اميد فراستی30/12/2006, 12:37 PM
نوشته ای از مسعود بهنود
داشتم با قطار خودم را به بوش هاوس [مرکز سرويس جهانی بی بی سی] می رساندم که قرارشد در جام جهان نمای امروز برنامه فارسی که مهم ترين نکته اش اعدام صدام حسين است شرکت کنم. به سابقه دو باری که او را از نزديک ديده ام و چند ده باری که به مناسبت های مختلف درباره اش نوشته ام.
در راه فقط به همين موضوع فکر می کنم و گهگاه در کتابچه کوچک بغلی ام کلمه ای می نويسم تا در برنامه زنده، يادآورم شود نکته ای را. کنار دستم يک زن و مرد در سال های ميانی عمر نشسته ام. حواسم آن قدر به صدام بود که گوش ندادم که در چند سانتی متری عربی حرف می زنند. که اگر دقت کرده بودم ديگر دشوار نبود فهم آن که آن ها هم از صدام می گويند.
با کشف همه اين ها به گفتگو مشغول می شويم. هر دو اهل بغدادند و بشام نام فاميل آن هاست.
زهرا حدود سی و پنج سال دارد و دوازده سال است که به بريتانيا پناهنده شده، از جور صدام " برادرم و عمويم کشته شدند چون کمونيست بودند، برادرم قبل از مرگ وصيت کرده بود که من از عراق بيرون بروم. می ترسيد دست گرگ های صدام بيفتم. نمی دانست پدرم همان اول که برادرم را دستگير کردند مرا به ترکيه فرستاد. آزاد چهارسال زندان بود تا بعد اعدام شد و از جائی خبر نداشت. ابوغريب گورستان بود"
برای من که کارم روزنامه نگاری است خوب سوژه ای هستند هر دو اين ها. اگر ضبط صوت همراهم بود حتما در همان قطار مصاحبه ای می کردم. اما بدون اين ها هم دست به کار شدم. خواستم از زهرا و خواهر زاده اش بپرسم الان که صدام اعدام شده احساستتان چيست، اما هنوز زود بود. پس پرسيدم:
- وقتی صدام سرنگون شد، بعدش، به بغداد رفتيد.
زهرا سری به حسرت تکان داد و خود به خود به حرف آمد. "دوبار رفته ام. اگر نرفته بودم الان حتما شادمان بودم و جشن هم می گرفتم. همان کاری که شب اول کردم وقتی بی بی سی صدام را نشان داد، من همه همکارمان را به پاب دعوت کردم. صد پاوند خرجم شد وقتی که او را از سوراخش بيرون کشيدند، به آن خواری. ميهمانی دادم. شادتر از آن لحظه در زندگيم نبود. اما همين قدر که او اصلاح کرد و کت و شلوار شيک پوشيد و از آن بهت بيرون آمد و قرآنی هم به دستش گرفت و شروع کرد به عوام فريبی، راستش بيش تر از دست آمريکائی ها عصبانی بودم تا صدام ..."
پرسيدم – و اين را از اسماعيل، سی ساله کارمند يک موسسه ارتباطات – " به همين سادگی بخشيده شد"
- نه، بخشيده که نمی توانست بشود. اما واقعا شما باور داريد که صدام را دار زده اند. واقعا خيلی ساده هستيد. لابد بعدش هم می خواهيد به من بگوئيد که عدی هم کشته شد. و آن جنازه ها که نشان دادند مال او بود. نه آقا الان هم صدام و هم پسرهاش در يک جزيره دارند عشق می کنند، آمريکائی ها هم محافظشان هستند. حالا اگر معلوم نشد.
زهرا با يادآوری اين که بزرگ ترست رشته کلام را از اسماعيل گرفت تا بگويد:
- بار اول، چهارماه بعد از سقوط بعث راهی شدم با چه مشکلاتی. هم کارهای مانده ام را نديده گرفتم، هم ناامنی و مشکلات آن جا را. هر چه پدرم پشت تلفن التماس کرد که از ديدن ما بگذر. گوش نکردم. دلم پر از اميد و آرزو بود. نقشه کشيدم که تمام ذخيره ام را ببرم که تا دير نشده آپارتمانی در بغداد بخرم. در خيال خودم حتی يک روز ماندن در لندن هم دشوار بود. با چه شوری رفتم.
