استراتژی پرخطر ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل؛ تکیه بر تابآوری و بازدارندگی

منبع تصویر، Reuters
- نویسنده, امیر عظیمی
- شغل, بیبیسی
- زمان مطالعه: ۵ دقیقه
آرایش و رویکرد نظامی ایران در جنگ رو به گسترش با اسرائیل و آمریکا نشان میدهد که این کشور در پی پیروزی به معنای متعارف آن نیست. ایران برای بقا میجنگد؛ بقایی که آن را بر اساس شرایط و قواعد مورد نظر خود تعریف میکند.
رهبران و فرماندهان جمهوری اسلامی سالهاست برای چنین لحظهای آماده شدهاند.
آنها میدانستند که جاهطلبیهای منطقهایشان ممکن است در نهایت به رویارویی مستقیم با اسرائیل یا ایالات متحده منجر شود و جنگ با یکی از آنها تقریبا به طور قطع پای دیگری را نیز به میان خواهد کشید. این الگو در جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته آشکار بود که اسرائیل نخست حمله کرد و ایالات متحده چند روز بعد به آن پیوست.
در دور کنونی درگیریها، اسرائیل و ایالات متحده به طور همزمان حملاتی علیه ایران آغاز کردند.
با توجه به برتری فناوری، توانمندیهای اطلاعاتی و تجهیزات پیشرفته نظامی ایالات متحده و اسرائیل، تصور اینکه راهبردپردازان ایرانی به دنبال پیروزی سرراست در میدان نبرد بودهاند، سادهانگارانه است.
در عوض، به نظر میرسد ایران راهبردی را بر پایه بازدارندگی و تابآوری بنا کرده است. ایران در طول دهه گذشته سرمایهگذاری گستردهای بر توانمندیهای چندلایه موشکهای بالستیک، پهپادهای دوربرد و شبکهای از گروههای مسلح همپیمان در سراسر منطقه انجام داده است.
ایران از محدودیتهای خود آگاه است: خاک آمریکا از دسترس آن خارج است، اما پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه، بهویژه در کشورهای عربی همسایه، چنین وضعیتی ندارند. اسرائیل نیز در برد موشکها و پهپادهای ایرانی قرار دارد و تبادل حملات اخیر نشان داده است که سامانههای پدافند هوایی آن قابل نفوذند. هر پرتابهای که از این سامانهها عبور میکند، نهتنها از نظر نظامی بلکه از نظر روانی نیز بار قابل توجهی دارد.
محاسبات ایران تا حدی بر اقتصاد جنگ استوار است. موشکهای رهگیری مورد استفاده اسرائیل و ایالات متحده بهمراتب گرانتر از پهپادهای یکبار مصرف و بسیاری از موشکهای مورد استفاده ایران هستند.
انرژی نیز یکی دیگر از اهرمها در اقتصاد جنگ است.
تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای جهان برای انتقال نفت و گاز است. ایران برای بهرهگیری از این اهرم لزوما نیازی ندارد این گذرگاه باریک در خلیج فارس را به طور کامل ببندد؛ حتی تهدیدهای جدی و اختلالهای محدود هم تاکنون قیمتها را بالا بردهاند و اگر ادامه پیدا کنند، ممکن است فشار بینالمللی برای کاهش تنشها را افزایش دهند.
در این چارچوب، تشدید تنش به ابزاری تبدیل میشود؛ ابزاری که هدف آن لزوما شکست نظامی رقبای ایران نیست، بلکه افزایش هزینه ادامه جنگ برای آنهاست.
همین منطق پای حملات به کشورهای همسایه را نیز به میان میکشد.
به نظر میرسد حملات موشکی و پهپادی به کشورهایی مانند قطر، امارات متحده عربی، کویت، عمان و عراق با این هدف انجام میشود که نشان دهد میزبانی از نیروهای ایالات متحده خطراتی در پی دارد.
تهران ممکن است امیدوار باشد این دولتها واشنگتن را برای محدود کردن یا توقف عملیاتها تحت فشار بگذارند، اما این قمار خطرناکی است. گسترش بیشتر حملات میتواند خصومت آنها را تشدید کند و این کشورها را بیش از پیش به سوی اردوگاه ایالات متحده و اسرائیل سوق دهد.
