در آستانه کنفرانس امنیتی مونیخ، نظم جهانی ترامپ بر اروپا سایه انداخته است

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا

منبع تصویر، EPA

توضیح تصویر، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، سال گذشته با سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ، رهبران جهان را شگفت‌زده کرد
    • نویسنده, فرانک گاردنر
    • شغل, خبرنگار امور امنیتی، بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۶ دقیقه

یک سال از زمانی می‌گذرد که جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ نطقی ایراد کرد که رهبران جهان را شوکه کرد. او در آن سخنرانی اروپا را به دلیل سیاست‌هایش در زمینه مهاجرت و آزادی بیان به شدت مورد انتقاد قرار داد و مدعی شد بزرگ‌ترین تهدیدی که این قاره با آن روبه‌روست، از درون خود آن ناشی می‌شود.

حاضران در سالن به وضوح مبهوت شده بودند. از آن زمان تاکنون، دولت دونالد ترامپ نظم جهانی را کاملا دگرگون کرده است.

هم متحدان و هم دشمنان آمریکا با تعرفه‌های تنبیهی روبه‌رو شده‌اند؛ عملیات نظامی بی‌سابقه و جسورانه‌ای در ونزوئلا انجام شد؛ واشنگتن به شکلی نامتوازن در پی صلح در اوکراین، آن هم بر اساس شرایط مطلوب مسکو بوده است و در اقدامی عجیب، خواهان آن شده که کانادا به «ایالت پنجاه‌ویکم» آمریکا تبدیل شود.

کنفرانس امسال بار دیگر رویدادی تعیین‌کننده به نظر می‌رسد. مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی آمریکا، ریاست هیئت آمریکایی را بر عهده دارد و بیش از ۵۰ رهبر دیگر جهان نیز به این نشست دعوت شده‌اند. این کنفرانس در حالی برگزار می‌شود که امنیت اروپا بیش از هر زمان دیگری بی‌ثبات و شکننده به نظر می‌رسد.

استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا که اواخر سال ۲۰۲۵ منتشر شد، از اروپا خواسته است «روی پای خود بایستد» و «مسئولیت اصلی دفاع از خود» را بر عهده بگیرد. این سند نگرانی‌ها را درباره کاهش تمایل آمریکا برای تضمین امنیت اروپا افزایش داده است.

اما بحرانی که بیش از همه تار و پود اتحاد فرا‌آتلانتیک میان آمریکا و اروپا را تحت فشار قرار داده، بحران گرینلند است. دونالد ترامپ چندین بار گفته است که برای امنیت آمریکا و امنیت جهانی «باید مالک گرینلند باشد» و برای مدتی حتی احتمال استفاده از زور را نیز برای تصاحب آن رد نمی‌کرد.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد ساکنان گرینلند قاطعانه با ایده تصرف این جزیره از سوی آمریکا مخالف‌اند.

 مردم گرینلند

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد مردم گرینلند با اکثریت قاطع، ایده تسلط آمریکا بر این جزیره را رد می‌کنند

گرینلند قلمرویی خودگردان و متعلق به پادشاهی دانمارک است. بنابراین چندان تعجب‌آور نبود که نخست‌وزیر دانمارک اعلام کند تصرف نظامی این سرزمین از سوی آمریکا به معنای پایان اتحاد ناتو خواهد بود که طی ۷۷ سال گذشته پایه اصلی امنیت اروپا بوده است.

بحران گرینلند فعلا فروکش کرده است، زیرا کاخ سفید توجه خود را به اولویت‌های دیگری معطوف کرده، اما این بحران پرسشی نگران‌کننده را بر فراز کنفرانس امنیتی مونیخ معلق نگه داشته است: آیا روابط امنیتی اروپا و آمریکا به شکلی جبران‌ناپذیر آسیب دیده است.

روابط دو طرف بی‌تردید تغییر کرده، اما فرو نپاشیده است.

