چمدان: 'تنها مشکلم برداشتن فنجان قهوه است'
- نویسنده, امیر پیام
- شغل, بیبیسی
ابتدا قرار بود با دینا اثنیعشری در ارتباط با جلسات ماهانهای که برگزار میکند، مصاحبه کنم.
جلساتی به نام 'آی وین' -I Win- که به همت دینا هر ماه با یک موضوع و یک سخنران مدعو چندین نفر از زنان شاغل یا جویای کار را در منطقه خلیج سانفرانسیسکو دور هم میآورد.
برگزاری چنین جلساتی چیز تازهای نیست. کافی است در وبسایتهایی مانند میتآپ، چرخ کوچکی بزنید تا هزاران گروه مثل این را پیدا کنید؛ هر کدام آدمها را گرد یک علاقه یا موضوع مشترک گرد هم آوردهاند.
برای من اما، آنچه جستجو درباره چگونگی شکلگیری بعضی از این گروهها را جذاب میکند، انگیزه شخصی موسسان آنهاست که اغلب داوطلبانه و بدون هیج چشمداشت مالی چراغ اول این پاتوق را روشن میکنند.
گروههایی این چنین مثل هر جمع تازهای، در ابتدا پرجاذبه است اما معمولا بعد از مدتی کسلکننده و 'بیمزه' میشود مگر موسس آن دلیل محکمی برای ادامه راه داشته باشد.
جلسات که دینا اثنیعشری برگزار میکند، اگر چه مدت زیادی از برگزاری آنها نمیگذرد اما تاریخچه زندگی دینا تا حدود زیادی تضمین کننده بقای آنهاست.
تقویم زندگی او پر از وقایعی است که خودش در شکلگیری آنها هیچ نقشی نداشته.
- این که وقتی فقط هیجده ماه داشته فلج اطفال چه طور یک شبه پاهایش (و نه دویدن) را از او گرفته
- این که وقتی فقط هیجده سال داشته برگزار نشدن کنکور و تعطیلی دانشگاهها چه طور دوباره مانع از حرکت او (نه رسیدنش) شد
- این که چه طور دومین زایمان ناچارش کرد عصا به دست بگیرد و به قول خودش دستانش (و نه توانش) را از دست بدهد
با همه اینها، با دینا که حرف میزنید اغلب مشکلاتش را به سخره میگیرد.
مثلا وقتی از پای چپش تعریف میکند: "این پام که هیچ کدام از عضلاتش کار نمیکنه. مهمون بدن منه، با من میاد و میره، دمش گرم."
یا وقتی از بزرگترین مشکل زندگیاش میگوید: "بزرگترین چالش هر روز من، برداشتن فنجان قهوه است. از وقتی با دو عصا حرکت میکنم، کمتر زمین میخورم و سرعتم هم بیشتر شده اما به جایش دستهایم را از 'دست' دادهام. اما مهم نیست، فقط باید کمی کمتر تو فنجان قهوه بریزم و کمی هم اهستهتر حرکت کنم، وگرنه هر طور که شده قهوه رو میارم سر میز صبحانه."
کلیک کنید و بشنوید: گفتگوی رادیویی دینا اثنیعشری با چمدان

منبع تصویر، Dina Asna

منبع تصویر، Dina Asna
از مهندس کامپیوتر تا مشاور سرمایهگذاری مسکن
روزی که قرار بود بخش ویدئویی چمدان دینا را ضبط کنیم، او با یکی از مشتریانش برای بازدید از خانهای در حوالی شهر والنات کریک در حومه شرقی خلیج سانفرانسیسکو قرار گذاشته بود؛ خانهای ویلایی که در شیب یک تپه واقع شده بود و به قول دینا حیاط و باغچهاش را گویی مثل یک تابلو بالا آورده بودند تا اهل خانه بتوانند هر لحظه از داخل پذیرایی و آشپزخانه تماشایش کنند (کلیک کنید و ببینید).
با وجود این، لحظاتی بعد دینا به ملیسا، دختر چینی که برای بازدید خانه آمده بود، توضیح داد که شیب حیاط خانه اگر چه بر زیبایی باغچه افزوده اما میتواند به هنگام بارندگی آب را به زیر ستونهای خانه هدایت کند و به سازه اصلی آسیب وارد کند.
دینا بیش از ۱۰ سال است که از آلمان به آمریکا مهاجرت کرده و اکنون با دو پسرش در شهر موراگا زندگی میکند.
او که بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در آلمان به عنوان مهندس کامپیوتر کار میکرد، بعد از جدایی از همسرش برای کار در شرکتهای انفورماتیک به شمال کالیفرنیا آمد.
اما همان طور که خوش میگوید یک اتفاق ساده "موجب بیداری" او شد و از آن پس تصمیم گرفت فقط از خانه کار کند.
"بعد از طلاق، دائم این جملات را در مغزم می پیچید که من یک مادر تنها هستم، من یک مهاجرم و من یک معلولم. وقتی با دستان خودتان این مدالها را به گردنتان میآویزید، دیگر نمیتوانید سرتان را بالا بگیرید و گردنتان را راست کنید."
"یک روز عصر که به علت نقص فنی سیستم، بیشتراز معمول سرکار مانده بودم، پسرم ژوبین، زنگ زد و گفت چرا هنوز سرکارم. از او پرسیدم که کارهای مدرسه را با پرستارش انجام داده. گفت همه تکالیفش را انجام داده الا ریاضیات که نگه داشته تا با من انجام دهد. همانجا یک دفعه گویی تیری به پشتم فرو رفت. به خودم گفتم: 'چه میکنی؟ گمان کردی همه چیز را با پول می توانی بخری؟'"
بعد از آن روز، دینا که از سال ۱۹۸۵ (۱۳۶۴) در آلمان زندگی کرده بود، با وجود مخالفت همه دوستان و آشنایان، تصمیم گرفت با قبول یک قرارداد کوتاه مدت، به آمریکا سفر کند و کمی بعد که متوجه استقبال پسرانش از این جابجایی شد، در کالیفرنیا ماندنی شد و با خودش عهد کرد برای ماندن در کنار فرزندانش، حرفهای جدیدی پیدا کند که به او اجازه دهد از خانه کار کند.

منبع تصویر، Dina Asna
"ابتدا که وارد کار مشاور املاک شدم، تصور نمیکردم این کار این قدر حساس باشد. شما با مهمترین تصمیم اقتصادی افراد سر و کار دارید. فرقی نمیکند که مشتری قدرت خریدش چه قدر باشد، برای همه خرید خانه یک تصمیم بزرگ و دلهرهآور است و این مسئولیت شما را سنگینتر میکند."
"ارزانترین خانهای که تا به حال روی آن کار کردم، خانه ای بود به قیمت ۱۰۰ هزار دلار که یک مادر تازه طلاق گرفته میخواست بخرد. کمک کردن به او آن قدر برایم لذت بخش بود که هنوز بعد از سالها با من تماس میگیرد و به انحاء مختلف قدردانیاش را نشان میدهد."
دینا میگوید برای او کنار گذاشتن القاب و سمتهای کاری و همه آنچه را که با شاگرد ریاضی و مدرسه خوارزمی بودن برایش نقشه کشیده بود، کار راحتی نبوده اما از طرفی همیشه دوست داشته لحاظات زندگیاش را با تمام وجود بزید و همزمان دوست داشته حرفهای داشته باشد که در خلال آن با مردم در ارتباط باشد و اکنون مشاور املاک بودن این فرصت را به او داده است.
"من اگر همه کشتیهایم هم غرق شده باشد، کافی است از خانه بیرون بزنم و با یک نفر در کافه هم کلام شوم، گویی اصلا اتفاقی نیفتاده بوده، سریع گل از گلم میشکفد."
شاید انگیزه اصلی راهاندازی جلسات آی-وین هم در همین خصلت دینا نهفته شده باشد. شاید هم میل او به هم گام و هم کلام شدن با دیگران او را به این گردهمآوری ترغیب کرده. هر چه هست، داستان دویدنهای بدون پا و دستاوردهای بدون دست دینا او را به این باور رسانده که حالا موظف است با برگزاری جلسات ماهیانه آی-وین، آنها را با دیگران در میان بگذارد.
"مهاجرت درست مثل این است که شما را یک شبه از جایی که برای خودتان کسی بودید بر دارند و به جایی منتقل کنند که نه زبانشان را میدانید و نه به فرهنگ و رسوم آنها واقفید. درست مثل آن شب که من خوابیدم و صبح که بیدار شدم همه بدنم فلج شده بود. در مهاجرت هم ابتدا احساس میکنید قفل شدهاید... و خب چه کسی بلند میشود و راه میافتد، کسی که هم اراده دارد و هم شجاعت. برای همین هم گفتم که من در چمدانم اول اراده را می گذارم و دوم شجاعت را."
قطعات موسیقی چمدان دینا هر دو متعلق به گروه تریوله است؛ قطعه نخست چشم مست (سعدی و باباطاهر) و قطعه پایانی ای دل همینجا لنگ شو (مولانا) نام دارد. هر دو قطعه کار مشترکی است از: پژمان شعیبی، آرمین توکل، فرشاد کمالی، سیاوش کهربایی و بامداد ملکی با همکاری سمیه حبیبیان، مهدی رمضانی، صبا زاهدی، پیتر لوختیخ هاید و استین وُلترنیک.
برای تماس با برنامه چمدان لطفا به آدرس [email protected] ایمیل بفرستید.
سری جدید برنامه چمدان هر پنجشنبه از برنامه رادیویی چشمانداز بامدادی پخش میشود.
برای شنیدن سایر مطالب رادیوی بیبیسی، به صفحه رادیو مراجعه کنید یا برنامههای ما را بر روی ساوند کلاود بشنوید.
برای دسترسی به آرشیو چمدان روی لینکهای زیر کلیک کنید:













