آیا جامعه‌ ایران یک جامعه‌ دینی است؟

ناظران

منبع تصویر، NAzeran

    • نویسنده, مجید محمدی
    • شغل, تحلیگر سیاسی

مجید محمدی، تحلیلگر سیاسی در مقاله ای که برای صفحه ناظران می گویند نوشته است گزاره دینی بودن جامعه ایران را مورد پرسش و نقد قرار داده است.

نماز جمعه

منبع تصویر، Mehr

توضیح تصویر، دقیقا نمی دانیم چند درصد مردم واقعا به دین باور دارند، به مسجد و دیگر عبادتگاه ها می روند، و اعمال مذهبی را انجام می دهند و چند درصد سکولار مذهبی و غیر مذهبی هستند

یکی از گزاره‌هایی که اسلامگرایان اعم از بنیادگرا یا اصلاح طلب در نفی جدایی دین و دولت و براندازی جمهوری اسلامی مطرح می کنند آن است که جامعه‌ ایران یک جامعه‌ دینی است. از این گزاره مدام برای رسیدن به این نتیجه گیری‌ها استفاده می کنند: حکومت در ایران نمی تواند دینی نباش یا بی طرفی ارزشی ایئولوژیک پیشه کند، حکومت نمی تواند به دستورات دینی بی تفاوت باشد، شیعه یا اسلام نمی تواند دین رسمی نباشد، اسلام را نمی توان از قانون اساسی و قانون مدنی حذف کرد، نمی توان افراد را آزاد گذاشت تا هرچه می خواهند بخورند و بپوشند و بنوشند و هر فیلمی را که خواستند ببینند.

فراتر از این که از یک هست می توان به انواعی از بایدها رسید یا خیر (که منطقا نمی شود). بگذارید ببینیم همان گزاره‌ اولیه پایه و اساسی دارد یا خیر. آیا جامعه ایران دینی است؟ این سوال را از زوایای متفاوتی مورد بررسی قرار می دهم.

سابقه این‌ گزاره

در هیچ متن دینی مسلمانان یا یک اثر فقهی سنتی دینی بودن یک جامعه‌ خاص یا اکثریت آن مبنا و مقدمه‌ رسیدن به ضرورت اجرای دستورات شرع و دیندار بودن رهبران و سیاستگذاری بر اساس دین قرار نگرفته است. این نحوه‌ استدلال و بعد ادعای دینی بودن جامعه‌ ایران به دوران معاصر و ظهور جنبش‌های اسلامگرا تعلق دارد. ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال قبل کسی چنین ادعایی را مطرح نمی کرد چون قرار نبود هیچ برنامه‌ سیاسی خاصی از این مجرا تضعیف یا تقویت شود. حتی در دوران صفویه که شیعی گری به زور به دین رسمی تبدیل شد و روحانیون قدرتی وافر در اعمال ایده‌هایشان یافتند و داشتند از چنین تعابیری استفاده نمی شد.

این گونه تعابیر به دنیای مدرن آن هم نظام‌های اقتدارگرا و تمامیت خواه با دولت مرکزی قدرتمند تعلق دارد. اگر ایران در دهه‌ چهل یا پنجاه دولتی فدرال داشت که در هر استان این مجالس محلی و استانداران منتخب امور را اداره می کردند اسلامگراها نمی توانستند به دولت مرکزی طمع کرده و آن را برای اعمال یک مجموعه دستورات در سراسر کشور طلب کنند. در قران و سنت تعبیری مثل "جامعه‌ دینی" یا در اصول فقه اصلی مبنی بر ضرورت اجرای شریعت به خاطر دینداری درصدی خاص از مردم وجود ندارد. این گونه تعابیر را اسلامگرایان در دوران اخیر برای کسب و حفظ قدرت سیاسی خلق کرده‌اند.

پیوند "جامعه‌ دینی" با ایدئولوژی اسلامگرایی

دینی بودن جامعه‌ ایران اصولا ادعای اسلامگرایان بوده است چون می خواهند:

۱. با همین توجیه، دینی کردن سیاست و بعد اسلامی سازی را به عنوان سیاست خود دنبال کنند؛ همچنین برای حذف سیاسی ملی گرایان سکولار، مارکسیست‌ها و مخالفان دین نیاز بوده است که اصولا مشروعیت این گروه‌ها انکار شود؛

۲. مخالفان را مقهور خود و گفتمان خود سازند؛ هدف آن بوده که افراد غیر دیندار اصولا بی دینی خود را اظهار نکنند و از این موضوع هراس داشته باشند؛

۳. برنامه های ناموفق خود را توجیه کنند. سیاستمداران اسلامگرا پاسخگویی را دوست نمی دارند و دیندار معرفی کردن جامعه بدین معناست که در هر شرایطی و علی رغم هر گونه ناکارآمدی در قدرت باقی بمانند؛ جامعه‌ دیندار محتوم به تحمل سیاستمداران دیندار است. با همین ادعاست که حکومت دینی ابدی معرفی می شود. اسلامگرایان می گویند به تکلیف خود عمل می کنند و به نتیجه آن کاری ندارند. به همین دلیل تا ابد باید به آنها فرصت داد برنامه‌هایشان را دنبال کنند؛ شاید روزی توانستند جامعه را خوشبخت کنند.

