یک قرن پس از انقلاب روسیه؛ مهاجران بخارایی تجارت افغانستان را چگونه جهانی ساختند؟

منبع تصویر، magnus marsden
- نویسنده, مگنس مارزدن
- شغل, استاد دانشگاه ساسکس
امیر محمد عالم خان، آخرین فرمانروای امارت بخارا پس از از آن که قشون سرخ قلمرو آسیای مرکزی را در سال ۱۹۲۰ میلادی تصرف کرد، به افغانستان پناهنده شد. او در سال ۱۹۴۳ در کابل درگذشت و در گورستان "شهدای صالحین" در این شهر دفن شد.
عالم خان هم در وطنش در آسیای مرکزی و هم در افغانستان یک شخصیت جنجالی بود. وقتی ۱۳ سال داشت، برای تحصیل در رشته حکومتداری و استراتژی نظامی به سنپترزبورک رفت. با این حال در اوج قدرتش در تاج و تخت بخارا، جنبشهای اصلاحطلبی مثل "بخاراییهای جوان" و "جدیدیها" امیر را متهم به ناکامی در آوردن اصلاحات در عرصههای آموزشی، اجتماعی و اقتصادی کردند. آنچه را که آنها نیازی برای ادامه حیات امارت میدانستند.
امیر زمانی که به افغانستان رسید، امیدوار بود که شاه امان الله خان، او و دیگر رهبران "بسمهچیها" (گروه مقاومت بخارا) را در پس گرفتن بخارا از سلطه کمونیستها حمایت میکند. امان الله، شاه تجددگرای افغانستان کمتر از آنچه که امیر آرزویش را داشت، آماده حمایت از برنامه امیر بود.
شاه افغانستان نمیخواست رابطهاش را با اتحاد جماهیر شوروی در حال ظهور به خاطر امیر و جهاد در آسیای مرکزی تیره بسازد.

در جریان یکدهه دهها هزار ترک و فارسیزبان مسلمان و همچنین گروه بزرگی از یهودیان فارسیزبان بخارایی از امارت بخارا و بعدتر، پس از تصرف ایالتهای همجوار قوقند و خیوه از سوی نیروهای بلشویک، از آنجا فرار کردند.
سرازیر شدن مهاجران در افغانستان تا دهه ۱۹۳۰ میلادی در سالهاییکه تصفیه سیاسی استالینی در آسیای میانه در جریان بود و مرزهای شوروی به افغانستان میپیوست، ادامه داشت.
تجارب اولیه این موج از مهاجران آسیای مرکزی در افغانستان چند وجهی بود. اولین موج این مهاجران، کودکان آن وقت که حالا در سالهای هشتاد عمرشان هستند، حمایت مسئولان و مردم محلی را به یاد دارند.
در عین حال این مهاجران ناخشنودی و کینه مسئولان و مردم محل را نیز تجربه کردند. پسر یکی از ترکزبانان بخارایی مهاجر در افغانستان که حالا در استانبول زندگی میکند به من گفت که در جریان حرف زدنش در یکی از نشستهای حکومتی در شمال افغانستان در دهه ۱۹۵۰ یکی از مسئولان برایش گفته است:"خاموش باش! تو از آن طرف دریایی (آمو دریا) و در اینجا هیچکاره هستی."
در سالهای بعد از آن مهاجران آسیای مرکزی افغانستان در جوانب مختلف زندگی در این کشور مفید واقع شدند. آنها به عنوان مسئولان دولتی استخدام شدند. همچنین به خاطر این که از یکی از بزرگترین مراکز آموزشهای اسلامی آمده بودند، در افغانستان مقامهای مذهبی گرفتند.
برای گروهی از آنها به حیث مردانی با بینش معنوی عنوان "ایشان" داده شد و برخی هم به خاطر دانش مذهبیشان به عنوان "علما" مورد احترام قرار گرفتند. اما این مهاجران در عرصه تجارت بیشترین و دیرپاترین تاثیر را در افغانستان داشتند.