زهرا با اشک به خاطر آورد که در دومين سفر او را دستگير می کنند سه روز به زندان می افتد. همان روز ورودش به بغداد، ساعد يکی از اعضای خانواده شان جلو چشم بچه هايش،
دم در خانه کشته می شود.
قطار رسيده است به ايستگاه واترلو. زهرا و اسماعيل در ازدحام ايستگاه شب عيدی و شلوغ گم شدند.



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی27/12/2006, 01:23 PM
نوشته ای از اميد حبيبی نيا
بعد از ده - پانزده سال مطالعه روانشناسان بر روی عواقب استفاده زياد از اينترنت، مثلا درباره موضوعاتی مثل اعتیاد اینترنتی، حالا هفته نامه نیوساینتیست نتیجه کار پژوهشگران در رشته های مختلف روانشناسی را تحت عنوان "هشت بیماری اینترنتی" منتشر کرده است :
عنوان اولين بيماری جستجوی خود است اين بيماری برخی از مردم و احتمالا، بسياری از جماعت روشنفکر و روزنامه نگار را شامل می شود. ظاهرا مبتلايان به اين بيماری دائم در اینترنت دنبال اسم خودشان می گردند. اینکه چند نفر و از کجا به وبلاگ یا سایتشان لینک داده اند برای آنها بسيار مهم است و مدام کنتور سایتشان را چک می کنند و احتمالا از کمبود یا افزایش بازدیدکنندگان دچار استرس می شوند.
خود افشاگری وبلاگی مساله ديگری است که محققان آن را يک بيماری خوانده اند.
گروهی از مردم رازها و اسراری را که معمولا شخصی و خصوصی قلمداد می شود روی وبلاگ هایشان افشا می کنند که دامنه اش از عکس های خصوصی گرفته تا روابط خصوصی امتداد دارد.
اينترنت گردی از همه جا، گوگل بازی مفرط، اعتياد به ويکی پديا، آشغال جمع کنی اينترنتی، دلبستگی به آلبوم عکس افراد ناشناس و خود بیمار پنداری اینترنتی، نام بقيه بيماری های اينترنتی است که ممکن است نصيب وبگردهای حرفه ای شود.
تصور می کنم که همه ما کسانی را می شناسیم که برخی از این بیماریها
را دارند، بنابراین کار و بار روانشناسان بالینی ظاهرا سکه شده، خود من یکی دو تا از این مرض ها را دارم و در بدر دارم توی اینترنت دنبال روانشناس بالینی ارزون تر می گردم ، شما چطور؟



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی22/12/2006, 11:39 AM
امروز خبر اعلام نام کتاب تازه مجموعه هری پاتر مدتی همه را در بخش سر کار گذاشت. خانم جی کی رولينگ گفته که اسم کتاب را Harry Potter and the Deathly Hallows گذاشته است. يکی از همکاران ابتدا نام هری پاتر و اوليای مرگبار را پيشنهاد کرده بود. راستش اسم خوبی بود ولی يکی دو نفر از "اوليا" مفهوم والدين را برداشت کرده بودند و ضمنا تضادی که در واژه سازی انگليسی وجود داشت نيز در اين ترکيب کمرنگ شده بود و در نتيجه به دنبال واژه ديگری گشتيم. مثل هميشه، در چنين مواقعی همه سراغ عليزاده طوسی می روند تا با دانش و دقتی که دارد مشکل حل شود، که شد و او ترکيب "قديسان مرگ" را پيشنهاد کرد.
