از کجا می دانی خودش بود
30/12/2006, 12:37 PM
نوشته ای از مسعود بهنود
داشتم با قطار خودم را به بوش هاوس [مرکز سرويس جهانی بی بی سی] می رساندم که قرارشد در جام جهان نمای امروز برنامه فارسی که مهم ترين نکته اش اعدام صدام حسين است شرکت کنم. به سابقه دو باری که او را از نزديک ديده ام و چند ده باری که به مناسبت های مختلف درباره اش نوشته ام.
در راه فقط به همين موضوع فکر می کنم و گهگاه در کتابچه کوچک بغلی ام کلمه ای می نويسم تا در برنامه زنده، يادآورم شود نکته ای را. کنار دستم يک زن و مرد در سال های ميانی عمر نشسته ام. حواسم آن قدر به صدام بود که گوش ندادم که در چند سانتی متری عربی حرف می زنند. که اگر دقت کرده بودم ديگر دشوار نبود فهم آن که آن ها هم از صدام می گويند.
با کشف همه اين ها به گفتگو مشغول می شويم. هر دو اهل بغدادند و بشام نام فاميل آن هاست.
زهرا حدود سی و پنج سال دارد و دوازده سال است که به بريتانيا پناهنده شده، از جور صدام " برادرم و عمويم کشته شدند چون کمونيست بودند، برادرم قبل از مرگ وصيت کرده بود که من از عراق بيرون بروم. می ترسيد دست گرگ های صدام بيفتم. نمی دانست پدرم همان اول که برادرم را دستگير کردند مرا به ترکيه فرستاد. آزاد چهارسال زندان بود تا بعد اعدام شد و از جائی خبر نداشت. ابوغريب گورستان بود"
برای من که کارم روزنامه نگاری است خوب سوژه ای هستند هر دو اين ها. اگر ضبط صوت همراهم بود حتما در همان قطار مصاحبه ای می کردم. اما بدون اين ها هم دست به کار شدم. خواستم از زهرا و خواهر زاده اش بپرسم الان که صدام اعدام شده احساستتان چيست، اما هنوز زود بود. پس پرسيدم:
- وقتی صدام سرنگون شد، بعدش، به بغداد رفتيد.
زهرا سری به حسرت تکان داد و خود به خود به حرف آمد. "دوبار رفته ام. اگر نرفته بودم الان حتما شادمان بودم و جشن هم می گرفتم. همان کاری که شب اول کردم وقتی بی بی سی صدام را نشان داد، من همه همکارمان را به پاب دعوت کردم. صد پاوند خرجم شد وقتی که او را از سوراخش بيرون کشيدند، به آن خواری. ميهمانی دادم. شادتر از آن لحظه در زندگيم نبود. اما همين قدر که او اصلاح کرد و کت و شلوار شيک پوشيد و از آن بهت بيرون آمد و قرآنی هم به دستش گرفت و شروع کرد به عوام فريبی، راستش بيش تر از دست آمريکائی ها عصبانی بودم تا صدام ..."
پرسيدم – و اين را از اسماعيل، سی ساله کارمند يک موسسه ارتباطات – " به همين سادگی بخشيده شد"
- نه، بخشيده که نمی توانست بشود. اما واقعا شما باور داريد که صدام را دار زده اند. واقعا خيلی ساده هستيد. لابد بعدش هم می خواهيد به من بگوئيد که عدی هم کشته شد. و آن جنازه ها که نشان دادند مال او بود. نه آقا الان هم صدام و هم پسرهاش در يک جزيره دارند عشق می کنند، آمريکائی ها هم محافظشان هستند. حالا اگر معلوم نشد.
زهرا با يادآوری اين که بزرگ ترست رشته کلام را از اسماعيل گرفت تا بگويد:
- بار اول، چهارماه بعد از سقوط بعث راهی شدم با چه مشکلاتی. هم کارهای مانده ام را نديده گرفتم، هم ناامنی و مشکلات آن جا را. هر چه پدرم پشت تلفن التماس کرد که از ديدن ما بگذر. گوش نکردم. دلم پر از اميد و آرزو بود. نقشه کشيدم که تمام ذخيره ام را ببرم که تا دير نشده آپارتمانی در بغداد بخرم. در خيال خودم حتی يک روز ماندن در لندن هم دشوار بود. با چه شوری رفتم.
