه «اتم» به معنای برش‌ناپذیر است. برای دموکریتوس موضوع مهم این بود که ثابت کند اجزا سازنده هرچیز را نمی‌توان به طور نامحدود به اجزای کوچکتر تجزیه کرد.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

از این گذشته، قطعات طبیعت باید جاودانه باشد - زیرا هیچ چیزی نمی‌تواند از هیچ به وجود آید.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

همچنین اعتقاد داشت که اتم‌ها همه قرص و محکم‌اند. ولی هم‌شکل نیستند. اگر همه یک شکل بودند، توضیح قابل قبولی نداشتیم که چطور ترکیب آنها از گل خشخاش و درخت زیتون گرفته تا پوست بز و موی انسان را به وجود می‌آورد.

خط

دو هزار و چهارصد سال پیش نظراتی از این دست از نخستین تلاش‌ها برای توضیح عالم پیرامون انسان‌ بود. یکی از ویژگی‌های خواندن سرگذشت فلسفه این است که نشان می‌دهد چگونه پاسخ به پرسش‌هایی ثابت در طول تاریخ تغییر کرده‌ یا حتی از دایره فلسفه به حوزه علم تجربی منتقل شده‌اند و نیز چگونه به تدریج افزون بر جواب‌ها، پرسش‌ها هم تغییر کرده‌اند.

حالا این به کنار، بگذارید از هنر قصه‌گویی گُردر بگویم که پیش از نظر دموکریتونس چطور زمینه‌چینی می‌کند که موضوع برای خواننده نوجوان روشن‌ شود.

این قسمت از کتاب با مثالی درباره لِگو شروع می‌شود؛ بله، همان لگوی معروف!

از لابه لای متون

چرا لِگو هوشمندانه‌ترین اسباب‌بازی جهان است؟

خط

این پرسش‌ را سوفی در یکی از نامه‌های‌ آموزگار می‌خواند. جوابی به ذهنش نمی‌رسد، پس لِگوهایی که در کودکی با آنها بازی می‌کرده را بیرون می‌کشد و با آن‌ها سرو کله می‌زند و همزمان به فکر فرو می‌رود.

از لابه لای متون

اندیشید، قطعات لِگو را به آسانی می‌توان سوار همدیگر کرد. با آنکه همه با هم فرق دارند، همه به هم وصل می‌شوند. در ضمن محکم و نشکنند. یادش نمی‌آمد هیچ‌وقت تکه‌ای لگوی شکسته دیده باشد. قطعه‌های او همه مثل روز اول، سال‌های سال پیش، که آنها را خرید هنوز نو و براق بودند. خوبی بزرگ لِگو این است که با آن می‌شود همه‌چیز ساخت. و بعد می‌توان قطعه‌ها را از هم در آورد و چیز تازه‌ای درست کرد.

خط

فردای آن روز است که نامه دیگری از معلم فلسفه به دست سوفی می‌رسد که در آن درباره دموکریتوس و اتم می‌گوید.

در سراسر کتاب نویسنده سعی کرده با مثال‌هایی ساده، مفاهیم پیچیده‌ی فلسفی را شرح دهد و خواننده نوجوان، یا خواننده در هر سنی، را ترغیب کند که کتاب را زمین نگذارد.

رد شدن از پست Instagram
اجازه نشان دادن محتوای Instagram را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Instagram است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Instagram را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: محتوای مربوط به طرف ثالث ممکن است شامل آگهی باشد

پایان پست Instagram

سپید بی‌رشک: یکی از جنبه‌های خاصش این هم هست که فقط تاریخ فلسفه را بیان نمی‌کند، در عین حال تاریخ فرهنگ و تاریخ علوم را هم بررسی می‌کند. و هرکدام از اینها را می‌آورد ذیل یک عنوانی که در عین حال کمی هم شاعرانه است و می‌تواند بحث را برای ما نزدیک‌تر بکند. اغلب اینها یک نقل قولی هستند از یکی از آن فلاسفه آن دوره.