حالا اگر حوصله تان سر نرفته و مايليد علت اين انتخاب را هم بدانيد، از زبانش بخوانيد: در انگليسی All Saints جشنی است برای بزرگداشت همه قديسان و گاهی به جای آن All Hallows نيز به کار می رود، هرچند Hallow هميشه فعل است و به صورت اسم، با معنی "قديس" به کار نمی رود. اينجا نويسنده با حذف All، از Hallows به جای قديسان استفاده کرده تا با ترکيب Deathly تضاد آن بيشتر نمايان شود. ترجمه Deathly در فارسی "مرگبار" است، اما چون قديس مفهوم "زندگی" را به ذهن متبادر می کند، جايگزين کردن آن با "مرگ" تضادی را که در ترکيب انگليسی وجود دارد بهتر بيان می کند.



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی18/12/2006, 12:27 PM
نوشته ای از پرتو پروین
همکارانی که این چند وقت شب کار هستند و برنامه چشم انداز بامدادی رادیو را تهیه و اجرا می کنند، از امتیازی ویژه بهره می برند.
شب کاری در بی بی سی چندان پرطرفدار نیست. چون مثل یک بحران گذرا اما توان فرسا چرخه عادی زندگی را برهم می زند. خصوصا اگر در محله ای سرسبز زندگی کنید که تابستانها از ساعت نه صبح، فریاد بی وقفه ماشین چمن زنی در آن بلند شود و در فصل سرما، مویه یک بند ماشینی که فرش چرک برگهای مرده را از زمین برمی چیند.
با این همه، شب کاران این ایام یک دلخوشی دارند، هدیه ای که در انتهای شبی طولانی و درخلوت و خلسه لحظه های سفر به خانه، بدون چشم داشت به آنها ارزانی می شود: لذت تماشای خیابانهای بدون ترافیک چراغانی شده و آذین بسته برای کریسمس. رشته های لاجوردی، نقره ای و طلایی چراغهای خردی که بر شاخه های لخت درختها، بر اندام تنومند ساختمانها و گاه دور قاب پنجره ای کوچک به ظرافت و زیبایی پیچیده شده و رخت سیاه شب را از عزا درآورده اند.
در دو طرف در ورودی ساختمان ما، دو کاج نه چندان بالا بلند به قرینه یکدیگر با تزئینی ساده که یک رشته چراغهای ریز است حضور نزدیک کریسمس را یادآوری می کنند. در داخل ساختمان اما کریسمس غایب است مگر در غذاخوری که با تزئینات بیش از حد شلوغ بر در و دیوار این روزها بیشتر شبیه مهدهای کودک شده!
گذشته از کم سلیقگی دوستداران کریسمس در ساختمان ما، کمتر کسی ممکن است از تماشای یک درخت باشکوه و پرفروز که در خاموشی شب می درخشد و گویی به پیرامونش امواج شادی و آرامش می فرستد تحت تاثیر قرار نگیرد. می گویند اولین بار این مارتین لوتر، بانی مذهب پروتستان بود که در این وقت از سال درخت کاجی را به خانه برد. گویا او شبی در جنگلی حوالی خانه اش قدم می زده و چنان اززیبایی تابش ستاره ها بر شاخه های درختان کاج به هیجان می آید که کاجی را از ریشه درمی آورد با خود به خانه می برد تا با قرار دادن شمعهایی کوچک بر شاخه های آن، هما ن زیبایی خیره کننده و اسرارآمیز را برای اهل خانه مجسم کند. گفته اند از آن به بعد نخست آلمانی ها و بعد دیگر ملتهای مسیحی، افراشتن کاجی آذین بسته را هم به رسوم خوش کریسمس افزودند.
