آیا بازدارندگی هسته‌ای موثر است؟

بازدارندگی هسته‌ای

منبع تصویر، Getty Images

آب شدن یخ‌های اولین جنگ سرد تهدید وجودی باقی مانده از زرادخانه هسته‌ای جهانی را از یاد ما برده است. 

تهاجم اخیر روسیه به اوکراین و تهدیدات هسته‌ای ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه، زنگ خطری برای خطرات ناشی از این سلاح‌ها بوده است. اما آیا ما واقعاً به این خطر توجه می‌کنیم؟ 

از بازدارندگی گرفته تا خلع سلاح و عدم تکثیر، دور نگه داشتن تهدید هسته‌ای یک بازی بی پایان شطرنج است، بازی‌ که هرگز نمی‌توانیم بگوییم آن را به پایان رسانده‌ایم. 

در اینجا ما به مفهوم بازدارنده نگاه می‌کنیم، چرا به این سادگی که در ابتدا به نظر می‌رسد نیست و به سطوح تفکر پیرامون آن می‌پردازیم که آن را به ابزاری قابل اعتنا تبدیل می‌کند.

بازدارندگی چیست؟

پس از جنگ جهانی دوم که اندیکشده «رند کورپوریشن» برای گنجاندن تحقیقات علمی در برنامه‌ریزی جنگ آمریکا تأسیس شد، راهبرد هسته‌ای حول مفهوم بازدارندگی می‌چرخد. 

یک استراتژیست به نام برنارد برودی اولین بار مفهوم بازدارندگی را در سال ۱۹۶۴ بیان کرد، درست یک سال پس از اولین استفاده از بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی. برودی گفت: «تا کنون هدف اصلی تشکیلات نظامی ما پیروزی در جنگ‌ها بوده است. از این پس هدف اصلی آن باید جلوگیری از جنگ باشد. تقریباً هیچ هدف مفید دیگری نمی‌تواند داشته باشد.» 

بنابراین، به عبارت دیگر، در صورت وقوع یک جنگ هسته‌ای همه جانبه، همه بازنده هستند. تهدید آن چیزی است که هر کسی را از انجام اولین حرکت باز می‌دارد. 

تاکتیک‌های ترساندن و «دکتر استرنجلاو»

 اولین راهبرد بزرگ بازدارندگی هسته‌ای آمریکا، سیاستی بود که در سال ۱۹۵۴ توسط دولت آیزنهاور به نام «تلافی عظیم» طراحی شد. فرض این بود که هر تهدیدی که در نظر گرفته می‌شد - مانند تهاجم غیر هسته‌ای روسیه در اروپا - با یک حمله هسته‌ای همه جانبه تلافی می‌شد. این یک تاکتیک هراس‌آور بود، اما رفتن به سوی یک جنگ بالقوه آخرالزمانی در پاسخ به هرگونه اقدام نظامی در نهایت متقاعد کننده نبود. 

هرمان کان، استراتژیست اندیشکده رَند، در سال ۱۹۶۰ در کتاب خود، «در جنگ گرماهسته‌ای»، از ناپختگی سیاست هسته‌ای ایالات متحده نوشته است. در این کتاب، کان از اصطلاح «ماشین روز قیامت» استفاده می‌کند - مفهومی که در فیلم دکتر استرنجلاو در سال ۱۹۶۴ به آن اشاره شد.

در این فیلم، «ماشین روز قیامت» به طور خودکار سلاح‌های هسته‌ای را پرتاب می‌کند تا در صورت تشخیص حمله هسته‌ای از اتحاد جماهیر شوروی زمین را نابود کند. کان نه تنها الهام‌بخش اصلی دکتر استرنجلاو بود، بلکه مشاور کارگردان فیلم، استنلی کوبریک نیز بود.

تعهد معتبر

سنگ بنای تفکر کان در مورد راهبرد هسته‌ای تعهد بود. یک کشور تا کجا حاضر است پیش برود؟ همانطور که خودش در یک سخنرانی در سال ۱۹۶۱ بیان کرد: «من حتی نمی‌پرسم «آیا حاضری تا آخرین مرد بجنگی؟» من می‌پرسم «آیا حاضری تا آخرین زن و بچه بجنگی؟» 

بنابراین، نه تنها یک کشور نیاز به داشتن سلاح‌هایی داشت که به سمت دشمن نشانه می‌رفت تا آنها را از حمله بترساند، بلکه باید به آنها نشان می‌داد که می‌توانید از یک حمله هسته‌ای جان سالم به در ببرید. 

کار کان سوالات زیادی را مطرح می‌کند. اگر کشوری بتواند از جنگ هسته‌ای جان سالم به در ببرد، آیا در وهله اول احتمال راه‌اندازی جنگ را بیشتر نمی‌کند؟ و اگر دشمنی این را پیش‌بینی کند، آیا ابتدا عصبی نمی‌شود و به فکر حمله به او نمی‌افتد؟ 

این سؤالات نشان می‌دهد که بازدارندگی هسته‌ای، یک «بازی پوکر چند بعدی» است که در آن بلوف‌هایی در درون بلوف‌های دیگر وجود دارد.

بازی جنگی

پس از بحران برلین در سال ۱۹۶۱، که شهر تقسیم شد و دیوار برلین ساخته شد، دولت کندی از توماس شلینگ، استراتژیست اندیشکده رند برای اجرای سناریوهای بازی جنگی و کمک به رمزگشایی بلوف‌ها و بلوف‌های دوگانه کمک گرفت. 

سناریوهای مختلفی اجرا شد. با این حال، با وجود خطرات زیاد و تشدید تحریکات، هیچ یک از آنها منجر به جنگ هسته‌ای نشد. وضع بیشتر تصادفی از آب در آمده بود تا از پیش طراحی شده، زیرا یک عنصر ثابت دیگر وجود داشت - هر دو طرف به طور مداوم مقاصد یکدیگر را اشتباه برداشت می‌کردند.