مثلا بعد از اینکه در فصل‌هایی از سقراط و افلاطون و ارسطو و دیگران می‌گوید، به قرون وسطا می‌رسد. در آغاز این بخش جمله‌ی زیبایی‌ می‌آورد: «فرق است میانِ راه را تا نیمه رفتن با راهِ خطا رفتن». و این جمله را بالای فصل تاریخ فلسفه در قرون وسطی می‌گذارد. در این بخش نویسنده، از جمله، درباره یکی از فلاسفه‌ی آن دوران‌ به نام توماس آکوئیناس می‌نویسد که می‌کوشیده بین فلسفه‌ی یونانی و مسیحیت پیوند ایجاد کند. یا نام فصلی را که در آن‌ از «اسپینوزا»، فیلسوفِ یهودیِ هلندی، می‌گوید گذاشته: «خدا خیمه‌شب‌باز نیست».

از لابه لای متون

خدا خیمه‌شب‌باز نیست که سر همه نخ‌ها را در دست داشته باشد و همه‌ی رویدادها را مهار بکند.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

خدا از راه قوانین طبیعی بر جهان فرمان می‌راند.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

اسپینوزا تاکید می‌ورزد که تنها یک وجود، کاملا و مطلقا «علت قائم به ذات» است و می‌تواند با آزادی تام عمل کند.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

انسان می تواند برای کسب آزادی و رهایی از قیود بیرون بکشد، ولی هیچگاه به اختیار و «اراده‌ی آزاد» دست نمی‌یابد.

خط

(موسیقی)

سپید بی‌رشک: تقسیم‌بندی‌اش یک تقسیم‌بندی عصری و تاریخی است که به صورت گسترده قبول شده در تاریخ‌نویسی فلسفی.

به جای اینکه از جنبه موضوعی سراغ متفکران برود، ترتیب تاریخی را در نظر گرفته است. مثلا آثار و نظرات همه آنهایی را که به اثبات یا رد وجود خدا یا تعریف آزادی پرداخته‌اند یکجا نمی‌پردازد، بلکه در دوره‌های گوناگون تاریخی این موضوع‌ها و نیز آرای فیلسوفان را پیش می‌کشد. بر بایه روال معهود غربی نیز از فلاسفه یونانی می‌آغازد‌ و پس از قرون وسطا و عصر روشنگری به دوران مدرن می‌رسد.

سپید بی‌رشک: همچنین ذکر می‌کند جنبش‌هایی [را] که ضد روشنگری بودند، مثل رمانتیک‌ها و همین‌طور هم فلاسفه‌ای که نزدیکی بیشتری به نگاه عرفانی داشتند، مثل کی‌یر کگارد. و هگل را نهایتا مطرح می‌کند به عنوان یک جور جمع‌بندی تاریخ فلسفه غرب و به اوج رسیدنش و بعد از آن هم وارد عصر معاصر می‌شود. باز با یک قدمی که می‌شود گفت به صورت گسترده‌ای مقبول است، که با تفکرات داروین و فروید و مارکس ما وارد عصر حاضر شدیم.

داروین و فروید، فیلسوف به معنای فنی کلمه نبودند، داروین زیست‌شناس بود و فروید بنیان‌گذار روانکاوی. پس‌ چرا این دو نفر سر و کله‌شان در کتاب‌های تاریخ فلسفه پیدا می‌شود؟ از داروین شروع کنیم. داروین - همان طور که می‌دانید - نظریه تکامل را مطرح کرد که می‌گوید موجودات گوناگون‌، از گیاهان گرفته تا جانوران‌، از آغاز به شکل کنونی پدید نیامده‌اند، بلکه در ابتدا موجودات تک‌سلولی ساده‌ای بوده‌اند که به تدریج و در روند دگرگونی و سازگاری بسیار بسیار طولانی به شکل امروزی در آمده‌اند. این نظر انقلابی بسیاری را خوش نیامد، از جمله اصحاب کلیسا، که معتقد بودند خداوند خالقِ حکیم، موجودات را به کمال و در ترازِ عالی خلق کرده - چنان که کتاب‌های مقدس می‌گویند - و علمِ او از پیش بر نیازهای مخلوقات احاطه داشته و می‌دانسته چگونه آنان را خلق کند.

از لابه لای متون

کلیسا با تمام قوا اعتراض کرد و دنیای علمی به دو دسته موافق و مخالف تقسیم شد. این در حقیقت خیلی تعجب‌آور نبود. داروین، به هر تقدیر، آفرینش را از ید قدرت خدا درآورده بود. البته در این میان کسانی هم بودند که مدعی شدند آفرینشی که خود توانایی تکامل ذاتی داشته باشد مطمئنا بیشتر اهمیت دارد تا آفریدن گونه‌ی هستیِ ثابت و تغییر ناپذیر.

