روی خط پاریس ۱۱ – ده ویژگی یک پیمان خوب اقلیمی

منبع تصویر، AFP
- نویسنده, ناصر کرمی
- شغل, استاد دانشگاه برگن نروژ
مهمترین خبر یازدهمین روز کنفرانس اقلیمی پاریس اعلام ایجاد یک اتحاد جدید زیست محیطی مابین اتحادیه اروپا از یک سو و ۷۹ کشور آفریقا، کارائیب و اقیانوسیه از سوی دیگر است.
غالب این کشورها در زمره آسیبپذیرترین مناطق جهان در برابر خطر تغییر اقلیم کره زمین قرار دارند و کشورهای اروپایی در قالب این اتحاد که مفاد آن امروز منتشر شد میخواهند به این کشورها کمک کنند تا از سازوکار و زیرساخت لازم برای همراهی با معاهده مصوب کنفرانس پاریس برخوردار باشند.
گفته شده ایجاد این اتحاد به واقع یک جور پیش دستی اروپایی ها برای ممانعت از تشتت آرا در مسیر تصویب پیمان پاریس است. ممکن است پرسیده شود چرا اروپاییها برای مهار گرمایش زمین جدیتر و ثابت قدمتر از آمریکا هستند؟ آیا آنها در این باره آسیب پذیرترند؟ قطعا اینگونه نیست. همین حالا هم توفانهای جوی منتسب به تغییرات اقلیمی انسان-ساخت به آمریکا بسیار بیشتر از همه دیگر نقاط جهان صدمه زدهاند.
اما نکته این است که وجوه عمده پارادایم مهار تغییر اقلیم، تغییر ساختاری اقتصاد جهان و به تبع آن نظام سرمایهداری است. و البته که گزند به نظام سرمایهداری در آمریکا دشوارتر از اروپای غربی است. از سوی دیگر معاهدات اقلیمی از جنس توافقاتی هستند که مشروعیت خود را از اراده جامعه بینالمللی میگیرند. در اروپا چنین مشروعیتی پذیرفتهتر است. اما در آمریکا اساسا مشروعیتی بزرگتر از اراده دولت-ملت وجود ندارد. برای دولت بسیار دشوار است که بر خلاف منافع مردم آمریکا به هیچ معاهده بینالمللی تن بدهد. همین حالا هم بزرگترین نگرانی این است که احتمالا کنگره آمریکا به آنچه که اوباما و جان کری در پاریس قولش را دادهاند رای نخواهد داد.
احتمالا جمعه یا شنبه مفاد پیمان پاریس منتشر خواهد شد. هنوز نگرانیها و باید و شایدهای بسیاری در این باره وجود دارد. آیا این پیمانی خوب و موثر خواهد شد یا مثل معاهده کیوتو عملا پرهیاهو ولی کم اثر خواهد بود؟ در پی نگاهی داریم به مهمترین ویژگی هایی که از پیمان پاریس انتظار میرود:

الزام آور باشد: بیش از ۱۵۰ کشور پیمان کیوتو را امضا کردند، اما در نهایت فقط ۳ کشور به توافقات آن عمل کردند. چون هیچ الزامی در کار نبود و به واقع آن شد که ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده. پیمان پاریس اگر ضمانت اجرایی نداشته باشد همان راهی را خواهد رفت که کیوتو رفته است.
بلندپروازانه باشد: خلاصه آنکه بر حداکثر دو درجه گرمتر شدن کره زمین متمرکز باشد، نه اینکه به افزایش متوسط گرمایش زمین تا ۳ درجه هم راه بدهد. بین این دو تفاوت بسیار است.
شهروندگرا باشد: پیمان نباید فقط دولتها و بنگاههای تجاری را ببیند. همچنانکه فشار بر دولتها و ملزم ساختن صنایع را در دستور کار قرار می دهد برای کاهش ردپای تولید کربن شهروندان (Carbon Footprint) نیز برنامه اجرایی داشته باشد. این یعنی یک جور تشویق موثر مردم جهان به تغییر سبک زندگی کنونیشان، که البته کاری دشوار است.
