|
روايت های مهاجرت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
روزگار ٢٥ سال زندگی ايرانيان در هجرت را از جنبه های مختلف بايد بررسی کرد. محققين علوم اجتماعی و تاريخ نويسان در اين عرصه به کار مشغولند. تجربه زندگی اين سالها را اما بايد از زبان خود آنها شنيد که ناچار به ترک يار و ديار شدند و به دنبال جان پناهی، اکثراً با دست مايه ای اندک، روانه سرزمين هايی شدند که از زبان و آداب و رسومشان چيز زيادی نمی دانستند. اين جمع که به روايتی تعدادشان ٣ ميليون و به روايت ديگر بيش از ٥ ميليون نفر است از بابت خاستگاه اجتماعی و هويت فعلی جامعه ای بسيار گونه گون را در جهان تشکيل می دهند. چنان گونه گون که شايد در تاريخ جوامع مهاجر کم سابقه باشد. بعد از گذشت ٢٥ سال، امروز که نام بسياری از اين مهاجرين در فهرست هنرمندان، صاحبان صنايع، دانشمندان، و متفکرين ارزشمند جهان جای گرفته و بخش عمده ای از آنها حالا ديگر شهروندان به حق سرزمين هايی شده اند که روزی در آنها پناه جستند، فرصتی است که به روايت های شخصی اين تجربه هم پرداخته شود. "روايت های مهاجرت" تلاشی است برای گردآوری مجموعه ای گوناگون از خاطرات، تجربه ها، و حکايت های اين سال ها از زبان مهاجرين. از آنجا که اين روايت ها تجربيات شخصی مهاجرين است، سعی کرده ايم شيوه نگارش آنها را حتی الامکان دست نخورده نگه داريم. ياسمن، ايران را در سال ١٩٨٠ ترك كرده و در كانادا زندگى مى كند. او عكاس، معلم عكاسى و مادر صبا و شبلى است ... سليم ٦٢ ساله است و فوق ليسانس رياضى دارد. او بيست و يك سال پيش با همسر و دو فرزندش به مهاجرت آمده و 'از صفر' تا مالكيت يك كارخانه توليد مواد غذايی را در خارج از كشور تجربه كرده است... فريده بيست و چهار سال پيش همراه خانواده اش ايران را به اجبار ترك كرده و پناهنده شده است. او امروز راهنما و مشاور پناهندگانى است كه از نقاط مختلف دنيا به كشور محل سكونت او مى آيند... مرجان در چهار سالگى ايران را ترك كرده و بعد از گشت و گذار در اطراف دنيا، همراه خانواده اش در جنوب استراليا ساكن شده است. مرجان امسال تحصيلاتش را در دانشكده پزشكى تمام مى كند... ستاره ٢٤ سال پيش با همسر و فرزندش ايران را ترك كرده و در كانادا زندگى مى كند. او در مدارس كانادا معلم تاريخ هنر است... "عزت گوشه گير" در ١٩٨٦ به آمريكا مهاجرت كرد و در شيكاگو ساكن شد. او نويسنده، شاعر و نمايشنامه نويس است و آثار او به زبان هاى فارسى و انگليسى به چاپ رسيده است. گوشه گير در دانشگاه دپال در شهر شيكاگو نمايشنامه نويسى تدريس می کند. آقاى ارشدى هفتاد و پنج سال دارد و اهل رشت است. پنج سال پيش همراه خانم ارشدى ايران را ترك كرده و در كانادا ساكن شده اند. او سال ها در ايران نقشه بردار و كارشناس ارشد آمار وزارت ريشه كنى مالاريا مربوط به وزارت بهدارى بوده است... حسين خندان ٤٤ ساله است، پيش از ترك ايران ١٥ سال به كار سينما مشغول بوده و براى تلويزيون ايران فيلم هاى كوتاه و سريال مى ساخته است... صنم احمدى در دوران