|
تقسيم بر چهار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
'عزت گوشه گير' در ١٩٨٦ به آمريكا مهاجرت كرد و در شيكاگو ساكن شد. او نويسنده، شاعر و نمايشنامه نويس است و آثار او به زبان هاى فارسى و انگليسى به چاپ رسيده است. گوشه گير در دانشگاه دپال در شهر شيكاگو نمايشنامه نويسى تدريس می کند. هفده سال پيش وقتى من و پسرم وارد فرودگاه سدار راپيد آيوا شديم، يك دلار و 35 سنت بيشتر در جيب نداشتم. تا پيش از ورودمان به فرودگاه، هفت هزار و 500 دلار مقروض شده بودم. از تهران شلوغ و متحرك به آيوا سيتى كوچك و سرد آمده بودم و مثل يونس بودم در شكم ماهى. در تابستان وقتى كه دانشجويان شهر را ترك مى كردند، خيابان ها هميشه خالى بود، چهره ها هميشه يكسان و چشم ها هميشه ثابت. از خود مى پرسيدم آيا اين جا سرزمينى است كه بايد زندگى جديدم را در آن آغاز كنم؟ ده روز بعد از آمدنم به آيوا سيتى، براى گذران زندگى خود و پسرم، نگهدارى سه دختر كوچك يك خانواده آمريكائى را در ازاى ساعتى 3.5 دلار به عهده گرفتم. شش ساعت در هفته هم براى آموختن زبان به يك كليسا مى رفتم. هدفم شروع يك زندگى تازه بود و نوشتن به زبانى ديگر در فضائى آزاد... وقتى كه به "برنامه بين المللى نويسندگى" معرفى شدم، براى اولين بار در عمرم ارزش گذارى به يك "نويسنده" را احساس كردم و ده ماه بعد از آمدنم به آمريكا، عضو IWP شدم. مكانى كه نويسندگان جهان براى سه ماه در آنجا متمركز مى شوند و به تبادل فكر و انديشه مى پردازند. در آنجا مى شد تقسيم بندى جهان بر اساس قدرت اقتصادى و تنوع فرهنگ ها را از نوع برخورد ها متوجه شد. در طول آن دوره من حداقل به چهار زن تقسيم شده بودم. در خيابان آزاد بودم. باد آزادانه با موهايم بازى مى كرد. مى توانستم آزادانه به درخت ها بگويم به چه فكر مى كنم. اما پاسخ درخت ها به من چه بود؟ آيا مى توانستم بگويم آزادم؟ براى آزادى من بايد ديگرانى موجود مى بود تا آزادى من معنا پيدا مى كرد. آدمهائى از جنس خودم... |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||