BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:54 گرينويچ - جمعه 28 مه 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
تاكسى
.
.
حسين چهل و شش سال دارد، بعد از انقلاب به ناچار از ايران بيرون آمده و پس از چند سال زندگى و تحصيل در هند در ١٩٨٣ با همسر و فرزندش به كانادا مهاجرت كرده است. او فوق ليسانس اقتصاد دارد و سالهاست كه راننده تاكسى است:

والله اين طورى شد كه من آمدم به كانادا كه برم تورنتو دكترا بگيرم اما وضعيت من طورى بود كه هيچ كاغذى نداشتم براى مهاجرت، چون يكى از آدم هاى خوب اسم مارو داده بود به عنوان چريك، اينا هم نسبت به چريكها حساس بودن پرونده مارو نگه داشتن. يك سال، دو سال، هفت سال به ما هيچى ندادن، نه من كاغذ پناهندگى داشتم، نه كاغذ مهاجرت داشتم، هيچى. اگر هم مى رفتم دانشگاه بايد يه كاغذى مى دادم كه آقا من اينجا اقامت دارم، من هيچى نداشتم.

واسه همين بلاتكليفى خيلى اذيت مون كرد. آدم هم خب مسئوليت داره نسبت به دور و اطرافش. سال ١٩٨٧ يا ٨٨ بود توى يك رستوران كار مى كردم، رستوران رو مى چرخوندم. بعد ديگه از اون كار حوصله ام سر رفته بود. يكى از بچه ها پرسيد رانندگى بلدى؟ گفتم نه، گفت بابا چى مى گى رانندگى بلد نيستى، گفتم بلدم گواهينامه هم دارم اما خودمو راننده نمى دونم. گفت بيا با من بريم من دارم مى رم گواهينامه بگيرم تو هم بيا با من گواهينامه بگير. دو نفرى رفتيم اقدام كرديم اما نه به اون صورت فرانسه بلد بوديم نه هيچى. سئوال هارو هم يكى آورده بود داده بود مى گفت هفتاد در صد اينا مياد. ما گفتيم همون هفتاد درصدم عشق است. رفتيم، هم من گرفتم هفتاد و پنج هم رفيقم گرفت هفتاد و پنج! پنج تارو هم كلك زديم، به بچه ها گفتم من با مداد همه رو علامت مى زنم چون اينا كاغذ رو مى ذارن تو ماشين و اگه همه علامت داشته باشه، خب يكيش درسته ديگه. هر كدام رو كه بلد نيستم هر چار تا جواب رو مى زنم. همين جورى اون هفتاد و پنج رو گرفتيم و شديم تاكسى.

بعد به يكى گفتيم ما اين كارت تاكسى رو داريم ميشه به ما تاكسيتو قرض بدى؟ مناسبات اينا رو كه نمى دونستيم چيه. گفت بايد اين قدر كرايه بدى اينو بدى اونو بدى. گفتيم بابا مگه تو مى خواى مارو عقد بكنى خب من پول مى دم به تو، تو هم تاكسيتو بده به من ديگه شرط و شروط چرا مى ذارى.

خلاصه رفتم پيش يه همشهرى هندى داشتيم مهندس بود و اونم تاريخچه اش مثل ما بود، گفت من اجازه تاكسى دارم تو يه ماشين بخر با مجوز من كار كن. گفتيم خدا پدرتو بيامرزه. شروع به كار كردم، ديدم نه اوستا دارم نه هيچى، هر وقت هم مى خوام در مغازه رو مى بندم، اينم مارو تنبل كرد، تو اداره هم رفتم كار كردم ديدم نه آقا خيلى فشار زياده، گفتم اين بهتره، ولش كن، بعد ديگه همين طورى مونديم راننده تاكسى.

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران