چرا کاهش نرخ بیکاری در ایران گمراهکننده است؟

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, بهرنگ تاجدین
- شغل, خبرنگار اقتصادی بیبیسی فارسی
اگر شک دارید که با یک عدد نمیشود وضعیت کل اقتصاد ایران یا مثلاً بازار کار را فهمید، کافی است نگاهی به نرخ بیکاری بیندازید.
روی کاغذ، نرخ بیکاری در پایینترین سطح خود در ۲۰ سال اخیر قرار دارد و در هر چهار فصل سال ۱۴۰۳ کمتر از هشت درصد بوده است که دست کم در دو دهه اخیر بیسابقه است.
ولی با نگاهی دقیقتر به آمارها میشود دید که اوضاع بازار کار اصلاً گل و بلبل نیست.

اشتغال کم، بیکاری کم
قبل از آنکه به دلایل گمراهکننده بودن نرخ بیکاری برسیم، بگذارید اول ببینیم آمار رسمی درباره وضع اشتغال چه میگویند.
طبق برآورد مرکز آمار ایران در زمستانی که گذشت، حدود ۲۴ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در ایران شاغل بودند که حدود صد هزار نفر بیشتر از زمستان سال ۱۴۰۲ است.
ولی در این یک سال جمعیت بالای ۱۵ سال ایران نزدیک به هشتصد هزار نفر بیشتر شده که تقریباً هشت برابر تعداد فرصتهای شغلی جدید است.
در کل، تنها ۳۷ درصد از جمعیت بالای ۱۵ سال کشور شاغل بودهاند؛ رقمی که نرخ اشتغال خوانده میشود.

وقتی به تغییرات این شاخص در طول ۲۰ سال گذشته نگاه کنید، میبینید که اواسط دهه هشتاد خورشیدی در فصل تابستان (که معمولاً فرصتهای شغلی بیشتر است) این نرخ به بالای ۴۰ درصد هم میرسید. هر چند که اواخر ریاستجمهوری محمود احمدینژاد تا کمتر از ۳۴ درصد هم پایین رفت.
ولی در مجموع، با در نظر گرفتن جمعیت، وضعیت اشتغال در ایران به نسبت دو دهه اخیر چندان تعریفی ندارد.
ممکن است بپرسید که یکی دو درصد اشتغال کمتر یا بیشتر چه اهمیتی دارد؟
جواب این است که برای اینکه نرخ اشتغال در زمستانی که گذشت، به جای ۳۷ درصد مثلاً ۴۰ درصد باشد، باید حدود دو میلیون نفر دیگر کار میداشتند.
به عبارت دیگر در دو دهه اخیر فرصتهای شغلی همزمان با رشد جمعیت افزایش پیدا نکردهاند.
در چنین شرایطی، چرا نرخ بیکاری پایین آمده است؟ آیا دولت آمار را دستکاری میکند؟
هر بیکاری «بیکار» نیست
در هر کشوری به جز کودکان، گروههای متعدد دیگری هستند که نمیخواهند یا نمیتوانند کار کنند و به همین خاطر در آمارهای بازار کار به آنها توجه نمیشود؛ گروههایی مثل دانشآموزان، دانشجویان، بازنشستگان، زنان خانهدار، ازکارافتادگان و نیز کسانی که به دلیل معلولیتی که دارند، شرایط اشتغال برایشان فراهم نیست.
به همین خاطر در تعاریف سازمان بینالمللی کار به این گروهها «جمعیت غیرفعال اقتصادی» اطلاق میشود و تنها کسانی «بیکار» محسوب میشوند که نه تنها شغلی ندارند، بلکه فعالانه به دنبال کار میگردند.
به بیان دیگر در آمارهای رسمی وقتی صحبت از «بیکار» میشود، منظور کارجو است؛ و نه همه کسانی که شغلی ندارند.
در نتیجه اگر شما کار نداشته باشید و وضعیت بازار کار چنان بد باشد که امیدتان به یافتن کار را از دست داده باشید و به همین خاطر از جستوجو دست کشیده باشید، در آمار رسمی «از نظر اقتصادی غیرفعال» محسوب میشوید و نه بیکار.
آمارها نشان میدهد که این احتمالاً اتفاقی است که افتاده است. به این معنا که نرخ مشارکت اقتصادی (به معنای درصدی از جمعیت کشور که شاغل یا در جستجوی کار هستند) کم شده است.
این نرخ از اواسط دهه ۱۳۹۰ هم در بین مردان و هم در بین زنان حدود پنج واحد درصد پایین آمده است