خط

فروید هم بیکار ننشست و بر باورهای پیشین ضربت کاری دیگری فرود آورد. انسان‌ها چنان که او توصیف می‌کرد موجودات برتری نبودند که کتاب مقدس و پیامبران و عقلای پیشین و علما می‌گفتند. انسان که تصویری از وجود عالی خداوند تصور می‌شد و خلیفه خدا بر زمین، حالا در بند ناخودآگاهی ناشناخته دست و پا می‌زد و سرکوب تصورات و فانتزی‌های جنسی‌ رنجورش کرده بود.

از لابه لای متون

کارهای ما همیشه مبنای عقلانی ندارد. انسان در حقیقت آن موجود خردمندی که اصحاب عقلِ قرن هجدهم می‌پنداشتند نیست. اندیشه و رویا و کردار ما اغلب دستخوش تمایلات غیرعقلی است. این تمایلات غیرعقلی می‌تواند بیانگر غریزه‌ها و نیازهای اساسی ما باشد. غریزه جنسی بشر، برای نمونه، همان قدر اساسی است که غریزه‌ی شیرخواری کودک.

خط

(موسیقی)

تا مدتی هیچ مشخص نیست که اصلا این معلم چرا دارد با سوفی مکاتبه می‌کند. هر از گاهی هم به جز این‌ نامه‌های مرموز، نامه‌ها یا کارت‌پستال‌هایی هم به دست سوفی می‌رسد که در آنها یکی از افسران نروژی که در نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان خدمت می‌کند، تولدِ هیلده، دخترش، را به او تبریک می‌گوید. و تاکید می‌کند که این کارت‌ها از طریق سوفی آموندسن به دست او می‌رسد. سوفی کمی هم گیج می‌شود که اصلا این دختر کیست و چرا او باید نامه‌رسانش باشد.

با توجه به تاریخ نگاشته شدن کتاب می‌توان حدس زد که این افسر بعد از جنگ‌های داخلی لبنان به این کشور رفته بوده. اوضاع گیج‌کننده می‌شود، نه؟ از طرفی نویسنده این اطلاعات داستانی را قطره‌چکانی و در لابه‌لای تاریخ فلسفه‌اش تعبیه می‌کند و مخاطب را برمی‌انگیزد که افزون بر ماجراهای فکری فلاسفه، کتاب را تند‌تند بخواند تا از راز این نامه‌نگاری‌ها و سرگذشت سوفی و دختر دیگر سر درآورد.

از لابه لای متون

بر کارت نوشته شده بود:

هیلده‌ی عزیز، خیال می‌کنم جشن و شادی سالروز پانزده سالگی‌ات هنوز تمام نشده باشد. یا اینکه دیگر دیر شده؟ به هر حال، هدیه‌ات سر جایش هست. و چیزی است که، به مفهومی، عمری دوام می‌آورد. می‌خواهم بار دیگر برای تولدت آرزوی نیکبختی بکنم. شاید اکنون می‌فهمی چرا کارت‌ها را به نشانی سوفی می‌فرستم.

خط

پاسخ‌ این ابهام‌ها در نیمه‌ی رمان از راه می‌رسند. قصه از این قرار است که پدر هیلده، برای تولد پانزده سالگی دخترش کتابی درباره تاریخ فلسفه نوشته، که البته «عمری دوام» دارد. سوفی و معلمش آلبرتو کسانی نیستند جز شخصیت‌های داستانی کتاب او.

اما باز هم ماجرا به همین سادگی نیست. گُردر از تکنیک داستان در داستان در شرح آرای بعضی از فیلسوفان نیز بهره برده است‌. بخشی که«جورج بارکلی»، اسقف و فیلسوف ایرلندی می‌شود. یکی از نظریات بارکلی این بود که ‌می‌گفت اگر ما چیزی را احساس می‌کنیم به دلیل این است که خداوند (یا آن روح خالق) این گونه‌ خواسته. حالا ببینید همین مفهوم را چطور در داستان به کار می‌گیرد. یادتان که نرفته، سوفی و معلمش، آلبرتو، شخصیت‌های داستانی بودند که آلبرت، پدرِ هیلده، خلق کرده بود؟ نویسنده یا همان پدر هیلده، در حکم خدای متن کتابش است.

