چرا جمهوری اسلامی به 'دشمنی با آمریکا' احتیاج دارد؟

- نویسنده, فرنوش امیرشاهی
- شغل, بیبیسی
"من یکی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام هستم... از سفارت سابق آمریکا و لانه جاسوسی فعلی تماس میگیرم... ما سفارت آمریکا را اشغال کردهایم."
واکنش کارمند رادیو در آن سوی خط تلفن یک جمله بود: "شوخی میکنید؟"
این خبر اما یک شوخی باورنکردنی نبود. عملیاتی که اجرایی کردن آن به سه ساعت هم نرسیده بود، چنان جدی شد که به انقلاب دوم تعبیر شد و تبعات آن چهل سال است ادامه دارد.
دانشجویان مسلمان چپ صبح روز ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ از دیوار خانه باغ خیابان تخت جمشید ـ در عرف دیپلماتیک خاک آمریکا- بالا رفته بودند و حالا میخواستند خبر فتحشان در بخش خبری ساعت دو رادیو اعلام شود.
عمدهترین درخواست دانشجویان مسلمان چپ، تحویل محمدرضا شاه به ایران بود، ولی اتفاقهایی که تا ۴۴۴ روز بعد از آن ادامه داشت، بسیار فراگیر بود و باعث شد واژه دشمن بیش از پیش وارد گفتمان حاکمیت شود.
"آمریکا ستیزی" از آن زمان تا امروز همچنان یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی ایران است و به نوعی به هویت نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است. حتی تلاشهای جداگانه روسای جمهور ایران برای برقراری رابطه با آمریکا به دلیل مخالفت راس حاکمیت تا کنون بینتیجه مانده است.

گزارشهای ویژه چهل سالگی اشغال سفارت آمریکا:

از پیام دوستی تا آمریکا ستیزی
وقتی آیتالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی فعالیتهای سیاسیاش را آغاز کرد، از غربستیزی به عنوان حربهای برای مقابله با حکومت پهلوی استفاده کرد و با این شیوه در میان روحانیون و مذهبیها برای خود اعتبار و جایگاه ساخت.
با این حال بعدتر و با نزدیک شدن به زمان پیروزیاش پیامهایی به دولت کارتر فرستاد که با مواضع پیشین او در تضاد بود. به عنوان نمونه بر مبنای اسنادی که آمریکا منتشر کرد، به کارتر گفته است: "وقتی من دولت موقت اعلام کنم، خواهید دید که ما با آمریکاییها هیچ دشمنی خاصی نداریم." یا در پیام دیگری میگوید: "ما نه به صورت ژاندارم منطقه خلیج فارس عمل خواهیم کرد و نه به صورت صادرکننده انقلاب به سایر کشورهای منطقه."
درباره پیامهای آیت الله خمینی به کارتر بیشتر بخوانید:
به رغم چنین پیغامهایی، با به نتیجه رسیدن انقلاب و سقوط شاه، «مرگ بر آمریکا» شعار اصلی و ذات انقلاب شد. همچنین ایده صدور انقلاب و کمک به "نهضتهای آزادیبخش جهانی و مسلمانان دنیا" هم در صدر فهرست سیاستهای برونمرزی ایران قرار گرفت.
"مشکل آمریکا با ما، خود ما هستیم"

منبع تصویر، Getty Images
این ایدئولوژی در زمان رهبری آیتالله خامنهای، جانشین آیتالله خمینی با جدیت بیشتری دنبال شد. او در مراسم سالگرد درگذشت آیتالله خمینی سال ۹۵ گفته که "هر فرد و هر جریانی که برای اسلام و به نام اسلام کار میکند، اگر به آمریکا اعتماد کرد، خطای بزرگی مرتکب شده و سیلیاش را خواهد خورد."
سخنرانیهای متعددی از رهبر جمهوری اسلامی موجود است که چرایی دشمن بودن آمریکا را توضیح میدهد و معتقد است هدف رهبران این کشور تغییر نظام ایران است. چنانچه سال ۹۶ در جمع مسئولان نظام گفته است:« بسیاری از مسائل ما با آمریکا اساسا قابل حل نیست. علت هم این است که مشکل آمریکا با ما، خود ما هستیم. یعنی خود جمهوری اسلامی. مشکل این است.»
موافقان «آمریکا ستیزی» میگویند که ذات انقلاب مبارزه با استعمار است و آمریکا به دلیل "استقلالطلبی" نظام با جمهوری اسلامی مشکل دارد.
علیرضا رضاخواه، از کارشناسان سیاسی حامی مبارزه با آمریکا در وبسایت آیتالله خامنهای نوشته که "استراتژی نظام سلطه جهانی برای استحاله نظام جمهوری اسلامی و شکست تئوری حکومت دینی، امری ریشهای است. زیرا موفقیت نظام حکومتی مبتنی بر وحی و قوانین الهی، زمینه فروپاشی نظامهای مبتی بر اومانیسم و اصالت انسان را فراهم میکند."
دشمنی به قیمت بحران منافع