زهرا با اشک به خاطر آورد که در دومين سفر او را دستگير می کنند سه روز به زندان می افتد. همان روز ورودش به بغداد، ساعد يکی از اعضای خانواده شان جلو چشم بچه هايش،
دم در خانه کشته می شود.
قطار رسيده است به ايستگاه واترلو. زهرا و اسماعيل در ازدحام ايستگاه شب عيدی و شلوغ گم شدند.









اظهارنظرها ارسال اظهار نظر
تقديم به روح صدام:
آمد شدن تو اندر اين عالم چيست / آمد مگسی پديد و نا پيدا شد.
البته با عرض پوزش از حکيم عمر خيام بخاطر بکار بردن اين شعر در مورد جنايتکار کثيفی چون صدام.
اما در مورد اينکه خودش رو اعدام کردن يا نه، به نظر من مهم نيست، مهم اينکه بقيه جنايتکار هم بفهمند در دنيای امروز جايی ندارند.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام!
با اينهمه، دنيا بايد به خود و به او مجال ميداد.
بدويت، تكبر، و توحش از چهرهاش ميباريد.
شايد اين از الزامات اقتدار يك سلطان باشد براي فرماندهي يك ملت در نظامي غيردموكراتيك.
او محصول دنيا، محصول غريزه و محاسبات بود و حيف بود كه دست خالي برود. او يك بيمار بود با فلسفهاي خودبافته.
بشريت او را از دست داد، سوژهي خوبي بود براي توليد وتلطيف عواطف بشري.
او يك بيمار بود. يك قاتل، يك شكنجهگر، يك غاصب، يك تماميتخواه يك خودشيفته كه تازه ياد گرفته بود ميتواند با ايمان مردمش بازي كند، اين كسب و كار سلطانهاست. پيش از اعدام قرآن بدست گرفته بود بينوا! شايد ايمان داشت، شايد در دلش مهري هم بود، لطفي هم يود، شايد سر سوزن ذوقي هم داشت، اما هر چه بود تزلزل و عجز يك ديكتاتور در مواجهه با مرگ دلم را سوزاند. شايد ديدن مرگ يك مؤمن حقيقي اينقدر مرا متاثرنميكرد كه جانكندن يك متفرعن كه روزي همه چيز بود و اكنون هيچ.
شايد او هم براي تحقق آرمانش، براي امنيت و تعالي ميهن درون ذهنش، روزي فرهيختگان يا مخالفانش را قطعه قطعه كرده بود.
شايد او هم در سازوكار خيرخواهياش براي ملتش فلسفه بافته بود، با نيت خير. كسي چه ميداند.
او هم حق داشت مثل خيليها دگم بينديشد با نيات خير. دروغ بگويد براي مصلحت. براي امنيت. براي آرمان.
كردهايش را بكشد براي امنيت. شيعهها را بكشد براي امنيت. آزاديخواهان را بكشد براي امنيت.ايرانيها را بكشد براي امنيت.
وقتي بين مردم ميرفت برايش هورا ميكشيدند ميليونها نفر! خيليها هم جانشان را ميدادند براي او.
او يك قرباني قتلهاي زنجيرهاي طبيعت بود كه روزگار صفايي در وجودش نگذاشته بود.يا اگر گذاشته بود آنرا نميفروخت براي دزديدن دل و اعتماد مردمش. حرفش رك بود،زورش رك بود، اجحافش رك بود و توطئه نداشت. قلدر بود و با پنبه سر نمي بريد. زور و تحديد و تهديدش هويدا بود و تو را در هزارتوي بازيهاي عاطفي گم نمي كرد.
هر چه بود، بدويت، تكبر، و توحش از چهرهاش ميباريد.
نقص بزرگي كه داشت مثل بوش چهرهاش مهربان نبود.
من به خونخواهي او در عيد قربان فرياد كشيدم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
و تو ميمانی و يک دنيا حسرت و اندوه
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Such a terrible monster Saddam had been so that people simply cannot believe he has died! Good post, thanks
در مورد اين نظر شکايت کنيد
يعني واقعا كسي حاضر است حتي در مرگ هم رل صدام را بازي كند؟؟؟؟؟!!!!!!!