از لابه لای متون

- گفتید در نظر بارکلی روح فراگیرنده‌ی همه‌چیز، خدای مسیحی است؟

- بله، چیزی از این قبیل گفت. اما برای ما…

- برای ما؟

- برای ما - برای من و تو - این «اراده یا روح» که «علت هر چیز در همه‌چیز» است، می‌تواند پدر هیلده باشد.»

(صدای ورق خوردن کاغذ)

- می‌خواهید بگویید او نوعی خدا برای ما بوده است؟

- بی‌رودرواسی، بله.

خط

و بعد وقتی صحبت از رمانتیک‌ها می‌شود که در رویای خلق جهان‌های جدیدی در آثارشان بودند، نویسنده به داستان هیلده گریز می‌زند و می‌گوید او و پدرش هم از این قاعده مستثنی نیستند که کارهایشان به اراده‌ی قدرتی بزرگ‌تر از آنها انجام می‌شود.

از لابه لای متون

- ولی آنها نباید به خود بنازند. اصلا نباید به ریش ما بخندند، چون این خنده ممکن است کار دستشان بدهد.

- کار دست کی بدهد؟

- دست هیلده و پدرش. مگر ما درباره آنها حرف نمی‌زدیم؟

- ولی چرا به خود ننازند؟

- چون ممکن است آنها نیز واقعی نباشند.

- چطور ممکن است؟

(صدای ورق خوردن کاغذ)

- مگر ممکن نیست نویسنده‌ی دیگری در جایی سرگرم نوشتن کتابی درباره‌ی سرگردی وابسته به سازمان ملل به نام آلبرت کِناگ باشد، که خود این سرگرد دارد کتابی برای هیلده، دختر خود می‌نویسد؟

خط

(موسیقی)

اسامی شخصیت‌های اثر با نظر به تاریخ فلسفه انتخاب شده. مثلا اسم سگ معلم فلسفه، «هرمس» است که در اساطیر پیام‌رسان خدایان یونانی بوده. خود معلم فلسفه اسمش «آلبرتو کِناکْس» است و اسم پدر هیلده، هم «آلبرت کِناگ» است.

سپید بی‌رشک: آن نام‌گذاری‌اش اشاره‌ای است به آلبرت کبیر که یک فیلسوف قرون وسطی بوده و از کسانی بوده که خیلی تاثیرگذار بوده در انتقال فلسفه اسلامی و فلسفه شرقی به غرب، به خاطر اینکه آشنایی خوبی داشته با ابن‌سینا و ابن‌رشد و غیره. در واقع می‌شود گفت یکی از پل‌هاست.

درباره اسم سوفی که قبلا صحبت کردیم و حالا می‌رسیم به هیلده که گفتیم دختر «آلبرت کِناگ» است.

سپید بی‌رشک: هیلده در جریان کتاب روشن می‌شود که یک اشاره‌ای هست به Hildegard von Bingen که یک فیلسوف و عارف و الهی‌دان و موسیقی‌دان و یکی از پایه‌گذاران طب گیاهی بوده. این زن یکی از بزرگ‌ترین متفکران تاریخ غرب است به عقیده من و خوشحالم که توی این کتاب هم بهش اشاره‌ای می‌شود.

نویسنده در اثرش، این‌جا و آن‌جا، به نوع نگاه فیلسوفان به زنان هم اشاره کرده. مثلا از افلاطون می‌گوید که معتقد بود زنان و مردان در حکومت کردن به یک اندازه کفایت دارند، و نیز از ارسطو و توماس آکوئیناس می‌نویسد که دیدگاه چندان مثبتی به زنان نداشتند. از جان لاک آورده که‌ «استیلای مردان بر زنان ساخته»ی مردان است و لاجرم می‌توان آن را تغییر داد. و هم به «سیمون دوبووار» می‌پردازد که گفته بود مرد و زن بودن به دلیل طبیعت خاصی در آنها نیست و صفات مردانه و زنانه در طول تاریخ و توسط جامعه به آنها داده می‌شود.