منعطف باشد: هنوز درباره تغییر اقلیم بسیاری عدم قطعیتهای علمی وجود دارد. از سوی دیگر، تداوم روندهای آماری در دهههای آینده مقیاسهای تازهای ایجاد می کند و بسیاری پدیده های جغرافیایی با تغییر مقیاس اساسا ماهیت متفاوتی پیدا می کنند. پیمان پاریس باید آماده انعطاف در برابر این تغییرات باشد.
آمریکا جدا آن را حمایت کند: به واقع پیمان کیوتو را آمریکا زمین زد. هم اکنون میزان انتشار کربن توسط آمریکا ۳۰ درصد بیشتر از سال ۱۹۹۰ است، یعنی سال تصویب پیمان کیوتو. اگر آمریکا، همچنانکه اوباما در افتتاحیه کنفرانس قول داد، با پیمان پاریس همراهی کند، میتوان گفت این پیمان موفق خواهد شد.
چین و هند را از دست ندهد: تا دو دهه آینده این دو کشور به واقع عامل انتشار نیمی از کربن در جو خواهند بود. امضای این دو کشور مهمتر از امضای ۱۸۵ کشور از ۱۹۵ کشور حاضر در کنفرانس پاریس است. اما الزام به کاهش کربن برای این دو کشور به معنای الزام به کاستن از روند رشد اقتصادی است. چطور میشود مجابشان کرد؟
سازگاری: فقط عدم انتشار دی اکسید کربن را نبیند و برای سازگاری با حداقل ۲ درجه سانتی گراد افزایش دما که اجتناب ناپذیر است هم برنامه داشته باشد. به واقع گرمایش جهانی از یک جهت پدیده ای است مثل بروز ریزگردها در ایران. همه طرحهای پیچیده ای دارند برای درختکاری در سراسر کشور یا مالچپاشی تمام بیابانهای عراق و سوریه و عربستان و یا کشیدن دیوار مابین ایران و عراق برای جلوگیری از ورود ریزگردها به ایران و کمتر کسی به این فکر می کند که به هر حال در کوتاه مدت همچنان این ریزگردها وجود دارد و باید برای سازگاری با آنها هم راهی پیدا کرد.
دورنگر باشد: پیمان کیوتو فقط سی سال آینده را میدید. پیمان پاریس باید حداقل برای افق سال ۲۱۰۰ طراحی شود.
زنها مهمترند، این را ببیند: بنابه دلایل مختلف، که جای ذکر آنها اینجا نیست، در حفاظت محیط زیست نقش زنها مهمتر از مردان است. به همین خاطر است که اساسا بین فمینیسم و محیطزیستگرایی رابطه نزدیک وجود دارد و غالب رهبران جریانهای زیستمحیطی زن هستند. مضاف بر آنکه تغییر الگوی مصرف جانمایه اصلی هر طرحی برای حفظ محیطزیست است و مدیریت مصرف در خانواده ها عمدتا به عهده زنهاست. گشت و گذاری در مراکز خرید به خوبی این را نشان میدهد. تا آنها مجاب نشوند الگوی مصرف چندان تغییر نخواهد کرد. همین امروز در حاشیه کنفرانس پاریس همایشی با حضور فعالان سبزگرای زن از سراسر جهان برگزار شد که در نهایت هم حاضران به خاطر آنچه که "فقدان معنویت لازم" توصیف شد نسبت به سرنوشت این کنفرانس ابراز نگرانی و ناامیدی کردند.
عادلانه باشد: عاملان گرمایش و قربانیان آن را مسئولانه جدا کند و به ویژه آنکه در تقسیم هزینههای کنترل گرمایش "شاخص سرانه مصرف" را بیشتر از شاخص مجموع انتشار سرزمینی مورد توجه قرار دهد. و البته اضطراری ترین راهکارها برای مناطقی اجرا شود که زودتر و شدیدتر در معرض آسیب های تغییر اقلیم هستند. یعنی کشورهای خشکیده خاورمیانه و شمال آفریقا و جزایر در حال غرق شدن اقیانوسی.











