جرمی بوئن: ترامپ خواهان قیام در ایران شده، اما سایه تجربه عراق در سال ۱۹۹۱ همچنان سنگینی می‌کند

دونالد ترامپ

منبع تصویر، Reuters

    • نویسنده, جرمی بوئن
    • شغل, سردبیر بین‌الملل، بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

من می‌دانم وقتی یک رئیس‌جمهور آمریکا فراخوان قیام می‌دهد و پس از شروع چنین قیامی در آن مداخله نمی‌کند، چه اتفاقی ممکن است رخ دهد، چون پیش‌تر چنین چیزی را دیده‌ام.

در روز ۱۵ فوریه سال ۱۹۹۱، جورج بوش پدر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، نطقی ایراد کرد که احتمالا تا پایان عمر از آن پشیمان بود.

او در کارخانه‌ای در ایالت ماساچوست سخن می‌گفت که موشک‌های رهگیر «پاتریوت» در آن ساخته می‌شدند. این موشک‌ها در آن زمان به عنوان پیشرفته‌ترین سلاح جنگ اول خلیج فارس برای نخستین بار وارد میدان شده بودند.

موشک‌های رهگیر پاتریوت که برای سرنگون کردن موشک‌های مهاجم طراحی شده‌اند، هنوز هم در جنگ اوکراین و همین طور در جنگ با ایران نقشی مهم دارند.

وقتی جورج بوش به کارخانه پاتریوت رفت، عملیات «طوفان صحرا» - عملیات عظیم نظامی برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت - در جریان بود.

نیروهای هوایی آمریکا، بریتانیا و متحدانشان نیروهای عراقی و شهرهای این کشور را زیر حملات سنگین خود گرفته بودند.

ده‌ها هزار نیروی ائتلاف نیز در مرزهای عراق و کویت برای آغاز جنگ زمینی تجمع کرده بودند؛ جنگی که هنوز ۹ روز تا آغاز آن باقی مانده بود.

آن زمان من در بغداد بودم و تمام وقت مشغول گزارش جنگ.

چند روز پیش از آن، آمریکایی‌ها در حمله‌ای هوایی به پناهگاهی در محله عامریه بیش از ۴۰۰ غیرنظامی را کشته بودند.

آمریکا و بریتانیا به اشتباه ادعا کردند آنجا مرکز فرماندهی نظامی بوده است. اما من اجساد را دیده بودم که تقریبا همگی کودک، زن و افراد سالخورده بودند و پناهگاهی را که هنوز دود از آن بلند می‌شد. بنابراین می‌دانستم که آن ادعا درست نیست.

در آن زمان سخنرانی جورج بوش توجهم را جلب نکرد.

اما اکنون، ۳۵ سال بعد، هر بار که می‌شنوم دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به مردم ایران می‌گویند فرصتی تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی نصیبشان شده، آن هم بدون اینکه وعده حمایت نظامی میدانی به آن‌ها بدهند، به آن سخنرانی فکر می‌کنم.

جورج بوش در کارخانه تولید پاتریوت حضور داشت تا از کارگرانی تقدیر کند که سلاحی معجزه‌آسا ساخته بودند.

او در چند پاراگراف کوتاه گفت که صدام حسین، حاکم عراق، باید برای خروج از کویت به قطعنامه‌های سازمان ملل پایبند باشد.

برخلاف جنگ فعلی با ایران، جنگ اول خلیج فارس از مجوز قانونی شورای امنیت برخوردار بود.

سپس آقای بوش جملاتی بر زبان آورد که پیامدهای عظیمی داشت: «راه دیگری هم برای توقف خونریزی وجود دارد... و آن این است که ارتش و مردم عراق خودشان دست‌به‌کار شوند و صدام حسین دیکتاتور را مجبور به کناره‌گیری کنند...»

کارگران با فریاد و هیاهو او را تشویق کردند و رئیس‌جمهور به سراغ بسیج کردن افکار عمومی آمریکایی‌هایی رفت که وارد اولین جنگ بزرگ خود پس از فاجعه ویتنام می‌شدند.

یک سرباز آمریکایی در حال گشت‌زنی در عراق در سال ۲۰۰۳

منبع تصویر، Stefan Zalkin/EPA-EFE

توضیح تصویر، یک سرباز آمریکایی در حال گشت‌زنی در عراق در سال ۲۰۰۳

برخی عراقی‌ها این سخنان را جدی گرفتند.

پس از آنکه ارتش عراق از کویت بیرون رانده شد، آتش‌بسی برقرار شد که در نتیجه آن صدام حسین همچنان در قدرت باقی ماند.

شیعیان عراق در جنوب و کردها در شمال کشور دست به شورش مسلحانه علیه حکومت او زدند.

آمریکا، بریتانیا و دیگر کشورهای عضو ائتلاف نظاره‌گر اتفاقات بودند و دخالتی نکردند.