اما آیا گُردر حق مطلب را درباره نقش زنان در تاریخ فلسفه به درستی ادا کرده؟

نمی‌دانم یادتان هست یا نه، در همین دوره از شیرازه یک کتاب تاریخ فلسفه دیگر را هم مرور کردیم؛ کتاب «سیر حکمت در اروپا» نوشته «محمدعلی فروغی». کتابی که بیش از شش دهه پیش از «دنیای سوفی» نوشته شده. سپید بی‌رشک، مهمان ما در آن برنامه بود و در آنجا نقدی به فروغی داشت که متفکران زن را از قلم انداخته است. در گفت‌وگوی این برنامه از او پرسیدم آیا چنین نقدی را به کتاب گُردر هم دارد؟

سپید بی‌رشک: گُردر با حقوق زنان آشناست. چندین دهه بعد از زمان فروغی زندگی می‌کند و وقتی‌ست که اساسا تو به عنوان روشنفکر و متفکر نمی‌توانی آشنا نباشی و واکنش نشان ندهی به این مباحث و تلاش خودش را هم می‌کند - فکر می‌کنم. اولا با انتخابِ - در واقع - باز یک کاراکتر اصلی که یک دختر نوجوان است، و همین‌طور اشاره دائمی به نظریات هرکدام از این فیلسوفان مرد در مورد زنان و در مورد جایگاه زنان و در مورد حقوق زنان، و همین‌طور یک سری فلاسفه و متفکران زن در طول تاریخ.

اما این تلاش‌ها تا آنجا پیش نمی‌رود که فصلی مجزا برای متفکران زن طرح بریزد؛ چرا؟

سپید بی‌رشک: اساسا با اینکه ما در این عصر وارد این شده‌ایم که تاریخ فلسفه را از نو بنویسیم با توجه به گروه‌ها و متفکران به حاشیه‌ رانده‌شده‌اش، اما آن چیزی که مهره‌های اصلی این رشته محسوب می‌شود، مهره‌ای که تاریخ فلسفه را به هم می‌پیوندند، همچنان فیلسوفان مرد هستند.

گُردر در نوشته خود سعی نکرده که از روش مرسوم تاریخ فلسفه‌نویسی سرپیچی کند و به اندیشمندان‌ زن هم نقشی اساسی در تاریخش ببخشد. انتقاد دیگر مهمان ما، به نکته دیگری درباره نقش زنان در همین کتاب است.

سپید بی‌رشک: چیزی که گُردر در واقع به دامش می‌افتد، این است که هنوز هم آن کلیشه‌های به جا مانده از ساختار پدرسالارانه در مورد جایگاه زن را تویش می‌بینیم. به این خاطر که باز سوفی و هیلده با اینکه می‌توانند خیلی خوب فکر کنند، با اینکه می‌توانند، خیلی باهوش‌اند، کامنت‌های خوبی می‌دهند، اما هنوز هم شاگردند. و باز این پدر است که آموزگار فلسفه است. و در عین حال چیزی که جالب است در کتاب، نقشی است که به مادر هیلده و مادر سوفی داده می‌شود که کاملا غایب است و وقتی هم که غایب نیست، همه کلیشه‌هایِ حتی می‌شود گفت ضد زن درش وجود دارد که یا احساساتی‌ست یا عامی‌ست، علاقه‌ای اساسا به فلسفه ندارد، خشن است حتی، به خاطر اینکه متوجه این بحث‌ها نمی‌شود. حسود است. اینجاست که وقتی بخواهیم بین خطوط را بخوانیم و خود گُردر را به عنوان مولف روانکاوی بکنیم، خیلی چیزها می‌شود در موردش گفت.

در تمام مدتی که آلبرتو به سوفی درس فلسفه می‌دهد، یا مادرش از گفت‌وگوهای‌ آنان‌ و این درس‌ها ناآگاه است و یا هیچ از معنی حرف‌هایشان نمی‌فهمد. کتابی که پدر هیلده برای او نوشته هم چیزی بین دختر و پدر است و وقتی پدر به خانه باز می‌گردد، بحث‌های‌شان‌ دور از چشم و گوش‌ مادر است. هر دو مادر داستان، شخصیت‌های منفعلی دارند که فلسفه - ملسفه برایشان بی‌معناست. اما شاید بارزترین مثالی که از این دینامیک قدرت می‌توان زد در اواخر کتاب باشد. جایی که در جشن تولد سوفی، قرار است او به همراه آلبرتو از کتاب فرار کنند و به دنیای واقعیِ آلبرت کِناگ و هیلده بروند. محشری به پا می‌شود که هیچ چیز در آن معنا ندارد. البته‌ مادر سوفی می‌داند که دخترش قرار است از پیش او برود.

از لابه لای متون

مادر سوفی بازوی دخترش را چسبید.