اما اصل حرف چیز دیگری بود: شب کاری. همکاران پرسابقه تر می گویند در تعطیلات کریسمس و بخصوص شبها ساختمان ما کم و بیش متروک می شود و اغلب بخشها در غیاب کارمندان بخش اداری، سوت و کورند. این روزها هر که می پرسد تعطیلات به کجا می روید ما بی نصیبان از تعطیلات صورت را با سیلی سرخ می کنیم و می گوییم تعطیلات ما ماه مارس است، آن وقت که بهار می رسد عید و سال نوی ما هم می آید... هر چند که در دل می گوییم حالا کو تا مارس؟ و تازه در مارس، با آن حجم سنگین درخواستهای مرخصی و با آن همه تدارکی که باید برای برنامه های نوروزی دید، کو فرصتی برای ما؟ کو رخصی برای رویاندن سبزه...؟
فعلا این درخت کاج که گوشه ای ازاین شب ابری را روشن کرده سرکه نقد است، سرکه ای که بویش خمودگی کار شبانه را از سر می راند و سرخی چشمهای خسته را به افق ناپیدای صبح می سپارد .



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی15/12/2006, 05:19 PM
نوشته ای از فرناز قاضی زاده
امروز انتخابات خبرگان و شوراهای شهر تهران بود. از صبح برخلاف روزهای عادی، چند نفر اضافه به عنوان گزارشگر، جام جهان نما کار می کردند.
برای انتخابات از چند روز پیش ، برنامه ریزیهایی شده بود. در جلسه برنامه ریزی صبح، سر اینکه باید به چه موضوعاتی پرداخت بحث شد، برخی از دوستان معتقدبودند با توجه به اینکه در ایران دایما این روز ها درباره انتخابات صحبت می شود، بهتر است که بخش کوچکتری را به انتخابات ایران اختصاص دهیم و به موضوعات جهانی هم بیشتربپردازیم.
اما به دلیل اینکه خبر اول دراتاق خبر مرکزی سرویس جهانی بی بی سی هم انتخابات ایران بود به این نتیجه رسیدیم که باید به این موضوع بیشتر پرداخت.
نمی دانم، شاید برای شنونده های ما ، این موضوع جذابیت ندارد وموضوعات جهانی شنیدنی تر باشد، به همین دلیل از شما می پرسم، در یک برنامه رادیویی بویژه در روزهای اینچنینی ، دلتان می خواهد چه بشنوید.



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی13/12/2006, 11:59 PM
يک هفته پيش از شروع کنفرانس هولوکاست در تهران، روزنامه لوموند چاپ پاريس، نامه ای از محمود صفدی، يکی از شبه نظاميان سابق فلسطينی که هجده سال را در اسرائيل زندانی بوده و سال 2006 آزاد شده چاپ کرده است. اين نامه خطاب به محمود احمدی نژاد است و در آن ضمن برشمردن دلايل وجود هولوکاست از او خواسته تا قبل از اعلام عمومی نظراتش "تحقيقات تاريخی و شواهد جدی ارائه شده از سوی بازماندگان اين واقعه" را مطالعه کند. او نوشته که "با اين حرف ها خود و ملتتان را در مقابل چشمان قدرت های سياسی که مخالف امپرياليسم اند اما نمی توانند سخنان شما را جدی بگيرند خوار می کنيد". آقای صفدی خطاب به رئيس جمهور ايران می گويد "فردی در مقام شما نبايد چنين خطای بزرگی را مرتکب شود چرا که ممکن است به ضرر خودتان و بدتر مردمتان تمام شود." محمود صفدی در آخر نامه اش پيرامون "مبارزات مردم من برای استقلال و آزادی اش" می نويسد: "شما احتمالا نفی هولوکاست را به عنوان نشانه ای بر حمايت از فلسطينيان ارزيابی می کنيد؟ اين جا هم اشتباه می کنيد. ما برای بقا و حقوقمان، و عليه بی عدالتی تاريخی که سال 1948 بر ما رفت مبارزه می کنيم. ما پيروزی و استقلالمان را با نفی کشتار صورت گرفته عليه يهوديان بدست نمی آوريم، حتی اگر نيروهايی که امروز کشورمان را در اشغال خود دارند و ما را از آن محروم می کنند از همان گروه باشند."



