روشنفکری دینی، جامعه و حکومت دینی

- نویسنده, مرتضی کاظمیان
- شغل, روزنامه نگار
روشنفکری دینی، نواندیشی دینی، روشنفکری مذهبی، نواندیشی اسلامی؛ صرفنظر از آنکه چه تعبیر و واژهای برای بیان این پدیده دقیقتر است (چنانکه برخی بر تعبیر روشنفکران دیندار تاکید دارند)، پرسش آن است که آیا روشنفکری دینی همچنان در فضای فکری ایران جریان دارد یا به حاشیه رفته و دچار بحران است و در رکود؟

منبع تصویر،
در این نوشتار، مراد از روشنفکری دینی ـ که واژه مشهورتر و رایجتر در محیط اندیشگی کشور محسوب میشود ـ به اجمال، پدیدهای است که میکوشد:
میان دو جهان قدیم و جدید، بیگسست کامل از نخستین و بیپیوستگی کامل به دیگری، پیوند برقرار کند؛ معیارهای جدیدی برای تشخیص صواب و ناصواب، و فهم و تفسیر کتاب (قرآن) و سنت ارائه دهد؛ با دغدغه دین و سنت از سویی، و مدرنیته (تجدد) از سوی دیگر، کنشگری کند؛ به پشتوانه جسارت فاعلان شناسا و نظرورز به کاوش در امر دینی و تأمل در آن بپردازد؛ بر اتخاذ روش علمی متفاوت با سنت علمی گذشته، آگاهانه تاکید کند؛ نگاهی انتقادی و تاریخی به دین، و مواجههای غیرتقدیسگرایانه با آن داشته باشد؛گفتوگو و داد و ستدی بین دین و مدرنیته برقرار کند؛ تفکیک جایگاه نهاد دین از نهاد دولت را مورد توجه قرار دهد؛ و قرائتی عقلانی از دین ارائه کند که با آزادی و برابری انسانها و صلح، همراه باشد.
با این همه، و بهرغم اشتراکهای معنادار، هستند صاحبنظرانی که معتقدند روشنفکری دینی یک هویت متعین اجتماعی نیست و دال بر تلاشهای نظرورزانه چند چهره متفکر و دانشگاهی است که حلقهای ساختهاند و مباحث نظرورزانهای را پیش میبرند.

منبع تصویر،
مفهوم روشنفکری دینی حکایت دههها اندیشهورزی متفکران دغدغهدار اسلام و ایران است. مستقل از تلاشهای سیدجمالالدین اسدآبادی و برخی متفکران عصر مشروطه، در عصر پس از تکوین دولت مدرن در ایران باید از کوششهای محمد نخشب (از بنیانگذاران نهضت خداپرستان سوسیالیست) و مهدی بازرگان (از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران) یاد کرد.
اندیشمندانی که چراغ روشنفکری دینی را برافروختند و به تعبیری روشنفکران دیندار محسوب میشوند، البته پرشمار و گونهگوناند. اگرچه در برشهای زمانی مختلف، و به علل و دلایل گوناگون، اسامی برخی برجستهتر از دیگران مطرح شده و مخاطبان ایشان پرشمارتر بودهاند؛ علی شریعتی و عبدالکریم سروش چنین موقعیتی یافتند. شریعتی از «آزادی و برابری و عرفان» نوشت و از ضرورت اصلاح مذهبی و رنسانس اسلامی گفت. سروش نیز بر ضرورت توزیع عادلانه «ثروت و قدرت و معرفت» تاکید کرد و کوشید نشان دهد در کنار امر قدسی، همواره امر عرفی نیز موجود بوده است. به تعبیر سروش، روشنفکران دینی کوشیدهاند اعتقاد دینی را بهمثابه «عنصر فربه فرهنگی در جامعه» که «نیروی عظیمی را با خود حمل میکند»، «پالایش و نقد و تهذیب و تغذیه» کنند.
هرچند بازرگان و شریعتی و سروش به علل و دلایل گوناگون شهرهتر از دیگر متفکران شدند اما این بهمعنای خالی بودن میدان روشنفکری دینی از دیگر صاحبنظران نبوده؛ چنانکه پس از انقلاب و بهویژه در دو دهه اخیر، شمار اندیشمندانی که در این عرصه دیدگاههای قابل تأمل خود را ابراز کردهاند، کم نبوده است.
محمد مجتهد شبستری یکی از برجستگان است. وی حقیقت دینداری را در تفسیرگری دائمی از متون دینی و به تبع آن از جهان میداند و مساله اساسی اسلام را نیز دعوت به خدا. او خود جزو منتقدان تعبیر کلی «روشنفکری دینی» است و عقیده دارد که نباید فعالیتهای روشنفکران دیندار را با حرکت اصلاحطلبانه سیاسی گره زد.
با وجود این، کم نیستند متفکرانی که در دو حوزه تئوریک و پراتیک، روشنفکری دینی را از منظر خود مطرح کرده و گسترش دادهاند، و بهندرت از کنشگری اجتماعی و حضور در بزنگاههای سیاسی، سر باز زدهاند؛ اینان نقد در عرصه عمومی را از مختصات روشنفکری و اجتنابناپذیر خوانده و یافتهاند. حبیبالله پیمان، عبدالعلی بازرگان، حسن یوسفی اشکوری و محسن کدیور، برخی از صاحبنظران و کوشندگان این عرصه هستند.
فهرست روشنفکران دینی البته کوتاه و مختصر نیست. اگر با تقسیمبندی ریمون آرون از روشنفکران همدل باشیم (تقسیم روشنفکران به سه گروه: تولیدکننده، توزیعکننده و مصرفکننده)، در اینصورت سه گروه اصلی در خانواده روشنفکری دینی ایران نیز قابل ردیابی است. بهگونهای قابل حدس، تولیدکنندگان اندیشه بس محدودتر از دو گروه دیگر، و انگشتشمارند.
روشنفکران دینداری که در گروه توزیعکنندگان قرار میگیرند بیشتر از گروه پیش هستند. اینان با استفاده از تریبونهای محدود دانشگاهی یا مجوزدار رسانهای، ولی با تکیه بر امکانهای رو به فزونی در فضای آنلاین و رسانههای فعال در خارج از مرزهای جمهوری اسلامی ایران، دستاندرکار بازنشر اصلیترین دیدگاهها و تبیین تولیدهای محوریاند. طیفی به تفسیر مدرن آموزههای دینی همت گماردهاند، گروهی به تفهم متون دینی و هرمنوتیک و تأویل آن، پروژه برخی دیگر تحلیل و تفسیر معرفت دینی است، و در سویی نیز تحویل مبادی دینی به معنویت مورد توجه قرار گرفته است، و افزون بر این همه، گروهی نیز همچنان به تدوین ایدئولوژیک آموزههای دینی دل بستهاند.
در گروه سوم (روشنفکران مصرفکننده)، دانشجویان و شهروندانی قابل اشاره هستند که عمدتا در طبقه متوسط فرهنگی قابل ردیابیاند؛ مخاطبان اصلی دو گروه اول که تداومبخشان در حاشیه و متن روشنفکری دینی محسوب میشوند.