جنگ ايران و عراق در اهواز پرستار اتاق عمل بوده و بعد از ترک ايران به تركيه رفته است. صنم مى گويد با اينكه شرايط زندگى پناهندگى سخت بوده اما .... حسين چهل و شش سال دارد، بعد از انقلاب به ناچار از ايران بيرون آمده و پس از چند سال زندگى و تحصيل در هند در ١٩٨٣ با همسر و فرزندش به كانادا مهاجرت كرده است... شهرزاد ارشدى ٤٣ ساله است و در سال ١٩٨١ ايران را ترك كرده. او ٢٠ سال پيش با پسر دوماهه اش به كانادا رفته... محمد پنجاه و چهار سال دارد. دو سال بعد از انقلاب با همسر، دختر و پسرش از ايران رفته و به كانادا پناهنده شده اند. او تحصيلات دانشگاهى اش را در ايران و كانادا گذرانده است. حوالى نوروز سه سال پيش با ترس و لرز بسيار و نگران از بيمارى برادرش در تهران، تصميم گرفت كه به ايران برود... نوران و رضا 45 ساله هستند و 25 سال است که از ايران بيرون آمده اند. 23 سال پيش در آمريکا ازدواج کرده اند و به همراه دو فرزندشان سهيل و سالومه در نيوجرسی زندگی می کنند. پوپک و هيلدا زوج جوانی هستند که يک سال پيش ايران را ترک کرده و به کانادا مهاجرت کرده اند. هيلدا بازيگر سينما و پوپک فيلم نامه نويس و هر دو فيلمساز هستند. مريم ٣٠ سال دارد و در شهر سيدنی استراليا زندگی می کند. او نويسنده سريال های تلويزيونی است و در تدارک کوچ ديگری به لندن يا نيويورک... ساقی قهرمان در ١٩٥٧در ايران به دنيا آمده و در ١٩٨٣ ايران را ترک کرده. او شاعر و نويسنده است... فرهمند ٥٢ سال دارد، نزديك به سی سال است در آمريكا زندگی می كند و استاد دانشگاه در رشته اقتصاد است... مژگان معتمدی بيست سال است که در آمريکا زندگی می کند. او نقاش است و چند سال است که در نيويورک ساکن شده... من به عنوان يک دانشجو ۳ دليل را برای مهاجرت دانشجويان بر می شمارم:۱- سطح پائين کليه دانشگاه های ايران. به عنوان مثال در رتبه بندی دانشگاه های جهان هيچ دانشگاه ايرانی جزو ۵۰۰ دانشگاه برتر جهان نبود. ۲- عدم اميد به آينده شغلی و علمی ۳- موانع بزرگ و غيرمتعارف بر سر راه پيشرفت. نصير - تهران من نميدونم اين چه درديه که مد شده. ما ايرانيها عادت بدی که داريم چشمو هم چشمی است. يکی نيست بگه آقا و خانم شما که بلند شديد رفتی حالا هم توی دردسر افتاديد قبلش فکر کرده بوديد برای چی رفتی؟ دوست من الآن چهار ساله آلمانه توی اين چهار سال زن و بچه اش رانديده. اين هم شد زندگی؟ با همه سختی زندگی در ايران هيچ جا ايران نميشه. ايمان - اهواز به نظر من مهاجرت بايد دليل داشته باشه. اون هم دليلی که ارزش سختی ها و کمبودهای عاطفی که در غربت گريبانگير آدمها ميشه را داشته باشه. دلايلی مثل: ادامه تحصيل، بيماری، به دست آوردن تجربه کاری و تخصصی، افزايش مهارتهای خاص و نهايتا تلاش در جهت بدست آوردن زندگی بهتر برای خود و خانواده همه و همه ميتوانند هر سختی و مرارتی را ساده کنند. ولی مهاجرت به دليل آزادی بی حد و حصر، چشم و هم چشمی و بيکاری و امثالهم فقط بهانه ای برای تلف کردن عمر گرانبهاست. امير منصور - تهران به ايرانيان عزيز