من كه فكر ميكنم خودش بود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
در كشورهاي جهان سوم چون اعتماد به دولت وجود ندارد هميشه يك نوع شكاكي و شك نسبت به همه چيز وجود دارد و همان فرضيه توطعه وجود دارد. در اين جهان امروزي كه دهكده جهاني است هر كس اب بخورد همه مي فهمند نگاه كنيد ببيند اين زندگي بازيگرها رو كه چطوري زير ذره بين است پس چطوري صدام با اون چهره مشخص ميتونه زندگي كنه و كسي نفهمه.
صدام رفت.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اینجا در ایران هم هیچکس مرگ صدام را باور نمی کند این موضوع بسیار جالب است صدام لااقل در ذهن ها نمرده است
در مورد اين نظر شکايت کنيد
با عرض سلام. دوستان و عزیزان مسئول این بلاگ و مجموعه ی ارزشمند بی بی سی پرشن بطور قطع در جریان راه اندازی سایت باصطلاح "ساماندهی دات ایر" و آئین نامه ها و بقیه ی موارد مربوطه هستند. راستش تو صفحه ی اول بی بی سی پرشن چیزی در این مورد ندیدم. خواهشا بیشتر یا یهتر بگم خیلی خیلی خیلی بیشتر به این مسئله بپردازین. اون روزی رو میبینم که یه چیزی حدود صد هزار وب پیج در مورد اسلام رو تو یه چیزی مث اینترانت قرار بدن و این بشه دسترسی ما ایرانیان داخل ایران به دنیای اطلاعات! بعد اگه کسی یه بلاگ زد و توش بجای رژیم صهیونیستی از کلماتی مثل اسرائیل و یهود استفاده کرد، دستگیر میشه!! نگین نگفتم! فعلا.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
نوشته جالبی است. عدم رشد سیاسی و فرهنگی یک ملت موجبات تبدیل یک انسان عادی را به یک دیکتاتور پدید میآورد. همه اول حمایتش میکنند. از اشتباهاتش کوکورانه دفاع میکنند و هارتر میشود. بعد همه از او متنفر میشوند اما تظاهر میکنند که دوستش دارند. همه آرزوی مرگ او را دارند و تنها او را باعث و بانی همه بدبختیها میدانند. افسانه شکست ناپذیری او چنان در دل مردم ریشه میدواند که دیگر باور ندارند وی روزی بمیرد. و این موضوع باز هم تکرار خواهد شد.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
پيش سلام آقای بهنود
من در بي بی سی همواره از شنيدن نظرات شما و آقای احمد سلامتيان که البته حضورشان متاسفانه در بی بی سی کمرنگ شده و نمی دانم چرا لذت می برم. به نظر من اگر صدام اعدام شده باشد شقاوت کاملی است که در دنيای کثيف سياستمداران(که البته جز اين انتظاری هم نميرود) اتفاق افتاده است.نمی خواهم بگويم حق صدام نبود بلکه نظر می خواهم بگويم به جز صدام سياستمداران بسياری بايستی همچون او پاسخگوی اعمال خود باشندولی فرق آنها با صدام اين است که هنوز قدرت دارند. بياييد واقعگرا باشيم صدام يکی از آنها بود نبايد به مرگش راضی ميشدند و حال که شدند براي آنها آنها آثاري دارد. در خصوص اعدام صدام بنده نظری در سايت بی بی سی دادم که دقيقا همان را در اينجا نيز خواهم آورد:
مرگ يک انسان (فی نفسه) به هر اندازه ظالم هم که بوده باشد، چيز جالبی نيست که بتوان از آن لذت برد يا بخاطر آن شادی کرد. اما دلم ميخواهد چهره صدام،هنگامی که به دار آويخته می شود، را ببينم. می خواهم بدانم عکس العمل او به مرگ خودش چه گونه بوده است اگر چه هنوز هم از ديدن چهره او هراس دارم حتی بعد از مرگش.(منتشر شده در: 12/30/06 12:42)
