کردها، صدسال پس از سایکس-پیکو

- نویسنده, همن سیدی
- شغل, تحلیلگر سیاسی
اعرابی که صد سال پیش با بریتانیا علیه عثمانی متحد شده بودند، پیمان سایکس-پیکو را از آن جهت خیانت به خود میدانستند که آرمان کشور واحد عرب را نادیده گرفته بود. اما کردها در این پیمان، نه تنها در قالب کشور واحد کردستان که حتی در شکل تجزیه شده و در سه دولت جدا از هم نیز نادیده گرفته شده بودند. در واقع کردها بدون هیچ رفراندومی و بدون اطلاع خود در میان سه کشور عراق، سوریه و ترکیه تجزیه شدند، بدون آنکه هیچگونه سنخیت فرهنگی، زبانی و نژادی با آنها داشته باشند.
به همین دلیل کردها اولین ملتی بودند که علیه سایکس-پیکو و قراردادهای دیگر متعاقب آن شوریدند و هنوز این تنش و نزاعها ادامه دارد. این مبارزات بر موقعیت کردها در ایران هم تاثیر گذاشت و برای مقطعی حتی کردستان ایران به قلب جنبش ملی کردها تبدیل شد. در این نوشته موقعیت کردها در هر چهار کشور مذکور پس از سایکس-پیکو بررسی میشود. نخست نگاهی اجمالی به سیر حوادث صد سال گذشته انداخته میشود، سپس موقعیت هر کدام از آنها در شرایط کنونی بررسی میشود.

منبع تصویر، Getty
چند سال پس از امضای سایکس-پیکو کشورهای فاتح متوجه عدم پرداختن به سرنوشت مردم کردستان شدند و در پیمان سیور که در ١٩٢٠با نمایندههای عثمانی امضا کردند، بر لزوم برگزاری رفراندوم برای تعیین سرنوشت کردها در هر دو سوی مرزهای کنونی ترکیه و عراق تاکید کردند. با همین اطمینان بود که کردها درخواست آتاتورک برای مشارکت در جنگهای استقلال را پذیرفتند و نقش پررنگی در تشکیل دولت کنونی ترکیه ایفا کردند اما پس از استقلال ترکیه در ١٩٢٣، آتاتورک هیچکدام از حقوق آنها را به رسمیت نشناخت و در قانون اساسی ترکیه سال ١٩٢٤هم ذکر شده بود که همه شهروندان ترکیه ترک هستند. این بند قانون اساسی هنوز هم پس از ٩٢ سال تغییر نکرده است.
پس از جنگ جهانی دوم امیدی شکل گرفت که متاثر از تشکیل سازمان ملل و تغییر شرایط جهانی و تاکید بر منشور حقوق بشر، تغییری هم در موقعیت کردها روی دهد مخصوصا که برای اولین بار سیستم تک حزبی آتاتورکی جای خود را به سیستم چند حزبی و انتخابات آزاد میداد. حزب تازه تاسیس دمکرات (د. پ) در انتخابات سال ١٩٥٠ توانست با وعده حل مساله کرد ٨٥ درصد کرسیهای مناطق کردنشین را به دست آورد اما بلافاصله پس از رسیدن به قدرت همه وعده های خود را کنار گذاشت. مخصوصا پس از پیوستن ترکیه به ناتو در ١٩٥٢ از لحاظ فشار بیرونی هم مقامات ترکیه مطمئن بودند که آمریکا سرکوب کردها را نادیده میگیرد.
پس از ناامیدی از احزاب حاکم، کردها به سوی احزاب اپوزیسیون گرایش پیدا کردند که عمدتا چپ بودند. چپها ضمن آنکه وجود مساله کردها را انکار نمیکردند اما تنها از منظر عقب ماندگی اقتصادی و توسعه ناموزون به مسائل کردستان نگاه میکردند. مضاف بر اینکه متاثر از تبلیغات حکومتی و سیستم آموزشی ترکیه، اکثر ترکهای چپ همزمان گرایشات ناسیونالیستی هم داشتند. به مرور کردها و مخصوصا کردهای چپ تصمیم گرفتند که اگر چپ و انقلابی هم باشند بر روی سرزمین خود انقلاب کنند و چنین شد که حزب کارگران کردستان تاسیس شد.