الکس یانگر، رئیس پیشین سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (ام‌آی۶) بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۰، به بی‌بی‌سی گفت اگرچه اتحاد دو سوی اقیانوس اطلس دیگر به وضعیت گذشته بازنخواهد گشت، اما دچار گسست نشده است.

او می‌گوید: «ما همچنان به شدت از روابط امنیتی، نظامی و اطلاعاتی خود با آمریکا سود می‌بریم.» او نیز مانند بسیاری دیگر معتقد است دونالد ترامپ درباره این که اروپا باید سهم بیشتری از بار دفاعی خود را بر دوش بگیرد، حق داشته است.

آقای یانگر می‌گوید: «قاره‌ای با ۵۰۰ میلیون نفر جمعیت [اروپا] از کشوری با ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت [آمریکا] می‌خواهد با کشوری با ۱۴۰ میلیون نفر جمعیت [روسیه] مقابله کند. این منطقی نیست. من معتقدم اروپا باید مسئولیت بیشتری در قبال دفاع از خود بپذیرد.»

این عدم توازن، که طی دهه‌ها باعث شده مالیات‌دهندگان آمریکایی عملا هزینه بخش بزرگی از نیازهای دفاعی اروپا را تامین کنند، بخش مهمی از نارضایتی کاخ سفید از اروپا را شکل داده است.

مادری در حالی که پرچم اوکراین را در آغوش گرفته، در مراسم خاکسپاری سه سرباز کشته‌شده در حملات روسیه به شهر میکولایف، در قبرستان لیچاکیو در لویو اوکراین گریه می‌کند. ۲۹ مارس ۲۰۲۲

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، چهار سال از آغاز حمله نظامی روسیه به اوکراین می‌گذرد

اما شکاف‌های موجود در اتحاد دو طرف، بسیار فراتر از مسائلی مانند شمار نیروها یا گلایه از کشورهایی مانند اسپانیا است که حتی به حداقل هزینه دفاعی دو درصد تولید ناخالص داخلی هم پایبند نبوده‌اند. (روسیه در حال حاضر بیش از ۷ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف هزینه‌های دفاعی می‌کند و بریتانیا اندکی کمتر از ۲/۵ درصد.)

دولت آمریکا در حوزه تجارت، مهاجرت و آزادی بیان هم اختلاف‌های عمیقی با اروپا دارد. در همین حال، دولت‌های منتخب اروپایی از رابطه نزدیک دونالد ترامپ با ولادیمیر پوتین و تمایل او به مقصر دانستن اوکراین برای حمله روسیه، به شدت نگران شده‌اند.

برگزارکنندگان کنفرانس امنیتی مونیخ پیش از این رویداد گزارشی را منتشر کرده‌اند که در آن توبیاس بونده، مدیر تحقیقات و سیاست‌گذاری، می‌گوید گسستی بنیادین در استراتژی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم رخ داده است.

به گفته او، آن راهبرد به طور کلی بر سه ستون استوار بود: باور به سودمندی نهادهای چندجانبه، یکپارچگی اقتصادی، و این اعتقاد که دموکراسی و حقوق بشر نه فقط ارزش‌های اخلاقی، بلکه دارایی‌های استراتژیک به شمار می‌روند.

آقای بونده می‌گوید: «در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، هر سه این ستون‌ها تضعیف شده‌اند یا آشکارا مورد تردید قرار گرفته‌اند.»

«زنگ بیدارباش تکان‌دهنده برای اروپا»

بخش بزرگی از طرز تفکر دولت دونالد ترامپ را می‌توان در استراتژی امنیت ملی آمریکا یافت. اندیشکده مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در واشنگتن این سند را «یک زنگ بیدارباش واقعی، دردناک و تکان‌دهنده برای اروپا» توصیف کرده و آن را نشانه «شکافی عمیق و هولناک میان برداشت اروپا از خود و چشم‌انداز ترامپ برای اروپا» دانسته است.

