کرونا و تضاد تاریخی بین ملت و دولت در ایران

ناظران
    • نویسنده, سالور ملایری
    • شغل, پژوهشگر نقد فرهنگی

از"ایرانیان همیشه بر اهریمن پیروز شده‌اند"، تا "بی‌ثباتی زندگی و روزگار" و "بی‌ارزشی و پوچی تاریخ و تمدن بشری"، از تاختن بر دولت پلیسی و توطئه‌های آن با اتکا به نظریه‌ "وضعیت استثنایی" جورجو آگامبن تا باورهای مبتنی بر تئوری توطئه، تصورات اخرالزمانی و تمام شدن امکان‌ها، همگی گزاره‌های ایدئولوژیکی هستند که به واسطه‌ تجربه‌ی کرونا فراخوانده شده و در شبکه‌های اجتماعی بازتولید می‌شوند.

کرونی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، دولت از جایگاهی فرادست، قاهر و هم‌چون یک متولی که قدرتش گویی منشأیی غیرتاریخی و ماورایی دارد، با رویداد و با مردم رو‌به‌رو می‌شود، و مردم نیز از سوی دیگر خود را از دولت جدا می‌کنند و تمام اقدامات آن را منفی و توطئه‌آمیز می‌بینند.

در تمام این گزاره‌ها، سوژه خود را مقهور پدیده یا رویداد می‌بیند و از وارد شدن به میدان شناخت و قرار گرفتن در نسبتی گفتگویی با موقعیت یا رویداد سر باز می‌زند. در این دست گزاره‌ها، پدیدار امری تمامیت‌یافته و قطعیت‌یافته است و هرگونه هم‌اندیشی، هم‌بستگی، همکاری و تلاش برای صورتبندیِ شکلی از اخلاقِ جمعی و مدنی یا "بی‌فایده" و "بلاموضوع" جلوه می‌یابد، یا به عاملی موهوم و به آینده‌ای مبهم ارجاع داده می‌شود.

علی‌رغم ارجاع به تاریخ، نظیر این‌که "ایرانیان همیشه در طول تاریخ با مصیبت و بلاهای گوناگون مبارزه کرده‌اند و این بار هم پیروز می‌شوند"، سوژه هم‌چنان غیرتاریخی است و فاقد هرگونه خودآگاهی تاریخی. او نمی‌تواند تجربه‌زیسته‌ خود را تاریخی کند تا بتواند برای مقابله با رویداد راهکاری عقلانی بیابد و دست‌کم وضعیت را مدیریت کند، و از این‌رو مدام به آینده‌ای مبهم وعده می‌دهد که در آن درنهایت همه چیز خوب و درست خواهد بود، بدون این‌که نقش کنش اجتماعی و جمعی در این آینده‌ روشن مشخص شده باشد.

از همین روست که سوژه(مردم)، مناسبات و راهکارهای مبتنی بر تجربه و عقل سلیم و تاریخمند را جدی نمی‌گیرد و امکان مدیریت انسانی و متکی برنهادهای اجتماعی و دولتی و بین‌المللی را وارد ساحت فکری و بینشی خود نمی‌کند.

این معضل با توجه به تضاد تاریخی بین ملت و دولت در ایران، در مواقع بحران، هم‌چون امروز، به اوج خودش می‌رسد؛ دولت از جایگاهی فرادست، قاهر و هم‌چون یک متولی که قدرتش گویی منشأیی غیرتاریخی و ماورایی دارد، با رویداد و با مردم رو‌به‌رو می‌شود، و مردم نیز از سوی دیگر خود را از دولت جدا می‌کنند و تمام اقدامات آن را منفی و توطئه‌آمیز می‌بینند.

در این مواقع هرچقدر دولت خود را دموکراتیک و مدنی جا بزند باز هم نمی‌تواند همکاری مردم را جلب کند، چراکه دولت پیشاپیش اهریمن بزرگ است که نمی‌توان به آن اعتماد داشت. در این‌جا مردم تنها به خود ارجاع می‌دهند و تنها به خود باور دارند، و کم‌تر به آن‌چه دولت از آن‌ها درخواست می‌کند، اعتنا‌ می‌کنند. این موجب می‌شود دولت بیش‌تر به سیاست‌های قاهرانه و امنیتی روی آورد، چون برای مدیریت رویداد و دفع ضرورت‌ها چاره‌ی دیگری برایش نمانده است.

از سوی دیگر اعتماد مردم تنها به خودشان کارساز نیست، چون برای این‌که این اعتماد نتایج عملی فراگیر در پی آورد و در حل بحران نقش بازی کند، نیاز به نهادهای مستقل مدنی هست تا بتوانند این پویش‌های مردمی را کانالیزه کنند و در همکاری با نهادهای دولتی آن‌ها را تبدیل به نیرویی عینی و مادی برای مدیریت بحران کنند. اما مشکل این است که این دست نهادها یا وجود ندارند یا اگر دارند از استقلال و آزادی کافی برخوردار نیستند. برای همین درمواقع بحران، مردم باوجود اعتماد به یکدیگر، کمتر همدیگر را می‌یابند و نمی‌توانند بدون زور دولت، خود یک کنش جمعی را پیش ببرند.