در چهار دهه گذشته این حزب توانسته اعتماد طیف وسیعی از کردها را به خود جلب کند. علیرغم آنکه وقوع انقلاب ایران و حمله شوروی به افغانستان جایگاه خاصتری در اردوگاه غرب به ترکیه بخشیده بود و این کشورها عملا چشم خود را بر سرکوب خونین دهه هشتاد بستند اما این سرکوبها، چون با حضور یک جنبش وسیع انقلابی همراه شده بود، به تقویت این جنبش کمک کرد و برای حکومت ترکیه پیامدهایی برعکس داشت.
اکنون که هم ترکیه اهمیت ویژه خود را برای غرب از دست داده و هم جنبش کردها به مرحلهای غیرقابل انکار رسیده است، مخصوصا با عملکردی که حزب کارگران کردستان و متحدانش در جنگ با داعش از خود نشان دادهاند، ترکیه بر سر دوراهی دشواری ایستاده است: یا غوطهورشدن در جنگی داخلی و احتمال تجزیه این کشور، یا پذیرفتن حقوق سیاسی و فرهنگی کردها در درون مرزهای خودش که آن هم مستلزم تغییر، هم در قانون اساسی ٩٢ ساله این کشور است و هم در ذهنیت ترکهایی که ٩٢ سال است متاثرند از آموزش بر مبنای انکار وجود غیرترکها در ترکیه.

منبع تصویر، AFP
موقعیت کردها در عراق کنونی، پس از سایکس-پیکو پیچیده تر هم شد چرا که آنها یک سال پس از جنگ، دولت مستقل خودشان را هم تشکیل دادند اما صرفا چون منافع بریتانیا را تامین نمیکرد، دولت تازه تاسیس عراق به همراه نیروی هوایی بریتانیا دولت کردستان جنوبی را ساقط کردند.اما همین سابقه یکساله دولتداری باعث شد که اتحادیه ملل در ١٩٢٥، حقوق رسمی کردها را در چهارچوب عراق به رسمیت بشناسد و بر لزوم تشکیل حکومتی منطقهای با مدیریت بومی و زبان رسمی کردی تاکید کند. هم دولت عراق و هم بریتانیا این قطعنامه اتحادیه ملل را پذیرفتند اما هرگز به آن عمل نکردند و عملا سرکوب کردها را ادامه دادند.
پس از سقوط حکومت سلطنتی در ١٩٥٨، دولت مرکزی در سالهای آغازین که هنوز ضعیف بود، حقوق کردها را پذیرفت و مصطفی بارزانی به عنوان قهرمان مبارزه با سلطنت مورد استقبال قرار گرفت اما به محض قدرت گرفتن دولت جدید، مجددا قولهای سابق فراموش شد و حزب دمکرات کردستان عراق هم غیرقانونی اعلام شد. پس از چندین سال جنگ و درگیری اینبار پس از کودتای بعثیها و تضعیف دوباره پایههای دولت، مجددا دور جدیدی از مذاکرات آغاز شد که به تغییر قانون اساسی و پذیرفتن خودمختاری کردها در ١٩٧١ هم انجامید اما چند سال بعد و با سازشی که میان صدام و شاه ایران صورت گرفت مجددا سرکوب کردها آغاز شد و در دهه هشتاد میلادی این سرکوبها به مرحله ژینوساید و انفال و کشتار صدها هزار کرد هم رسید. در جریان بمباران شیمیایی حلبچه توسط ارتش عراق که بیش از پنج هزار ساکنین این شهر قتل عام شدند جهان سکوت کرد و آن را مسالهای داخلی دانست اما دو سال پس از آن، در پی حمله همان ارتش به کویت، همه قدرتهای جهانی پشت کویت ایستادند چرا که این بار تمامیت ارضی کشوری نقص شده بود.
