«سرد سبز» در آپارات این هفته

منبع تصویر، no credit
این هفته در آپارات فیلم «سرد سبز» ساخته «ناصر صفاریان» به نمایش در خواهد آمد.
فروغ فرخزاد، دختر عصیانگر شعر ایران ۴۴ سال از مرگش میگذرد، در دو سال گذشته نزدیکیهای ۲۴ بهمن ماه، در سالگرد فروغ دو فیلم درباره شعرها و زندگی فروغ دیدیم. امسال با شروع نمایش بهترینهای آپارات، بار دیگر فیلم «سرد سبز» ازاین مجموعه سه گانه را که در مورد فعالیتهای ادبی و شعرهای فروغ است را میبینم.
درباره فیلم
«سرد سبز» ساخته «ناصر صفاریان»، بخش دوم مجموعه سه گانه ایست که در آن زندگانی و مرگ فروغ فرخزاد از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است.
این فیلم درباره زندگی و مرگ این هنرمند است است. در جای جای فیلم نیز قطعاتی از شعرهای فروغ بصورت میان نویس و یا با صدای خود او به نمایش در میآیند. به موازات این، به گوشههایی از زندگی خصوصی فروغ با برادر خواهرهایش و نیز ازدواج، جدایی، عشق و حرفهای ناگفتهای از او نیز اشاره میشود.
ساخت این مجموعه برای سازندهاش حدود یازده سال زمان برده است. ناصر صفاریان مستند ساز، در «سرد سبز» درگفتوگو با سینماگران و شاعران و همینطور خانواده او، جزییات تازهای از زندگی پر جنب و جوش فروغ فرخزاد را به تصویر کشیده است.
ویژگی فیلم
«سرد سبز» پر از اطلاعات و یافتهها درباره زندگی و مرگ فروغ فرخزاد است. فیلمساز با جمع آوری و تدوین متون، گفتگوها و تصاویر آرشیوی متنوع وگاه منحصر به فرد درباره وی و تدوین آنها در کنارهم سعی در بازنمایی زندگانی شاعرهای دارد که به اعتقاد خیلیها یکی از مهمترین شخصیتهای هنری ایران محسوب میشود.
از طرف دیگر، علی رغم نوع سوژه، فیلمساز هم چنان سعی کرده در نوع پرداخت و استفاده از موسیقی طوری عمل کند که فضای فیلم احساس بر انگیز نشود. یکی از ویژگیهای دیگر این مجموعه سه گانه در این است که فیلمساز درسالهایی به سراغ ساخت فیلمی درباره فروغ فرخزاد رفته که حکومت تمایلی به مطرح شدن نام این شاعر نداشته است.
درباره کارگردان
ناصر صفاریان کارگردان «سرد سبز» دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی است. او پیش از آنکه به فیلمسازی رو بیاورد منتقد سینما بوده و در رسانهها و روزنامهها مشغول به فعالیت بود. در کارنامه فیلمسازی او سه گانهای درباره فروغ وجود دارد که «جام جان» نخستین اثر او، اختصاص به شعر و داستان فروغ دارد. اثر دیگرش به نام «سردسبز» به زندگی و مرگ این شاعره میپردازد، و «اوج موج» سومین قسمت و آخرین بخش زندگی فروغ به کارهای هنری و سینمایی و تئاتری او برمی گردد که در سال ۱۳۸۲در اختیار علاقه مندان به زندگی فروغ فرخزاد قرار گرفت. «آواز آفتاب»، «وقت خوب مصائب» و «اتو استاپ» و «خواب خورشید» از دیگر کارهای فیلمسازی ناصر صفاریان است.
نگاه کارگردان
نخستینسالهای دهه شصت بود. دوره دبستان را میگذراند. دلش میخواست هرچه زودتر بزرگشود. هر چند که بعدها پشیمان شد و فهمید دنیای بزرگترها چه قدر تلخ و تیره و بیرحم است.
دفترچهای داشتکه چیزهاییدر آن مینوشت. چیزهاییکه فکر میکرد مهماست. تا از بزرگترها بپرسد. بارها بازخواستشده بود. بهخاطر سؤالهایش و کمتر به جواب میرسید.
یکبار به عبارتی برخورد که نامفروغب رخود داشت. فروغفرخزاد. «افق عمودی است و حرکت، فوارهوار». خیلیبا خودش کلنجار رفت. نمیفهمید که افقچه گونه میتواند عمودی باشد. سر کلاس از معلم پرسید. نتیجهاش این شد که دفترچه را از او گرفتند.
دفترچهایکه خیلی برایش عزیز بود. و چشمش همیشه دنبالآن ماند. گفتند نباید وسایل اضافه بهمدرسه آورد. آنروز، مربی تربیتی دستی به سر او کشید. و چیزی گفت: «هیچمیدانی فروغ فرخزاد چه آدمکثیفی بوده؟» تعجب کرده بود.
نمیدانست کثیف یعنی چه. سرش را انداخت پایین. چیزی نگفت. از اتاق که آمد بیرون، فروغ برایش به یک علامت سؤال بزرگ تبدیلشده بود. پیش خودش فکر میکرد. «زنی که کثیف است و اعتقاد دارد افق (کهحتما باید افقی باشد (عمودی است، چه جور آدمی میتواند باشد؟»

منبع تصویر، no credit
بهسراغ شعرهای فروغ رفت. میخواند. نمیفهمید. میخواند و نمیفهمید. دوباره میخواند. و از بزرگترها سؤال میکرد. اما حالا فهمیده بود هرچیزی را نباید از هر کسی پرسید.
