چند ساعتی در میدان سرخ مسکو

- نویسنده, داریوش رجبیان
- شغل, بی بی سی، مسکو
نه فرصت بازگشت به هتل بود و نه امکان خریداری دستکش. دستهایم را به هم میساییدم و از هر دقیقهای که اجازۀ حضور و فیلمبرداری در میدان سرخ داشتیم، بهره میبردم. بهویژه اینکه پس از یک هفته انتظار کاخ کرملین نهایتاً موافقت کرده بود که تیم بیبیسی فارسی در میدان سرخ فیلمبرداری کند. البته این شرایط شامل حال همۀ رسانههای خارجی میشود. فیلمبرداری بدون پروانه در میدان سرخ مسکو، ممنوع! فرصتی مغتنم برای اندیشیدن بر فرمانهایی که ممکن است از پشت حصار کرملین که در برابرش ایستاده بودم، در مورد بحران کنونی میان روسیه و بریتانیا صادر شود. اما اینجا قرار نیست دربارۀ آن بحران بنویسم.
خلاصه، دو سه ساعتی که در میدان سرخ بودیم به اطراف و اکنافش سر میزدیم و برداشتهایی میکردیم. حتی به یاد یکی از نخستین یادکردها در تاریخ دربارۀ مجموعۀ کرملین افتادیم. آن هم به قلم اروجبیگ بیات، برادرزادۀ سفیر دربار صفوی که به اروپا رفته بود، با پادشاهان دیدار داشت و از جمله با تزار روسیه و در همان اواخر سدۀ ۱۶ میلادی در کتاب خاطراتش از دژ کرملین توصیف کرده بود و نوشته بود که کاخهای درون آن مجموعه شبیه آثار معماری ایتالیایی است. که دقیق است. بسیاری از معماران کرملین ایتالیایی بودهاند.
ضمناً در روسیۀ قدیم محلی که کرملین نداشت، «شهر» محسوب نمیشد. در نتیجه بسیاری از شهرهای کهن روسیه کرملین خودشان را دارند. صحبت ما از معروفترین آنهاست که مرکز ثقل قدرت سیاسی در روسیه به شمار می آید.

از کرج تا مسکو؛ برای تماشای راک آمریکایی
ناگهان لفظ فارسی به گوشم رسید و شماری از ایرانیان را دیدم که از کرج برای یک مسافرت هشتروزه به مسکو آمده بودند. داشتند از همدیگر عکس میگرفتند. روز دومشان بود و بهظاهر خوشحال بودند. آمده بودند کنسرت گروه راک آمریکایی اِونِسِنس را در مسکو از نزدیک ببینند. دیده بودند و خشنود. و من به خودم فکر کردم که زمانه چه بازیهایی دارد که امروزه هواداران ایرانی هنرمندانِ حتی راک آمریکایی میآیند که هنرنمایی آنها را در روسیه ببینند. در گذشتۀ شورویِ این کشور، نه راک مجاز بود و نه کنسرت آمریکایی.
برداشت کلی هدیه و آناهیتا و فرانک و مهرداد از کرج ایران که برای نخستین بار به روسیه آمده بودند، بسیار مثبت بود. روسها را مهربان و مهماننواز دریافته بودند و حتی آب و هوای بهشدت زمستانی و (دستکم برای من) گزندۀ اینجا را هم دوست داشتند. تنها دغدغۀ آنها این بود که در جامعۀ مسکو ظاهراً باید روسی بلد باشی، چون اینجا غالباً حتی انگلیسی بلد نیستند. تکلم، فقط به یک زبان؛ معضلی که در همۀ جوامع گویشوران زبانهای بزرگ وجود دارد. و ضمناً، هیچ یک از این دوستان تازهام از کرج ایران متوجه نشده بودند که روسیه در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری است. این هم از فضای انتخاباتی روسیه.
لنین، صد سال پس از انقلابش

منبع تصویر، Getty Images
آرامگاه لنین یکی از نقاط توجه دوربین ما در میدان سرخ مسکو بود. به اندی براون، فیلمبردار چیرهدستم گفتم که اینجا باید چیزکی بگویم و ضبط کنیم. در آن تکۀ کوتاه اشارهای داشتم به زمانی که آرامگاه بنیانگذار اتحاد شوروی، کعبۀ کمونیستی بود. مردم از سراسر جهان میآمدند، از بام تا شام در صف منتظر میماندند و نمیتوانستند تا پایان روز هم به دیدار جسد لنین برسند. بامداد فردا زودتر از دیروز برمیگشتند. به همین دلیل هم صف بازدید از لنین همیشه چند کیلومتر طول داشت. اما امروز ما میتوانستیم شمار بازدیدکنندگان آرامگاه لنین را با انگشتان دست بشمریم که گویای واقعیتهایی بود.
شاید واژۀ «آرامگاه» برای یک چنین جایی که یک جسد را به نمایش گذاشتهاند، مناسب نباشد. و اتفاقاً پارسیزبانان اتحاد شوروی به این محل از همان بامداد حکومت شوراها «مقبره» میگفتند و میگویند. اما این واژه است که مفهوم را برمیگزیند...
نکتۀ برجستۀ دیگر، نبود گارد افتخار در دو سوی درب ورودی مقبره بود. در زمان شوروی، دو سرباز، دو سوی درب آرامگاه، تمثال متانت و ایستادگی بودند، چون به نظر میرسید که حتی مژه نمیزنند. چنان استوار و بیحرکت، در سرما و گرما، میایستادند که فکر میکردی حتی نیش زنبور صدا و حرکتی از این افراد درنمیآورد. عین دو تندیس، روبروی هم. تا لحظۀ موعود تعویض پاسبانان که واقعاً دیدنی بود. گویا یک نفر در برابر آیینه ایستاده بود و با گامهای استوار نخست جلو میرفت، سپس به راست یا چپ میپیچید و باز جلو میرفت. و یک جفت سرباز دیگر با همین حرکات، جای آنها را میگرفتند. حتی چهرههایشان شبیه هم بود... ظاهر چنین بود، اما معلوم نبود که در باطن چه میگذرد. بالاخره شوروی بود و همگونی، یکی از اصول آن.
امروزه یک چنین گارد افتخاری در دو سوی درب آرامگاه لنین وجود ندارد. در واقع، سالهاست که بحث خاکسپاری جسد لنین جریان داشته، اما ظاهراً تا کنون به افاقهای نرسیدهاند. ولی در میان مردم، کاملاً محسوس است که لنین هم به جمع چهرههای سیاسی دیگر پیوسته و اکنون دیگر مقام شامخ و شاخصی ندارد. حتی موزۀ آثار زندگی و کارنامۀ او که در کنار مقبرهاش بود سالهاست که به «موزۀ تاریخی فدراسیون روسیه» تغییر نام کرده و صرفاً ویژۀ کسی نیست که سیاست روسیه را یک سده پیش زیر و رو کرده بود.
اما انتخابات ۲۷ اسفند (۱۸ مارس) روسیه هم طبعاً از پیامدهای کاری است که ولادیمیر لنین صد سال پیش کرده بود و نهایتاً به حکومت ولادیمیر پوتین انجامید. تا چند روز دیگر گام بعدی روشن خواهد شد.












