از تروئیکای اروپایی تا غیبت از میز مذاکره؛ اروپا جایگاهش را در پرونده هسته‌ای ایران از دست داده است؟

پرچم ایران در کنار پرچم کشورهای اروپایی

منبع تصویر، Photothek via Getty Images

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار

وقتی بیش از دو دهه قبل، حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی ایران با چهره‌ای خندان در کنار دومینیک دو ویلپن و جک استراو وزرای خارجه وقت فرانسه و بریتانیا، از دست‌یابی به توافقات بر سر برنامه هسته‌ای ایران با تروئيکای اروپایی سرمست بود، کمتر کسی تصور می‌کرد که ۲۰ سال بعد، همچنان مفهومی به نام «بحران هسته‌ای ایران» در تیتر اخبار باشد اما دیگر اثری از کشورهای اروپایی در این فرآیند نباشد.

اما چه اتفاقی در این بیش از ۲۰ سال رخ داد که اروپا به تدریج از اصل به حاشیه پرونده هسته‌ای ایران رانده شد، تا جایی که حتی از احتمال حضور بازیگران عربی در مذاکرات هسته‌ای ایران سخن به میان می‌آید اما جایی برای قدرت‌های اروپایی نیست؟

اگر آنچه رخ داده را حذف کامل اروپا در این معادله ننامیم، دست‌کم باید آن‌را حاشیه‌نشینی تدریجی و از دست رفتن مرکزیت اروپا در این پرونده توصیف کرد.

آغاز نقش اروپا: دولت خاتمی و تولد تروئیکای اروپایی

پرونده هسته‌ای ایران در اوایل دهه ۱۳۸۰ شمسی، برای نخستین بار به‌طور جدی وارد دستور کار سیاست خارجی شد. در آن مقطع، دولت محمد خاتمی تصمیم گرفت از مسیر تعامل با اروپا، بحران را مدیریت کند. نتیجه این رویکرد، آغاز مذاکرات با سه کشور بریتانیا، فرانسه و آلمان بود؛ تروئیکایی که بعدها به هسته اولیه نقش اروپا در این پرونده تبدیل شد.

اروپایی‌ها در آن زمان تلاش می‌کردند خود را به‌عنوان جایگزین دیپلماسی تقابلی آمریکا معرفی کنند. توافق‌هایی مانند بیانیه سعدآباد، اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی، محصول همین نگاه بود.

در حالی‌که حکومت آمریکاستیز و آمریکاگریز ایران، در پی یافتن میان‌برهایی برای رو‌به‌رو نشدن مستقیم با آمریکا حتی بر سر میز مذاکره بود، تصور می‌کرد می‌تواند این مسیر جایگزین را در پایتخت‌های اروپایی جستجو کند. اما تجربیات سال‌های بعد نشان داد که قاره سبز بدون ایالات متحده ابزار واقعی مشوق در اختیار ندارد، هرچند می‌تواند در ابزارهای فشار گام‌هایی بردارد.

به عبارت دیگر، اروپا نه ضمانت امنیتی می‌داد، نه مشوق اقتصادی قابل اتکا و نه می‌توانست آمریکا را با خود همراه کند.

تلاش‌های تروئيکای اروپایی در آن سال‌ها با سیاست‌های تقابلی دولت جورج بوش پسر در قبال جمهوری اسلامی همراه شد. در حالی‌که حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی با ژاک شیراک، رئيس‌جمهور وقت فرانسه دیدار می‌کرد؛ جورج بوش، ایران را در کنار عراق و کره شمالی، «محور شرارت» می‌نامید. بی‌اعتنایی واشنگتن به توافق‌های ایران و اروپا، باعث شد تا اولین نقطه عطف حکومت ایران در روابطش با اروپا بر سر برنامه هسته‌ای حاصل شود.

نشست مشترک در رم با حضور مقام‌های ایرانی و اروپایی درباره پرونده هسته‌ای ایران؛ در تصویر، رومانو پرودی، نخست‌وزیر وقت ایتالیا نفر دوم از سمت راست، در کنار خاویر سولانا نفر اول از سمت راست، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، سعید جلیلی نفر چهارم از سمت راست، مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران، و علی لاریجانی نفرد سوم از راست، مذاکره‌کننده پیشین ایران دیده می‌شوند.