دونالد ترامپ

منبع تصویر، AFP via Getty Images

توضیح تصویر، دونالد ترامپ بنیاد پیوندهای آمریکا و اروپا را متزلزل کرده است

این استراتژی، سیاست جدیدی را در اولویت قرار می‌دهد که هدف آن حمایت از گروه‌های مخالف همان دولت‌های اروپایی است که قرار است متحد واشنگتن باشند. این سند همچنین «ترویج مقاومت در برابر مسیر فعلی اروپا در میان ملت‌های اروپایی» را تبلیغ کرده و مدعی است که سیاست‌های مهاجرتی اروپا با خطر «نابودی تمدنی» همراه است.

با این حال، این سند تاکید می‌کند که «اروپا از نظر راهبردی و فرهنگی همچنان برای ایالات متحده حیاتی است».

به گفته مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، «واکنش غالب اروپا به این استراتژی امنیت ملی احتمالا همان شوک و بهت عمیقی خواهد بود که سخنرانی جی‌دی ونس در کنفرانس مونیخ در فوریه ۲۰۲۵ ایجاد کرد».

سوفی آیزنترات، از مسئولان کنفرانس امنیتی مونیخ، می‌گوید: «ما در حال حاضر شاهد ظهور بازیگران سیاسی هستیم که وعده اصلاح یا ترمیم نمی‌دهند، بلکه به صراحت از تمایل خود برای فروپاشی نهادهای موجود سخن می‌گویند. ما آن‌ها را افراد تخریبگر می‌نامیم.»

آزمون «ناروا»

اما پرسش نهایی در همه این بحث‌ها این است: «آیا ماده پنج ناتو هنوز کارآمد است؟»

ماده پنج پیمان ناتو تصریح می‌کند که حمله به یک کشور، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود. از سال ۱۹۴۹ تا حدود یک سال پیش، بدیهی فرض می‌شد که اگر اتحاد جماهیر شوروی، یا بعد از آن روسیه، به یک کشور عضو ناتو مانند لیتوانی حمله کند، تمام قوای این ائتلاف، با پشتیبانی قدرت نظامی آمریکا، به یاری آن کشور خواهد آمد.

با وجود آن‌که مقام‌های ناتو اصرار دارند ماده پنج همچنان کاملا معتبر است، اما غیرقابل پیش‌بینی بودن دونالد ترامپ و نگاه تحقیرآمیز دولت او به اروپا ناگزیر این اصل بنیادین را زیر سوال می‌برد.

این همان چیزی است که من آن را «آزمون نارْوا» می‌نامم. ناروا شهری در استونی با اکثریتی روس‌زبان است که در کنار رود ناروا و درست در مرز روسیه واقع شده است. اگر به فرض، روسیه با این بهانه که می‌خواهد «به کمک روس‌تباران بیاید» اقدام به تصرف این شهر کند، آیا دولت کنونی آمریکا برای دفاع از استونی وارد عمل خواهد شد؟

همین پرسش را می‌توان درباره سناریوی فرضی اقدام روسیه در «دالان سوالکی» مطرح کرد؛ نواری باریک که بلاروس را از کالینینگراد، شهر برون‌بوم روسیه در سواحل بالتیک، جدا می‌کند. یا حتی مجمع‌الجزایر قطبی سوالبارد که تحت اداره نروژ است اما روسیه در منطقه بارنتسبورگ در آن، یک پایگاه جمعیتی دارد.

با توجه به جاه‌طلبی‌های اخیر دونالد ترامپ برای گرفتن گرینلند از دانمارک، که خود عضو ناتو است، هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت پیش‌بینی کند رئیس‌جمهور آمریکا در چنین موقعیت‌هایی چه واکنشی نشان خواهد داد. و این عدم قطعیت، در زمانی که روسیه در حال جنگی تمام‌عیار علیه یک کشور اروپایی در اوکراین است، می‌تواند به محاسباتی خطرناک منجر شود.

کنفرانس امنیتی مونیخ شاید برخی پاسخ‌ها را درباره مسیر آینده اتحاد اروپا و آمریکا روشن کند؛ هرچند این پاسخ‌ها لزوما ممکن است آن چیزی نباشند که اروپا خواهان شنیدنشان است.