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی10/12/2006, 10:48 AM
مهدی جامی در سیبستانگزارشی از بی بی سی را مورد انتقاد قرار داده و بی بی سی را به سطحی نگری متهم کرده است. راستش شخصا همیشه نگاه انتقادی مهدی جامی برایم جالب بوده و آن را در کار رسانه لازم و موجب پیشرفت میدانم. الان هم خوشحالم که او مطلبی را نقد کرده تا ما هم دقیقتر و هوشیار تر کار کنیم، هرچند در این مورد چندان با او موافق نباشم. به هر حال دو نکته اساسی در نقد او این است که ما راه حلی نمی دهیم و سطحی نگر هستیم. راستش فکر نمی کنم اساسا بی بی سی هیچگاه ارایه راه حل را در سر داشته و به این سمت حرکت کرده باشد و اتفاقا به تهیه کننده گزارش تاکید شده بود که چنین نکند و تنها راوی آن باشد که می بیند. البته جامی در ادامه مطلب نظرات مردم را به حساب راه حل های بی بی سی می گذارد و نقد می کند که به نظرم غیر قابل قبول است. این که ببینیم مردم در ایران در باره یک موضوع چه فکر می کنند و چه می گویند حتی اگر نظراتشان را سطحی بدانیم موجب سطحی نگری و زرد شدن رسانه نمی شود و بخشی از تلاش برای بهتر دیدن پدیده هاست. طبیعتا اگر می شد با مسولان نیروی انتظامی و مقامات رسمی و جامعه شناسان درگیر هم گفتگو کرد گزارش غنی تری می داشتیم که متاسفانه بی بی سی از این امکان محروم است. به هر حال جالب است ببینیم آیا خوانندگان بی بی سی هم با نظر مهدی جامی موافقند یا نظر دیگری در مورد چنین گزارش هایی دارند یا نه. از این گزارش ها چند نمونه دیگر هم بودند که بد نیست آنها را هم بخوانید و بعد نظر بدهید:
- پخش فيلم های خصوصی افراد در ايران
- جمع آوری ماهواره، تقاضای پنهان
- موتور تاکسی در تهران: معامله زمان با مرگ
- گزارشی از مصرف قرص های توهم زا در ايران
- جراحی زيبايی در ايران، تنوعی به قيمت تيغ جراحی
- گزارشی از مصرف مشروبات الکلی در ايران



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی 9/12/2006, 09:12 AM
روزنامه وال استريت ژورنال گزارشی از ماجرای عکاس ايرانی که بعد 26 سال هويتش رو برملا کرده منتشر کرده که خيلی خواندنی است. گزارش اينطور شروع می شود: 27 اوت 1979، در سنندج ايران، دو رديف موازی از 11 مرد در محوطه ای خاکی شکل گرفت. يک گروه چشم بند داشتند. گروه ديگر سلاح به دست. فرمان "آتش" صادر شد. سمت راست، کمی دورتر، پشت سربازان، مرد دوازدهم هم شليک کرد، دوربين نيکون و فيلم کداک او يک اعدام دسته جمعی سياه و سفيد را ثبت کرد.
در عرض چند ساعت عکس مذکور در روزنامه اطلاعات، يکی از قديمی ترين نشريات ايران منتشر شد. طی چند روز روی جلد نشريات دنيا قرار گرفت. چند هفته بعد دولت جديد ايران روزنامه "خاطی" را در اختيار گرفت. با گذشت چند ماه، اين عکس جايزه پوليتزر را برد. اين عکس که هفت ماه بعد از انقلاب اسلامی گرفته شده، به عنوان يکی از مشهورترين تصاوير ايران باقی مانده است. به نوشته وال استريت ژورنال: در آنزمان روزنامه اطلاعات از ترس آنکه خطری عکاس را تهديد کند، نامش را منتشر نکرده بود. جايزه هم رسما به "يک عکاس بين المللی بی نام" تعلق گرفت و به سرويس خبری که در آمريکا آن را پخش کرده بود داده شد. اين تنها موردی است که جايزه به يک برنده ناشناس تعلق گرفته است.