سوفی دستانش را دور گردن مادرش حلقه کرد. به آلبرتو نگریست.

- مامان خیلی غمگین است…

- این حرف‌ها را بگذار کنار. آنچه را آموخته‌ای فراموش نکن. همین مزخرفات است که باید از سر خود بیرون کنیم. مادرِ تو زن نازنین و با محبتی است، درست مثل دختر کلاه‌قرمزی که آن روز آمد دم در با سبدی پر از خوراک برای مادربزرگش. […] غم و غصه‌ی مادر تو نیز از همین دست است.»

خط

آموزگار، که مثل معلمی سوفی را آموزش داده، دارد او را از جهان مادرش می‌برد و می‌گوید که اندوه‌ مادر چیزی سطحی و کلیشه‌ای در حد محبت شخصیت افسانه‌ای شنل‌قرمزی (یا همان کلاه‌قرمزی در این کتاب) است.

از لابه لای متون

سوفی گفت: «فکر می‌کنم منظورت را می‌فهمم.» و رو کرد به مادر خود، «مادرجان، ناچارم هرچه او می‌گوید بشنوم. روزی خواه‌ناخواه باید تو را ترک می‌کردم.»

مادرش گفت: «دلم خیلی برایت تنگ خواهد شد. ولی چه می‌شود کرد این رسم روزگار است. توقف جایز نیست، باید رفت. قول می‌دهم به لاک‌پشتت خوب برسم. راستی روزی چند برگ کاهو می‌خورد؟ یکی یا دوتا؟»

خط

(موسیقی)

نکته دیگری که درباره «دنیای سوفی» می‌توان گفت، حضور کمرنگ اندیشمندان غیر غربی‌ است. در این متن نه از متفکران شرقی خبری هست و نه از فیلسوفان مسلمان‌. اگر هم جایی به آنها و آثارشان اشاره می‌شود، آنقدر کلی و ناچیز به نظر می‌رسد که تقریبا می‌توان گفت به هیچ نزدیک‌تر است. مهمان ما می‌گوید مشکل نویسنده در این زمینه هم از همان‌جایی سرچشمه می‌گیرد که به دیدگاه محدودش درباره زنان هم منجر شد؛ پذیرفتن روایتی از تاریخ تفکر که از یونان شروع می‌شود و در اروپای غربی و در نهایت آمریکا پایان می‌یابد.

سپید بی‌رشک: فکر می‌کنم در هر دوی اینها به طور مشابهی گُردر مرتکب این اشتباه می‌شود که در عین اینکه با نظریات آشناست و خوش‌قلبی دارد و می‌خواهد که کاری بکند، می‌بینیم که کاملا برعکس آنها را دارد انجام می‌دهد و دارد آن کلیشه‌ها را تکرار می‌کند، و کاملا این کلیشه ناجی سفید را در اینجا هم می‌شود دید.

ناجی سفیدپوستی که به قول سوفی از «کشوری صلح‌دوست» به خاورمیانه رفته تا جلوی کشتار را بگیرد. وقتی بدون پیش‌زمینه اینها گفته می‌شود حاصل کار این می‌شود که لابد فلسفه، تفکر یا عقلانیت اصولا کالایی وارداتی به خاورمیانه است و در این منطقه اثری از آثار آن نبوده.

این کتاب به جز ترجمه‌ی آقای کامشاد چند ترجمه دیگر هم دارد و همه هم به نظر می‌آید پرفروش بوده‌اند و همچنان هستند. نسخه‌ای که من دارم، چاپ بیست و هفتم این کتاب است که در ۱۴۰۰ منتشر شده. تازه نسخه‌های صوتی مجاز و غیرمجازش هم در دسترس است. می‌توان تصور کرد که این کتاب چقدر در ایران تاثیرگذار بوده. از تاثیر مثبتش که مخاطبان نوجوانان یا جوان و بزرگسال غیرمتخصص را با تاریخ تفکر غربی - بویژه - آشنا می‌کند تا تاثیر کاهنده‌اش که مانند بسیاری از کتاب‌های تاریخ فلسفه ، کل فلسفه را به غرب و مردان و سفیدپوستان می‌کاهد.