منبع تصویر، AFP via Getty Images

توضیح تصویر، در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد، مذاکرات اتمی، با جایگزین شدن سعید جلیلی (نفر اول از چپ)، به جای علی لاریجانی (نفر دوم از چپ) وارد فاز ایدئولوژیک‌تر و کم‌انعطاف‌تری شد

از احمدی‌نژاد تا شورای امنیت؛ اروپا در سایه فشار

با روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد، مسیر پرونده هسته‌ای تغییر کرد. تعلیق غنی‌سازی اورانیوم که در ماه‌های پایانی دولت محمد خاتمی، کلید خورده بود، در دولت احمدی‌نژاد به شکلی تصاعدی بحران را میان ایران و قدرت‌های غربی شدت بخشید. هرچند مذاکراتی هم در آن سال‌ها شکل گرفت اما در نهایت پرونده ایران از شورای حکام به شورای امنیت سازمان ملل متحد رفت. در این مرحله اروپا از «میانجی» به شریک تحریم‌کننده آمریکا تغییر وضعیت پیدا کرد.

در دوره اول دبیری علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶)، تلاش‌هایی برای حفظ کانال مذاکره با اروپا انجام شد. گفت‌وگوهای لاریجانی با خاویر سولانا، مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا نشان می‌داد که هنوز روزنه‌ای برای دیپلماسی وجود دارد. با این حال، سفرهای لاریجانی به پایتخت‌های اروپایی نتیجه‌ای در بر نداشت و اختلافات میان او و محمود احمدی‌نژاد باعث شد تا مسئولیت هدایت مذاکرات از لاریجانی به سعید جلیلی اعطا شود.

با جایگزینی سعید جلیلی، مذاکرات وارد فاز ایدئولوژیک‌تر و کم‌انعطاف‌تری شد. در این دوره، اروپا دیگر نه بازیگر مستقل، بلکه بخشی از سازوکار فشار بین‌المللی تلقی می‌شد. تحریم‌های شدید اتحادیه اروپا، به‌ویژه در حوزه انرژی و بانکداری، نقش بروکسل را از «طرف مذاکره» به عامل فشار اقتصادی تغییر داد.

این در حالی بود که جمهوری اسلامی هم با حضور محمود احمدی‌نژاد و سعید جلیلی، ترکیبی از تندروها را به میدان فرستاده بود که از «نظم جدید جهانی» و «مقابله با نظام سلطه» و الگوهایی از این دست سخن می‌گفتند. گفتمان‌هایی که مطلوب رهبر جمهوری اسلامی هم به شمار می‌رفت و علی خامنه‌ای دیگر نیازی نداشت که بر سر مسائل بنیادین سیاست خارجی، با مقام‌های دولتی وارد چالش شود.

برجام؛ «گفتگو با کدخدا» و تثبیت حاشیه‌ای شدن اروپا

مجموعه آن سیاست‌های تقابلی اما حاصلی برای جمهوری اسلامی نداشت؛ تحریم‌های پیاپی در شورای امنیت سازمان ملل، فشار را هر روز بیشتر بر مردم و حاکمان ایران تنگ‌تر می‌کرد. در چنین شرایطی، کسی که برای اولین بار توانسته بود بر سر برنامه هسته‌ای ایران با جهان به توافق برسد، با وعده رفع تحریم‌ها و حل پرونده هسته‌ای در سال ۱۳۹۲ وارد انتخابات ریاست جمهوری شد.

جمله معروف حسن روحانی در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آن‌سال که به لزوم «گفتگو با کدخدا» یعنی آمریکا، به جای مذاکره با کشورهای اروپایی اشاره کرده بود، به خوبی نشان از تنزل جایگاه اتحادیه اروپا نزد حاکمان جمهوری اسلامی داشت.

جمله روحانی، انعکاسی از تجربیات شکست خورده اجتناب از مذاکره با آمریکا و تلاش برای جبران آن از مسیر اروپا بود. در نهایت چرخش بزرگ با انتخاب حسن روحانی و بازگشت دیپلماسی واقعی با جهان رقم خورد. مذاکرات مستقیم با آمریکا در دولت باراک اوباما آغاز شد و نتیجه آن توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود.

برجام نقطه اوج نقش اروپا از نظر حضور دیپلماتیک بود، اما همزمان برخی آن‌را آغاز افول نقش آن از نظر قدرت واقعی نیز در نظر می‌گیرند.

برای نخستین بار از زمان پیروزی انقلاب سال ۵۷، وزرای خارجه ایران و آمریکا در یک اتاق و رو در روی یکدیگر درباره یک توافق هسته‌ای با یکدیگر گفتگو و کشورهای اروپایی بیشتر نقش تسهیلگر و میزبان و تضمین‌کننده سیاسی را ایفا می‌کردند.

