هفتاد سال ادبیات چین: یک رهبر شاعر و هزاران خطر نویسندگی

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, علی جیحون
- شغل, منتقد هنری
"رفقا! [...] ما میتوانیم ادبیات و هنری را ایجاد کنیم که واقعا در خدمت کارگران، دهقانان و سربازان باشد؛ ادبیات و هنری حقیقتا پرولتاریایی. [...] ما تلاشهای نویسندگان و هنرمندان انقلابی برای استحکام رابطهشان با کارگران، دهقانان و سربازان را تشویق میکنیم و به آنان آزادی کامل میدهیم تا به میان خلق بروند و ادبیات و هنر انقلابی را خلق کنند."
این جملات، بخشی از سخنرانی معروف مائو تسهتونگ است که در جمع نویسندگان و هنرمندان کمونیست چین در شهر "یانآن" پایگاه حزب کمونیست این کشور ایراد شد.
درست است که هفتاد سال پیش، در اول اکتبر ۱۹۴۹ حکومت کمونیستی در چین آغاز شد، اما کمونیسم از مدتها پیش به ادبیات این کشور وارد شده بود.
از همان اواسط دهه ۱۹۳۰ که قدرتنماییهای حزب کمونیست چین با "راهپیمایی طولانی" آغاز شده بود، گروههایی از نویسندگان کمونیست در شهر "یانآن" تشکیل شدند.
مائو، رهبر وقت حزب کمونیست، دو بار در سال ۱۹۴۲ یعنی هفت سال پیش از آن که تأسیس جمهوری خلق چین را اعلام کند، در دو سخنرانی در جمع این نویسندگان، نقشه راه را برای نویسندگان کمونیست ترسیم کرد.
او به نویسندگان چینی توصیه کرد ادبیات را به مثابه یک سلاح جنگی در نظر بگیرند "ادبیات انتقادی" را که در دهه ۱۹۲۰ در آمریکا شکل گرفته بود، زیر سوال ببرند و به طور محدود و انتخاب شده به ادبیات جهان بنگرند.
جنبش چهارم مه، اولین گسست ادبی
سی سال پیش از آغاز حکومت کمونیستی در چین، جنبش چهارم مه ۱۹۱۹، گرچه یک جنبش دانشجویی بود اما اولین گسست بزرگ در ادبیات چین را ایجاد کرد؛ به طوری که مورخان ادبی، ادبیات چین را به دو دوره پیش و پس از این جنبش تقسیم میکنند.
پیش از جنبش چهارم مه تلاشهایی برای نوسازی ادبی در چین رخ داده بود اما با وقوع این جنبش بود که پوسته کهنه و متصلب ادبیات چین فروریخت.
در این دوره، روشنفکران چینی به دو پایه فرهنگ و ادبیات چین حمله کردند: یکی کنفسیوسیسم، به عنوان ایدئولوژی حکومتی که هرگونه تلاش برای مدرنیزاسیون را برنمیتابید و دیگری، زبان کلاسیک چینی که قدمتی طولانی داشت و ورود به آن برای جمعیت تقریبا بیسواد چین بسیار دشوار بود.

منبع تصویر، Getty Images
انتقاد روشنفکران به ادبیات کهن این بود که با زبان نخبگان نوشته شده و از زبان بومی و محلی ساکنان چین دور است.
روشنفکران چینی در این دوره، به سوی ادبیات غرب تمایل پیدا کردند اما راه آشنایی بیشتر آنان از ژاپن میگذشت. آنارشیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم، بسیار بیشتر از انقلاب اکتبر روسیه برای آنان جذاب شده بود.
"هو شی"، نویسنده و فیلسوف چینی که در فاصله سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۷ در آمریکا زندگی میکرد، در بازگشت به چین، از زبان کلاسیک چینی (wenyan) کناره گرفت و زبان محلی (baihua) را انتخاب کرد که نوشتههای عامهپسند به آن زبان نوشته شده بود.
همچنین از نظر فرم ادبی، جنبش چهارم مه، تحولاتی در ادبیات چین به وجود آورد.
در حالی که تا آن زمان، شعر و قطعههای منثور جایگاه ویژهای در ادبیات کلاسیک چین داشت و برای انتقال ارزشهای متعالی اخلاقی استفاده میشد، روشنفکران و نویسندگان چینی به رمان توجه کردند و آن را از قالبی صرفا تفریحی درآوردند.
در این دوره، ترجمه آثار ادبی جهان در چین رونق گرفت و نویسندگان چینی با مکاتب ادبی غرب مثل رومانتیسم، ناتورالیسم و سوررئالیسم آشنا شدند.
ظهور کمونیسم با یک رهبر شاعر
هنوز مدت زیادی از جنبش چهارم مه نگذشته بود که حزب کمونیست چین تشکیل شد. اساسا "چن دوژیو"، سخنگوی اصلی جنبش چهارم مه، از بنیانگذاران اصلی این حزب بود.
مائو تسهتونگ هم در شکلگیری حزب کمونیست چین نقش داشت. او پیش از آن که وارد حزب کمونیست شود، به مدت دو سال در یک کتابخانه کار میکرد و تا آن زمان، از یک سو شدیدا علاقهمند به آثار کهن چین بود و از سوی دیگر، خواننده جدی متفکران غربی مثل منتسکیو، آدام اسمیت، مارکس و انگلس.
مائو که سال ۱۸۹۳ در یک خانواده دهقانی به دنیا آمد و در مدرسه و سپس در دانشگاه "هونان" با فرهنگ غرب آشنا شد، از سیزده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد.
اما ورود به عرصه سیاست موجب نشد که او از دنیای ادبیات فاصله بگیرد، بلکه رابطه نزدیکی میان شعر و مبارزه سیاسی یافت.
او در مقدمهای برای یک کتاب "هو شی" در سال ۱۹۴۵ نوشت: "شعر، اعتقاد را بیان میکند."