پیامدهای بلند مدت این روند ممکن است حتی از خود جنگ هم فراتر برود و صفبندیهای منطقهای را به شکلی تغییر دهد که ایران را منزویتر کند.

اگر بقا هدف اصلی باشد، گسترش دایره دشمنان اقدامی بسیار پرمخاطره است. با این حال، از نگاه تهران، خویشتنداری هم ممکن است به همان اندازه خطرناک تلقی شود، اگر نشانهای از ضعف تلقی شود.
گزارشهایی درباره احتمال انتخاب مستقل اهداف یا شلیک موشک از سوی فرماندهان محلی، پرسشهای بیشتری را برمیانگیزد.
اگر این گزارشها درست باشد، لزوما به معنای فروپاشی ساختار فرماندهی نیست. دکترین نظامی ایران، بهویژه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سالهاست عناصری غیرمتمرکز را در خود جای داده تا حتی در شرایط حملات سنگین نیز تداوم عملیات حفظ شود.
شبکههای ارتباطی بهراحتی در معرض شنود و اختلال قرار دارند. فرماندهان ارشد نیز هدف حمله قرار گرفتهاند و برتری هوایی ایالات متحده و اسرائیل امکان نظارت متمرکز را محدود کرده است. در چنین شرایطی، داشتن فهرستهای از پیش تائید شده اهداف و واگذاری اختیار شلیک میتواند اقدامی از پیش طراحیشده برای جلوگیری از فلج شدن ساختار فرماندهی باشد.
این ساختار ممکن است توضیح دهد که چگونه نیروهای ایرانی پس از کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و حتی پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرمانده کل قوا، در حملات آغازین ایالات متحده و اسرائیل در روز شنبه، همچنان به عملیات خود ادامه دادهاند.
اما تمرکززدایی خالی از خطر نیست. فرماندهان محلی که با اطلاعات ناقص عمل میکنند ممکن است اهدافی را هدف قرار دهند که از ابتدا مدنظر نبودهاند، از جمله کشورهای همسایهای که تلاش کردهاند بیطرف بمانند.
نبود یک تصویر واحد از وضعیت عملیات، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد. اگر این وضعیت طولانی شود، ممکن است به از دست رفتن کنترل و فرماندهی نیز بینجامد.
در نهایت، به نظر میرسد رویکرد ایران بر این باور استوار است که میتواند فشار و ضربه را طولانیتر از رقبایش تاب بیاورد؛ رقبایی که شاید آمادگی تحمل چنین هزینهها و آسیبهایی را برای مدت طولانی نداشته باشند.
اگر چنین باشد، این در واقع نوعی تشدید تنش حسابشده است: تاب آوردن، تلافی کردن، جلوگیری از فروپاشی کامل و انتظار برای آنکه شکافهای سیاسی در سوی مقابل پدیدار شود.
اما تابآوری هم محدودیتهایی دارد. ذخایر موشکی نامحدود نیست و خطوط تولید آنها پیوسته هدف حمله قرار میگیرد. پرتابگرهای متحرک نیز هنگام جابهجایی هدف قرار میگیرند و جایگزینی آنها زمان میبرد.
همین منطق درباره طرفهای مقابل ایران نیز صادق است.
اسرائیل نیز نتوانسته است به طور کامل به سامانههای پدافند هوایی خود اتکا کند و هر رخنه در این سامانهها بر نگرانی عمومی میافزاید. ایالات متحده هم باید خطر گسترش درگیری در منطقه، نوسان بازارهای انرژی و هزینههای مالی ادامه عملیات نظامی را در محاسبات خود لحاظ کند.
به نظر میرسد هر دو طرف گمان میکنند زمان به سود آنهاست، اما این نمیتواند برای هر دو درست باشد.
در این جنگ، جمهوری اسلامی لزوما به پیروزی نیاز ندارد؛ هدف آن بیشتر پابرجا ماندن است.
اینکه آیا چنین هدفی دستیافتنی است و آیا میتوان بدون آسیب دیدن روابط با همسایگان به آن رسید یا نه، همچنان پرسشی بیپاسخ است.


