وقتی در تابستان سال ۲۰۱۵، برجام حاصل شد، جواد ظریف و فدریکا موگرینی، وزیر خارجه وقت ایران و مسئول سیاست خارجی وقت اتحادیه اروپا در وین، بیانیه توافق را قرائت کردند اما هم آن‌دو و هم دیگر کسانی که در سالن نشسته بودند، می‌دانستند که توافق اصلی بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده حاصل شده و بدون حضور آمریکا، اروپا توان پاسخ دادن به خواسته‌های ایران را ندارد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، در اتاق پذیرایی دیپلماتیک کاخ سفید سندی امضا‌شده را در دست گرفته که مربوط به اعلام خروج آمریکا از توافق هسته‌ای ایران است؛ پرچم ریاست‌جمهوری آمریکا در پس‌زمینه دیده می‌شود.

منبع تصویر، The Washington Post via Getty Images

توضیح تصویر، دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ خروج آمریکا از توافق هسته‌ای ایران را اعلام کرد؛ تصمیمی که محدودیت‌های نقش اروپا را آشکارتر کرد

خروج ترامپ از برجام و سازوکارهای بی‌نتیجه اروپایی

این ضعف ساختاری زمانی آشکار شد که دولت دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد. اروپا اگرچه در موضع‌گیری سیاسی کنار ایران ایستاد، اما در عمل نتوانست وعده‌های اقتصادی خود را اجرا کند. سازوکار اینستکس که بنا بود برای ایران منافع اقتصادی فراهم آورد تا در مقابل جمهوری اسلامی همچنان به تعهدات خود در توافق هسته‌ای پایبند بماند، نتوانست گره‌ای از مشکلات ایران باز کند. در نتیجه به نظر می‌رسد در میان مقام‌های ایرانی این نگاه تقویت شد که تعهدات خود در برجام را به صورت پله‌ای کاهش دهند و شرکت‌های اروپایی هم از بیم تحریم‌های آمریکا، به تدریج از اقتصاد ایران خارج شدند.

در آن‌ سال‌ها بیانیه‌های سیاسی پرتعدادی از سوی کشورهای اروپایی در حمایت از حق ایران برای بهره‌مندی از منافع اقتصادی برجام منتشر و در عین حال از پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات هسته‌ای تمجید شد اما در نهایت، هیچ‌یک از آنها نتوانست برای تهران انگیزه ماندن در برجام ایجاد کند.

هرچند جمهوری اسلامی به صورت کامل از توافق سال ۲۰۱۵ خارج نشد اما به تدریج از اجرای تعهدات خود در آن توافق کاست.

تلاش‌های بی‌سرانجام بایدن برای احیای برجام و اروپا بدون اهرم

در دوره دولت جو بایدن، تلاش‌هایی برای احیای برجام صورت گرفت. اروپا بار دیگر نقش میزبان و واسطه را در مذاکرات وین بر عهده گرفت، اما این نقش کاملا فرعی بود. اروپا پیام منتقل می‌کرد، پیش‌نویس می‌نوشت و از دو طرف می‌خواست که با یکدیگر به توافق برسند اما ابزاری فراتر از آن در اختیار نداشت.

هرچند در ماه‌های پایانی دولت حسن روحانی، به روایت رئيس‌جمهور وقت ایران، فرصت‌هایی برای حصول توافق احیای برجام با دولت بایدن حاصل شده بود اما حاکمیت در جمهوری اسلامی به او چنین اجازه‌ای را ندادند.

بعد از آن هم در ایران دولتی به قدرت رسید، که تصمیم گرفته بود روابط خود را با شرق گسترش دهد و کمتر برای احیای توافقی که میراث دولت میانه‌روی پیشین بود، اشتیاق داشت. در آمریکا هم، دولت بایدن، همچون دولت باراک اوباما برای ایستادگی در مقابل انتقادات داخلی و فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی به ویژه از جانب اسرائيل از قاطعیت لازم برای پیگیری مسیر دیپلماتیک معنادار با تهران برخوردار نبود.

در نتیجه مذاکراتی کم‌رمق در چندین دور میان نمایندگان دولت رئيسی و بایدن برگزار شد که نقش اروپا، در آن فرآیندها بیشتر به میزبانی از هیئت‌های ایرانی و آمریکایی محدود شده بود.

تصمیمات تهران، شدت‌گیری اختلافات با اروپا

در همین حال، چندین تحول مهم، تهران و بروکسل را بیش از پیش از یکدیگر دورتر کرد. یکی از کلیدی‌ترین نقاط عطف در این دوره، ادعای مقام‌های اروپایی درباره نقش‌آفرینی ایران در جنگ اوکراین و حمایت تسلیحاتی تهران از ارتش روسیه بود؛ ادعاهایی که ایران آن‌ها را رد کرده است. اتخاذ چنین رویکردی، باعث شد تا نگاه بسیاری از مقام‌های اروپایی به ایران بیش از پیش امنیتی و تقابلی شود.

همزمان، در آن سال‌ها چندین و چند دور اعتراضات ضد حکومتی در ایران با برخورد خشونت‌آمیز دستگاه‌های امنیتی و انتظامی به خشونت کشیده شد.