اما ميخواهم نظر شما را به برخورد جالبی که بوش با خبر اعدام صدام داشته و خود شما هم در ميزگرد همان روز متذکر آن شديد دوباره جلب کنم. ماجرا از اين قرار بود که در ساعت 4 صبح 30 دسامبر 2006 قبل از اعدام صدام تلفن مخصوص امنيتی جورج بوش به صدا در مي آيد و او بيدار می شود. مشاور وی به او تصميم دولت عراق را اطلاع می دهد که صدام تا ساعاتی ديگر به دار آويخته خواهد شد. وی همانجا دستور می دهد که بيانيه ای که از پيش به همين منظور آماده گرديده را بعد از مرگ وی منتشر کنند و سپس به خواب ميرود.نکته جالب ديگر اينکه در همين روز در عراق مطابق با خبری که بعد از ظهر اعلام گرديد 60 نفر کشته شده اند. البته بعد از اشغال عراق شنيدن مرگ اين تعداد در يک روز خيره کننده نيست شايد به همين خاطر باشد که جرج بوش آنقدر به شنيدن خبر مرگ البته فقط در عراق عادت کرده که بعد از شنيدن خبر اعدام صدام دوباره به خواب ميرود. البته ممکن است از دست مشاور خود هم عصبانی شده باشد که چرا برای دادن اين خبر او را بيدار کرده است چرا که رابطه سرنوشت عراق با سرنوشت صدام مدتهاست قطع گرديده بود و مرگ صدام همانند مرگ آن شصت نفر ديگر اهميتی خاص نداشت که او را بيدار کنند. حال علاقمندم نظر شما را در خصوص اين اتفاق بدانم. صدام هر که بود 30 سال رهبر يک مملکت بود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مسعود جان درووود
راستش من هم باور نمیکنم که تصویر پخش شده خود صدام بوده و توی ایران من با آشناها و همکارام که صحبت میکردم همین نظر رو داشتن . شما میگین خودش بوده (؟_؟)
در مورد اين نظر شکايت کنيد
عین این بی اعتمادی در بین مردم ایران با انتخابات مربوطه. مردم هم که هیچ وقت آگاه نیستند می رن رای می دن! در حالی که نمی دانند آن شخص یا آن حذب چه ماهیتی دارند. در ایران مردم از آژانس های خبری بدشان می آید و تصور می کنند که در ساحل جزایر هاوایی هستند و فقط باید به زندگی روزمره شان فکر کنند!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ازينکه خودش بود که خودش بود بدل که جای کس دبگه اعدام نميشه اونم با اون فيلم رقتبار که ميتونيد توی youtube ببينيد. اما نکته جالب اين گزارش افسانه نامرگی اين بابا واسه ملت ستمديده عراق هست. گاهی ستمگر اينقدر ستمديده رو ميترسونه که ستمديده بيچاره به چشماش هم ديگه اعتماد نداره. اتفاقا اولين قدم به زير کشيدن اين نوع ستمگرها در خاورميانه به زير کشيدنشون در قلبهای وحشتزده ستمديدست. ازين جهت مقتدی صدر رو من تحسين ميکنم البته نه از جهت ديگه!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چون هرانسان يک روز چه بمرگ طبيعی يا بقتل رساندن اين داری فانی را ترک خواهد گفت: اماافسوس ميخورم که يک ريس جمهوربرحال يک کشور بخاطراهداف شوم يک کشورسلطه جوی مثل امريکا درروزخسته عيدکه تمام مسلمانان دنيادرآن روز جشن خوشی برپا ميکند به دار آويخته ميشود اين نه تنها دربهبود وضع عراق کمک ميکند بلکه تفرقه ميان دو مذهب انداختن وسود بردن بنفع امريکا تلقی شده ميشود من ازاعدام صدام خوشحال نستيم بلکه اين عمل زشت امريکارا دشمنی برعليه تمام مسلمين جهان ميدانم
سيد ذکريا "هاشيمي) ازولايت بدخشان
در مورد اين نظر شکايت کنيد
صدام زنده است. او در محل امنی تحت حمايت امريکاييهازندگی ميکند. خبر اعدام صدام همانقدر دروغ است که خبر ازاد شدن عراق توسط امريکا.
در مورد اين نظر شکايت کنيد