روشنفکران دیندار در پیوند با مدرنیته، از مکتبهای فلسفی گونهگون (چون: پوزیتیویسم، ماتریالیسم، ایدهآلیسم، اگزیستانسیالیسم، فلسفه تحلیلی، هرمنوتیک و پستمدرنیسم) و ایدئولوژیهای مختلف (چون: لیبرالیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، سکولاریسم، راسیونالیسم و ناسیونالیسم) تاثیر پذیرفته و کوشیدهاند به بازخوانی آموزههای دینی همت گمارند.
هرچند که تکیه بر مکاتب فلسفی و ایدئولوژیها، به تعبیر پیمان موجب این آسیب شده که «روشنفکری دینی در هر مرحله بهطور سطحی و نه عمقی و بنیادی به فهم گفتمانهای مدرنیته بیاندیشد و سپس با همان برداشت سطحی و اغلب یک سویه به مقولات دینی نظر افکند.»
در سطحی دیگر و در هنگامه مدرنیته متأخر، روشنفکری دینی نیز ـ همچون بسیاری پدیدههای دیگر ـ در کشاکش با تحولات پرشتاب و ژرف در سپهر جهانی بوده است. از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گرفته تا شتاب فنآوری ارتباطات و تکنولوژی اطلاعات، و از دگرگونیهای معنادار در مفهوم زمان و مکان تا به زیر سئوال رفتن بسیاری مرجعیتها، و رخداد این همه در «دهکده جهانی»، و نیز دنیایی که افراطگرایی دینی به جغرافیای سیاسی خاصی از آن محدود نمیشود و درعینحال حضوری ملموس برای روشنفکران دیندار ایران در منطقه خاورمیانه دارد، مولفههای گوناگون و بسیار، حیات روشنفکری دینی را تحت تأثیر خود قرار داده است.
این همه، در هنگامه تداوم استبداد دینی، و محدودیتهای ارتباطی و زبانی ـ کلامی روشنفکران دیندار با لایههای مختلف اجتماعی، کار را برای زیست فکری و کنشگری انتقادی آنان ـ که دغدغه خیر عمومی و درد انسان و تقریر حقیقت دارند پیچیده ساخته است.
یک وجه ماجرا، افزایش محسوس نخبگان خُردی است که متصل به اینترنت و مطلع از دادهها و تئوریهای جدید، پرسشهای مهم و جدی دارند. اینان برخلاف گذشته دیگر به گفتارهای ساده یا ادعاهای کلی رضایت نمیدهند. بدهبستان نسل جدید با روشنفکران دینی، میتواند چونان موجبی برای غنای گفتمان آنها مورد اشاره قرار گیرد.