ادامه "پشت پرده عکس های جنجالی جهانگير رزمی"



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی 6/12/2006, 07:30 PM
نوشته ای از پرتو پروین
آملی نوتوم، نویسنده معاصر بلژیکی می گوید تا زمانی که پنجره هست، هر انسانی سهمی از آزادی دارد. اما در اتاقی که خبرخوان خبرها را می خواند پنجره ای نیست. دست کم پنجره ای به بیرون نیست. بلکه شیشه ای است که آنسوی آن، اتاق بدون پنجره دیگری است که در آن یک مدیر استودیو که زبان تو را نمی شناسد با چهره ای که پرسش بر آن ماسیده، با دستهایی منتظر بر دهها دگمه رنگین، تو را، ثانیه ها را و هر حرکت دستت را می پاید .
در اتاق خبرخوانی که تازه تنها اتاق خبر خوانی هم نیست اغلب چیزها بوی گذشته می دهد، گذشته ای نزدیک از نوع ماضی نقلی ... هوای مانده از هفته ها پیش، آب مانده از روزها پیش، کاغذهای مانده از ساعتها پیش،اینجا و آنجا خودکارها و روان نویسهای رنگ برنگ و اغلب بدون درپوش، لیوانهای یک بار مصرف جا مانده از آدمهای کم حواس، میراث گلوهای خشک یا گرفته... خلاصه "مانده" واژه ای است که به محض ورود به اتاق در گوش زنگ می زند.
در اتاق خبرخوانی نشیمن صندلیها آبی است؛ نمدی که روی میز را پوشانده سبز است. اما نه این آبی تازه است و نه این سبز شاداب و زنده.
در اتاق خبر خوانی که قلمرو حکومت ثانیه هاست فقط یک چیز تازه است، یک چیز بوی اکنون، بوی زمان حال می دهد. یک چیز سبز و آبی و زنده است و می جنبد، یک چیز از شدت تازگی در فضای کوچک اتاق خبر و در سینه تو نمی گنجد: خود خبر. خبری که از پشت میکروفن قدیمی متولد می شود. از دهان تاول زده خبرخوان بیرون می زند، در صدای قلبش می پیچد، و در حالی که موج انتظار از دور و نزدیک برخاسته همه جا را بوی تازگی، بوی اکنون فرا می گیرد.
"تا زمانی که پنجره هست، هر انسانی سهمی از آزادی دارد"، تا زمانی که خبر هست، هر انسانی سهمی از اندوه و سهمی از شادی دارد. خبر چار نعل تاختن ایدز است در قاره سیاه، خبرفروریختن دیوارهای خانه ای در لبنان است، خبر زنیست خندان رها شده از سنگسار، خبر چهره ایست ذوب شده با اسید، خبر روزنامه نگاری است که یک صبح از خانه بیرون می رود و دیگر برنمی گردد، خبر پایی مصنوعیی است برای کودکی لغزیده بر مین--- خبر داستانی است که می جویی و نمی یابی اش یا نمی جویی و براه خود می روی اما نهیبش ناگهان تو را از غلاف دلمشغولیهای خودت بیرون می کشد و بر جا می ایستی تا تمام شود. تا حرفی را برایت ناگفته نگذارد. تا اکنون را برایت ترجمه کند، به زبانی که هم تو می فهمی و هم غریبه آشنایی که در پشت شیشه، کارش شمردن ثانیه هاست، به زبانی که پنجره ای می گشاید برای آن خستگانی که در دوردستها در فضایی سراسر دیوار، گوش به صدای تو سپرده اند ...



