کودکان سوریه هدف گلوله و آتش

به بچهها کاری نداشته باشید. این چیزیست که بارها گفته شده. اما در سوریه، کم سن و سالها فقط "در تیررس" نیستند، آنها هدف قرار میگیرند.
یونیسف، صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد هم درباره ظهور 'نسل سوختهای' از کودکان سوریه هشدار داده است.
موسسه خیریه کودکان جنگ هم از "اعلان جنگ علیه دوران کودکی" ابراز تاسف و نگرانی کرده است.
بچههای سوریه کم سن و سالتر از آن هستند که پیچیدگیهای یک جنگ بیرحمانه و پیچیده را که به نام مبارزه برای آینده آنها صورت میگیرد درک کنند.
اما آنها میدانند که کودکی باید چگونه باشد.
یک پسر جوان در حومه دمشق وقتی مادر وحشتزدهاش، در فاصلهای نه چندان زیاد با پاسگاهی که سربازان در آن مستقر بودند با احتیاط به من میگفت "همه چیز مرتب است"، اصرار میکرد "شما باید به او بگویید".
او صادقانه با صدای یک فرد کوچک و شهامت یک فرد بزرگ توضیح داد "روز گذشته هلیکوپترها حمله کردند."
"ما توی خانههایمان میمانیم برای این که واقعاً میترسیم. ما التماس میکنیم که آنها آتش بس کنند."
اما جنگ متوقف نمیشود، بلکه هر روز بدتر میشود.

آخرین گزارش گروه نجات کودکان نشان میدهد که از هر سه کودک یک نفر گفته که در نبردهای میان شورشیان و نیروهای دولتی در دو سال گذشته کتک خورده، لگدکوب شده یا تیر خورده است.
یونیسف میگوید که از هر پنج مدرسه سوریه، یکی یا ویران شده، آسیب دیده و یا تبدیل به پناهگاه شده است.
در جایی به نام "منطقه کودکان" در شمال لبنان که توسط بنیاد کودکان جنگ اداره میشود و خانه بسیاری از پناهندگان است، یک دختر دوازده ساله در حالی که سعی میکرد جلوی ریختن اشکهایش را بگیرد به ما گفت "بهترین دوست من خلود درست جلوی چشمهای من وقتی داشتیم بازی میکردیم، کشته شد."
"یک گلوله به گونهاش خورد و از گردنش بیرون آمد."
خانه خود رندا در شهر حمص با یک راکت هدف قرار گرفت: یک دیوار بر سر مادر، پدر و برادر کوچکش آوار شد.
مادرم میگوید "خدا را شکر ما جان سالم به در بردیم."

اما بعد از آن تمام خانواده مثل میلیونها سوری دیگر از کشور فرار کردند.
"وحشتزده"
وقتی ما از همان محله همجوار در حمص بازدید کردیم، منطقه را ویران و متروک یافتیم.
در میان چند خانوادهای که هنوز در میان ویرانهها زندگی میکردند، با یک زن و پسر جوانش ملاقات کردیم.
راحید مثل یک نوجوان خجالتی به ما لبخند زد.
من پرسیدم "دلت برای بازی کردن با دوستهایت تنگ نشده؟"
سرش را پایین انداخت و به کفشهای کهنهاش نگاه کرد.
زیر لب گفت " آنها همه مردهاند."
برای بسیاری از کودکان، حتی امکان بازگشت به زندگی عادی و مدرسه وجود ندارد.
آخرین گزارش یونیسف نشان میدهد که از هر پنج مدرسه، یکی ویران شده، آسیب دیده و یا به پناهنگاه تبدیل شده است.
ما بارها شنیدهایم که چگونه بیش از هفتادهزار تن از مردم سوریه کشته شدهاند.
بنیاد نجات کودکان میگوید سهچهارم کودکان، مرگ یکی از بستگان یا دوستان را تجربه کردهاند.
بیش از یک میلیون پناهنده سوری وجود دارند و سازمان ملل متحد میگوید که بیش از نیمی از آنها کودک و بسیاری کمتر از یازده سال سن دارند.
در حال حاضر، بازدید از هر یک از بیشمار اردوگاههای پناهندگی یا محلهای اقامت آنها در کشورهای همسایه، حاکی از نرخ رشد نگرانکنندهای است.
کودکان همه جا هستند، گاهی مثل همه بچهها میخندند و بازی میکنند، اما بیشتر اوقات با سرما و تب دست به گریبانند یا گریه میکنند.
سازمان ملل متحد میگوید بیش از نیمی از پناهندگان کودک هستند.

من داستان دیگری در مورد یک کودک یازده ساله شنیدم که از جنگی وحشتناک جان سالم به در برده است.
نام او بابس کلارک است –زنی بریتانیایی که حالا ۸۱ سال دارد- که هنوز با خاطرات دردناک آن چه امروز بدترین یا دستکم شناختهترین فاجعه غیرنظامی از جنگ جهانی دوم زندگی میکند.
او آنچه را که در سوم مارس ۱۹۴۳ در ایستگاه متروی بتنال گرین لندن اتفاق افتاد و طی آن ۱۷۳ نفر کشته شده بودند تعریف کرد و گفت "من کاملا وحشت کرده بودم."
" من پدرم را به یاد دارم. او را میپرستیدم. او با اینکه مرد بزرگی بود... اما آن روز او هم گریه کرد."
خانم کلارک، و بسیاری دیگر مثل او، پس از دههها توانستند در باره رنج دوران کودکی خود حرف بزنند.
کودکان سوریه داستانهای خود را حالا تعریف میکنند و جهانیان نمیتوانند بگویند که نمیدانستهاند که چه اتفاقی در این کشور در حال افتادن است.