که به هر دليل از ايران مهاجرت کرده اند تبريک می گويم! به اين دليل که از شرايط سخت اجتماعی حاکم بر ايران دور هستند. من وهمسرم نيز قصد مهاجرت به اروپا را داشتيم ولی متأسفانه هرچه ساخته بوديم را هم از دست داديم. من از همه دوستانی که قصد مهاجرت دارند، خواهش ميکنم از طريق مراجع قانونی اقدام کنند و خود را درگير مشکلات بعدی (آوارگی در ايران) نکنند. نويد - تهران اگر به نظرات پناهجويان با دقت بنگريم متوجه می شويم که عراقی های نسل امروز هرگز دلشان نمی خواهد به عراق برگردنند، افغانی های نسل امروز هم همينطور. حال اگر از فرزندان ايرانيان مهاجر هم سئوال کنيد مسلما انان هم همينطور می خواهند. ولی ايرانيان نسل گذشته ميل به برگشتن به ايران را دارند ولی به شرطی که کافه ها برقرار باشد! جشن و شادی و کنسرت و عياشی ها برقرار باشد. هر جای دنيا بخواهند بروند گردش کنند برايشان مشکل ايجاد نشود و غيره... واقعا نمی دانم ايرانيانی با اين ديد و منش چرا آمدند انقلاب کردند؟! رضا سعادت - تهران چهار سال است که چهار فرزندم با تحصيلات دانشگاهی مجبور به ترک ايران شدند و در کشور انگيس دارند زندگی می کنند. فعلا با اين وضع ايران نمی توانند برگردند... دولتهای خارج بايد بچه های مدارا کنند... درد دل يک مادر. زهره - تهران هفت سال است که از ايران خارج شده ام و با وجود تمام مشکلات غيرقابل پيش بينی خودم و چهار دخترم که الان خانمهای بزرگی هستند از زندگی در اين نقطه از جهان بسيار راضی هستيم. علتش اين است که در اين کشور غريب بيشتر از وطن خودمان از حمايت اجتماعی برخوردار هستيم و از اينکه فکر کنيم روزی مجبور شويم دوباره به ايران برگرديم وحشت ميکنيم. ما در دانمارک مفهوم انسانيت واقعی و برابری را فهميديم... بيتا پارسا - کپنهاگ تحصيل کرده بهترين دانشکده معماری ايران هستم. اکثر دوستان در فکر مهاجرت به کانادا هستند. خودم هم فقط پول وکيل ندارم. اما همه احساس می کنند که جزو نسل سوخته هستند و زندگی به بن بست رسيده است. برادرم که ۲۰ سال آن طرف آب است ميگويد: اگر عرضه پول در آوردن داری جايش همين خرتوخر خودمان است وگرنه اينجا بايد مثل خطکش راه بروی. فکر ميکنم مهاجرت يک تجربه شخصی است و به حرف ديگران نمی شود استناد کرد. نويد - تهران مهاجرت به هرحال يک تجربه ارزنده است. جنبه های مثبت و منفی بسياری دارد. برای برخی ها مثبت است و برای برخی ها فاجعه بار. به هرحال نبايد مأيوس شد. اميرحسين - ونکوور نويسنده اين نوشتار بی شک در شمار کوچندگان کاميابی است که توجهی ندارد به روزگار پناهندگانی که خودکشی کرده اند يا معتاد گشته اند يا پس از گذشت بيش از ده سال در کشور ميزبان تنها و تنها حق کرايه يک آپارتمان کوچک را به دست آورده اند... به خصوص پايان نوشتار ايشان پرسش انگيز است: آيا طرز انديشه آلمانی که من آموخته ام و طرز انديشه فرانسوی که شما آموخته ايد و بسيار هم با هم ناهماهنگند به انسجام ملی ما سودی می رسانند؟ آيا فرزند شما که فارسی را با واژگان فرانسه می آميزد و فرزند من که با آلمانی و از اين هم بدتر اينکه هيچ کدام ظرافت های زبان پارسی را در نمی يابند، برای انسجام ملی و ميهنی ما ارمغانی دارند؟ امير شالچی - هامبورگ من از سال ۱۹۸۶ در خارج از کشور زندگی ميکنم. در همه جای دنيا مشکلاتی هست. مگر در کشور خودمان نيست؟ مشکلات انسانها را می سازد. من در آلمان زندگی ميکنم و با اينکه می گويند که مردم اينجا نژادپرست هستند ولی من تا امروز حتی يک بی احترامی نديدم. ما نمی توانيم بی قانونی کشورمان را با قانون و نظم اينجا مقايسه کنيم. به خاطر همين اگر ايرادی از ما گرفته می شود به حساب ضدخارجی بودن اينها می گذريم .هيچ کس به من نگفت که بايد ادب و رسوم آلمانی ها را داشته باشم. هيچ کس نگفت چون مشروب نمی خورم، عقب مانده هستم يا چون هر شب به ديسکوتک نمی روم اجتماعی نيستم. تازه من فکر می کنم بيشتر احترام دارم، چون بعضی از اروپايی ها فکر می کنند ما فقط از کشور بيرون آمده ايم به خاطره عياشی... ما نمی توانيم انتظار داشته باشيم که بی نظمی کشورمان را اينجا پياده کنيم و اگر با ما موافق نباشند نازی و يا نژادپرستند! من زندگی خيلی خوب و راحتی دارم و هميشه ايرانی هستم و با افتخار از ايرانی بودنم سخن می گويم. اگر کسی امکانات در خارج از کشور دارد چرا نبايد در جايی ديگر زندگی کند؟ به تمام آنها که ناله می کنند می پرسم که پس چرا بر نمی گردند؟! چون هيچکس ما را مجبور نکرده که در خارج زندگی کنيم. خشايار - مونيخ اگر مثل من بيکاری و گرسنگی و دربدری کشيده باشيد، ديگر تعجب نمی کنيد که چرا مردم مهاجرت می کنند... آريان - مريوان من در مهاجرت زندگی تازه و عشق تازه در اين کشور يافته ام. زندگی من معنا پيدا کرده. ايران را دوست دارم, اما هرگز دلم برايش تنگ نمی شود. عباس - منچستر من مثل خيلی ها دنيای مهاجرت را تجربه کردم در سرزمين ارزوهای مهاجران (انگلستان). البته کشور خوبی است اما برای خودشان. ولی هر کسی قبل از آنکه عزم رفتن کند بهتر است ابتدا تعريفی از خودش و خواسته هايش بکند و بعد اقدام به مهاجرت کند و با خود بيانديشد که آيا خواسته هايش آنقدر ارزشمند هست که بهای سنگينی همچون ترک خانواده و فروپاشی آن، ذلت و خواری بازخواست "جاب سنتر"، وطن فروشی، خودفروشی، تغيير مذهب و ....... را بپردازد. بخدا من همه اينها را ديدم و بارها بخاطر دو پسر بچه هايی که مادرشان را در شب جستجو ميکردند گريستم و بر خود نفرين ميکردم که شاهد چنين صحنه هايی هستم. باور کنيد که همان زن هر روز با شوهرش در ايران تلفنی حرف ميزد ولی ..... البته همانطور که اين مطالب قبل از رفتن خودم و ديدن به چشم خود برايم قابل باور نبود برای خيليها قابل باور نيست ولی ايکاش خودمان را به اين باور ميرسانديم که بابت تجربيات تلخی که بسياری از انسانها تاوان سنگين آنرا پرداخته اند مجددا بهايی نپردازيم و هماره شاه بيت اقبال را با خود زمزمه کنيم که: بوريای خود به قالينش مده، بيدق خود را به فرزينش مده. به اميد آنروز ع. شيدا - تهران |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||