آن‌چه که فرهنگ کنش جمعی مبتنی بر عقل سلیم اجتماعی را تقویت می‌کند، نه ضدیت با دولت و اهریمن فرض کردن آن، بلکه وجود نهاد‌های گوناگون اجتماعی و مستقل از دولت است. این نهادها بین سیاست‌های اجرایی کلان دولتی از یک سو و پویش‌های مردمی از سوی دیگر نقش واسطه بازی می‌کنند تا میزان کارایی استراتژی‌های مقابله با بحران به حداکثر برسد. اما در شرایطی که نهادهای مدنی پیش‌تر از سوی دولت سرکوب شده است و مردم نیز اعتمادی به دولت ندارند، آنارشی و پراکندگی حاکم می‌شود و این به بحرانی‌تر شدن موقعیت می‌انجامد.

در این شرایط، به عنوان مثال، نه توصیه‌های مقام‌های دولتی برای سفرنکردن در ایام نوروز می‌تواند اجماع و همبستگی ایجاد کند و نه فعالیت‌های شهروندان در فضای مجازی. آن‌چه موجب می‌شود کلیت جامعه این واقعیت را دریابد که انجام سفرهای غیرضروری تنها خطر مرگ شهروندان را افزایش می‌دهد، همکاری متقابل نهاد‌های دموکراتیک با دولت است، چرا که صرف دستورالعمل یا تدوین ‌"پروتکل‌های بهداشتی" یا توصیه کردن به عمل اجتماعی و همبستگی نمی‌انجامد.

در این‌جا این ارتقای آگاهی جمعی و عقل سلیم است که ضامن عمل به توصیه‌های بهداشتی است. برای این‌که اکثریت جامعه به این نتیجه برسد که سفرهای غیرضروری نوروزی در برهه‌ کنونی نادرست است، نیاز به این است که افراد هریک خود را بخشی از کلیتی بزرگ‌تر به نام جامعه‌ ببینند و کنش‌های جمعی و مدنی را بر خواست فردی خود ترجیح دهند. هرچه استقرار نهاد‌های اجتماعی و هم‌زیستی مدنی و جمعی و شهروندی در جامعه در بلندمدت‌ تقویت شده باشد، میزان همکاری و همبستگی در مواقع بحران افزایش می‌یابد.

از سوی دیگر میل یا عادت عجیبی درناخوداگاه جمعی وجود دارد که سعی می‌کند بحران پیش‌آمده را همچون یک مصیبت بغرنج و تراژیک ببیند، حال چه در شکل بی‌ارزش خواندن دستاوردهای تمدن بشری، چه در بازنمایی دراماتیک درد و رنج و بسط فرهنگ سوگواری. تبدیل کردن رویداد به مصیبت و فاجعه، دریچه‌ نگاه مبتنی بر خرد جمعی و تاریخی به رویداد را می‌بندد، و ذهن را از جستجو برای امکان‌های عملی مقابله با بحران بازمی‌دارد.

ایران

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، اما مشکل این است که نهادهای مدنی یا وجود ندارند یا اگر دارند از استقلال و آزادی کافی برخوردار نیستند. برای همین درمواقع بحران، مردم با وجود اعتماد به یکدیگر، کمتر همدیگر را می‌یابند و نمی‌توانند بدون زور دولت، خود یک کنش جمعی را پیش ببرند.

قطعا سازمان بهداشت جهانی و دستورالعمل‌هایش، که بخشی از همین تمدن بشری است، می‌تواند عامل مهمی در مدیریت بحران کرونا باشد، یا همکاری نهادها و انجمن‌های صنفی هنگام ضرورت عمل به اقدامی مشترک و فراگیر. تعطیل فرض کردن دستاوردهای بشری و ناتوان پنداشتن نهادهای اجتماعی همان قدر خطرناک است که اهریمن پنداشتن دولت و تقلیل نقش آن در هنگام بحران.

تجربه‌ بحران‌هایی همچون کرونا نشان می‌دهد جامعه‌ای مبتنی بر شعار و فیگور‌های بلاغی و احساسی چقدر در مواجهه با بحران ناتوان است، و این‌که آخرالزمانی دیدن موقعیت و مصیبت پنداشتن آن بیشتر جهل ما از رویداد را افزایش می‌دهد تا علم ما را. این دست واکنش‌ها معمولا بعد از اتفاق افتادن رویداد یا فاجعه شکل می‌گیرند و نمی‌توانند منطق شکل‌گیری فاجعه را شناسایی کنند تا براساس آن شناخت بتوانند آگاهی جمعی و همکاری شهروندی را افزایش دهند.

کرونا اکنون فرصتی را پدید آورده است که در آن ما می‌توانیم نسبت خود با دولت را از نو تعریف کنیم. صرف کوبیدن نقش دولت و پلیسی فرض کردن آن همان قدر نادرست است که دادن تمام اعتبار به مردم. آنچه اهمیت دارد اعتمادسازی و پاسخ‌گو بودن دولتی کارآمد است، و از سوی دیگر تقویت نگاه عرفی و مدنی به رویداد.

بحران‌هایی مانند کرونا ماهیتا مُقوّم نگاه سکولار به قدرت هستند و از سوی دیگر گشودگی به دیگری و کنش جمعی را تقویت می‌کنند، چراکه بین اقوام و طبقات و باورمندان به ادیان گوناگون فرقی قائل نمی‌شوند. خیر و بهروزی من در گرو خیر و بهروزی دیگری است، و این فی‌نفسه دریچه را برای شناخت عقلانی رویداد و اخلاق دموکراتیک اجتماعی می‌گشاید.