منبع تصویر، Getty Images
با این حال، مائو چندان علاقهای به چاپ آثارش نداشت. به همین دلیل، مجموعه اشعارش خیلی حجیم نیست و حدود صد شعر را شامل میشود.
مائو اولین شعرهایش را در سال ۱۹۳۷، وقتی سی و چهار ساله بود، با عنوان "راهپیمایی طولانی" و "کوهستان لیوپان" منتشر کرد.
در آن زمان "راهپیمایی طولانی" به وقوع پیوسته و مائو توانسته بود جایگاه خود را به عنوان یک رهبر مردمی مستحکم کند.
اما رهبر حزب کمونیست چین شیوه دیگری را نیز برای بیان نظرات سیاسی خود پیدا کرده بود: "دازیبائو"؛ نوعی اعلامیه که فقط یک نفر آن را مینوشت و در آن عقاید سیاسی و اخلاقی خود را بیان میکرد.
دازیبائو از سوی مائو "سلاح جدید فوقالعاده مفید" برای مبارزات انقلابی توصیف شد.
همچنین در جریان انقلاب فرهنگی چین، دازیبائو تقریبا همه دیوارها را اشغال کرده بود و حتی برخی آن را به بدن خود نصب میکردند.
آغاز حکومت کمونیستی و "ادبیات ۱۷ سال"
پس از تاسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ و آغاز سلطه کمونیسم بر چین، فشار سیاسی بر نویسندگان این کشور افزایش یافت.
از این سال تا سال ۱۹۶۶ که انقلاب فرهنگی چین به دستور مائو به وقوع پیوست، جریانی خاص در ادبیات چین به وجود آمد که به "ادبیات ۱۷ سال" معروف شده است.
جریان "ادبیات ۱۷ سال" همان اصولی را دنبال میکرد که در کنگره "یانآن" اعلام شده بود.
بیشتر بخوانید:
در این دوره، نویسندگان نوظهوری پا به عرصه گذاشتند که نویسندگان بزرگ و باسابقهای را که پس از جنبش چهارم مه ۱۹۱۹ در چین به وجود آمده بودند، به محاق بردند و به سکوت واداشتند.
در واقع قدرت گرفتن حزب کمونیسم، جهتیابیها را در فضای ادبی چین تغییر داد. از آن پس، تأثیرپذیری از ادبیات شوروی، در همسایگی چین افزایش یافت و به این ترتیب، "رمانتیسم انقلابی" با "رئالیسم سوسیالیستی" در هم آمیخته شد.
همچنین با تشکیل انجمن نویسندگان چین، بحث درباره کارکرد نویسنده در جامعه و عمل نویسندگی بالا گرفت.
در این دوران، برخی از نویسندگان از کشور خارج شدند و برخی دیگر که در کشور ماندند نتوانستند خود را با معیارهای جدید وفق دهند.
انقلاب فرهنگی و سکوت ادبی
اما وقوع انقلاب فرهنگی در چین، در سال ۱۹۶۶، تقریبا همه نویسندگان این کشور را درگیر خود کرد؛ چه آنانی که به رژیم کمونیستی چین وفادار بودند، مثل "لائو شی" یا "بی جین"، چه نویسندگانی مثل "هو فنگ" و "دینگ لینک" که منتقد و دگراندیش به شمار میرفتند.
با انقلاب فرهنگی، بسیاری از نویسندگان به اردوگاههای بازپروری نزد دهقانان یا اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند. بعضی از آنان مثل "لائو شی" برای پرهیز از تحمل حقارت، خودکشی کردند و برخی دیگر، بعدها تجربههای خود از این اردوگاهها را به صورت کتاب منتشر کردند.
یکی از نویسندگانی که به زندان افتاد "لائو موشا" بود. او به همراه "دنگ توئو" و "وو هان" که آنان نیز زندانی شدند، جزو نویسندگان معروف آن دوره بودند که علنا علیه انقلاب فرهنگی مائو موضع گرفتند. این سه نویسنده چینی، تبدیل عرصه فرهنگ به جولانگاه بلندپروازیهای سیاسی مائو را محکوم کردند.
دنگ توئو و وو هان در زندان جان باختند و لائو موشا به طرز معجزهآسایی جان سالم به در برد و در سال ۱۹۷۸ از او اعاده حیثیت شد.
در چنین شرایطی که از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ به طول انجامید، یعنی به مدت یک دهه، تقریبا سکوتی مرگبار بر ادبیات چین حاکم بود.
از مرگ مائو تا کشتار تیانآنمن
مرگ مائو در ۱۹۷۶ از سنگینی فضای ادبی چین کاست. اصلاحات اقتصادی رهبر بعدی حزب کمونیست، به فضای نشر نیز کمک کرد و برخی از کتابفروشیها بازگشایی شد.
در دوره جدید، در میان جریانهای ادبی که در چین شکل گرفتند، جریانی به نام "جوانان تحصیلکرده" (zhiqing) به وجود آمد که هم به ریشههای سنتی و بازگشت به ادبیات کلاسیک متمایل بود و هم میخواست آن را با فرهنگ عامه همراه سازد. این جوانان که تعدادشان نزدیک به ۱۷ میلیون نفر تخمین زده میشد، در فاصله سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۰ به روستاها فرستاده شدند.
همچنین در زمینه شعر، "شاعران گنگ" پا به عرصه ادبیات گذاشتند و نسلی نیز از نویسندگان آوانگارد چینی به وجود آمد که در زمان انقلاب فرهنگی، خردسال بودند. این دسته از نویسندگان، به تکنیکهای مدرن روایت و خود متن توجه میکردند. جریان نئورالیسم هم در دهه ۱۹۸۰ در ادبیات چین ظاهر شد.
اما کشتار میدان تیانآنمن در ۱۹۸۹، بار دیگر ادبیات چین را با سرکوبهای گسترده مواجه ساخت، به طوری که این کشتار آخرین گسست بزرگ را در این ادبیات به وجود آورد.