سه کتاب اول فروغ در بازار پیدا نمیشد. در بازار آن سالها. شعرهای سادهتر، بعد از شعرهای پیچیده و دشوار بعدی به دستش رسید. بعدها طرز فکر مربی تربیتی را در وجود آدمهای دیگری هم دید. آدمهایی که تنها یک چیزی شنیدهاند. و حتی یک کلمه هم از او نخواندهاند. و اصلا نمیدانند که بوده و چه کرده است.
بعدها دید که وضعیت اغلب آن طرفیها هم همین است; همینطوری عاشق. و فهمید اگر اهل «همینطوری» همنباشی، سر و کارت با کتابهای بازار است. و بازار، پر از کتابسازی. کاسبکاری. نانخوردناز کنار اسم فروغ. و البته مثل هر قانون، با استثنا. پس چارهای نبود جز پا پیش گذاشتن. جز جستوجو.
سال۷۴، پسر دیگر بزرگ شده بود. منتقد فیلم. روزنامهنگار. وقتی یک هفتهنامه به توهین و تخطئه فروغ پرداخت، وظیفهخودش دانست به آن پاسخ بدهد.
در روزنامه «سلام» هم پای علاقه در میان بود و همتحقیقهاییکهکرده بود. سال ۷۵، پایش به دادگا هباز شد. بهعنوان نخستین منتقد سینما. دوبارهنام فروغبهمیانآمد. «با توجهبهاینکهفروغفرخزاد، یکیاز جرثومههای نظام ستمشاهی بوده، چرا شما...» و ناخودآگاه یاد روزی افتاد که دفترچهاش را گرفته بودند. و همانروزها بود که مدیر مسؤول روزنامه هم چیزهایی میگفت. «اگر سن شما اجازه نمیدهد، منخوب به خاطر دارم زمان درگذشت فروغفرخزاد و حرفهایی که پیرامونش زده میشد «گنه کردم گناهی پر از لذت» او همسرزبانها بود.» و تازه این آقا کسی بود مشهور به آزاد اندیشی. از همان موقع، به فکر معرفی چهره حقیقی فروغ افتاد. به مردمی که همین طوری بدشان میآید. و به آن هایی که همینطوری دوستش دارند.
سال۸۰، بخشیاز این تحقیقدر فیلم «سردسبز» - نخستین فیلم سه گانه فروغ - در جشنخانه سینما به نمایش درآمد. داوری با عصبانیت به داوران دیگر چیزی میگفت. «اینزنیکه یه... بوده. چهار تا شعر داره و یهفیلم بیارزش. حالا این آدم ارزش فیلم ساختن داره؟» و پسر فهمید که اینحکایتی همیشگی است. دانست حکایت «همینطوری»، همهجایی است و تمام ناشدنی.
ساختار
«سه گانه فروغ» مستندی گفتوگو محور است و قالب انتخابی برای هر سه فیلم، مصاحبه است. بخشیاز گفتوگوها در مرحلهابتدایی تحقیق انجام شده و ضبط کاملآنها در زمان تصویربرداری. بعد از حدود ششسالتحقیق، مشکلات ساخت فیلم، همه چیز را زیر سایهقرار داد.
هیچکسحاضر بهسرمایهگذاری روی فیلم نبود. بعضیها که تا اسم فروغ میآمد کنار میکشیدند. برخیهم پیشنهاد میدادند فقط بخشهاییاز زندگی و آثار او انتخابشود. بهاینترتیب، فیلم بارها تا مرحله تصویربرداری پیش رفت و متوقف ماند و هر توقف تغییر جدیدی را رقم زد.
یکبار قرار بود احمد شاملو روایت را بر عهده داشتهباشد. یکبار قرار بود نصرترحمانی بهوجوه مسألهساز دوره اولفروغ بپردازد، یکبار قرار بود... و بههرحالـ بهشیوه اغلب امور این دیار ـ نشد که بشود. و چارهاینبود جز اینکه با قرض از این و آن، کارشروعشود ـ و بالاخر هشد. اما اینبار هم... یکبار با حمله عدهای به گروه، همه چیز از بین رفتو مجبور شدیم دوباره تصویربرداری کنیم، یکبار نیروی انتظامیفیلمها را توقیفکرد، یکبار حراست یکی از شهرکها فیلمها را گرفت، یکبار... و گوشهایاز ذهن، درگیر گفتوگو و تصویربرداری بود و گوشهایدیگر مشغول سر و کلهزدنو چکوچانه برای پس گرفتن فیلمها و پیدا کردن مهاجمان.
زما نتصویربرداری بهجای آن که تمام حواس معطوف بهمصاحبه باشد، بر تأخیر اجاره وسایلو بههمخوردن قرار مصاحبه بعدیو نهار نخوردن بچههای گروه و کملطفی برخیگفتوگو شوندگان متمرکز بود. و کاش اینگونه نبود، که با حواس جمع بهتر میتوان گفتوگو کرد.
و در نهایت
آن پسر در نهایت سماجت کارش را کرد. حالا که به پشت سر مینگرد، از این اصرار و از کلیت آنچه حاصل شده دلخوش است. با این حال، اکنون که او – در جایگاه فیلمساز و به ویژه منتقد سینما - به سه فیلم «سرد سبز»، «جام جان» و «اوج موج» نگاه میکند، کم و کاستیهای کار و اشکالهای اثر را بهتر میبیند و میداند. سالها گذشته و آن پسر اگر بخواهد این سه گانه را دوباره بسازد، معتقد است که آثار بسیار بهتری خواهد شد.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:
<link type="page"><caption> [email protected]</caption><url href="mailto:[email protected]" platform="highweb"/></link>