پیش از ظهور اسلامگرایان کسی نیازی نداشت چنین ادعایی را مطرح کند. عده‌ای برای توجیه عدم باور به براندازی استبداد دینی و تمسک به اصلاح طلبی مذهبی همیشه به این موضوع تمسک کرده‌اند که "جامعه‌ی ایران جامعه‌ای دینی است" و نباید کاری کرد که دینداران علیه تحول خواهان بشورند.

دینی یا خرافی یا معتاد؟

براساس آخرین مطالعه‌ای که در‌ سال ٩٣ در وزارت بهداشت انجام شده ١٠‌درصد جمعیت کشور طی یک‌ سال نزد افراد غیرمتخصص و بی‌صلاحیت مانند دعانویس و رمال رفته‌اند. آمارها نشان می‌دهد ٦٨‌ درصد از دختران در فاصله سنی ١٨ تا ٢٦‌سال دست‌کم یک‌بار به فالگیر مراجعه کرده‌اند، ٥٠‌ درصد نیز چندبار مراجعه کرده‌اند و ٨٣‌ درصد از دانشجویان حرف‌های فالگیران را تصدیق کرده و با اعتقاد به سراغ آنها رفته‌اند. (سلامت نیوز، ۲۵ مهر ۱۳۹۵) آیا بر این اساس می توان گفت که جامعه‌ ایران جامعه‌ خرافاتی است و تحول خواهان باید راهبردهای سیاسی خود را متناسب با خرافاتی بودن جامعه تنظیم کنند؟ آیا کسانی که امروز نمایش دینداری جامعه‌ ایران را بر عهده دارند بیش از ۸ میلیون (۱۰ درصد) هستند؟

از سوی دیگر بنا به آمارهای متفاوت حدود ۸ میلیون ایرانی معتاد هستند (معاون اجرایی مجلس، تسنیم ۹ اسفند ۱۳۹۶) و میلیون ها نفر به طور تفننی مواد مخدر مصرف می کنند، بیش از ۲۰ میلیون نفر سیگاری هستند و به همین اندازه از اختلالات روانی رنج می برند. آیا می توان گفت که جامعه‌ ایران جامعه‌ای معتاد و دچار اختلالات روانی است؟ آیا می توان گفت کسانی که می خواهند تغییری در ایران انجام دهند باید سیاست‌های خود را بر اساس معتاد بودن یا سیگاری بودن یا اختلال روانی داشتن کلیت جامعه تنظیم کنند؟ وقتی استدلال‌های دینگرایان مبنی بر دینی بودن سیاست بر همین چارچوب ها را می نگریم متوجه می شویم که چگونه با یک مغالطه‌ ساده جامعه را فریفته‌اند.

ارزش‌های تغییر یافته

در جامعه‌ امروز ایران بیش از همه‌ امور این پول است که طرفدار و پیرو و هواخواه دارد. در ایران با پول می توان نوزاد، مدرک دیپلم تا دکترا، کرسی مجلس، قطعات بدن، همسران ۹ تا ۱۴ ساله، عضویت شورای شهر، هواپیمای شخصی و هر چیز دیگری را خرید. روحانیون حکومتی با تقلیل همه چیز از جمله اخلاق به دین و بعد تبدیل ارز دین به دلار جهت کسب قدرت و ثروت و منزلت اجتماعی همه‌ی هنجارها و ارزش‌ها را معلق ساختند. از این جهت جامعه‌ ایران یک جامعه‌ نسبتا معلق از حیث ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی است. اگر نام چنین جامعه‌ای را می توان جامعه‌ دینی گذاشت می توان با اسلامی سازی نام و عنوان جامعه‌ ایران توسط اسلامگرایان کنار آمد. حتی با استانداردهای جمهوری اسلامی عمر اسلام اجتماعی و سیاسی به پایان رسیده است وقتی تنها ۲۰ هزار نفر در تهران در نماز جمعه شرکت می کنند (رضا اکرمی عضو جامعه روحانیت مبارز، خبر آنلاین ۲۸ بهمن ۱۳۹۶) که آنها نیز اکثرا کارکنان دستگاه تبلیغاتی نظام هستند.

آیا جامعه دیندار و غیر دیندار داریم؟

فراتر از حفره‌های فوق در استدلال دینی بودن جامعه برای رسیدن به ضرورت غیر سکولار بودن اداره‌ جامعه و سیاستگزاری‌ها، این افرادند که دیندار و غیر دیندار می شوند و نه جامعه و کشور و دولت. جامعه هیولایی دیگر است و این صفت را نمی توان بر آن بار کرد. حتی اگر اکثر افراد دیندار باشند نمی توان آن جامعه را دیندار نامید. اصولا دیندار بودن جامعه یعنی چه؟ این که جامعه عبادت کند یا به خدا باور داشته باشد به چه معنایی است؟ مگر می شود جامعه ایمان بیاورد؟ یا جامعه با امری مقدس راز و نیاز داشته باشد؟ آیا با پخش راز و نیاز از رادیو و تلویزیون دولتی می توان ادعا کرد که جامعه دینی شده یا دینی می شود؟ اگر قدرت سیاسی را از رهبران دینی بگیریم و آنها را به عبادتگاه‌هایشان برگردانیم آیا اثری از جامعه‌ دینی باقی می ماند؟ واحد دینداری فرد است و نه جامعه و دولت.