حداقل از قرن چهاردهم میلادی به بعد تاجرانی که خودشان را بخارایی میخواندند، در سراسر اروپا-آسیا به تاجران قابل اتکا و ماهر شهرت داشتند. تاجران آسیای مرکزی در قشرهای مختلف مهاجران در افغانستان، استعداد تجاری خود را به کشور جدیدشان با خود آوردند.
از دهه ۱۹۵۰ به بعد، شمار زیادی از خوشنامترین تاجران افغانستان از خانوادههایی میآمدند که در دهه ۱۹۲۰ آسیای مرکزی را ترک کرده بودند. این تاجران به خاطر وارد کردن کالاهای باکیفیت از اروپا و ژاپن شهرت کسب کردند.
مثلا، شرکت "ایشان نشنل" که با کالاهای الکترونیک سر و کار داشت، توسط تاجرانی از دره فرغانه ساخته شد. درهیی که حالا توسط مرزهای بینالمللی تاجیکستان، قرقیزستان، ازبکستان و قزاقستان تقسیم شده است. این شرکت تا امروز هم در کابل و مزارشریف مغازههایی دارد. تاجران دیگری از همین گروه سیگارهای مشهور و مارکدار وارد کردند.
تولید قالی، یکی از عرصههای مهم دیگری است که مهاجران آسیای مرکزی افغانستان در آن نقش عمدهای داشتند. در دست کم ۲۰۰ سال گذشته بازار برای قالی "بخارایی" و "ترکمنی" در اروپا وجود داشت. این مهاجران نه تنها آگاهی در زمینه بازار جهانی در این مورد را به افغانستان آوردند، بلکه مهارتهای مورد نیاز برای تولید و طرح قالی را هم آوردند.
تا دهه ۱۹۶۰ میلادی تاجران معروف قالی از جمله آق مرادبای که از قوم ترکمن است و در تجارت قالی تا امروز در افغانستان شخص ناموری است، به تاسیس یک دستگاه صنایع روستایی قالی دستباف کمک کردند. صنعت مهم دیگری که این تاجران در آن نقش عمدهای بازی کردند، صنعت پرتجمل قرهقل بود. پوست و کالاهای قرهقلی بیشتر به کوپنهاگ، نیویورک و لندن صادر میشد و یکی از منابع مهم ارز خارجی در افغانستان محسوب میشد.
اما یک دهه قبل از وقوع یک بحران سیاسی بزرگ در افغانستان، تاجران بخارایی به فکر تجارت در خارج از افغانستان شدند. در دهه ۱۹۶۰ میلادی این تاجران دفترها و انبارهایی در غرب، بیشتر در هامبورگ، استانبول و نیویورک، باز کردند. در جریان همین سالها کودکان این خانوادهها در آمریکا، اروپا و شبه جزیره عرب به مکتب/مدرسه و دانشگاه فرستاده شدند.

از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد، خروج تدریجی این تاجران از افغانستان سرعت گرفت. پس از شروع جنگ بین اتحادیه جماهیر شوروی و مجاهدین افغان با حمایت غرب در دهه ۱۹۸۰، تاجران قالی که دیگر خیلی هم ثروتمند نبودند، از خانههایشان در آقچه و اندخوی در شمال افغانستان فرار کردند.
آنان از خدمت اجباری سربازی توسط دولت و مجاهدین هراس داشتند. این تاجران در پاکستان، به خصوص در شهرهای لاهور و پشاور کارگاههای قالیبافی و دفاتر تجاری باز کردند. برخی دیگر به عربستان سعودی رفتند تا به خانوادهها و افرادی از آسیای مرکزی بپیوندند که قبل از آنان به این کشور مهاجر شده بودند.
با وجود شرایط و قوانین دشوار تجارت در عربستان سعودی برای خارجیها، این نسل نو مهاجرین، مبتکر معاملات تجاری عربستان و ترکیه شدند. به خصوص در قسمت واردات جانماز بافتهشده توسط ماشین به عربستان از ترکیه که به طور سنتی بیشتر زایران حج آن را به عنوان تحفه با خود برای خانواده و دوستان میبرند.
در دهه ۱۹۹۰ میلادی، افغانهای مهاجر در عربستان سعودی همچنین در واردات کالاهای چینی به کشورهای خلیج نقش بازی کردند. امروزه در بیشتر موارد خانوادهها از معاملات تجاری در عربستان سعودی، ترکیه و چین سرپرستی میکنند.
اعضای این خانوادهها در دفاتر مختلف در این کشورها مشغول کار هستند. با آن هم همین خانوادهها با وجود این که سه نسل در عربستان سعودی زندگی کردهاند، نتوانستند تابعیت این کشور را بگیرند. بسیاری از مردم آسیای مرکزی به داشتن تابعیت افغانستان ادامه دادند و خود شان را افغان و همچنین بخارا میدانند.
رابطه این خانوادهها با آسیای مرکزی و افغانستان چگونه است؟
مهاجران آسیای مرکزی در جستوجوی ترمیم و رونقدهی دوباره روابط، ارتباطات و در برخی موارد فعالیتهای تجاری در جمهوریتهای مستقل آسیای مرکزی بودهاند. با آن هم روابطی را که آنها ایجاد کرده بودند، شکننده شد. تجارت آنها با چالشهایی در جهان مبهم و هراسآور سیاست و تجارت آسیای مرکزی مواجه شد.
سفر به آسیای مرکزی توسط نخبگان سیاسی منطقه که مهاجران را متهم به وارد کردن اسلام وهابی و آشفتگی سیاسی در منطقه میکردند، محدود شد.

منبع تصویر، magnus marsden
این تاجران ماهر علاقمند سرمایهگذاری در افغانستان هستند، اما با این هم، علاقه آنها با نگرانیهای امنیتی آمیخته است. همچنین هراس اینکه مبادا با کار کردن در کشوری که فساد در آن پدیدهای در همهجاحاضر است، شهرت نیکی را که از دههها به دست آوردهاند، از دست بدهند.
این تاجران همچنین میگویند که در افغانستان در حال حاضر تنها کالاهای ارزان و کمکیفیت بازار دارد و آنها حاضر نیستند که وارد اینگونه بازار شوند.
تاثیر و نفوذ این دو موج مهاجران آسیای میانه در افغانستان هم در بخش اقتصاد این کشور و هم در ایجاد مناسبات آسیایی، باید یادآور مهمی این مساله باشد که مناسبات میانمنطقهای، مبادله و ارتباطات، عناصر نیروبخش این منطقه و مردم آن است که بدون آن نمیتوانند زندگی کنند.