کاهش مشارکت اقتصادی در بین زنان معمولاً به این معناست که وقتی فرصتهای شغلی کم میشود، عدهای بیشتر از آنها به جای بیکار، به عنوان خانهدار دستهبندی میشوند.
افت پنج درصدی نرخ مشارکت نشاندهنده این است که حدود سه میلیون نفر دیگر که باید شاغل یا دست کم جویای کار بودند، بازار کار را ترک کردهاند.
پس نرخ بیکاری چیست و چه چیزی را نشان میدهد؟
وقتی اعلام میکنند که نرخ بیکاری ۱۰ درصد است، چه فکر میکنید؟ که تنها ۱۰ درصد از جمعیت ۸۵ میلیون نفری ایران کار ندارند و بقیه شاغلاند؟ یا اینکه ۱۰ درصد ۶۵ میلیون نفر ایرانی بالای ۱۵ سال شغلی ندارند؟
جواب این است که نرخ بیکاری هیچ کدام از اینها نیست. نرخ بیکاری ۱۰ درصدی به این معناست که ۱۰ درصد «جمعیت از نظر اقتصادی فعال» کشور، شغلی ندارند. به عبارت دیگر در برابر هر ۹۰ نفر شاغل، ۱۰ نفر فعالانه به دنبال کار میگردند.
در نتیجه برای فهمیدن تعداد بیکاران (یا کارجویان) یک کشور، علاوه بر نرخ بیکاری، به جای جمعیت آن کشور یا تعداد افراد در سن کار، باید تعداد افراد دارای شغل را دانست.
به عبارت دیگر، یک راه کاهش نرخ بیکاری در هر کشوری این است که افراد جویای کار از پیدا کردن شغل ناامید بشوند و از این کار دست بکشند تا جمعیت کارجو یا بیکار کم شود.
به این ترتیب میشود بدون ایجاد شغلی جدید، شاخص «نرخ بیکاری» را پایین آورد تا شرایط بازار کار بهتر به نظر برسد.
این اتفاقی است که در ایران هم افتاده است. به این ترتیب که اگرچه نرخ اشتغال در زمستان ۱۴۰۳ حدود سهدهم درصد کمتر از زمستان سال قبلش بوده، ولی نرخ بیکاری با نزدیک به یک درصد افت، از ۸.۶ درصد به ۷.۸ درصد کاهش یافت.
دلیل این افت نرخ بیکاری این است که با وجود رشد هشتصد هزار نفری جمعیت بالای ۱۵ سال و افزایش تنها صد هزار نفری شاغلان، شمار بیکاران (افراد جویای کار) بیش از دویست هزار نفر کم شده است.

هیچ کدام از این اعداد و ارقام پنهان نیستند. بلکه در گزارشهای نهادهای رسمی ایران به طور نسبتاً مرتب منتشر میشوند.
ولی با نگاهی به این آمار و ارقام میشود دید که در دوران رونق اقتصادی و افزایش قابل توجه فرصتهای شغلی (مثل اوایل و اواسط دهه ۱۳۸۰ و نیز سالهای اول پس از امضای برجام) عده بیشتری به امید پیدا کردن شغل وارد بازار کار شدند و همین افزایش شمار جویندگان باعث بالا رفتن نرخ بیکاری شد.
ولی افت نرخ بیکاری در سالهای اخیر، بیشتر از رونق بازار کار، ناشی از ناامیدی بخش قابل توجهی از مردم ایران، مخصوصاً زنان است.
علاوه بر این، مشخص است که «نرخ بیکاری» به تنهایی تصویری گمراهکننده از وضع اشتغال در ایران ترسیم میکند.
شاید بهتر باشد برای داشتن یک تصویر دقیقتر به شاخصهایی نظیر نرخ اشتغال و شمار شاغلان اتکا کرد.