هرچند سرکوب معترضان در حکومت ایران اتفاق تازه‌ای نبود، اما همراه شدن آن با همراهی جمهوری اسلامی با ارتش روسیه در جنگ با اوکراین باعث شد، موضع‌گیری‌های بروکسل در قبال نقض موارد حقوق بشری در ایران نیز بیش از همیشه پررنگ شود. ایران خود را وارد منازعه‌ای کرده بود، که بروکسل آن‌را نه جنگ اوکراین که جنگ کل اروپا با روسیه می‌دانست.

در این مرحله، رابطه ایران و اروپا عملا از مسیر مذاکره هسته‌ای خارج شد و به یک تقابل سیاسی و حقوق بشری تبدیل شد.

صفحه اول روزنامه همشهری روی زومین در پیاده‌رو تهران دیده می‌شود؛ تیتر اول: «پیام اقتدار از مسقط»، به مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا اشاره دارند و نسخه‌های روزنامه روی هم چیده شده‌اند. روی صفحه اول تصویر عباس عراقچی وزیر خارجه ایران دیده می‌شود. پشت او پرچم ایران دیده می‌شود. یک سنگ روی روزنامه قرار داده شده است.

منبع تصویر، AFP via Getty Images

توضیح تصویر، در سال‌های اخیر نقش میانجی‌گر کشورهای منطقه بسیار برجسته شده است

تغییر زمین بازی؛ منطقه، نه اروپا

در سال‌های اخیر، دیپلماسی هسته‌ای ایران وارد مرحله‌ای تازه شد. توافق تهران و ریاض با میانجیگری چین، نقش‌آفرینی فزاینده کشورهای عربی و افزایش وزن بازیگرانی مانند مسکو و پکن و البته تنش‌های میان ایالات متحده با اروپا باعث شد تا مقام‌های جمهوری اسلامی بیش از قبل نسبت به نقش‌آفرینی اروپا در مسائل خود اشتیاق داشته باشند.

در حالی‌که کشورهای اروپایی در جریان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائيل، حاضر نشدند حملات إسرائيل را محکوم کنند، کشورهای عربی در مواضعی بیشتر همدلانه، خواستار پایان جنگ و بازگشت آرامش به منطقه شدند. هرچند برخی از ناظران استدلال می‌کنند که آن رویکردهای کشورهای عربی هم نه از میل به حکومت ایران که از بیم تبعات بالا گرفتن یک جنگ منطقه‌ای و سرریز ناامنی به کشورهای خود نشات گرفته بود اما در همان روزها، فردریش مرتس، صدراعظم آلمان در اظهار نظری پرواکنش، ضمن تحسین حمله إسرائيل به ایران، آن‌را مصداق «کار کثیف و سخت» دانست که تل‌آویو به جای همه ‌‌آن‌را انجام داده است.

در چنین فضایی، مطرح شدن بحث حضور کشورهای عربی در هر چارچوب مذاکره‌ای احتمالی در سال ۲۰۲۶، نشانه‌ای روشن از این تغییر است. اروپا که زمانی تنها طرف گفت‌وگو با ایران بود، حالا حتی تضمینی برای حضور در مذاکرات آینده ندارد.

مسئله‌ای که احتمالا بیش از همیشه به سیاست‌ها و البته ظرفیت‌های اروپا مرتبط بوده است. تجربه چندین دهه‌ای جمهوری اسلامی از تعامل و تقابل با آمریکا و اروپا به مقام‌های حکومت ایران نشان داده که بروکسل بدون همراهی واشنگتن یا توان رفع تحریم و قدرت تضمین ندارد و یا انگیزه‌ای برای پیگیری رویکردی متفاوت با واشنگتن در قبال ایران ندارد.

در همین حال، سیاست‌های تقابلی ایران در جنگ اوکراین، سرکوب گسترده اعتراضات در داخل کشور و متقابلا وضع تحریم‌های تازه از سوی اروپا علیه حکومت ایران، همگی باعث شده تا تهران میل کمتری برای نقش‌آفرینی اروپا در معادلات هسته‌ای خود داشته باشد. آن‌هم در زمانه‌ای که حتی ساکن کاخ سفید هم، به وضوح دیگر مانند قبل برای جایگاه و توان اروپا ارزش قائل نیست.

در نتیجه، نمی‌توان تعجب کرد اگر به جای تروئیکای اروپایی، حالا این ترکیه، عربستان و قطر باشند که تلاش کنند ایران و آمریکا را به یکدیگر نزدیک سازند؛ تلاش‌هایی که البته همچنان تضمینی ندارد که در نهایت موفقیت و دست‌آوردی در پی داشته باشند.