منبع تصویر، Getty Images
یکی از چهرههای ماندگار این دوره، "لیو شیائوبو"، منتقد ادبی و برنده جایزه نوبل صلح است که سال ۲۰۱۷ درگذشت. او از رهبران اعتراضات میدان تیانآنمن بود.
هرچند پس از ۱۹۴۹، تاسیس حکومت کمونیستی چین موجب مهاجرت تعدادی از نویسندگان چینی شد اما موج تبعید نویسندگان چینی پس از کشتار ۱۹۸۹ با دوره پیش از خود قابل مقایسه نبود.
از آن به بعد، دفاتر انتشاراتی تایوان، نقش مهمی در چاپ و انتشار آثار نویسندگان تبعیدی چین ایفا کردند.
از ادبیات تبعید تا نوبل مو یان
در این سالها نویسندگان تبعیدی، به سفیر ادبیات کشورشان تبدیل شدهاند. به عنوان نمونه، اهدای جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۰ به "گائو شینگجیان" نویسنده چینی ساکن فرانسه، توجهها را به ادبیات تبعید چین جلب کرد.
با این حال در سالهای اخیر، برخی از نویسندگان تبعیدی چین به کشورشان سفر کردند و برخی از آثار آنان در داخل کشور منتشر شد. همچنین نسل دیگری از نویسندگان در داخل چین به وجود آمد که کمتر سیاسی بود.
در سال ۲۰۱۲، اهدای جایزه نوبل ادبیات به "مو یان" نویسنده چینی ساکن چین، توجه جهانی را به ادبیات داخل چین معطوف کرد.

منبع تصویر، Getty Images
نقد جامعه و فرهنگ چین، یکی از مضامین آثار مو یان است، با این حال اهدای جایزه به نویسندهای که در چین زندگی میکرد، انتقاداتی را از سوی نویسندگان تبعیدی برانگیخت.
"وئی ژنگشنگ" فعال حقوق بشر چینی و برنده جایزه ساخاروف گفت که "مو یان" در این سالها از دیگر نویسندگان دگراندیش چینی در مقابل حکومت حمایت نکرده است.
اما "مو یان" در پاسخ به انتقادها گفت: "فکر میکنم بسیاری از منتقدان من، کتابهایم را نخواندهاند. اگر آنها را میخواندند متوجه میشدند که این کتابها زیر فشار زیاد نوشته شدهاند و مرا در معرض خطرهای بزرگ قرار دادهاند."
در هفتاد سال حکومت کمونیستی چین، تیغ سانسور، همواره تیز و آبدیده بوده، اما نویسندگانی مثل مو یان توانستهاند در آثارشان حتی به سیاست به طور هوشمندانه و با ظرافت بپردازند.
با این حال، این نویسنده بزرگ چینی، پس از اعلام نامش به عنوان برنده جایزه نوبل، در یک کنفرانس خبری گفت: "فکر میکنم که برخی از نظرات مائو درباره هنر منطقی بود، نظیر آنچه او درباره روابط میان هنر و زندگی میگفت."