اتحاد جماهیر شوروی می‌خواست موشک‌هایی را به کوبا ببرد تا تسلیحاتی داشته باشد که بتواند به سرزمین اصلی آمریکا برسد. ایالات متحده این کار را تجاوز می‌دانست، اما شوروی معتقد بود که میدان بازی را متعادل کرده

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، اتحاد جماهیر شوروی می‌خواست موشک‌هایی را به کوبا ببرد تا تسلیحاتی داشته باشد که بتواند به سرزمین اصلی آمریکا برسد. ایالات متحده این کار را تجاوز می‌دانست، اما شوروی معتقد بود که میدان بازی را متعادل کرده

بحران موشکی کوبا

کار شلینگ بر نیاز به ارتباط موثر برای فایده داشتن بازدارندگی تاکید کرد. 

این نظریه به نمایشی‌ترین شکل ممکن با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مورد آزمایش قرار گرفت. اتحاد جماهیر شوروی می‌خواست موشک‌هایی را به کوبا ببرد تا تسلیحاتی داشته باشد که بتواند به سرزمین اصلی آمریکا برسد. ایالات متحده این کار را تجاوز می‌دانست، اما شوروی معتقد بود که میدان بازی را متعادل کرده و تهدید بازدارنده موشک‌های آمریکایی مستقر در ترکیه را تعدیل می‌کند. بحران بیش از ۱۳ روز ادامه یافت و در این مدت جهان نفس خود را حبس کرد. خطر درگیری بسیار واقعی بود. 

کندی در عرصه عمومی قلدرانه به خروشچف اخطار داد و در خلوت و خفا به خروشچف گفت که اگر موشک‌ها را عقب نکشد آنها را نابود خواهند کرد ولی اگر چنین کند موشک‌های آمريکای نیز ظرف شش ماه از ترکیه خارج خواهند شد و به این شیوه برداشت‌های مختلف از درگیری را متوازن کرد. این کار جواب داد.

نابودی حتمی طرفین

تاکید شلینگ بر ارتباطات همچنین با ایده در حال ظهور درگیری هسته‌ای که منجر به «نابودی حتمی طرفین» می‌شود، تشدید شد. این پدیده‌ای بود که شلینگ آن را به عنوان یک «بازی مجموع-ناصفر» توصیف کرد، که در تقابل با خرد متعارف جنگ به عنوان یک بازی مجموع-صفر است، که در آن یک طرف کاملاً برنده می‌شود و طرف دیگر کاملاً شکست می‌خورد. در عصر هسته‌ای هر دو طرف شکست خوردند.

از فاجعه جلوگیری شد، اما بحران موشکی کوبا اتحاد جماهیر شوروی را به سمت توسعه موشک‌های دوربرد سوق داد. بنابراین مسابقه تسلیحات هسته‌ای آغاز شد، و هر دو ابرقدرت احساس کردند که نیاز دارند به یک میدان بازی یک‌دست با نابودی حتمی طرفین دست پیدا کنند و در نتیجه به نقطه‌ای رسیدند که جهان روی یک زرادخانه هسته‌ای انباشته نشسته بود که می‌تواند چندین بار آن را نابود کند.

بازدارندگی به عنوان یک ترفند تاکتیکی برای هر دو طرف تثبیت شده است. اما، آیا همیشه می‌توان به مؤثر بودن آن اعتماد کرد؟

در دهه ۱۹۸۰ دولت رونالد ریگان تصمیم گرفت یک بازی جنگی جدید انجام دهد. بار دیگر این بازی توسط توماس شلینگ طراحی شد. در طول بازی، تیم آمریکایی صد کلاهک هسته‌ای را در پاسخ به حمله متعارف شوروی به غرب آلمان، شلیک کرد. آنها فقط اهداف نظامی را نشانه گرفتند و از شهرها دوری کردند و امیدوار بودند که تیم دیگر آن را یک علامت هشدار تلقی کند. آنها چنین برداشتی نداشتند. نتیجه نابودی حتمی طرفین بود.

آیا بازدارندگی در نهایت مؤثر است؟

پس از پرتاب بمب‌های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در پایان جنگ جهانی دوم، قوانین مبارزه تغییر کرد. عصر هسته‌ای هدف جنگ را اجتناب از آن می‌دانست، نه پیروز شدن در آن: یعنی بازدارندگی.

در ابتدا، ایالات متحده بازدارندگی را به شکل ناپخته‌ای تفسیر کرد و حمله متعارف از سوی روسیه را مستوجب پاسخی هسته‌ای دانست. این را نمی‌شد قبول کرد ولی قبول آن به معنای متعادل کردن یک سری بلوف‌ها و پیام‌های متناقض بود. برای مثال، اگر طوری رفتار کنید که گویی می‌توانید از یک حمله هسته‌ای جان سالم به در ببرید، آیا احتمال بیشتری برای آغاز آن ندارید؟

ارتباط بین قدرت‌های هسته‌ای به سنگ بنای سیاست هسته‌ای تبدیل شد - کمک به جلوگیری از برداشت اشتباه از موقعیت‌ها یا دست کم گرفتن پاسخ دشمن. موازنه‌سازی کندی بین بازی خروشچف و افکار عمومی ایالات متحده در جریان بحران موشکی کوبا، موردپژوهی این موضوع بود.

بازدارندگی همچنان سیاست اصلی هسته‌ای است و به رغم چشم انداز «نابودی حتمی طرفین» و باز نگه داشتن کانال های ارتباطی، هیچ تضمینی برای آن وجود ندارد.