این بزرگترین درس برای کردها بود که باید به فکر تشکیل کشور مستقل خود باشند اما باز پس از سقوط صدام آنها مجددا به چهارچوب عراق بازگشتند و پس از تصویب قانون اساسی جدید، مسعود بارزانی تاکید کرد که برای اولین بار به عراقی بودن خود افتخار میکند چرا که تصور میکرد امکان تشکیل عراقی دمکراتیک فراهم شده است. اما برای چندمین بار، دولت مرکزی به تعهدات خود از جمله برقراری رفراندوم در کرکوک که در قانون اساسی هم درج شده بود پایبند نبود و پس از ظهور داعش، کردها عملا در راستای جدایی از عراق و تاسیس کشور مستقل خود گام برداشتند و هنوز این مسیر را میپیمایند.

منبع تصویر، o
قرارداد سایکس-پیکو ظاهرا ربطی به ایران نداشت اما به سه دلیل بر کردهای ایران هم تاثیر گذاشت. اولا اجرا نشدن قانون اساسی مشروطه در مورد حکومتهای محلی به اندازه کافی کردها را ناراضی کرده بود. دوما ظهور جنبش کردها در عراق و ترکیه بر فضای سیاسی کردستان ایران هم بیشتر تاثیر گذاشت، سوما سیاستهای رضاشاه در قبال کردها و سایر اقلیتها تقریبا به مانند سیاستهای آتاتورک و ملک فیصل بود. به همین دلیل به محض ایجاد خلا قدرت پس از ١٣٢٠ شمسی، کردها حکومت دیفاکتوی خود را در بخشی از کردستان ایران تشکیل دادند و پس از چند سال حاکمیت موفق بومی، در ١٣٢٤ جمهوری کردستان را تاسیس کردند که هم راه را برای استقلال احتمالی کردستان گشوده بود و هم درها را برای مذاکره با دولت مرکزی و تاسیس پارلمانی محلی بر اساس اصل اجرا نشده ایالتی و ولایتی قانون اساسی باز گذاشته بود. عمر این جمهوری اگرچه کوتاه بود اما تاثیر آن اکنون هم پس از هفتاد سال بر جنبش ملی کردها در هر چهار منطقه کردستان محسوس است. جمهوری کردستان اولین و جدی ترین الگوی حکومتداری مدرن بود و نشان داد که کردها به مراتب بهتر از مقامات دولت مرکزی توان اداره مناطق خود را دارند.
پس از سرکوب جمهوری کردستان کردها در ایران به سوی احزاب و جریانات سراسری مانند حزب توده و جنبش ملی نفت روی آوردند. با وصف آنکه مصدق هیچ وعدهای برای حل مساله کردها نداده بود- یا شاید فرصتی برای پرداختن به این مساله نیافته بود- کردها در همه انتخابات و رفراندوم و تظاهراتها از مصدق حمایت میکردند. آنها امید داشتند که پس از حل اختلافات نخست وزیر و دربار، به مسائل کردها هم در راستای اجرای قانون اساسی مشروطه رسیدگی شود که کودتای بیست و هشتم مرداد این فرصت را هم گرفت.
روح الله خمینی قبل از انقلاب به شرط حضور همه جریانات وعده حل همه مشکلات را داده بود، اما پس از پیروزی انقلاب گفت 'کسانی که مساله کرد و ترک و ... را مطرح میکنند دشمن اسلامند. در اسلام همه با هم برادریم و این مساله ها نیست.'