منبع تصویر، khamenei.ir
بهدشواری میتوان درباره کلیت جامعه ایران نظر داد، که جامعهای دینی ـ با تعریف موسع از دین ـ در ایران جاری و مستقر است یا جامعهای غیردینی؛ بهویژه آنکه فرایند گسترش عرفیشدن در جامعه محسوس است. برمبنای برخی پژوهشها، طبقه متوسط فرهنگی و شهری و لایه تحصیلکرده از انجام فرائض دینی فاصله میگیرد؛ مناسک رسمی و هنجارهای مورد تبلیغ و تأیید حکومت نیز کمتر در این طیف مورد اعتنا واقع میشود.
اما اگر به اجمال، همچنان ابعاد شخصی و ذهنی دین (همچون توکل) یا بروز و ظهورهای دینی در ماه رمضان و ایام تاسوعا و عاشورا مورد اعتنا قرار گیرد، و حتی موج جدید اقبال به قرائتهای شبهعرفانی و شبهفلسفی از دین لحاظ شود؛ همچنین اگر از یاد نرود که بخش قابل توجهی از مردم ایران به قرائت سنتی از دین دلبسته هستند و با مناسک آن همراه؛ دراینصورت میتوان به اجمال از جامعهای آکنده از حضور موثر دینداران سخن گفت.
در وجهی دیگر، و با اطمینان باید به استقرار حکومتی دینی در ایران اشاره کرد؛ رژیمی که اقتدار خود را بر قرائتی سختگیرانه و ایدئولوژیک متکی کرده و از بازوهای تبلیغاتی و رسانهای رسمی برای ترویج و القاء قرائت خویش سود جسته است. حکومتی اقتدارگرا و متکی به شخص ولی فقیه، که با تکیه بر درآمدهای رانتی و ابزارهای سختافزاری قدرت (سلاح و سرکوب)، افزون بر تبلیغ و ترویج مناسکگرایی، استبداد دینی را در ایران مستقر کرده است.
در چنین وضع و بستری (جامعه دینی و استبداد دینی مستقر) بدیهی است که قرائت متفاوت روشنفکران دینی و تلاش آنان برای نقد سنت و قدرت، و نیز ارائه تبیینی متفاوت از مفاهیم دینی، مخاطبان رنگارنگ و کنجکاو و پرسشگر پرشمار، و پیامدهای فرهنگی و سیاسی معناداری داشته و دارد.
بهشکلی قابل حدس، تاکید روشنفکران دینی بر مفاهیمی چون اسلام رحمانی، مدارا، آزادی عقیده و بیان، کثرتگرایی، و دموکراسی و لوازم آن، خوشآیند اقتدارگرایی مسلط نبوده و نیست. اینچنین، به میزانی که آنان مخاطب گستردهتری یافتهاند، بیشتر مورد حساسیت نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی واقع شدهاند.
فارغ از این، نقد آنان به نهاد دین و طبقه مفسر رسمی و اسلام سنتی، بهویژه در زمانهای که ساختار سیاسی قدرت و ارکان اصلی آن از حضور روحانیان آکنده است، برای حاکمان، برخورنده و ناگوار بوده است.
واکنش تند و خشونتبار دستگاههای قضایی و امنیتی به تریبونهای روشنفکری دینی ـ بخصوص هنگامیکه پرمخاطب شده یا ابعاد تشکیلاتی و سیاسی اثرگذار یافته ـ از همین منظر، قابل اشاره است.
اگرچه مهاجرت برخی از چهرههای شاخص اردوگاه روشنفکری دینی، همچون انزوای تحمیلشده به برخی دیگر در داخل ایران، موجب لطمه به تعامل آنان با جامعه ـ بهویژه مخاطبان خاص ایشان شده ـ اما فنآوری ارتباطات و اطلاعات، راه را برای نشر دیدگاهها و تبادل آرا و گفتوگو، فراختر از پیش ساخته است. این مستقل از تداوم توجه به دیدگاههای طیف گسترده روشنفکران دیندار است که در قالبهای مرسوم (کتاب و مقاله و سخنرانی و مصاحبه) منتشر میشود.
با وجود تمام تنگناها و موانع، بهنظر میرسد که روشنفکری دینی و کنشگری نقادانه و نظرورزانه روشنفکران دیندار، همچون پویشی زنده جریان دارد؛ پویشی که در کشاکش با نقدهای درونی، و پرسشها و انتقادها و محدودیتهای بیرونی است.