می‌توان این پرسش را هم پیش کشید که ایرانی‌ها چگونه‌ می‌توانند آثاری مشابه اما با رویکردی جامع‌تر و متفاوت پدید آورند که کاستی‌های کتاب‌هایی از این دست را جبران کنند. یا در ترجمه این آثاربخش‌هایی را در قالب افزوده مترجم به آن‌ها بیفزایند که نگاه‌ها و منظرهای دیگری از تفکر را یادآور شوند.

سپید بی‌رشک: یک پاسخ در خود کتاب به شکل خیلی محدودی انجام شده که، من یادم است همان‌موقع هم که در نوجوانی خواندم، دوست داشتم. و آن این است که جایی گُردر از یک شاعر نروژی، یک بخشی را آورده در نسبت با مرگ و حیات پس از مرگ و معنای هستی در مواجهه با مرگ، و مترجم فارسی شعری از مولانا را جایگزین کرده.

(صدای ورق خوردن کاغذ)

این درختانند همچون خاکیان / دستها بر کرده‌اند از خاکدان

سوی خلقان صد اشارت می‌کنند / وانک گوش استش عبارت می‌کنند

با زبان سبز و با دست دراز / از ضمیر خاک می‌گویند راز

همچو بطان سر فرو برده به آب / گشته طاووسان و بوده چون غراب

خط

مهمان برنامه ما می‌گوید می‌توان‌ درباره فیلسوفانی که در مشرق بوده یا فیلسوفان مسلمان و آنها که به عربی می‌نوشتند هم اطلاعاتی به این متن اضافه کرد. دست کم‌ می‌توان مقدمه و موخره‌ای به‌ کتاب افزود که به اندیشمندان دیگر نیز بپردازد. البته‌ این جایگزینی شعر مولانا به جای شعر نروژی نکته دیگری هم دارد. در پانویس کتاب گفته شده که این تغییر به سیاق کاری است که مترجم انگلیسی انجام داده و شعری از شاعری بریتانیایی را جایگزین شعر نروژی کرده.

سپید بی‌رشک: خود همین از نشانه‌های ذهن استعمارزده هست که ما به خودمان اجازه می‌دهیم کاری را بکنیم، چون که یک فرد غربی قبلا این کار را کرده. و در واقع یک جور معیار و ارزش گذاشتن در آنجاست به خاطر اینکه پیشاپیش قبول شده که این جریان از آن آنهاست. این تاریخ از آن آنهاست. و ما داریم آموزش می‌بینیم صرفا و ما داریم تکرار می‌کنیم. یک مقدار می‌بینیم که همین ذهن استعمارزده چقدر بر همه‌مان حاکم است. و این یک حمله یا انتقاد نیست. در واقع یک امر توصیفی است. اصلا بحث ارزش درش نیست.

(موسیقی)

سام فرزانه: فکر می‌کنی که این کتاب، کتابی باشد که توی قرن پانزدهم شمسی هم در ایران خواننده داشته باشد؟

سپید بی‌رشک: من امیدوارم که داشته باشد. به این خاطر که می‌دانیم که پرداختن به فلسفه، آن هم تاریخ فلسفه غرب، به این شکل امری‌ست که یک فراغ بالی لازم دارد. مطالعه دقیقش به این شکل وقتی ممکن می‌شود که آدمی از نیازهای اولیه‌اش گذر کرده باشد. برای همین امیدوارم امیدوارم که همچنان علاقه به فلسفه باقی بماند، و همچنان به این کتاب هم رجوع بشود و دخترها و پسرها و دیگران بسیاری برای تولدهای نوجوانی‌شان این کتاب را هدیه بگیرند.

(موسیقی پایانی)

ممنون از اینکه این شیرازه را شنیدید. برای تماس با ما به [email protected] می‌توانید نامه بفرستید. منتظر خواندن نظرها و حرف‌های شما هستیم.

با تشکر از سپید بی‌رشک، پژوهشگر فلسفه در دانشگاه آزاد برلن، این برنامه با تلاش و هنرمندی این دوستان ساخته شده:

‌بهراد توکلی، نوازنده سه‌تار و بهروز شادفر، سازنده موسیقی پایانی؛

مهسا خلیفه و ناصر مدنی در اجرای برنامه کمک کردند؛

و روزبه کمالی، همکار من در بخش پژوهش است.

آیدین صالحی، سردبیر شیرازه است و من، سام فرزانه، تهیه‌کننده و راوی این پادکست هستم، که امیدوارم دنیای شما از شادی و تفکر هیچ کم نداشته باشد. نقطه.

قسمت های پیشین