حکومت عراق در اثر جنگ آسیب جدی دیده بود، اما اجازه داشت بالگردهای خود را حفظ کند. همین بالگردها در حمله متقابل به کار گرفته شدند و هزاران کرد و شیعه عراقی را کشتند؛ کسانی که تصور می‌کردند شورش آن‌ها مورد تایید رئیس‌جمهور آمریکا است. اشتباه آنان این بود که گمان می‌کردند آمریکا برای تضمین موفقیت قیام وارد عمل خواهد شد.

هر صبح پدرانی را می‌دیدم که جسد کودکانشان را در بسته‌های کوچک پیچیده در پتو از دامنه کوه پایین می‌آوردند. این کودکان شب هنگام بر اثر سرمازدگی یا اسهال خونی جان داده بودند.

در نهایت، آمریکا، بریتانیا، فرانسه و دیگر کشورها تحت فشار افکار عمومی مجبور شدند عملیات بزرگ بشردوستانه‌ای برای نجات کردها انجام دهند. اما شیعیان جنوب عراق چنین شانسی نداشتند.

پیامدهای آن جنگ نخست خلیج فارس تا سال‌ها ادامه داشت؛ از تعهد به گشت‌زنی‌های هوایی برای برقراری منطقه پرواز ممنوع گرفته تا ایجاد پایگاه‌های دائمی آمریکا. در همان زمان، اسامه بن لادن جوان در عربستان سعودی، خشمگین از آنچه هتک حرمت سرزمین مقدس‌ترین زیارتگاه‌های اسلام به دست نیروهای بیگانه می‌پنداشت، در حال پی‌ریزی سازمانی بود که بعدها القاعده نام گرفت.

هر جنگ خلیج فارس بذر جنگ بعدی را کاشت.

در سال ۲۰۰۳، جورج بوش پسر با سرنگون کردن صدام حسین، آنچه را که تصور می‌کرد ماموریت ناتمام پدرش بوده، به پایان رساند.

در آن جنگ، ایران یکی از بزرگ‌ترین برندگان بود، زیرا آمریکا دشمن سرسخت ایران یعنی صدام حسین را از میان برداشت.

هدف این جنگ سوم خلیج فارس، از میان بردن نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی است؛ نفوذی که شتاب آن پس از سال ۲۰۰۳ دوچندان شد.

بمباران‌ها برای نابود کردن توان نظامی و برنامه هسته‌ای ایران طراحی شده‌اند که اسرائیل آن را تهدیدی برای موجودیت خود می‌داند.

نتایج تازه‌ترین نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که تصمیم دونالد ترامپ برای ورود به جنگ - که برای نخستین بار در قالب یک مشارکت مشترک با اسرائیل صورت می‌گیرد - در آمریکا محبوبیت ندارد و در خارج از ایالات متحده هم موجب نگرانی متحدان این کشور شده است، البته به استثنای اسرائیلی‌ها.

اما اگر منتقدان اشتباه کنند چه؟ شاید تحلیلگران و مفسران اجازه داده‌اند بیزاری‌شان از دونالد ترامپ قضاوتشان را مخدوش کند.

شاید مهم نباشد که او متحدانی را که سربازانشان در جنگ‌های خاورمیانه کنار آمریکا جنگیده و کشته شده‌اند تحقیر می‌کند، یا اینکه گاهی دروغ می‌گوید.

او مدعی شد ایران ممکن است در حمله‌ای که تهران می‌گوید بیش از ۱۶۵ نفر - از جمله بسیاری از دانش‌آموزان دختر - را کشته است، از موشک تاماهاک استفاده کرده باشد، در حالی که ایران چنین موشکی در اختیار ندارد.

دونالد ترامپ و حامیانش می‌گویند همه اینها اخبار جعلی است.

عملیات طوفان صحرا

منبع تصویر، CHRISTOPHE SIMON/AFP via Getty Images

توضیح تصویر، عملیات طوفان صحرا برای بیرون راندن عراق از کویت در سال ۱۹۹۱

آن‌ها می‌گویند اگر این جنگ مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و موشک‌های بالستیک دوربردی شود که نه‌تنها کشورهای خلیج فارس و اسرائیل، بلکه اروپا و حتی آمریکا را تهدید می‌کنند، تحمل گرانی موقت بنزین ارزشش را خواهد داشت.

پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا - که با نام جدید وزیر جنگ شناخته می‌شود - ملاحظات اروپایی‌ها را درباره استفاده از زور بدون مجوز سازمان ملل یا شواهد قانع‌کننده از دفاع مشروع، به شدت به باد انتقاد گرفت.

او به «بسیاری از متحدان سنتی» آمریکا حمله کرد که «مدام ابراز نگرانی می‌کنند و درباره استفاده از زور تردید نشان می‌دهند».

اما همین حالا هم روشن است که پایان دادن به این جنگ کار آسانی نخواهد بود و پیامدهای آن در بهترین حالت نامطمئن و در بدترین حالت خطرناک است.

اسرائیل دستور کار خودش را دارد. بنیامین نتانیاهو کاملا می‌داند چه می‌خواهد. او باور دارد می‌تواند رویایی را که دهه‌ها در سر داشته تحقق بخشد: نابودی جمهوری اسلامی ایران.