بیشتر بخوانید:

همان طور که نمی توان گفت جامعه خوشحال است، جامعه متنفر است و نسبت دادن احساساتی از این قبیل به جامعه بی معنی است ایمان و دینداری جامعه بی معنی است. واحدی که این گونه احساسات را بدان می شود نسبت داد فرد است. اگر در نظر سنجی‌ها به سراغ احساساتی از این قبیل می روند و معنی دار هم هست بدین دلیل است که نظر سنجی در واقع دارد در مورد جمعی از افراد هم عقیده در یک موضوع صحبت می کند و چیزی را به کلیت جامعه نسبت نمی دهد.

جامعه چگونه دینی می شود؟

اسلامگرایان باور دارند که جامعه دینی می شود و روش‌هایی برای آن تعبیه کرده‌اند مثل:

* شلاق زدن کسانی که در ماه رمضان در ملا عام روزه می خورند؛

* مزاحمت دائمی و هر روزه برای شهروندان در موضوع حجاب؛

* حمله به مهمانی‌ها که هر روز اخبار آن منتشر می شود و دهها نفر بازداشت می شود؛

* حمله به خانه‌ها و جمع آوری بشقاب‌های ماهواره‌ای؛

* اجباری کردن حجاب چادر برای ورود به برخی از مکان‌های عمومی؛

* بازداشت افرادی که کانال‌هایی در شبکه‌های مجازی باز کرده‌اند؛

* بازداشت کسانی که در کسب و کار لباس و آرایش و مد هستند؛

* مجبور کردن دختران کوچک به حجاب از دوران سنین ۶ سالگی تا بدان عادت کنند؛

* گذاشتن حجاب بر سر مانکن‌ها

* تزریق دهها هزار میلیارد تومان از منابع عمومی به نهادهای مذهبی؛

* تفکیک جنسیتی فضاهای عمومی؛

* اسلامی کردن علوم، مدارس، دانشگاه‌ها، هنر، سینما، معماری

این فهرست را تا ابد می توان گسترش داد. اسلامگرایان هیچگاه تا تک تک شهروندان همه‌ دستورات شرع را که مدام بر آنها اضافه می شود رعایت نکنند قانع نمی شوند. بنابر این روند دیندار کردن جامعه هیچگاه متوقف نمی شود. آنها برای دینداری جامعه قائل به مراتب هستند تا این پروژه تا ابد ادامه پیدا کند و آنها نیز بدین دلیل تا ابد در قدرت بمانند. برای روحانیون و اسلامگرایان باور و ایمان قلبی چندان اهمیتی ندارد. آنها رفتارهای خاصی را می خواهند تا ظاهر جامعه چنان باشد که می خواهند. البته باور و ایمان قلبی در فضای آزاد قابل تصور است و نه در جامعه‌ای که دین ابزار پاداش و تنبیه است.

واقعیات جامعه امروزی ایران

فراتر از جامعه، در حوزه‌ فردی نیز از میزان دینداری افراد در ایران بی اطلاع هستیم:

۱. دقیقا نمی دانیم چند درصد مردم واقعا به دین باور دارند، به مسجد و دیگر عبادتگاه ها می روند، و اعمال مذهبی را انجام می دهند. جامعه‌ای دوگانه و شهروندانی ریاکار داریم؛

۲. دقیقا نمی دانیم چند درصد سکولار مذهبی و غیر مذهبی هستند؛

۳. دقیقا نمی دانیم چه تعدادی تعالیم مذهبی خود را از روحانیت اخذ می کنند؛

۴. دقیقا نمی دانیم چه تعداد دین خود را تغییر داده یا بی دین شده‌اند و چه زمانی این اتفاق افتاده است.

نظر سنجی‌هایی که در این مورد انجام شده و نتایج آنها منتشر شده همه توسط مراکز دولتی انجام شده‌اند و نتایج آنها قابل اطمینان نیست. حکومت دینی نتایجی را که علیه مبانی آن باشد منتشر نمی کند.

هزینه برای باور

بهترین ملاک برای سنجش میزان دینداری افراد میزان پرداختی آنها به نهادهای دینی است. بعد از حاکمیت روحانیت در کشور میزان پرداخت مردم عادی به نهادهای مذهبی در سطح غیر قابل توجه است. امروز بودجه‌ نهادهای دینی اعم از مساجد، حوزه‌های علمیه، هیئت‌های مذهبی و اوقاف از بودجه‌های دولتی (با ردیف بودجه) و حکومتی (از مجرای بیت رهبری، سپاه و نهادهای انتصابی) و منابع طبیعی و شرکت‌های واگذار شده تامین می شود. حتی هزینه‌ مساجد محل توسط مردم آن محل تامین نمی شود چون حکومت مقدرات این مساجد را در اختیار گرفته است.