منبع تصویر، Getty Images
از آن سو اما مخالفان چنین نظریهای معتقدند رابطه با آمریکا در چارچوب منافع ملی است و بستن درهای کشور تنها شرایط زندگی مردم را سختتر و محدودیتها را بیشتر میکند. فرصتها را از ایران میگیرد و کشور را در انزوا قرار میدهد. این گروه دوم در اثبات ادعای خود مثال میآورند که اگر شعار انقلابیون "نه شرقی، نه غربی" بود، دست دوستی دراز کردن به سوی چین و روسیه؛ دو قدرت بلوک شرق؛ با این ایده در تضاد است.
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و موافق رابطه با غرب در یک مناظره گفته که "انقلاب ایران برای وجود آزادی بیان، نبود زندانی سیاسی و حاکمیت قانون بود. هدف آن مبارزه با استعمار نبود."
افسانه یا واقعیت؟
همانقدر که اختلاف موافقان و مخالفان دشمنی با آمریکا، عمیق است. رابطه دو کشور در چهل سال گذشته نیز فراز و فرودهای زیادی داشته است.
تهران و واشنگتن با وجود بسته بودن درهای رابطه، در برهههای مختلفی پشت میز مذاکره و همکاری نشستهاند. مقامات ایران گاهی با تن دادن به "نرمش قهرمانه"، پا روی ایدئولوژی خود گذاشتهاند.
کوتاه آمدن از اصل اعتقادی مبارزه با آمریکا در وقت نیاز، میتواند نشانگر ناکارآمد بودن این سیاست باشد. اما هسته اصلی قدرت در ایران کماکان به تداوم آن اصرار دارد.
آیتالله خامنهای سال ۱۳۹۵ در جمع فرماندهان سپاه علت پافشاری بر "بیاعتمادی مطلق به قدرتهای سلطهگر به ویژه آمریکا" را از مولفههای "قدرت نرم جمهوری اسلامی" عنوان کرده است.
همان استدلالی که حسین موسویان در کتابش با عنوان "ایران و آمریکا" از ری تکیه، کارشناس امور ایران نقل کرده: «نیروهای سیاسی سنتی در ایران از اظهار دشمنی ایدئولوژیک دائم آمریکا با ایران به عنوان ابزاری برای توجیه فشارهای سیاسی در داخل استفاده میکنند. به عبارت دیگر، دولت ایران به آمریکا به عنوان یک دشمن دائم نیاز دارد. در غیر این صورت، بنیان ایدئولوژیک آن تضعیف میشود.»
بر این اساس است که حلقههای نزدیک به راس هرم قدرت در ایران و بازوهای نظامی و امنیتی آن در مقابل هر تلاشی برای از سرگیری روابط دو کشور مقاومت میکنند.
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در بیان علت تداوم سیاست آمریکاستیزی میگوید: "اگر روزی رابطه عادی شود، آنوقت چه دستاوردی در سیاست و اقتصاد و اجتماع وجود دارد که ارائه شود؟ تنها بیرقی که میتوان بالا گرفت آمریکاستیزی است. بنابراین [حاکمیت] تلاش میکند تا در این سیاستش شبههای بوجود نیاید. چون عمود خیمه نظام است."
آن روزی که یکی از دانشجویان پیرو خط امام تلفن به دست گرفت و خبر تصرف سفارت آمریکا را به رادیو داد، نقطه عطفی شد تا "آمریکاستیزی" به موتور ایدئولوژی جمهوری اسلامی تبدیل شود. خبری که آن زمان مثل یک شوخی بود، حالا امروز هر تلاش و کلامی برای زیرسوال بردن و جبران آن اقدام را، به یک تابو بدل کرده است.