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی 5/12/2006, 11:02 AM
هنوز يک ماه از افتتاح شبکه انگليسی الجزيره نگذشته، از فردا شبکه فرانس 24 به دو زبان انگليسی و فرانسه به راه خواهد افتاد. چند ماه بعد هم زبان عربی آن راه خواهد افتاد و زبان اسپانيولی اش هم در برنامه است. جالب اين که اين شبکه ابتدا (چهارشنبه ساعت 20 و 20 دقیقه) روی اينترنت پخش خواهد شد! و بعد (از پنجشنبه) از طريق ماهواره برای حدود 75 ميليون خانه در گوشه و کنار اروپا، آفريقا و خاورميانه در دسترس قرار خواهد گرفت. در آمريکا اين شبکه تنها در واشنگتن (شبکه کابل) و نيويورک (مقر سازمان ملل) ديده می شود. هدف از راه اندازی اين شبکه که از بودجه عمومی تغذيه میشود ورود به عرصه ای است که در آن مدتهاست آمريکا (سی ان ان) و بريتانيا (بی بی سی) و به تازگی دنيای عرب (الجزيره) بر آن حاکمند. ايده اين شبکه در دوران حمله به عراق شکل گرفت که فرانسه احساس کرد به رغم مخالفتش با جنگ، صدايش در دنيا شنيده نمی شود.
اما هدف اين شبکه با بودجه 114 ميليون دلاری (مقايسه کنيد با بودجه 856 ميليون دلاری سی ان ان)، تنها 180 خبرنگار برای پوشش 24 ساعته به دو زبان، و فقط 34 خبرنگار اختصاصی در دنيا (از جمله يکی در ايران)، چيست؟ آنچنان که فرانس 24 می گويد، هدف اطلاع رسانی از ديدگاهی متفاوت (فرانسوی) است و پوشش آن چه پوشش داده نمی شود. چيزی که خيلی ها با ديده شک و ترديد به آن می نگرند. آيا اين شبکه می تواند با امکاناتی به نسبت محدود تصوير جديد و متفاوتی عرضه کند تا ببينده را به خود جلب نمايد؟ سعی می کنيم فردا و همزمان با راه افتادن اين شبکه گزارش مفصلی در سايت بی بی سی منتشر کنيم.



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
محمد متين 2/12/2006, 10:29 AM
در دنيای ارتباطاتی امروز نقش تبليغات اهميت و ارزش زيادی پيدا کرده است. در واقع نفوذ تبليغات ديگر فقط مربوط به حوزه های سنتی خود نيست. سياست، به طور اخص، هر چه بيشتر با تبليغات آميخته می شود و سياستمداران و دولتمردان برای پيشبرد اهداف سياسی خود و سلطه بر افکار عمومی هر چه بيشتر از اين ابزار استفاده می کنند.
دولتمردان ايرانی هم مانند همگنان جهانی خود به اين هنر واقف و در استفاده از آن ماهرند. اما مشکل دولتمردان و با اصطلاح نخبگان ايرانی آن است که اگرچه ظاهرا در بازار داخلی استاد هستند اما در پيشبرد اهداف خود و نظرياتشان در برابر افکار عمومی جهانی (بخصوص در جهان غير عرب که نياز به زبان انگليسی دارد و البته از اهميت نفوذی بيشتری دست کم در حال حاضر برخوردار است) کند عمل می کنند و حضور آنچنانی در رسانه ها ندارند. همين قضيه هسته ای را ببنيد. اگر هم جنبه های مثبتی برای ايران در آن باشد، عدم حضور در رسانه های انگليسی زبان جهان قضيه را طوری ديگری جلوه داده است. حضور دست کم چند نفر از شخصيت های سياسی و اقتصادی ايران به عنوان کارشناس مسايل ايران در چند برنامه تلويزيون تازه تاسيس "الجزيره به زبان انگليسی" دست کم در ابتدا نويد تلاش تغيير توازن را می داد.
اما حضور در رسانه ها تنها کافی نيست و هنر استفاده از زبان اهميت دارد. در اين برنامه ها بخصوص در يکی از تازه ترين آنها ندانستن زبان انگليسی، استفاده ابتدايی از اين زبان برای دفاع از عقايد و سياست ها و انتقاد از سياست ديگران در مقابل ديگر شرکت کنندگان اين برنامه از عدم حضور رسانه ای شايد بشود گفت بدتر بود. به عبارت عاميانه تر، اينشتين ممکن است معلم و يا مناظره گر قابلی نباشد. گرچه حضور در رسانه های جهانی بخصوص جهان انگليسی زبان برای ايران مهم است اما به نظر می رسد با اين اوصاف در دست کم برخی از موارد بايد عطايش را به لقايش ببخشند.