کمتر از یکسال پس از انقلاب حزب دمکرات کردستان ایران منحله اعلام شد و جنگی خونین بین نیروهای دولتی و دو جریان اصلی کردستان، یعنی کومله و دمکرات در گرفت. این جنگ از لحاظ نظامی با عقب نشینی این احزاب به آنسوی مرزهای عراق پایان یافت اما جنگ سرد هنوز در جریان است و عملکرد منفی جمهوری اسلامی در کردستان به مقبولیت این احزاب افزوده است به نحوی که اگر هر فرصتی به مانند بهمن ٥٧ فراهم شود این احزاب در کنار سایر احزاب کردستانی، دست بالا را در هر انتخاباتی خواهند داشت. اگرچه سی و اندی سال دوری از جامعه و درگیر شدن با رقابتهای درون حزبی نیروی این احزاب را هم تقلیل داده است.
پس از چهار دهه، هنوز، هم پتانسیل مذاکره و حل مسالمتآمیز مساله کردها در ایران وجود دارد و هم احتمال از سرگیری جنگی دیگر در ابعادی وسیعتر از قبل. مخصوصا که اینبار به غیر از کومله و دمکرات، پژاک و احزابی دیگر هم ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی دارند. در این میان در انتخاب یکی از این دو راه نقش حکومت ایران به بسیاری دلایل پر رنگ تر خواهد بود.

منبع تصویر، Reuters
تا قبل از جنگ داخلی سوریه و ظهور داعش، نه تنها مردم عادی که حتی در بین تحلیلگران سیاسی هم کسانی بودند که از وجود کردها در سوریه بیاطلاع بودند. سرگذشت کردها در سوریه به مانند سرگذشت همتباران آنها در ترکیه و سوریه است با این تفاوت که چون جمعیت آنها کمتر بود و سیاستهای تعریب و تغییر بافت جمعیتی با شدت بیشتری انجام شده بود، آنها تا اندازهای پیوستگی جغرافیایی خود را هم از دست داده بودند. اکنون آنها در سه کانتون که جدیدا دوتای آنها به هم وصل شده است، حکومت فدراسیون روژئاوا- شمال سوریه را تشکیل دادهاند. این در حالی است که شماری از آنها تا چند سال پیش حتی شناسنامه سوری هم نداشتند و دولت بعثی، حق اقامت آنها را هم به رسمیت نمیشناخت. مقاومت سرسختانه آنها در نبرد با داعش و مجموعه تحولاتی که در منطقه تحت نفوذ خود انجام دادهاند، موقعیت کردها را در سطح جهان ارتقا داده و توجه بسیاری از سازمانها و احزاب و دولتهای جهان را به خود جلب کرده است. اجرای نوعی رادیکال از دمکراسی، به نام دمکراسی مستقیم، نقش پررنگ زنان در همه عرصه های اجتماعی، تاکید بر همزیستی مسالمتآمیز همه گروههای اتنیکی و مذهبی و زبانی و به رسمیت شناختن همه حقوق آنها، چهرهای متفاوت از سایر حکومتهای منطقه را از آنها نشان داده است. ارتباط فکری و سیاسی آنها با پ ک ک ترکیه را در موقعیت دشوارتری قرار داده است. چندین سال تلاش ترکیه برای القای تروریست بودن آنها نتیجهای معکوس داشت و اکنون هر دو قدرت جهانی رقیب یعنی روسیه وآمریکا با کردهای سوریه همکاری می کنند و کشورهای اروپایی هم به تدریج روبط خود را با آنها توسعه دادهاند.
اکنون صد سال پس از امضای قرارداد سایکس-پیکو دو گروه متضاد از دو منظر متفاوت در راستای برچیدن میراثهای آن تلاش میکنند؛ داعش و کردها. اما تفاوت نگاه آنها چنان زیاد است که در صورت پیروزی هر کدام، جهان شاهد دو خاورمیانه کاملا متفاوت خواهد بود. یا خاورمیانه بیشتر از قبل، غوطهور در نزاعهای قومی و مذهبی خواهد شد و بر زخمهای سایکس-پیکو خواهد افزود یا به تدریج پایههای خاورمیانهای دمکراتیک ریخته خواهد شد.

منبع تصویر، AFP