او در سخنرانی روز دوم جنگ گفت که اسرائیل با «کمک» ایالات متحده، توانست کاری را انجام دهد «که چهل سال در آرزویش بوده‌ام: ضربه زدن سخت به رژیم تروریستی. این همان چیزی است که وعده داده بودم و همان کاری است که انجام خواهیم داد.»

او نیز مانند دونالد ترامپ، خواهان قیام مردمی در ایران شده است.

به نظر نمی‌رسد اسرائیل چندان نگران آن باشد که ایران به سوی هرج‌ومرج خشونت‌آمیز سقوط کند. حتی ممکن است چنین وضعیتی برای اسرائیل نتیجه‌ای مطلوب باشد.

آمریکا، اسرائیل و حامیانشان معتقدند حذف حکومت ایران جهان را امن‌تر خواهد کرد.

شاید حق با آن‌ها باشد. این حکومتی خشن و ناخوشایند است که در ماه ژانویه هزاران ایرانی را که علیه سرکوب، فساد و فروپاشی اقتصادی به خیابان آمده بودند کشت. همچنین اورانیوم را تا سطحی غنی‌سازی کرده که می‌تواند برای ساخت بمب هسته‌ای استفاده شود.

اما اگر پیامدهای این جنگ به فاجعه‌ای در ابعاد آنچه با تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد بینجامد، آن‌ها در اشتباه خواهند بود.

سرنگونی صدام حسین بدون برنامه‌ای قابل اجرا برای جایگزینی حکومت او، به صدها هزار کشته در سال‌های جنگ داخلی و درگیری‌های فرقه‌ای انجامید و خلأ قدرتی ایجاد کرد که زمینه رشد اسلام‌گرایان افراطی را فراهم کرد؛ گروه‌هایی که بعدها به داعش تبدیل شدند و وارثان آن‌ها اکنون احتمالا به دنبال راه‌هایی برای بهره‌برداری از بحران تازه هستند.

بنیامین نتانیاهو بارها به جنگ با ایران فکر کرده بود، اما همواره می‌دانست که اسرائیل برای چنین جنگی به کمک رئیس‌جمهور آمریکا نیاز دارد.

اکنون بالاخره چنین رئیس‌جمهوری پیدا شده است: دونالد ترامپ.

روسای جمهور پیشین، از جمله بیل کلینتون که سی سال پیش در اولین دوره نخست‌وزیری بنیامین نتانیاهو رئیس‌جمهور آمریکا بود، چنین کاری نکردند.

آن‌ها ترجیح دادند ایران را مهار کنند و گزینه نظامی را تنها برای زمانی نگه داشته بودند که ایران واقعا برای دستیابی به سلاح هسته‌ای تلاش کند.

یکی از دلایل اصلی این رویکرد نیز همان چیزی است که اکنون در حال وقوع است: واکنش ایران برای به چالش کشیدن قدرت آمریکا، گسترش جنگ، وارد کردن خسارت اقتصادی گسترده و برهم زدن ائتلاف‌هایی که آمریکا با کشورهای خلیج فارس ساخته بود.

اکنون ایران این کشورها را به هدف تبدیل کرده است. در حالی که چین در پس‌زمینه منتظر است، این کشورها ممکن است در ارزش اتحاد با آمریکا و نزدیکی به اسرائیل بازنگری کنند؛ به ویژه اگر دونالد ترامپ اعلام پیروزی کند و عربستان سعودی و دیگران را با این اوضاع نابسامان تنها بگذارد.

آقای ترامپ که به آمریکایی‌ها وعده داده بود دیگر وارد «جنگ‌های بی‌پایان» نشود، ممکن است ناچار شود نیروهای آمریکایی را در خاورمیانه نگه دارد؛ نیروهایی که ترجیح می‌داد برای مقابله با چین آزاد باشند.

برای اسرائیلی‌ها موضوع ساده‌تر است.

آن‌ها این جنگ را بهترین فرصت تاریخ خود برای بازآرایی خاورمیانه و تقویت جایگاهشان به‌عنوان قدرت نظامی بلامنازع منطقه می‌بینند.

هدف آن‌ها نابودی کامل متحد لبنانی ایران یعنی حزب‌الله است؛ هدفی که از دهه ۱۹۹۰ بارها تلاش کرده‌اند اما موفق نشده‌اند.

در حالی که توجه جهان به ایران معطوف شده است، اسرائیل هم‌زمان گام‌های بیشتری برای الحاق عملی مناطق اشغالی کرانه غربی برمی‌دارد.

دونالد ترامپ ممکن است دریابد که آغاز کردن جنگ‌ها بسیار آسان‌تر از پایان دادن به آن‌هاست.

اگر دقیقا ندانید مقصدتان کجاست، تشخیص زمان توقف بسیار دشوار است.

و انجام این کار وقتی دشوارتر می‌شود که آمریکا - قدرتمندترین کشور جهان - ظاهرا بدون یک راهبرد سیاسی منسجم وارد جنگ شده باشد؛ آن هم تحت رهبری رئیس‌جمهوری که شواهد نشان می‌دهد در طول مسیر تصمیم می‌گیرد چه باید بکند.