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
اميد فراستی 1/12/2006, 12:50 AM
نوشته ا.ح
شاید کار در بخش آن لاین به نسبت کار در رادیو یا تلویزیون راحت تر به نظر برسد، چون وقتی که سری به اتاق خبر رادیو یا تلویزیون می زنید جنب و جوش و استرسی که در فضا هست، نوعی حس اضطراب را به شما هم منتقل می کند ولی وقتی به سرویس آن لاین می روید از آن همه سر و صدا و بدو بدو خبری نیست، اما واقعیت این است که حساسیتی که در این بخش هست بیشتر به پس از انتشار باز می گردد.
در رادیو و تلویزیون وقتی اشتباهی رخ می دهد مثلا پایتخت کامبوج، ریودژانیرو گفته می شود و یا به جای فیلم ملاقات جورج بوش با تونی بلر، فیلم کنسرت مدونا پخش می شود،"فاجعه" فقط محدود به همان لحظه می ماند و در سایر بخش های خبری تصحیح می شود اما وقتی در اخبار یا گزارش های آن لاین اتفاقی بیافتد، عظمت "فاجعه" بیشتر به چشم می آید چون این مطالب ظاهرا تا ابد باقی می مانند و ملیون ها نفر در هر زمان و مکانی می توانند به آن دسترسی پیدا کنند.
از همین روست که در بخش آن لاین همیشه دغدغه انتقاد یا تذکر دیگران وجود دارد.
چند روز پيش همزمان دو اتفاق جدی و نیمه جدی در سایت فارسی بی بی سی رخ داد، در یک مورد من درباره خبر جنجال بر سر عکس های کاترین زیتا جونز در جایی که تیزر خبر در صفحه اول خوانده می شود و معمول نیست که از حروف لاتین استفاده کنیم به جای اسم مجله Hello آن را هللو با دو لام نوشتم و به خیال خودم از اشتباه خوانده شدن به جای هلو که میوه ای ست بی ربط به نام نشریه جلوگیری کردم.
این موضوع سبب بروز واکنش های در خود بخش فارسی و میان همکاران رادیویی شد، کار تا آنجا بالا گرفت که در نهایت با نظر سردبیر جمله بندی تیزر عوض شد و سرانجام در لید خبر هم عنوان لاتین مجله آورده شد.
در مورد دیگری باز هم در مورد تعداد سفرهای طالبانی به تهران مورد اعتراض قرار گرفتیم، وقتی موضوع را بررسی کردیم متوجه شدیم که همه منابع خبری از جمله سایت بین المللی بی بی سی همین اشتباه را تکرار کرده اند یعنی نوشته اند که رئیس جمهور عراق برای اولین بار به تهران رفته بود، طبعا نه تنها اشتباه را بلافاصله تصحیح کردیم بلکه بی بی سی را نیز از اشتباه بیرون آوردیم.
این دو نمونه نشانگر آن است که برخلاف باور برخی روزنامه نگاری آن لاین بی خطرتر و کم هزینه تر از سایر انواع روزنامه نگاری نیست و شاید به همین دلیل گستردگی و باقی ماندن بر روی شبکه اینترنتی حساس تر هم باشد.
بگذریم از اینکه این روزها وبلاگ ها و سایت های بسیاری اخبار و گزارش های سایت فارسی بی بی سی را زیر نظر دارند و گاهی حتی دبیران اخبار سایت نظرات خوانندگان را از دوستانشان از طریق مسنجر می گیرند،... با این توصیفات شاید بهتر باشد بار دیگر از خوانندگانی که بلافاصله اشتباهات و یا نکاتی که نیاز به تذکر دارد را به ما انتقال می دهند تشکر کنیم... و دیگر اینکه چقدر کار ما سخت است!



| بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست
بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست